شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
عاشقانه ها 2402
ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ و ﻣﻦ
ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ ﻓﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﺸﻮﻡ
ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ
ﺍﺯ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺟﻠﻮ ﻣﯿﺰﻧﻢ
ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻦ
ﻧﺸﺎﻧﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻢ ﮐﻨﻢ
ﺭﺍﻩ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﻧﻢ
ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﮐﻢ ﺣﻮﺍﺱ
ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻥ ﺟﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻦ
ﻗﺪﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﻡ فدایت میشوم...
ناشناس
   
نکته 332
اگر می خواهید خوشبخت باشید زندگی را به یک هدف گره بزنید
نه به آدمها و اشیاء...
آلبرت انیشتین
   
دل نوشته 2266
ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻫﺎ"
ﻫﻢﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ:
ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ،
ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺎ ﮔُﻞ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﺗﯿﻤﯽ ﺟﯿﻎ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ .
ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺎﺑﻮﺳﺸﺎﻥ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪﻫﺎﯼ ﻗﺴﻂِ ﺁﻥﻫﺎﺳﺖ
ﻭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖﻫﺎ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻨﺪ
ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﻪﺭﺍﺳﺘﯽ ﺣﺮﻓﯽ ﺯﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
ﺩﺭ ﺻﻒِ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﭼﻪﮔﻮﺍﺭﺍ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ،
ﻭﻗﺖِ ﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩﻫﺎ
ﺑﻪ ﭘﺎﺱﺑﺎﻥﻫﺎ ﻟﺐﺧﻨﺪﻫﺎﯼ ﺷﺶ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ
ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺷﺪﻥ
ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﺸﺎﻥ
ﺑﻪ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﻗﯿﻤﺖِ ﻭﺍﯾﮕﺮﺍﺳﺖ!
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦﻫﺎﯼ ﻗﺴﻄﯽﺷﺎﻥ
ﺗﺨﻢﻣﺮﻍ ﻣﯽﺷﮑﻨﻨﺪ،
ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻭ ﺟﻤﺒﻞ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ
ﻭ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺧﻮﺍﺏِ ﺁﻧﺘﺎﻟﯿﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﻨﺪ.
ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﻢﺳﺮﺍﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﯾﺶﮔﺎﻩ ﻣﯽﻓﺮﺳﺘﻨﺪ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﮏﺑﺎﺭ
ﺟﻨﯿﻔﺮ ﻟﻮﭘﺰ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﯾﺶﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
ﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥﻗﺪﺭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ !
ﻫﻢﺳﺎﯾﻪﻫﺎﯼ ﺳﺎﺩﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﯾﻢ:
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ،
ﺳﺎﺩﻩ ﺳﻮﺍﺭﯼ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ
ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﯽﻣﯿﺮﻧﺪ //... ﯾﻐﻤﺎ ﮔﻠﺮﻭﯾﯽ
دیگران
   
نکته 2807
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن!
ناشناس
   
نکته 1791
عشق داغیست
که تا مرگ .......نیاید نرود
هر که بر چهره
از این داغ
نشانی دارد .
ناشناس
   
نکته 1849
لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم، تمام هستی کامل و منور شد.
بودا
   
نکته 2623
باران باشو ببارو نپرس پیاله های خالی از ان کیست!فقط ببار
ناشناس
   
گلایه 1184
من از آغاز عمرم در قفس بودم...............مرا از حبس و از زندان نترسانيد
من آدم ديده ام از گرگ وحشى تر.................مرا از آدم و حيوان نترسانيد
من از درياى طوفانى گذر كردم......………مرا از نم نم باران نترسانيد
من از همخون خود اتش به جان دارم……………مرا از خنجر مهمان نترسانيد
براى حرف اخر يادتان باشد……………گرانم من مرا ارزان نترسانيد....
ناشناس
   
دانستنیها 785
چرا نماد داروخانه های جهان مار وجام است ؟
با هجوم موشها به شهر همدان که
موجب شیوع بیماری طاعون دراین شهر شده بود.
پزشک حاذق ما ابوعلی سینا به مردم دستور داد
برای مقابله با موش ها،از مار استفاده کنند
و بعدها نیز به پاس این کار در سر راه مارها
جام شرابی از انگور سیاه، نهادند تا از آن بنوشند
زیرا زهره مار را بیشتر میکند.
از آن پس مار نماد بهداشت
و نماد داروخانه های جهان شد.
لذا برخی داشتن و نگهداری مار را
نشانه سلامت میدانستند
و به افرادی که زیاد دچار امراض میشدند میگفتند،
"بی مار"
ناشناس
   
