شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 336
برای اداره کردن خویش از سرت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران ،از قلبت!
دالای لاما
   
نکته 290
ﻫﺮ ﮐﺲ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﻫﺪ ، ﻋﺎﻗﺒﺘﺶ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ !
ﺳﻘﻒ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ
ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﭼﺮﺍﻏﻬﺎ
ناشناس
   
اشعار 4000
‌جمله عالم گر بگردی همچو من دیوانه نیست
چون منِ مفتونِ عاشق ، مست آن دردانه نیست

رند و شیدا جمله بسیاری در این پیچ و خم است
لیک چون من کارشان با شانه و دندانه نیست

این که میگویم سرَم را میدهم در راه دوست
میدهم ، میدانی ای مَه ، یاوهُ مستانه نیست

خانمان بر ره نمودم ، بلکه از ره بگذری
وای کین وامانده ات را جز رَهَت کاشانه نیست

تا که میگردی چو ماه اندر شب ظلمانی ام
دستِ خود در آسمان بردن مرا افسانه نیست

هر چه میخواهم نگویم وصف تو با این قلم
بس که میرقصد به دستم ،شعرم آگاهانه نیست

آه از کژ راهی چرخ فلک در کار ما
گویی از تیره دلی با خصم ما بیگانه نیست

گر که تیر ناوک اندازی ، زره سازم ز صبر
چون که پرٌ ان تیغ چشمت ، مقصدش مردانه نیست

در خیالم ، آه ای امید مایوسان وصل
جام در کف آمدی ، رویای من میخانه نیست

مرشدی باید بگیرد دست این شاگرد خام
خام دیدم ، پخته دیدم ، هیچکس فرزانه نیست

در خرابستان خراب افتاده ام ، از بخت کج
یا که جانان می ندارد ، یا که می جانانه نیست
آرمان ایزدی
   
دل نوشته 3140
مرثيه اى كه شاملو براى فروغ نوشت
به جسته جوى تو
بر درگاه کوه می گریم ،
در آستانه ی دریا و علف
به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد.
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
ورق خواهد خورد؟
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است ـ
و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد
پس به هیات گنجی درآمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دل پذیر کرده است !
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آسمان می گذرد
ـ متبرک باد نام تو! ـ
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را…
احمد شاملو
   
نکته 2343
كشاورزی برنده تولید برتر شناخته شد و جايزه‌ی بزرگ جشواره كشاورزى را دريافت كرد.
او هر سال در اين جشنواره‌ی كشورى شركت مىكرد و به عنوان یکی از بهترين كشاورزهای نمونه برگزيده مىشد.
روزى روزنامه‌نگارى با او مصاحبه‌اى انجام داد تا راز موفّقيتش را بداند.
هنگام گزارش، روزنامه‌نگار پى برد كه او هر سال، مقدار قابل توجّهى از محصولاتش را بين همسايه‌ها تقسيم مىكند تا آنها براى كاشت خود از آن استفاده كنند.
روزنامه‌نگار كه از عمل اين كشاورز، بسيار متعجّب شده بود، از او پرسيد:
«تمامى اين افراد، رقيب شما هستند و شما براى كاشت محصول خوب، به آنها بهترین بذر خود را مىدهيد ..! چرا؟ »
كشاورز گفت : «چرا ندهم ..!؟ مگر نمىدانيد باد، گرده‌ها را از مزرعه‌اى به مزرعه‌ی ديگر پخش مىكند. اگر همسايه‌هاى من، محصول نامرغوبى به عمل آورند در آن صورت بر اثر گرده‌افشانى ، كيفيت محصول من نيز پايين مىآيد؛ اما اگر من در رشد كيفيت محصول همسايه‌هايم تلاش كنم، به بهبودى كيفيت محصولات خودم هم كمك كرده‌ام؛ در واقع اين، بزرگترين خدمت به خودم است.
نگاه و انديشه‌ی اين کشاورز را مىتوان به ديگر ابعاد زندگى نيز تعميم داد:
اگر صلح و آرامش را دوست داريم بايد براى صلح و آرامش ديگران قدم برداريم.
اگر در شهر و کشور من صلح برقرار نباشد، چگونه می‌تواند در محله و خانه من آرامش برقرار باشد.
اگر آسایش خودم را دوست دارم بايد براى زندگى همکارانم نیز آسایش فراهم کنم. چون همکاران آسیب دیده نمی‌توانند به من کمک کنند.
اگر مىخواهيم خوشبخت زندگى كنيم بايد براى خوشبختى ديگران تلاش كنیم ...
ناشناس
   
نکته 2800
کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند!
ناشناس
   
نکته 316
برای کسی که رفت ...
زانو نزن!
نماز جنازه سجده ندارد...!
ناشناس
   
نکته 334
گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید.
نه برای این که دیگران را از خودت دور کنی.
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می کند.
ناشناس
   
شوخی 431
ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭﺟﺪﺍﻧﻢ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺭﮊﯾﻢ ﺗﺠﻮﯾﺰ ﮐﺮﺩﻩ ؛ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻏﺬﺍﯼ ﻣﻀﺮ ﺭﻭﺣﯽ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﮐﻨﻢ .
۱ - ﺍﺯ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻣﻨﻔﯽ
۲ - ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﺨﺮﺏ ﻭ ﻏﯿﺮﺳﺎﺯﻧﺪﻩ
۳ - ﺍﺯ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ
۴ - ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻮﻧﺪ ﺳﺎﯾﻪ ﻏﻢ ﻭ ﺣﺴﺮﺕ ﺑﺮ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﭼﯿﺮﻩ ﺷﻮﺩ
۵ - ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻢ،
۶ - ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﻮﺏ ﻻﯼ ﭼﺮﺥ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻧﺪ؛
ﯾﮏ ﻣﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﮊﯾﻢ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯽ؛ ﺳﻪ ﮐﯿﻠﻮ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯿﺖ ﮐﻢ ﻣﯿﺸﻪ؛
ﻭ ﺩﺭﮐﯿﻔﯿﺖ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ 3 ﮐﯿﻠﻮ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻭﺯﻥ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮔﺮﻓﺖ
ناشناس
   
شوخی 2821
داشت دوستش را نصیحت میکرد:
ـ یه مرد اگه میخواد
که توی زندگی مشترکش
موفق باشه
باید جذبه داشته باشه...
ابهت داشته باشه...
حالا اینا را نداشت مهم نیست...
ولی حرف آخر را باید مرد بزنه...
ـ میدنی چرا من زندگی مشترک موفقی دارم ؟
چون حرف آخر را من میزنم...
هر چی خانمم میگه
من میگم چشم...
ـ بخور...چشم
نخور...چشم
بیا...چشم
برو...چشم
این آخریا را با هق هق برا دوستش میگفت:
ـ ببین...چشم
نبین...چشم
نمیر...چشم
بمیر...چشم
بدبخت نتونست که نصیحتشو تموم کنه...
غش کرد...
ناشناس
   
نکته 7141
مرگ تو ؛
درست از لحظه ای آغاز می شود که
در برابر آنچه مهم است
سکوت می کنی....
ناشناس
   
عاشقانه ها 2673
عشق چیزیست که بی حوصله باور نشود
و بجز با غمِ بسیار، مقدّر نشود❤️

نونهالیست که حتی چو شکوفا بشود
خونِ دل گر نخورد، سبز و تناور نشود❤️

اشکِ عشق ار به وفا در صدفِ سینه رود
جز به صبرِ دلِ باران زده، گوهر نشود❤️

گوهری خفته بر آن سینه ی اقیانوس است
که به یک چشمه ی کم عمق، شناور نشود!❤️

مرد خواهد که دلِ خویش به دریا بزند
و ز موجی که زند، بددل و کافر نشود❤️

عشق را سینه بباید که بیاراید خوب
وز نگاهِ هوس آلودِ تو، زیور نشود❤️

عشق گر در دلِ شیدای کسی حک بشود
ز غباری که وزد، تار و مکدّر نشود❤️

نتوان گفت که عاشق شده آن مردی که
برسد بر طلبِ سینه و پرپر نشود❤️

غصه ی عشق بجز جلوه ی زیبایی نیست
که به چشمانِ هوسباز، مُصوّر نشود❤️

عشق در پاکترین جایِ جهان می روید
و بجز در بغلِ یار، میسّر نشود❤️

تار و پودِ غزلم سخت ز هم می پاشد
عشق گر در وسطِ حادثه، محور نشود❤️

شعر باید که فقط عشق ببارد از او
گر که شاعر بجز این گفت، سخنور نشود ❤️
ناشناس
   
شوخی 927
مورد داشتیم دختره زنگ زده فرودگاه و پرسیده:
ببخشيد پرواز تهران مشهد زمانش چقدره...؟
خانومه گفته: يه لحظه...!
دختره گفته: مرسي و قطع کرده.....!!!!!!
ناشناس
   
