شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 3004
مرد باشی یا زن,مرگ تمامت می کند...انسان باش تا جاودانه زندگی کنی...
ناشناس
   
پند و اندرز 1997
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
... پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.....
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
ناشناس
   
حکایت 3626
در زمان های گذشته، پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد
و برای اینکه عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و...
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط جاده بر نمی داشت.

نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد.
بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود،
کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.
پادشاه در آن نوشته بود:
"هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد"...
ناشناس
   
دانستنیها 44
27 نکته ارزشمند برای سلامتی شما

27 نکته باارزش برای سلامتی وجود دارد که علم از آن حمایت می‌کند و در به‌کارگیری آنها هیچ‌یک از متخصصان دچار اختلاف نیستند.

وقتی که درباره تغذیه و سلامتی صحبت می‌کنیم، دچار ابهامات زیادی می‌شویم. حتی کارشناسان امر نیز اختلافات زیادی با یکدیگر پیدا می‌کنند. اما همواره نکاتی در باب تغذیه و سلامتی وجود دارد که علم از آن حمایت می‌کند و مورد اختلاف هیچیک از متخصصان نیست.

در اینجا 27 نکته مربوط به تغذیه و سلامت براساس یافته‌های علمی ارائه می‌شود که در زیر می‌خوانیم:

1. نوشیدنی‌های قنددار نخورید

نوشیدنی‌های قنددار، چاق‌کننده‌ترین موادی است که شما می‌توانید وارد بدن خود کنید. نوشیدنی‌های قنددار موجب بیماری‌هایی مانند چاقی، دیابت نوع 2، بیماری‌های قلبی و سایر مشکلات می‌شود.

2. از مغزها و خشکبار استفاده کنید

علی‌رغم اینکه مغزها چربی بسیار بالایی دارند اما به‌طور باورنکردنی مغذی و سالم هستند. این دسته از خشکبار سرشار از منیزیم، ویتامین E، فیبر و مواد مغذی متعدد دیگر است. مطالعات نشان می‌دهد؛ خوردن انواع مغزها کمک به ازدست دادن وزن و مبارزه با دیابت نوع 2 و بیماری‌های قلبی می‌کند. همچنین مغزها کمک به متابولیسم بهتر می‌کنند و 10 تا 15 درصد کالری آنها جذب بدن نمی‌شود.

3. از خوردن تنقلات و غذاهای فرآوری شده بپرهیزید

خوردن تنقلات و غذاهای فرآوری شده بزرگترین علت چاقی و بیماری مردم در دنیای امروز است.

4. از خوردن قهوه نترسید

متاسفانه از قهوه یک اهریمن ساخته‌ شده درصورتی که قهوه برای سلامتی بسیار مفید است. قهوه آنتی‌اُکسیدان بالایی دارد و مطالعات نشان داده کسانی که مرتب قهوه می‌نوشند عمر طولانی‌تری دارند؛ همچنین میزان ابتلا به دیابت نوع 2 ، بیماری‌های پارکینسون، آلزایمر و یک سری دیگر از بیماری‌ها در آنها کمتر دیده می‌شود.

5. ماهی پُرچرب مصرف کنید

تقریبا همه درباره سالم بودن ماهی اتفاق نظر دارند. به‌ویژه ماهی سالمون که سرشار از اسید چرب اُمگا-3 و دیگر مواد مغذی است. میزان ابتلا به بیماری‌های قلبی، زوال عقل و افسردگی در کسانی‌که ماهی زیاد مصرف می‌کنند، کم است.

6. به‌اندازه کافی بخوابید

خواب ناکافی باعث مقاومت انسولین می‌شود و همچنین هورمون‌های اشتها را دستخوش تغییرات زیادی کرده و کیفیت عملکرد فیزیکی و روانی را کاهش می‌دهد.

7. با خوردن فیبر و پروبیوتیک‌ها از روده‌های خود مراقبت کنید

گاهی اوقات باکتری‌های موجود در روده را به‌عنوان یک ارگان فراموش شده از یاد می‌بریم درصورتی که باکتری‌ها به‌شدت برای جنبه‌های مختلف مربوط به سلامتی مهم به‌شمار می‌آیند. اختلال در باکتری‌های روده یکی از عوامل بیماری‌های مزمن جدی مانند چاقی است. برای جبران، بهتر است از غذاهای فیبردار و پروبیوتیک استفاده کنید مانند ماست و کلم ترش. فیبر نیز برای باکتری‌های روده مانند یک سوخت خوب عمل می‌کند.

8. مقداری آب بنوشید، مخصوصا قبل از غذا

نوشیدن آب کافی، منافع متعددی دربردارد. آب 24 تا 30 درصد در بهبود متابولیسمی که در یک تا یک‌ونیم ساعت اتفاق می‌اُفتد، تاثیر دارد.

9. گوشت را نسوزانید و زیاد نپزید

گوشت یک منبع مهم برای تامین پروتئین است و مواد مغذی زیادی دارد اما اگر زیاد پخته و یا سوزانده شود، خواص مفید خود را از دست می‌دهد. ضمن آنکه گوشت سوخته شده کمک به تشکیل ترکیب‌های مضر کرده و خطر سرطان را افزایش می‌دهد.

10. قبل از خواب در معرض نور بسیار روشن نباشید

نور زیاد باعث می‌شود تولید هورمون خواب به نام ملاتونین دچار اختلال شود.

11. اگر آفتاب زیاد حس نمی‌کنید، از ویتامین D3 استفاده کنید

ویتامین D باید از نور خورشید دریافت شود اما مشکل زندگی امروز اینست که بسیاری از افراد نمی‌توانند خیلی در معرض نور خورشید باشند. براساس داده‌های سال‌های 2005 و 2006، حدود 41.6 درصد از جمعیت آمریکا کمبود ویتامین D دارند.

12. میوه و سبزیجات بخورید

خوردن میوه و سبزیجات پیش فرض سلامتی هر فردی به حساب می‌آید. آنها پُر از فیبر پروبیوتیک، ویتامین، مواد معدنی و انواع آنتی‌اُکسیدان‌ها و سایر اثرات بیولوژیکی قوی هستند.

13. پروتئین کافی بخورید

پروتئین کافی موجب از دست دادن وزن می‌شود و از طریق مکانیسم‌های متعدد عمل می‌کند.

14. ورزش‌هایی برای سلامتی قلب انجام دهید و یا زیاد راه بروید

انجام ورزش‌های ایروبیک یکی از بهترین فعالیت‌هایی است که برای سلامتی ذهن و جسم لازم است. همچنین چربی شکم و چربی را که اطراف اُرگان‌های بدن را فراگرفته آب می‌کند.

15. سیگار، موادمخدر و الکل مصرف نکنید

16. روغن زیتون خوب بخورید

روغن زیتون سالم‌ترین چربی روی سیاره زمین است که سرشار از چربی‌های اشباع نشده سالم و آنتی اکسیدان‌های قوی است و با التهاب مبارزه می‌کند.

17. شکر کمتری به غذاهای خود اضافه کنید

مقدار کم شکر بد نیست اما مقدار زیاد آن برای متابولیسم بدن خوب نیست.

18. کربوهیدرات های تصفیه شده زیاد نخورید

کربوهیدرات‌های تصفیه شده به شدت فرآوری شده‌اند و همه فیبرهای آن جدا شده و مواد مغذی آنها کم بوده و می‌تواند برای بدن مضر باشد.

19. از چربی اشباع شده نترسید

درست است که چربی اشباع شده، کلسترول خون را بالا می‌برد اما کلسترول HDL خون را که برای کاهش بیماری‌های قلبی لازم است را نیز بالا می‌برد.

20. وزنه‌های سنگین بالا ببرید

21. از چربی‌های ترانس مصنوعی بپرهیزید

چربی‌های ترانس مصنوعی برای سلامتی قلب مضر بوده و موجب التهاب می‌شود.

22. سبزیجات و ادویه‌جات زیادی مصرف کنید

سبزیجات و ادویه‌جات خاصیت ضد التهابی و آنتی اکسیدان دارند بنابراین باید تا جایی که امکان دارد آنها را در کنار غذاهای خود مصرف کنید.

23. ارتباطهای اجتماعی خود را حفظ کنید

ارتباطهای اجتماعی علاوه بر سلامت روان بر سلامت جسمی نیز موثر است.

24. همیشه بر مقدار انرژی مصرفی بدن خود نظارت و کنترل داشته باشید

25. اگر شکم برآمده دارید، خود را از شر آن خلاص کنید

چربی دور شکم بیشترین مشکلات را به‌وجود می‌آورد. اساسا یکی از شاخص‌های سلامتی، اندازه دور کمر است.

26. رژیم نگیرید

رژیم به هیچ‌وجه موثر نیست و در طولانی مدت بی‌اثر است.

