شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
دانستنیها 110
طریقه شستن تابلو فرش
تابلو فرش ها یکی از وسایل تزیینی هستند که تمیز کردن آنها کمی دردسر دارد و فقط با یک گردگیری ساده نمی توان آنها را تمیز کرد، از طرفی شستن آنها هم اگر برای اولین با باشد ممکن است باعث تغییر رنگ یا خراب شدن تابلو فرش شود. بنابراین راههایی ساده را برای تمیز کردن تابلو فرش در اختیار شما قرار می دهیم.

اگر به هر دلیلی احساس کردید تابلو فرش تان کثیف شده، پیشنهاد ما کمک گرفتن از مراکز قالی شویی است که در زمینه شستن تابلو فرش نیز تخصص دارند. اما اگر چنین مراکزی را سراغ ندارید و مایلید خودتان این کار را انجام دهید باید به روش زیر اقدام کنید.

1- اول از همه تابلو را از قابش جدا کنید.

2- سپس روی تابلو فرش را با جاروبرقی که دهانه اش تمیز است جارو بزنید تا ذرات گرد و غبار از بین برود.

3- سپس اطمینان از پس ندادن رنگهای بافته شده در فرش داشته باشید و بعد از این مقداری شامپو فرش را در آب سرد حل کنید و با یک تکه اسفنج بزرگ که در این محلول غلتانده اید، سطح آن را به صورت یکنواخت و با سرعت بسایید.

4- برای خشک شدن، باید تابلو فرش را روی زمین، در محیط نسبتا گرم و دور از نور خورشید بگسترانید تا رطوبتش تبخیر شود و تابلو فرش تغییر رنگ ندهد. این کار اجازه نمی دهد رنگ های آن در همدیگر بلغزند و ادغام شوند.

نکته :

هرگز تابلو فرش را روی طناب پهن نکنید. چون ممکن است کش بیاید و از ریخت بیافتد. پهن کردن تابلو فرش زیر آفتاب هم پسندیده نیست. اگر می خواهید این کار را انجام دهید، آن را پشت و رو زیر آفتاب قرار دهید.

برای گردگیری روزانه تابلو فرش ، بهترین روش، استفاده از برس گردگیری جاروبرقی است.

ناشناس
   
دل نوشته 1208
با چه برگی حکم دل کردی، که آسش دست ماست
برگ های سر، پیاپی آمد و پیوست ماست
شاه و بی بی هم رسید و بعد از آن سرباز نیز
شهر دل با مردمانش، سرخوش و سرمست ماست
بی گمان؛ کت؛ می شوی این دست، یعنی سه به هیچ
حاکم ناشی! ندانستی که دل، همدست ماست
برگ ها را بر بزن، از نو ورق را پخش کن
باز هم تیر و کمان دل، به زیر شست ماست
تا شدی حاکم، چرا بستی به زنجیرت دلم؟
دل، ندانستی یل زنجیر را بگسست ماست
در قفس هرگز نمی ماند دل، از یادت مبر
او همان عصیان گر از سینه بیرون جست ماست
یا حکومت را رها کن، یا دلم را واگذار
حکم رانی حق ما و کوچه ی بن بست ماست...
ناشناس
   
نکته 1653
زنی در مورد همسایه اش شایعات زیادی ساخت و شروع به پراکندن آن کرد. بعد از مدت کمی همه اطرافیان آن همسایه از آن شایعات باخبر شدند. شخصی که برایش شایعه ساخته بود به شدت از این کار بسیارصدمه دید و دچار مشکلات زیادی شد. بعدها وقتی که آن زن متوجه شد که آن شایعاتی که ساخته همه دروغ بوده و وضعیت همسایه اش اسف بار دید از کار خود پشیمان شد و خواست این عمل زشت را جبران کند...سراغ مرد حکیمی رفت تا از او کمک بگیرید، تا بلکه بتواند این کار خود را جبران کند.
حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.»
آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد.
فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور،
آن زن رفت ولی 4 تا پر بیشتر پیدا نکرد. مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت، انداختن آن پرها بسیار کار ساده ای بود ،ولی باید بدانی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست ،همانند آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد، ولی جبران کامل آن غیر ممکن است...
ناشناس
   
اشعار 4019
از عمر تلف گشته ام ار هست مجالی

خواهم ، صنما ، عرض کنم شرح مقالی

ای آفت جان ، روح و روان ، ماه دل انگیز

از سلک وصالت برسانم به تعالی

با سلسله موی تو گر ، بستهُ دنیام

با خنجر ابروت ، شهیدم به توالی

آن چشم پر آشوب تو گر خان هوس بود

لبت کوثر عذب است ، همان حول و حوالی

گر عاقبت کار دلم برزخ عشق است

آغوش گشا ، تا که در آیم به کمالی
آرمان ایزدی
   
گلایه 764
درحوالی این دنیا
نه صادق، به زندگي هدایت شد
نه فروغ، از ناامیدی به امید رسید
و نه سهراب قایقی ساخت
تا به شهر رویاهایش رسد
قلم و کاغذ کارشان بازیست با ذهن
تا روزمان را به شب وماهش دلخوش کنند
کودکم کودک بمان، دنیا بزرگت میکند،
بره باشی یا نباشی، گرگ، گرگت میکند
کودکم کودک بمان دنیا مداد رنگی است
بهترین نقاش باشی، باز رنگت میکنند.
کودکم کودک بمان، دنیا دلت را میزند،
سخت بی رحم است، میدانم که سنگت میکنند. .....
ناشناس
   
نکته 1366
میدونی بهشت کجاست؟
یه فضای چند وجب در چند وجب !
بین بازوهای کسی که دوستش داری.
حسین پناهی
   
عاشقانه ها 3065
گاهي ...
خوابت را مي‌بينم
بي‌صدا
بي‌تصوير
مثلِ ماهي در آب‌
که
لب مي‌زند
و
معلوم نيست
حباب‌ها کلمه‌اند
يا
بوسه‌هايست از
دل‌تنگي
ناشناس
   
آرزوها 210
کاش بعضي از دخترا يکم از لوازم آرايششونو قورت ميدادن تا درونشونم خوشگل شه !!!!
ناشناس
   
حکایت 3735
در یک مدرسه راهنمایی دخترانه چند سالی بود که مدیر مدرسه بودم. چند دقیقه قبل از زنگ تفریح اول، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و به من گفت: «با خانم… دبیر کلاس دومی ها کار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بکنم.»

از او خواستم خودش را معرفی کند.
گفت: «من گاو هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند.
بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.»
تعجب کردم و موضوع را با خانم دبیر که با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم.
یکه خورد و گفت: «یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمی فهمم.»
از او خواستم پیش او برود و به وی گفتم: «اصلاً به نظر نمی رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می رسد.»

خانم دبیر با اکراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز که در گوشه ای از دفتر نشسته بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد:
«من گاو هستم! شما بنده را به خوبی می شناسید، پدر گوساله؛ همان دختر سیزده ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید.»

دبیر به لکنت افتاد و گفت: «آخه، می دونید…»

مرد گفت: «بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم. ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان می گذاشتید. قطعاً من هم می توانستم اندکی به شما کمک کنم.»

خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت کردند. گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترک کرد. وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم.

در کنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود: «دکتر… عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تافتس – ماساچوست»
ناشناس
   
تلنگر 1358
آدم وقتی جوان است به پیری جور دیگری فکر می کند. فکر می کند پیری یک حالت عجیب و غریبی است که به اندازه صدها کیلومتر و صدها سال از آدم دور است. اما وقتی به آن می رسد می بیند هنوز همان دخترک پانزده ساله است که موهایش سفید شده، دور چشم هایش چین افتاده، پاهایش ضعف می رود و دیگر نمی تواند پله ها را سه تا یکی کند. و از همه بدتر بار خاطره هاست که روی دوش آدم سنگینی می کند.
ناهید طباطبایی - چهل سالگی
دیگران
   
عاشقانه ها 344
" ای که گفتی به نگاهم ، نخی از مخمل و از ابریشم
سال ها هست؛ که هر دم به تو می اندیشم

به تو آری، به تو یعنی ، به صمیمیت دور
من و آیینه و بی تابی و تو ، عشق بلور

تو نه سایه ، نه خیالی و نه چون تصویری
تو مثل معجزه ای شاد ، ولی دلگیری

ای که گفتی به نگاهم نخی از مخمل و از ابریشم
تو همینجا و من هر دم به تو می اندیشم

به تو و زل زدنت های تو از دور به من
تا به سیری برسم؛ ثانیه ای پلک نزن

من و لبخند و سکوت و یه بغل حرص نگاه
تو به آیینه ی دل حک شدی از جنس یه آه....