نکته 518
به عطر های گرانقیمت توجه نکن
آدم باید بوی اعتماد بدهد
ناشناس
   
نکته 1463
بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟
وای بر احوال برگ بی درخت !
ناشناس
   
شوخی 2030
به آبادانيه ميگن :
تو ابوالهول رو ميشناسے.؟
ميگه:
آره کا،بچه محله مونه!
.
.
.
.
ميگن:
ابوالهول توی مصره ها...
ميگه
آره ، جنگزده که شديم اونا رفتن مصر، ما رفتيم اهواز.
ميگن:
ابوالهول مجسمه ست...!
ميگه ؛
خدااااا...... بش گفتوم ايقد لاف نيا..!!
خدا سنگت ميکنه ها ، گوش نکرد!😐
ناشناس
   
عاشقانه ها 605
دوست داشتن همیشه گفتنی نیست
گاه نگاه است
و
گاه سکوت
ناشناس
   
نکته 1492
عارفی پرسید: دوست

را چون

دوستش داری نیازش داری؟

یا که چون نیازش داری دوستش داری گفتم:
"چون دارمش بی نیازم"
ناشناس
   
دل نوشته 1275
انگشتانم را فرو می برم در چشمانم …
این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …
ناشناس
   
نکته 2577
چرا زنان تلاش می کنند تا با مردان برابر شوند؟!
و چه تلاش بیهوده و مبهمی است!
برابری با مردانی که
دنیا را به آشوب و جنگ کشیده اند!
و کلید انفجار جهان را در دست دارند چه ثمری دارد!
اینطور نمی شود
بهتر است انسان ها فکر دیگری کنند
شاید بهتر باشد
مردان تلاش کنند تا با زنان برابر شوند!
برابری با زنانی که
تمام شب های جنگ زدۀ تاریخ را
با رویای صلح خوابیده اند!
ناشناس
   
نکته 2304
نه با کسی بحث کن
نه از کسی انتقاد کن
هرکی هرچی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن
آدمها عقیده ات را که می پرسند نظرت را نمی خواهند.
می خواهند با عقیده ی خودشان موافقت کنی
بحث کردن با آدمها بی فایده است.
مردم عوض شدن، زمونه عوض شده،
میدونی؟ این روزها، وقتی با یه نفر دست میدی،
بعدش باید انگشتات رو هم بشماری و ببینی که هر ۵ تا رو پس گرفتی یا نه!
زندگي را يادمان ندادند
نگفتند٠٠٠٠
كسي كه سيگار ميكشه ، معتاد نيست!
كسي كه بنز سوار ميشه دزد نيست !
كسي كه ميخنده بي غم نيست!
كسي كه درس نميخونه ، خنگ نيست!
كسي كه سكوت ميكنه، لال نيست!
كسي كه بهت دست ميده ، دوست نيست!
كسي كه ميبوستت ، عاشقت نيست!
يادمان ندادند ، زود قضاوت نكنيم !
گوسفندها فكر مي كنند كه چوپان دوستشان دارد اما نميداند كه چوپان دوست صميمي قصاب است ٠٠٠٠
هميشه
از گرما ميناليم از سرما فرار ميكنيم!
در جمع ، از شلوغي كلافه ميشويم ودر خلوت، از تنهايي بغض ميكنيم!
تمام هفته منتظر رسيدن روز تعطليل هستيم
وآخر هفته هم بي حوصلگي تقصير غروب جمعه است وبس!
هميشه در انتظار به پايان رسيدن روزهاي هستيم كه بهتربن روزهاي زندگيمان را تشكيل ميدهند
مدرسه ٠٠٠
دانشگاه ٠٠٠٠
كار٠٠٠٠
حتي در سفر همواره به مقصد مي انديشيم بدون لذت از مسير!
غافل از اينكه زندگي همان لحظاتي بود كه ميخواستيم بگذرند
آيا مشكل در فهم زندگيست يا انديشه مان ؟
ناشناس
   
شوخی 1284
پسری به دختری ریاضی درس میداد...!
او را بوسید و دوباره بوسید و گفت به این عمل جمع می گویند!
دختر پسر را بوسید...!
پسر گفت: یکی از بوسه های من کم شد به این عمل تفریق می گویند
بعد همدیگر را در آغوش کشیدند و یکدیگر را بوسیدند
پسر گفت به این عمل ضرب می گویند.!!
ناگهان پدر دختر آمد......!
پسرک را تکه تکه کرد و گفت : به این عمل تقسیم می گویند
سپس خشتک پسر را بر روی سرش کشید و جوری بر سرش کوبید که سرش تا کمر خم شد و گفت : این عمل را صورت در مخرج می گویند.
دیدید چقدر ریاضی شیرین است....!!!
ناشناس
   
نکته 3113
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد:

من کور هستم لطفا کمک کنید.

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت، فقط چند سکه در داخل کلاه بود. روزنامه نگار چند سکه داخل کلاه انداخت و با مرد کور درد و دل کرد. مرد کور خیلی آه و ناله می کرد و از اینکه مردم بینا به فکر امثال او نیستند، شِکِوه و شکایت داشت. روزنامه نگار، ایده ایی به ذهنش رسید و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است! حال مرد کور را پرسید. مرد کور از صدای روزنامه نگار، او را شناخت و از او پرسید که بر روی تابلو چه چیزی نوشته که امروز خیلی از مردمان رهگذر به او کمک نمودند؟

روزنامه نگار جواب داد:
چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

می دانید روزنامه نگار روی تابلوی مرد کور چی نوشته بود؟ او نوشته بود:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم!

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر دهید، خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید که هر تغییر آگاهانه، بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید. این رمز موفقیت است..
ناشناس
   
عاشقانه ها 115
طرفه حالیست که عاشق شب هجران دارد
خواب ناکردن و صد خواب پریشان دیدن
صبوری تبریزی
   
نکته 2884
غصّه هایتان را با قاف بنویسيد تا هرگز باورشان نکنيد!
انگار فقط قصّه است و بس...
ناشناس
   
شوخی 2169
یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم دلیل موفقیت و خوشبختی شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقا پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم ، قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم، حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
گفت: من در مورد مسائل بحران خاورمیانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم!!!
ناشناس
   
نکته 2415
ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﺳﺖ،
وقتی نخلی را می خواهند قطع کنند میگویند بکشش
ﺟﻨﻮﺑﯽ ﻫﺎ بیشتر میدانند
ﮐﻪ ﭼﻪ میگویم...
ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺧﺖ، ﻧﺒﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ...
ﭼﯿﺰﯼ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﺣﺪ ﺷﻤﺎﺭﺵ ﺁﻥ همچون ﺁﺩﻣﯿﺎﻥ، ﻧﻔﺮ ﺍﺳﺖ...!
ﻧﺨﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﻨﯽ میمیرد، ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻪ میزنی ﺑﺎﺭ ﻭ ﺑﺮﮒ ﺷﺎﻥ ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﻫﻢ میشود...!
ﺍﻣﺎ ﻧﺨﻞ، ﻧﻪ ! ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩﯼ میمیرد...
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪﺍﺵ ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺨﻞِ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ!
ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﮐﺘﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ!
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺍﺳﺖ...
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ...
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ! ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻤﻮﺩ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ...
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ میمیرد، ﻭﻟﻮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ناشناس
   
عاشقانه ها 925
ساقیا پُر کن به یاد چشم او جامی دگر
تا بسوی عالم مستی زنم گامی دگر ..
چشم مستت را بنازم ، تازه از راه آمدم
بعد ازین جامی که دادی ، باز هم جامی دگر
تا مگر مستانه بر گیرم قلم ، وز راه دور
باز بفرستم بسوی دوست پیغامی دگر
رو که زین پس از کبوتر عاشقی آموختم
گر نشد بام تو ، جویم دانه از بامی دگر
ای " امید " از مستی و از عشق برخوردار شو
خوشتر از ایام مستی نیست ایامی دگر
خنده ی خورشید را هر صبح دانی چیست رمز ؟
گوید از عمرت گذشت ای بی خبر شامی دگر ..
مهدی اخوان ثالث
   