27. تخم‌مرغ بخورید و زرده آن را بیرون نریزید

تخم‌مرغ غذای کاملا مغذی است که گاهی به آن مولتی ویتامین طبیعت می‌گویند.
ناشناس
   
نکته 1277
هر قدیسی گذشته ای دارد و هر گناهکاری آینده ای
شاید آن قدیس روزی گناهکار و آن گناهکار روزی قدیس شد
پس ندانسته قضاوت نکن!!!
ناشناس
   
شوخی 62
حساب کردن روی بعضی ها مثل شرط بندی روی خر در مسابقات اسب دوانی است
ناشناس
   
ضرب المثل 825
در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن.
(ضرب المثل آذربایجانی)
ناشناس
   
گلایه 2582
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﻂ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻻﻣﺮﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ
ﺯﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺭﺍﺣﺖ ﮐﺮﺩﯼ
ﯾﮏ ﺧﻂ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﺗﻨﻬﺎ ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ . .
ناشناس
   
نکته 7171
می پرسد چرا اکثر آدمها توی ایران راجع به سنشان دروغ می گویند.جواب می دهم چه توقعی داری؟راست بگویند وقتی مدام می شنوند که باید از سنشان خجالت بکشند.خجالت بکشند و رنگ شاد نپوشند.خجالت بکشند از سنشان و عاشق نشوند. خجالت بکشند از سنشان و نرقصند. با صدای بلند نخندند و...خجالت بکشند چون از آنها گذشته است و...

نه...نترس دوست من. هرگز برای هیچ چیز از تو نگذشته است.اگر به عشق نیاز داری عاشق شو.برقص.با صدای بلند قهقهه بزن.رنگهای شاد بپوش.تا وقتی زنده ای، هیچ چیز از تو نگذشته است.زندگی کن دوست من و از عدد توی شناسنامه ات هرگز خجالت نکش...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2408
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﺑﺰﻥ ﺭﺳﻤﺖ ﭼﻨـــــﯿﻦ↯ ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺳــــــــــﺰﺍﯼ ﺩﻝ ﺑـہ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﯿـــــﻦ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑـــــﺰﻥ ڪـــــہ ﺷﺎﺥ ﻭﺑﺮﮔـــــﻢ ﺯﺭﺩ ﺯﺭﺩ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺧــــــــــﺰﺍﻧﻢ ﻣﻦ ، بہاﺭ ﻣـــــﻦ ﺗﮕـــــﺮﮒ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺑﺮ ﺟـــــﺴﻢ ﻣﻦ ﺯﯾـــــﺮﺍ ﺣﻘﯿﺮ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﻧﺎﻣﺮﺩ، ﺍﯾﻦ حـڪـــــم ﺯﻣــــﯿﻦ↯ ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺗﺎ ﻣﺴﺖ ﺍﺯﺍﯾـــــﻦ ﺑـــــﺎﺩﻩ ﻫـــ↯ــﺴﺘـــــﻢ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺗﺎ پیــــــڪﺁﺧـــــﺮ ﻣـــــﻦ ﻧــــ↯ـﺸﺴــــﺘﻢ✒
✠ﺑـــــــــﺰﻥ ﺷـــــﺎﯾـــــﺪڪہﻓـــــﺮﺩﺍ ﺷـــــﺎﺩ↯ ﺑﺎﺷـــــﻢ✒
✠ﺟــــــــــﺪﺍ ﺍﺯ ﺗـــــﻮ ﺍﺳـــــﯿﺮﺧـــــﺎڪــــ ↯ﺑﺎﺷــــــﻢ. ↯↯↯↯↯↯✳
ناشناس
   
نکته 1486
کسی که چشم به راهه
از کسی که تو راهه
خسته تره!
ناشناس
   
نکته 7150
اولین قانون کائنات این است که تو می توانی آنچه را که به تصورت می گنجد؛ باشی، انجام دهی و داشته باشی.
قانون دوم این است که تو از هر چه هراس داشته باشی همان را بطرف خودت جلب می کنی.
چرا این طور است؟
هیجان، قدرتی دارد که جذب می کند.
تو از هر چه شدیداً بترسی آن را تجربه خواهی کرد .
مثلاً حیوان، فوراً متوجه می شود که تو از او وحشت داري.
نباتات، به طور مشابه به افرادي که آنها را دوست دارند واکنش نشان می دهند، همان حیوان و نباتی که تو شکلِ پست ترِ حیات می نامی.
هیچکدام از این ها تصادفی اتفاق نمی افتند.
تصادفی در عالم هستی وجود ندارد.
هیجان، انرژي در حرکت است.
وقتی تو انرژي را جابه جا می کنی، اثري ایجاد می کنی.
اگر به اندازة کافی انرژي، جابه جا کنی، ماده بوجود می آوري.
ماده انرژي متراکم است که جابه جا شده و به آن فشار وارد شده است. چنانچه به اندازة کافی و به گونه اي خاص انرژي را دست کاري کنی ماده به دست می آید.
هر خردمندي این قانون را می داند .
این کیمیاي عالم هستی است. این رمز کل زندگی است.
فکر، انرژي خالص است.
هر فکري که تو اکنون داري، قبلاً داشتی و در آینده خواهی داشت، خلّاق است. انرژيِ حاصل از فکر، هرگز نمی میرد، هرگز.
این انرژي، از فکر تو و ذهن تو وارد عالم هستی می شود، و براي ابد ادامه پیدا می کند.
فکر تو تا ابد وجود دارد.

نیل دونالد والش
دیگران
   
نکته 3706
‍ مادر بزرگی داشتم که برای دیدار حضرت خضر، برنامه ای چهل روزه داشت. چهل روز، تاریک روشن سحر، بعد از نماز، خود را صفا می داد، جلوی خانه را آب و جارو می کرد، قدری گلاب به فضا می بخشید، و روز چهلم به انتظار می نشست. نخستین پیرمردی که می گذشت، برای مادربزرگ ، حضرت خضر بود. مادربزرگ از او چیز زیادی نمی خواست، چیز تازه ای نمی خواست، توقعی نداشت، و از روزگار با او به شکایت سخن نمی گفت. مادربزرگ، فقط، زیر لب می گفت: ای حضرت ! سلامت و شادی را در خانه ی ما حفاظت کن. مادر بزرگ ، غیرممکن را با مهربانی و خلوصش نه تنها ممکن بل بسیار آسان کرده بود. من ، بعدها که جوان شدم و مادربزرگ دیگر وجود نداشت ، تنها با یادآوری آن بوی گلاب سحر گاهی و آن عطر خاک آب خورده، خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می کردم، می لرزیدم، و به یاد می آوردم که مادربزرگ، با کمک حضرت خضر، چقدر خوب می توانست شادی را به خانه ی ما بیاورد و در خانه ی ما نگه دارد.
خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست، ساده بگیریم.
خوشبختی را ، تنها به مدد طهارت جسم و روح، در خانه ی کوچک مان نگه داریم.
ناشناس
   
نکته 2400
گاهی دلم برای چوپان دروغگو خیلی می سوزد.
بیچاره 2 بار بیشتر دروغ نگفت انگشت نما شد...
ولی این روزها آدمها با دروغ نفس می کشند!!!!!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 3136
من به غیر از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من میل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بیمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
میتوانی به همه عـمر ، دلم را بفریبی
ور بکوشی ز دل من بگریزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آید ، بزنی یا بپذیری
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
ناشناس
   
نکته 423
درختان به من آموختند ، پایبندی هر کس به اندازه ریشه ی اوست
به هر درختی نمی توان تکیه کرد
ناشناس
   
تلنگر 3734
یادمان باشد..... با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نخواهیم رفت!
ناشناس
   
تلنگر 731
مردی به پیامبر خدا ، حضرت سلیمان ، مراجعه کرد و گفت ای پیامبر میخواهم ، به من زبان یکی از حیوانات را یاد دهی .
سلیمان گفت : توان تحمل آن را نداری .
اما مرد اصرار کرد
سلیمان پرسید ، کدام زبان؟ جواب داد زبان گربه ها، چرا که در محله ما فراوان یافت می شوند. سلیمان در گوش او دمید و عملا زبان گربه ها را آموخت
روزی دید دو گربه باهم سخن میگفتند. یکی گفت غذایی نداری که دارم از گرسنگی میمیرم . دومی گفت ،نه ، اما در این خانه خروسی هست که فردا میمیرد، آنگاه آن را میخوریم.
مرد شنید و گفت ؛ به خدا نمیگذارم خروسم را بخورید، آنرا خواهم فروخت، و فردا صبح زود آنرا فروخت
گربه امد و از دیگری پرسید آیا خروس مرد؟ گفت نه، صاحبش فروختش، اما، گوسفند نر آنها خواهد مرد و آن را خواهیم خورد.
صاحب منزل باز هم شنید و رفت گوسفند را فروخت. گربه گرسنه آمد و پرسید ایا گوسفند مرد ؟
گفت : نه! صاحبش آن را فروخت. اما صاحب خانه خواهد مرد، و غذایی برای تسلی دهندگان خواهند گذاشت و ما هم از آن میخوریم!
مرد شنید و به شدت برآشفت
نزد پیامبر رفت و گفت گربه ها میگویند امروز خواهم مرد! خواهش میکنم کاری بکن !
پیامبر پاسخ داد: خداوند خروس را فدای تو کرد اما آنرا فروختی، سپس گوسفند را فدای تو کرد آن را هم فروختی ، پس خود را برای وصیت و کفن و دفن آماده کن!
ناشناس
   
