شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 2434
درد ها تاریـــــــــــــخ دارنـــــــــــد !.!.!

و حــــــقیقت اینست که تاریخ ، تکـــــرار می شود..
ناشناس
   
شوخی 969
دوران نامزدی برای دختران چه دورانی است؟
.
.
.
دورانی که هیچ کس مخارجتو به عهده نمیگیره
ولی سر اینکه کی اختیاردارته دعواس...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2420
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
حافظ
   
گلایه 342
يه شبايى تو زندگى هست كه
وقتى دفتر خاطرات زندگيتو ورق ميزنى به چيزايى ميرسى كه نميدونى تقديرت بوده يا تقصيرت...
به ادمايى ميرسى كه نميدونى دردن يا همدرد...
به لحظه هايى ميرسى كه هضمش واسه دل كوچيكت سخته و به دردايى ميرسى كه براى سن و سالت بزرگه...
به ارزوهايى كه توهم شد...
روياهايى كه گذشت....
به چيزايى كه حقت بود اما شد توقع...
و زخمهايى كه با نمك روزگار اغشته شد.....
و احساسى كه ديگران اشتباه مى نامند...
و دست آخر دنيايى كه بهت پشت كرده......
وبازهم انتهاى دفتر خودت ميمانى....
و زخمهايى كه روزگار پشت هم ميزند...
و سكوت هم دواى دردش نيست...
كاش دنيا مهربان تر بودى.... "
ناشناس
   
شوخی 1483
" ﮔﯿﺶ" ﭼﯿﺴﺖ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺸﺖ ﺗﻮ ﻓﯿﻠﻤﺎﯼ ﻫﻨﺪﯼ !!!
ناشناس
   
ضرب المثل 1759
آفریقا:
هرسوسک از دید مادرش به زیبایی غزال است.
معادل فارسی: اگر در دیده‌ی مجنون نشینی، به غیر از خوبی لیلی نبینی.
ناشناس
   
دانستنیها 1004
اگر فردی که به خونریزی شدید بینی مبتلا شده باشد یک پیاز
را خوب رنده کرده ،چند قطره سرکه روی آن بچکانيد، سپس
آن را راخل یک پارچه نازک نخی ریخته آب آن را بگيريد و در
بینی بچکاند، در قطع خونریزی بینی سریع الاثر است.
ناشناس
   
نکته 2637
آدم های مهربان ....
از سر احتیاج مهربان نیستند...
آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند، که بدی کنند!

آنها ، خود انتخاب کرده اند که نبینند ...نشنوند و به روی خود نیاورند... نه اینکه نفهمند!

هزاران فریاد، پشت سکوت آدمهای مهربان است...
سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذارید...
ناشناس
   
تلنگر 7146
بعضی از شادی ها را دیگران خراب کردند ،
خیلی از خوشی ها را خودمان کوفت خودمان کردیم .

زندگی است دیگر...

یک وقت هایی نوک پا نوک پا راه میروی که خیس نشوی ،
یک زمانی هم همه ی دار و ندارت را به آب میزنی، دل به دریا میزنی ...

هر چه هست داستان یک لحظه است .

یک آن ، یک مهلت ، یک فرصت

اصلا یک " فرصت " را بگذاری که بگذرد؛ " این زمان " بشود " آن زمان "....

میشود بسان چای یخ کرده ی روی میز که با عشق دم کرده بودی و یادت رفته ، سرد شده ، از دهان افتاده..

طعم تلخ و گس شده اش حالا با هیچ قند و شکلاتی به مذاق هیچ طبعی خوش نمی آید ..خورده نمیشود که نمی شود ، باید بریزیش دور...

" فرصت " را که بگذاری بگذرد میشود مثل آبِ تنگِ ماهی که به وقتش عوض نشود آنوقت دیگر آن ماهی هم ماهی نمی شود...
قدر لحظات را بدانیم
زندگی منتظر هیچ‌کس نمی‌ماند
ناشناس
   
نکته 640
اگر زنبور عسل میدونست که وقتی نیش بزنه می میره،هیچ وقت نیش نمیزد
کاشکی ما آدمها هم خبر داشتیم که نیش زبونمون ممکنه بهترینها رو ازمون بگیره
ناشناس
   
نکته 1661
آدم هایی هستند که وقتی خوشحالی،کنارت نیستند،چون حسودند..
وقتی غمگینی در آغوشت نمیگیرند،چون خوشحالند..
وقتی مشکل داری به ظاهرهمدردند،اما در واقع بی خیال تو هستند..
اما..وقتی مشکل دارند، باتو خیلی مهربانند..
این ها بدبخت ترین انسان های روی زمین هستند! که آرامش ندارند...
پائولو کوئیلو
   
عاشقانه ها 2008
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد
خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد
وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم
دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد
تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد
سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد
بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست
طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد
کودکی چشم به در دوخته ام...تنگ غروب
دل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد
"بوسه" سربسته ترین حرف خدا با لب توست
از لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد
ناشناس
   
دانستنیها 155
با این 13 ماده غذایی، شکمی تخت داشته باشید.
اگر می خواهید شکمی تخت داشته باشید و همیشه خوش اندام بمانید، این مواد غذایی را امتحان کنید.
1. جو دو سر
جو دو سر سرشار از فیبر است و ساعت ها در معده شما باقی می ماند. شما می توانید آن را با توت، شیرین کنید.
2. بادام و آجیل
این مواد شما را سیر نگه می دارند و باعث کوچک کردن شکم تان می شوند. تحقیقات نشان می دهد افرادی که آجیل می خورند مدت زمان بیشتری از آنهایی که برنج می خورند، سیر می مانند. برای سیر ماندن در طول روز، 24 عدد بادام بخورید. از مصرف آجیل های شور نیز خودداری کنید زیرا سدیم زیاد، فشار خون را بالا می برد.
3. پودر پروتئین
این ماده تنها مخصوص ورزشکاران نیست! پودر پروتئین حاوی اسید آمینو است که چربی ها را می سوزاند و در ساخت ماهیچه موثر است. دو قاشق چای خوری از این ماده را به اسموتی خود اضافه کنید و از فواید مواد مغذی و سالم آن لذت ببرید. برای درست کردن اسموتی، میوه، ماست و شیر کم چرب را با پودر پروتئین مخلوط کنید.
4. روغن زیتون
هر کسی به مقدار کمی چربی برای کنترل گرسنگی احتیاج دارد. از اسید چرب تک‌سیرنشده مانند روغن زیتون یا کانولا مصرف کنید. این مواد کلسترول شما را کنترل و شما را سیر نگه خواهد داشت. روغن های هیدروژنه را نیز از رژیم غذایی خود حذف کنید زیرا با چربی های ترانس ناسالم ساخته شده اند.

5. توت
توت سرشار از فیبر است. یک فنجان از این ماده تنها 6 گرم کالری دارد.
6. تخم مرغ
تخم مرغ شامل ویتامین ب12 است، ویتامینی که چربی های بدن را از بین می برد. تحقیقات نشان داده افرادی که روزانه برای صبحانه تخم مرغ مصرف می کنند، بیشتر از آنهایی که نان های شیرین می خورند، وزن کم می کنند. اگر کلسترول بالایی دارید، قبل از مصرف با پزشک مشورت کنید.
7. حبوبات
حبوبات کالری کم اما فیبر زیادی دارند که در کاهش وزن موثر است. هفته ای یک بار به جای گوشت، حبوبات مصرف کنید. در این صورت شما مقدار زیادی چربی از رژیم تان حذف و فیبر را جایگزین آن خواهید کرد.
8. ماهی و گوشت بدون چربی
بدن شما هنگام هضم پروتئین کالری بیشتری نسبت به کربوهیدرات و چربی می سوزاند. اگر می خواهید چربی اشباع شده کمتری دریافت کنید، ماهی بخورید. سالمون و ماهی تن انتخاب های خوبی هستند. این مواد حاوی امگا 3، از استرس که خود عامل چربی شکم است، جلوگیری می کنند.

9. غلات
اگر می خواهید گرسنه نشوید، غلات مصرف کنید. فیبر موجود در این مواد شما را سیر نگه می دارد.
10. سبزیجات سبز رنگ
سبزیجاتی مانند اسفناج و بروکلی سرشار از فیبر زیاد و کالری کم هستند. قبل از وعده های غذایی خود، سالادی با سبزیجات سبز رنگ درست و مصرف کنید.
11. کره بادام زمینی
چه کسی فکرش را می کرد که این ماده خوشمزه، چربی شکم را از بین ببرد؟ کره بادام زمینی سرشار از نياسين (ویتامین ب3) است، ویتامینی که هضم غذا را سرعت می بخشد و چربی شکم را نیز از بین می برد. فقط باید مراقب مقدار مصرفی آن باشید. از آنجا که این ماده چربی زیادی دارد، مصرف تنها 2 قاشق غذاخوری از آن در روز توصیه می شود. تا جایی که می توانید کره بادام زمینی خانگی مصرف کنید زیرا در کره های بادام زمینی که در بازار به فروش می رسند، شکر اضافه شده است.
12. لبنیات
کلسیم چربی ها را از بین می برد. فقط یادتان باشد که لبنیات کم چرب یا بدون چرب مصرف کنید.
13. آواکادو
علاوه بر چربی های سالمی که در این ماده وجود دارد، آواکادو منبع فیبر (11 تا 17 گرم در یک عدد آواکادو) و یکی از بهترین مواد غذایی برای جلوگیری از گرسنگی است.
ناشناس
   
عاشقانه ها 892
ﻣﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﯾﮏ ﻋﺎﺷـﻖ ﻭ ﺩﯾـﻮﺍﻧﻪ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﺗﻮ ﺁﻥ ﻃـــﺮﻑِ ﻓﺎﺻــِــﻠﻪ ﯼ ﺁﺟﺮﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﯾﮏ ﻗﺎﺏ ﮐﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺿﺮﺑﻪ ﺯﺩﯼ ﻭﻗﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺿـﺮﺑﻪ ﻭ ﺗﻮ ﺿـﺮﺑﻪ ﻭ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺿﺮﺑﻪ ﻭ ﻣﻮﺯﯾـﮏ ﻧﻮﺍﺯﯼ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﻣـﯿـﺨـﯽ ﺯﺩﻩ ﻧـﺠّـﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﯾـﻮﺍﺭ
ﻫﺮﺑﺎﺭ ﺳﺮﻡ ﺷﺎﻧﻪ ﻭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﺗـﮑـﯿﻪ ﺯﺩﻡ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﻫـﺮﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺗﻮ ﺭﻗﺎﺻﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﺸﺮ ﮐﺒﺮﯼ
ﻣــﻦ ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﺗﻮ ﮔﯿﺘﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻭﺍﺳﻄﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ ﻭ ﮐﺮﺩﻣـﺶ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﻫﺮﭼـﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺗﺮﮎ ﺧﻮﺭﺩ
ﻣﻦ ، ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻭ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ .......
ناشناس
   
گلایه 375
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ،غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم،غلط..."
وحشی بافقی
   
حکایت 2188
مسافري در شهر بلخ جماعتي را ديد كه مردي زنده را در تابوت انداخته و به سوي گورستان مي‌برند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد مي‌زند و خدا و پيغمبر را به شهادت مي‌گيرد كه والله، بالله من زنده‌ام! چطور مي‌خواهيد مرا به خاك بسپاريد؟
اما چند ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده و مي‌گويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ مي‌‌گويد. مُرده.
مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد فاسق و تاجري ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ شهادت دادند كه مرده و قاضي نيز به مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمي‌افتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش مي‌بريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا" جايز نيست.
احمد شاملو
   
پند و اندرز 3171
عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم،
اما یادمان میرود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد.
گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید.
یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر،
عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما،
ولی غافلیم.

شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟
بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رویم
و توقع داریم در خواب پدربزرگ مان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما !
ناشناس
   
عاشقانه ها 2316
یا به بیدار بودنش شک دارد
یا می خواهد از خواب هایش
نهایتِ استفاده را ببرد...
کسی که پس از بوسیدنت،
مکثی می کند
و دوباره تو را می بوسد!
ناشناس
   
نکته 913
گران باش ، بگذار تا بهایت را پرداخت کنند
آدمها چیزهای مفت را مفت از دست می دهند
نیچه
   
نکته 2844
چپق درمانی
کدخدای ده گفت: اگر با برادرت در افتادی و می خواهی او را بکشی،
اول بنشین و چپقت را چاق کن. چپق اول که تمام شد،
متوجه می شوی که روی هم رفته برای خطای انجام شده مجازات سنگینی است
و خود را راضی می کنی که تنها با چوب و چماق به جانش بیفتی.
آن وقت چپق دوم را چاق کن و تمامش کن.
بعد به این فکر می افتی که به جای کتک زدن بهتر است به سختی دعوایش کنی.
حالا چپق سوم را چاق کن.
وقتی آن را تمام کردی، پیش برادرت می روی و به جای دعوا کردن ،
او را در آغوش می گیری!
.
نکته:
در واقع آنکس که شما را عصبانی می کند، شما را فتح کرده.
اگر به خود اجازه می دهید از دست کسی خشمگین باشید
و بخش عمده ای از عاطفه و ذهنتان را به او اختصاص دهید،
در واقع به او اجازه تصاحب این بخشهای وجودتان را داده اید
ناشناس
   
عاشقانه ها 3053
در فنجان خالی میشوم
شبیه عابران خسته
مرا قورت میدهی
و من
راه قلبت را پیش میگیرم
در قهوه ای که
به رگهایت جاری است!
ناشناس
   
نکته 1585
تفکر دینی، تلاش برای یافتن راه رهایی از اتاقیست که هیچ دربی ندارد !
آلبرت انیشتین
   
نکته 2910
ﺍﮔﺮ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺨﻨﺪ ﺗﺎ ﻏﻢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻧﺸﻮﺩ
ﻭ ﺍﮔﺮ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ
ﺗﺎ ﺷﺎﺩﯼ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﮕﺮﺩﺩ.
ناشناس
   
نکته 540
اگر توقعی نداشته باشید ، همیشه با چیزی سورپرایز خواهید شد.
ناشناس
   
نکته 1832
گشادن عقده های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد؛ یكی آنكه شادی را دو برابر می كند و دیگر آنكه غم را دو نیم می سازد. زیرا آن كس كه دوستان را در شادی خویش شریك می كند، سرور خاطرش بیشتر می شود و آن كه غم دل به یاری همراه می گوید، بار اندوه خویش را سبك تر خواهد یافت.
فرانسیس بیکن
   
دانستنیها 2422
پوست پرتقال را دور نریزید.

پرتقال سرشار از ویتامین سی، ویتامین آ، ب، کلسیم، منیزیم، پتاسیم، فسفر، فیبر قابل‌حل در آب و غیره است. بیشتر افراد پس از خوردن پرتقال، پوست آن را دور می‌ریزند؛ اما جالب است بدانید پوست پرتقال نیز مزایای زیادی برای سلامتی، زیبایی و غیره دارد. در ادامه با ما همراه باشید تا با کاربردهای شگفت‌انگیز پوست پرتقال آشنا شوید.

۱. رنگ پوست را سفید کنید
لک‌ها و نقاط تیره روی پوست را می‌توان با پوست پرتقال از بین برد. پوست پرتقال به عنوان یک سفیدکننده طبیعی عمل می‌کند.
۲ قاشق چای‌خوری پودر پوست پرتقال را با کمی ماست و ۱ قاشق چای‌خوری عسل ترکیب کنید.
این ماسک را روی صورت و گردن خود بمالید و با حرکات دایره‌ای ماساژ دهید.
۲۰ دقیقه منتظر بمانید، سپس آن را با آب ولرم بشویید.
این ماسک را ۲ الی ۳ بار در هفته استفاده کنید.

۲. با نشانه‌های پیری به مقابله بپردازید
آنتی‌اکسیدان‌های قدرتمند پوست پرتقال با رادیکال‌های آزاد مقابله می‌کنند. رادیکال‌های آزاد به سلول‌های سالم پوست آسیب می‌رسانند و باعث تسریع روند پیری، افزایش چین‌وچروک‌ها و شل شدن پوست می‌شوند.
۱ قاشق چای‌خوری پودر پوست پرتقال و ۱ قاشق چای‌خوری پودر جو دوسر را با کمی عسل ترکیب کرده و خمیری درست کنید.
این خمیر را روی صورت و گردن خود بگذارید.
۳۰ دقیقه منتظر بمانید و بعد با آب سرد بشویید.
یک‌بار در هفته از این ماسک استفاده کنید.

۳. جوش‌های سرسیاه و سرسفید را از بین ببرید
پودر پوست پرتقال به عنوان یک لایه‌بردار طبیعی عمل کرده و کثیفی‌ها و سلول‌های مرده پوست را از روی پوست پاک می‌کند.
کمی پودر پوست پرتقال را با ماست ساده مخلوط کنید.
آن را روی صورت و گردن خود بمالید و با حرکات دایره‌ای ماساژ دهید.
۱۵ الی ۲۰ دقیقه منتظر بمانید.
با دست مرطوب، به ‌آرامی خمیر را از روی صورت خود پاک کنید.
یک روز در میان از این روش برای کاهش جوش‌های سرسیاه و سرسفید استفاده کنید.

۴. دندان‌ها را سفید کنید
پوست تازه پرتقال می‌تواند ته‌رنگ زرد روی دندان‌ها را از بین ببرد. پوست پرتقال حاوی ترکیبی است که به کاهش لک‌های روی دندان‌ها، به ویژه لک‌های ناشی از سیگار کشیدن کمک می‌کند.
کافی است قسمت داخلی پوست پرتقال (قسمت سفید رنگ) را به مدت ۲ الی ۳ دقیقه روی دندان‌ها بمالید. سپس دهان و دندان‌هایتان را با آب ولرم بشویید. ۲ بار در روز این کار را انجام دهید.
همچنین می‌توانید کمی پودر پوست پرتقال را با کمی آب ترکیب کنید. این خمیر را روی مسواک گذاشته و دندان‌ها را مسواک بزنید. به مدت چند هفته ۲ بار در روز این کار را انجام دهید تا به نتیجه رضایت‌بخش برسید.

۵. وزن خود را کاهش دهید
بسیاری از ترکیبات مغذی پرتقال در پوست آن قرار دارند، مانند ویتامین سی که به سوزاندن چربی‌ها کمک می‌کند.
پوست چند پرتقال را در جای خشک و خنک، خشک کنید.
۱ قاشق غذاخوری از پوست‌های خشک‌شده را درون یک فنجان آب داغ بریزید.
روی فنجان را بپوشانید و بگذارید ۱۰ دقیقه دم بکشد.
پوست‌ها را از فنجان خارج کنید و کمی عسل به آن اضافه نمایید.
روزانه ۲ فنجان از این چای بنوشید.

۶. کلسترول بد را کاهش دهید
پکتین موجود در پوست پرتقال به کاهش کلسترول بد و فشارخون کمک می‌کند.
روزانه ۲ فنجان چای پوست پرتقال بنوشید.
همچنین می‌توانید تکه‌هایی از پوست پرتقال را به غذا یا نوشیدنی‌های خود اضافه کنید.

۷. حرکات روده را تنظیم کنید
پوست پرتقال هضم را بهبود می‌بخشد. فیبر غذایی موجود در پوست پرتقال به تنظیم حرکات روده و پیشگیری از یبوست کمک می‌کند.
پس از هر وعده غذایی، ۱ فنجان چای پوست پرتقال بنوشید.

۸. هوا را خوشبو کنید
بوی شیرین و لیمویی پوست پرتقال به عنوان خوشبوکننده هوا عمل می‌کند.
کمی پوست پرتقال تازه، کمی آب‌لیمو و چند چوب دارچین در ۲ فنجان آب قرار داده و به مدت ۱۰ دقیقه بجوشانید. آن را از صافی بگذرانید و اجازه دهید خنک شود. سپس مایع را داخل یک ظرف اسپری بریزید و در صورت نیاز از آن استفاده کنید.
چند تکه پوست پرتقال ته سطل آشغال بگذارید تا از انتشار بوی بد زباله‌ها جلوگیری کند.

۹. پشه‌ها و مورچه‌ها را دور کنید
بوی خوشایند پوست پرتقال مورچه‌ها، پشه‌ها، مگس‌ها و حتی گربه‌ها را دور می‌کند. حشرات بوی لیمویی را دوست ندارند.
کمی پوست پرتقال رنده کنید و آن را نزدیک جایی که مورچه‌ها، مگس‌ها یا حشرات دیگر رد می‌شوند، بگذارید.
برای جلوگیری از نیش پشه‌ها، کمی پوست پرتقال تازه روی پوست خود بمالید.
پوست پرتقال را اطراف در، پنجره و مدخل‌های خانه بگذارید تا گربه‌ها را دور کنید.

۱۰. خاک باغچه را غنی کنید
پوست پرتقال سرشار از نیتروژن است که باعث می‌شود خاک حاصلخیز شود و بستری مناسب برای رشد میوه‌ها و سبزی‌ها فراهم آید.
پوست پرتقال را پس از شستشو و تکه‌تکه کردن، داخل خاک بریزید و هم بزنید. سپس از آن به عنوان خاک گلدان استفاده کنید.
ناشناس
   
نکته 2302
باور كن كه چيزي به نام رنج عظيم، تاسف عظيم و يا خاطره ي عظيم وجود ندارد!
همه چيز فراموش ميشود، حتي يك عشق بزرگ.
اين همان چيزي ست كه زندگي را تاسف بار و در عين حال شگفت انگيز كرده است!
آلبر کامو
   
دل نوشته 1129
به حباب نگران لب يک رود قسم، و به کوتاهي آن لحظه شادي که گذشت،
غصه هم ميگذرد،
آنچناني که فقط خاطره اي خواهدماند..
لحظه ها عريانند.
به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
زندگی ذره كاهیست،
كه كوهش كردیم،
زندگی نام نکویی ست،
كه خارش كردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجزدیدن یار
زندگی نیست بجزعشق،
بجزحرف محبت به كسی،
ورنه هرخاروخسی،
زندگی كرده بسی،
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاكوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
سهراب سپهری
   
نکته 1719
برای کسی که
میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست
و
برای کسی که
نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است
آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند
مهم نیست
که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه
که چه "درکی" دارید
مغزِ کوچک
و دهانِ بزرگ
میلِ ترکیبیِ بالایی دارند
کلماتی که
از دهانِ شمابیرون می آید
ویترینِ فروشگاهِ شعورِ شماست
پس
وای بر جمعی
که لب را
بی تامل وا کنند
چرا که
کم داشتن و زیاد گفتن
مثلِ
نداشتن و زیادخرج کردن است!
پس نگذارید
زبانِ شما
از افکارتان جلو بزند!!!
ناشناس
   
تلنگر 2334
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم !
به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!
زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و...
خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود
و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا
و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیری منم در کمال قدرت و صلابت
و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم
به این بچه ی مزاحم!
اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد
و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم:
بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی!
شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ...
دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود !
وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم!
نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد!
البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!
ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم،
اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم!
دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه!
این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره
و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من!
این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!
کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود،
توان بیان رو ازم گرفته بود!
.
و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد !
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت:
رحم کن کوچولو!
آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ...
اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!
اون حتی بهم آدامس هم نفروخت!
.
هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!
.
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید!!
ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید
که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین
ناشناس
   
نکته 2830
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺪﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﻋﺖ ﺷﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺗﻤﺎﻡ ﮐﻪ ﺑﺸﻮﻧﺪ
ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺍﻧﯽ
ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺭﻧﮓ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻨﻨﺪ ..
ﮐﺎﺵ ﺯﻭﺩﺗﺮ
ﮐﺴﯽ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﭘﺪﺭ ﻫﺎ ﻭﻣﺎﺩﺭﻫﺎ
ﻣﺜﻞ ﻗﻨﺪ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﭼﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺑﮑﻨﻨﺪ
ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ..
ناشناس
   
نکته 792
یه میز هرچقدرم که گرون قیمت و شیک و سلطنتی باشه اگه ۴تا پایه ش مثل هم و یه اندازه نباشن میز نمیشه …
کسی رو پیدا کن که پایه ت باشه !
ناشناس
   
لطیفه 2614
♦كاريكلماتور♦

درفوتبال هيچ كس كارى از دستش برنمياد،بجز دروازبان !

