شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
پند و اندرز
پند و اندرز
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور
پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی
جهان پیر رعنا را ترحم در جبلت نیست
ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی
همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی
دریغ آن سایه همت که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظ شیراز می‌رقصند و می‌نازند
سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی
حافظ
   
پند و اندرز
اگر يقين دارى كه روزى پروانه ميشوى
بگذار روزگار هرچه ميخواهد پيله كند!
ناشناس
   
پند و اندرز
غم دنيا نخواهد يافت پايان
خوشا در بر رخ شادی‌گشايان

خوشا دلهای‌خوش‌،جا‌نهای‌خرسند
خوشا نيروے هستی‌زای ِلبخند

خوشا لبخند شادے ‌آفرينان
كه شادی رويَد از لبخند اينان

نه شادی از هوا بارد چو باران
كه جامی پر كنـی از جويباران

نه شادی را به دكان می‌فروشند
كه سيل ِمشترے بر آن بجوشند

چه خوش فرمود آن پير خردمند
وزين خوشتر نباشد در جهان پند

اگر خونين دلی از جــور ِ ایـام
لب خندان بياور چون لب جام

به پيش اهل دل گنجیست شادی
كه دستاورد ِ بی‌ رنجيست شادی

به آنكس ميدهد اين گنج گوهر
كه پيش آرد دلـــی لبخند پرور

به آنكس ميرسد زين گنج بسيار
كه باشـــد شادمـــــانی را سزاوار

جهان در بـر رخ ِ انســــان نبــنــدد
به روی هركه خندان استُ خندد

چو گل هرجا كه لبخند آفرينی
به هر سو رو كنی لبخند بينی

چه‌اشك همنفست باشد چه لبخند
ز عمـرت لحظه لحظه می ‌ربايند

گذشت ِ لحـظــه را آسان نگيری
چو پايان يافت پايان می‌پذيری

مشو در پيچ و تاب رنجُ غم گُـم
به هر حالت تبســـم كن ، تبســـم
فریدون مشیری
   
پند و اندرز
چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم. چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم.
آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید.
بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید. بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید.
هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است.
ناشناس
   
پند و اندرز
من زندگی خودم را میکنم و
برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم .
چاقم,
لاغرم,
قد بلندم,
کوتاه قدم,
سفیدم ,
سبزه ام همه به خودم مربوط است .
مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است
زندگی کن به شيوه خودت
با قوانين خودت
با باورها و ايمان قلبی خودت
مردم دلشان می خواهد
موضوعی برای گفتگو داشته باشند
برايشان فرقی نمی کند چگونه هستی...
هر جور که باشی،
حرفی برای گفتن دارند.
شاد باش و
از زندگی لذت ببر
چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟
آنها حتی پشت سر خدا هم
حرف می زنند!!!!
ناشناس
   
پند و اندرز
مشاور یه لیوان آب برداشت ریخت رو زمین وقتی ریخت به خانم و آقا دوتا ابر اسفنجی داد تا آب ریخته شده رو از رو زمین جمع کنن و تو لیوان بریزند زن و شوهر متعجبانه این کارو کردن و بعد نشستن مشاور گفت خوب لیوان رو بگذارید رو میز و کمی صبر کنید بعد از کمی سکوت مشاور گفت ببینید:
1- شما همه آب ریخته شده رو نتونستین جمع کنین
2- آب کمی هم که با اسفنج جمع کردین گل آلود شد البته الان بعد مدتی کمی ته نشین شد اما زلالی قبلو نداره ‏
3- با هر بار که کمترین تکانی لیوان میخوره آب دوباره گل آلود میشه و باز باید صبر کنین که ته نشین بشه
4- آیا میشه به نبودن میکروب توی این آب اطمینان داشت؟

این دقیقا زندگی ما آدمهاست گاهی با یه رفتار شتاب زده و غیر منطقی و عجولانه یه تصمیم اشتباه میگیریم مثل اون آب میشه که ریخته ، اما بعد سعی میکنیم جمعش کنیم و اون تصمیم اشتباه رو حل، اما خیلی زمان میبره تا آب گل آلود جمع شده از رو زمین زلال بشه یعنی زمان میبره تا اون رفتار بد رو فراموش کنیم، لیوان مثل قبل آب نداره کمترشده یعنی ظرفیت قبلو نداریم چون یکبار از ظرفیتمون کم شده و با کمترین تکونی دوباره آب گل آلود میشه و اینبار خیلی زمان میبره که دوباره آب زلال بشه یعنی دوباره بتونیم همو تحمل کنیم.
مواظب لیوان پر از آب زندگیتون باشید.
ناشناس
   
پند و اندرز
گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

خیام نیشابوری
   
پند و اندرز
هرچه راباعشق پیدا میکنی گم میشود،
دل بروی هرکسی وا میکنی گم میشود،

روزهای زندگی راباهزاران آرزو،
یک به یک وقتیکه فردا میکنی گم میشود،

عمرمثل یک پرنده در قفس جان میدهد
صحبت از آزادیش تا میکنی گم میشود،

رازخیلی ازبزرگی هابه کوچک ماندن است
رود را وقتی که دریامیکنی گم میشود،

باهمه زیبائی اش رسم بدی داردقطار،
هرچه راآنی تماشامیکنی گم میشود،

زندگی را بیش ازاین مانندمن جدی نگیر،
تاوصالش را تمنا میکنی گم میشود....
ناشناس
   
پند و اندرز
خودت باش ، بی همتا می شوی .
ساده باش ، عمیق می شوی .
دوست داشته باش ، محبوب می شوی .
به خود اعتماد کن ، باورت می کنند .
سکوت پیشه کن ، همه چیز گویا می شود.
بر خود حکومت کن ، از خود فراتر می آیی .
نرم باش ، مقاوم خواهی شد .
خالی شو ، پُر می شوی.
قانع باش ، غنی می شوی .
قضاوت نکن ، عادل می شوی .
به تاریکی ذهن آگاه شو ، روشنایی ، وجودت را فرا می گیرد.
تسلیم سرنوشت شو ، حاکم تقدیر می شوی .
ضعف خود را بپذیر ، قوی می شوی .
ناشناس
   
پند و اندرز
عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم،
اما یادمان میرود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد.
گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید.
یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر،
عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما،
ولی غافلیم.

شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟
بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رویم
و توقع داریم در خواب پدربزرگ مان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما !
ناشناس
   
پند و اندرز
بوستان سعدی باب هفتم در عالم تربیت
عضد را پسر سخت رنجور بود
شکیب از نهاد پدر دور بود
یکی پارسا گفتش از روی پند
که بگذار مرغان وحشی ز بند
قفسهای مرغ سحر خوان شکست
که در بند ماند چو زندان شکست؟
نگه داشت بر طاق بستان سرای
یکی نامور بلبل خوش‌سرای
پسر صبحدم سوی بستان شتافت
جز آن مرغ بر طاق ایوان نیافت
بخندید کای بلبل خوش نفس
تو از گفت خود مانده‌ای در قفس
ندارد کسی با تو ناگفته کار
ولیکن چو گفتی دلیلش بیار
چو سعدی که چندی زبان بسته بود
ز طعن زبان آوران رسته بود
کسی گیرد آرام دل در کنار
که از صحبت خلق گیرد کنار
مکن عیب خلق، ای خردمند، فاش
به عیب خود از خلق مشغول باش
چو باطل سرایند مگمار گوش
چو بی‌ستر بینی بصیرت بپوش
سعدی
   
پند و اندرز
یادت باشه...
انسان هايي هستند
که ديوار بلندت را مي بينند
ولي به دنبال همان يک آجر لق ميان ديوارت هستند که ،
تو را فرو بريزند ...!
تا تو را انکار کنند ...!
تا از رويت رد شوند ...!
مراقب باش...
دست روزگار هلت ميدهد ؛
ولي قرار نيست تو بيفتي ،
اگر بي تاب نباشي و خودت را به آسمان گره زده باشي ،
اوج مي گيري ...
به همين سادگي ...
پس...
تو خوب باش ،
حتي اگر آدم هاي اطرافت خوب نيستند ،
تو خوب باش ،
حتي اگر همه از خوبي هايت سو استفاده کردند
تو خوب باش ،
حتي اگر جواب خوبي هايت را با بدي دادند ،
تو خوب باش...
ناشناس
   
پند و اندرز
می گویند : مرغیست به نام « آمـیــن » !
مرغی آسمانی...
در بلندترین نقطهٔ آسمان...
آنجا که به خدا نزدیکتر است می پَـرَد !
و سخن می گوید !
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است !
هر چیز را که می شنود...
دوبـاره ... بنام فرد ِ گوینده ...آنرا تکرار می کند ! و آمین می گوید !
این است که همهٔ آیین ها می گویند...مراقب کلامت باش !
این است که می گویند ...تنها صداست که می ماند ! ...
این است که می گویند ...دیگران را دعا کنید !
این است که اگر دیگرانی را نفرین کنیم ...
روزی خود ِ ما !
دچار آن خواهیم بود !
مرغ آمین ؛
هر آنچه که بگوئـیـــم را ،
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند !
و به خداوند اعلام می کند !
آنگاه در انتهای جمله ؛
آمـیــــــــن می گـــویـــد !!!
*** همواره بهترین را برای همگان آرزو کنیم ... یهترین ها به سوی ما بازخواهد گشت ***
ناشناس
   