نکته 2893
یکی گفت:
چه دنیای بدی
حتی شاخه های گل هم خار دارند!
دیگری گفت:
چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پر خار هم گل دارند!
عظمت در تفکر است، نه در چیزی که میبینیم...!!
ناشناس
   
شوخی 2222
به ترکه میگن:
اردبیل چندماه هواش سرده؟
میگه:
14ماه!
میگن:
سال که 12ماهه!
میگه:
اینجا تا 2 ماه بعد از عید هم هوا سرده!!
ناشناس
   
دل نوشته 85
گاهی خسته می شوم....
از زن بودنم...
کمی آزادی می خواهم...
نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم! نه !!
روحم اسیر شده در باورهای پوچ مرد ایرانی!!
از این همه مراقبت از خودم خسته ام...
کمی مواظبم باش... برادرانه !!
دلم میخواهد از خیابان نترسم..
از تنهایی!!
از کوچه خلوت و تاریک!!
از صدای بوق ماشین ها...
از سنگ تهمت!!
دلم لک زده برای آزادی...
آزادی از چشم های ناپاک!!
کمی باور...
و فرار از قضاوت...
می خواهم کمی لبخند بزنم..
اصلا از ته دل خوشحال باشم و بخندم...
دلم می خواهد ..
اگر کمی روسری ام پایین رفت..
چادرم کنار رفت..
کسی قضاوتم نکند...
به نجابتم شک نکند...
من یک زن ایرانی ام..
از نسل آرتیمیس اولین زن دریایی..
از نسل آتوسا و ماندانا...
آریایی ام و اصیل !!
مرد ایرانی...
دلم کمی رهایی می خواهد...
باورم کن...
کمی برادرم باش !!
ناشناس
   
نکته 287
فهمیدن یک ﺯﻥ ﺳﺨﺖ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺁﺳﺎﻧﺘﺮ ﺍﺯ ﺷﻨﺎﺧﺖ یک ﺑﻨﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﺳﺖ ...
ﺯﻥ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﻧﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻌﻠﻖ ...
ﺯﻥ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺸﺖ ﮐﻮﺑﯿﺪﻥ ﺁﺭﺍﻡ ...
ﺯﻥ ﺷﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ...
ﺯﻥ ﻟﺒﺎﻧﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻓﮑﺎﺭﺵ ﮔﻮﺷﯽ ﺷﻨﻮﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺶ ...
ﺯﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ...
ﺯﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯿﺶ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ
ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ یک ﺯﻥ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺑﺎﻭﺭ کﻦ
ﻓﻬﻤﯿﺪﻥ یک ﺯﻥ ﺳﺨﺖ ﻧﯿﺴﺖ ......,,,
ناشناس
   
دل نوشته 1806
استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:
"دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!"
میگفت: "جان،از دستها جریان پیدا میکند"!
قبل ترها،همدیگر را میدیدم
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...
بعدتر،اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...
مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
"هاگ(hug)" یا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی...
چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.
همان موقع عضویتم را لغو کردم...
ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
ولی کلمه...
نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.
این آخرین داراييم است..
ناشناس
   
دل نوشته 3073
همیشه باید کسی باشد…
تا
بغضهایت را قبل از لرزیدن چانه ات
بفهمد…
بایدکسی باشد….
که
وقتی صدایت لرزید
بفهمد….
که
اگر سکوت کردی
بفهمد…..
کسی باشد که
اگر
بهانه گیرشدی
بفهمد…
کسی باشد که
اگر
سردرد را بهانه می آوری
برای
رفتن و نبودن
بهفمد
که ....
به توجهش احتیاج داری…
بفهمد
که
درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری…
بفهمد
که
دلت
برای قدم زدن زیر باران…
تنگ شده است…
همیشه باید کسی باشد…
همیشه…
ناشناس
   
عاشقانه ها 181
با آن همه دلداده دلـش بسته‌ی ما شد
ای من بــه فــدایِ دلِ دیــوانــه پسنـدش
سیمین بهبهانی
   
دل نوشته 1690
مادر ؛
روسری ات را بردار
تا ببینم بر شب موهایت
چند زمستان
برف نشسته است
تا من به بهار رسیده ام !...
دیگران
   
نکته 1305
"ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﻋﻀﻮﯼ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ "ﻗﻠﺐ" ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ
ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺟﻠﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﻕ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ...
ﺣﺎﻻ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ " ﺁﺩﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !
ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻗﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ !
ﻏﺬﺍ ﺍﺯﮔﻠﻮﯾﺖ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺮﻭﺩ، ﺷﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﻧﺸﯿﻨﯽ ...
ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺟﺰ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ " ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ" ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﯽ ﻭ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯﯼ ﺩﻭﺭ!
ﺣﺎﻻ ... ﺩﻧﺪﺍﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ باﺷﯽ، ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﺑﯽ،
ﺭﺍﺣﺖ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭﻟﯽ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺵ ﻫﺴﺖ ،
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻪﺩﻝ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ...
دیل کارنگی
   
نکته 1433
من و دنیا ...
همدیگر را رنگ می کنیم ،
من با مداد سیاه ، دنیا با مداد سفید!....
من...
روزهای اونو!...
اون...
موهای منو!...
احمد شاملو
   
دانستنیها 355
همه چیز درباره ماش و جوانه ماش

..
جوانه ماش سرشار از مواد لازم و مفید برای سلامت بدن است. در این مقاله شما را با مزایا و مواد مغذی موجود در این جوانه آشنا می کنیم.

جوانه ماش منبع سرشار از پروتئین و مس

شاید پیش‌ازاین جوانه ماش را در خوراک یا سوپ مصرف کرده باشید. یک فنجان جوانه ماش تنها 31 کالری دارد بنابراین غذای خوبی برای افرادی است که رژیم با کالری محدود دارند. با افزودن جوانه ماش به برنامه غذایی خود از سلامت بافت‌های بدن محافظت می‌کنید.

اطلاعات غذایی پایه

ماش حاوی کربوهیدرات‌ها و پروتئین‌ها است و برای سبک زندگی سالم بسیار سودمند است. هر وعده (یک فنجان) جوانه ماش حاوی 6.2 گرم کربوهیدرات کلی است که 1.9 گرم از آن فیبر است (فیبر برای سلامت دستگاه گوارش و عملکرد منظم آن لازم است). یک فنجان جوانه ماش 3.2 گرم پروتئین دارد که برای سلامت دستگاه ایمنی و حفظ عملکرد بافت‌ها لازم است. همچنین کمتر از یک‌چهارم گرم چربی دارد ازاین‌رو غذایی کم‌کالری محسوب می‌شود.

ویتامین ث و کا

جوانه ماش به خاطر تأمین مقدار زیادی ویتامین برای بدن، فواید زیادی برای سلامتی دارد. میزان ویتامین ث موجود در آن چندین نوع بافت ازجمله غضروف و پوست را تقویت و مستحکم کرده و با تأثیر آنتی‌اکسیدانی خود با پیری سلول‌ها مبارزه می‌کند. ویتامین کا موجب انعقاد به‌موقع خون شده و به بافت‌های استخوان مواد غذایی می‌رساند. هر یک فنجان جوانه ماش 13.7 میلی‌گرم ویتامین ث و 34.4 میکروگرم ویتامین کا دارد که 15% از مقدار توصیه‌شده روزانه ویتامین ث برای مردان و 18% از این مقدار را برای زنان تأمین می‌نماید. همچنین 38% و 27% مقدار ویتامین کا توصیه‌شده روزانه را به ترتیب برای زنان و مردان تأمین می‌کند.

مس و منگنز

مواد معدنی موجود در جوانه ماش نیز برای سلامتی مفید است. بدن از مس برای عملکرد ایمنی و نیز حفظ عملکرد مغز و کمک به جذب آهن استفاده می‌کند. منگنز با کمک به تولید هورمون‌های جنسی به‌سلامت دستگاه تولیدمثل کمک می‌کند و همچنین بافت‌های همبند بدن را تقویت می‌کند. هر یک فنجان جوانه ماش 0.2 میلی‌گرم منگنز در اختیار بدن قرار می‌دهد که 11% از مقدار موردنیاز روزانه را برای زنان و 9% برای مردان تأمین می‌کند. هر وعده (یک فنجان) جوانه ماش حاوی 171 میکروگرم مس بوده و 19% مس موردنیاز روزانه را تأمین می‌نماید.