معلم شيمى عصبانى شد،برخوردفيزيكى كرد!

سكوت حاضرجوابى بى پاسخ است !

اخرين سفر ماهى ،تورصياداست!

فاصله ى بين دوباران را سكوت ناودان پر ميكند!

نيامدى نگاهم دست خالى برگشت !

با انكه شغلش حسابدارى بود ولى نتوانست ان دنيا حساب پس دهد!

براى اينكه حرف هاى پخته بزنم به كلاس اشپزى رفتم !

براى تقويت چشمش ،عينكش را با اب هويچ تميز ميكرد!

خبر انقدر داغ بود كه گوشش تاول زد !

در روز هاى بارانى سايه ام به دنبال كارهاى شخصى اش مى رود!
ناشناس
   
دل نوشته 1790
باران سلام.
خوش آمدی، دیرزمانی بود که در ذهن پر هیاهوی ما خاطره ای هم از تو نمانده بود.از آخرین قدم زدن های دیوانه وار زیر نوازشهایت بسیار گذشته است.همیشه مهمان ناخوانده بودی اما اکنون با دعوت بسیار آمدی.قدمت بر روی دیدگان ما،ببار که شعرهای نگفته بسیار داریم.ببار که دلمان هوای دیار کرده است.
ببارکه زیبایی خدارا در تو میبینم ببار که خوش ندارم قاصد روز آن ابری قصه اش که شبیه به چوپان دروغگوی میز آخر دبستان باشد.ببار که غبار غم آسمان دیارم را فرا گرفته است.ببار ما نیز مثل تو دلتنگ دلتنگیم
ناشناس
   
تلنگر 3085
من نمی دانم که چرا می گویند :
اسب حیوان نجیبی است
کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست ...
سهراب سپهری
   
دل نوشته 255
بزرگترين اشتباه كودكي ام اين بود
كه فكر مي كردم اگر چشمانم را ببندم،
شب ميشود...
بعدها فهميدم
چشمانم را كه ببندم
دنيا همان طور كه بود ميماند.
با اين تفاوت كه آن لحظه هايي كه آنسوي پلك هاي بسته ام ميگذرند،
به من ساده دهن كجي اي ميكنند و ميروند...
و مادرم هم هيچوقت نفهميد چرا بعضي اوقات بي حركت جايي مينشستم
و چشم هايم را محكم ميبستم...
شايد روزي به او بگويم...
ناشناس
   
حکایت 2372
مرد فقیری به شهری وارد شد، هنوز خورشید طلوع نکرده بود
و دروازه شهر باز نشده بود.
پشت در نشست و منتظر شد، ساعتی بعد در را باز کردند،
تا خواست وارد شهر شود،
جمعی او را گرفتند و دست بسته به کاخ پادشاهی بردند،
هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم، جوابی نشنید
اما در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند
و همه به تعظیم و اکرام او بر خاستند و پوزش طلبیدند.
چون علت ماجرا را پرسید! گفتند:
«هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را این گونه انتخاب می کنیم.»
پادشاه کنونی که مرد فقیربود با خود اندیشید که داستان پادشاهان پیش را باید جست که چه شدند و کجا رفتند؟
طرح رفاقت با مردی ریخت و آن مرد در عالم محبت به او گفت که:
« در روزهای آخر سال، پادشاه را با کشتی به جزیره ای دور دست می برند که نه در آن جا آبادانی است
و نه ساکنی دارد و آن جا رهایش می کنند. بعد همگی بر می گردند و شاهی دیگر را انتخاب می کنند.»
محل جزیره را جویا شد و از فردای آن روز داستان زندگی اش دگرگون شد.
به کمک آن مرد، به صورت پنهانی غلامان و کنیزانی خرید
و پول و وسیله در اختیارشان نهاد تا به جزیره روند و آن جا را آباد کنند. کاخها و باغ ها ساخت.
هرچه مردم نگریستند دیدند که بر خلاف شاهان پیشین
او را به دنیا و تاج و تخت کاری نیست.
چون سال تمام شد روزی وزیران به او گفتند:
«امروز رسمی است که باید برای صید به دریا برویم.»
مرد داستان را فهمید، آماده شد و با شوق به کشتی نشست،
اورا به دریا بردند و در آن جزیره رها کردند و بازگشتند،
غلامان در آن جزیره او را یافتند و با عزت به سلطنتی دیگر بردند!
نکته
امروزکه فرصت ساختن دنیای دیگرراداریم .
تلاش کنیم وفردای زندگی خود رابسازیم .
فردای زندگیمان را دگر گون کنیم و بسازیم .
ناشناس
   
نکته 491
ﻣﺮﺩﻱ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﻴﺮﺍﻫﻪ ﺍﻱ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﺑﻠﻴﺲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻃﻨﺎﺑﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﮔﺬﺭ ﺍﺳﺖ. ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺍﻱ
ﺍﺑﻠﻴﺲ، ﺍﻳﻦ ﻃﻨﺎﺑﻬﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺁﺩﻣﻴﺰﺍﺩ. ﻃﻨﺎﺑﻬﺎﻱ ﻧﺎﺯﮎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ
ﺿﻌﻴﻒ ﺍﻟﻨﻔﺲ ﻭ ﺳﺴﺖ ﺍﻳﻤﺎﻥ، ﻃﻨﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﮐﻠﻔﺖ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ
ﺁﻧﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺩﻳﺮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﮐﻴﺴﻪ ﺍﻱ ﻃﻨﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ
ﮔﻔﺖ : ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺑﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﺭﺍﺿﻲ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﻱ
ﺧﺪﺍﻳﻨﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺭﺍ
ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺘﻨﺪ .
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻦ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ؟
ﺍﺑﻠﻴﺲ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﻲ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﮔﺮﻩ
ﺯﻧﻢ، ﺧﻄﺎﻱ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﻡ.
ﻣﺮﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ .
ﺍﺑﻠﻴﺲ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﻋﺠﺐ، ﭘﺲ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﺭﻩ
ﻫﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻳﻲ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﻲ ﮔﺮﻓﺖ
ناشناس
   
نکته 4149
صادق بودن شاید منتهی به دوستی های فراوان نشود
اما
همیشه نتیجه اش یافتن دوستان حقیقی خواهد بود
گوته
   
نکته 2761
دلت را بتکان.......
اشتباهاتت وقتي ا؋ـتاد روي زميـن.....
بگذار همانجا بماند.....

؋ـقط از لا به لاي اشتباه هايت،يک تجربـه را بيرون بکش.......
قاب کن ....و بزن به ديوار دلت......
اشتباه کردּن اشتباه نيست.........
در اشتباه ماندنּ اشتباه است......
فروغ فرخزاد
   
نکته 639
اگر بیش از حد به اینکه دیگران چه فکری در مورد شما می کنند اهمیت دهید، همیشه زندانی آنها خواهید بود...
ناشناس
   
نکته 2147
بر دنیا دل مبند و آن را به منزله ی پلی در نظر بگیر .
لقمان
   
نکته 3071
یادش بخیر:
بچه که بودیم ....
میخوندیم :
بشکن بشکنه ُ بشکن
و
نمی شکستیم
این روزها ...
بزرگ شدیم
ترد
و
شکننده
بی آنکه بگویند :
بشکن
می شکنیم
بی صدای
بی صدا
ناشناس
   
نکته 3216
استادی داشتیم که می گفت:
"دست بیماران در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!"
می گفت: "جان، از دستها جریان پیدا می کند"!
قبل ترها
همدیگر را میدیدم... دست می دادیم و به آغوش می کشیدیم
و محبت به جریان می افتاد و دوستی ها محکم تر می شد...
بعد تلفن آمد
دستها همدیگر را گم کردند
بغل ها هم همینطور
همه چیز شد "صــدا"
هرم گرم نفس ها، دیگر شتک نمی زد به بیخ گردنمان
اما صدا را هنوز می شنیدیم
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت می کردند...
بعدتر، اس ام اس آمد
"صدا" رفت
همه چیز شد "نوشتن"
ما می نوشتیم:
بوسه را... بغل را... و دوست داشتن را
گاهی هم، همدیگر را "نفس" خطاب
می کردیم
یعنی حتی "نفس" را هم می نوشتیم...!
مدتی بعد، صورتک ها آمدند...
دیگر کمتر می نوشتیم
بجایش، صورتک های کج و معوج برای هم می فرستادیم
که مثلا بگوئیم: دوستت دارم!
چند وقت پیش هم، یکی در "کانال" خود عضوم کرد!
پیام هایش را خواندم امــــــــا تا آمدم چیزی بنویسم
زیر صفحه را گشتم، دیدم نمی شود!
یعنی دیگر حتی نمی شد از احساسمان هم چیزی نوشت...
ناشناس
   
نکته 2826
⭐ زمین در انتـــــــــــــــظار تولد یک برگ… ⭐

⭐ مـــــــــــــــن در حال شمارش معکوس… ⭐

⭐ صفر همیشه پـــــــــایــــــان نیست… ⭐

⭐ گاه آغاز پـــــــــــــــرواز است... ⭐
ناشناس
   
نکته 1720
نباید بدی را با بدی تلافی کنیم ،
هر چند که از آن رنج دیده باشیم.
سقراط
   
گلایه 1196
من ازاین زندگی بی عشق سیرشدم عمری گذراندم هنوزپیرنشدم درغوغای خیانت مانده ام اماهنوزباورخویش ندارم دنیارا
ارسال کننده :آقای علی کشاورز
ناشناس
   
نکته 2798
هيچ کس هرگز کاملاً آزاد نيست.
آزادیِ بشر ، درست چند ساعت بعد از تولد از او سلب می شود.
از همان لحظه ای که برای ما اسمی می گذارند
و ما را به خانواده ای نسبت می دهند٬ ديگر فرار غير ممکن ميشود.
قادر نيستيم زنجير را پاره کنيم و آزاد باشيم.
ساختمان بزرگ اداره ثبت اسناد زندان ماست.
همه ما لابه لای اوراق آن کتابها له شده ايم.
ناشناس
   
حکایت 2128
تو شهر ،یه قنادی باز شدفقط پولدارا می تونستن اونجا خرید کنن ،یه روز که تعدادی از پولدارا تو قنادی در حال خرید بودن یه گدای ژنده پوش وارد شد و تموم جیبهاشو گشت ،یه ۵۰ تومنی پیدا کرد و گذاشت رو میز ،گفت اینو شیرینی بهم بده !!!!
مدیر قنادی با دیدن این صحنه جلو اومد و به اون فقیر تعظیم کرد و با خوشحالی و لبخند ازش حال پرسید و گفت :قربان !خیلی خوش اومدید و قنادی ما رو مزین فرمودید پولتون رو بردارید و هر چقدر شیرینی دوست دارید انتخاب کنین !!!! امروز مجانیه اینجا ...
پولدارا ازین حرکت ناراحت شدن و اعتراض کردن که چرا با ما اینجوری برخورد نکرده ای تا حالا ؟ مدیر قنادی گفت :شما هم اگه مثل این آقا ،تموم داراییتون رو ،رو میز میذاشتین،جلوتون تعظیم میکردم کاش همه ی ما دارایی هامون رو ،که توانایی های ماست ،رو میکردیم تا دنیا جلومون تعظیم کنه ...!
شش ﭘﻨﺪ ﻣﻮﻻﻧﺎ:
❶ ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎی ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ؛
❷ ﺩﺭ ﻓﺮﻭتنی، ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺵ؛
❸ ﺩﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺩﻭستی، ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﺎﺵ؛
❹ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ، ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺵ؛
❺ ﺩﺭ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﻭ ﻳﺎﺭی ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺵ؛
❻ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍن دریا باش
ناشناس
   