اشعار 4036
بادۀ لـب

هسـت لبـت لعـل بـدخشان من
بـادۀ لـب چشمــه حیــوان من

شـعلۀ ســوزان لبــت ای صنم
آتـشی زدبـردل وبـــرجان من

شـادیی دل خـندۀ لـب های تو
خــنـده بکن ای گل خندان من

غـنچـۀ لب قندو نبـات مـنست
قـنـد بــده زان شکرستان من

شهد لبت مسـت وخــرابم کند
بـا دۀ لــب غـــارت ایمان من

بـوسه بـده زان لب خندان خود
آب بـزن آتــش سوزان من

نـشـۀ لـب می نـروداز سـرم
گرتوشوی یک شبی مهمان من
فکرت
   
اشعار 4046
نقطۀ انجام


زنده گی یک ترنم ناموزون ؛
یک ساز شکسته وبی فریادست
ترنمش نوای بینواییست
بیصداییست .
زنده گی ؛
یک نقطۀ آغاز
ازیک پس منظر گنگ
تا زایش یک نقطۀ آغاز دگر.
پس از آن
هی رفتن ورفتن
تا نقطۀ انجام
و دگر هیچ ...
فکرت
   
نکته 677
هرکس به فکر تغییر جهان است اما
هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.
لئو تولستوی
   
دوستی 1875
ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﻴﻨﻪ ﻧﮕﻴﺮﻳﺪ
ﺩﻝ ﺑﻲ ﻛﻴﻨﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻳﺪ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻬﺮ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﺭﻫﮕﺬﺭﻱ ﺭﺍ ﺑﻔﺸﺎﺭﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﺮﻣﻲ
ﺑﻮﺳﻪ ﻫﻢ ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺍﺳﺖ
ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ
ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ
ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﻮﺳﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺑﻔﺸﺎﺭﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ
ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻣﻲ ﺁﻏﻮﺵ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻧﺰﻧﻴﺪ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﮔﻨﺠﺸﻚ
ﭘﺮ ﮔﻨﺠﺸﻚ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﭘﺮ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﺒﻮﺳﻴﺪ
ﭘﺮ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻧﺴﺘﺮﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﻴﺪ
ﻳﺎﺱ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻛﻨﻴﺪ
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻻﻟﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻣﺴﺖ ﺑﺨﻨﺪﻳﺪ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﻳﺪ
ﺳﻴﻨﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﺑﺸﻨﺎﺳﻴﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ
ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﯾﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ
ﺳﻘﻒ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳت
فریدون مشیری
   
عاشقانه ها 1280
بوسه ات خشکيد اما جاى آهت مانده است
گرم چون خورشيد ظهرتير ماهت مانده است
چهره ات ازياد رفت اما به روى صورتم
نبض آرام کنار گيجگاهت مانده است
نغمه هايت را رها کردم ولى در گوش من
تک نفسهاى عميق و گاه گاهت مانده است
هر لباس نو به تن کردم به روى دکمه اش
جاى دستان نجيب و سربه راهت مانده است
چشمهايت را ندارم بر تنم اما هنوز
ردپاى داغ چشمان سياهت مانده است
پاک شد بوى حضورت از تمام جان من
شسته ام تن را ولى جاى نگاهت مانده است
اشتباه از هرکه بود اين بار باشد مال تو
بر تنم جاى تمام اشتباهت مانده است
لشگر خشمت اگر چه جسم من را خاک کرد
چشم من دنبال سردار سپاهت مانده است
بار ديگر ردشو از اين جسم و,جانم خاک کن
فکر کن درشهرما ,اى خان کلاهت مانده است
گرچه افتادن زچشمت هم سقوطى سخت بود
شوق افتادن ز روى پرتگاهت مانده است
نيست من را آرزويى جز همان يک اشتباه
جان من در حسرت يک اشتباهت مانده است
تو چه کردى که مرا از خويش بى خود کرده اى
توبه کردم باز هم ميل گناهت مانده است
ناشناس
   
دل نوشته 2985
چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2762
در مذهب من حلال یعنی لب تو

نوش غم بی زوال یعنی لب تو

هر چیز حرام غیر آغوش تو شد

دنیاست کدر زلال یعنی لب تو..
ناشناس
   
عاشقانه ها 912
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی
تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟
انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی
من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی
غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی
نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
ناشناس
   
نکته 2391
به شخصيت خود بيشتر از آبرويتان اهميت دهيد ؛
زيرا شخصيت شما جوهر وجود شما
و آبرويتان تصورات ديگران
نسبت به شماست .
- جان وودن
دیگران
   
نکته 1777
آلیس به یک دوراهی رسید و یک گربه را روی درخت دید.
به گربه گفت: «از کدام مسیر باید بروم؟»
گربه پرسید: «به کجا می‌خواهی بروی؟»
آلیس پاسخ داد: «نمی‌دانم.»
گربه گفت: «پس مهم نیست که از کدام راه بروی.»
(آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول)
آینده" مکانی نیست که به آنجا می رویم،
جاییست که آن را به وجود می آوریم.
راه هایی که به "آینده" ختم می شوند یافتنی نیستند، بلکه ساختنی اند و ساختن آن؛ هم سازنده را و هم مقصد را دگرگون میکند
ناشناس
   
عاشقانه ها 2293
زوجی، تنها دوسال از زندگیشان گذشته بود که به تدریج با مشکلاتی در جریان مراودات خود مواجه شدند به گونه ای که زن معتقد بود از این زندگی بی معنا بیزار است زیرا همسرش طرفدار رمانتیسم نبود،بدین سبب روزی از روزها به شوهرش گفت که باید ازهم جدا شویم.
اما شوهر پرسید چرا؟ زن جواب داد من از این زندگی سیر شده ام دلیل دیگری وجود ندارد.
تمام عصر آنروز شوهر به آرامی سیگار می کشید و حرفی نمیزد.
زن بسیار غمگین شده در این اندیشه بود که شوهرش حتی برای ماندن ، او را متقاعد نمی سازد.
تا اینکه شوهر از او پرسید: چطور میتوانم تو را از تصمیمت منصرف کنم؟ زن در جواب گفت تو باید به یک سوال من پاسخ دهی اگر پاسخ تومرا راضی کند من از تصمیمم ،منصرف خواهم شد، سپس ادامه داد من گلی در کنار پرتگاه را بسیار دوست دارم اما نتیجه چیدن آن گل مرگ خواهد بود آیا تو آنرا برای من بچینی و بیاوری؟ شوهر کمی فکر کرد و گفت فردا صبح پاسخ این سوال تورا میدهم
صبح روز بعد زن بیدار شد ومتوجه شد که شوهرش درخانه نیست و روی میز نوشته ایی زیر فنجان شیرگرم دیده میشود.
زن شروع به خواندن نوشته شوهرش کردکه میگفت: عزیزم ، من آن گل را نخواهم چید اما بگذار علت آنرا برایت توضیح دهم
اول اینکه تو هنگامی که با کامپیوتر تایپ میکنی مرتکب اشتباهات مکرر میشوی و بجز گریه چاره دیگری نداری به همین دلیل من باید زنده باشم تا بتوانم اشتباهات تورا تصحیح کنم
دوم اینکه تو همیشه فراموش میکنی با خود کلید ببری ، من باید زنده باشم تا در را برای تو باز کنم
سوم اینکه تو همیشه به کامپیوتر نگاه میکنی و این نشان میدهد تو نزدیک بین هستی، من باید زنده باشم تا روزی که پیر میشوی ناخن های تو را کوتاه کنم
به همین دلیل مطمئنأ کسی وجود ندارد که بیشتر از من عاشق تو باشد و من هرگز آن گل را نخواهم چید.
اشکهای زن جاری شد، اشکهایی که مانند گل درخشان و شفاف بود، وی به خواندن نامه ادامه داد:
عزیزم اگر تو از پاسخ من خرسند شدی لطفا در را باز کن زیرا من نانی که تو دوست داری را ، در دست دارم
زن در را باز کرد و دید شوهرش همچنان در انتظار ایستاده است.
زن اکنون میدانست که هیچ کس بیشتر از شوهرش اورا دوست ندارد.
آری عشق همان جزییات ریز معمولی وعادی زندگی روزانه است که خیلی ساده وبی اهمیت از کنار آنها میگذریم....
ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﻭﻟﯽ .. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ !
ﻭ ﭼﺮﺍ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ ؟؟
ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩ ... ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ...
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﺍﻣﺎ ...
ﺣﻮﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﻔﺖ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ....
سیب هنوز هم شیرین است
هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد،
فقط اگر
حوایش.... هوایش را داشته باشد....
ناشناس
   