نکته 1445
شما كه قاضي بوديد چرا رها كرديد و معلم شديد ؟
معلم: چون وقتي به مراجعينم ومجرمينی كه پيش من می آمدند دقيق می شدم مي ديدم كه اونها كسايی هستند كه يا آموزش نديده اند ويا آموزش درستی نديده اند وبه خودم گفتم : به جای پرداختن به شاخ وبرگ بايد به اصلاح ریشه بپردازیم .
و ما چقدر به معلم دانا بیش از قاضی عادل نیازمندیم .
ناشناس
   
دانستنیها 684
چگونه سینک ظرفشویی را تمیز و براق کنیم

چگونه سینک ظرفشویی را تمیز و براق کنیم نظافت سینک ظرفشویی بسیار مهم است چون محل شستشوی ظروف است و غیر مستقیم با غذایی که می خوریم و سلامتی ما در ارتباط است. به علاوه همواره در معرض دید است و از نظر زیبایی حائز اهمیت است و یک خانم کدبانو همواره دوست دارد تا ظرفشویی تمیز و براقی داشته باشد. از آن جایی که سینک ظرفشویی هر روز مورد استفاده قرار می گیرد علاوه بر شستشوی روزانه، به دفعات نیاز به شستشو دارد.

1
سینک ظرفشویی معمولاً از جنس استیل است. بهتر است از مواد سفید کننده قوی و جرمگیر برای تمیز کردن استفاده نکنید، زیرا رنگ استیل به مرور کدر می شود.
جوش شیرین برای تمیز کردن سینک ظرفشویی های استیل عالی عمل می کند. این ماده را به عنوان پودر تمیز کننده به کار گیرید.
2
برای تمیز کردن سینک ظرفشویی های آلومینیومی و چینی محلول پودر ماشین لباسشویی توصیه می شود. بعد از آبکشی، با روزنامه مچاله شده سینک ظرفشویی را برق بیندازید.
3
برای از بین بردن لکه ها و رسوبات آب روی سینک ظرفشویی ، پارچه ای را به سرکه سفید آغشته کنید و روی سطح را با آن مالش دهید.
از محلول نمک و جوش شیرین در آب یا سرکه نیز می توانید برای این کار استفاده کنید.
4
نمک ماده طبیعی مناسب برای ضدعفونی کردن سینک است. برای این منظور نمک خشک را روی سطح آن بپاشید و پس از نیم ساعت بشویید.
5
براق کردن شیر آب
از الحاقات سینک ظرفشویی و دستشویی شیرهای آب هستند که برای از بین بردن رسوب آب روی آنها می توانید از محلول نمک و جوش شیرین در آب یا سرکه استفاده کنید.
اگر رسوبات خیلی زیادند نمک و جوش شیرین را به صورت خمیر در آورید و روی رسوبات بگذارید تا آن ها را از بین ببرد.
ناشناس
   
نکته 934
کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود؛
همه صداها آهنگ بود،همه حرف ها ترانه..........
"زنده یاد علی حاتمی"
دیگران
   
نکته 1484
عید من آن روزیست که
زحمت یک سال دهقان
شام یک شب پادشاه نباشد
چگوارا
   
نکته 2720
به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. خوابیدم. وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم.
آدم ها هم مثل ساعت ها هستند. بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست. قدر این آدم ها را باید بدانیم، قبل از شش و بیست دقیقه
ناشناس
   
نکته 3705
دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند. یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟ میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری... میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!! در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت...
میمون اول با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟
هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام ؟!
میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد!
هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد: خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم ... هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود.
پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند. با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردی؟! آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت!!!
میمون دوم به اولی گفت: میبینی؟! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود...! پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد...
پائولو کوئیلو
   
نکته 501
هیچ آرایشی شخصیت زشت رو نمی پوشونه
ناشناس
   
آرزوها 2297
بی شمارند آنهایی که....
نامشان "آدم" است
ادعایشان"آدمیت"
کلامشان"انسانیت"
من دنبال کسی میگردم که...
نه "انسان" باشد
نه "دوست"
نه" رفیق صمیمی"
تنها
"صاف"باشد و"صادق"
پشت سایه اش
" خنجری "نباشد
برای"دریدن"هیچ نگوید
همان باشد که"سایه اش"می گوید
"صاف و یکرنگ"
ناشناس
   
نکته 1922
ﻗﺮﻥ ۱۳ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ، ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ، ۱۲ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.

ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ. ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!

ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩ!

ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ نه ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻰ ﺁﻳﻨﺪ و ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ
ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ آﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ!
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ.
برتراند راسل
   
نکته 604
خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد دنبالش می رویم و وقتی متوقف می ماند به آن لگد می زنیم!
شاتوبریان
   
نکته 3170
گاهی اوقات گمان می‌کنیم با حفظ و نگهداری کینه‌هایمان، انتقام خود را خواهیم گرفت و موجب خواهیم شد کسی که به ما آسیبی وارد آورده، تاوانش را بدهد. اما این دقیقاً همان چیزی نیست که اتفاق می‌افتد!

خردمندی گفته است: «خشمگین بودن، مثل این است که جام زهری را بنوشیم و امیدوار باشیم که فرد دیگری بمیرد.» غافل از این‌که، تنها کسی که می‌میرد خود ما هستیم.

تمام کینه‌ها، رنجیدگی‌ها، عصبانیت‌ها، سرزنش‌ها، گناه‌ها‌، تأسف‌ها، داوری‌ها، تلخی‌ها، ناامیدی‌ها، حق به جانب بودن‌ها، نفرت‌ها یا انتقام‌هایی که با خود به دوش می‌کشیم، بین ما و قلب‌های عاشقمان دیوار می‌کشند.

وقتی دروازه شفقت قلبی به رویمان بسته باشد، نمی‌توانیم پیام‌آور الهی باشیم؛ همان هدفی که به خاطرش اینجا هستیم، زیرا جراحت‌های ما کماکان یک پایمان را در گذشته نگاه می‌دارند.
اگر قصد داریم به عنوان جنگجویان عشق در زندگی به جلو پیشروی کنیم، نمی‌توانیم اجازه بدهیم که رویدادهای گذشته به مدت خیلی طولانی ما را محصور خود سازند. باید دیگران، و از همه مهم‌تر خودمان را، از زندان گذشته رهایی بخشیم.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2843
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﯾﺎﺭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺁﻥ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺗﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺯﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﭘﺎﯼِ ﮐﻮﻩ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻗﺮﻣﺰ ﺍﺯ ﺁﻟﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ ﻧﺴﯿﻢ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺭﺍ ﺷﻞ ﮐﻨﺪ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻢ ﻏﯿﺮﺕ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﺍﻭ ﮔﻞ ﮐﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ
ﺗﺎ ﺗﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ
ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻫﯽ ﮔﺰ ﮐﻨﯽ
ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺷﻌﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺣﻆ ﮐﻨﯽ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺑﺮ ﺍﺳﺖ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﻫﺮﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻫﺮﮐﺠﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﻧﺎﺑﺠﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻮﺳﻪ،ﺑﺎﺭﺍﻥ،ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻐﻞ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ،ﺩﻓﺘﺮ،ﻗﻠﻢ ... ﯾﻌﻦﯼ ﻏﺰﻝ
ناشناس
   