حکایت 1455
دختر کوچولو خوشحال اومد خونه و به مامانش گفت:"مامان من دوچرخه میخوام، میشه یکی برام بخری؟"
مادر دلش شکست، ناراحت شد ولی با مهربونی گفت:"حتماً عزیزم. برات یکی میخرم تا بتونی با دوستات بازی کنی .
نصفه شب وقتی همه خواب بودن، مادر کنار تخت شوهر مریضش داشت گریه میکرد:"چرا ما اینقدر فقیریم که نمیتونیم حتی یه دونه از چیزایی که دخترمون میخواد بخریم؟"
پدر بیچاره هم که ناراحت تر از همیشه شده بود گریه کرد.
روز بعد دختر کوچولو ساکت ولی خوشحال داشت صبحانه اشو میخورد.
مادرش اومد پیشش، موهاشو نوازش کرد، لبخندی زد و گفت:"خب... من تمام دیشب رو فکر کردم و تصمیم گرفتم یه کاری بکنم."
دخترک گفت:"چی؟"
مادر گفت:"بیا هر دو تامون قول بدیم. تو قول بده که تو مدرسه 10 تا نمره خوب بگیری، اون وقت من هم قول میدم برات یه دوچرخه بخرم. قبول؟"
دخترک خوشحال شد و قبول کرد.
هر شب مادر ورقه های دخترش رو نگاه میکرد. دخترک خیلی خوب پیش میرفت.
بعد از چند روز مادر متوجه شد که دختر کوچولوش فقط هشت تا نمره خوب داره.
خیلی ناراحت شد که دختر کوچولوش انگیزه اشو از دست داده و دیگه حرف مامانشو باور نخواهد کرد.
فردای اون روز مادر رفت تا برا خونه یه چیزایی بخره.
وقتی ميخواست کمی سیب بخره، دید میوه فروش برای بسته بندی میوه ها از یه سری کاغذ استفاده میکنه.
یکی از کاغذها رو برداشت تا بخونه که در کمال تعجب دید ..
از مرد فروشنده پرسید:"ببخشید، شما این کاغذ ها رو از کجا پيدا
فروشنده گفت:"اوه، خانم، من یه دوست کوچک دارم، اون به مادرش گفته که براش دوچرخه بخره و مادرش ازش خواسته تا 10 تا نمره خوب تو مدرسه بگیره تا براش دوچرخه بخره. چون اونا فقیر هستند اون ورقه هاشو که نمره خوب گرفته میده به من تا خانواده اشو مجبور نکنه کاری رو که نمیتونن انجام بدن."
ناشناس
   
حکایت 3712
به بهلول گفتندمیخواهی
قاضي شوي؟
گفت : نه
گفتند:چرا؟
گفت نمیخواهم
ناداني ميان دو دانا باشم
زیرا شاكي و متهم
اصل ماجرا را ميدانند
و من ساده بایدحقیقت راحدس بزنم
ناشناس
   
دل نوشته 2167
دیروز به پدرم زنگ زدم | هر روز زنگ می‌زنم و حالش را می‌پرسم.
موقع خداحافظی |حرفی زد که حسابی بغضی شدم | گفت:"بنده نوازی کردی زنگ زدی".
وقتی که گوشی را قطع کردم هق هق زدم زیر گریه که چقدر پدر خوب و مهربان است.
دیشب خواهرم به خانه‌ام آمده بود |شب ماند | صبح بیدار شدم و دیدم حمام و دستشویی را برق انداخته‌است | گاز را شسته‌است | قاشق و چنگال‌ها و ظرف‌ها را مرتب چیده‌است و ....
امروز عصر با مادرم حرف می‌زدم | برایش عکس بستنی فرستادم | مادرم عاشق بستنی‌ست | گفتم بستنی را که دیدم یادت افتادم | برایم نوشت:"من همیشه به یادتم...چه با بستنی...چه بی بستنی".
و من نشسته‌ام و به کلمه‌ی "خانواده" فکر می‌کنم | که در کنارِ تمامِ نارفاقتی‌ها و کثیفی‌ها و پلیدی‌ها و تهمت‌ها و دو به هم زنی‌ها و شلوغی‌ها و دورویی‌های آدم‌ها و روزگار | تنها یک کلمه نیست | بلکه یک دنیا آرامش و امنیت است خانواده ، همين و بس
ناشناس
   
توکل 2296
ﭼﻪ ﻫﻮﺍﯾﯽ ، ﭼﻪ ﻃﻠﻮﻋﯽ ، ﺟﺎﻧﻢ .... ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺻﺪﮐﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ، ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ، ﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ ، ﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﻬﺮ، ﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺯ ﻏﻀﺐ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ..... ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ، ﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻏﻬﺎ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﻧﺪ ، ﻭ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﺎﺯﮎ ﺷﺐ ﺑﻮ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ، ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﺗﺮﮎ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺟﺎﻧﻢ...
ناشناس
   
نکته 1899
نعل وارونه آموزش و پرورش در ایران
یک دانشجو برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا همراه با خانواده اش عازم استرالیا شد. در آنجا پسر کوچک شان را در یک مدرسه استرالیایی ثبت نام کردند تا او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.
پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
روز دوّم دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:
پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد:
ما هم ۵۰ سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد.
ناشناس
   
نکته 465
وفاداری یک زن زمانی معلوم می شود که مردش هیچ نداشته باشد...
وفاداری یک مرد زمانی معلوم می شود که همه چیز داشته باشد.
ناشناس
   
پند و اندرز 1633
توصیه‌های یک ناپدری به دخترش: او پیش از مرگ به خاطر سرطان مغز توصیه‌های خود را برای نادختری‌اش از توصیه به یاد گرفتن رانندگی گرفته تا شیوه‌ی برخورد هنگام شکست عشقی، در قالب یک نامه مکتوب و ماندگار کرد که نادختری‌اش در سال‌های نوجوانی و جوانی بتواند به آن‌ها رجوع کند.
تام آت‌واتر، ناپدری جوانی بود که در سال 2012 دکترها تشخیص دادند که سرطان مغز دارد. در همان حال او فهمید که نادختری‌اش «کِلی» هم که از سه ماهگی سرطان نوروبلاستوما داشته، بیماری‌اش دوباره عود کرده. این شد که سخت کار کرد تا 750 هزار دلار هزینه‌ی درمان دخترش را فراهم کند؛ او به این نتیجه رسیده بود که امید بیشتری هست که کلی زنده بماند و تا سالیان دراز از زندگی لذت ببرد. نامه‌ی او به دخترخوانده‌اش بسیار خواندنی است. ما آن را برای شما خلاصه کرده‌ایم.
کلی، عزیزم،
خیلی متاسفم که آن طور که دلم می‌خواهد شاهد بزرگ‌شدن‌ات نخواهم بود. لطفا نه زندگی را مقصر بدان و نه هیچ کس دیگر را، چرا که به سادگی، بسیاری از فاکتورهای زندگی به شانس وابسته است، همین! ای کاش تو مرا در حال رنج کشیدن نمی‌دیدی و شرایط طور دیگری بود، ولی کاری نمی‌توان کرد.
بیشتر پدر و دختر‌ها دهه‌های درازی پیش رو دارند که دور میز آشپزخانه بنشینند، از گرمای لیوان قهوه در دست‌شان لذت ببرند و پدرها، دختران خود را نصیحت خواهند کرد اما ما چنین فرصتی نداریم. قرار نیست من تو را اولین روز مدرسه برسانم، یا پس از اولین قرار عاشقانه‌ات به دنبالت بیایم، وقتی دل‌شکسته‌ای در آغوشت بگیرم و یا روز فارغ‌التحصیلی‌ات با تو شادی کنم.
اما با وجود آن که پدر خودت در اطراف خواهد بود، من تمام توصیه‌ها را یک‌جا تحویل تو می‌دهم و می‌روم. امیدوارم بیماری‌ات برنگردد و زندگی‌ات، شاد و طولانی باشد.
مدرسه- همه می‌گویند درس و مدرسه مهم است و باید سخت‌کوش و درسخوان بود؛ راست می‌گویند، من هم درسخوان بودم. امیدوارم تو هم خوب درس بخوانی ولی یادت باشد که لذت زندگی را فراموش نکنی.
پسرها- الان کوچکی و با طبیعت شیرین کودکانه‌ات، دختر و پسر برایت فرقی ندارد. ولی تو بزرگ می‌شوی، چند سال بعد پسرها را بدبو و مزاحم خواهی یافت و چند سال بعدتر، در دبیرستان می‌بینی که آن‌ها هم خوبند. دوست‌پسر خواهی داشت؛ زمانی که سن‌ات خیلی بیشتر باشد. آن روز من نیستم که درباره‌ی قصد و غرض دوست پسرت وسواس و دقت به خرج بدهم، پس تلاش می‌کنم امروز بگویم عاشق بودن یعنی چه. عاشق بودن شبیه زمانی است که من و مادرت با یکدیگر می‌خندیدیم و یکدیگر را در آغوش می‌گرفتیم. وقتی تمام گل دادن‌ها و هیجان‌های اولیه بگذرد، تنها همین خنده‌ها، آغوش‌ها و مهربانی‌ها می‌ماند.
پسری را انتخاب کن که از ارزش‌های اصیل برخوردار باشد و محترمانه رفتار کند. زمانی را تصور کن که دور میز برای صرف چای او را دعوت کرده‌ای و می‌خواهی او را به خانواده معرفی کنی.
متاسفانه یک روز قلبت خواهد شکست، روزی که دنیا روی سر آدم خراب می‌شود و انگار آخر همه چیز است. ولی آن روز نیز خواهد گذشت. اگر در عشق شکست خوردی همچنان مهربان باش. و اگر پسری- یک دوست خارج از رابطه‌ی خصوصی- باشد که هر بار که در رابطه‌‌ی شخصی‌ات شکست بخوری، صرفا به خاطر دوستی به تو اهمیت بدهد و کمک‌ات کند، فکر نکند وظیفه دارد. مهربانی‌ِ بی‌غرض‌اش را سپاسگزار باش، چرا که واقعا به تو اهمیت می‌دهد.
ازدواج- خیلی وقت‌ها به روز عروسی تو فکر می‌کنم و از شادی و اشک‌های آن روز قلبم آکنده می‌شود. متاسفانه نخواهم بود که تو را همراهی کنم. آهنگ خانوادگی‌مان را بخوان و بدان که روح من تو را همراهی خواهد کرد.
مامان- می‌دانم که گاهی با هم حرف‌تان خواهد شد، مخصوصا زمانی که نوجوان شوی. لطفا وقتی مادرت غمگین است او را در آغوش بگیر. به یکدیگر کمک کنید که از برهه‌های سخت زندگی در غیاب من عبور کنید. زمان نوجوانی، ممکن است فکر کنی دوستانت درست می‌گویند و حق با آن‌هاست. یادت باشد مادرت مجبور است تصمیم‌های دشواری درباره‌ی تو بگیرد، و در تمام آن‌ها علائق و سود تو را در نظر بگیرد. پس با او خوب رفتار کن.
خانواده- هیچ چیز مهم‌تر از خانواده نیست، و ارزش‌هایی که به ما منتقل می‌کنند؛ هیچ چیز.
دوستان- با آدم‌ها همان طور رفتار کن که با تو رفتار می‌کنند. با کسانی که به تو کمک می‌کنند مهربان باش و از قلدرمآبی پرهیز کن.
هدیه‌ها و مناسبت‌ها- لطفا در اولین سالی که در جشن تولدت کنارت نیستم، به یاد من هم شمعی روشن کن. دلم می‌خواست همان رقص میمونی خنده‌دار را سه نفری اجرا می‌کردیم و باسن‌هایمان را تکان می‌دادیم و از خنده ریسه می‌رفتیم. اگر شما برقصید من از آن بالا خواهم خندید! لطفا روز کریسمس به پدر و مادرم سر بزنید. خیلی خوشحال می‌شوند.
من تا بیست سالگی‌ات به ازاء هر سال یک هدیه برایت کنار گذاشته‌ام و آن‌ها را به دایه‌ات سپرده‌ام. دوست داشتم مو‌قع بازکردن‌شان می‌بودم و مثلا می‌دیدم که آیا به گروه موسیقی "وان دایرکشن" علاقه خواهی داشت و این موسیقی تو را به رقص دور اتاق وامی‌دارد یا نه.
شغل- زمانی به من گفتی که می‌خواهی «شاهزاده‌خانم-فضانورد» شوی که هم بتوانی لباس‌های خوشگل بپوشی و هم بتوانی سیاره‌های جدید کشف کنی! احتمالا خواهی فهمید که چنین شغلی وجود ندارد. ولی یادت باشد شغلی انتخاب کنی که از انجامش لذت ببری. گاهی ممکن است فکر کنی «فلان چیز» امکان ندارد. در همان حال به چیزهایی فکر کن که امکان «دارد.»
احتمالا بارها شغل عوض خواهی کرد که شغل مورد علاقه‌ات را پیدا کنی. اگر شغلت را دوست داشته باشی زندگی برایت خیلی خیلی ساده‌تر می‌شود.
رفتار- عادت کن که گفتن «متشکرم» ها و «لطفا» ها را از یاد نبری؛ این کار باعث می‌شود در زندگیت اقبال بیشتری داشته باشی. همیشه با مردم خوش‌معاشرت و خوش‌رفتار باش، مخصوصا با سالخورده‌ها. زبان تیز نداشته باش. پاسخ مهربانی مردم را با نامه‌های تشکر و هدیه فرستادن بده و با وقار رفتار کن. یادت باشد جوک‌هایی درباره‌ی پی‌پی (!) فقط تا پنج‌سالگی خنده‌دار است، دختره‌ی پررو!
رانندگی- پدرها به دخترهای نوجوان خود رانندگی یاد می‌دهند و من نیستم که تو را تمرین بدهم. لطفا در اولین فرصت رانندگی را خوب یاد بگیر، چرا که راه‌های پیش رویت را هموار خواهد کرد.
سفر به خارج- دخترم، این که کلیشه می‌گویند سفر چشم‌انداز زندگی آدم را وسیع می‌کند، فقط کلیشه نیست؛ راست می‌گویند. دنیا را ببین ولی نه با موتور سیکلت، چرا که خیلی خطرناک است. هر چه می‌توانی به خارج سفر کن و دنیا را ببین.
شاد و شادمانه باش- تو هرگز 50‌% (و نصفه نیمه) نمی‌خندی، 100% و تمام و کمال و با تمام بدن‌ات می‌خندی و خنده‌ات به شدت مسری است. نمی‌شود که بگویم وقتی نیستم همیشه شاد باش، چون امکان ندارد. وقتی که نیستم غمگین می‌شوی؛ کاش بودم، در آغوش می‌گرفتم‌ات تا غصه‌ات تمام شود. در نبود من خرس عروسکی که از خیریه برایت خریده‌ام در آغوش بگیر تا به سمت زندگی برگردی. نگذار در غم باقی بمانی.
خیریه را فراموش نکن- لطفا به خیریه‌ها کمک کن. خیریه‌ها به من و تو کمک کرده‌اند. از یاد نمی‌برم که مردم برای سلامتی تو فداکاری کرده‌اند، سالخورده‌هایی که کارت‌پستال دعا فرستادند، و همراه دعایشان یک اسکناس 10 یورویی بود، کسانی که بیشتر از این نمی‌توانستند پول بفرستند. افرادی مسابقه‌ی دو خیریه ترتیب دادند و کیلومترها دویدند، مردم سرهای خود را تیغ انداختند تا هزاران دلار هزینه‌ی سلامتی تو جور شود. یادت باشد که این دین را به جا بیاوری و باز پس بدهی. کارهای خوب، احساس شادی و سبکی به روح آدم می‌دهند. یادت باشد همیشه کسانی هستند که در شرایط بدتر از تو، به دیگران کمک می‌کنند.
شعار زندگی- «به تلاشت ادامه بده» این شعار زندگی‌ات باشد. اگر دوست داری، طور دیگری آن را می‌گویم که بهتر یادت بماند: «وادادن و دلسرد شدن، کارِ بازنده‌هاست». من تاحالا چند بار در زندگی‌ام پیش آمده که شکست بخورم ولی هرگز تسلیم نشدم و وا ندادم. کِلی، وانده.
به خودت باور داشته باش- درزندگی‌ات، افرادی به تو خواهند گفت که فلان کار را نمی‌توانی انجام بدهی، اصلا امکان ندارد. بعد تو سبک-سنگین می‌کنی که می‌شود؟ اصلا می‌خواهم آن کار را انجام بدهم؟ کارهای چالش برانگیز، در ذات‌شان خطرناک‌اند؛ پس تصمیم‌های هوشمندانه بگیر. آن‌هایی که به من می‌گفتند کاری امکان ندارد، در واقع دلشان نمی‌خواست من آن کار را انجام بدهم. اگر چیزی را بخواهی، تقریبا همیشه امکان‌پذیر است. بیشترین تلاشت را بکن. مطمئنم کارهای فراوانی هست که بتوانی از پس انجام‌شان بر بیایی.
می‌دانم که سربلندم می‌کنی.
در آخر می‌خواهم از تو سپاسگزاری کنم؛ ممنون که بودی. ممنون که بزرگ‌ترین تعریف را از من کردی، وقتی مرا «بابا» نامیدی. بزرگ‌ترین افتخار عالم نصیب من است که دخترم بودی. ممنون که درس‌های بزرگی درباره‌ی عشق و خوشبختی به من یاد دادی.
از زندگی‌ات لذت ببر، عجله نکن، من منتظر می‌مانم.
تمام عشقم برای تو، شاهزاده خانم و مامان،
امضا، بابا
ناشناس
   