آرزوها 357
دلم میخواهد اگر بار دیگر به دنیا آمدم
در زندگی بعدی مـــــــرد باشم !
مرد که باشم ، دیگر زن را خـــــــوب می شناسم !
اینکه تا چه حد غیر قابل تصور است !
ریز بین و حساس است !
اینکه حواسش همیشه به همه چی هست ؛
هم ظاهر ، هم باطن ، هم افکار مـــــــردش...
حتی موقع بوســــــیده شدن ، هوشیار است
و "یک لحظه" کافیست
بوی خــــــیانت را احساس کند
تا بسوزاند و بسوزد ...
می فهمم چرا زن رویـــــــا می بافد !؟
چرا مدام می پرسد دوســــــتش دارم یا نه !؟
چرا دوست دارد نــــــاز کند و
چقدر كــِــيف می کند نازش کشیده شود ...!؟!
چقدر برایش بوسیده شدنی که به تخت نرسد "حـــــــرمت" دارد .....
و چرا و کی و چطور یکباره دل میکند
و می رود و می رود !؟...
چرا یک زن خـــــــاطره اش را در نــبودش ،
از بودنش بیشتر دوست دارد !؟...
و چطور با خاطره های خوبش زندگی میکند....
چرا دوست دارد همیشه وسیله ای از خودش را
پیش عشقش جا بگذارد !؟...
چرا زن انقدر در عاشقی بی پـــــــروا هست!؟...
و
چــرا دوســت داشــتن زن .....
" تـــا کـــجـــا " و " تـــا کـــی " نـــدارد !؟ ،
نــــــــــــهـایـت نــــدارد!
ناشناس
   
عاشقانه ها 3054
من از شش جهت خودم هستم
اما
از سمتی که صدایم می زنی
پرنده ام
حسن آذری
دیگران
   
اشعار 4120
‎می رقصد

‎زدور چـشم مسـتـت عـاقـل ودیـوانـه می رقصد
‎به دامت مرغ دل را بین چنین بیدانه می رقصد

‎چـودیدم ای بت زیبـا دوچشمت را ،به دل گـفتم
‎خـدا را وه کـه گـویی باده در پیـمانه می رقصد

‎اگـر یکـسـو نمـایی پـرده ازرخ ای بهـشـتی رو
‎زنــور بی مثا لـش کعـبـه وبتـخا نـه مـی رقصد

‎کجـا مهرت زدل بیرون رود گرخاک گردم من
‎بـیا بنگـر کـه مـرغ جان من مستانه می رقصد

‎شـد م« فکرت» ا سـیر زلف پیچان پری رویی
‎زبس مـستـم به پای جان من زولانه می رقصد
فکرت
   
ضرب المثل 1662
ﻧﻘﻞ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺍﻟﺮﺋﯿﺲ ﺍﺑﻮﻋﻠﯽ ﺳﯿﻨﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺳﻔﺮﺵ ﺑﻪ
ﺟﺎﯾﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺳﺐ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮐﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ
ﺳﻔﺮﻩ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﺩ ﺗﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺨﻮﺭﺩ . ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯿﻪ ﺧﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺁﻧﺠﺎ
ﺭﺳﯿﺪ . ﺍﺯ ﺧﺮﺵ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺧﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺍﺳﺐ ﺍﺑﻮﻋﻠﯽ
ﺳﯿﻨﺎ ﺑﺴﺖ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮐﺎﻩ ﺷﺮﯾﮏ ﺍﻭ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ
ﻧﻬﺎﺩ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻧﺸﯿﻨﺪ .
ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺧﺮ ﺭﺍ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺍﺳﺐ ﻣﻦ ﻣﺒﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻡ ﻟﮕﺪ ﺯﻧﺪ
ﻭ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﺸﮑﻨﺪ .
ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﻧﺸﻨﯿﺪ ﺑﺎ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﻧﺎﻥ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮔﺸﺖ
. ﻧﺎﮔﺎﻩ ﺍﺳﺐ ﻟﮕﺪﯼ ﺯﺩ .
ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﺳﺐ ﺗﻮ ﺧﺮ ﻣﺮﺍ ﻟﻨﮓ ﮐﺮﺩ .
ﺷﯿﺦ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻻﻝ ﻇﺎﻫﺮ ﻧﻤﻮﺩ . ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﮐﺸﺎﻥ ﮐﺸﺎﻥ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﯽ ﺑﺮﺩ .
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ . ﺷﯿﺦ ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﻮﺩ .
ﻗﺎﺿﯽ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﻻﻝ ﺍﺳﺖ .........؟
ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﻻﻝ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻻﻝ ﻇﺎﻫﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺧﺮ ﻣﺮﺍ ﻧﺪﻫﺪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ
......
ﻗﺎﺿﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺎ ﺗﻮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ....... ؟
ﺍﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ : ﮔﻔﺖ ﺧﺮ ﺭﺍ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺍﺳﺐ ﻣﻦ ﻧﺒﻨﺪ ﮐﻪ ﻟﮕﺪ
ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﭘﺎﯾﺶ ﺑﺸﮑﻨﺪ ....... ﻗﺎﺿﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺩﺍﻧﺶ ﺷﯿﺦ ﺁﻓﺮﯾﻦ
ﮔﻔﺖ
ﺷﯿﺦ ﭘﺎﺳﺨﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺯﺍﻥ ﭘﺲ ﺩﺭﺯﺑﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻣﺜﻞ
ﮔﺸﺖ ": ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺑﻠﻬﺎﻥ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﺳﺖ "
ﺍﻣﺜﺎﻝ ﻭ ﺣﮑﻢ
علی اکبر دهخدا
   
نکته 837
تنها علاج عشق، ازدواج است.
(آرت بوخوالد)
دیگران
   
ضرب المثل 1542
زن در ضرب المثل های مختلف جهان.

انگلیسی:زن فقط یک چیز را پنهان نگه می دارد،آنهم چیزی است که نمی داند!
هلندی:وقتی زن خوب در خانه باشد،خوشی از در و دیوار می بارد!
استونی:از خاندان ثروتمند اسب بخر،و از خانواده فقیر زن بگیر!
فرانسوی:بدون زن،مرد موجودی خشن و نخراشیده است!
آلمانی:کاری که شیطان از عهده بر نمی آید،زن انجام می دهد!
یونانی:شرط های سه گانه عبارتند از،آتش،طوفان،زن!
گرجی ها:اسلحه زن اشک اوست!
ایتالیایی:اگر زن گناه کرد،شوهرش معصوم نیست!
فرانسوی:آنچه را زن بخواهد،خدا خواسته است!
افغانستانی:گریه زن دزدانه خندیدن است!
استرالیایی:Happy life,Happy wife!
ایرانی:برای مرد مهم نیست که زن بگیرد یا نگیرد،زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهدشد!!!
ناشناس
   
نکته 562
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
فریدون مشیری
   
لطیفه 779
خانمه ميره سونوگرافي...
دکتر بهش ميگه: خانم تبریک میگم، بچه های شما سه قلو ان...
.
.
.
چند ماه بعد...
.
.
.
موقع زايمان، دکتر بچه ی اول رو ميکشه بيرون، ميزنه پشتش، ميده دستِ پرستار...
بچه دوم رو هم ميکشه بيرون، ميزنه پشتش، ميده دستِ پرستار...
بچه سوم رو پيدا نميکنه!!
دکتر ميگه: حتما" جواب سونوگرافي اشتباه شده، باید چک کنم.
تا دکتره ميره پرونده رو نگاه کنه...
بچه ی سوم سرشو مياره بيرون ميگه:
اون آقاهه که بچه ها رو ميزنه رفت؟:))))
ناشناس
   
عاشقانه ها 2555
نابرابر شده این جنگ، از آن می گذرم
هر که پرسید کجا رفت،بگو بی خبرم