من و هر لحظه نفس، آه... نفس نیست؛ تویی!
قلب من مثل قفس؛ باز قفس نیست؛ تویی!

تو اگر چند شب است آفت جانی داری
من و عشق تو و یک عمر به شب بیداری...

به گمانت که چه آسان به دلم پی بردی
راست گفتی! مگر اندازه ی من خون خوردی؟!

بله انگار سکوتم به نگاهت فهماند
یک نفر مثل خودت عاشق دیدارت ماند

من نه مثل تو، نه!من مثل شبی بی تابم
ماه اینجاست ؛ ولی من نگران ، بی خوابم

ای که گفتی به نگاهم نخی از مخمل و از ابریشم!
تو همان لحظه ی نابی به تو می اندیشم!

به تو و عشق تو در آیینه ی حس خدا!
به رسیدن به دل آینه و قاب دعا.

به همه حرف و الفبا که شده ورد لبت!
آن صفا ، آینه و شور شبانگاه شبت!

همه یکسر نفس ساده ای از جنس یه حس
عاشقی جرم و جفا نیست؛ به انکار برس!

راستی!!! آن شبح هر شبه از عشق من است!
شده لبریز و سراسر همه جا عشق یه دست...."

( لاله نظری)
دیگران
   
تلنگر 68
آنقدر مفید باش که نبودنت بزرگترین تنبیه برای دیگران باشد
ناشناس
   
عاشقانه ها 2673
عشق چیزیست که بی حوصله باور نشود
و بجز با غمِ بسیار، مقدّر نشود❤️

نونهالیست که حتی چو شکوفا بشود
خونِ دل گر نخورد، سبز و تناور نشود❤️

اشکِ عشق ار به وفا در صدفِ سینه رود
جز به صبرِ دلِ باران زده، گوهر نشود❤️

گوهری خفته بر آن سینه ی اقیانوس است
که به یک چشمه ی کم عمق، شناور نشود!❤️

مرد خواهد که دلِ خویش به دریا بزند
و ز موجی که زند، بددل و کافر نشود❤️

عشق را سینه بباید که بیاراید خوب
وز نگاهِ هوس آلودِ تو، زیور نشود❤️

عشق گر در دلِ شیدای کسی حک بشود
ز غباری که وزد، تار و مکدّر نشود❤️

نتوان گفت که عاشق شده آن مردی که
برسد بر طلبِ سینه و پرپر نشود❤️

غصه ی عشق بجز جلوه ی زیبایی نیست
که به چشمانِ هوسباز، مُصوّر نشود❤️

عشق در پاکترین جایِ جهان می روید
و بجز در بغلِ یار، میسّر نشود❤️

تار و پودِ غزلم سخت ز هم می پاشد
عشق گر در وسطِ حادثه، محور نشود❤️

شعر باید که فقط عشق ببارد از او
گر که شاعر بجز این گفت، سخنور نشود ❤️
ناشناس
   
نکته 1741
قشنگ ترين چيزهاي دنيا نه قابل ديدن و نه حتي قابل لمس كردن هستند؛ بلكه بايد آنها را با قلب خود حس كنيد.
هلن کلر
   
تلنگر 4179
مرا با حقیقت بیازار. اما هرگز با دروغ ، آرامم نکن !
جان شیفته
رومن رولاند
   
دل نوشته 954
دیر زمانی نیست که دریافته ام
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛
او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛
اشتهایم را ازبین میبرد؛
آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد؛
اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛
او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛
هیچ راهی برای فرار از او ندارم.
تازمانی که بیدارم، بامن است و وقتی که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشود؛
وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنار م است؛
هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم...
او حتی بر روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛
او مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من
می دزدد؛
بنابراین دریافته ام
اگر نمی خواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم!
خود را در آیینه نگریستم
و دریافتم
ارزش من بیش از یک فکر نا آرام است .
ناشناس
   
نکته 604
خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد دنبالش می رویم و وقتی متوقف می ماند به آن لگد می زنیم!
شاتوبریان
   
نکته 3683
پنج قورباغه در یک برکه زندگی می کردند ، یک قورباغه تصمیم گرفت بپرد.
سؤال : چه تعداد قورباغه باقی می ماند؟
جواب : پنج عدد!
چرا؟
چون تصمیم گرفتن، انجام دادن نیست.
تفاوت برنده با بازنده در عمل و بی عملی است.
هرگاه کسی طرحی را ارائه کند، می بینید که ده نفری قبل از او به این طرح فکر کرده اند، اما فقط به آن فکر کرده اند.
ناشناس
   
نکته 725
سه چیز زیباست:
بی خبر دعایت کنند
نبینی نگاهت کنند
ندانی یادت کنند
ناشناس
   
حکایت 3712
به بهلول گفتندمیخواهی
قاضي شوي؟
گفت : نه
گفتند:چرا؟
گفت نمیخواهم
ناداني ميان دو دانا باشم
زیرا شاكي و متهم
اصل ماجرا را ميدانند
و من ساده بایدحقیقت راحدس بزنم
ناشناس
   
نکته 1264
دنیا قانون عجیبی دارد ،
هفت میلیارد آدم و فقط با یکی از آنها احساس تنهایی نمیکنیم و خدا نکند آن یک نفر تنهایت بگذارد، آنوقت حتی با خودت هم غریبه می شوی....!!!
حسین پناهی
   
تلنگر 7154
کودکت را ازجهنم نترسان، ذات او را پاک پرورش بده...
وعده ی بهشت به او نده، به او بیاموز خوب بودن لازمه ی انسانیت است.
ناشناس
   
ضرب المثل 3684
در فرهنگ فارسی اشعار و ابیاتی وجود دارند که به صورت ضرب المثل در آمده اند ولی مصرع اول آنها مشخص نیست و تنها مصرع دوم معروف شده. در ادامه تعدادی از مشهورترین این ابیات را برای شما قرار میدهیم.

گر دایره ی کوزه زگوهر سازند
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
(بابا افضل)

با سیه دل چه سود گفتن وعظ
نرود میخ آهنین در سنگ
(سعدی)

هر دم که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
(حافظ)

چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
(فردوسی)

امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان
(سعدی)

صوفی نشود صافی ، تا در نکشد جامی
بسیار سفر باید ، تا پخته شود خامی
(سعدی)

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یارب مباد آن که گدا معتبر شود
(حافظ)

در محفل خود راه مده همچو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را
(قائم مقام)

مرو به هند و بیا با خدای خویش بساز
به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است
(صائب اصفهانی)

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته در آید
(حافظ)

زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی،
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
(صائب اصفهانی)
دیگران
   
حکایت 3635
شهری بود كه در آن، همه چیز ممنوع بود و چون تنها چیزی كه ممنوع نبود بازی الك دولك بود، اهالی ‌شهر هر روز به صحراهای اطراف می‌رفتند و اوقات خود را با بازی الك دولك می‌گذراندند. چون قوانین ممنوعیت نه یكباره بلكه به تدریج و همیشه با دلایل كافی وضع شده بودند، كسی دلیلی برای گلایه و شكایت نداشت و اهالی هم مشكلی برای سازگاری با این قوانین نداشتند. سال ها گذشت. یك روز بزرگان شهر دیدند كه ضرورتی وجود ندارد كه همه چیز ممنوع باشد و جارچی‌ها را روانه كوچه و بازار كردند تا به مردم اطلاع بدهند كه می‌توانند هر كاری دلشان می‌خواهد بكنند. جارچی ها برای رساندن این خبر به مردم، به مراكز تجمع اهالی شهر رفتند و با صدای بلند به مردم گفتند: «آهای مردم! آهای...! بدانید و آگاه باشید كه از حالا به بعد هیچ كاری ممنوع نیست.»
مردم كه دور جارچی ها جمع شده بودند، پس از شنیدن اطلاعیه، پراكنده شدند و بازی الك دولك شان را از سر گرفتند. جارچی ها دوباره اعلام كردند: «می‌فهمید! شما حالا آزاد هستید كه هر كاری دلتان می‌خواهد، بكنید.»
اهالی جواب دادند: «خب! ما داریم الك دولك بازی می‌كنیم.»
جارچی ها كارهای جالب و مفید متعددی را به یادشان آوردند كه آنها قبلاً انجام می‌دادند و حالا دوباره می‌توانستند به آن بپردازند. ولی اهالی گوش نكردند و همچنان به بازی الك دولك شان ادامه دادند بدون لحظه‌ای درنگ. جارچی ها كه دیدند تلاش شان بی‌نتیجه است، رفتند كه به اُمرا اطلاع دهند. اُمرا گفتند: «كاری ندارد! الك دولك را ممنوع می‌كنیم.»
آن وقت بود كه مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را كشتند و بی‌درنگ برگشتند و بازی الك دولك را از سر گرفتند.
ناشناس
   