پند و اندرز
آيا هنوز هم نياموختي ؟!
که اگر همه ي عالم
قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد ،
" نمي توانند "
پس
به " تدبيرش " اعتماد کن
به " حکمتش " دل بسپار
به او " توکل " کن
و به سمت او ”قدمي بردار : سکوت گورستان راميشنوى؟
دنيا ارزش دل شکستن را ندارد ...
ميرسد روزي ک هرگز در دسترس نخواهيم بود ...!
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ
ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ
ﻋﻤﯿﻖ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
بودن را
ﺑﭽﺶ
ﺑﺒﯿﻦ
ﻟﻤﺲ ﮐﻦ
ﻭﺑﺎﺗﮏ ﺗﮏ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن....
ناشناس
   
پند و اندرز
شنیدم گفت گل یک روز با خار
که از آزردن من دست بردار
اگر همسایه ای ، همسایگی کن
به آرامی کنارم زندگی کن
مزن بر دست مشتاقان من نیش
مکن گل دوستان را زخمی ِ خویش
دو روزی را که ما در این جهانیم
رعایت کن که راحت تر بمانیم
بکن گاهی به فردا هم نگاهی
به فکر آخرت هم باش گاهی
جهان تنها همین دنیای دون نیست
حقیقت تا همیشه باژگون نیست
سؤالی هست و همراهش جوابی
بد و خوب ِ جهان دارد حسابی
برای این که از هم نگسلد کار
برای این و آن حدی نگه دار
تکانی داد خود را خار ِ مغرور
که من مأمورم و همواره معذور
اگر از گل ، لطافت انتظار است
نماد ِ نیش ِ زهر آلود ، خار است
حسابی را که می گویی درست است
ولیکن باور بیچاره سست است
اگر اینجا به دست و پا نپیچم
در آن جا می شود گیر ِ سه پیچم
که طبع ِ خاری ات بیرون نیفتاد
گلی از دست ِ تو در خون نیفتاد
تو دنیا را همه گل می پسندی
دلت را مست بلبل می پسندی
نگاهت با نگاه ِعشق ، همسوست
سرشتت مثل ِ آب ِ چشمه نیکوست
ولی ما خار ها نا مهربانیم
به ظاهر بد ترین های زمانیم
حفاظت کردن از گل رنج دارد
پر از مار است هرجا گنج دارد
همیشه گل ، گل است و خار خار است
طبیعت را شگفتی بی شمار است
من و تو ناتوان از فهم ِ رازیم
بیا با ساز ِ یکدیگر بسازیم
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )
دیگران
   
پند و اندرز
اگر از کسی ناراحتی ، یک کاغذ بردار و یک مداد ،
هرچه خواستی به او بگویی ، روی کاغذ بنویس ،
خواستی هم داد بکشی ؛
تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را . . . ؛
آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن ،
آنوقت خودت قضاوت کن . . . ؛
حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی. دلی هم نشکانده ای ، وجدانت را نیازرده ای . . . ؛
خرجش همان مداد و پاک کن بود ، نه بغض و پشیمانی . . . ؛
گاهی میتوان از کورهء خشم پخته تر بیرون آمد . .
ناشناس
   
پند و اندرز
درحوالی این دنیا
نه صادق، به زندگی هدایت شد'''
نه فروغ، از ناامیدی به امید رسید.....
و نه سهراب قایقی ساخت'
تا به شهر رویاهایش رسد!!
قلم و کاغذ کارشان بازیست با ذهن '''
تا روزمان را به شب"وماهش دلخوش کنند!!
خوشبخت باشید...
همان باشید که میخواهید..
اگر دیگران آن را دوست ندارند"
بگذارید دوست نداشته باشند"'
ولی تو همیشه همانی باش'که خودت دوست داری .......
ناشناس
   
پند و اندرز
...!
این بار اگر زن زیبارویی را دیدید،
هوس را زنده به گور کنید!
و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی...!
زیر باران اگر دختری را سوار
کردید، جای شماره به او امنیت بدهید!
او را به مقصد مورد نظرش برسانید!
نه مقصود مورد نظرتان!
هنگام ورود به هر مکانی با لبخند بگویید: اول شما!
در تاکسی، خودتان را به در بچسبانید!
نه به او… !
بگذارید زن ایرانی
وقتی مرد ایرانی را در کوچه ای
خلوت می بیند، احساس امنیت کند نه ترس!
بیایید فارغ از جنسیت،
کمی مرد باشید!
ای دهقان فداکار!
تو در روزگاری بزرگ شدی که
مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند!
اما من در روزگاری نفس می کشم
که زنی برهنه می شود تا کودکش
از گرسنگی نمیرد!
در سرزمین من هیچ کوچه ای
به نام هیچ زنی نیست… !
و هیچ خیابانی...!
بن بست ها اما…
فقط زنها را می شناسند انگار...!
اینجا نام هیچ بیمارستانی…
مریم نیست!
تخت های بیمارستانها اما…
پر از مریم های درد کشیده است!
… که هیچکدام…
مسیح را آبستن نیستند!
سیمین دانشور
   
پند و اندرز
مواظب خوبیهایت باش!

روزگار..

دلسوز کسی نیست..

از احساس تو

چنان تصویری میسازد..

که هیچ چراغی ..

خانه ی دلت را روشن ..

نخواهد کرد....
ناشناس
   
پند و اندرز
دیوانه ودلبسته ی اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش

یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش

دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش

پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنت
منت نکش از غیر وپر وبال خودت باش

صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه وهر سال خودت باش!
ناشناس
   
پند و اندرز
روزهایی را هم برای خودت زندگی کن ...
برای خودت شاخه گلی بخر، به دیدن خودت برو ..... عطر دلخواهت را
موسیقی موردعلاقه ات را گوش بده.... به گلدان تاقچه ی اتاقت آبی بده...
بزن به خیابان به آدمها بی منت لبخندی بزن..
بر سر کودکی دست نوازشی بکش ... سرت را رو به آسمان بگیر و آرام زمزمه کن:
خدا جان.... دوستت دارم روی جدول کنار خیابان راه برو
دست نابینایی را بگیر ، همراهی اش کن ، برگرد به خانه
دوشی بگیر برای خودت چای دم کن، در آینه نگاه کن و
چشمکی بزن و بگو: سلام رفیق.....!
حال تنهاییت چطور است؟
مبادا خودت را از یاد ببری ، فراموش نکن که تو
بهترینی .......... بهترین
ناشناس
   
پند و اندرز
گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!
روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!
خرداد دیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!
***زندگی گاه به کام است و بس است؛
زندگی گاه به نام است و کم است؛
زندگی گاه به دام است و غم است؛
چه به کام و
چه به نام و
چه به دام...
زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...

زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛
چه به نان
و چه به جان
و چه به آن...
زندگی صحنه بی تابی ماست...زندگی میگذرد...

زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز
و چه به ساز
و چه به ناز...
زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد...
وچه زیباست گذربانظرحق باشد
ناشناس
   
پند و اندرز
دلا اين زندگی جز يک سفر نيست
گذرگاه است و راهش بی خطر نيست
چو خواهی با صفا باشی و صادق
به جز راه خدا راهی دگر نيست
غم بيچارگان خوردن مهم است
دلی از خود نيازردن مهم است
چه مدت زندگی کردن مهم نيست
چگونه زندگی کردن مهم است
عيوب خويش را ديدن مهم است
خطا باشد ز مردم عيب جویی
خطای خلق بخشيدن مهم است
دلا درد آشنا بودن مهم است
به مردم عشق ورزيدن مهم است
چه مدت زندگی کردن مهم نيست
چگونه زندگی کردن مهم است
ناشناس
   
پند و اندرز
شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی.
پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم.
مرد قبول کرد.
پرنده گفت: پند اول - سخن محال را از کسی باور مکن.
مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست.
گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور و برچیزی که از دست دادی حسرت مخور .
پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت : ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متاسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی.
مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد.
پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟
پند مرا نفهمیدی ؟ پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی.
همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟
مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو. پرنده گفت : آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم...
ناشناس
   
پند و اندرز
اگه تو زندگیت یکی از سیمهای سازت پاره شد
آهنگ زندگیتو جوری ادامه بده که هیچکس
نفهمه به تو چی گذشت حتی اونیکه سیمو پاره کرد .
ناشناس
   
پند و اندرز
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
... پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.....
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
ناشناس
   
پند و اندرز
دو توصیه:
اول اینکه هیچ وقت به انتخاب های همسرتان نخندید؛ شما یکی از آنها هستید.
دوم اینکه هیچ وقت به انتخاب های خودتان افتخار نکنید؛ همسرتان یکی از آنهاست.
ناشناس
   
پند و اندرز
مهم بودن را فراموش کنید تا آرامش نصیبتان شود.
به یاد داشته باشید هر چه کمتر نیازمند تحسین دیگران باشید؛ بیشتر تحسین میشوید.
گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کنید و خوشبخت زندگی کنید.
فراموش نکنید هر گز نمیتوانید عیب خود را با عیب جویی دیگران رفع کنید.
یادتان باشد هر گاه در کار یا تصمیمی همه با شما هم عقیده اند؛ یقین بدانید که اشتباه می کنید.
اگر در مورد مردم قضاوت کنید دیگر وقتی برای رفع عیوب خود و دوست داشتن دیگران نخواهید داشت.
انسان بسان رودخانه ایست؛ هر چه عمیقتر باشد آرامتر است.
تنها یک راه بسوی بهشت وجود دارد که در زمین آن را "عشق" مینامیم.
او که برای ثروتمند شدن تعجیل میکند پاکدامن نخواهد ماند
تنفر از افراد؛ مانند آن است که برای خلاص شدن از دست موش خانه اتان را آتش بزنید.
آگاه باشید خنده و شادمانی بهترین نیایش جهان هستی است و نزدیکترین راه بسوی خداوند.
انسان شاد دیگران را آزار نمیدهد بلکه آنها را نیز در شادی خود سهیم میکند.
ناشناس
   
پند و اندرز
یه خانم رفت خرید...
وقتی کیفشو باز کرد تا حساب کنه صندوقدار یه کنترل تلویزیون توی کیفش دید...