تو و خالِ لب و ابرو و دو تا چشمِ سیاه
در مقابل من بیچاره فقط یک نفرم!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2388
چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
مرا مصلحت نیست لیکن همان به
که در پرده باشی و بیرون نیایی
وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی
چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی
اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون کردمی روشنایی
نیاید تو را هیچ غم بی‌دل من
کسی دید خود عید بی‌روستایی
من و غم ازین پس که دور از رخ تو
چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟
سعدی
   
حکایت 2162
سنگین‌ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ای را انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود،‌اما تا به بالای بلندی می رسید تخته سنگ می غلتید و به پایین دره می‌افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش می شود. در صد سال اول، ‌لبه های تیزی که دستهای سیزیف را بریده و زخمی کرده بود صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندی های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تخته سنگ را قل می‌داد و بالا می‌برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموار و هموارتر...
این روزها سیزیف تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخره ای بود به همراه قرص های مسکن و کارت‌های اعتباری اش در کیفی می‌گذارد و با خود می‌برد. صبح سوار آسانسور می شود و به طبقه بیست و هشتم ساختمان دفترش می‌رود که محل مجازاتش به حساب می آید. و بعد از ظهرها دوباره به پایین بر می‌گردد....!
مجازات ، استفان لاکنر از کتاب گلوله ترجمه : اسدلله امرایی
دیگران
   
نکته 2427
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...!
آنا گاوالدا
دیگران
   
پند و اندرز 220
یکی از راههای لذت بردن از زندگی ،
این است که از داشته هایتان استفاده کنید !
یکی از عادت های بد برخی از ما این است ،
که بهترین لباس ها ، غذاها ، تفریحات ...
پول ها ... و حتی احساساتمان را ...
برای روز مبادا نگه می داریم .
زیاد بگو دوستت دارم ...
از آنچه در اختیار داری استفاده کن ،
و آن را برای روز مبادا ذخیره نکن ... !
ناشناس
   
پند و اندرز 2990
می گویند : مرغیست به نام « آمـیــن » !
مرغی آسمانی...
در بلندترین نقطهٔ آسمان...
آنجا که به خدا نزدیکتر است می پَـرَد !
و سخن می گوید !
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است !
هر چیز را که می شنود...
دوبـاره ... بنام فرد ِ گوینده ...آنرا تکرار می کند ! و آمین می گوید !
این است که همهٔ آیین ها می گویند...مراقب کلامت باش !
این است که می گویند ...تنها صداست که می ماند ! ...
این است که می گویند ...دیگران را دعا کنید !
این است که اگر دیگرانی را نفرین کنیم ...
روزی خود ِ ما !
دچار آن خواهیم بود !
مرغ آمین ؛
هر آنچه که بگوئـیـــم را ،
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند !
و به خداوند اعلام می کند !
آنگاه در انتهای جمله ؛
آمـیــــــــن می گـــویـــد !!!
*** همواره بهترین را برای همگان آرزو کنیم ... یهترین ها به سوی ما بازخواهد گشت ***
ناشناس
   
لطیفه 1792
علت اینکه میگن با ازدواج دینتون کامل میشه ، اینه که :
تو دوره مجردی فکر می کنی دنیا بهشته؛ بعد از ازدواج
به جهنم هم اعتقاد پیدا می کنی و دینت کامل میشه
ناشناس
   
نکته 1338
ایمان به شما پاسخ نمیدهد بلکه فقط شما را از سوال پرسیدن باز می دارد
زکریای رازی
   
دل نوشته 2530
كسي چه مي داند

من امروز چندبار فرو ريختم

چندبار دلتنگ شدم

از ديدن كسي كه

فقط پيراهنش شبيه تو بود

گاهي اوقات حسرتِ تكرارِ يك لحظه

ديوانه كننده ترين حس دنياست ...
ناشناس
   
حکایت 2617
دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
« لورای عزیز،
متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به توخیانت کرده ام!!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم.
من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست»
... باعشق : روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، ازهمه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها را با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
«روبرت،
مراببخش،
اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم،
لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.....»
با عشق : لورا ...!
ناشناس
   
اشعار 4013
مرا خیال شانه زلفت بجای مانده هنوز
بیا که بر سر بامم همای مانده هنوز

اگر چه دی مَه و سرما و برف و طوفانست
ز شوق غنچه صبرم به پای مانده هنوز

بیا که موطی قدمت را همه گل افشانم
ببین که باغ دلم را صفای مانده هنوز

سوای قاف "قامت " و حای " حسن " تو حاشا
اگر به لوح ضمیرم " هجای " مانده هنوز

هزار شکوه ام اَر مدعی شبی بشنود
هزار ضجٌه عشقم ، به نای مانده هنوز

قسم به طلعت پاکت ، که بین اینهمه درد
مرا به شکٌر خنده ات ، دوای مانده هنوز

نگه ز مسنَد شوکت نما به عاشق زار
چنان که بر در رحمت گدای ، مانده هنوز

مباد که بر سَر کویت ز پای بنشینم
که من جوانم و جراُت بجای مانده هنوز

به شوق روی تو گر معتکف شوم نیک است
که در حریم عبادت خدای مانده هنوز
آرمان ایزدی
   
حکایت 1241
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ،
به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود.
او در آنجا متوجه شد که پسرش
با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی می کند.
کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد
و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود
و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد.
مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : "
من می دانم که شما چه فکری می کنید ،
اما من به شما اطمینان می دهم
که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . "
حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : "
از وقتی که مادرت از اینجا رفته ،
قندان نقره ای من گم شده ،
تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ "
" خب، من شک دارم ،
اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد . "
او در ایمیل خود نوشت :
مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید،
و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید .
اما در هر صورت واقعیت این است
که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . "
با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود :
.
پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ،
و در ضـــمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری .
.
اما در هر صورت واقعیت این است
که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ،
.
حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود.
با عشق ، مامان
ناشناس
   
نکته 2820
تنهایی آدمها به عمق دریاست
ولی برای پرکردنش
یک لیوان محبت کافیست
ناشناس
   
نکته 695
زندگى موسیقى گنجشک هاست
زندگى باغ تماشاى خداست...
زندگى یعنى همین پرواز‌ها،
صبح‌ها،
لبخند‌ها،
آواز‌ها...
زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم،
زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق،
بجز حرف محبت به کسی،
ورنه هر خار و خسی،
زندگی کرده بسی،
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟
سهراب سپهری
   
نکته 1385
تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب
گابریل گارسیا مارکز
   
دل نوشته 517
من قوی تر هستم زیرا که مجبور بوده ام.
باهوش تر هستم به خاطر اشتباهاتی که تجربه کرده ام.
خوشحال تر هستم به خاطر اینکه غم را شناخته ام.
و حالا،
دانا تر هستم چون اینها را شناخته ام...
ناشناس
   
شوخی 1931
رساله توجیه المسائل ايرانيها
۱_غيبت… تو روشم ميگم.
۲_تهمت… همه ميگن!
۳_دروغ… مصلحتى!
۴_رشوه… شيرينى!
۵_ظلم… حقشه!
۶_مال حرام… پيش سه هزار ميليارد هیچه.
۷_ربا… همه ميخورن!
۸_نگاه به نامحرم… يه نظر حلاله!
۹_مجلس حرام… يک شب که هزار شب نميشه!
۱۰_بخل… اگه خدا ميخواست بهش ميداد!.
ناشناس
   
دل نوشته 74
گرگ روزگار بودم...
شیر ها هم جرات رویارویی با من را نداشتند.....
حال که توبه کردم ...
آهوها هم برایم خط و نشان میکشند....
درست است ما رفته ایم و توبه کردیم اما به آهوها بگویید در قلمروی ما با احترام عبور کنند
ناشناس
   