نکته 1830
در طبیعت و اخلاق انسان هیچ ضعف و انحرافی نیست كه با آموزش مناسب درست نشود.
فرانسیس بیکن
   
نکته 3097
ﮐﺴﯽ ﮐﻔﺸﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻧﺰﺩ ﮐﻔﺎﺵ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ. ﮐﻔﺎﺵ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﻔﺶ ﺳﻪ ﮐﻮﮎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻭﻫﺮ ﮐﻮﮎ ﺩﻩ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﻔﺶ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺳﯽ ﺗﻮﻣﺎﻥ . ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻫﻢ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ. ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺗﺎ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﻭ کفش را بگیرد
ﮐﻔﺎﺵ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﮐﻮﮎ ﺍﻭﻝ، ﮐﻮﮎ ﺩﻭﻡ ﻭ ﺩﺭﻧﻬﺎﯾﺖ ﮐﻮﮎ ﺳﻮﻡ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ...
ﺍﻣﺎ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﻋﻤﯿﻖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺑﺪ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ
ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﮐﻮﮎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﮔﺮ ﺑﺰﻧﺪ ﻋﻤﺮ ﮐﻔﺶ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﻔﺶ ﮐﻔﺸﺘﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ﻃﻠﺐ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻭ ﺩﻝ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮐﻮﮎ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﺪ ﯾﺎ ﻧﺰﺩ ...
ﺍﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﻧﻔﻊ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻝ ﻭ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﯾﮏ ﺩﻭﺭﺍﻫﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺧﻼﻑ ﻋﻘﻞ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺍﮔﺮ ﮐﻮﮎ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﺪ ﻫﯿﭻ ﺧﻼﻓﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ . ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺰﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩﻩ ... ﺍﮔﺮ ﮐﻮﮎ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﺰﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﺧﻂ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺑﺰﻧﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﻟﺒﯿﮏ ﺍﻭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺧﻼﻕ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
ﺩﻧﯿﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﮐﻮﮎ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﺳﺖ . ﻭ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﮐﻔﺎﺵﻫﺎﯼ ﺩﻭ ﺩﻝ ..
ناشناس
   
اشعار 4115
جـــدایی؛ ای جـدایی ای جــدایی
بــه ســر وقت دلــم هرگز نیــایـــی
جــدایــی روز گارم تــار کــــرده
تـــو آخــر دشمن جــانم چــرایـــی
فکرت
   
نکته 1750
من فقط يكي هستم، ولي هنوز هم يكي هستم. هر كاري نمي‌توانم بكنم، ولي هنوز مي‌توانم كاري بكنم. از انجام آنچه مي‌توانم، سر باز نخواهم زد.
هلن کلر
   
نکته 1166
چندی پیش سوار تاکسی بودم. راننده تاکسی مرد محترمی بود که حدود ۶۰ سال سن داشت. با این وجود بسیار سر حال و شاد بود. او با همه مسافران خوش اخلاق بود و با نرمی و شادی برخورد می‌کرد. یکی از مسافران از او پرسید با وجود ترافیک و شغلی که معمولا خسته‌کننده است او چطور می‌تواند شاد و سرحال باشد. جواب آقای راننده واقعا برایم جالب بود. او گفت که رمز موفقیت در زندگی را یافته است. مسافران مشتاقانه پرسیدند این رمز چیست؟ و او گفت من چهار فرزند دارم. دو دختر و دو پسر که همه تحصیل کرده هستند. در حالی که هرگز به درس و مشق آنها رسیدگی نکرده‌ام. او گفت رمز موفقیت او این بوده که همیشه بشدت هوای همسرش را داشته و به او توجه و محبت خاص می‌کرده. رمز موفقیت او این بود که فقط و فقط نیازهای همسرش را برآورده می‌کرده و به او محبت و توجه زیادی داشته است. او گفت همسرش را همیشه خوشحال و راضی نگه می‌داشت و در عوض همسرش همیشه پر انرژی بوده و با تمام قوا به بچه‌ها و منزل و هر کار دیگری رسیدگی می‌کرده است. او می‌گفت زن‌ها توانایی‌های موازی دارند و می‌توانند چند کار را در منزل با هم مدیریت کنند. کافی است آنها را راضی و خوشحال وتحت توجه و محبت کافی نگه داری تا هر کاری از آنها بر بیاید. او معتقد بود اگر باطری قلب همسرتان را شارژ نگه دارید می‌توانید با ارامش به کارتان رسیدگی و با خوشبختی زندگی کنید. چون همسرش از جان و دل، بقیه امور را سرپرستی خواهد کرد.
ناشناس
   
اشعار 4081
گفت
گفتمش کشتی به غمزه گفت این کین منست
گفتمش بیباک گشتی ؛ گفت این دین منست

گفتمش از دست جورت دیده گریان گشته ام
گفت راضی باش این ها دین و آیین منست

گفتمش آخر بگو از من چرا رنجیده ای ؟
گفت آخر این ادا ء و ناز و تمکین منست

گفتمش ( فکرت ) زداغ این ستم ها شد کباب
گفت به به چون کبابی طعم شیرین منست

ازسر شب تا سحر از اشک طوفان می کنم
از جفای آی پریرو غم به بالین منست
فکرت
   
نکته 2855
عده ی زیادی هستند كه منتظر خوشبختی هستن ...غافل از اینكه قانون طبیعت
برعكسه و خوشبختی منتظر ماست ... زیرا ما خالق خوشبختی هستیم
ناشناس
   
نکته 3737
گویند روزی شیطان تصمیم گرفت از کار خود دست بکشد و ابزارش را به فروش برساند. پس وسایل کارش را به نمایش گذاشت که شامل خودپرستی، نفرت، ترس، خشم، حسادت، شهوت، قدرت طلبی و غیره می شد.
اما یکی که بسیار کهنه و کار کرده به نظر می رسید و شیطان حاضر نبود که آن را به قیمت ارزان بفروشد.
کسی از او پرسید: این وسیله گران قیمت چیست؟ شیطان گفت: این نومیدی و افسردگی است.
گفت: چرا این همه گران است؟
شیطان گفت: این وسیله برای من بیش از این ابزار دیگر مؤثر بوده است. هرگاه سایر وسایلم بی اثر می شوند، تنها با این وسیله می توانم قلب انسان ها را بگشایم و کارم را انجام دهم.
اگر بتوانم کسی را وادارم که احساس ناامیدی، یأس، دلسردی، مطرود بودن و تنهایی کند، می توانم هرچه که می خواهم با او بکنم.
من این وسیله را روی همه ی انسان ها امتحان کرده ام و به همین دلیل این همه کهنه است....
ناشناس
   
نکته 491
ﻣﺮﺩﻱ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﻴﺮﺍﻫﻪ ﺍﻱ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺍﺑﻠﻴﺲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻃﻨﺎﺑﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﺩﺭ ﮔﺬﺭ ﺍﺳﺖ. ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ : ﺍﻱ
ﺍﺑﻠﻴﺲ، ﺍﻳﻦ ﻃﻨﺎﺑﻬﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺁﺩﻣﻴﺰﺍﺩ. ﻃﻨﺎﺑﻬﺎﻱ ﻧﺎﺯﮎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ
ﺿﻌﻴﻒ ﺍﻟﻨﻔﺲ ﻭ ﺳﺴﺖ ﺍﻳﻤﺎﻥ، ﻃﻨﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﮐﻠﻔﺖ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ
ﺁﻧﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺩﻳﺮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ.
ﺳﭙﺲ ﺍﺯ ﮐﻴﺴﻪ ﺍﻱ ﻃﻨﺎﺏ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ
ﮔﻔﺖ : ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﺑﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﺭﺍﺿﻲ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﻱ
ﺧﺪﺍﻳﻨﺪ ﻭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺭﺍ
ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺘﻨﺪ .
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻦ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ؟
ﺍﺑﻠﻴﺲ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﻲ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﮔﺮﻩ
ﺯﻧﻢ، ﺧﻄﺎﻱ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﻲ ﮔﺬﺍﺭﻡ.
ﻣﺮﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ .
ﺍﺑﻠﻴﺲ ﺧﻨﺪﻩ ﮐﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﻋﺠﺐ، ﭘﺲ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺭﻳﺴﻤﺎﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﺭﻩ
ﻫﻢ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﻳﻲ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﻲ ﮔﺮﻓﺖ
ناشناس
   
حکایت 2223
روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و درصورتی که پیدا کند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار ازاو هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر عصبانی می شود ومی خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش. خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت قبول می کند سپس چوپان به او می گوید:
" کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری" !!!!
ناشناس
   
نکته 2462
رابطه ای که توش اعتماد نیست

مثل ماشینیه که توش بنزین نیست

تا هر وقت بخوای می تونی توش بمونی

ولی تو رو به جایی نمی رسونه
ناشناس
   
دل نوشته 67
هیچوقت کسی رو پس نزن که دوستت داره،مراقبته،نگرانته
در غیر اینصورت یه روز بیدار میشی میبینی ماه رو از دست دادی وقتی که داشتی ستاره هارو میشمردی
ناشناس
   
نکته 2244
سخنان ماندگار فامیل دور در کلاه قرمزی :

1- من دستم بنده،پنج دقیقه احترام خودتو نگه دار!