توصیه و ملاحظات

حتماً جوانه‌ها را پیش از مصرف کامل بپزید، زیرا به دلیل رشد جوانه‌ها در مکانی گرم و مرطوب، خطر آلودگی میکروبی که موجب مسمومیت غذایی می‌شود در آن‌ها بالا است. جوانه ماش پخته را به‌عنوان پایه غذای سرخ‌کردنی می‌توانید استفاده کنید چراکه بسیار کم‌کالری است و می‌توانید مقدار زیادی جوانه ماش را بدون زیادشدن کالری دریافتی مصرف کنید. همچنین می‌توانید با میوه‌ها و سبزیجات دیگر آن را بپزید و معجونی مقوی و مغذی تهیه نمایید. طعم ملایم جوانه با کلم و آب سیب هماهنگی خوبی دارد و می‌تواند نوشیدنی مناسبی برایتان باشد.
ناشناس
   
نکته 3649
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید

تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟

آهنگر سر به زیر اورد و گفت

وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار
ناشناس
   
نکته 1130
به خودتون اجازه ندین با سه چیز کنترل بشید...
گذشته ، مردم و پول
ناشناس
   
نکته 1614
خداوند ممکن است زیرک باشد، اما بدخواه نیست.
آلبرت انیشتین
   
عاشقانه ها 2935
لنگه های چوبی درحیاطمان گرچه کهنه اند
وجیرجیرمی کنن ..........
اماخوش بحال شون چون این دو درقدیمی
لنگه ی همند...........
ناشناس
   
نکته 1334
جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای
ناشناس
   
توکل 2237
من و خدا سوار یك دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب. فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت. تا این که جایمان را عوض کردیم. حالا آرام شدم و هر وقت از او می پرسم که کجا می رویم؟ برمیگردد و با لبخند می گوید:
"تو فقط رکاب بزن"
ناشناس
   
نکته 2578
مردی در حال مرگ بود..
وقتی که متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید.
خدا: وقت رفتنه !
مرد:به این زودی ؟ من نقشه های زیادی داشتم !
خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه.
مرد: در جعبه ات چی دارید؟
خدا: متعلقات تو را.
مرد: متعلقات من؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام ، پولهایم و ......
خدا: آنها دیگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند.
مرد: خاطراتم چی؟
خدا: آنها متعلق به زمان هستند.
مرد: خانواده ودوستهایم ؟
خدا: نه ، آنها موقتی بودند.
مرد: زن و بچه هایم ؟
خدا: آنها متعلق به قلبت بود.
مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند!
خدا: نه، نه .... آن متعلق به گردوغبار هستند.
مرد: پس مطمئنا روحم است!
خدا: اشتباه می کنی، روح تو متعلق به من است.
مرد با اشک در چشمهایش و با ترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز کرد و دید خالی است!
مرد دلشکسته گفت: من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا : درسته. تو مالک هیچ چیز نبودی!
مرد: پس من چی داشتم؟
خدا: لحظات زندگی مال تو بود. هرلحظه که زندگی کردی مال تو بود.
........
زندگی فقط لحظه ها هستند................
قدر لحظه ها را بدانیم و
لحظه ها را دوست داشته باشیم.
ناشناس
   
گلایه 364
ﺑﻌﻀــــــﯽﻫـــــﺎ ﺣــــــﺮﻓﯽ ﻣﯽﺯﻧﻨـــــﺪ ...
ﻭ .. ﺩﻟــــﺖ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻜﻨﻨـــــﺪ ...
ﺑﻌـــــﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔــــــــﯽ ﺭﻭﺑــــﺮﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻠـــــﺐِ
ﺷﻜﺴﺘــــــﻪ ...
ﻣﯽﺍﯾﺴﺘﻨـــــﺪ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﻨــــــﺪ : ﻧﺎﺭﺍﺣــــــﺖ
ﺷــــــﺪﯼ ؟؟؟
ﭼﻘـــــــﺪﺭ " ﺯﻭﺩ ﺭﻧﺠـــــﯽ " ﺗﻮ !... ﻣــــﻦ ﻛﻪ
ﭼﯿــــــﺰﯼ
ﻧﮕﻔﺘـــــــﻢ
ناشناس
   
عاشقانه ها 2676
مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشــــــــــم تو
قافیه ، موضوع و احساس لطیفش چشــــــــــم تو
مینویسم از تصادف کردنت با قلب خود
مینویسم باعث نبض ضعیفش چــــــــــشم تو
مینویسم اعتراف از دل که خونم ریخته
حس شور انگیز اقدام کثیفش چشــــــــــم تو
مینویسم یک تفاهم نامه بین عقل و دل
نکته سنگین و حساس و ظریفش چشــــــــــم تو
مینویسم یک کتاب آسمانی بعد از این
وصف چشمان تو و نام شریفش چشــــــــــم تو.......
ناشناس
   
عاشقانه ها 1882
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
، به پایان آمد این دیدار پنهانی
، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد!
ناشناس
   
نکته 159
وقتی کسی توانایی گند زدن به اعصابتون رو داره...
بدونید که متاسفانه دوستش دارید...
ناشناس
   
پند و اندرز 2980
آيا هنوز هم نياموختي ؟!
که اگر همه ي عالم
قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد ،
" نمي توانند "
پس
به " تدبيرش " اعتماد کن
به " حکمتش " دل بسپار
به او " توکل " کن
و به سمت او ”قدمي بردار : سکوت گورستان راميشنوى؟
دنيا ارزش دل شکستن را ندارد ...
ميرسد روزي ک هرگز در دسترس نخواهيم بود ...!
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ
ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﯼ؟
ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ
ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ ﺑﮑﺶ
ﻋﻤﯿﻖ
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ
بودن را
ﺑﭽﺶ
ﺑﺒﯿﻦ
ﻟﻤﺲ ﮐﻦ
ﻭﺑﺎﺗﮏ ﺗﮏ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ لبخند بزن....
ناشناس
   
نکته 1768
ده نكته خوب از آقاي دکتر غلامعلی افروز؛رییس انجمن روانشناسی ایران
١_ ترسناك ترين جاي جهان ذهن شماست.
٢_ عمل باشيد نه عكس العمل ، صدا باشيد نه انعكاس صدا .
۳_ مراقب بدن خود باشيد ، زيرا تنها جايي است كه تا آخر عمر در آن زندگي مي كنيد .
٤_ اجازه ندهيد رفتار ديگران آرامش دروني شما را بهم بزند .
٥_ آرزو كردن براي اينكه جاي شخص ديگري باشيد ، يعني ناديده گرفتن خودتان.
٦_ ارزش شما با رفتار ديگران با شما، تعيين نميشود.
٧_ اگر كسي كار اشتباهي انجام داد، همه خوبي هايش را فراموش نكنين.
٨_ قهرمان بودن يعني ايمان به خود، وقتي ديگران به شما اعتقادي ندارند.
٩_ كساني كه در گذشته زندگي مي كنند، آينده خود را محدود مي كنند.
١٠_ هيچ يك از ما برنده يا بازنده به دنيا نيامده ايم ، انتخاب كننده به دنيا آمده ايم .
دیگران
   
دل نوشته 1419
چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت ،
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …
گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”
گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”
گفت: “کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن! آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”
گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری همه چیزو فراموش می کنی!”
گفت: “مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول! اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی پسرم؟!”
خجالت کشیدم …!
حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودند!
آبنات رو برداشت
گفت: “بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
“مادر جون ببخش، فراموش کن.”
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
“چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد، شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ الزایمر؟!”
در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد زیر لب می گفت:
گاهی چه نعمتیه این آلزایمر.
ناشناس
   
دل نوشته 1423
باید خدا را بردارم
بگذارم در کوله پشتی ام
ببرم یک گوشه ی دنج
تنهایی
یکی یکی آرزوهایم را بگویم
بعد در چشمانش خیره شوم
بگویم
از فکرت هم بیرون بینداز که من
دستِ خالی از اینجا می روم
من می دانم تو تمامِ آرزوها را برآورده می کنی
اما
بیرونِ این چهارگوشِ تنهایی من و تو
خیلی ها دارند خداااایی می کنند
می دانی که چه می گویم ؟
دل می شکنند و آخرش می گویند
عزیزم! خدا نخوااااست
دل خوش می کنند و میانه ی راه
می گویند
خدا دلت را خوش کند من که بنده ای بیش نیستم !
و می روند و می شکنند
من که می دانم تو همه ی این ها را می دانی
من که می دانم بغضت از برایِ بی وفایی من و همه ی من هاست
اما تو بیا و خدایی کن
و کوله پشتیِ مرا
پر کن از آرزوهایِ زیبایم...
ناشناس
   
دوستی 59
دوست دارم
تنها جمله ای که هیچوقت از شنیدنش سیر نمیشی
ناشناس
   
نکته 1825
برخی كتب را باید چشید، برخی دیگر را باید بلعید و تعداد محدودی را هم باید جوید و هضم كرد.
فرانسیس بیکن
   
دل نوشته 1271
مگه اشک چقدر وزن داره که با جاری شدنش اینقدر سبک می شیم؟!
حسین پناهی
   
عاشقانه ها 694
ای رفته ز دل ،
رفته ز بر ،
رفته ز خاطر
بر من منگر تاب " نگاه تو " ندارم
بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه
در خاطر از آن " چشم سیاه " تو ندارم
ای رفته ز دل ،
راست بگو !‌
بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟
گر آمده ای از پی آن " دلبر " دلخواه
من او نیم او مرده و من " سایه " اویم
سیمین بهبهانی
   
نکته 1520
دیوانه و دلبسته ي اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداری
راضی به همین چند قلم مال خودت باش
دنبال کسی باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باش
پرواز قشنگ است ولی بی غم ومنت
منت نکش از غیر وپر وبال خودت باش
صدسال اگر زنده بمانی گذرانی
پس شاکر هر لحظه وهر سال خودت باش .....
اقبال لاهوری
   
نکته 1847
من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم.
سقراط
   
نکته 2244
سخنان ماندگار فامیل دور در کلاه قرمزی :

1- من دستم بنده،پنج دقیقه احترام خودتو نگه دار!