آرزوها 1261
دلم حیاط خانه قدیمی پدر را میخواهد...
یک بعدازظهر تابستان باشد...
باغچه ای آب دهیم...
فرشی بیاندازیم روی ایوان
بوی خاک و آب و گل و برگ انگور!
صدای خنده همسایه ها را بشنویم و دلگرم باشیم که این حوالی مردم هنوز هم قهقهه میزنند
پدر بیاید و طالبی های خنک را یک به یک قاچ کند
و ما بدون تمام ژست های روشنفکرانه با دست یکی یکی برداریم و از عطر خوشش لذت ببریم
دلم آن روزهایی را میخواهد که وقتی کنار هم می نشستیم هیچ کداممان در بند گوشی های همراهمان نبودیم
صحبت از تکنولوژی های به روز و عکس های فیس بوکی دوستان نبود
آن روزهایی که تلفن هایمان بیشتر زنگ میخورد و بدون آنکه شماره ای بیافتد از صدای دوستانمان به وجد می آمدیم و
هیچ وقت از ذهنمان خطور نمیکردکه "حوصله اش را ندارم "
آن روزهایی که آیفون تصویری نبود و برای باز کردن در
باید از حیاط میگذشتی، چه ظل تابستان، چه در یخبندان زمستان
امــــــــــــــــــــــــــــــــــا حیف...
همه شان گذشتند
از آن خانه چیزی نمانده
جزیک خاطره...
دلم تنگ است
برای خانه پدری
برای گلدان‌های شمعدانی کنار باغچه
برای بوی زعفران شله زردهای نذری
برای قرمزی و شیرینی‌ یک قاچ هندوانه
برای خواب روی پشت بام در یک شب پر ستاره
برای پریدن از روی جوی آب
برای دوچرخه سواری
برای ایستادن در صف نانوایی
برای خوردن یک استکان کمر باریک چای
برای قند پهلویش
برای پنیر و گردویش
برای بوی نمناک خاک کوچه پس کوچه
برای هیاهوی بچه‌ها پشت دیوار هر خانه
خانه پدری یک بهانه بود.....
دلم برای کودکی‌هایم
دلم برای خودم تنگ شده است...!
ناشناس
   
مناجات 1397
با تمام حروف الفبا یه مصرع شعر خطاب به خدا.

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم
______________________________
(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم
______________________________
(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم
______________________________
(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم
______________________________
(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم
______________________________
(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم
______________________________
(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم
______________________________
(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم
______________________________
(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه ها کردم
______________________________
(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم
______________________________
(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم
______________________________
(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
______________________________
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم
______________________________
(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم
______________________________
(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم
______________________________
(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا
کردم
______________________________
(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم
______________________________
(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کردم
______________________________
(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم
______________________________
(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم
______________________________
(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم
______________________________
(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم
______________________________
(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم
______________________________
(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم
______________________________
(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم
______________________________
(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم
______________________________
(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم
______________________________
(ن) نرانی از درمیخانه ات یا رب که ساقی راصدا کردم
_____________________________ (و) ولی را من خدا دانم خدا را مقتدا کردم
______________________________
(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم
______________________________
(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم
ناشناس
   
نکته 2852
باارزش ترینها و بی ارزش ترین های افتخار!!!!
افتخار به چیزهایی که خود فرد در آن نقش نداشته بسیار بی ارزش است!!!
مثل قد ، چهره ، مو ، ملیت ، ثروت خانوادگی و ...
افتخار کردن به چیزی زمانی ارزشمند است
که خود فرد در ایجاد آن نقش ایفا نموده است .
ناشناس
   
عاشقانه ها 2526
به چیز دیگری معتاد اگر بودم
خودم را به تخت می‌بستم و
خلاص می‌شدم

خودم را به کجا ببندم
از تو که نیستی ….
ناشناس
   
دل نوشته 1423
باید خدا را بردارم
بگذارم در کوله پشتی ام
ببرم یک گوشه ی دنج
تنهایی
یکی یکی آرزوهایم را بگویم
بعد در چشمانش خیره شوم
بگویم
از فکرت هم بیرون بینداز که من
دستِ خالی از اینجا می روم
من می دانم تو تمامِ آرزوها را برآورده می کنی
اما
بیرونِ این چهارگوشِ تنهایی من و تو
خیلی ها دارند خداااایی می کنند
می دانی که چه می گویم ؟
دل می شکنند و آخرش می گویند
عزیزم! خدا نخوااااست
دل خوش می کنند و میانه ی راه
می گویند
خدا دلت را خوش کند من که بنده ای بیش نیستم !
و می روند و می شکنند
من که می دانم تو همه ی این ها را می دانی
من که می دانم بغضت از برایِ بی وفایی من و همه ی من هاست
اما تو بیا و خدایی کن
و کوله پشتیِ مرا
پر کن از آرزوهایِ زیبایم...
ناشناس
   