2- یه وقتایی حسش نیست غصه بخوری،غصه رسما تورو
می‌خوره!

3- بیشترین شکست هایی که تو زندگیم خوردم بخاطر دروغهایی بود که باید میگفتم و نگفتم!

4- شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه،بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره،بدبختی هم که کلا کلید داره !

5- وقتی توی یک رابطه دچار احساسات شدید شدی، بدون خودت نیستی،خر درونته!

6- انقدر الکی خندیدم که وقتی ناراحتم کسی جدیم نمیگیره!

7- آقای مجری ما بی تربیت نیستیم،تربیت داریم منتها صلاح نمیدونیم ازش استفاده کنیم!

8- بعضی ها اینقدر قشنگ دروغ میگن،آدم حیفش میاد باور نکنه!

9- بطور مشکوکی داره بهم خوش میگذره،فکر کنم دارم میمیرم!

10- یه عده آدم هستن که میفهمن که نفهمن اما نمیفهمن که میفهمیم نفهمن!

11- باور کنید بعضی وقتها "باشه مرسی " یعنی خفه شو!
ناشناس
   
عاشقانه ها 1908
یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!
قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم
وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم
گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم

بعد از آن شب بوی باران می دهد احساس من
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم
ناشناس
   
لطیفه 455
یک اصفهانی برای شغل دوم یک کلینیک باز می کند با یک تابلو به این مضمون:

درمان بیماری شما با 50 دلار. در صورت عدم موفقیت 100 دلار پرداخت می شود."

یک دکتر برای مسخره کردن او و کسب 100 دلار به آنجا می رود و می گوید: من حس ذائقهء خود را از دست داده ام. اصفهانیه به دستیار خود می گوید: از داروی شماره 22 سه قطره. دکتر دارو را می چشد اما آن را تف می کند و می گوید این دارو نیست که گازوییل است!
اصفهانی می گوید شما درمان شدید! و 50 دلار می گیرد.

چند روز بعد دکتر برای انتقام بر می گردد و می گوید که حافظه اش را از دست داده است. اصفهانیه به دستیار خود می گوید: از داروی شماره 22 سه قطره. دکتراعتراض می کند که این داروی مربوط به ذائقه است و اصفهانی می گوید شما درمان شدید و 50 دلار می گیرد.

به عنوان آخرین تلاش دکترچند روز بعد مراجعه می کند و می گوید که بینایی خود را از دست داده است.
اصفهانی می گوید متاسفانه نمی توانم شما را درمان کنم، این 100 دلاری را بگیرید!
اما دکتر اعتراض می کند که این ,یک۵۰دلاری است. اصفهانی می گوید شما درمان شدید و 50 دلار دیگر می گیرد.
ناشناس
   
دانستنیها 300
نوشیدنی سرد برپایه قهوه

ترکیب قهوه‌یخ با شیر
در این بخش قصد داریم یک نوشیدنی سرد برپایه قهوه را معرفی کنیم. که قطعا طعم آنرا دوست خواهید داشت. ما برای تهیه آن از قهوه‌فرانسه استفاده کردیم، اما می‌توانید از هر یک از انواع اسپرسو، قهوه فرانسه و یا حتی قهوه آماده نیز استفاده کنید.

طرز تهیه:
ابتدا قهوه‌تان را آماده کنید، مدتی آنرا در فضای اتاق قرار دهید تا کمی خنک شود و نهایتا قهوه خنک شده را در قالبهای یخ ریخته و در فریزر بگذارید.
بلافاصله پس از آنکه قهوه را آماده کردید یک لیوان شیر را بجوشانید و آنرا با یک قاشق چای‌خوری شکر و مقدار بسیار کمی وانیل ترکیب کنید، شیر را در یخچال قرار دهید تا کاملا خنک شود.
نوشیدنی سرد با قهوه
چند ساعت پس از آنکه یخ‌های قهوه آماده شدند شش تا هفت عدد یخ را درون لیوان بریزید و لیوان را از شیر خنکی که آماده کرده‌اید پرکنید. توجه کنید که وانیل طعم بسیار قوی دارید، پس، از مقدار بسیار بسیار کمی وانیل استفاده کنید.
ناشناس
   
نکته 129
لذت بردن را یادمان ندادند .. از گرما می نالیم . از سرما فرار می کنیم.
در جمع از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت از تنهایی بغض می کنیم
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس
همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم که بهترین روزهای زندگیمان را تشکیل میدهند: مدرسه... دانشگاه ... کار...
حتی در سفر همواره به مقصد می اندیشیم بدون لذت از مسیر
غافل از اینکه زندگی همان لحظاتی بود که می خواستیم بگذرند
آیا مشکل ما در فهم زندگی نیست؟
ناشناس
   
گلایه 2321
می شنوی؟
دیگر صدای نفسم نمی آید... به دار کشیده مرا
بغض نبودنت!!!!!
ناشناس
   
اشعار 3998
بیا بیا .... که عِطر حضورت فضای خانه گرفت
بِرس بِرس... که اسیرت تو را بهانه گرفت

ببین .. ببین.. که نزارم نموده دوری تو
نگَه .. نگَه .. که چگونه غمت شبانه گرفت

مرا ... مرا ... ندهی با ندای خود خبری
بگو ... بگو ... که امیدم رَهِ فسانه گرفت

تو را....تو را ... چه بنامم ؟ که جز تو کِی؟ چه کسی؟
کجا؟ کجا؟ ز محبت سَرَ م به شانه گرفت

مگو...مگو... که نیایی ، که دیده ام به در است
مَده ... مَده ... تو حذر ، طاقتم زمانه گرفت

بده...بده... قدحی تا غبار غم بروَد
قدح قدح چه بنوشم؟ عطش زبانه گرفت

بزَن... بزَن به بربط عشق و به ارغنون جنون
بخوان بخوان که تَنَم نشئه از ترانه گرفت

مخوان مخوان تو به غیر از سرود " شور " و " نوا"
مزن ... مزن تو مگر بزم عارفانه گرفت

منم...منم...چو حزینی ، سپرده دل به غمت
تویی...تویی ... که نگاهت دلم به دانه گرفت

نشُد... نشُد که کمانت اشارتم بکند
چه شد؟ چه شد؟ که خدنگت مرا نشانه گرفت..
آرمان ایزدی
   
نکته 1748
هميشه به نور خورشيد بنگريد، در اين صورت، تاريكي ها و سايه ها را نخواهيد ديد.
هلن کلر
   
نکته 3005
دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی م را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟
تکاندن برف از روی شانه آدم برفی
ناشناس
   
دل نوشته 611
ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم.......
زخمه بر جانم بزن تا پای جان هم حاضرم.......
نغمه غمناک تارت شور و حال دیگری است.......
فکر غم را هم نکن! در این موارد ماهرم!.......
باطنم دریای توفانی است با امواج بغض.......
گول چشمم را نخور بگذر تو هم از ظاهرم......
امشب از دیوانگی رنگ جنون دارد دلم.......
بین مجنون های عالم , گونه ای بس نادرم!
با همین ساز و همین ابیات جادو می کنم......
هرکه نشناسد مرا گوید که شاید ساحرم!
با زبان تارت اکنون صحبتی با من بکن.....
پاسخت را شعر می گویم کنارت شاعرم!
کارمان اخر به مستی می رسد از سوز عشق...
گرچه از خود بی خودم امشب پریشان خاطرم!!!!
ناشناس
   
دل نوشته 1311
من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام
تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام
نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست
من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام
ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست
من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام
قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است
غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام
دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام...!!!
ناشناس
   
نکته 3681
میدانی راز شکست چیست؟
راضی کردن همگان!
ناشناس
   
نکته 851
ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یک همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید.
سقراط
   
نکته 75
لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟
دلتنگی معنی ندارد...
درد دارد...
ناشناس
   