2- یه وقتایی حسش نیست غصه بخوری،غصه رسما تورو
می‌خوره!

3- بیشترین شکست هایی که تو زندگیم خوردم بخاطر دروغهایی بود که باید میگفتم و نگفتم!

4- شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه،بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره،بدبختی هم که کلا کلید داره !

5- وقتی توی یک رابطه دچار احساسات شدید شدی، بدون خودت نیستی،خر درونته!

6- انقدر الکی خندیدم که وقتی ناراحتم کسی جدیم نمیگیره!

7- آقای مجری ما بی تربیت نیستیم،تربیت داریم منتها صلاح نمیدونیم ازش استفاده کنیم!

8- بعضی ها اینقدر قشنگ دروغ میگن،آدم حیفش میاد باور نکنه!

9- بطور مشکوکی داره بهم خوش میگذره،فکر کنم دارم میمیرم!

10- یه عده آدم هستن که میفهمن که نفهمن اما نمیفهمن که میفهمیم نفهمن!

11- باور کنید بعضی وقتها "باشه مرسی " یعنی خفه شو!
ناشناس
   
نکته 1524
دانشمندان یقین ندارند اما دلیل دارند
مومنین دلیل ندارند اما یقین دارند
اشلی مونتاگو
دیگران
   
دل نوشته 2502
برف را دوست ندارم! همه از در پايم ميفهمند از كجاي خيابان تنها شدم....!!!
ناشناس
   
تلنگر 2771
قانون کائنات
رنج نباید تو را غمگین کند...
این همان جایی است که اغلب مردم اشتباه میکنند. رنج قرار است تو را هوشیار کند. چون انسانها زمانی هوشیار میشوند که زخمی شوند.
رنج نباید بیچارگی را بیشتر کند.
رنجت را تحمل نکن ، رنجت را درک کن...
این فرصتی است برای بیداری.
ناشناس
   
نکته 2605
فقر چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 📢
.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
دوتا ﺍﻟﻨﮕﻮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ دوتا ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺖ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ:
ﺭﻭﮊ ﻟﺒﺖ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻧﺖ ﺗﻤﻮﻡ بشه.
💄
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺨﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻄﯿﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ، ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮأﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ”ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ”..

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻭﺭﺯﺵ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﮐﻤﮏ
ﺑﮕﯿﺮﯼ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﺭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺖ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﻪ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﮐﻤﮑﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ناشناس
   
دل نوشته 1279
دلم تنگ است از این دنیا...
چرایش را نمیدانم!
من این شعر غم افزا را...
شبی صدبار میخوانم
چه میخواهم از این دنیا...
از این دنیای افسونگر
قسم بر پاکی اشکم...
جوابم را نمیدانم!
بهارزندگانی را...
چندین باربوییدم..
کنون با غصه میگویم
خداونداپشیمانم..
دلم تنگ است از این دنیا...
چرایش را نمیدانم
ناشناس
   
اشعار 4004
دل به دریا زدم به قصد گریز
پایم اما به سنگ خاره گرفت

موج و گرداب بود و ساحلِ تو
زورق باورم کناره گرفت

راهِ گُم را دوان دوان رفتم
پایِ من سبقت از سواره گرفت

برف بر شاخهُ درختان بود
که دلم مژدهُ بهاره گرفت

به همان سرعتی که آمده بود
رفت و در قلب من شراره گرفت

دست تقدیرِ لعنتی کج بود
یک یک از شام من ستاره گرفت

شد خزان و امید من پژمرد
بند جان را به یک اشاره گرفت

روز در چشم خلق خندیدم
در خفا بغض من دوباره گرفت

چشم من تا به کی به راهش بود
دست من تا سحر شماره گرفت

دیده تا کم نیاورد در اشک
مدد از ابر پاره پاره گرفت

شده ام مشتِ استخوانی هیچ
عشقش از جان من عصاره گرفت

از تنم دست عافیت کوتاه
از وجودم دلیل و چاره گرفت

مُلک او بود ساحت این دل
نقد جان را چرا اجاره گرفت
آرمان ایزدی
   
نکته 2256
هنوز به دیدار خدا می روند ...
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کند ،
خدا در اتومبیل پسری است که
مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !!
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!!
خدا کنار کودکی است که می خواهداز فروشگاه شکلات بدزد !!
خدا کنارساعت کوک شده ی توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!!
از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی ، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!
خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی ؟
خدا همین جاست ، نه فقط در عربستان!
خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه فقط عربی را !
خدایا دوستت دارم و دوستانم را به تو میسپارم که لحظه ای غم نبینند...
فروغ فرخزاد
   
لطیفه 197
این روزا نمی شه با کسی درددل کرد تا ثابت نکنه از تو بدبخت تره ول کن نیست
ناشناس
   
عاشقانه ها 2712
نیستی! آغوش من احساس سرما می کند
پنجره تن لرزه هایم را تماشا می کند
ناشناس
   
تلنگر 2889
شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود, قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود, افتاد. بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد, قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود, آن شب, بر سر سفره شام, به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد, بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت:فردا برو بخرش
شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت, مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت:دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته
و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید, آن شب شیرین خواب دید, همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد. کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود, با نامزدش به خرید رفته بودند, کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود, دل شیرین برایش پر کشید, به مهرداد گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ مهرداد خنده ای کرد و گفت:خیلی رنگش جلفه, برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین, خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد.
بیست و هفت سال به سرعت گذشت, دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند, برای هزارمین بار, کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه, دل شیرین را برد. به مهرداد گفت:بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شیرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت, شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش, که دختری زیبا, شبیه به خودش بود, بعلاوه کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت:کفش نارنجی شانس میاره. آن شب, در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش, در میان کادوها, یک کفش نارنجی دیگر هم بود, پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت, گفت:مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره.
بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید, دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد, در یک آن, به سن دوازده سالگی برگشت, پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد, نوه اش, او را بوسید و گفت:مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت:امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم ...
ناشناس
   
دل نوشته 568
به راستی که چقدر شبیه‌اند به یکدیگر؛
عطر‌ها و آدم‌ها
هرکدام با بویی متفاوت:
گرم
تلخ
شیرین
سرد
می‌گویند عطر را از فاصله دور که بزنی بویش ماندگارتر می‌شود.
راست گفته‌اند
آدم‌ها را از دور دوست بداری ماندنی‌ترند
گویی این روزها نزدیکی لطف ماندن را کم می‌کند !
ناشناس
   
نکته 639
اگر بیش از حد به اینکه دیگران چه فکری در مورد شما می کنند اهمیت دهید، همیشه زندانی آنها خواهید بود...
ناشناس
   
سخن بزرگان 2305
سخنان عجيب پروفسور فرانسوی هانری ماسه درباره ادبيات ايران
هانری ماسه در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه چنین گفت :
من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم ،
و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست ،
چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم ،
و بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :
فردوسی ، سعدی ، حافظ و مولانا ...
فردوسی ، هم سنگ و همتای هومر یونانی است
و برتر از او ...
سعدی ، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد
و دانا تر از او ...
حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است ،
که او خود را ، شاگرد حافظ و زنده به نسیمی
که از جهان او به مشامش رسیده ، می شمارد ...
اما مولانا ...
در جهان هیچ چهره ای را نیافتم ،
که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم ،
او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند ،
او فقط شاعر نیست ،
بلکه بیشتر جامعه شناس است و بویژه روانشناسی کامل ،
که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد ،
قدر او را بدانید و بوسیله ی او خود را و خدا را بشناسید ...
و من اگر تا پایان عمرم دیگر حرفی نزنم ،
همین چند جمله برایم کافی است
دیگران
   