شوخی 3133
اقتصاد مرسوم:
دو تا گاو ماده دارين.... يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين...به تعداد گاوهای گله شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد می كنه...پول براتون همينطور سرازير ميشه و می‌تونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...
*اقتصاد هندی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو می پرستين و عبادت می كنين !
*اقتصاد پاكستانی** :** *
هيچ گاوی ندارين ... ادعا می‌كنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی می‌كنين ... از چين طلب كمك نظامی می‌كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو می‌خرين و بعد ادعا می‌كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين!!
* اقتصاد آمريكايی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... يكيش رو می فروشين و دومی رو تحت فشار مجبور می‌كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !
*اقتصاد فرانسوی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... دست به اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا گاو داشته باشين!
*اقتصاد آلمانی** *:
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار مي‌دين ...بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی يه وعده غذا می‌خورن و خودشون شيرشون رو می‌دوشن !
*اقتصاد انگليسی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... كه هر دو تاشون گاو ديوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن ! ﴾
*اقتصاد ايتاليايی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... نمی دونين كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال مي‌شين و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون !
*اقتصاد سوييسی** :***
۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول می‌گيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه می‌دارين!
*اقتصاد روسی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو می شمرين و متوجه ميشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و می فهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و متوجه ميشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز می كنين و به خوردن و شمردن ادامه ميدين !
*اقتصاد چينی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو می‌دوشن ... بعد ادعا می‌كنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت می‌كنين !
*اقتصاد ايرانی** :** *
دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد های مختلف و غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... . و غيره می كنين! ... و اقتصاد كماكان فلج می مونه
ناشناس
   
نکته 1890
قدیما تا به نامزدت میگفتی تو خیابون بهم متلک گفتن جوش میکرد و داد میزد کی گفته برم فلان فلانش کنم !!
اما حالا تا به دوست پسرت میگی بهم متلک گفتن میگه بس که امروز ناز شده بودی حق دارن مردم
ناشناس
   
اشعار 4113
کــجایـی یار بـیبـا کم کــجـــایــی
دوای ســـینــۀ چـــاکـــم کــجـایـی
غمی دارم که هردم میچکد خون
ازیــن چشـمـان نمـنـا کـم کــجایـی
فکرت
   
نکته 1879
قطرهء عسلی بر زمین افتاد، مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...
باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبهء عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد،
پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد...!!
مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد...اما (افسوس) که دیگر نتوانست از آن خارج شود،
پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت...
در این حال ماند، تا آنکه نهایتا مرد...
بنجامین فرانکلین میگوید:
دنیا چیزی نیست جز قطرهء عسلی بزرگ!
پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد و آنکه در شیرینی آن غرق شود هلاک میشود...
این است حکایت انسان و دنیا....!!!
ناشناس
   
دل نوشته 1360
و چه قدر خسته ام از«چرا؟»
از «چه گونه!»
خسته ام از سؤال هاي سخت، پاسخ هاي پيچيده
از کلمات سنگين
فکرهاي عميق
پيچ هاي تند
نشانه هاي با معنا، بي معنا
دلم تنگ مي شود، گاهي
براي
يک «دوستت دارم» ساده
دو «فنجان قهوه ي داغ»
سه «روز» تعطيلي در زمستان
چهار «خنده ي » بلند
و
پنج «انگشت» دوست داشتني.”
مصطفي مستور
دیگران
   
نکته 2488
ﺣﺮﯾﻤﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﮑﺴﺖ
ﮐﻪ ﺍﻭ " ﺣﺮمتت " ﺭﺍ
ﺑﻪ " حَرَﻡ"ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﺮﻭﺧﺖ ...✘
ﺩﻧﺒﺎﻝ " ﺣﺮﻣﺴﺮﺍ " ﺑﻮﺩ ...✘
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺍﺯ " ﺣﺮﯾﻢ " ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩ ...✘
ﺑﺮ "ﺣﺮﯾﻤﺖ " ﺣﺮﺍﻡ ﮐﻦ
ﻫﺮ " ﺣﺮﺍﻡ ﭼﺸﻤﯽ " ﺭﺍ !!!...
ناشناس
   