آرزوها 387
نوشته ای از : خانم ارما بومبک
اگر میتوانستم یکبار دیگر بدنیا بیایم،
کمتر حرف میزدم
و بیشتر گوش میکردم...
دوستانم را برای صرف غذا به خانه دعوت میکردم،
حتی اگر فرش و کاناپه ام فرسوده بود...
اگر کسی میخواست که آتش شومینه را روشن کند،
نگران کثیفی خانه ام نمی شدم...
با فرزندانم بر روی چمن می نشستم،
بدون آنکه نگران لکه های سبزی شوم
که بر روی لباسم نقش می بندد...
به جای آنکه بی صبرانه
در انتظار پایان نه ماه بارداری بمانم،
هر لحظه از این دوران را می بلعیدم ...
چرا که شانس این را
داشته ام که موجودی
را در وجودم پرورش دهم
و معجزه خداوند را به نمایش بگذارم...
وقتی که فرزندانم
با شور و حرارت مرا در آغوش میکشیدند...
هرگز به آنها نمی گفتم :
بسه دیگه برو دستهایت را بشور...
بلکه به آنها می گفتم :
که چقدر دوستشان دارم...
اما اگر شانس یک زندگی دوباره بمن داده میشد...
هر دقیقه آن را متوقف میکردم،
آن را به دقت می نگریستم...
به آن حیات میدادم
و هرگز آن را تباه نمیکردم...
پس طلوع خورشيد
هر روز را عاشقانه تماشا كن...
و از لحظه لحظه ى امروزت لذت ببر...
امروز تکرار نشدنی است!
دیگران
   
دانستنیها 84
شکستن قولنج عادتی است که در بین حدود 68 درصد مردم رواج دارد و این درحالی است که اکثر آنها از عوارض و خطرات شکستن قولنج خبر دارند ولی بدون توجه به مشکلاتی که بعداز این حس راحتی حاصل خواهد شد ادامه به شکستن قولنج شان می کنند.
 معمولا برای همه ما پیش می آید که بر اثر خستگی جسمی، یک کش و قوس به بدن خود می دهیم. بر اثر عادت فشاری را روی انگشتان خود وارد می کنیم یا با کج و راست کردن گردن و کمر که بر اثر خستگی ها مثلا نشستن های طولانی مدت ایجاد شده است، لذت شنیدن صدای شکستن قولنج را به جان بخریم. این صدای لذت بخش از کجا می آید؟ چرا بعد از شکستن قولنج احساس خوبی پیدا می کنیم؟ آیا این کار سلامت مان را به خطر می اندازد؟ با ما همراه باشید.
 به گفته متخصصان علت قولنج کردن مفاصل، ایجاد حباب های گاز دی اکسید کربن (CO2) است که با افزایش حجم داخل مفصل نوعی احساس تنگی در فواصل مفصلی ایجاد می کند و افراد با خم کردن مفصل شان، حباب به وجود آمده را می ترکانند و به اصطلاح قولنج شان شکسته می شود. در این حالت حجم مفصل به حالت عادی و طبیعی خود بر می گردد، اما این برگشت پذیری همیشگی نیست و به همین دلیل هم شکستن قولنج با آن صدای خوشایند به یک عادت تبدیل خواهدشد.
قولنج شکن ها چند درصدند؟
 براساس آمار بیش از 68 درصد افراد عادت به شکستن قولنج انگشتان دست شان دارند. 50 درصد علاوه بر انگشتان دست، قولنج کمر، گردن و شانه های شان را هم می شکنند اما درصد کمی هم وجود دارند که با شکستن قولنج گوش و انگشتان پا و مچ و... احساس خوبی پیدا می کنند.
 
شکستن قولنج خطرناک است؟
 بسیاری از متخصصان بر این باورند قولنج شستن یا همان خم کردن مفاصل تنها برای افرادی خطرناک است که دچار مشکلات مفصلی و دردهای مزمن استخوانی عضلانی هستند اما خم کردن مفاصل انگشتان، گردن، کمر و... و شکستن قولنج تقریبا هیچ ضرری برای افراد سالم ندارد و آسیبی به مفاصل، مهره های گردن و کمر و استخوان ها وارد نمی کند. حتی هیچ پژوهش علمی موثقی در رابطه با شکستن قولنج و ابتلا به آرتروز وجود ندارد.
 
البته کم نیستند متخصصانی که بی خطر بودن شکستن قولنج را رد می کنند. پروفسور راجر دیمن، متخصص طب فیزیکی و استاد دانشگاه پورتلند از جمله همین مخالفان است. به گفته پروفسور دیمن، شکستن قولنج برای بعضی ها با آسیب هایی همراه است چون فرد برای رسیدن به صدای خوشایند ناشی از آن گاهی فشار زیادی به مفاصل وارد می کنند و به آنها صدمه می زند. پس اگر شما هم جزو افرادی هستید که عادت به شکستن قولنج دارید و گاهی اوقات این فشار به حدی است که دچار درد می شوید، باید این عادت را برای همیشه کنار بگذارید.
 حتی اگر از اطرافیان تان می خواهید که قولنج کمرتان را با دست یا حتی پا بشکنند، خبر خوبی برای تان نداریم چون براساس بررسی های این متخصص طب فیزیکی، این کار می تواند به بروز آسیب های ستون فقرات، دردهای مفصلی در ناحیه کمر و گردن، سردرد، تاری دید و... منجر شود.
شکستن قولنج و عوارض شکستن قلنج
 حتما شما هم شنیده اید که می گویند شکستن قولنج باعث بروز بیماری پارکینسون در دوران میان سالی و سالمندی می شود. این موضوع چقدر واقعیت دارد؟ شاید بهتر باشد با آگاهی در مورد پارکینسون و توضیحاتی درباره این بیماری به جواب برسیم. پارکینسون یک بیماری دستگاه عصبی مرکزی در بزرگسالان است که با افزایش سن، احتمال ابتلا به آن افزایش می یابد و از جمله علائم آن سفتی عضلانی پیش رونده تدریجی، لرزش و از بین رفتن مهارت های حرکتی است. 
 درواقع این مشکل هنگامی ایجاد می شود که نواحی خاصی از مغز توانایی شان را در تولید هورمون دوپامین از دست می دهند. پس با توجه به این موضوع که پارکینسون یک اختلال مغزی است و در شاخه بیماری های مغز و اعصاب قرار می گیرد، نمی تواند رابطه ای با شکستن قولنج داشته باشد و اگر هم عده ای می گویند شکستن قولنج زمینه لرزش دست را در دوران سالمندی فراهم می کند، این لرزش هیچ ربطی به پارکینسون ندارد؛ هرچند این موضوع هم نیاز به بررسی های بیشتر دارد چون در محافل علمی بحث درباره آن کم نیست و تنها براساس نتایج چندتحقیق محدود در دنیا پزشکان روی این ارتباط تاکید کرده اند.
 
عوارض شکستن قولنج گردن 
 شاید شکستن معمولی قولنج انگشتان در حالت عادی مشکل زا نباشد اما این موضوع در مورد گردن اصلا صادق نیست و ممکن است انجام حرکات سریع برای شکستن قولنج به شریان های گردن آسیب برساند و باعث تحریک لنف های ناحیه سر و گردن و سایش تدریجی مهره ها شود و سلامت فرد را به شدت به خطر بیندازد. 
 همچنین هرگز نباید از فرد دیگری برای شکستن قولنج تان کمک بگیرید چون احتمال آسیب به ستون فقرات، کوفتگی، ضرب دیدگی، و دررفتگی مفاصل کم نیست. از طرفی شکستن قولنج برای افرادی که در سنین میان سالی و سالمندی قرار دارند خطرناک تر است چون به دلیل ضعف مفاصل، ابتلا به آرتروز یا پوکی استخوان ممکن است دچار دردهای شدید در ناحیه مورد نظر و حتی شکستگی استخوان شوند.