حکایت 3082
ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﮔﻨﺪﻡ ﻣﻲ ﻛﺎﺷﺖ ﻭ ﺿﺮﺭ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ . ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺷﺮﻳﻚ ﺷﻮﺩ ﻭﺯﺭﺍﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻜﻲ ﺑﻜﺎﺭﺩ .
ﺍﻭﻝ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺬﺭ ﭘﺎﺷﻲ ﻧﺬﺭ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻧﺼﻒ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻴﻦ ﻓﻘﺮﺍ ﻭ ﻣﺴﺘﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﺪ . ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺍﻥ ﺳﺎﻝ " ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺑﻲ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﮔﻴﺮﺵ ﺍﻣﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺭﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﻛﻤﻚ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺧﺮﻣﻦ ﺯﺩ .
ﺍﻣﺎ ﻃﻤﻊ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﺎﺭ ﺍﻻﻏﻬﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﺭﺍﻋﺖ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ . ﺍﺯ ﻗﻀﺎﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺳﺎﻝ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺑﻲ ﺷﺪ "
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻃﻤﻊ ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ ﻧﺬﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺩﺍ ﻛﻨﺪ . ﻭ ﺭﻭ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﻱ ﺧﺪﺍ " ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﻛﺸﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ . ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﺑﺮﺩ . ﺳﺎﻝ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺷﺪ . ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺣﺮﺹ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﺘﻮﻟﻲ ﺷﺪ ! ﺭﻓﺖ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻻﻍ ﮔﻴﺮ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻝ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺷﻬﺮ ﺷﺪ ؟ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺯ ﻭ ﻧﻴﺎﺯ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ )) ﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻝ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﻳﻨﺪﻩ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺑﺪﻫﻢ (( ؟؟ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﺎﺟﺎﺕ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﻴﺪ .
ﺍﻻﻏﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﺩﻫﺪ " ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺪﻳﺪﻱ ﺑﺎﺭﻳﺪ ﻭ ﺳﻴﻼﺑﻲ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻻﻏﻬﺎ ﻭ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻳﻜﺠﺎ ﺍﺏ ﺑﺮﺩ " ﻣﺮﺩﻙ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﭙﻪ ﺍﻱ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩ !
ﻭ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ ﺩﺍﺩ ﻣﻴﺰﺩ ﻫﺎﻱ ﻫﺎﻱ ﺧﺪﺍ ! ؟ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ " ﺧﺮ ﻭ ﺟﻮﺍﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺒﺮﻱ؟ !
ﻣﻨﺒﻊ : ( ﻛﺘﺎﺏ ﺗﻤﺜﻴﻞ ﻭﻛﻴﻠﻴﺎﻥ )
ناشناس
   
عاشقانه ها 1919
بس کن ای زیبای من ، اینطور فالم را نگیر
هی نکن امروز و فردا ، حس و حالم را نگیر
شاید این حرف ِ تو باشد اشتباه و می شود
هی نگو امکان ندارد ، احتمالم را نگیر
من به یادت ، خاطراتت ، بودنت مشغولم و
جز تو که کاری ندارم ، اشتغالم را نگیر
با تو من میسوزم اما با تو هم روشن شدم
شعله ات را برندار و اشتعالم را نگیر
سد نساز و خواهشا ً این راه ها را هم نبند
رود هستم سمت ِ دریا ، اتصالم را نگیر
میوه ای کالم وَ هستم متصل بر شاخه ات
نه ! نکن از خود جدا من را ، کمالم را نگیر
در خیالاتم تو هستی و تو هستی و تویی
خوش خیالم با خیال ِ تو ، خیالم را نگیر....
ناشناس
   
نکته 1212
همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
ناشناس
   
نکته 2104
روزی قرار بر اعدام قاتلی شد . وقتی قاتل به پای دار رفت و طناب را دور گردن او آویختند، ناگهان روانشناس سر رسید و بلند داد زد دست نگه دارین.آنها از دار زدن مرد منصرف شدند و گوش به سخنان روانشناس سپردند.
روانشناس رو به حضار گفت : مگر نه اینکه این مرد قاتل است و باید کشته شود ؟
همه جواب دادند بله.
روانشناس ادامه داد: پس بگذارید من به روش خودم این مرد را بکشم .
همه قبول کردند.
روانشناس مرد را از بالای دار پایین آورد و او را روی تخته سنگی خوابانید و چشمانش را بست و به او گفت :
ای مرد قاتل من شاهرگ تو را خواهم زد و تو به زودی خواهی مرد . همه از این گفته روانشناس تعجب کردند، روانشناس تکه ای شیشه از روی زمین برداشت و روی دست مرد کشید، مرد احساس سوزش کرد . ولی حتی دستش یک خراش کوچک هم بر نداشت .
سپس روانشناس قطره چکانی برداشت و روی دست مرد قطره قطره آب می‌ریخت و مدام به او میگفت:
تو خون زیادی از دست دادی و به زودی خواهی مرد . مرد قاتل خیال میکرد رگ دستش زده شده و به زودی میمیرد، در صورتی که دستش خراش کوچک هم نداشت .
مدتی گذشت و دیدند که قاتل دیگر نفس نمیکشد .
او مرده بود ولی با تیغ؟ با دار؟ خیر…
او فقط و فقط با زهری به اسم تلقین مرده بود!
ناشناس
   
تلنگر 1320
مهم نیست
کی باشی
چی باشی
کجا باشی
مهم این است انگیزه داشته باشی و محشر بپا کنی
ناشناس
   
دل نوشته 2266
ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ"
ﻫﻢﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ:
ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺎ ﮔُﻞ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﺗﯿﻤﯽ ﺟﯿﻎ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ .
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎﺑﻮﺳﺸﺎﻥ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪﻫﺎﯼ ﻗﺴﻂِ ﺁﻥﻫﺎﺳﺖ
ﻭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖﻫﺎ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻨﺪ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪﺭﺍﺳﺘﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺻﻒِ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﭼﻪﮔﻮﺍﺭﺍ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ،
ﻭﻗﺖِ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩﻫﺎ
ﺑﻪ ﭘﺎﺱﺑﺎﻥﻫﺎ ﻟﺐﺧﻨﺪﻫﺎﯼ ﺷﺶ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ
ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺷﺪﻥ
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﺸﺎﻥ
ﺑﻪ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖِ ﻭﺍﯾﮕﺮﺍﺳﺖ!
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦﻫﺎﯼ ﻗﺴﻄﯽﺷﺎﻥ
ﺗﺨﻢﻣﺮﻍ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ،
ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻭ ﺟﻤﺒﻞ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ
ﻭ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺏِ ﺁﻧﺘﺎﻟﯿﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ.
ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢﺳﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶﮔﺎﻩ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﮏﺑﺎﺭ
ﺟﻨﯿﻔﺮ ﻟﻮﭘﺰ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﯾﺶﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
ﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥﻗﺪﺭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ !
ﻫﻢﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ:
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ،
ﺳﺎﺩﻩ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ
ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ //... ﯾﻐﻤﺎ ﮔﻠﺮﻭﯾﯽ
دیگران
   
تلنگر 7146
بعضی از شادی ها را دیگران خراب کردند ،
خیلی از خوشی ها را خودمان کوفت خودمان کردیم .

زندگی است دیگر...

یک وقت هایی نوک پا نوک پا راه میروی که خیس نشوی ،
یک زمانی هم همه ی دار و ندارت را به آب میزنی، دل به دریا میزنی ...

هر چه هست داستان یک لحظه است .

یک آن ، یک مهلت ، یک فرصت

اصلا یک " فرصت " را بگذاری که بگذرد؛ " این زمان " بشود " آن زمان "....

میشود بسان چای یخ کرده ی روی میز که با عشق دم کرده بودی و یادت رفته ، سرد شده ، از دهان افتاده..

طعم تلخ و گس شده اش حالا با هیچ قند و شکلاتی به مذاق هیچ طبعی خوش نمی آید ..خورده نمیشود که نمی شود ، باید بریزیش دور...