او (صندوقدار) نتونست کنجکاوی خودشو بگیره...
سوال کرد:
شما همیشه کنترل تلویزیون رو با خودتون حمل می کنید؟

خانم جواب داد:
نه، نه همیشه، اما شوهرم نپذیرفت امروز برای خرید منو همراهی کنه...!!!

نکته اخلاقی:
همسرتون را همراهی کنید.

داستان ادامه دارد.....

مغازه دار میخنده و همه ی اقلامی را که خانم خریداری کرده بود ازش پس می گیره...

خانم از این عمل شوکه شد و ازمغازه دار پرسید که چکار میکنه؟

مغازه دارگفت:
شوهرتون کارت اعتباری شمارو مسدود کرده...

نکته اخلاقی:
به سرگرمی های شوهرتون احترام بگذارید...

داستان ادامه دارد.....

خانم کارت اعتباری شوهرش رو که کف رفته بود از کیفش بیرون آورد (متاسفانه شوهرش کارت خودشو مسدود نکرده بود)...

نکته اخلاقی:
قدرت همسر را دست کم نگیرید...

باز هم ادامه دارد.....

وقتی خواست از کارت همسرش استفاده کند دستگاه از او خواست تا کدی را که به موبایل همسرش ارسال شده است را وارد کند...

نکته اخلاقی:
وقتی مردان در حال شکست هستند ماشین ها از آنها حفاظت میکنند...

همچنان ادامه دارد.....

وقتی خانم با ناراحتی قصد بازگشت به سمت خانه را داشت یک مسیج از موبایل همسرش برایش آمد که کد را برایش فرستاده بود...

سرانجام او اقلام را خرید و با خوشحالی به خانه برگشت...

نکته اخلاقی:
در باره مردان چه فکری می کنید...!!!
مرد همیشه خودش را فدای همسرش میکند...!!!

زندگی یک چالش مستمر و پایان ناپذیر است...!!!

ما ثروتمند نمیشویم با آنچه در جیبمان است...!!!

اما...
ما ثروتمند هستیم با آنچه در فکرمان است...
زندگی یعنی تفاهم با هم نه جنگیدن باهم
زندگی یعنی خندیدن با هم نه خندیدن به هم
ناشناس
   
پند و اندرز
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم....
گاهی آرامش داریم, خودمون خرابش میکنیم,
گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم...
گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم....
گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم....
گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم....
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم....
و گاهی.... گاهی.... گاهی...
تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم بدونیم....
کاش بیشتر مراقب خودمون, تصمیماتمون و گاهی... گاهی های زندگیمون باشیم...
کاش یادمون نره.... که فقط.... یک بار زنده ایم و زندگی میکنیم....
ناشناس
   
پند و اندرز
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرید، درحقیقت برده او می شوید،
او افکار شما را تحت کنترل خود می گیرد،
اشتهای شما را از بین می برد،
آرامش ذهن و نیات خوب شما را می رباید و لذت کار کردن را از شما می گیرد،
اعتقادات شما را از بین می برد و مانع از استجابت دعاهای شما می گردد،
او آزادی فکر را از شما می گیرد و هر کجا که می روید برایتان مزاحمت ایجاد می کند،
هیچ راهی برای فرار از او ندارید،
تا زمانی که بیدارید او با شما هست و وقتی که خوابیده اید، وارد رویاهای شما می شود،
وقتی مشغول رانندگی هستید یا وقتی در محل کار خود هستید او کنار شماست،
هرگز نمی توانید احساس شادی و راحتی کنید،
اوحتی بر روی تُنِ صدای شما نیز تاثیر می گذارد،
او مجبورتان می کند تا به خاطر سوء هاضمه، سَردَرد و یا بی حالی، دارو مصرف کنید،
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از شما می دزدد.
مراقب خود باشید.هر کس شما را می آزارد او را ببخشید. نه به دلیل این که او مستحق بخشش است، به دلیل این که شما سزاوار و مستحق آرامشید.
ناشناس
   
پند و اندرز
استادی با شاگردش از باغى ميگذشت. چشمشان به يک کفش کهنه افتاد شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است که در اين باغ کار ميکند بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم....... استاد گفت: چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم بيا کارى که ميگويم انجام بده و عکس العملش را ببين... مقدارى پول درون آن قرار بده... شاگرد هم پذيرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدن.کارگر براى تعويض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همينکه پا درون کفش گذاشت متوجه شيئى درون کفش شد.



بعد از وارسى ،پول ها را ديد با گريه ،فرياد زد خدايا شکرت .... خدايي که هيچ وقت بندگانت را فراموش نميکنى .... ميدانى که همسر مريض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رويي به نزد انها باز گردم و همينطور اشک ميريخت.... استاد به شاگردش گفت هميشه سعى کن براى خوشحاليت ببخشى نه بستاني..... در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید. در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید. در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید. در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید....

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد، مگر به " فهم و شعور " ، مگر به " درک و ادب " 
ناشناس
   
پند و اندرز
گاهی وقتــا فـــراموش کن کجــایی،
به کجـا رسیدی و بـه کجـا نرسیدی،
گاهی وقتــا فقط زنــــدگی کن...
یـاد قولهـایـی که به خـودت دادی نبـاش،
یـه وقتـایـی شـرمنــده خــودت نبــاش،
تقصیــر تــــو نیست...
تــــو تلاشتــو کـردی امــا نشد...
یـه وقتـایی جـواب خــودتــو نـــده...
هـر چی پرسید: چرا اینجـای زنــدگی گیــر کردی ؟
لبخنــد بــزن و بــگو کم نــذاشتم امـــا… نشد!!!!!
یه وقتــایی فقط از زنـــده بـــودنت لـــذّت ببـــر...
از بــودن کنار کسانی که دوستشان داری و دوستـت دارن...
از طلوع خورشیــد از صدای آواز قمــری هــا...
از بــاد، بــاران...
از همـه لـــذّت ببـــر...!
ناشناس
   
پند و اندرز
گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت..
گاهی باید بگذاری دلت از همه چیزها و همه کسانی که وابستگی به بودن شان رنجت میدهد ، آزاد شود..
میدانی ؛
هراس از دست دادن هاست که آدم را به مرز تحقیر شدن میرساند...
به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری...
به مرز پذیرفتن کارهایی که دوست شان نداری..
به مرز نابود شدن... دیده نشدن... تنها شدن...
اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی،
آنچه که سهم تو از زندگی و عشق و ... باشد ، میماند
و هر چه رفتنی ست میرود
اینگونه تمام عمرت را با دلی آسوده و مطمئن به داشته هایت شادی
ناشناس
   