دانستنیها 2133
جــشــن‌هــای ســالانـه ایــران‌ کـهـن
جــشــن شــب چــلــه
شب چله بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان غروب آفتاب از ۳۰ آذر آخرین روز پاییز تا آفتاب در یکم ماه دی(نخستین روز زمستان) گفته میشود. ایرانیان و دیگر تبارهای وابسته به ایران شب چله را جشن میگیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با رستاخیز زمستانی برابر است و به همین دلیل از آن زمان به بعد درازای روز بیش‌تر و درازای شب کوتاه‌تر میشود.
پیرامون واژه یلدا:
یلدا واژه‌ای‌ست به‌چمار(معنی) زایش که برگرفته از زبان سریانی و از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان آرامی یکی از زبانهای رایج در بخش خاورمیانه بوده‌ است. برخی بر این باورند که این واژه در زمان ساسانیان که دبیره(خط) الفبایی از راست به چپ نوشته میشده، وارد زبان پارسی شده‌ است. واژه یلدا به‌چمار «زایش زادروز» است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب چله با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و نخستین روز زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی برپا میکردند و از اینرو به دهمین ماه سال دی(به‌چمار روز) میگفتند که ماه زایش خورشید بود.
پیشینه جشن شب چله:
چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در درازای سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کاروکوشش روزانه خود را با گردش خورشید و دگرگونی فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان میدیدند که در برخی از روزها و فصل، روزها بسیار بلند میشود در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند بهره برد. این باور پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و هماهنگ بوده و با تیره و تاریکی شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان همچون آریایی‌ها، از هند و ایرانی- هند و اروپایی دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب یکم زمستان است و بیدرنگ پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر میشوند، از همین‌رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد آغاز میشد و در اوستا واژه Sareda Saredha سَرِدَ یا سَرِذَ که مفهوم سال را میرساند، خود به‌چمار سرد است و این بدین چمار است که مژده پیروزیاورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، رویه۲۵۵ از روز یکم دیماه، همچون «خور» نیز یاد شده‌ است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.٣
تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در درازترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان بدشگون بود و چون فرا میرسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و گماشته های اهریمنی نابود شده و بگریزند، مردم گردهم می‌آمدند و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه میگستراندند و هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب چله، میَزد Myazd نام داشت که دربرگیرنده میوه‌های‌تر و خشک، نیز آجیل یا به‌گفته زرتشتیان، لُرکLork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی اورمزد و مهر یا خورشید برگزار میشد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک پاک مانند میزد نیز نهاده میشد.
ایرانیان گاه شب چله را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنه کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در نیایشگاه‌ها به نیایش سرگرم میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از پروردگار بخواهند و شب‌ هنگام نیایشی به‌نام «نی ید» را میخوانند که نیایش سپاسگزارنعمت بوده‌ است. روز پس از شب چله(یکم دیماه) را خورروز(روز خورشید) و دیگان؛ میخواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل همگانی بود. خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند. خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان همچون پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق فرمان دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت نه زیر فرمان کسی.
در این روز جنگ کردن و خونریزی چه‌بسا کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای دشمن با ایرانیان نیز میدانستند و در جبهه‌ها پاس میداشتند و جنگ به گونه موقت متوقف میشد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به آشتی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از اینرو دست از کار میکشیدند که نمیخواستند شاید به انجام بدی بپردازند که آیین مهر انجام هر کار بد کوچک را در روز زایش خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به درخت سرو هم به‌چشم نماد نیرومندی در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و پیمان می‌بستند که تا سال دیگر یک سرو دیگر بکارند.
تأثیر و کارایی شب چله در جشن‌های دیگر تیره و تبارها:
امروزه پژوهشگران بر این باورند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه سالنامه کلیساها، بسیاری از بازمانده مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت به‌ویژه کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان سده چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. هنگام گسترش آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های زیر فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷دسامبر در جشنی به‌نام به سیاره کیوان(ساترن)، ایزد باستانی کشاورزی، ارج می‌نهادند. این جشن تا ٧ روز ادامه می‌یافت و رستاخیز زمستانی را شامل میشد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده میکردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع میشد.
هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، برپایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان گسترش فراوانی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن میگرفتند. این جشنها و دیگر مراسم تا روز یکم ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال نو میدانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌ویژه در میان رومیان رخنه کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان مینامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته میشود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن میگیرند. تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمیدانند. فرانتس کومون، باستانشناس بلژیکی و بنیانگذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میترا پژوهان هم اندیش او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا(مهر) میدانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰میلادی به بعد باره نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار کشمکش برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است. ساتورنالیا
در حدود ۴۰۰۰سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، برابر با شب چله، برگزار میشده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲روز به نشانه ۱۲ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده میکردند که نشانه پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است. در یونان قدیم نیز، نخستین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده‌ است و آنرا خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند که از ریشه واژه ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و زایش است. ریشه‌های چله در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
در بخش‌هایی از روسیه جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های همانندی به‌مناسبت چله برگزار میشود. این آیین‌ها همانندی بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به گونه تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به درون حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به‌چشم میخورند که نشان از همانندی جشن چله در ایران و روسیه دارند.
یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
آشوریان نیز در شب چله آجیل مشکل‌گشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز»(خره روز) یاد میگردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی تبارها دیده میشود که نمونه آن سالنامه محلی پامیر و بدخشان(در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
جشن چله و روش های مرسوم در ایران:
ایرانیان نزدیک به چندهزار سال است که شب چله آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در درازنای سال است تا سپیده دم بیدار میمانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم میدارند تا اندوه نبود خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را سست نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.
در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز نخست دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامه‌ای سپید به بیابان میرفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی خدمتکاران در شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. ایرانیان در این شب باقیمانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات میخوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم نوید روشنایی دهد زیرا به باور آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن چله در ایران امروز نیز با گردهم آمدن و شب‌نشینی افراد خانواده و خویشان در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل‌گویی که گونه‌ای چکامه خوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا میشده‌ است به اینگونه که خانواده‌ها در این شب گردهم می‌آمدند و پیرترها برای همه داستان بازگو میکردند.
آیین شب چله، خوردن آجیل ویژه، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. این میوه‌ها که دانه‌های فراوانی دارند، نوعی جادوی سرایتی به‌شمار میروند که انسانها با چاره‌یابی به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار میروند. در این شب هم مانند جشن تیرگان، فالگرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. باشندگان با برگزیدن و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی میکنند. از نگر پزشکی سنتی ایران در شب چله باید خوراکی‌های گرم خورده شود. میوه ویژه این شب کدو تنبل می‌باشد که دارای طبیعت گرم است. هندوانه ویژه چله تابستان می‌باشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. همچنین کدو تنبل در تقویت نیروی مغز نیز بسیار کارساز می‌باشد.
ناشناس
   