" فرصت " را که بگذاری بگذرد میشود مثل آبِ تنگِ ماهی که به وقتش عوض نشود آنوقت دیگر آن ماهی هم ماهی نمی شود...
قدر لحظات را بدانیم
زندگی منتظر هیچ‌کس نمی‌ماند
ناشناس
   
نکته 34
خرید کردن
باعث آزاد شدن ماده ای به نام اندورفین می شود که افسردگی و استرس را کاهش میدهد
ناشناس
   
نکته 1650
دنیای آدم بزرگها را دوست ندارم…
آدم بزرگها اعداد را دوست دارند. وقتی با آنها از دوست تازه ای صحبت میکنی، هیچوقت از تو راجع به آنچه اصل است نمیپرسند. هیچوقت به شما نمیگویند که مثلاً آهنگ صدای او چطور است؟ چه بازیهایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع میکند؟
بلکه از شما میپرسند: “چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟” و تنها در آن وقت است که خیال میکنند او را می شناسند!
( کتاب شازده کوچولو – اگزوپری)
دیگران
   
نکته 1295
زیباترین انسانهایی که دیدم...
چشم رنگی ها نبودند!!!
قد بلندها...
لب برجسته ها!!!
مو بلوندها...
هیچ کدام...
زیباترین نیستند!!!
مدلهای برندهای معروف...
زیباترین نیستند!!!
آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند...
زیباترین نیستند!!!
زیباترین ها...
فقط...
شبیه به حرفهایشان هستند...
و چقدر دوست داشتنی اند...
انسانهایی که...
شبیه به حرفهایشان هستند!!!
آنهایی که بوی انسانیت...
از ده متریشان...
به مشامت می رسد!!!
آنهایی که چایت...
کنارشان سرد میشود...
و...
آرامششان در وجودت...
رخنه میکند!!!
اگر در زندگیتان...
یک زیباترین دارید...
قدرش را بدانید...
آنها بسیار...
اندک اند!!!
بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست
امّـــــــــــا........
آنچه در قسمت چپ سینه شان می تپد دل نیست،
اقیــــانــــوس محبّـــت است.
بعضیها تُنِ صدایشان خیلی معمولیست ،
امّــــــــــا .....
سخن که میگویند، در جادوی کلامشان غرق میشوی
بعضیها قد و قامتشان معمولیست
امّــــــــــا.......
حضورشان طپش قلب می آورد
بعضیها خیلی معمولی هستند
امّـــــــــا ........
همین معمولی بودنشان ، از آنها جذابیتی منحصر به فرد میسازد.
احمد شاملو
   
نکته 2824
تنفس: شروع زندگیست
عشق:قسمتی از زندگیست
اما دوست خوب: قلب زندگیست
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ …
ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﻯ ﺧﻴﻠﻰ ﺩﻭﺭ …
ﺍﺯ ﺗﻪِ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎﻯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ …
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ
ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ !!!
ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﻫﻤﺪﻡ،
ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﻭﺳﺖ،
ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﺭﻓﻴﻖ،
ﺍﺻﻸ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﺟﺎﻥِ ﺷﻴﺮﻳﻦ !!!…
ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻰ ﻧﺸﻴﻨﻨﺪ ﺭﻭﻯ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﻯ ﺩﻝِ ﻫﻢ …
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻳﻚ ﺟﻮﺭِ ﺧﻮﺑﻰ ﺩﻟﻨﺸﻴﻦ ﺍﺳﺖ،
ﺩﻝ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺿﻌﻒ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ؛
ﺍﺻﻸ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺍﺳﺖ !!!
ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻢﻛﻪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ،
ﻫﻰ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻣُﺪﺍﻡ
ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﺯﻧﮓِ ﺁﻣﺪﻥ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ !!!…
ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮﺩ ﺍﺯ ﻫﻢ …
یک تکه سلام دوفنجان مکث و یک لحظه سکوت به احترام نام قشنگ دوست آنان که ز ما دور ولی در دل و جانند...بسیار گرامی تر از آنند که دانند,گفتیم که شاید که ندانند.... بدانند!
گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه میکند
که انگارخدا در زمین کنار توست.
زندگى را زندگى كن !
ناشناس
   
نکته 1393
ادب مثل عطر است
ما برای خودمان استفاده می کنیم
اما دیگران هم از آن لذت می برند
ناشناس
   
عاشقانه ها 2406
وای ازآن روز که دیوانه وعاشق بشوی
چشم در چشم گل یاس و شقایق بشوی

خنده ای برلبت آری و نگاهی بکنی
لحظه ای معرکه دست حقایق بشوی

وای ازآن روز که بوی نفست خامم کرد
حس خوبیست که تو عمر دقایق بشوی

کوچه در کوچه این شهرتو را می طلبم
ترسم این است که تو ثبت سلایق بشوی

بانگاهی گذرا سربه هوایم کردی
تابه کی ناز کنی شرخلایق بشوی

وای از آن روز که نبضم به هوای تو زند
تو نیایی وخودت باعث هق هق بشوی

من به چشمان تو نزدیک و دلت جای دگر
چه شودگرتوهمان عاشق سابق بشوی

دم به دم بر دل"پروانه "مزن طعنه سرد
توهمان به که همان یارموافق بشوی
ناشناس
   
دل نوشته 113
اندازه نفسم دوست دارم
یا نفسم را به اندازه تو
نمی دانم
چون تورادوست دارم نفس میکشم
یا نفس میکشم که تورا دوست بدارم
ناشناس
   
دل نوشته 2504
رسم دنيا فراموشي است
اما
تو فراموش نكن كسي در لا ب لاي زمان ب ياد توست
ناشناس
   
عاشقانه ها 1127
امشب افتــاده به جانـــم تب یادت ، چه کنم؟
من نــدارم به غم هجر تـــو عادت ، چه کنم؟
روزگــاریست که دیــــوانه و بیمــــار توأم
مانــده ام گر تــو نیایی به عیادت ، چه کنم؟
گشته کابوس شبم ، دست تـو در دست رقیب
آتشــم می زنـــد این حس حسادت ، چه کنم؟
هر دری بـــود زدم تا تــو بمانی ، که نشـد
گر مرا نیست به وصل تو سعادت ، چه کنم؟
عمر و جانم به فدایت همه ، ای دوست بگو
با چنین وسوسه ی عرض ارادت ، چه کنم؟
تا به دل مهر تو برجاست ، تو را می طلبم
دوست دارم که شوم وفق مرادت ، چه کنم؟
ناشناس
   
نکته 2991
هر وقت، خواستی «پارچه‌ای» بخری؛
آنرا در دست «مچاله كن» و بعد رهایش كن،
اگر «چروك» برنداشت، «جنس خوبی» دارد.
«آدم‌ها»، نیز «همینطورند!!!»، «آدم‌هایی»
بر اثر «فشارها»، و «مشكلات»، «اخلاق، و رفتارشان»
عوض می‌شود، و «چروك» بر میدارند،!! اینها «جنس خوبی» ندارند،
و برای «رفاقت»، «معاشرت»، «مشارکت»، «ازدواج»
و «اعطای مسئولیت به ایشان»،
به هیچوجه «گزینهٔ مناسبی» نخواهند بود.!!
حواستون به دوستایی که انتخاب میکنید باشه
دوست زیاده ولی دوست خوب تو سختیهاس که خودش را نشون میده.
ناشناس
   
نکته 1188
ﻏﻤﻬﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ !
ﺭﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﮐﻨﯿﺪ
ﻏﻤﻬﺎﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ,
ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ,ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺍﯾﻨﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﻐﻞ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﯿﺪ ,
ﻭ ﺑﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﺪ .....
ﭘﺲ ...
ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﺗﺎﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯿﺪ
ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﺪ
ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ
ﮐﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﻫﺪ
ناشناس
   
نکته 645
صید لاغر را نکشتن غیرتی خواهد چو شیر
کاش ما هم غیرت آن بی زبان می داشتیم
ناشناس
   
نکته 1206
ازدواج هم چیز جالبیه ، مثل ارتش میمونه
با وجودی که همه ناراضین ولی بازم داوطلب داره!
ناشناس
   
حکایت 2311
می‌گویند در کشور ژاپن مرد بسیار پولداری زندگی میکرد که از درد چشم ،خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند. وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند
.وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می‌آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می‌یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می‌نماید راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه‌ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می‌پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید: " بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."
مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه‌ای بوده که تاکنون تجویز کرده‌ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد
آسان بیندیش، راحت زندگی کن و مهربان باش..
ناشناس
   
نکته 640
اگر زنبور عسل میدونست که وقتی نیش بزنه می میره،هیچ وقت نیش نمیزد
کاشکی ما آدمها هم خبر داشتیم که نیش زبونمون ممکنه بهترینها رو ازمون بگیره
ناشناس
   
نکته 2085
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد...!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2568
هر روزش
مباداتر از دیروز می شود
تقویمی
که تو ترکش کرده باشی !
ناشناس
   
عاشقانه ها 2718
نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم ....؟
من که خیلی سخت دل بستم ولی آیا تو هم ...؟