آرزوها 210
کاش بعضي از دخترا يکم از لوازم آرايششونو قورت ميدادن تا درونشونم خوشگل شه !!!!
ناشناس
   
نکته 3211
عقابی داشت از گرسنگی می مرد و نفسهای آخرش را می کشید.

کلاغ و کرکسی هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند. جغد دانا و پیری هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود.

کلاغ و کرکس رو به جغد کردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان می دهد؟ اگه بیاید و با ما هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟

جغد خطاب به آنان گفت: عقاب نه مثل کرکس لاشخور است و نه مثل کلاغ دزد، آنها عقابند از گرسنگی خواهند مرد اما اصالتشان را هیچ وقت از دست نخواهند داد.

از چشم عقاب چگونه زیستن مهم است نه چقدر زیستن.
ناشناس
   
گلایه 1321
نگرانم ...
پاييز كه برسد
ساعت ها را عقب ميكشند
دلتنگي ام
يك ساعت زودتر مي آيد ...
ناشناس
   
نکته 2483
تعدادی حشره کوچک در یک برکه، زیر آب زندگی می کردند.
آنها تمام مدت میترسیدند از آب بیرون بروند و بمیرند.
یک روز یکی از آنها بر اساس ندای درونی
از ساقه یک علف شروع به بالا رفتن کرد،
همه فریاد می زدند که مرگ و نیستی تنها چیزی است
که عاید او میشود،
چون هر حشره ای که بیرون رفته بود باز نگشته بود.

وقتی حشره به سطح آب رسید نور آفتاب تن خسته او را نوازش داد و او که از فرط خستگی دیگر رمقی نداشت روی برگ آن گیاه خوابید.

وقتی از خواب بیدار شد به یک سنجاقک تبدیل شده بود.
حس پرواز پاداش بالا آمدنش بود.
سنجاقک بر فراز برکه شروع به پرواز کرد
و پرواز چنان لذتی به او داد
که با زندگی محصور در آب قابل مقایسه نبود.

تصمیم داشت برگردد و به دوستانش هم بگوید
که بالای آن ساقه ها کسی نمی میرد
ولی نمی توانست وارد آب شود
چون به موجود دیگری بدل شده بود.

شاید بیرون رفتن از حصار دنیای فعلی ترسناک باشد،
.
اما مطمئن باشید
خارج از این پیله ی وابستگی ها، جهانیست ورای ما
ناشناس
   
دل نوشته 2533
نذر کرده ام
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگی را بايد با لذت خورد !
که ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد ....
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است

يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز مي گذارم که
يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست
زندگی پاييز هم می شود
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر ....

يک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هيچ آسياب آرامی بی طوفان .....
مهدی اخوان ثالث
   
نکته 1842
هنر، کلید فهم زندگی است.
اسکار وایلد
   
دل نوشته 2636
این روزها دستم به نوشتن نمیرود...تقصیر من نیست...
نوک مدادم شکسته است!!!دلم هم...چه بگویم...

آن هم شکسته است.

این روزها زندگی را سرد سر میکشم..

طعـــــــم بــــیـــــهــــــودگــــــی میـــــــدهـــــد و اجـــــــبـــــــار!!!!
ناشناس
   
نکته 516
سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست.
به سوی نور که باشی ،
سایه ها در پس تواند...
ناشناس
   
نکته 3707
خداوند به یكى از پیامبران وحى كرد:
كه فردا صبح اول چیزى كه جلویت آمد بخور! و دومى را بپوشان ! و سومى را بپذیر! و چهارمى را ناامید مكن ! و از پنجمى بگریز!
پیامبر خدا صبح از خانه بیرون آمد. در اولین وهله با كوه سیاه بزرگى روبرو شد، كمى ایستاده و با خود گفت :
خداوند دستور داده این كوه را بخورم . در حیرت ماند چگونه بخورد! آنگاه به فكرش رسید خداوند به چیز محال دستور نمى دهد، حتما این كوه خوردنى است . به سوى كوه حركت كرد هر چه پیش مى رفت كوه كوچكتر مى شد سرانجام كوه به صورت لقمه اى درآمد، وقتى كه خورد دید بهترین و لذیذترین چیز است .
از آن محل كه گذشت طشت طلایى نمایان شد. با خود گفت : خداوند دستور داده این را پنهان كنم . گودالى كند و طشت را در آن نهاد و خاك روى آن ریخت و رفت . اندكى گذشته بود برگشت پشت سرش را نگاه كرد دید طشت بیرون آمده و نمایان است . با خود گفت من به فرمان خداوند عمل كردم و طشت را پنهان نمودم .
سپس با یك پرنده برخورد نمود كه باز شكارى آن را دنبال مى كرد. پرنده آمد دور او چرخید. پیامبر خدا با خود گفت :
پروردگار فرمان داده كه این را بپذیرم . آستینش را گشود، پرنده وارد آستین حضرت شد. باز شكارى گفت :
اى پیامبر خدا! شكارم را از من گرفتى من چند روز است آنرا تعقیب مى كردم .
پیامبر با خود گفت :
پروردگارم دستور داده این را ناامید نكنم . مقدارى گوشت از رانش برید و به او داد و از آن محل نیز گذشت ناگاه قطعه گوشت گندیده را دید، با خود گفت :
مطابق دستور خداوند از آن باید گریخت .
پس از طى مراحل به خانه برگشت شب در خواب به او گفتند: ماءموریت خود را خوب انجام دادى . آیا حكمت آن ماءموریت را دانستى و چرا چنین ماءموریتى به شما داده شد؟
پاسخ داد: نه ! ندانستم .
گفتند: اما منظور از كوه غضب بود. انسان در هنگام غضب خویشتن را در برابر عظمت خشم گم مى كند. ولى اگر شخصیت خود را حفظ كند و آتش ‍ غضب را خاموش سازد عاقبت به صورت لقمه اى شیرین و لذیذ در خواهد آمد.
و منظور از طشت طلا عمل صالح و كار نیك است ، وقتى انسان آن را پنهان كند خداوند آن را آشكار مى سازد تا بنده اش را با آن زینت و آرایش دهد، گذشته از این كه اجر و پاداشى براى او در آخرت مقدر كرده است . و منظور از پرنده ، آدم پندگویى است كه شما را پند و اندرز مى دهد، باید او را پذیرفت و به سخنانش عمل كرد.
و منظور از باز شكارى شخص نیازمندى است كه نباید او را ناامید كرد.
و منظور از گوشت گندیده غیبت و بدگویى پشت سر مردم است ، باید از آن گریخت و نباید غیبت كسى را كرد.
ناشناس
   
حکایت 2180
شاه عباس از وزیر خود پرسید:"امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟"وزیر گفت:"الحمدالله به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!"