اشعار 4132
ای عشق من


ای عشق بی همتای من ، ای گوهر یکتای من
ای شمس من مولای من ، ای دلبر ابهای من

ای نور نور نور من ، ای شعله های طور من
ای عشق چون منصورمن،ای جلوه ی سینای من

موسا تویی ، عیسا تویی ، آن احمد طه تویی
هم نقطه ی اولی تویی، مولای من ، مولای من

مجنون منم ، لیلا تویی ، لیلا ی بی همتا تویی
قطره منم دریا تویی ، دریای بی پهنا ی من

ای هست من ای بود من، سرمایه وهم سود من
ای حشمت محمود من ، ای شوکت فردای من

با عشق تو زنده شدم ، زنده ی پاینده شده
تا من ترا بنده شدم ، روشن شده دنیای من

آتش زدی برجان من ، ای عشق من ایمان من
ای درد من درمان من ، ای عشق آتشزای من

تاسوختم در عشق تو ، خاکسترم رضوان شده
شهر دلم خندان شده ، ای آتش رسوای من

«فکرت» به تودل بسته است،از غیرتو بگسسته است
ازدرد و غم ها رسته است،ای جان من لیلای من
فکرت
   
نکته 130
بهتر از جمله دوست دارم
جمله ی بهت اعتماد دارمه
هر کسی میتونه هر کی رو دوست داشته باشه
ولی به هر کسی نمیشه اعتماد کرد...
ناشناس
   
عاشقانه ها 7155
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
شهریار
   
گلایه 367
هر خرابی را می توان درست کرد جز ذات خراب
ناشناس
   
نکته 2726
خود شیفته

چند سال پیش تو محله ما همسایه ای داشتیم خود شیفته و از خود راضی،خودشو عقل کل میدونست . تو کار همه اهالی محل دخالت میکرد اما اجازهنمیداد کسی در موردش حرفی بزنداسمش هم آقا صمد بود.

یک عادت بسیار بدی هم خانوادگی داشتن این بود که حتما در طول هفته با یکی درگیر میشدند .
بعد کلی داد و بیداد تو کوچه میکردنو میرفتن بالا پشت بام شروع میکردند به جیغ و داد و گفتن بد و بیراه به طرف.
به خیال خودشون میخواستن آبروی طرفو ببرن.

تا اینکه خدا خواست یکی از همسایه ها میخواست خونشو بفروشه بره به شهر همسرش.بقول همسرش میگفت آخر عمری میخوام در کنار بابا و مامانم که پیر شدن باشم و عصای دستشون.

این آقا خونه را فروخت به یه نفر به اسم آقا طاهر. ظاهرش خیلی خوش تیپ و بلند قد و صدای رسایی همداشت . سه تا پسر و دوتا دختر هم داشت اما همسرش واقعا کلانتر بود و از خدا خواسته کلانتر محل هم شد.زن و شوهر افرادی بودند مردم دار، اما اگر کسی میخواست به کسی زور بگه یا کسیو اذیت کنه حسابی جلوش در می اومدند . البته اولش با نصیحت و آیه و حدیث.
اما اگر نمیشد، حتما طرف یه سیلی از آقا طاهر که واقعا هم برای خودش غولی بود میخورد.
همه اهل محل بهشون احترام میذاشتن بخاطر این اخلاق حسنشون.

تا اینکه زد یه روزی همسر صمد آقای خود شیفته که دل خوشی هم از اینا نداشت با همسر آقا طاهر درگیر شد. طبق معمول تو کوچه داد و بیداد کردند بعدش رفتن پشت بام جیغ و دادکردن. وقتی آقا طاهر از سر کار برگشت اومد خونه وضعو دید رفت درشونو زد .
کلهم اجمعینهمشون ریختن بیرون .
آقا طاهر با خوشرویی سئوال میکرد اونا همشون یهویی با داد و بیداد جواب میدادند. هرچه آقا طاهر خواهش میکرد پدر خانواده حرف بزنه هیچکدام راضی نمیشدن و همگی باهم برای یه سئوال جواب میداند.
آقا طاهر دید نه بابا اینا اهل صحبت کردن و احترام نیستن. دو قدم گذاشت جلو یقه ی آقا صمدو گرفت بلندش کرد کوبیدش زمین بعد پسرشو زد زمین ، بعد زنشو زد زمین. دختراش رفتن تو درو بستن .
آقا طاهر گفت ضعیفه ی سلیطه بلند شو برو گمشو حالا با هرکدوماز دستاش پدر و پسرو گرفته کله شونو بهم میزد، اینا هم اولش بد و بیراه میگفتن بعدش افتادن به خواهش تمنا و غلط کردیم.
همسایه ها رفتن جلو و پا در میانی کردن موضوع حل شد اما همگی خوشحال بودن که این آقا صمد خود شیفته بد جوری دماغ سوخته شد اونم برای اولین بار.

دیگه محل امن و امان شده بود آقا صمد و خونواده اش هم سر براه شده بودند به همه سلاممیدادند.

تو مملکت ما هم هستن افرادی که خود شیفته هستن گاهی دماغ سوخته میشن باز هماز خر شیطون نمیان پائین.
اما خواستم بگم ای آقایون خود شیفته و عقل کل بدونید آقا طاهری در راهه ها گفته باشم . صمد آقا را اهل محل با پا در میانی نجاتش دادند اما فکر نمیکنم با این همه ضرر و بباد دادن اموال مردم و بخصوص با این همه مردم آزاری و تا موضوعی پیش میاد تو روزنامه ها و رادیو تلویزیون آبروی طرفو میبرین ، کسی پیدا بشه از دست آقا طاهر نجاتتون بده .از ما گفتن بود خود دانید.

وسیعلمو الذین ظلموا منقلبون ینقلبون

ان الله لا تخلف المیعاد

مکرو ومکر الله والله خیر و الماکرین

و در اخر :

یدالله فوق ایدیهم

یهویی دیدی از آستین خدای منان که خلف وعده هم نمیکنه آقا طاهری پیدا شد و پوزتونو بخاک مالید.

ما از منتظرانیم ، شما هم منتظر باشید تا روز موعود که تخلف ناپذیره...
پویا
دیگران
   
نکته 598
ادعای بی تفاوتی سخت است آن هم نسبت به کسی که زیباترین حس دنیا را با او تجربه کردی....
مارگارت اتوود
دیگران
   
دانستنیها 2183
* 14 شگفتی تخت جمشید *
در سال 518 پیش از میلاد، تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از وحدت جهانی و صلح و برابری باشد.
ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد با رهبری کورش بزرگ و در دوران حکومت داریوش موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آنرا اداره می کردند.
در سال 518 پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ایی در سرزمین فارس داد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در مرودشت ساخته شد.
ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشیارشاه و پسرزاده‌اش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت وساز تخت جمشید تا 188 سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در 330 پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.
تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی خرابه و ویرانه های آن امروز پس از گذشت 2500 سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟
اکنون به مرور 14 مورد از شگفتی های تخت جمشید می پردازیم :
1- تا کنون بیش از 30 هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک و مختصر هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که در حال حاضر اکثر آنها در آمریکا نگهداری می شوند، مشخص گردیده که در دوران فعالیت تخت جمشید، به کارگران دستمزد پرداخت می شده، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت اختیار نمایند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می گشتند.این همه تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم بطور کامل انجام نمی شود، برای 500 سال پیش از میلاد به معجزه می ماند. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.
2-آپادانا یا تالار ستون دار، کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای 72 ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود 20 متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جزء شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است و دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها 90 تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از 1,5 تن وزن داشت قرار می گرفت.
3-آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفی در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن 81 متر است. بر روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و 23 قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی تقدیم هدیه آوران می نماید.
4-در تخت جمشید بیش از 3000 نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.
5-یکی از شکفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولآ هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آنست که بیش از 2 کیلومتر درازا دارند.هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا 9 متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج گردد.
6- تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های ملون بوده و از زیبایی می درخشیده اند. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج وی از طلا، ریشش از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب، بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس داریوش می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.
7-از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن 250 تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آنرا به تخت جمشید انتقال دهند.
8- به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و این گویای آنست که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.
9-برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی بکار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می گردید تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایداری کنند.
10-بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آنند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.
11- به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.
12-امروزه هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی نمایند.
13 بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و بویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، ناودان های تنبوشه ای، ناودان های پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.
14 روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب گردند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.
در فوریه 330 پیش از میلاد اسکندر به کوشک داریوش وارد شد و دستور داد سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند تا بتوانند انبوه زر و سیم خزانه تخت جمشید را که بالغ بر 120 هزار تالان یعنی 4400 کیلو گرم نقره می شد به همراه پرده ها، پارچه های نفیس و فرش های عالی، از جای بکنند و ببرند.
ناشناس
   