عاشقت هستم خجالت می کشم از گفتنش
من حیا کردم دهان بستم ولی آیا تو هم ...؟

لحظه ای افتاد چشمانت به چشمانم ولی ..
از نگاهت همچنان مستم ولی آیا تو هم ...؟

سعی کردم تا نظر بازی کنم رویم نشد
حیف،من رویم نشد ، جَستم ولی آیا تو هم ...؟

از زمین تا آسمان ، از آسمان تا کهکشان ...
زیرو رو کردم تو را جُستم ولی آیا تو هم ...؟

کاش میشد قسمتم باشی تو ای حوّای من
من که رفتم ، آدمی پستم ولی آیا تو هم ...؟

عاشقی از جنس مجنونم بیا لیلای من
من که مجنونی ازین دستم ولی آیا تو هم ..؟

نیستی پیشم ولی لیلای من این را بدان
نازنینم عاشقت هستم ولی آیا تو هم ...؟
ناشناس
   
نکته 521
زندگی یک فهم است .
فکر زنجیر کنی یا پرواز...
در همان خواهی ماند.
ناشناس
   
نکته 1082
وقتی خوشحال هستید قول ندهید
وقتی عصبانی هستید جواب ندهید
وقتی ناراحت هستید تصمیم نگیرید
ناشناس
   
عاشقانه ها 344
" ای که گفتی به نگاهم ، نخی از مخمل و از ابریشم
سال ها هست؛ که هر دم به تو می اندیشم

به تو آری، به تو یعنی ، به صمیمیت دور
من و آیینه و بی تابی و تو ، عشق بلور

تو نه سایه ، نه خیالی و نه چون تصویری
تو مثل معجزه ای شاد ، ولی دلگیری

ای که گفتی به نگاهم نخی از مخمل و از ابریشم
تو همینجا و من هر دم به تو می اندیشم

به تو و زل زدنت های تو از دور به من
تا به سیری برسم؛ ثانیه ای پلک نزن

من و لبخند و سکوت و یه بغل حرص نگاه
تو به آیینه ی دل حک شدی از جنس یه آه....

من و هر لحظه نفس، آه... نفس نیست؛ تویی!
قلب من مثل قفس؛ باز قفس نیست؛ تویی!

تو اگر چند شب است آفت جانی داری
من و عشق تو و یک عمر به شب بیداری...

به گمانت که چه آسان به دلم پی بردی
راست گفتی! مگر اندازه ی من خون خوردی؟!

بله انگار سکوتم به نگاهت فهماند
یک نفر مثل خودت عاشق دیدارت ماند

من نه مثل تو، نه!من مثل شبی بی تابم
ماه اینجاست ؛ ولی من نگران ، بی خوابم

ای که گفتی به نگاهم نخی از مخمل و از ابریشم!
تو همان لحظه ی نابی به تو می اندیشم!

به تو و عشق تو در آیینه ی حس خدا!
به رسیدن به دل آینه و قاب دعا.

به همه حرف و الفبا که شده ورد لبت!
آن صفا ، آینه و شور شبانگاه شبت!

همه یکسر نفس ساده ای از جنس یه حس
عاشقی جرم و جفا نیست؛ به انکار برس!

راستی!!! آن شبح هر شبه از عشق من است!
شده لبریز و سراسر همه جا عشق یه دست...."

( لاله نظری)
دیگران
   
شوخی 2084
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید:چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم
ناشناس
   
شوخی 2023
خوشبخترین زنان دنیا:
١.حضرت خديجه که مادرشوهر نداشته،
۲.ازاون خوشبختر حوا بوده که اصلا" قوم شوهر ندیده و شوهرش آدم بوده
۳. خوشبختر از همه...........
حضرت مریم بوده که كلا" ریخت شوهر رو هم
ندیده،خلاص.
ناشناس
   
لطیفه 2819
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به
فکر ازدواج افتادی ؟
*
*
*
*
*
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر
ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در
آنجا با دختری آشنا شدم
که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز
خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی
من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار
زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی
با او هم ازدواج نکردم دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت
، که من میگشتم
ناشناس
   
دانستنیها 126
لایه برداری از پوست به سبک سنتی
لایه برداری از پوست به سبک سنتیامروزه مراقبت از پوست از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که با وجود آلودگی ها و استرس های روزانه، پوست در معرض آسیب بیشتری قرار می گیرد . لایه برداری یکی از بهترین راه ها برای مبارزه با فرسایش و خستگی ناشی از آرایش روزانه و فرایند پیری است. با لایه برداری ،سلول های مرده از سطح پوست برداشته شده و موجب درخشندگی پوست می شود . برای لایه برداری از اسکراب ها استفاده می شود که برخی از آنها هم به طور آماده موجود است .
قبل از استفاده صورت را تمیز کرده و بشویید و در حالیکه صورت خیس است از اسکراب استفاده کنید ، آن را روی صورت مالیده و با حرکت دورانی ماساژ دهید . معمولا دو تا چهار دقیقه کافیست و بعد صورت را با آب بشویید.

ماست و گردو
ماست طبیعی پایه مناسبی برای هر گونه اسکراب خانگی است و این به علت خواص ضد باکتریایی و ضد قارچ آن است، همینطور با دارا بودن درصد بالای اسید لاکتیک موجب صاف و نرم شدن پوست خسته می شود .
دو قاشق غذاخوری ماست و دو قاشق غذاخوری گردوخرد شده را با یک مخلوط کن ترکیب کرده و به مدت 15 دقیقه بگذارید بماند . این مخلوط باید بلافاصله مورد استفاده قرار گیرد، بنابراین اگر کمی از آن باقی ماند ، می توانید آن را روی نواحی سخت و سفت پوست مثل پاشنه پا امتحان کنید.

روغن زیتون و نمک دریایی
برای لمس حس تازگی یک بخش نمک و یک بخش روغن زیتون را برای تهیه این اسکراب ،به طور کامل مخلوط کنید .
اگر شما دارای پوست حساسی هستید می توانید نمک را با شکر و یا شکرقهوه ای جایگزین کنید.این اسکراب همچنین آثار شگفتی روی کل بدن دارد ، که در آن شما می توانید غلظت بالاتری از نمک استفاده کنید. این اسکراب شما را تروتازه ومرطوب و درخشان می کند.
اسکراب جو ، عسل و ماست
جو یکی از محبوب ترین لایه بردارهای طبیعی است که به علت ملایمت برای پوست های حساس کاربرد دارد ، و همچنین قابض نیز است. این کمک می کند تا چربی و آلودگی ها از سطح پوست بیرون کشیده شود .
عسل به دلیل خاصیت مرطوب کنندگی طبیعی اش ، یک ماده مناسب برای اضافه کردن به هرنوع اسکراب است. تقریبا دو قاشق چایخوری از جو در نصف لیوان ماست ریخته و با یک قاشق غذاخوری عسل مخلوط کنید. این مخلوط می تواند به عنوان یک ماسک افزایش دهنده رطوبت استفاده شود .
روغن برای انواع مختلف پوست
اضافه کردن چند قطره روغن معطر به اسکراب ، نه تنها بوی دلنشینی به آن می دهد بلکه می تواند آن را مناسب نوع پوست شما کند . بابونه، گل شمعدانی و صندل برای پوست خشک مناسب هستند، اما اگر پوست شما چرب است ، پس سرو، ترنج و گل شمعدانی می تواند معجزه کند.
ناشناس
   
نکته 2728
"سه درس مهم زندگي"

١_ اگر می خواهید "دروغی" نشنوید، اصراری برای شنیدن "حقیقت" نداشته باشید...

٢_ به خاطر داشته باشید هرگاه به قله رسیدید همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده اید...

٣_ هرگز با یک آدم نادان مجادله نکنید، تماشاگران ممکن است نتوانند تفاوت بین شما را تشخیص دهند...
ناشناس
   
گلایه 804
تلخی روزگار اونجا شروع می شه که خیلی چیزارو می شه خواست ولی نمی شه داشت
ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت زندگی است
ناشناس
   
دل نوشته 801
هر چه هستی ، باش ..!
با توام ..
ای لنگر تسکین ..
ای تکانهای دل ..
ای آرامش ساحل ..
با توام ..
ای نور ..
ای منشور ..
ای تمام طیفهای آفتابی ..
ای کبود ِ ارغوانی ..
ای بنفشابی ..
با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ..
با توام ..
ای شادی غمگین ..
با توام ..
ای غم ..
غم مبهم ..
ای نمی دانم ..
هر چه هستی باش ..
اما کاش ..
نه ، جز اینم آرزویی نیست :
هر چه هستی باش ..
اما باش ..
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com