شاه عباس گفت:"نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم."
ناشناس
   
دل نوشته 2995
بعضیا مثل خود شعرند...
ردیف و قافیه دارند...
وزن دارند...
اگر نباشند... موسیقی زندگی گُم می شود
و ریتمش ناهماهنگ...
اصلاً آمده اند که زندگی را زیبا کنند...
ناشناس
   
دانستنیها 493
راز طول عمر ژاپنی ها کشف شد

چرا ژاپنی ها پیر و چاق نمیشوند؟

بر اساس آمارهای جهانی ، ژاپن به عنوان مسن ترین کشور دنیا شناخته شده است.
زنان و مردان ژاپن۲۵% جمعیت این کشور را افراد بالای ۶۵ سال تشکیل می دهند. که تا ۴۰ سال آینده بر اساس پیش بینی های مسئولین این کشور ، به ۳۳% خواهد رسید.
مردم ژاپن چندان اهل ورزش های همگانی و رعایت دستورالعمل های تناسب اندام هم نیستند که بخواهیم ربطش بدهیم به ورزش. بر اساس بررسی های بهره وری انجام شده در این کشور زمان متوسط ورزش روزانه در این کشور کمتر از ۱۵ دقیقه است.
خواب مناسب و کافی هم ندارند اغلب مردم در ژاپن ، تنها ۵ ساعت در شبانه روز می خوابند.
در مورد کار و تلاش هم که حتماً شنیده اید ، Karoshi (مرگ از کار زیاد) ، نه تنها واژه ای آشنا بلکه تا حدودی مقبول در ژاپن محسوب می شود.
جستجوی رابطه ژنتیکی هم بی فایده است ! چون همین مردم وقتی به آمریکا مهاجرت می کنند ، دچار همان امراضی می شوند که در ایالات متحده شایع است و عمری تقریبا برابر آمریکایی ها دارند.
چه چیزی در مردم ژاپن متفاوت است که اینچنین بر روی بقاء و طول عمر مفیدشان می افزاید؟
خانم Norami Moriyama در کتاب ” زنان ژاپنی پیر و چاق نمی شوند” پرده از اسرار هموطنانش می گشاید. با هم مطالعه میکنیم .

راز اول: تغذیه بر پایه ماهی ، سویا ، سبزیجات و میوه ها

غذای ضد سرطان ژاپنی عمده خرید روزانه زنان ژاپنی از بازار حول محور همین چند طیف غذایی می چرخد.
ماهی. تقریباً ۱۰% از سرانه مصرف ماهی ها و آبزیان جهان متعلق به ژاپنی هاست. در حالیکه ژاپنی ها تنها ۲% از جمعیت جهان را تشکیل می دهند. فکر میکنم همه ما از امگا ۳ موجود در ماهی و خواص منحصر به فردش در پیشگیری از بیماری و پیری اتفاق نظر داشته باشیم.
اما این همه راز ژاپنی ها در ماهی نیست ! چون ژاپنی ها ماهی را کباب شده یا با روغن کانولا در زمان بسیار کوتاه و به مقدار اندک طبخ می کنند.
ماهی های مورد علاقه ژاپنی ها : ساردین، سالمون ، Mackerel و Fresh tuna است ، که همه جزء ماهی های چرب محسوب می شوند.
سبزیجات . سبزیجات غنی از ویتامین سی ، آنتی اکسیدانها و مواد معدنی هستند . تحقیقات نشان می دهد ژاپنی ها ، ۵ بار بیشتر از آمریکایی ها سبزیجات چلیپایی (کلم بروکلی ، کلم پیچ ، گل کلم و جوانه سبزیجات) مصرف می کنند.

ژاپنی ها دیوانه سبزی هستند! مادران ژاپنی وقتی می خواهند اعضاء خانواده را زودتر به منزل بکشانند :گوشت های دریایی را در سبزی فراوان و بدون روغن بر روی اجاق می گذارند. سپس میز شام را با لوبیا سبز ، کاهو ، هویج خرد شده ، اسفناج ، چغندر ، ریشه کُنار ، شلغم ، تربچه ، ترب سفید ، قارچ ، سیب زمینی، سبزیجات دریایی (Kombu ، Nori ، Wakame) ، گوجه فرنگی ، پودر خردل و فلفل قرمز می آرایند.

ژاپنی ها مقدار زیادی سویا مصرف می کنند (حدود ۵۰ گرم در روز) . حجم زیادی از طرف غذای ژاپنی ها را سویا تشکیل می دهد. خواص ضد سرطانی این دانه در بسیاری از سرطانها ، خصوصاً سرطان پستان سالهاست که اثبات شده است.

سویا ترکیب اصلی سوپ میسو و Tofu را تشکیل می دهد که تقریباً در هفته چندین بار سرو می شود. با مصرف سویا ژاپنی ها به یک تیر دو نشان می زنند : هم از یک ماده ضد سرطان بهره مند می شوند و هم از مصرف یک ماده مشکوک به ایجاد سرطان (گوشت قرمز) اجتناب می کنند.

میوه ها . مصرف میوه تازه فصل بدون هیچگونه دخالت در فرآوری از خصوصیات مردم ژاپن است. بطور کلی کیک ، بیسکوئیت ، ویفرها ، کلوچه های صنعتی در ژاپن چندان مورد استقبال نیست.

راز دوم: برنج قهوه ای جایگزین برنج سفید و نان.

برنج سبوس دار (قهوه ای)در رژیم غذایی ژاپنی ، نان جایگاهی ندارد. در ژاپن بیشتر غذاها با برنج کته سرو می شود. ژاپنی ها ۶ برابر آمریکایی ها برنج می خورند. البته اغلب مواقع نه این برنج سفید آبکش بدون سبوسی که ما می شناسیم ، بلکه برنج قهوه ای (سبوس دار).

برنج را کم نمک و بدون روغن (کته) می پزند. اینگونه مصرف برنج آنها را از چربی های ترانس ، کلسترول و فشار خون محافظت می کند. ضمن اینکه سبوس برنج منبع سرشاری از ویتامین های گروه B محسوب می شود.

راز سوم : ژاپنی ها با چشمانشان غذا می خورند!

ظروف ساده و پیاله های کوچک ، با غذاهای کم کالری و تزئین هنرمندانه . این تزئین بی نظیر که این روزها نمونه اش را می توانید در هایپر مارکت ها تحت نام ” سوشی” ملاحظه می کنید ، هر بیننده ای را ترغیب می کند ، به جای خوردن تماشا کند.
ژاپنی ها معتقدند : وقتی به این تزئین نقاشی گونه نگاه می کنید ، مغز بخشی از دریافت های دیداری را به حساب دریافت های گوارشی محاسبه خواهد کرد. به همین سادگی!

اما وقتی به روش ایرانی بشقاب پت و پهنی را مقابل خود میبینیم خصوصاً اگر گرسنه باشیم ، آنرا لبریز از غذا خواهیم کرد. همواره بهانه هایی برای تا آخر خوردن این کوه غذا وجود دارد:
– اگر در مهمانی باشیم ، به خاطر اینکه میزبان احساس نکند از غذا خوشمان نیامده.
– اگر در منزل باشیم ، به خاطر اینکه اسراف نشود ! انگار وقتی همین غذای اضافی به چربی تبدیل می شود ، اسراف نیست!
برخی باورهای فرهنگی ژاپنی ها هم در این کم خوردن موثر است مثلاً : ژاپنی ها پیاله شان را لبریز از غذا نمی کنند.

غذا را برپایه ماهیت طبیعی اش تزئین می کنند نه ظروف و اجسام روی میز .
بطور مرتب کودکانشان را تشویق می کنند وقتی ۸۰% احساس سیری می کنند ، دست از خوردن بکشند. برخلاف ما که تشویق می کنیم تا آخر بشقابشان را تمام کنند.

راز چهارم: لازم نیست کم بخورید ، فقط کافیست کم کالری بخورید.

برای آدمهای شکمو ، کم خوردن یک شکنجه است. به قول ما ایرانی ها : بعضی ها عادت دارند دایم دهانشان بجنبد.
تنها ۳% مردم ژاپن چاق هستند ، در حالیکه فرانسوی ها ۱۱% و آمریکایی ها ۳۳% اضافه وزن دارند. اضافه وزن ارتباط مستقیمی با دریافت کالری اضافی دارند.
تحقیقات نشان می دهد با پرهیز از چیس ، پفک ، شکلات و کلوچه های مختلف و جایگزینی با میوه ها و سبزیجات می توان به راحتی می توان تا ۸۰۰ کالری در روز کمتر دریافت کرد ، بدون اینکه لطمه ای به لذت خوردنتان وارد شود.

کالری دریافتی روزانه ژاپنی ها ۲۵% کمتر از سایر ملل است. آنها با تزئین سفره به سبزیجات و کاهو های مختلف ، از شکمو ها پذیرایی می کنند.
در هر وعده غذای ژاپنی ، ۴ تا ۵ نوع غذای کم کالری و اندک سرو می شود ، شکمو ها می توانند از سوپ سبزیجات و سالاد ، بیشتر بخورند.

راز پنجم : رشته

رشته های قاره آسیا ، بدون چربی و مواد افزودنی هستند ، بر خلاف ماکارونی های غربی. در ژاپن رشته از مواد مختلفی ساخته می شود. از جمله : ماش و گندم سیاه . در ژاپن به رشته های تهیه شده از گندم سیاه ، Soba گفته می شود.

راز ششم: روش پخت

بخار پز ، کباب قابلمه ای ، سرخ کردن اندک ، چرخاندن سریع در آب جوش (در ظرف مخصوص Wok) ، سرخ کردن در روغن کانولا (در زمان اندک) از اصول پخت و پز ژاپنی محسوب می شود. روش هایی که با کمترین میزان تولید روغن ترانس همراه است.

راز هفتم : چای سبز

چای سبز در ژاپن مصرف دسر به شکلی که در سایر جاها متداول است ، دیده نمی شود. ژاپنی ها از دسرهای شیرین استفاده نمی کنند ، یا اگر هم مصرف میکنند مقدارش بسیار بسیار ناچیز است.
بهترین حسن ختام غذا در ژاپن چای سبز است. که این روزها تقریباً همه ما از فواید ضد سرطانی و چربی سوزی آن اطلاع داریم.
چای سبز را هم به روشی متفاوت دم می کنند. برگ چای را در لیوانهای مخصوصی ریخته و آب نیمه جوش (۸۰ درجه سانتیگراد) را به آن اضافه می کنند.
بهترین چای سبز ژاپنی هم Mutcha نام دارد.
ناشناس
   
لطیفه 1247
استاد ابولفضل زروئی نصرآباد در نامه ای به همسر، به خوبی از پس یک منتکشی مردانه و ایرانی برآمده و زن ذلیلی را به زیبایی هرچه تمامتر به نظم در آورده است، لطفا تا آخر بخوانید!
زندگى مو جنون گرفته، برگرد
جلو چشامو خون گرفته، برگرد
این دفه دیگه نقل هر سالیت نیست
انگارى که زبون خوش حالیت نیست
حکم تو شلاقه، اگه قاضى ام
جیک بزنى، به مرگتم راضى ام

من نه از او چشم سیات مى ترسم
نه از ننه ت، نه از بابات مى ترسم
هرچى ازت تلخى چشیدم، بسه
تو زندگى هر چى کشیدم، بسه
این دفه مى خوام نوکتو بچینم
من نخوامت، کیو باید ببینم؟

همه ش مى خواى بگم که «بعله قربان»؟
«جنیفر»ى یا دختر اوتورخان؟
نذار بگم تو کوچه زیرت کنن
یا آبجى هام خرد و خمیرت کنن
نذار بگم تو رو تو شر بندازن
نذار بگم نسل تو ور بندازن
تا سر شب، خلاصه ختم کلام
خودت میاى یا خبرت، والسلام!
•••
اینها رو من از این و اون شنفتم
اما از این حرفا بهت نگفتم
نوشتمش به خوارى و به خفت
آخه من و حرف خلاف عفت
مى خوام بگم اهل بخیه نیستم
مودبم، مثل بقیه نیستم
خسته شدى، دِ باشه جونم فدات
یه جفت کفش نو خریدم برات
الانه مى فرستمش، روم سیا
جلدى پاشو، کفشاتو پاکن بیا!
دیگران
   
نکته 2287
وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!
نه جایی به خاطرم تعطیل می شود...!
نه در اخبار حرفی زده می شود...!
و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته می شود...!
تنها موهای مادرم کمی سپیدتر می شود...!!!
و پدرم کمی شکسته تر...!!!
اقواممان چند روز آسوده از کار...!!!
دوستانم بعد از خاکسپاری موقع خوردن کباب , آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!
راستی , عشق قدیمم را بگو...!
هه.......!
او هم با خنده هایش در آغوش دیگر, مرا از یاد می برد...!
من فقط تنها گورکنی را خسته میکنم...!
و مداحی که الکی از خوبی های نداشته ام می گوید و اشک تمساح می ریزد...!!
و در آخر
من میمانم و گورستان سرد و تاریک
و "غم همیشگیم" که همراهم می ماند...!!!
حسین پناهی
   