پند و اندرز
توصیه‌های یک ناپدری به دخترش: او پیش از مرگ به خاطر سرطان مغز توصیه‌های خود را برای نادختری‌اش از توصیه به یاد گرفتن رانندگی گرفته تا شیوه‌ی برخورد هنگام شکست عشقی، در قالب یک نامه مکتوب و ماندگار کرد که نادختری‌اش در سال‌های نوجوانی و جوانی بتواند به آن‌ها رجوع کند.
تام آت‌واتر، ناپدری جوانی بود که در سال 2012 دکترها تشخیص دادند که سرطان مغز دارد. در همان حال او فهمید که نادختری‌اش «کِلی» هم که از سه ماهگی سرطان نوروبلاستوما داشته، بیماری‌اش دوباره عود کرده. این شد که سخت کار کرد تا 750 هزار دلار هزینه‌ی درمان دخترش را فراهم کند؛ او به این نتیجه رسیده بود که امید بیشتری هست که کلی زنده بماند و تا سالیان دراز از زندگی لذت ببرد. نامه‌ی او به دخترخوانده‌اش بسیار خواندنی است. ما آن را برای شما خلاصه کرده‌ایم.
کلی، عزیزم،
خیلی متاسفم که آن طور که دلم می‌خواهد شاهد بزرگ‌شدن‌ات نخواهم بود. لطفا نه زندگی را مقصر بدان و نه هیچ کس دیگر را، چرا که به سادگی، بسیاری از فاکتورهای زندگی به شانس وابسته است، همین! ای کاش تو مرا در حال رنج کشیدن نمی‌دیدی و شرایط طور دیگری بود، ولی کاری نمی‌توان کرد.
بیشتر پدر و دختر‌ها دهه‌های درازی پیش رو دارند که دور میز آشپزخانه بنشینند، از گرمای لیوان قهوه در دست‌شان لذت ببرند و پدرها، دختران خود را نصیحت خواهند کرد اما ما چنین فرصتی نداریم. قرار نیست من تو را اولین روز مدرسه برسانم، یا پس از اولین قرار عاشقانه‌ات به دنبالت بیایم، وقتی دل‌شکسته‌ای در آغوشت بگیرم و یا روز فارغ‌التحصیلی‌ات با تو شادی کنم.
اما با وجود آن که پدر خودت در اطراف خواهد بود، من تمام توصیه‌ها را یک‌جا تحویل تو می‌دهم و می‌روم. امیدوارم بیماری‌ات برنگردد و زندگی‌ات، شاد و طولانی باشد.
مدرسه- همه می‌گویند درس و مدرسه مهم است و باید سخت‌کوش و درسخوان بود؛ راست می‌گویند، من هم درسخوان بودم. امیدوارم تو هم خوب درس بخوانی ولی یادت باشد که لذت زندگی را فراموش نکنی.
پسرها- الان کوچکی و با طبیعت شیرین کودکانه‌ات، دختر و پسر برایت فرقی ندارد. ولی تو بزرگ می‌شوی، چند سال بعد پسرها را بدبو و مزاحم خواهی یافت و چند سال بعدتر، در دبیرستان می‌بینی که آن‌ها هم خوبند. دوست‌پسر خواهی داشت؛ زمانی که سن‌ات خیلی بیشتر باشد. آن روز من نیستم که درباره‌ی قصد و غرض دوست پسرت وسواس و دقت به خرج بدهم، پس تلاش می‌کنم امروز بگویم عاشق بودن یعنی چه. عاشق بودن شبیه زمانی است که من و مادرت با یکدیگر می‌خندیدیم و یکدیگر را در آغوش می‌گرفتیم. وقتی تمام گل دادن‌ها و هیجان‌های اولیه بگذرد، تنها همین خنده‌ها، آغوش‌ها و مهربانی‌ها می‌ماند.
پسری را انتخاب کن که از ارزش‌های اصیل برخوردار باشد و محترمانه رفتار کند. زمانی را تصور کن که دور میز برای صرف چای او را دعوت کرده‌ای و می‌خواهی او را به خانواده معرفی کنی.
متاسفانه یک روز قلبت خواهد شکست، روزی که دنیا روی سر آدم خراب می‌شود و انگار آخر همه چیز است. ولی آن روز نیز خواهد گذشت. اگر در عشق شکست خوردی همچنان مهربان باش. و اگر پسری- یک دوست خارج از رابطه‌ی خصوصی- باشد که هر بار که در رابطه‌‌ی شخصی‌ات شکست بخوری، صرفا به خاطر دوستی به تو اهمیت بدهد و کمک‌ات کند، فکر نکند وظیفه دارد. مهربانی‌ِ بی‌غرض‌اش را سپاسگزار باش، چرا که واقعا به تو اهمیت می‌دهد.
ازدواج- خیلی وقت‌ها به روز عروسی تو فکر می‌کنم و از شادی و اشک‌های آن روز قلبم آکنده می‌شود. متاسفانه نخواهم بود که تو را همراهی کنم. آهنگ خانوادگی‌مان را بخوان و بدان که روح من تو را همراهی خواهد کرد.
مامان- می‌دانم که گاهی با هم حرف‌تان خواهد شد، مخصوصا زمانی که نوجوان شوی. لطفا وقتی مادرت غمگین است او را در آغوش بگیر. به یکدیگر کمک کنید که از برهه‌های سخت زندگی در غیاب من عبور کنید. زمان نوجوانی، ممکن است فکر کنی دوستانت درست می‌گویند و حق با آن‌هاست. یادت باشد مادرت مجبور است تصمیم‌های دشواری درباره‌ی تو بگیرد، و در تمام آن‌ها علائق و سود تو را در نظر بگیرد. پس با او خوب رفتار کن.
خانواده- هیچ چیز مهم‌تر از خانواده نیست، و ارزش‌هایی که به ما منتقل می‌کنند؛ هیچ چیز.
دوستان- با آدم‌ها همان طور رفتار کن که با تو رفتار می‌کنند. با کسانی که به تو کمک می‌کنند مهربان باش و از قلدرمآبی پرهیز کن.
هدیه‌ها و مناسبت‌ها- لطفا در اولین سالی که در جشن تولدت کنارت نیستم، به یاد من هم شمعی روشن کن. دلم می‌خواست همان رقص میمونی خنده‌دار را سه نفری اجرا می‌کردیم و باسن‌هایمان را تکان می‌دادیم و از خنده ریسه می‌رفتیم. اگر شما برقصید من از آن بالا خواهم خندید! لطفا روز کریسمس به پدر و مادرم سر بزنید. خیلی خوشحال می‌شوند.
من تا بیست سالگی‌ات به ازاء هر سال یک هدیه برایت کنار گذاشته‌ام و آن‌ها را به دایه‌ات سپرده‌ام. دوست داشتم مو‌قع بازکردن‌شان می‌بودم و مثلا می‌دیدم که آیا به گروه موسیقی "وان دایرکشن" علاقه خواهی داشت و این موسیقی تو را به رقص دور اتاق وامی‌دارد یا نه.
شغل- زمانی به من گفتی که می‌خواهی «شاهزاده‌خانم-فضانورد» شوی که هم بتوانی لباس‌های خوشگل بپوشی و هم بتوانی سیاره‌های جدید کشف کنی! احتمالا خواهی فهمید که چنین شغلی وجود ندارد. ولی یادت باشد شغلی انتخاب کنی که از انجامش لذت ببری. گاهی ممکن است فکر کنی «فلان چیز» امکان ندارد. در همان حال به چیزهایی فکر کن که امکان «دارد.»
احتمالا بارها شغل عوض خواهی کرد که شغل مورد علاقه‌ات را پیدا کنی. اگر شغلت را دوست داشته باشی زندگی برایت خیلی خیلی ساده‌تر می‌شود.
رفتار- عادت کن که گفتن «متشکرم» ها و «لطفا» ها را از یاد نبری؛ این کار باعث می‌شود در زندگیت اقبال بیشتری داشته باشی. همیشه با مردم خوش‌معاشرت و خوش‌رفتار باش، مخصوصا با سالخورده‌ها. زبان تیز نداشته باش. پاسخ مهربانی مردم را با نامه‌های تشکر و هدیه فرستادن بده و با وقار رفتار کن. یادت باشد جوک‌هایی درباره‌ی پی‌پی (!) فقط تا پنج‌سالگی خنده‌دار است، دختره‌ی پررو!
رانندگی- پدرها به دخترهای نوجوان خود رانندگی یاد می‌دهند و من نیستم که تو را تمرین بدهم. لطفا در اولین فرصت رانندگی را خوب یاد بگیر، چرا که راه‌های پیش رویت را هموار خواهد کرد.
سفر به خارج- دخترم، این که کلیشه می‌گویند سفر چشم‌انداز زندگی آدم را وسیع می‌کند، فقط کلیشه نیست؛ راست می‌گویند. دنیا را ببین ولی نه با موتور سیکلت، چرا که خیلی خطرناک است. هر چه می‌توانی به خارج سفر کن و دنیا را ببین.
شاد و شادمانه باش- تو هرگز 50‌% (و نصفه نیمه) نمی‌خندی، 100% و تمام و کمال و با تمام بدن‌ات می‌خندی و خنده‌ات به شدت مسری است. نمی‌شود که بگویم وقتی نیستم همیشه شاد باش، چون امکان ندارد. وقتی که نیستم غمگین می‌شوی؛ کاش بودم، در آغوش می‌گرفتم‌ات تا غصه‌ات تمام شود. در نبود من خرس عروسکی که از خیریه برایت خریده‌ام در آغوش بگیر تا به سمت زندگی برگردی. نگذار در غم باقی بمانی.
خیریه را فراموش نکن- لطفا به خیریه‌ها کمک کن. خیریه‌ها به من و تو کمک کرده‌اند. از یاد نمی‌برم که مردم برای سلامتی تو فداکاری کرده‌اند، سالخورده‌هایی که کارت‌پستال دعا فرستادند، و همراه دعایشان یک اسکناس 10 یورویی بود، کسانی که بیشتر از این نمی‌توانستند پول بفرستند. افرادی مسابقه‌ی دو خیریه ترتیب دادند و کیلومترها دویدند، مردم سرهای خود را تیغ انداختند تا هزاران دلار هزینه‌ی سلامتی تو جور شود. یادت باشد که این دین را به جا بیاوری و باز پس بدهی. کارهای خوب، احساس شادی و سبکی به روح آدم می‌دهند. یادت باشد همیشه کسانی هستند که در شرایط بدتر از تو، به دیگران کمک می‌کنند.
شعار زندگی- «به تلاشت ادامه بده» این شعار زندگی‌ات باشد. اگر دوست داری، طور دیگری آن را می‌گویم که بهتر یادت بماند: «وادادن و دلسرد شدن، کارِ بازنده‌هاست». من تاحالا چند بار در زندگی‌ام پیش آمده که شکست بخورم ولی هرگز تسلیم نشدم و وا ندادم. کِلی، وانده.
به خودت باور داشته باش- درزندگی‌ات، افرادی به تو خواهند گفت که فلان کار را نمی‌توانی انجام بدهی، اصلا امکان ندارد. بعد تو سبک-سنگین می‌کنی که می‌شود؟ اصلا می‌خواهم آن کار را انجام بدهم؟ کارهای چالش برانگیز، در ذات‌شان خطرناک‌اند؛ پس تصمیم‌های هوشمندانه بگیر. آن‌هایی که به من می‌گفتند کاری امکان ندارد، در واقع دلشان نمی‌خواست من آن کار را انجام بدهم. اگر چیزی را بخواهی، تقریبا همیشه امکان‌پذیر است. بیشترین تلاشت را بکن. مطمئنم کارهای فراوانی هست که بتوانی از پس انجام‌شان بر بیایی.
می‌دانم که سربلندم می‌کنی.
در آخر می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم؛ ممنون که بودی. ممنون که بزرگ‌ترین تعریف را از من کردی، وقتی مرا «بابا» نامیدی. بزرگ‌ترین افتخار عالم نصیب من است که دخترم بودی. ممنون که درس‌های بزرگی درباره‌ی عشق و خوشبختی به من یاد دادی.
از زندگی‌ات لذت ببر، عجله نکن، من منتظر می‌مانم.
تمام عشقم برای تو، شاهزاده خانم و مامان،
امضا، بابا
ناشناس
   