گلایه 1902
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﭘﻮﻝ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻗﺮﺽ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ
ﺁﺑﺮﻭﺩﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ ﻧﺎﻣﺰﺩﯼ
ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺭﺍ ...!
ﻭﻟﯽ ﺳﺨﺖ ﺩﺭﺧﻮﺩﮔﺮﯾﺴﺘﻢ ....!
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ ﺩﯾﺸﺐ ﭼﻪ
ﻭﺣﺸﯿﺎﻧﻪ ﺗﻦ ﺳﺮﺩﻡ ﺭﺍﺑﻪ
ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﯿﺒﺮﺩ ...!!!!
. ﺭﻭﺳﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﺳﻔﺖ ﺑﺒﻨﺪ !!!!!
ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﻳﺖ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ !!!...
ﺁﺭﺍﻳﺶ ﻧﻜﻦ !!!...
ﺍﮔﺮ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻳﺒﺎ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺵ !!!...
ﺩﺧﺘﺮﻙ !!
ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﻦ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ !!!...
ﺍﻳﻨﺠﺎ " ﺍﻳﺮﺍﻥ " ﺍﺳﺖ !
ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﻱ ، ﻭﻟﻲ ﺗﻨﻬﺎ
ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ
ﻳﻚ ﺷﺐ
ﺍﻧﺪ ...
ﺩﺭﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻱ ﺷﺨﺼﻲ ﺩﺍﺭﻱ ،
ﺍﻣﺎ ﻣﻘﺼﺪ ﻫﻤﻪ ﻳﻚ ﻣﻜﺎﻥ ﺧﺎﻟﻴﺴﺖ ﻭ ﺑﺲ ...
ﻛﻤﻲ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻲ ﻟﺮﺯﻩ ﺑﺮ ﺑﺪﻧﺖ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﺪ ...
ﺩﺧﺘﺮﻙ !!
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻩ ﻫﺎﺳﺖ ...
ﺳﻴﺮﺍﺏ ﺷﺪﻥ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﺑﺎﻃﻞ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﮔﺮ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﺎﺷﻲ " ﻫﺮﺯﻩ ﺍﯼ ... "
ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺵ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺎﺷﻲ " ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﯼ ... "
ﺍﮔﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺎﺷﻲ " ﺧﺮﺍﺑﯽ " ....
ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩ ﺑﺎﺷﻲ ﻻﺑﺪ ﻗﻴﻤﺘﺖ ﺑﺎﻻﺳﺖ !!!
ﺑﻬﺮﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﺧﺮﻳﺪﻧﻲ ﻫﺴﺘﻲ ﺧﻮﺍﻩ ﻧﺮﺥ ﻛﻢ ﺧﻮﺍﻩ ﻧﺮﺥ
ﺯﻳﺎﺩ !!!
ﺩﺧﺘﺮﻙ !!
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻝ ﺷﻴﺮ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ..
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﺎﻳﺪ " ﻣﺮﺩ " ﺑﺎﺷﻲ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻲ " ﺯﻥ " ﺑﻤﺎﻧﻲ
ناشناس
   
دل نوشته 4164
حرف نزدن دلهر ه ای بود...
و حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره ای دیگر...
ژان کریستف
رومن رولاند
   
توکل 908
امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت...نخور
به خدا حسرت دیروز عذاب است ; مردم شهر به هوشید...؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست
نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید
خدا هست...
خدا هست...
مولانا
   
نکته 2898
اگه گذشته بهت زنگ زد ،
بزار بره رو پیامگیر
چون حرف تازه ای برای گفتن نداره …
ناشناس
   
دل نوشته 3150
نامه فروغ به فریدون
مگر من اینجا چه شدم که تو میخواهی بشوی؟ دو سال است به آلمانی شعر میگوئی و برای خودت آدمی شده ای. من 10 سال است که شعر میگویم و هنوز وقتی احتیاج به 50 تومان دارم باید سر خودم را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.وقتی میخواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها بزور دست توی جیبشان میکنند و هزار تومان حق التالیف میدهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ میکنند، و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2هزار، سالها توی ویترین مغازه ها میماند تا 50 جلدش بفروش برود و بعد چهارتا آدم احمق بی سواد و بی شعور توی چهارتا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر میدارند و بعنوان انتقاد هنری!! ترا مسخره میکنند. همین.چرا میخواهی بیایی ومیان یک عده احمق شهرت پیدا کنی؟ این برای تو چه ارزشی دارد؟

اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه می دهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند.تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی می کنی و این ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب می شناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی.بهرجهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم.
فروغ فرخزاد
   
لطیفه 2819
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به
فکر ازدواج افتادی ؟
*
*
*
*
*
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر
ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در
آنجا با دختری آشنا شدم
که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز
خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی
من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار
زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی
با او هم ازدواج نکردم دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت
، که من میگشتم
ناشناس
   
نکته 2964
یکبار که لینکلن در جریان دادرسی متوجه شد که موکلش در اعمال منافی عفت و انواع خلاف ها وارد شده است، از دادگاه خارج شد و حاضر نشد دیگر از او دفاع کند. قاضی یک نفر را دنبال او فرستاد تا او را وادار به بازگشتن کند، اما لینکلن از آمدن امتناع کرد و گفت:
- به قاضی بگویید دستهایم کثیف شده اند، من میروم آنها را بشویم!
آبراهام لینکلن
   
عاشقانه ها 100
عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه
احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
ناشناس
   
نکته 882
ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻴﺎﺯﺍﺭ...
ﺍﻣﺎ ﮬﺮﮔﺰ
ﺑﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻧﮑﻦ .
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﻳﮏ ﺣﻘﻴﻘﺖ،
ﺑﮭﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﺴﮑﻴﻦ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻳﮏ ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺖ!!
ناشناس
   
نکته 2826
⭐ زمین در انتـــــــــــــــظار تولد یک برگ… ⭐

⭐ مـــــــــــــــن در حال شمارش معکوس… ⭐

⭐ صفر همیشه پـــــــــایــــــان نیست… ⭐

⭐ گاه آغاز پـــــــــــــــرواز است... ⭐
ناشناس
   
نکته 1233
مخلوقات عجیبی هستیم !
برای گناه خودمون وکیل و برای گناه بقیه قاضی
ناشناس
   
آرزوها 1942
من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم
این جهان را عاری از هر غصه وغم میکشم
بهر دلها مهربانی بی قراری یک دلی
هر دلی را در کنار شاخه ای گل میکشم
اندر این دنیا کسی بر کس ندارد برتری
من غنی را با فقیر، یکجا یکسان میکشم
زشت وزیبا خالق وپروردگار ما یکیست
زشت وزیبا ، پیش هم ، اما انسان میکشم
عشق هایی که در آن بوی خیانت میدهند
تا ابد محکوم دل تنگی به زندان میکشم
هرکجا قلبی شکست ، مابی تفاوت بوده ایم
اری اری بهردلهای شکسته ، نیز درمان میکشم
من در این دنیا تمام مردمش را بی درنگ
با تنی سالم ، لب خندان ،خرامان میکشم
ناشناس
   
اشعار 4067
توفان غم
عشقش به دل چون جا گرفت
شورم همه دنیا گرفت
این آتش سوزنده بین
از فرق سرتا پا گرفت
رفتم زخود دیوانه سان
دل هم ره صحرا گرفت
طفلان بسر سنگم زدند
این شوروشربالا گرفت
از غصه مردم آه؛ آه
اشکم رهی دریا گرفت
طوفان غم آبم نمود
روزم شبی یلدا گرفت
« فکرت» بشد حالت خراب
عشقش بدل چون جا گرفت
فکرت
   
حکایت 2184
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیر نشین در شهر واشنگتن دی سی، صبح زود مردم آن منطقه که اکثرا کارگران معدن و یا صاحب مشاغل سخت بودند از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند.
زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمی کردند! بلکه به اجبار زنده بودند، ریاضت می کشیدند تا نمیرند...
آن روز طبق معمول مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند، نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه باز می گردند و یا باید با دستان خالی به خانه های محقرانه شان بروند و شرمنده فرزندانشان شوند...
با این افکار خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان! صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید...
آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر را از رفتن باز نگه داشت...
اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند ولی بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن اجرای کوچک بود جمع شدند.
حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند، خندیدند و به خاطراتشان فکر کردند...
سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی سی و پنج ساله بود کارش که تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در میان تشویق بی امان مردم و همان حال و احوال همه را به صف کرد و به همگی که حدود سیصد نفر بودند مقدار پولی داد و سپس در حالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و آنجا را ترک کرد تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه ها به دوستانشان بگویند...
اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست سی پنج ساله کسی نیست جز جاشوا بل، یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که سه روز قبل بلیت کنسرتش هر کدام صد دلار به فروش رفته بود...
فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت: من فرزند فقرم، آن روز وقتی در اجرای کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که تهی دستان را از یاد برده ام به همین خاطر به آن محله فقیر نشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیم را تکرار کردم، بعد از آن هم وقتی متوجه شدم که اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی که از کنسرت نصیبم شده بود را در میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم ...
ناشناس
   