نکته 1943
از کوروش بزرگ پرسیدند:
قصر شما دو راه پله دارد ، یکی از آنها بیست پله دارد و دیگری نوزده پله دلیل این امر چیست؟
کوروش پاسخ داد:
آن راه پله که نوزده پله دارد برای ورود و خروج کسانیست که از خارج ایران به دیدارمان آمده اند.
و آن راه پله که بیست پله دارد برای ورود و خروج مردمان ایران زمین است.
کوروش گفت به این دلیل ایرانیان از این راه پله استفاده میکنند چون ایرانیان همواره یک پله از دیگران بالاترنند.
ناشناس
   
تلنگر 151
هیچ چیزی شما را زندانی نمی کند مگر افکارتان
هیچ چیزی شما را محدود نمی کند مگر ترستان
و هیچ چیزی شما را کنترل نمی کند مگر عقایدتان
ناشناس
   
اشعار 4104
ز درد دل خــبــر داری نــــداری ؟
بــه غــمهایــم نظر داری نــداری؟
زجـــورت تـلخ گشـتـه روزگـــارم
بــه لبــهایت شکـر داری نــداری؟
فکرت
   
دانستنیها 2373
لوبیای چیتی
یک فنجان لوبیای چیتی یا 193 گرم از آن 670 کالری دارد که از این میزان، 21 کالری آن به چربی، 483 کالری از آن به کربوهیدرات موجود در لوبیا و 165 کالری به پروتئین موجود در آن اختصاص دارد.
این ماده غذایی فاقد کلسترول بوده و قند موجود در آن در مقایسه با انواع لوبیا کمتر است. لوبیا چیتی به دلیل داشتن پروتئین فراوان، منبع غذایی مفیدی برای تأمین پروتئین روزانه و پیشگیری از ابتلا به اختلالات کلیوی و پوکی استخوان به شمار می‌رود.
گفتنی است میزان پروتئین موجود در این نوع لوبیا از انواع دیگر آن بیشتر است.
این ماده غذایی منبع مناسبی از ویتامین «ث» بوده، همچنین میزان کلسیم، آهن، سدیم و پتاسیم موجود در این نوع لوبیا قابل توجه است.
تیامین، منیزیم، نیاسین و فسفر از جمله مواد معدنی موجود در این لوبیا است. قرار دادن میان‌وعده‌های غذایی حاوی لوبیا چیتی در پیشگیری از سرطان روده بزرگ نقش مهمی دارد.
اکثر مواد غذایی بویژه مواد غذایی پرچرب سبب افزایش هورمون لپتین در خون می‌شود.
تحقیقات نشان می‌دهد این هورمون نقش مهمی در افزایش اشتها و ابتلا به اضافه وزن دارد.
این در حالی است که رژیم غذایی حاوی لوبیا چیتی باعث ترشح حداقل میزان لپتین در خون شده و از ابتلا به چاقی ناشی از افزایش اشتها پیشگیری می‌کند.
ناشناس
   
حکایت 2454
یک روز چنگيز و درباريانش برای شكار به جنگل رفتند.
هوا خيلی گرم بود وتشنگی داشت چنگيز و يارانش را از پا در می آورد.

بعد ازساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند.

چنگيز شاهين شكاريش را به زمين گذاشت،
و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد ،
اما شاهين به جام زد و آب بر روی زمين ريخت.

برای بار دوم هم همين اتفاق افتاد،
چنگيز خيلی عصبانی شد و فكر كرد ،
اگر جلوی شاهين را نگيرم ،
درباريان خواهند گفت:
چنگيز جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهين برآيد ؛
پس اين بار با شمشير به شاهين ضربه ای زد.
پس از مرگ شاهين چنگيز مسير آب را دنبال كرد و ديد كه ماری بسيار سمی در آب مرده و آب مسموم است.
او از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت.
مجسمه ای طلایی از شاهين ساخت ،
بر یکی از بالهايش نوشتند :
➖یک دوست هميشه دوست شماست
حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.

روی بال ديگرش نوشتند :
➖هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است...

✔️ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ ،
✔️ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ،
✔️ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ،
✔️ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ...
ناشناس
   
گلایه 2056
مردمان میگویند ...
دل به دل راه قشنگی دارد ،
که درونش همه عشق است و وفا
و ندارد راهی ...
به در بسته ی خاموش جفا .
حال من می‌گویم ...
دل به دل راه ندارد هرگز !!
به یقین ، دل به دل راه اگر داشت
تو میدانستی ...
که دلم را به قشنگی نگاهت بستم
و چقدر محتاج نگاهت هستم !
باز میدانستی ...
که ترک سبز غرورم از چیست
و چرا خانه ی دل بی تو ... تهیست !
دل به دل راه اگر داشت ...
تو میدانستی ...
که چرا این دل من
خالی از غم نشود بعد از آنگاه
که تو رفتی و دیگر نیستی
ناشناس
   
عاشقانه ها 603
یک زن گرانبها ترین اعجاز خداست،،،،،،
برای داشتنش باید وضوی باران گرفت؛؛؛؛
وبه نام عشق ؛؛شبنم وار بر عطر او سجده کرد؛؛؛
و هزار هزار گل سرخ را تسبیح لحظه هایش نمود؛؛؛
او اجابت میکند ،عشقی، بالاتر از خورشید؛؛؛
و زیباتر از مهتاب را،،،
و تنها یک زن میداند آیین دوست داشتن را؛؛؛؛
و آنقدر زیبا هدیه میکند این عشق را که سیراب شوی؛؛؛؛
اری میدانی که او ؛؛؛؛
سردار عشق است؛؛؛
و بهشت کمترین سرزمین اوست.
ناشناس
   
نکته 2178
مردم موهاي صاف شان را فر ميکنندو آنها كه موي فرفري دارند موي شان را صاف ميكنند.عده اي جلاي وطن كرده به خارج ميروندوآنها كه خارج هستند و نميتوانند باز گردنندبراي وطن دلشان لك زده و ترانه ها مي سُرايند.مجردها میخواهند ازدواج کنندمتاهل ها میخواهند طلاق بگیرند.عده اي با قرص و دارو از بارداري جلوگيري ميكننو عده اي ديگر با دارو ودرمان بدنبال فرزند دار شــــدن هستند.لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ كمي چاق بشوندوچاقها با مصرف قرص و دارو هر روز سعي در لاغر نموند خود دارندو همواره حسرت لاغري را با خود يدك ميكشند.شاغلان از شغلشان مینالندبیکارها دنبال شغلند.فقرا حسرت ثروتمندان را میخورندثروتمندان از دغدغه ي نداشتن صفا و خون گرميِ فقرا مینالند.افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوندمردم عادی میخواهند مشهور شوند.سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوندسفید پوستان خود را برنزه میکنند.هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است :"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر"قانون های ذهنی میگن خوشبختی یعنی"رضایت"مهم نیست چی داشته باشی یا چقدر،مهم اینه که از همونی که داری راضی باشی
ناشناس
   
نکته 1357
خوشبختي و خرد با هم يك تفاوت دارند :
كسي كه فكر می‌كند خوشحال ترين آدم است واقعاً هست ؛
اما كسي كه فكر می‌كند خردمندترين آدم است معمولاً ابله ترين است .
فرانسیس بیکن
   
نکته 1095
مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و پانزده سال در آنجا هر روز یک قرص نان کامل مجانی خوردم!
ژان والژان - بینوایان
ویکتور هوگو
   
حکایت 3094
در سرزمين مغرب (شمال آفريقا) در مكتبخانه اى ، معلمى بسيار خشن و ترشروى و تلخ گفتار و خسيس بود، زندگى مسلمانان با ديدار او تباه مى گشت ، قرائت قرآنش ، دل مردم را سياه مى كرد. گروهى از پسر و دختر، به عنوان شاگرد گرفتار جفاى او بودند، نه جرأت خنده داشتند و نه مى توانستند بگريند، گاهى سيلى بصورت زيباى يكى مى زد، و زمانى از ساق بلورين ديگرى نیشگون مى گرفت .
خلاصه اينكه : سرانجام ناشايستگى آن معلم را آشكار نمودند و او را با كتك از مكتبخانه بيرون كردند و معلم شايسته اى را به جاى او نصب نمودند.
معلم جديد مردى خوش اخلاق ، نيك سيرت ، بردبار و خوش برخورد بود، جز هنگام ضرورت سخن نمى گفت ، با زبانش به كسى نيش نمى زد و چوبى بر سر شاگرد بلند نمى كرد.
ولى هيبت معلم از دل كودكان برفت و ديگر از معلم ترس نداشتند، و به اعتماد اينكه معلم جديد، آنها را بازخواست نمى كند و كتك نمى زند، درس ‍ نمى خواندند و به بازى گوشى پرداخته و تخته مشق خود را بر سر و كله هم مى زدند و مى شكستند، و مكتبخانه را به هرج و مرج مى كشاندند.ولى
دو هفته بعد از اين ، به مكتبخانه عبور كردم ، ديدم معلم دوم را بر كنار كرده اند و همان معلم اول را بار ديگر آورده اند، براستى ناراحت شدم و تعجب كردم (( ولا حول ولا قوة الا بالله )) را بر زبان جارى ساختم ، كه چرا بار ديگر ابليس را معلم فرشتگان كرده اند؟ پيرمردى ظريف و جهان ديده اى به من گفت :پادشاهى پسر به مكتب داد
لوح سيمينش بر كنار نهاد
بر سر لوح او نبشته به زر
جور استاد به ز مهر پدر
ناشناس
   
پند و اندرز 2031
شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی.
پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم.
مرد قبول کرد.
پرنده گفت: پند اول - سخن محال را از کسی باور مکن.
مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست.
گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور و برچیزی که از دست دادی حسرت مخور .
پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت : ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متاسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی.
مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد.
پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟
پند مرا نفهمیدی ؟ پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی.
همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟
مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو. پرنده گفت : آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم...
ناشناس
   
نکته 2353
دیتر هالروردن، (همان هنرپیشه معروف، دی دی):
از آدم های مذهبی بترسید!
اینان به درجه ای رسیده اند که مطمئن هستند هر غلطی بکنند اشکال ندارد، چون فکر میکنند با عبادت کردن
جبرانش میکنند..!
نادر شاه افشار:
هر آخوند را باید دوبار اعدام کرد، یکی برای زندگی بی ثمر و بی خاصیت و بی حاصل و مرده خواری او،
و دوم برای فریب مردم و بلعیدن دست رنج و حاصل کار و تلاش آنان
میرزا آقاخان کرمانی(150سال پیش):
آخوند اگر دوست تو باشد با احکام شرعی مالت را میخورد، و اگر دشمن تو باشد با احکام شرعی خونت را می‌ریزد!
میشل فوکو:
جهان سوم جایی است که مردمش به فکر آمدن یه روز خوب هستند، نه آوردنش!
دیگران
   
نکته 978
شخصی نزد همسایه‌اش رفت و گفت:
“گوش کن، می‌خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می‌گفت…”
همسایه حرف او را قطع کرد و گفت:
“قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرفت را از میان سه صافی گذرانده‌ای یا نه؟”
گفت: “کدام سه صافی؟”
- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف می‌کنی واقعیت دارد؟
گفت: “نه… من فقط آن را شنیده‌ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.”
سری تکان داد و گفت:
“پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده‌ای. یعنی چیزی را که می‌خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی‌ام می‌شود.”
گفت: “دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.”
– بسیار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمی‌کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده، رد شده است. آیا چیزی که می‌خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟
– نه، به هیچ وجه!
همسایه گفت: “پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌ کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموشش کنی.”
ناشناس
   
لطیفه 2580
به سگ ها که محبت ميکنى با وفا ميشن
به آدم ها که محبت ميکنى ،هار ميشن
...........
....
...
اما.
به خر که محبت ميکنى........اصلا براش فرق نداره!از بس که ثبات شخصيت داره اين بزرگوار....
ناشناس
   