ناشناس
   
نکته 1205
بدون حضور خدا
جایی نرو
به خیالت که به آبادی میرسی ...؟
نه رفیق ...
چراغی که در سیاهی می درخشد
چشم گرگ است ...
ناشناس
   
نکته 512
بین شخصیتهای کارتونی که دوستشون داریم، پینوکیو با همه فرق میکنه...
نه به خاطر پری مهربون!
به خاطر اینکه می خواست آدم بشه!
ناشناس
   
نکته 2100
گوزنی برچشمه ای رفت تا آب بنوشد.عکس خودش در اب دید، پاهایش باریک و کوتاه بنظرش آمدوغمگین شد.اما شاخ های بلند و قشنگش که دید شادمان و مغرور شددرهمین حین چندشکارچی قصداوکردندگوزن گریخت وچون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند اما وقتی به جنگل رسید،شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد. صیادان سر رسیدند و او را گرفتند گوزن چون گرفتار شد با خود گفت: دریغ پاهایم که ازآنها ناخشنود بودم نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آنها می بالیدم گرفتارم کردند.چه بسا گاهی از چیزهایکه ناشکر و گله مندیم، پله صعودمان باشد و چیزهایکه با آنها مغروریم مایه سقوط
ناشناس
   
عاشقانه ها 618
عاشقی جرم قشنگیست به انکارش مکوش
ناشناس
   
نکته 3108
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺑﺎ ﺷﺎﮔﺮﺩﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻏﻰ ﻣﻴﮕﺬﺷﺖ. ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﮏ ﮐﻔﺶ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺍﻳﻦ ﮐﻔﺸﻬﺎﻱ ﮐﺎﺭﮔﺮﻯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻍ ﮐﺎﺭ
ﻣﻴﮑﻨﺪ ﺑﻴﺎ ﺑﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺸﻬﺎ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻔﺸﻬﺎ ﺭﺍ
ﭘﺲ ﺑﺪﻫﻴﻢ ﻭ ﮐﻤﻰ ﺷﺎﺩ ﺷﻮﻳﻢ !!!!...... ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﮐﻨﻴﻢ ﺑﻴﺎ ﮐﺎﺭﻯ ﮐﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻦ ...
ﻣﻘﺪﺍﺭﻯ ﭘﻮﻝ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ ..... ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ
ﭘﻮﻝ ، ﻣﺨﻔﻰ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻌﻮﻳﺾ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﻪ ﻭﺳﺎﺋﻞ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﻫﻤﻴﻨﮑﻪ ﭘﺎ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﻴﺌﻰ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﻭﺍﺭﺳﻰ ،ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﮔﺮﻳﻪ ،ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺷﮑﺮﺕ .... ﺧﺪﺍﻳﻲ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ
ﻭﻗﺖ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﮑﻨﻰ .... ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﻣﺮﻳﺾ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ
ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﻰ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﻳﻲ ﺑﻪ
ﻧﺰﺩ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﺍﺷﮏ ﻣﻴﺮﻳﺨﺖ .... ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺵ ﮔﻔﺖ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﻌﻰ ﮐﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻴﺖ ﺑﺒﺨﺸﻰ ﻧﻪ ﺑﺴﺘﺎﻧﻲ .....
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﮐﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ .
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﭽﻪ ﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺒﻮﺳﯿﺪ.
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﻣﺠﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﺘﻮﻥ ﻧﮕﯿﺪ .
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﻣﻐﺮﻭﺭﺍﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ..........
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑن ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﻣﮕﺮ ﺑﻪ " ﻓﻬﻢ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ "
ﻣﮕﺮ ﺑﻪ " ﺩﺭﮎ ﻭ ﺍﺩﺏ "
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ …
ﺁﺩﻣﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ
ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ
ﮐﻨﺪ !
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺍﯾﻦ " ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ " ﺍﺳﺖ.
ناشناس
   
نکته 562
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
فریدون مشیری
   
حکایت 3017
عاقبت پدرم بعد از ماه ها اقامت در تبريز، با زن عقدي خويش به تهران باز مي گردد . بعد از ورود به خانه ، خطاب به طلعت خانم با صداي نيمه بلند مي گويد :
طلعت ... طلعت كجايي ...؟ سلام آقا ..خوش آمديد ... برو طبقه دوم .... يكي از اطاق ها را آماده كن . از اين به بعد ايشون با ما زندگي مي كنه . طلعت هم بلافاصله اطاعت امر مي كنه و يكي از اطاق هاي بزرگ آفتاب گير را براي اين تازه عروس آماده مي كند .
مادر به خاطر فضاي مرد سالاري ، هرگز جرآت نمي كند از پدر در مورد اين تصميمش بپرسد .
اما در طول سال ها زندگي مشترك ، عروس خانم فرزندي پسر به دنيا مي آورد كه سرخ و سفيد و تپلي است . ولي مادر من در آن زمان هر چه نوزاد به دنيا آورده بود ، يا سر زا رفته بودند و يا در همان كودكي فوت كرده بودند . و از اين كه هووي تازه وارد صاحب فرزندي سالم و سفيد و تپلي است ، غصه مي خورد . اما به خاطر اعتقادات خيلي محكمي كه داشت ، هرگز حسودي نمي كند .
بله ، همان طور كه اشاره كردم ، مادر من واقعآ زني معتقد و مومن بي ريا بود . به اعتقاد مادر ، تنها گناه كبيره اي كه انجام داده بود و به خاطر آن مدام رو به درگاه خدا گريه وزاري و توبه مي كرد ، اين بوده كه در كودكي براي عبور از خيابان ، پاسباني دست او را گرفته و از خيابان عبورش داده بود .
با اين طرز تفكر و اعتقاداتش بود ، كه يك روز رو به در گاه خداوند مي كند و خطاب به او مي گويد :
خدايا .... پروردگارا ... خودت شاهدي كه هرگز ( جز يك بار ) قصور از فرمان تو نكرده ام. و شب روز به عبادت مشغول بودم . آيا اين عدالت است كه هووي من نيامده صاحب يك فرزند كاكل زري بشه ، اما من تمام نوزادانم را از دست بدم ؟
خدايا تنها خواهشم از تو اين است كه تنها يك پسر به من بدي ..... پسري كه :
سياه باشه .... زشت باشه ..... اما سالم باشه .....
و بدين سان خدا دعاي اين زن مومن را پذيرفت و بعد از سال ها عاقبت فرزندي سياه ، زشت و سالم به نام خسرو به او اعطاء كرد .. پسري كه در فاميل شكيبايي ، تنها اوست كه پوستي تيره دارد .
خاطره خسروشكيبايي
خسرو شکیبایی
   
ضرب المثل 818
زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد.
(ضرب المثل انگلیسی)
ناشناس
   
گلایه 1195
ﻧﻪ ،
ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﻦ، ‌
ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ،
ﺗﻮ،
ﻣﺪﺍﻡ ﻣﺮﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﺑﮕﯿﺮﯼ!
ناشناس
   
حکایت 3091
از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.
فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"
خداوند پاسخ داد:
"دستور کار او را دیده‌ای‌؟
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند."
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.
"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید."
خداوند گفت :
"نمی شود!!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،
یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد."
فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
"اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی."
"بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.
تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد."
فرشته پرسید :
"فکر هم می‌تواند بکند؟"
خداوند پاسخ داد :
"نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد."
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
فرشته پرسید :
"اشک دیگر برای چیست؟"
خداوند گفت:
"اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش."
فرشته متاثر شد:
"شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند."
زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.
همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.
سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.
بار زندگی را به دوش می‌کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.
وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.
برای آنچه باور دارند می‌جنگند.
آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد
زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.
کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند
زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.
خداوند گفت: "این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!"
فرشته پرسید: "چه عیبی؟"
خداوند گفت:
"قدر خودش را نمی داند . . ."
ناشناس
   
دل نوشته 149
گاهی دلم هیچ چیز نمی خواهد جز گپ ریز ریز با مادرم هی من حرف بزنم هی او چای تازه دم بریزد هی چایی ام سرد بشود هی دلم گرم
آنجا که چای ات سرد می شود و دلت گرم
خانه مادر است
نسرین بهجتی
   
شوخی 1035
آن روزها حتي بيسكوئيت ها هم ماندني بودند!

اسمشان "مادر "بود.....

اما امروز چي؟

حتي اسم بيسكوئيت ها هم شده:

هاي .باي!
ناشناس
   
شوخی 2271
بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه !!
ناشناس
   
پند و اندرز 1957
دو توصیه:
اول اینکه هیچ وقت به انتخاب های همسرتان نخندید؛ شما یکی از آنها هستید.
دوم اینکه هیچ وقت به انتخاب های خودتان افتخار نکنید؛ همسرتان یکی از آنهاست.
ناشناس
   
حکایت 1641
روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع کرد.
زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم.
البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند !!!
ناشناس
   
نکته 542
ایستادگی کن تا روشن بمانی.
شمعهای افتاده خاموش می شوند
ناشناس
   
نکته 1721
گاها بهترین اکتشافات نتیجه ساده ترین بررسی هاست (نگاه هاست).
دکتر سیدرضاآقاسیدحسینی
دیگران
   
عاشقانه ها 2836
دست نفست ستاره ها را چیده ست
شب با دف ماه تا سحر رقصیده ست
همچون سحر از عطر اذان سرشاری
انگار لب تو را خدا بوسیده ست
ناشناس
   
پند و اندرز 411
هیچوقت با هیچکس درد دل نکن
درسته همون لحظه حالت خوب میشه ولی تا آخر عمر باید سنگینیه یه نگاه رو تحمل کنی
ناشناس
   