پند و اندرز
اگر زنی را دوست داری که مادر است ، پیشانی اش را ببوس قبل از آنکه دیرشود ،..
اگر زنی را دوست داری که خواهرت است بدان که خواهر اسرار آمیز ترین زن زندگی پس از مادر است..
زیرا علیرغم اینکه مثل تو ، جوان است و بی تجربه ولی تک تک سلولهایش را به خاطر
اینکه تو غصه نخوری فدایت میکند...
اگر زنی را دوست داری ، برای انتخابش اینقدر سخت نگیر و بگذار عزت نفسش عزیز بماند ؛
> تمام قد مقابلش زانو بزن محکم و مردانه در آغوشش بگیر که بداند ما مردان اهل حرف زدن ها نیستیم ...
گاهی که زنی را با کلام یا سکوتمان آزرده ایم ، قرنهاست یادمان داده اند به او گل دهیم... زیرا تنها زن است که بلد است با شاخه گلی ، زخمهای عمیق مردش را بخیه بزند...
ناشناس
   
پند و اندرز
پاک کن از "غیبت" مردم دهان خویش را
ای که از مسواک هردم میکنی دندان سفید !!
صائب تبریزی
   
پند و اندرز
رابطه فرزندتان با شما بايد بر مبناي عشق و محبت و احترام و امنيت و اعتماد باشد تا روزي اگر براي فرزندتان اتفاق بدي افتاد، فرزندتان با خاطر آسوده به شما پناه بياورد. اگر رابطه بر پايه كنترل و تنبيه و ترس و سختگيري باشد، شما آخرين نفري خواهيد بود كه فرزندتان طلب كمك خواهد كرد.
دکتر هلاکویی
دیگران
   
پند و اندرز
غمگين مباش زيرا ...
غمگين مباش: زيرا غم نسبت به ماضي بي قراري و نسبت به آينده ترسان و امروزت را بر باد مي كند.
غمگين مباش: زيرا غم قلب را تنگ، جهره را گرفته و روح را خسته مي
كند، و آرزو بوسيله آن متلاشي مي شود.
غمگين مباش: زيرا غم نه گمشده اي را بر مي گرداند و نه مرده اي را زنده مي كند، نه تقديدر را تغيير مي دهد و نه سودي عايدت مي گردد.
غمگين مباش: اگر توتنگدستي ديگري بخاطر وامي در بازداشت است، اگر تو وسيله نقليه اي نداري ديگري پاهايش را از دست داده، اگر تو از دردها شكايت داري ديگران بر تابوتهاي سفيد خوابيده اند اگر تو يك فرزند از دست داده اي ديگري فرزنداني را در يك حادثه از دست داده است.
غمگين مباش: اگر گناه كرده اي توبه كن، اگر بد كرده اي استغفار كن، اگر اشتباه كرده اي اصلاحش كن، زيرار حمت بي پايان است و دروازه باز و توبه پذيرفته شده.
غمگين مباش: مگر نمي بيني ابرهاي سياه چگونه پراكنده و شب ديجور چگونه روشن و طوفان سهمگين چگونه آرام مي شود؟ پس سختيهايت به نرمي و زندگيت به صفا و آينده ات بسوي نعمتها رهسپارند. ان شاء الله.
غمگين مباش: از انتقادهاي اهل باطل و كينه توزان،زيرا در قبال صبرت بر نقدها و كينه هايشان پاداش مي يابي و بدان كه نقدشان ارزشش را بالا مي برد زيرا مردم سگ مرده را ايذا نمي رسانند.
غمگين مباش: زيرا بيماري برطرف مي شود، مصيبت زده بهبود مي يابد، گناه آمرزيده مي شود، دين پرداخته مي شود، زنداني رها مي شود، گم شده بر مي گردد، گنهكار توبه مي كند و مستمند توانمند مي شود.
ناشناس
   
پند و اندرز
دکتر نيستم...
اما برايت ده دقيقه راه رفتن،روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست،
اما ديوانگى قشنگ تر است..
برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى هنوز هم،ميشود بى منت محبت کرد..
به تو پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى،
يک نفر هميشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نيستم،
اما به تو پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
خورشيد،
هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند!
هرگز، منتظر" فرداى خيالى" نباش.
سهمت را از" شادى زندگى"، همين امروز بگير.
فراموش نکن "مقصد"، هميشه جايى در "انتهاى مسير" نيست!
"مقصد" لذت بردن از قدمهايیست، که برمى داريم!
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش،
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها......
نیما یوشیج
   
پند و اندرز
هرگز برای کسی که آزارتان داده اشک نریزید
فقط لبخند بزنید و بگویید ممنون از اینکه فرصت یافتن انسان بهتری را به من دادی ...
ناشناس
   
پند و اندرز
دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می

گذارد؟ چه اتفاقی می افتد؟! خمیر به سنگها می چسبد!

اما نان هرچه پخته تر می شود، از سنگها راحت تر جدا می شود...




حکایت آدم ها همین است؛

سختیهای این دنیا، حرارت تنور است...و این سختی هاست که

انسان را پخته تر می کنند...

و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری بخود می گیرد...

سنگها تعلقات دنیایی هستند...

ماشین من، خانه من، کارخانه من....

آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگها را از آن می گیرند!




خوشا به حال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی

نمی چسبد!

تو در زندگی به چه چسبیده ای؟! سنگ وجود تو کدام است؟
ناشناس
   
پند و اندرز
شوهر خواهرم کشوی پایینی دراور خواهرم را باز کرد و بسته ای را که میان کاغذ کادو پیچیده شده بود،بیرون آورد و گفت:"لای این تکه کاغذ یک پیراهن خواب است."او پیراهن خواب خود را از میان کاغذ کادو بیرون آورد و آن را به دستم داد.پیراهن خوابی بسیار زیبا،از پارچه ی ابریشمی با نوار های حاشیه دوزی شده.هنوز قیمت نجومی پیراهن خواب روی آن چسبیده بود.او گفت:"اولین بار که به نیویورک رفتم،هشت-نه سال پیش،"ژانت" آن را خرید.او هرگز آن را نپوشید، آن را برای موقع بخصوصی نگه داشته بود.به هرحال، گمان میکنم آن موقع فرا رسیده است." او پیراهن خواب را از من گرفت و آن را همراه با لباس های دیگر روی تخت گذاشت تا پیش مدیر بنگاه کفن و دفن ببرد.او با تاسف دستی روی پیراهن نرم و ابریشمین کشید،سپس کشو را محکم بست و رو به من کرد و گفت:"هرگز چیزی را برای موقع بخصوص نگذار.هر روزی که زنده هستی،خودش زمانی بخصوص است."
در هواپیما،هنگام برگشت از مراسم سوگواری خواهرم،حرف های شوهر او را به خاطر آوردم.یاد تمام آنچه خواهرم انجام نداده بود،ندیده بود یا نشنیده بود افتادم.یاد کار هایی افتادم که خواهرم بدون اینکه فکر کند آنها منحصر به فرد هستند، انجام داده بود.حرف های شوهر خواهرم مرا متحول کرد.
هم اکنون بیشتر کتاب میخوانم،کمتر گردگیری میکنم.توی ایوان مینشینم و از منظره ی طبیعت لذت میبرم، بدون اینکه علف های هرز باغچه کفرم را در بیاورند.
اوقات بیشتری را با خانواده و دوستانم سپری میکنم و اوقات کمتری را صرف جلسات میکنم. سعی میکنم از تمام لحظات زندگی لذت ببرم و قدر آنها را بدانم.
هرگز چیزی را نگه نمیدارم. از ظروف بلور و چینی های نفیس برای هر رویداد بخصوصی مثل وزن کم کردن،اتمام شست و شوی ظروف داخل ظرفشویی یا سرزدن به اولین شکوفه ی کاملیا استفاده میکنم.
وقتی به فروشگاه میروم ،بهترین کتم را میپوشم. مرام من این است:"سعادتمندانه زندگی کن." من عطر های گران قیمت خود را برای مواقع بخصوص نگه نمیدارم،نهایت تلاش خود را میکنم که کاری را به تعویق نیندازم،یا از کاری که خنده و شادی به زندگی ام می آورد ،امتناع نکنم.هر روز صبح که چشمانم را باز میکنم، به خودم میگویم:"امروز منحصر به فرد است." در واقع،هر دقیقه،هر نفس موقعيتى ارزشمند است ...
(رزا هرفورد)
دیگران
   
پند و اندرز
یک درس مدیریتی کنترل خشم
از خاطرات مارگارت تاچر :
وقتی جوان بودم قایق سواری را خیلی دوست داشتم,یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایق سواری میکردم و ساعت های زیادی را آنجا در تنهایی میگذراندم.
شبی بدون آنکه به چیز خاصی فکر کنم نشستم و چشم هایم رابستم.شب خیلی قشنگی بود.در همین زمان قایق دیگری به قایق من برخورد کرد,عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایق آرامش من را بر هم زده بود دعوا کنم ولی دیدم قایق خالی است.کسی در قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیت خودم را به او نشان دهم, چطور میتوانستم خشم خودم را تخلیه کنم ؟هیچ کاری نمیشد کرد. دوباره نشستم و چشم هایم را بستم,عصبانی بودم....در سکوت شب کمی فکر کردم,قایق خالی برای من درسی شد....
از آن به بعد,اگر کسی باعث عصبانیت من شود,پیش خودم میگویم :"این قایق هم خالی است "
نکته :در واقع آن کس که شما را عصبانی میکند,شما را فتح کرده.اگر به خود اجازه میدهید از دست کسی خشمگین باشید و بخش عمده ای از عاطفه و ذهن تان را به او اختصاص دهید,در واقع به او اجازه تصاحب این بخش های وجودتان را داده اید
ناشناس
   