دل نوشته 791
پشت ســــرم حرف بود
حدیــث شد
میترســــم آیه شود
سوره اش کنند به جعـــــــــل
بعد تفسیـــرم کنند این جماعت نـا اهـــل
ناشناس
   
نکته 1677
من همیشه وقتی بچه بودم
به یه کار مامانم خندم میگرفت ..
که می نشست روی زمین از روی فرش با انگشتاش اشغال هارو یکی یکی جمع میکرد
به خودم میگفتم چه مادری ساده ای دارم مگه ما جارو برقی نداریم جارو نداریم اخه این چه کاریه مامان با انگشت اشغال هارو جمع میکنه
تا این که بزرگ شدم و غرق غصه هام بودم و به مشگلاتم فکر میکردم
یه لحظه به خودم اومدم دیدم که دست هام پر از اشغاله
که از روی فرش جمع کردم اون وقت یادم اومد
که مادرم اون روزا غصه داشته و به مشکلاتش فکر میکرده
ناشناس
   
عاشقانه ها 3624
یک بغل دلدادگی را میفروشم میخری؟
خوابهای بچگی را میفروشم، میخری؟

بعد عمری عاشقی امسال انبارم پر است
حسرت و بیچارگی را میفروشم، میخری؟

گر نوشته بودمش، باری خودش تاریخ بود
سالها آوارگی را میفروشم ، میخری؟

زیر خاکی هم در این مجموعه دارم مشتری
پیری و افتادگی را میفروشم ، میخری؟

بعضی از اقلام این فهرست قیمت دار نیست
مردی و آزادگی را میفروشم ، میخری؟

جنس اعلاء دارم اما حیف تاریخش گذشت
این سراپا سادگی را میفروشم ، میخری؟

یک متاع خوب دارم، کار ایشان ، اصل اصل
مستی و دیوانگی را میفروشم ، میخری؟

عمر رفته، عمر مانده، کلهم هر چی که هست
فله وار این زندگی را میفروشم ، میخری؟

وزن دارم،قافیه دارم، ولیکن جور نیست
یک غزل درماندگی را میفروشم، میخری؟
آرمان ایزدی
دیگران
   
نکته 966
* ﺩﺭ ﭘﻮﺷﻴﺪﻥ ﺧﻄﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺷﺐ ﺑﺎﺵ؛
* ﺩﺭ ﻓﺮﻭﺗﻨﻲ، ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺵ؛
* ﺩﺭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﻲ، ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺑﺎﺵ؛
* ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ، ﮐﻮﻩ ﺑﺎﺵ؛
* ﺩﺭ ﺳﺨﺎﻭﺕ ﻭ ﻳﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺭﻭﺩ ﺑﺎﺵ؛
* ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ، ﺩﺭﻳﺎ ﺑﺎﺵ
ناشناس
   
نکته 2346
ﻧــــــﺎﺑﯿﻨﺎ ﻏﺼــــــــﻪ ﻧﺨــــــــــــﻮﺭ . . . . . . .
ﺩﺭ ﺩﻧﯿـــــــــﺎ ﭼﯿــــــــﺰ ﻗﺸﻨﮕــــــــــﯽ ﺑــــــــﺮﺍﯼ ﺩﯾــــــﺪﻥ ﻭﺟـــــــــــﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭد ﻣـــــﺎ ﻫـــــــﻢ ﮐــﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿـــﻢ ﺧــــــــﻮﺩ ﺭﺍ ﺑــﻪ ﮐــــﻮﺭﯼ ﺯﺩﻩ ﺍﯾـــــﻢ ﺑـــــــــﺎﻭﺭ ﮐـــــــــــــــــــﻦ!!!
ﻣﺎﻫـــــــــــــﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ‌ﺷﺎﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ . .
ﮔـــــــــــــــﺮﮒ ﻫﺎ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻧﺸﺎﻥ . .
ﻋﻘــــــــــــــﺎﺏ ﻫﺎ ﺳﻘﻮﻃﺸﺎﻥ
و انسانها
درونشان
صادق هدایت
   
دل نوشته 2635
آمدنت چنان بی مقدمه بود
که تا چشم بر هم زدم
سر فصل تمام شعرهایم شدی ... .

حالا این بی انصافیست
این خیلی بی انصافیست
که من فصل به فصل
بند به بند ،
جمله به جمله برای تو نوشتم
اما تو کتاب را چرخاندی تا قیمتش را ببینی ... .
و هیچگاه نمیفهی که
اگر صفحات کتاب را آرام تر ورق میزدی
میديدی که
کتابم را تقدیم کرده ام
به کسی که دوستش دارم
بی آنکه بداند ...
ناشناس
   
لطیفه 648
چند نفر در جمعی نشسته بودند.
یکی از آنها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا میرود او را پدر خطاب میکنند...
مرد دوم گفت : من پسری دارم که اُسقُف است. و وقتی جایی میرود به او میگویند سرورم
مرد سوم گفت پسر من کاردینال است. و وقتی وارد جایی میشود مردم او را عالیجناب صدا میکنند...
مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ خطاب میکنند...
زنی حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است ، بسیار خوش هیکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موها مشکی بلندی و چشمهای روشن
وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : " خدای من
ناشناس
   
نکته 1834
انسانیت نیازمند حقیقت است.
فرانسیس بیکن
   
شوخی 2277
در جواب به شعرهمه چیز آرومه.....
و اینک؟؟؟؟؟!!!!!!
همه چی داغونه
تو به چی دل بستی
بزن از بد بختی
تو سرت چاردستی
همه چی داغونه
کار و بار خوابیده
شکم بیچارم
به کمر چسبیده
همه چی داغونه
من چقد بی حالم
دارم از بی پولی
صب تا شب مینالم
یا پول گاز و برق
یا اجاره خونه
من چقد بدبختم
همه چی داغونه
همه جا مثل خر
توی گل می مونم
پول گاز و بنزین
شده پول خونم
نگو این هردمبیل
تا ابد پا برجاست
حالا که بد بختی
تو نگاهم پیداست...
ناشناس
   
نکته 553
آرامش
محصول فکر کردن نیست!
آرامش
محصول فکر نکردن به انبوه مشکلاتی است که...
.
.
.
ارزش فکر کردن ندارند!
ناشناس
   
تلنگر 2495
۱۶۸ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭﺍﮐﺴﯿﻨﺎﺳﯿﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ ، ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ بعد ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺧﺒﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ علمای دینی ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ورود ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ !
اﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ واکسن ﺁﺑﻠﻪ نزند ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ ، ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﺳﺨﻦ ملاهای نادان بر ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿشتر بود، پولدارها ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﯽ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩﻧﺪ دیگران نیز در خانه ها پنهان میشدند.
پس از مدتی چند نفر را آوردند ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪانشان ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ، ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﮐﺮﺩ.
ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺁﻫﺴﺘﻪ به امیر کبیر ﮔﻔﺖ : ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ نادانی مرده اند.

اﻣﯿﺮ کبیر ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﺌﻮﻝ نادانیشان ﻧﯿﺰ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ به اندازه کافی ﻣﺪﺭﺳﻪ ساخته بودیم ملاها ﺑﺴﺎﻃﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ کرده بودند.
دوران افول و عقب ماندگی ملتها زمانی شروع شد که
; جای اندیشیدن را "تقلید" ,
جای تلاش و کوشش را "دعا" ,
جای فکر کردن به آرزوهای بزرگ را "قناعت"
و جای اراده برای رفتن و رسیدن را "قسمت" گرفت ........
ناشناس
   
حکایت 2071
توی دِه زنی روسپی زندگی میکرد که یک کلفت داشت
کلفت میدید که طی روز مردان زیادی با دست پر میان و میرن ...
حسادت به اینکه چرا هیچ مردی بهش توجه نمیکنه عقل کلفتو ازش گرفت و بلاخره
تصمیم گرفت رفت پیش حاکم و زن بیچاره رو لو داد.
فردای اون روز ماموران حاکم اومدن و زن روسپی رو کت بسته بردن به محکمه...
قاضی به زن گفت کیا به خونت میومدن ؟؟
زن ساکت ماند !!
سوال قاضی بارها تکرار شد و زن همچنان ساکت ماند !!
قاضی پرسید : قبول داری که یک روسبی هستی و برای اهالی ده مایه ی نکبت ؟؟
زن گفت : درست گفتن من یک تنفروشم اما موقع این کار چشم می بستم و نمیدیدم کدوم یکی از مردان ده وارد اتاقم می شدند ..
کلفت که در خودش می جوشید و کینه از مردانی داشت که به خونه ی زن میومدن و هیچ گوشه نگاهی هم به کلفت خونه نمینداختند بلند شد و فریاد زنان گفت : من دیدم من دیدم ....
و اسم تک تک مردانی که به اون خونه میومدن رو گفت ...
از بقال گرفته تا تاجر و امین شهر و .............
زنان ده با شنیدن نام شوهرانشون به سر زنان فریاد وا مصیبتا سر دادن و قسم خوردن که از همسرانشون جدا میشن و بچه هاشونو ول کردن و رفتند.....
القصه .........
حکم شد سنگسار...
زن را به چاله انداختند و سنگ از زمین و اسمان بر سرش.
در این میان زن روسپی فریاد کنان می گفت :

آی مَــــردم شاد می میرم درین باران سنگ
خود فروشی هیچ ، بر آدم فروشی ننگ ننگ.
...............
حاکم که دید آبروی عده ای از مردان سرشناس ده رفت وچه زندگی هایی که بخاطر حرف زدن کلفت از هم پاشید ، حکمی جدید داد و بر سر در آبادی زدند ....
حکم....
حکم در آن دِه چُنین شد بعد از آن
مُخبران سنگسار گردند ، روسپی تأمینِ نان .
ناشناس
   
گلایه 298
مادرم تعریف میکرد:
نمك، سنگ بود. برنجِ چلو را ساعتى با نمك‌سنگ مى‌خوابانديم تا كم‌كم شورى بگيره
غذا را چند ساعتى روى شعله‌ى ملايم چراغ خوراك‌پزى مى‌نشانديم تا جا بيفته
يخ‌كرده و تكيده كنار علاءالدين و والور مى‌نشستيم تا جون‌مون آروم گرم بشه
عكسِ يادگارىِ توى دوربين را هفته‌اى، ماهى به انتظار مى‌نشستيم تا فيلم به آخر برسه و ظاهر بشه
آهنگِ تازه‌ى آوازه‌خوان را صبر مى‌كرديم تا از آب بگذره و كاست بشه و در پخشِ صوت بخونه
قلك داشتيم؛ با سكه‌ها حرف مى‌زديم تا حسابِ اندوخته دست‌مون بياد
هلیم را بايد «حليم» مى‌بوديم تا جمعه‌ى زمستانى فرا برسه و در كام مون بشينه
هر روز سر مى‌زديم به پست‌خانه، به جست و جوىِ خط و خبرى عاشقانه، مگر كه برسه
گوش مى‌خوابونديم به انتظارِ زنگِ تلفنِ محبوب: شبى، نيمه‌شبى، بامدادى، گاهى، بى‌گاهى؛
انتظار معنا داشت
دقايق «سرشار» بود
هر چيز يك صبورى مى‌خواست ،تا پيش بياد،
تازمانش برسه.تا جا بيفته. تاقوام بياد: غذا، خريد، تفريح، سفر، خاطره، دوستى، رابطه، عشق
"انتظار" مارا قدردان ساخته بود...
حالا فهمیدی چرا این روزها کسی
قدردان نیست؟
????
ناشناس
   
پند و اندرز 561
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺣﻔﻆ ﮐﻦ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ،
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ، ﺫﺍﺕ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻧﺠﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ
ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﯼ ﻋﺠﻮﻻﻧﻪ ﯼ ﺯﻭﺩ ﻫﻨﮕﺎﻣﺖ ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ،
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ
ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻧﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻨﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺤﮑﻢ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯼ ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻦ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺳﺖ
ﺫﻫﻨﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭘﺮ ﻧﮑﻦ
ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕﺸﺎﻥ ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﺎﺯﯾﺒﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﺮﻧﺞ ..
ناشناس
   
نکته 2197
درفوتبال هيچ كس كارى از دستش برنمياد،بجز دروازبان !
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com