دانستنیها 1765
اين چاى ها را ننوشيد :
١- چاى داغ و سوزان
٢- چاى سرد چرا كه هاضمه را مختل مى كند
٣- پيش از خوردن صبحانه چاى ننوشيد
٤- چاى بسيار غليظ
٥- چايى كه در قورى مانده باشد
٦- چايى كه از شب قبل مانده باشد
٧- چاى خشك كه در جاى مرطوب نگهدارى شده باشد ،( وقتى چاى را در دست فشار مى دهى بايد صداى شكسته شدنش را بشنوى )
٨- چاى بعد از خوردن گوشت
٩- يك ساعت قبل ويك ساعت بعد از خوردن هر نوع دارو (شيميايى يا گياهى )
١٠- چايى بلافاصله بعد از هر وعده غذا
چه كسانى نبايد چاى بخورند :
١- كودكان زير ٢ سال ( توانايى بدن را در جذب اهن مختل مى كند )
٢- چاى پر رنگ براى زنان باردار و جنين مضر است
٣- كسانى كه بنيه ضعيف يا معده حساس دارند
٤- افرادى كه ناراحتى كليه دارند
٥- افرادى كه فشار خون بالا دارند نبايد چاى پر رنگ بخورند
٦- چاى در طول عادت ماهانه جريان خون راافزايش مى دهد
٧- كسانى كه زخم روده دارند
٨- كسانى كه تحت مداوا هستند ٢٤ ساعت نبايد چاى بخورند
٩- با معده خالى چاى نخوريد
ناشناس
   
نکته 1372
نانوایی شلوغ بود و چوپان،
مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد ...
نانوا به او گفت:
چرا اینقدر نگرانی؟
گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام
و آمده‌ام نان بخرم،
می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند!
نانوا گفت:
چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟
گفت ...
.
.
سپرده‌ام،اما او خدای
«گرگها»هم هست
ناشناس
   
نکته 1564
یک سانتی متر شاخ بهتر از دو متر دم!
استاد محمد سنگلجی از اساتید حقوق دانشگاه تهران
دیگران
   
شوخی 2032
تعدادی استاد دانشگاه آزاد رو دعوت کردن به فرودگاه و اونا رو توی یک هواپیما
نشوندن و وقتی درهای هواپیما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که:
این هواپیما ساخت دانشجوهای شما ست ..!
وقتی اساتید این خبرو شنیدن همه از دم اقدام به فرار کردن!
همه رفتن به سمت در خروجی جز یه استاد که خیلی ریلکس نشسته بود ..!
پرسیدن : چرا نشستی؟ نگو که نمی ترسی!!
استاد با خونسردی گفت :
اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای من باشه عمرا اگه روشن بشه
ناشناس
   
دل نوشته 1172
ﺑﻪ ﺻــــــــــــــــــﺪﺍﯼ ﺭﻋــــــــــــــــــــــﺪ ﻭ ﺑﺮﻕ
ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ....
ﺁﺳﻤــــــــــــــــــــــــﺎﻥ ﭼـــﻪ ﺭﺍﺣﺖ
ﺩﺭﺩﺵ ﺭﺍ ﻓﺮﯾــــــــــــــﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧــــــــــﺪ
ناشناس
   
نکته 2831
عشق ، مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است; اما هست. هست، چون نیست! عشق، مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه! عشق اگر پیدا باشد، که دیگر عشق نیست! معرفت است. عشق ، از آن رو هست، که نیست! پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!
گاه آدم; خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو، عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی! بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده! شاید ، نخواهی هم. شاید هم، بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی. عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های آلوده تو که دیواری را سفید می کنند!
محمود دولت آبادی
   
پند و اندرز 499
ﺑﺮﺍﻱ ﺣﺬﻑ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﻱ ﺳﻤﻲ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻴﺘﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﮔﺎﻩ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ
ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻭ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ ...
ﻓﺮﻗﻲ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ،ﺍﺯ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﺎ ﻋﺸﻘﺘﺎﻥ ﻳﺎ ﻳﻚ ﺁﺷﻨﺎﻱ ﺗﺎﺯﻩ ...
ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﻧﺞ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺩﺭ ﺷﻤﺎ
ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻴﺪ ...
ﺟﺪﺍﻳﻲ ﻫﺎ ﺗﻠﺨﻨﺪ ﻭ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﻫﻨﺪﻩ !
ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻗﺪﺭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ
ﻧﻤﻴﮕﺬﺍﺭﺩ،
ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺧﺴﺎﺭﺕ ...
ﻫﺮﮔﺰ ﺳﻌﻲ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻛﺴﻲ ﺭﺍ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﺭﺯﺷﺘﺎﻥ ﻛﻨﻴﺪ ...
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﻱ ﻗﺪﺭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻟﻴﺎﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻛﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﻤﺎ
ﺍﺭﺯﺵ ﻗﺎﺋﻠﻨﺪ
ناشناس
   
هنر 1658
زن یعنی: ناز هستی در وجود
زن یعنی:یک فرشته در سجود
زن یعنی: یک بغل آسودگی
زن یعنی: پاکی از آلودگی
زن یعنی: هدیه ی مرد از خدا
زن یعنی:همدم و یک هم صدا
زن یعنی: عشق و هستی؛ زندگی
زن یعنی: یک جهان پایندگی
زن یعنی:لطیف؛ فصل بهار
زن یعنی:زندگی در لاله زار
زن یعنی: عاشقی؛ دلدادگی
زن یعنی: راستی و سادگی
زن یعنی: عاطفه؛ مهر و وفا
زن یعنی: معدن نور و صفا
زن یعنی: راز؛ محرم؛ یک رفیق
زن یعنی: یار یکدل؛ یک شفیق
زن یعنی: مادر مردان مرد
زن یعنی: همدم دوران درد
زن یعنی:حس خوش؛ حس عجیب
زن یعنی: بوستانی پر نصیب
زن یعنی: باغهای آرزو
زن یعنی:نعمتی در پیش رو
زن یعنی: بنده ی خوب خدا
زن یعنی: نیمی از مردان جدا
زن یعنی: همسری خوب و شفیق
زن یعنی: بهترین یار و رفیق
زن یعنی: انفجار نورها
زن یعنی: نغمه ی روح و روان
زن یعنی: ساز موسیقی جان
زن یعنی: مرهم هر خستگی
زن یعنی: بهترین وابستگى…
ناشناس
   
نکته 573
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ
آنطﺮﻑﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ!"
با امواج افکارت آنها را بشوی اما به آنکه لیاقتش دارد و نسبت به تو نیک رفتار است سخاوتمند باش و در یادل و بخشنده
ناشناس
   
نکته 317
به روزگار گفتم : چرا رو چرخ و فلک تو بعضیها بالان و بعضیها پایین؟
لبخند زد و گفت: نترس می چرخه
ناشناس
   
سخن بزرگان 405
بزرگترین اشتباهی که می توانیم انجام دهیم این است که به برخی آدم ها طولانی تراز آنچه که لیاقتش را دارند اجازه دهیم در زندگیمان بمانند
ژوزه ساراماگو
دیگران
   
تلنگر 1165
سه داستان زیبای سه ثانیه ای
1 روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت ،
این یعنی ایمان...
2 كودك يك ساله اى را تصور كنيد زمانيكه شما اورابه هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند اورا خواهيد گرفت
اين يعنى اعتماد...
3 هر شب ما به رختخواب ميرويم ما هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم با اين حال هر شب ساعت را براى فرداكوك ميكنيم
اين يعنى اميد...
ناشناس
   
پند و اندرز 220
یکی از راههای لذت بردن از زندگی ،
این است که از داشته هایتان استفاده کنید !
یکی از عادت های بد برخی از ما این است ،
که بهترین لباس ها ، غذاها ، تفریحات ...
پول ها ... و حتی احساساتمان را ...
برای روز مبادا نگه می داریم .
زیاد بگو دوستت دارم ...
از آنچه در اختیار داری استفاده کن ،
و آن را برای روز مبادا ذخیره نکن ... !
ناشناس
   
عاشقانه ها 2562
من چیزی از عشق مان
به کسی نگفته ام
آن ها تو را
هنگامی که
در اشک های چشمم
تن می شسته ای، دیده اند
ناشناس
   
نکته 676
اگر بر این باوری که سنگ برایت معجزه می کند ,معجزه رخ خواهد داد
اگر بر این باوری که اسمان برایت معجزه می کند ,معجزه رخ خواهد داد
اما اگاه باش دوست خوبم نه سنگ از خود قدرت دارد نه اسمان
انچه که نیرو دارد باور توست ایمان و یقین راسخ توست
اگر سنگ قدرتی داشت فکری به حال خود می کرد!
هر گاه این سخن حضرت عشق رو می خوانم به بودن خود شک میکنم
(بیرون زتو نیست آنچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی)
معجزه زندگی خودت باش...
ناشناس
   
تلنگر 410
صداقت در مقابل سیاست دیگران ، سادگیست
و سیاست در مقابل صداقت دیگران ، خیانت
دکتر شریعتی
   