پند و اندرز
ﺩﻭ ﻗﻄﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺰﺩﻳﮏ
ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﻳﮏ ﻗﻄﺮﻩ ﯼ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺩﻭ ﺗﮑﻪ ﺳﻨﮓ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻳﮑﯽ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﻧﺪ !
ﭘﺲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻓﻬﻢ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﻳﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻞ ﺗﺮ،
ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺷﺪﻧﻤﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽ ﻳﺎﺑﺪ ….
ﺁﺏ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﻧﺮﻣﯽ ﻭ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ
ﺳﺮ ﺳﺨﺖ ﺗﺮ ، ﻭ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺧﻮﺩ ﻟﺠﻮﺟﺘﺮ ﻭ
ﻣﺼﻤﻢ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ .
ﺳﻨﮓ ﭘﺸﺖ ﺍﻭﻟﻴﻦ ﻣﺎﻧﻊ ﺟﺪﯼ ﻣﯽ ﺍﻳﺴﺘﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺁﺏ ، ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﺭﻳﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ.
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ
ﺳﺮ ﺳﺨﺖ، ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﯼ، ﻭ ﻣﺼﻤﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ، ﺩﺭ ﺩﻝ ﻧﺮﻣﯽ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ
ﺑﺎﻳﺪ
ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﻨﻴﻢ .
ﮔﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺑﻴﺎﻳﻴﻢ ….
ﭼﺸﻤﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻳﻢ ﻭ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﻴﻢ .
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﺩﻳﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ …
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﺎﻫﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺪﻭﺯﻳﻢ ﮐﻪ ﻧﺒﻴﻨﻴﻢ …
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺁﮔﺎﻫﯽ ﻭﺷﻨﺎﺧﺖ .
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﺨﺸﻴﺪﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺁﻣﻮﺧﺖ
ناشناس
   
پند و اندرز
🔔سوال های خالی کننده ممنوع...

تا به حال شده است که با یک پرسش نا مربوط از دهان یک آشنای دورو یا حتي نزدیک .... انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی ....
راستی چرا مردم از هم این همه سئوال می پرسند....

چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟...
چرا این همه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده ؟؟؟

🚫 اینها سئوال های خالی کننده ای هستند.....
و بدتر از این ها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است...خانه ی قدیمت بهتر نبود؟

🚫چرا سئوال هایی می کنیم از یکدیگر که ممکن است هم را مجروح کنیم ...

چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش....
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند..
چه قدر این رنگ مو به تو می آید ..
چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت....

به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند..... ..به لکی که پیشانی اش بر داشته...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد....
یا به چین و چروک های صورتش....

این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ایست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر خراب شده ای.....
خراب شده ای یعنی چه...
یعنی اتفاقی ناگوار یا خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان ,آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو خراب شده ای و من این را از پوستت... از صورتت...از لاغری ات و از گود پای چشمانت فهمیده ام.... و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...

🚫 اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

🚫 یا چرا با طعنه می گوییم این همه مدت با کی بودی که یاد ما نمی کردی....

🚫 چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم... ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی ساده ی ما زخمی تر از آنچه هست شود.....

اصلا به ما چه مربوط که دوستمان چرا ماشینش را فروخته... چرا بچه هایش را به فلان مدرسه گذاشته.... چرا خانه اش را عوض کرده.... چرا از کارش بیرون آمده است؟...

مگر نه اینکه اگرخودش بخواهد به ما خواهد گفت... کمی درنگ کنیم در ابتدای دیدارها و هم دیگر را با سئوالهای عجولانه نیازاریم.....

بگذاریم دوستمان نفسی تازه کند....
بگذاریم آشنایمان در کنارمان یک فنجان چای بنوشد بدون نگرانی...بدون دلهره... بدون اندوه.....
او را به یاد لکه های صورتش...
کج بودن قدم هایش ....
و خالی های اطرافش نیاندازیم....

قطعا چیزهایی از زندگی اش کاسته شده است که حالا سعی می کند با ارتباط...با سلام های دوباره آنها را التیام دهد.....

از کسی سراغ کسی از متعلقات غایبش را نپرسیم...
اگر باشد...
اگر هنوز در محدوده ی زندگی اش حاضر باشد...خودش یا نامش به میان خواهد آمد ....
کمی صبور باشیم....کمی صبور باشیم در ابتدای دیدارها و هم دیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم....🎀
ناشناس
   
پند و اندرز
اگر خواستی چیزی را پنهان کنی
لای یک کتاب بگذار این ملت کتاب نمی خوانند...
احمد شاملو
   
پند و اندرز
خنده باید زد به ریش روزگار
ورنه دیر یا زود پیرت می کند
سنگ اگر باشی خمیرت می کند
شیر اگر باشی پنیرت می کند
باغ اگر باشی کویرت می کند
شاه اگر باشی حقیرت می کند
ثروت ار داری فقیرت می کند
گاز را بگرفته ، زیرت می کند
عاقبت از عمر سیرت می کند
گر زدی قه قه به ریش روزگار
ریش را چرخانده شیرت می کند
دل به تو داده دلیرت می کند
خویشتن فرش مسیرت می کند
عشق را نور ضمیرت می کند
خاک اگر باشی حریرت می کند
کورش ار باشی کبیرت می کند
رستم ار باشی امیرت می کند
آشپز باشی وزیرت می کند
پس بخندید و بخندانید
خنده دنیا را اسیرت می کند
ناشناس
   
پند و اندرز
در کشور اسپانيا
مسابقه اي هست به اسم "گاو بازي"

ميدونيد در انتها
جايزه اول به چه کسي تعلق ميگيره؟
به کسي که نسبت به حمله گاو
بهترين جاخالي ها را داده...
نه به اون کسي که با گاو درگير شده!

در زندگي هم وقتي "گاوي"
به سمتتون مياد،
حتما کنار بکشيد!!!

درگيري با گاوهاي زندگي بي فايده است.
ناشناس
   
پند و اندرز
متاهل ها میخواهند طلاق بگیرند
مجردها دوست دارند ازدواج کنند
کودکان میخواهند زود بزرگ شوند
بزرگتر ها دوست دارند به دوران کودکی برگردند
شاغلان از شغلشان مینالند
بیکارها دنبال شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند
ثروتمندان از دغدغه مینالند
افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند
مردم عادی میخواهند مشهور شوند
سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند
سفید پوستان خود را برنزه میکنند
هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است :
"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر"
ناشناس
   
پند و اندرز
گشاده دست باش ،جاری باش ،كمك كن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
اگركسی اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )
دیگران
   
پند و اندرز
روزی به دخترم خواهم گفت:
اگر خواستی ازدواج کنی
با مردی ازدواج کن
که به جای ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ می گویند،
ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﯿﮑﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺭﮊﯾﻢ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻭ ﺟُﮏ ﻫﺎ و ... صحبت می کنند؛
تو را ﺑﻪ؛
دوچرخه ﺳﻮﺍﺭﯼ،
کوهنوردی،
ﺗﺌﺎﺗﺮ،
ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺭﻓﺘﻦ،
ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ،
ﺷﻌﺮ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ،
كافه ﺭﻓﺘﻦ ﻭ
ﺷﺐ ﮔﺮﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻫﻮا،
سفرهاي ﺑﯽ ﻫﻮﺍ،
ﺑﺎ:
ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯽ ﻭ
ﻋﮑﺎﺳﯽ ﻭ
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﯽ ...
ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ زند.
ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ " با تو بودن " ايمان ﺩاشته باشد
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ
ﻭ ﻫﺮ ﭘﺸﻪ ﯼ ﻧَﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ و ﺑﺮت ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﯿﺮ ندهد.
،
ﻭ ﺑﻪ تو ﺍﺣﺴﺎﺱ
" ﺭﻓﯿﻖ " ﺑﻮﺩﻥ بدهد ﻭ
ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ
" ﺯﻥ " ﺑﻮﺩﻥ !!!
طوﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ
ﺑﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ تان ﺣﺴﻮﺩﯼ ﺷﺎﻥ ﺷود ...
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺷﺎﯾﺪ زمان مناسبی رسیده،
که تن به ازدواج بدهی!
وگرنه هیچ گاه به ذهن زیبایت خطور نکند
که آرامش را در میان دستهایی خواهی یافت
که تو را فقط زن می داند و زن!!!
حسین پناهی
   
پند و اندرز
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺣﮑﻤﺖِ ...
ﻫﻤﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺯﻧﺪگی تان ﭘﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺮﺩ ،
ﭘﺲ ﻓﻌﻼ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺭﮔﻤﯽ ﻫﺎ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ،
ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ نگرانی ها ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯿﺪ ...
ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﯿﺪ ،
ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺍﯼ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ...
دلیلی " خوب " نفهته است ...
ناشناس
   
پند و اندرز
برای آدمها مرز بگذارید!
مرز صمیمیت،
مرز رفتار!
مرز کلام....
شما این مرز را تعیین کنید،
و همیشه یک قدم عقب تر بایستید!
همیشه...!
ناشناس
   