اشعار 4045
هرزه ها

دیریست که این خاک –
بوی زنده گی نمی دهد.
نه ، نه !
این زمین ؛
اززنده گی تهیست .
بیهوده دست وپا مزن رفیق !
به منزل نمیرسی
این خاک –
پر زهرزه هاست
که می خشکاند-
ریشه های این زمین را
زنده گی را.
فکرت
   
تلنگر 755
افتخار نکن به اندازه موهای سرت رفیق داری
وقتی محتاج شدی میفهمی کچلی!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 3053
در فنجان خالی میشوم
شبیه عابران خسته
مرا قورت میدهی
و من
راه قلبت را پیش میگیرم
در قهوه ای که
به رگهایت جاری است!
ناشناس
   
نکته 2110
گذشته رو اگه به دوش بکشی کمرت خم میشه ،
ولی اگه بذاری زیر پات ، قدت بلند میشه...!!!
ناشناس
   
نکته 2386
"آن خردمند دیگر"
این داستان کوتاه جوهر تعلیمات حضرت مسیح است
و توان گفت جوهر تعلیمات همة ادیان آسمانی
را به زبانی دور از اصطلاحات بغرنج اصحاب فلسفه و کلام
و فارغ از نظریه پردازی های مذهبی اصحاب قیل و قال
در کلامی اندک بیان می کند.
جان کلام و رسالت حضرت مسیح
عشق به بشریّت
و رنج بردن در راه شادی و آزادی مردمان است.
مسیح با همة آدمیان همدرد بود
او ظلمات نابینایان و ناتوانی مفلوجان
و رنج مستمر مبروصان و جذامیان را
با تمام وجود حس می کرد
فاجران و گناهکاران را می فهمید
و با گمراهان و سرگشتگان نیز همدل و همراه بود
و همة همتش را بر این گذاشت
که عشق الهی را از آسمان به زمین آورد
تا همة مردم بتوانند خدا را دوست بدارند
و با خدمت بندگان او
بر عشق و عبودیّت خود نسبت به او گواهی دهند
مسیح دایره ای عظیم از عشق برکشید
و هیچ کس را برون دایره ننهاد
و به تعبیر زیبای اسکار وایلد:
"همة بشریّت را عروس خود کرد
و بر صلیب رنج و خدمت عهد و میثاق
زناشوئی خویش را با آن عروس به امضا رساند
و آن عروس را با خود به بهشت خواهد برد."
هنری ون دایک
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
سعدی
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در شریعت ما کافری است رنجیدن
حافظ
برگرفته از پیشگفتار کتاب "آن خردمند دیگر"
دکتر الهی قمشه ای
   
نکته 1187
پرداختن به کار خود و پرهیز از دخالت در کار دیگران،عین دادگری ست .
افلاطون
   
ضرب المثل 821
داماد زشت و با شخصیت به از داماد خوش صورت و بی لیاقت.
(ضرب المثل لهستانی)
ناشناس
   
تلنگر 2887
از حموم نمره در اومدیم ..
نم نم بارون میزد ،
خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود.

دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصف بیشتر لیف و جوراباشو خرید ...

تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟

ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!! ...

گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جای گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !!!

پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه.

بعد برگشت تو حموم و صدا زد : نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه !!!

( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی ) .
دیگران
   
اشعار 4113
کــجایـی یار بـیبـا کم کــجـــایــی
دوای ســـینــۀ چـــاکـــم کــجـایـی
غمی دارم که هردم میچکد خون
ازیــن چشـمـان نمـنـا کـم کــجایـی
فکرت
   
عاشقانه ها 2682
با تو لبخندم به رنگ یاس هاست
عشق تو زیباترین احساس هاست

یاد تو چون عطر تند رازقیست
با تو ماندن معنی دلدادگیست

یاد تو در گوشه ی قلبم نشست
شیشه ی اندوه دلتنگی شکست

دست هایت را ز دستانم مگیر
این منم در محبس عشقت اسیر

یاد تو ارامش و تسکین من
چشم هایت حسرت شیرین من

بی تو باید از جهان دلسرد بود
یا که همچون شاعری غمگین سرود

شانه هایت کوهی از تاب و توان
نازنین با قلب تب دارم بمان
ناشناس
   
نکته 3209
ده نكته برای زندگی شادتر:

١_ ترسناك ترين جاي جهان ذهن شماست.

٢_ عمل باشيد نه عكس العمل ، صدا باشيد نه انعكاس صدا .

۳_ مراقب بدن خود باشيد ، زيرا تنها جايي است كه تا آخر عمر در آن زندگي مي كنيد .

٤_ اجازه ندهيد رفتار ديگران آرامش دروني شما را بهم بزند .

٥_ آرزو كردن براي اينكه جاي شخص ديگري باشيد ، يعني ناديده گرفتن خودتان.

٦_ ارزش شما با رفتار ديگران با شما، تعيين نميشود.

٧_ اگر كسي كار اشتباهي انجام داد، همه خوبي هايش را فراموش نكنين.

٨_ قهرمان بودن يعني ايمان به خود، وقتي ديگران به شما اعتقادي ندارند.

٩_ كساني كه در گذشته زندگي مي كنند، آينده خود را محدود مي كنند.

١٠_ هيچ يك از ما برنده يا بازنده به دنيا نيامده ايم ، انتخاب كننده به دنيا آمده ايم
ناشناس
   
نکته 1865
دو چیز در من شگفتی و ستایش همیشگی برمی انگیزد،آسمان پر ستاره بالای سرم و حکم اخلاقی درونم.
امانوئل کانت
   
نکته 2003
دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست..
برلبش جام شرابی وسبویی در دست..
گفتم نکنی شرم از این می خواری؟
گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟
گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟
در روز جزا وعده به اتش کرده؟
گفتاکه برو بی خبر از دینداری
خود را به از باده خوران پنداری؟!
من می خورمو هیچ نباشد شرمم
زیرا به سخاوت خدا دل گرمم..
من هرچه کنم گنه از این می خواری
صد به ز تو ام که دایما هشیاری..
عمر زاهد همه طى شد به تمناى بهشت
او ندانست که در ترک تمناست بهشت
این چه حرفیست که درعالم بالاست بهشت
هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت
دوزخ از تیرگی بخت درون من و توست
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت...
صائب تبریزی
   
تلنگر 2419
قدیم ها ، تو مهمونی ها همه به شکل (O) می نشستند و باهم حرف میزدند.
یه کم که گذشت تلویزیون اومد تو خونه ها همه تو مهمونی ها به شکل ( ن) مینشستند. تلویزیون جلو بقیه روبروش .
اما الان ها همه تو مهمونی ها اینجوری می نشینند
: : : : : : : : : : . .
هر کسی با گوشی خودش.
اون دو نقطه تنها آخر ،
پدربزرگ و مادر بزرگ هستند که گوشی ندارند اگه هم دارند اینترنت و وایبر و لاین ندارند ، همونها که قبلا برای جمع های مهمونی خاطره تعریف میکردند و الان متعجبانه به دیگران نگاه میکنن .
همونها که کم کم از بین ما میرند و ما یادمون میره یه زمانی پیش ما بودند .
ناشناس
   
دانستنیها 256
کرم تابستونی برای نیش حشرات + آفتاب سوختگی

شنا کردن، قایق سواری، آفتاب گرفتن و یه عالمه کار هیجان انگیز بیرونی مختص به فصل تابستونه! اما هر چقدر هم که این فصل رو دوست داشته باشیم، فصلیه که توش نیش خوردن از حشرات، آفتاب سوختگی و اتفاقات ناخوشایند دیگه هم میتونه بیفته. این کرمی که امروز بهتون آموزش میدیم بهترین گزینه برای وقتهاییه که یادتون رفته اسپری ضد حشره یا کرم ضدآفتابتون رو بزنید و حالا نمیدونید چطوری از سوزش و خارشی که به جون بدنتون افتاده آسایش داشته باشید.

این کرم رو میشه به عنوان یه مرطوب کننده قوی هم استفاده کرد. بعد از شستشوی دستها از این کرم استفاده کنید. مثل همه ی کرم های طبیعی دیگه، ممکنه این دستور برای هر نوع پوستی مناسب نباشه، پس اگه خارش یا قرمزی روی پوستتون دیدید، یعنی برای شما جواب نمیده.

نصف قاشق غذاخوری عسل طبیعی رو با نصف قاشق آلوئه ورای له شده قاطی کنید و بهش ۳ قاشق روغن گل اشرفی اضافه کنید. همه رو توی یه ظرف شیشه ای تمیز بریزید و بهشون ۱۰ قطره روغن رایحه درمانی اسطوخودوس اضافه کنید. حالا در ظرف رو ببندید و انقدر تکونش بدین تا همه اش با هم قاطی شه. قبل از شروع به مصرف کردن روی یه گوشه از پوست امتحانش کنید تا ببینید بهش حساسیتی دارید یا نه.
اگه از این کرم برای درمان آفتاب سوختگی استفاده میکنید، صبر کنید تا دمای پوستتون بیاد پایین، بعد کرم رو روش بمالید. این کرم باید در یخچال نگهداری بشه.
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com