نکته 2371
با سَـر زَمـيـن خـوردم امـا نمـيدانَـم چـرا دِلَــم شِـکَـسـت...
ناشناس
   
عاشقانه ها 1782
اهل دل ، دل مینوازد ، دل شکستن کار نیست
هرکه باشد بی محبت واقف اسرار نیست
عاشقی هستم که منت میکشم بر وصل یار
منت دلبر کشیدن عاشقان را عار نیست
در گلستان گرد گل بسیار گردیدم ، ولی
از هزاران گل یکی حتی مثال یار نیست
آنقدر نالیدم آخر باغبانی دید و گفت
رو تو غمخواری بجوی این غم که بی غمخوار نیست
گفتم آخر من گلی گم کرده ام در این دیار
گفت پیدا کردنش آسان بود ، دشوار نیست
از گلستان دل بریدم راهی صحرا شدم
دیدم آنجا جلوه ای از پرتو دلدار نیست
از پس پرده صدایی ناگهان آمد به گوش
گفت اسیرت کردم اما نیتم آزار نیست
ناشناس
   
عاشقانه ها 7134
عاشقم اما
نگاهم از تو پروا می کند

در درون سینه ام
عشق تو غوغا می کند

گر تو مهمان دلم باشی
به بالینم شبی

بوسه ای از آن لب
شیرین تمنا می کند
ناشناس
   
توکل 412
نقاش مشهوری درحال اتمام نقاشی اش بود. آن نقاشی بطورباورنکردنی زیبا بود و میبایست در مراسم ازدواج شاهزاده خانمی نمایش داده میشد.
نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی اش بود که ناخودآگاه در حالیکه آن نقاشی را تحسین میکرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد که یک قدم به لبه پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.شخصی متوجه شد که نقاش چه میکند .میخواست فریاد بزند،اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و نابود شود،مرد به سرعت قلمویی رابرداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.نقاش که این صحنه را دید باسرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند.اما آن مرد تمام جریان را که شاهدش بود را برایش تعریف کرد که چگونه در حال سقوط بود.
براستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم میکنیم، اما گویا خالق هستی میبیند چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای مارا خراب میکند.گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده ناراحت میشویم اما یک مطلب را هرگز فراموش نکنیم:
"خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است.
ناشناس
   
نکته 2343
كشاورزی برنده تولید برتر شناخته شد و جايزه‌ی بزرگ جشواره كشاورزى را دريافت كرد.
او هر سال در اين جشنواره‌ی كشورى شركت مىكرد و به عنوان یکی از بهترين كشاورزهای نمونه برگزيده مىشد.
روزى روزنامه‌نگارى با او مصاحبه‌اى انجام داد تا راز موفّقيتش را بداند.
هنگام گزارش، روزنامه‌نگار پى برد كه او هر سال، مقدار قابل توجّهى از محصولاتش را بين همسايه‌ها تقسيم مىكند تا آنها براى كاشت خود از آن استفاده كنند.
روزنامه‌نگار كه از عمل اين كشاورز، بسيار متعجّب شده بود، از او پرسيد:
«تمامى اين افراد، رقيب شما هستند و شما براى كاشت محصول خوب، به آنها بهترین بذر خود را مىدهيد ..! چرا؟ »
كشاورز گفت : «چرا ندهم ..!؟ مگر نمىدانيد باد، گرده‌ها را از مزرعه‌اى به مزرعه‌ی ديگر پخش مىكند. اگر همسايه‌هاى من، محصول نامرغوبى به عمل آورند در آن صورت بر اثر گرده‌افشانى ، كيفيت محصول من نيز پايين مىآيد؛ اما اگر من در رشد كيفيت محصول همسايه‌هايم تلاش كنم، به بهبودى كيفيت محصولات خودم هم كمك كرده‌ام؛ در واقع اين، بزرگترين خدمت به خودم است.
نگاه و انديشه‌ی اين کشاورز را مىتوان به ديگر ابعاد زندگى نيز تعميم داد:
اگر صلح و آرامش را دوست داريم بايد براى صلح و آرامش ديگران قدم برداريم.
اگر در شهر و کشور من صلح برقرار نباشد، چگونه می‌تواند در محله و خانه من آرامش برقرار باشد.
اگر آسایش خودم را دوست دارم بايد براى زندگى همکارانم نیز آسایش فراهم کنم. چون همکاران آسیب دیده نمی‌توانند به من کمک کنند.
اگر مىخواهيم خوشبخت زندگى كنيم بايد براى خوشبختى ديگران تلاش كنیم ...
ناشناس
   
دل نوشته 2456
یکی....
یکی بود یکی نبود آنکه بود تو بودی آنکه در قلب تو نبود من بودم...
یکی داشت یکی نداشت آنکه داشت تو بودی،آنکه جز تو کسی را نداشت من بودم...
یکی خواست یکی نخواست آنکه خواست تو بودی،آنکه نخواست از تو جدا شود من بودم...
یکی گفت یکی نگفت آنکه گفت تو بودی،آنکه دوستت دارم را به هیچ کسی جز تو نگفت من بودم .......
ناشناس
   
نکته 2894
اگر مستضعفی ديدی ،
ولي از نان امروزت
به او چيزی نبخشيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر چادر به سر داری ،
ولي از زير آن چادر
به يک ديوانه خنديدی
به انسان بودنت شک کن!
اگر قاری قرآنی ،
ولي در درکِ آياتش
دچارِ شک و ترديدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر گفتی خدا ترسي ،
ولي از ترس اموالت
تمام شب نخوابيدي ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر هر ساله در حجّي ،
ولي از حال همنوعت
سوالي هم نپرسيدي ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر مرگِ کسی ديدي ،
ولي قدرِ سَري سوزن
ز جاي خود نجنبيدي ،
به انسان بودنت شک کن . . .
فروغ فرخزاد
   
شوخی 1
فرقی نمیکنه که به یه دوپا زیادی جو بدین یا به یه چهار پا زیادی جو بدین
به هر حال از هر دوشون جفتک میخورین
ناشناس
   
دل نوشته 2266
ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ"
ﻫﻢﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ:
ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺎ ﮔُﻞ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﺗﯿﻤﯽ ﺟﯿﻎ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ .
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎﺑﻮﺳﺸﺎﻥ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪﻫﺎﯼ ﻗﺴﻂِ ﺁﻥﻫﺎﺳﺖ
ﻭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖﻫﺎ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻨﺪ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪﺭﺍﺳﺘﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺻﻒِ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﭼﻪﮔﻮﺍﺭﺍ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ،
ﻭﻗﺖِ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩﻫﺎ
ﺑﻪ ﭘﺎﺱﺑﺎﻥﻫﺎ ﻟﺐﺧﻨﺪﻫﺎﯼ ﺷﺶ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ
ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺷﺪﻥ
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﺸﺎﻥ
ﺑﻪ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖِ ﻭﺍﯾﮕﺮﺍﺳﺖ!
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦﻫﺎﯼ ﻗﺴﻄﯽﺷﺎﻥ
ﺗﺨﻢﻣﺮﻍ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ،
ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻭ ﺟﻤﺒﻞ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ
ﻭ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺏِ ﺁﻧﺘﺎﻟﯿﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ.
ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢﺳﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶﮔﺎﻩ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﮏﺑﺎﺭ
ﺟﻨﯿﻔﺮ ﻟﻮﭘﺰ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﯾﺶﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
ﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥﻗﺪﺭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ !
ﻫﻢﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ:
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ،
ﺳﺎﺩﻩ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ
ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ //... ﯾﻐﻤﺎ ﮔﻠﺮﻭﯾﯽ
دیگران
   
تلنگر 1717
نهراسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاریست
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه نشسته است بما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های خوشبختی پر اکسیژن مرگ است
سهراب سپهری
   
نکته 1865
دو چیز در من شگفتی و ستایش همیشگی برمی انگیزد،آسمان پر ستاره بالای سرم و حکم اخلاقی درونم.
امانوئل کانت
   
نکته 2862
"قدرت کلام"
بسیاری از مردم به هنگام گفتگو،
کلماتی مخرب را ادا میکنند،مثل:
مریضم، ورشکست شدم، جانم به لبم رسید، بد شانسم و....
به یاد داشته باشید،از سخنان تو، بر تو حکم خواهد شد.
کلامتان بی اثر باز نخواهد گشت، و آنچه را بر زبان رانده اید بجا خواهد آورد.
پس کلامتان را عوض کنید،تا جهان شما دگرگون شود.
"اسکاول شین"
دیگران
   
گلایه 619
دنیا را بد ساختند ، کسی را که دوست داری ، دوستت ندارد
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد،
به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند.
و این رنج است
زندگی یعنی این
دکتر شریعتی
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com