پند و اندرز
وقتی سعی می‌کنید همه چیز را کنترل کنید
از هیچ چیز لذت نمی‌برید.
گاهی اوقات لازم است
راحت باشید، نفس بکشید،
بگذارید بگذرد
و فقط در لحظه زندگی کنید...
ناشناس
   
پند و اندرز
از آدمهای پر توقع فاصله بگیر اینها مقیاست را...به هم می زنند و حرمت مهارت را می شکنند،چون آنها حافظه ضعیفی دارند خوبیها را زود فراموش می کنند!
محمود دولت آبادی
   
پند و اندرز
هر وقت از دست کارهای کودکت عصبانی و خسته شدی این متن را با خودت مرور کن .
این شادمانی که اکنون دردست توست مدت زیادی نخواهد ماند .این دستان نرم کوچکی که در دست تو آشیانه دارد در حالی که در آفتاب قدم می زنی ،همیشه با تو نخواهد بود .
همینگونه این پاهای کوچکی که در کنارت می دود و با صدای مشتاقی که بدون وقفه و با هیجان هزاران سوال از تو می کند ،تا ابد نیستند .
این صورتهای قابل اعتماد که به طرف توتوجه می کنند ،یا بازوان کوچکی که بر گردن تو حلقه می شوند،و لبان نرمی که بر روی گونه های تو فشار می آورند ،دایمی نیستند .
قلب خودت را بر ایشان ارزانی بدار .
روزهایشان را از شادی پر کن .
در خوشی و شادمانی معصومانه شان شریک باش.
که طفولیت جز دو روزی بیش نیست و با چشم برهم زدنی برای همیشه از دست خواهد رفت .
اگر کودکی
با خرده گیری بزرگ شود، ملامت کردن را می آموزد.
با خصومت بزرگ شود، ستیزه جویی را می آموزد.
با استهزاء بزرگ شود، کم رویی می آموزد.
با شرم بزرگ شود، احساس گناه را می آموزد.
با بردباری بزرگ شود، تحمل را می آموزد.
با تشویق بزرگ شود، اعتماد به نفس می آموزد.
با تحسین بزرگ شود، قدرشناسی را می آموزد
ناشناس
   
پند و اندرز
توی دنیا دو نفر باش یکی برای خودت و یکی برای دیگری
برای خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش!
ناشناس
   
پند و اندرز
خوش نشین، بر لب آبی که روان می گذرد
تا که احساس کنی عمر ، چنان میگذرد
از صدای گذر آب چنان می فهمی
تندتر از آب روان عمر گران می گذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست!
آنقدر سیر بخند تا که ندانی غم چیست!!
ناشناس
   
پند و اندرز
شخصیت انسانها را از روی کردارشان توصیف کنید تا هرگز فریب گفتارشان را نخورید.
ناشناس
   
پند و اندرز
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺣﻔﻆ ﮐﻦ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ،
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ، ﺫﺍﺕ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻧﺠﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ
ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﯼ ﻋﺠﻮﻻﻧﻪ ﯼ ﺯﻭﺩ ﻫﻨﮕﺎﻣﺖ ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ،
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ
ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻧﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻨﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺤﮑﻢ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯼ ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻦ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺳﺖ
ﺫﻫﻨﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭘﺮ ﻧﮑﻦ
ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕﺸﺎﻥ ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﺎﺯﯾﺒﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﺮﻧﺞ ..
ناشناس
   
پند و اندرز
دوست خوب من ، اینهمه به خودت مغرور نباش
چشم به هم بزنی میبینی وسط اتوبوس یکی داره بهت میگه:
پدر جان ! مادر جان!
شما بفرما بشین جای من...!
ناشناس
   
پند و اندرز
شکایت کردن بی معنی است.
یا عمل کنید یا فراموش!
ناشناس
   
پند و اندرز
وقتی کسی اندازه ی تو نیست،
به اندازه ی خودت دست نزن...!!!
ناشناس
   
پند و اندرز
تکیه بده...
اما!
به شانه های کسی که اگر خوابت برد ، سرت را روی زمین نگذارد.
ناشناس
   
پند و اندرز
ﺑﺮﺍﻱ ﺣﺬﻑ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻱ ﺳﻤﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ ...
ﻓﺮﻗﻲ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ،ﺍﺯ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻋﺸﻘﺘﺎﻥ ﻳﺎ ﻳﻚ ﺁﺷﻨﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ ...
ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ
ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻴﺪ ...
ﺟﺪﺍﻳﻲ ﻫﺎ ﺗﻠﺨﻨﺪ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ !
ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻗﺪﺭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ
ﻧﻤﻴﮕﺬﺍﺭﺩ،
ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺧﺴﺎﺭﺕ ...
ﻫﺮﮔﺰ ﺳﻌﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻛﺴﻲ ﺭﺍ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﺭﺯﺷﺘﺎﻥ ﻛﻨﻴﺪ ...
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﻱ ﻗﺪﺭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ
ﺍﺭﺯﺵ ﻗﺎﺋﻠﻨﺪ
ناشناس
   
پند و اندرز
ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺍﻯ ﻏﻼﻣﺶ ﺭﺍ ﻣﻴﻮﻩ ﺍﻯ ﺩﺍﺩ. ﻏﻼﻡ ﻣﻴﻮﻩ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻏﺒﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩ. ﺧﻮﺍﺟﻪ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﻼﻡ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﻳﺪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻛﺎش ﻧﻴﻤﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻴﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩﻡ. ﺑﺪﻳﻦ ﺭﻏﺒﺖ ﻭ ﺧﻮﺷﻰ ﻛﻪ ﻏﻼﻡ ﻣﻴﻮﻩ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩ؛ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻭ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻏﻼﻡ ﮔﻔﺖ: ﻳک ﻧﻴﻤﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﺲ ﺧﻮﺵ ﻣﻰﺧﻮﺭﻯ.
ﻏﻼﻡ ﻧﻴﻤﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻴﻮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺩﺍﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﻗﺪﺭﻯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻴﻮﻩ ﺧﻮﺭﺩ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻠﺦ ﻳﺎﻓﺖ. ﺭﻭﻯ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻛﺸﻴﺪ ﻭ ﻏﻼﻡ ﺭﺍ ﻋﺘﺎﺏ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻴﻮﻩ ﺍﻯ ﺭﺍ ﺑﺪﻳﻦ ﺗﻠﺨﻰ، ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﻯ؟!
ﻏﻼﻡ ﮔﻔﺖ: ﺍﻯ ﺧﻮﺍﺟﻪ؛ چهﺑسیار ﻣﻴﻮﻩ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ.
ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻛﻪ ﻣﻴﻮﻩ ﺍﻯ ﺗﻠﺦ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﻭﻯ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻛﺸﻢ ﻭ ﺑﺎﺯ ﭘﺲ ﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺮﻁ ﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺩﻯ ﻭ ﺑﻨﺪﮔﻰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ. ﺻﺒﺮ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺗﻠﺨﻰ ﺍﻧﺪک؛ ﺳﭙﺎﺱ ﺷﻴﺮﻳﻨﻰ ﻫﺎﻯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻳﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﻳﺪ...
ناشناس
   
پند و اندرز
سه چیز را فراموش نکن:
به همه نمی‌توانی کمک کنی!
همه چیز را نمیتوانی عوض کنی!
و همه تو را دوست نخواهند داشت!
ناشناس
   
پند و اندرز
ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯼ ﺳﻤﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﻨﯿﻢ :
۱ - ﺑﺎﻭﺭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ .
۲ - ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﯿﻢ . .
۴ - ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﮔﺮ ﺟﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻢ .
۵ - ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ .
۶ - ﺑﺎﻭﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﮐﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺷﺎﺩﯼ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﻓﺮﺩ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯾﻢ .
۷ - ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯿﮕﻮﯾﯿﻢ ﻭ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ .
۸ - ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﭼﻪ ﻓﮑﺮﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ .
۹ - ﺑﺎﻭﺭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺎ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﻗﻢ ﻣﯿﺰﻧﺪ .
ناشناس
   
پند و اندرز
آدمهاي منفي به پيچ و خم جاده مي انديشند
و آدمهاي مثبت به زيباييهاي طول جاده ...
عاقبت هر دو به مقصد مي رسند ؛
اما يکي با حسرت و ديگري با لذت !!!..
از زندگي خود لذت ببريد و قدر ثانيه هاي خود را بدانيد ...
زمان ارزشمند است و ما يکبار بيشتر زندگي نخواهيم کرد .
ناشناس
   
پند و اندرز
شما هرگز دزد را به خانه خود راه نمی دهید.! پس چرا کسانیکه شادی شمارا می دزدند در ذهنتان راه می دهید!؟
چارلی چاپلین
   
پند و اندرز
عارفی وارد شهری شد دید مرد و زنی با یکدیگر نزاع می کنند پرسید : چرا دعوا می کنید ؟ مرد گفت : این زن من است و بسیار زن خوبی است ولی من او را دوست ندارم و می خواهم از او جدا شوم .
عارف فرمود چرا می خواهی از او جدا شوی و چرا او را دوست نمیداری ؟
مرد گفت صورت او طراوتی ندارد بی آنکه پیر شده باشد .
عارف به آن زن گفت : دوست داری طراوت و تازگی صورت تو بر گردد ؟
زن گفت : بلی !
عارف فرمود : وقتی چیزی می خوری کمتر از قدر سیری بخور چون هنگامیکه غذا در معده زیاد شود می جوشد .
روح را ناارام و فکر را پریشان می سازد .
با این ترتیب تازگی جسم و صورت را از بین می برد .
ناشناس
   
پند و اندرز
گر به دولت برسی ، مست نگردی مردی
گر به ذلت برسی ، پست نگردی مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی مردی
ناشناس
   
پند و اندرز
هیچوقت با هیچکس درد دل نکن
درسته همون لحظه حالت خوب میشه ولی تا آخر عمر باید سنگینیه یه نگاه رو تحمل کنی
ناشناس
   
پند و اندرز
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن
و
با تمام ثروت ،هرگز عشق را خریداری مکن
ناشناس
   
پند و اندرز
بهترین انتقام این است که به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید و به هیچکسی اجازه ندهید از تماشای رنج شما لذت ببرد
ناشناس
   
پند و اندرز
پای یه علف هرز هر قدر هم که آب و کود بریزی، واست میوه نمیاره!!
دقت کن
برای کی و چی وقت میذاری!!
ناشناس
   
پند و اندرز
باران باش تا به تو عادت نکنند،
هر وقت بیایی دوستت داشته باشند
ناشناس
   
پند و اندرز
برهنه ات می کنند تا بهتر بشکنی نترس گردوی کوچک آنچه سیاه می شود دست آنهاست نه روی تو
نیما یوشیج
   
پند و اندرز
کودک دو ساله ای هنگامی که میخواست از درون یخچال ظرف شیر را بردارد از دستش افتاد
ناگهان مادرش رسید و گفت:
چه خرابکاری جالبی!
من هرگز ندیده بودم شیری اينجوري به زمین بپاشد
دلت میخواهد قبل از اینکه شیرها را پاک کنیم روی آنها بازی کنی؟

در انتها مادر گفت میدانی بعد از هر خرابکاری باید آنرا پاک کنی؟
دوست داری از پارچه یا حوله یا اسفنج کدامیک استفاده کنی؟
بیا به حیاط برویم وظرفی را پر از آب کنیم و راهی را پیدا کنیم
تا بتوان با دو دست کوچک هم بدون اینکه زمین بیافتد حمل کنیم.

مادر ميدانست به اين شكل كودك مي آموزد از اشتباه نترسد، وقتي اشتباه ميكند آنرا جبران كند و هميشه به مادرش اعتماد كند.

با کودک دعواکن ولی بر روي كاغذ
اگر از کودک ناراحتی؛ یک کاغذ بردارو یک مداد
هرچه خواستی به او بگویی, روی کاغذبنویس.
خواستی داد هم بکشی فقط کلماتت را روي كاغذ درشت تر کن،
نه صدایت را !
آرام که شدی، برگرد و کاغذت رانگاه کن.
آنوقت خودت قضاوت کن

حالامیتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی!
دل کودک را هم نشكسته ای, وجدانت را هم نیازرده ای.
خرجش همان مداد و پاکن بود، نه بغض و پشیمانی
دکتر هلاکویی و تعلیم و تربیت کودکان
دیگران
   
پند و اندرز
ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺯﻭﺩ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ..
ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ .... ﺳﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ !!
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺭﻓﺖ ... ﻭ ﺁﺟﺮ ﻭ ﺳﻨﮓ
ﺁﻣﺪ ...
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﻟﮑﻦ .... ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺷﺪ
ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ...
ﺣﻮﺽ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺷﺪ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺁﻫﻦ ﻫﺎ ...
ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ...
ﺻﻔﺎ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ
ﺷﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ ...
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻭﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ... ﺁﺩﻣﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ...
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ...
ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌﻤﺮ !!
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺑﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻗﺴﻢ ﺭﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺭﺩ ....
ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻬﺎﻧﻪ ... ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ﻭ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ !! ﻻﺍﻗﻞ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ
ﻧﮑﻦ !! " ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﻳﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ
ناشناس
   
پند و اندرز
اعتماد ممنوع!
گرگ همیشه گرسنه است!
ناشناس
   
پند و اندرز
زندگی عادلانه نیست و بهتره تو هم به این موضوع عادت کنی
آلیس مونرو
دیگران
   
پند و اندرز
فردا یک راز است، نگرانش نباش
دیروز یک خاطره بود ، حسرتش را نخور
امروز یک هدیه است قدرش را بدان
ناشناس
   
پند و اندرز
به هر قیمتی پادشاه باش
حتی اگر قلمروات به اندازه عرض شانه هایت باشد
ناشناس
   
پند و اندرز
یکی از راههای لذت بردن از زندگی ،
این است که از داشته هایتان استفاده کنید !
یکی از عادت های بد برخی از ما این است ،
که بهترین لباس ها ، غذاها ، تفریحات ...
پول ها ... و حتی احساساتمان را ...
برای روز مبادا نگه می داریم .
زیاد بگو دوستت دارم ...
از آنچه در اختیار داری استفاده کن ،
و آن را برای روز مبادا ذخیره نکن ... !
ناشناس
   
پند و اندرز
فقط ۲ چيز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی:
این که ببینی سالمی یا مریضی!
اگه سالمی که نگرانی نداره...
اگه مریضی ۲ چيز هست که باید نگرانش باشی:
این که میمیری یا زنده میمونی!
اگه زنده میمونی که نگرانی نداره...
اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی:
این که میری بهشت یا جهنم!
اگه میری بهشت که نگرانی نداره!
اگه میری جهنم.....
اونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست!
پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره
شاد باش...!
ناشناس
   
پند و اندرز
زندگی خیلی بهتر خواهد شد ،
وقتی دیگر اهمیت ندهید ...
که مردم در باره شما چه فکری می کنند ،
و تصمیم بگیرید ...
فقط برای خودتان زندگی کنید ... !
ناشناس
   
پند و اندرز
بعضی زخمها هست
که هر روز صبح باید
روشون رو باز کنی ، نمک بپاشی
..تا یادت نره
دیگه سراغ بعضی آدما نباید رفت !!
حسین پناهی
   
پند و اندرز
از آدمهادر حد توانشان چیزی بخواهید، نه در حد نیازتان
بگذارید آدمها همانی که هستند بمانند!
ناشناس
   
پند و اندرز
گذشته مانند استفاده از آینه ماشین است خوب است گهگاهی برای اینکه متوجه مقدار مسافت طی شده بشوید به عقب بنگرید
اما اگر بیش از حد خیره بمانید آنچه که در مقابل دارید رااز دست خواهید داد
ناشناس
   
پند و اندرز
داشتن یک فکر پاک از تمام معابد و مساجد و کلیساهای دنیا مقدس تر است
ناشناس
   
پند و اندرز
زیاد خوب نباش
زیاد دم دست هم نباش
زیاد که خوب باشی دل آدمها را میزنی
آدمها این روزها عجیب به خوبی و به شیرینی آلرژی پیدا کرده اند
زیاد که باشی ....
زیادی می شوی
ناشناس
   
پند و اندرز
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟
یعنی که نمودند در آینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !
ناشناس
   
پند و اندرز
یک ضرب المثل آمریکایی هست که میگه مشکل که به وجود اومد بگرد راه حلش را پیدا کن نگرد دنبال این که چرا بوجود اومد
ناشناس
   
پند و اندرز
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند!
ناشناس
   
پند و اندرز
دست و پا گر بشکند با نسخه درمان می شود!
چشم گریان هم دمی با بوسه خندان می شود!
سیل باران گر ببارد از نسیم صورتی!
غم مخور با خنده ای از دیده پنهان می شود!
مختصر گویم اگر ویران شود کاشانه ای!
جای هر ویرانه ای کاخی نمایان می شود!
چون مریدی می کشد رنج ریاضت سالها!
عاقبت با پیر خود همسوی رندان می شود!
ای خدا هرگز نبینم بشکند قلب کسی!
دل شکسته باطنش از ریشه ویران می شود!
ناشناس
   
پند و اندرز
بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که به آدم های بی لیاقت فرصت دادم
ناشناس
   
پند و اندرز
یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاشد
طلب عشق از هر بی سروپایی نکنیم
ناشناس
   
پند و اندرز
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگوی
چیزی که نپرسند تو از پیش مگوی
دادند دو گوش و یک زبانت ز آغاز
یعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
خواجه نصیر الدین طوسی
   
پند و اندرز
وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد... مورچه ها او را می خورند
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند...
در زندگی هیچ کسی را تحقیر یا آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید ... اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمند تر است
یک درخت میلیونها چوب کبریت را میسازد
اما وقتی زمانش برسد.. فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیونها درخت کافیست
پس خوب باشید و خوبی کنید...
ناشناس
   
پند و اندرز
دندونی که لقه رو باید کشید
اولش درد داره
بعدش حس خالی بودن جاش چند روز رو اعصابته
بعدشم انگار نه انگار که یه روزی دندونی اونجا بوده
این درست حکایت بعضی از آدمای زندگیمونه...
ناشناس
   
پند و اندرز
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم
پر رنگها را می بینیم
سختها را می خواهیم
غافل از اینکه...
خوبها آسان می آیند
بی رنگ می مانند
و بی صدا می روند...
ناشناس
   
پند و اندرز
به مردم اجازه ندهید شما را در طوفانشان گرفتار کنند
آنها را در صلح نگاه دارید
ناشناس
   
پند و اندرز
وقتی فردی شما را می آزارد به این دلیل است که خودش در اعماق وجودش در رنج است...در واقع رنجی که او به شما می رساند زجرهای لبریز شده درونی خودش هستند
چنین انسانی به تنبیه احتیاج ندارد بلکه به کمک نیاز دارد
ناشناس
   
پند و اندرز
معجزه خبر نمی کند
لطفا با احتیاط نا امید شوید
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com