دوستی 3
بهای دوست نه از زیبایی اوست و نه از دارایی او
فقط از وفای اوست
ناشناس
   
اشعار 3972
نازنینا ، خیز و این کاشانه را تطهیر کن
آشنا را دعوت و بیگانه را تحذیر کن

تا نمی جویم رهایی از خیال طرٌه ات
با دو زلفت این دل دیوانه را زنجیر کن

پیش تر آ و دعایی ده من آشفته را
با خدا این ذهن وهم آلوده را درگیر کن

هر چه خواهی میکشم فریاد از سوز فراق
بیشتر آتش بزن ، این ناله را شبگیر کن

با رقیبان حشر و نشری داشتی در خواب ما
از سرم این وحشت بیهوده را تبخیر کن

شیخ ما گوید حدیث خانه و را خدا
رخصتی یارا ، خدا و خانه را تفسیر کن

بارها گفتم هیاهوی رقیبان یاوه است
ای قلم نیک است فرصت ، یاوه را تقریر کن

او که بی پروا به خون ما مصمم گشته است
با نوید قتل من ، جانانه را تبشیر کن

بار الها ، گر چه زخمم می زنند این مردمان
از سر رحمت عقول کافه را تنویر کن
آرمان ایزدی
   
دانستنیها 3114
خواص بی نظیر زنجبیل..
۱. طبع آن گرم و خشك می‌باشد.
۲. مقوی معده و ضد نفخ می‌باشد.
۳. زنجبیل خلط آور است.
۴. برای از بین بردن ورم در آبگوشت زنجبیل بریزید.
۵. برای درمان درد مفاصل پاچه گوسفند را پخته و داخل آن زنجبیل بریزید.
۶. دمكرده زنجبیل مقوی حافظه و برطرف كننده ضعف اعصاب است.
۷. زنجبیل تازه بادهای بدن را از بین می‌برد و برای فلج و لقوه مفید است.
۸. زنجبیل تازه را می‌توان ورق ورق نازك درست كرد برش داد و در بیشتر خورش‌ها به عنوان ادویه استفاده نمود.
۹. برای از بین بردن عفونت‌های معده و روده از دم‌كرده زنجبیل بعد از غذا استفاده شود.
۱۰. كسانی كه مسموم شده‌اند نیز می‌توانند از دمكرده چای زنجبیل استفاده كنند.
۱۱. برای از بین بردن انقباض دردناك و گرفتگی عضلات از دمكرده زنجبیل استفاده كنید.
۱۲. دمكرده زنجبیل از سرماخوردگی جلوگیری می‌كند.
۱۳. برای تقویت قوه باه كمی از زنجبیل را با زرده تخم‌مرغ مخلوط كرده در روغن كنجد نیمرو درست كرده میل شود.
۱۴. برای رفع بوی بد دهان كمی زنجبیل را با گلاب حل كرده بگذارید ۲ تا ۳ روز بماند سپس دهان شویه كنید.
۱۵. مصرف زیاد زنجبیل باعث كم شدن قوه بینایی می‌گردد.
۱۶. برای تقویت نیروی جنسی زنجبیل را بكوبید با گلاب مخلوط كنید به پشت بمالید و در مقابل نور آفتاب بخوابید.
۱۷. برای درمان بواسیر زنجبیل را بتراشید تا مانند شیاف شود در روغن حیوانی بپزید شب وقت خواب استعمال كنید.
۱۸. زنجبیل ضد سم است.
۱۹. رفع كننده رطوبت معده و روده می‌باشد.
۲۰. تسكین دهنده عطش است.
۲۱. ادرارآور می‌باشد.
۲۲. ضد چربی خون است.
۲۳. تقویت كننده دستگاه گوارش می‌باشد.
۲۴. زنجبیل به خاطر طبع گرمش از بین برنده بلغم می‌باشد.
۲۵. برای درمان التهاب‌های پوستی از جمله اگزما و بروز دانه‌های جلدی ۱۰۰ گرم زنجبیل را در یك لیتر آب جوشانده صاف نموده به محل بمالید.
۲۶. برای دردهای رماتیسمی از روغن زنجبیل استفاده كنید.
۲۷. دارای آنتی بیوتیك می‌باشد.
۲۸. كسانی كه یرقان دارند از دمكرده زنجبیل استفاده كنند.
۲۹. ضد تهوع می‌باشد.
۳۰. از رشد غدد سرطانی جلوگیری می‌كند.
۳۱. باعث جلوگیری از سكته‌ها (مغزی، قلبی و...) می‌شود.
۳۲. كسانی كه در حین سفر حالت تهوع به آن‌ها دست می‌دهد اگر قدری زنجبیل بخورند دچار تهوع نخواهند شد.
۳۳. برای درمان فشار پایین خون از دمكرده زنجبیل استفاده شود.
ناشناس
   
دل نوشته 2585

بزن باران
هوا ابریست
نفس بالا نمی آید
بزن باران
نوازش کن تن رنجور مردم را
زمین حال بدی دارد تنش زخمیست از بد تاختن های کج مردم
ببار. ای ابرکم شاید
کمی خشمت فرود آید
هنوزم خون آدم را درون شیشه میریزن
کسی از حال همسایه سراغی را نمیگیرد و بر داد کسی دستی نمی یازد
شرافت هم فروشی شد زمین پر شد ز انسان های رنگا رنگ
صداقت رخت برداشت فراری شد از این مردم
بزن باران
زمین حال بدی دارد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 218
ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده
گر او نمی‌آید بگو ، آن دل که بردی باز ده
افتاده‌ام در کوی تو ، پیچیده‌ام بر موی تو
نازیده‌ام بر روی تو ، آن دل که بردی باز ده
بنگر که مشتاق توام ، مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام ، آن دل که بردی باز ده
ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من ، آن دل که بردی باز ده
ما را به غم کردی رها ، شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما ، آن دل که بردی باز ده
تا چند خونریزی کنی ، با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی ، آن دل که بردی باز ده
از عشق تو شاد آمدم ، از هجر آزاد آمدم
پیش تو بر داد آمدم ، آن دل که بردی باز ده
مولانا
   
نکته 843
مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد.
(كارول بیكر)
دیگران
   
شوخی 1284
پسری به دختری ریاضی درس میداد...!
او را بوسید و دوباره بوسید و گفت به این عمل جمع می گویند!
دختر پسر را بوسید...!
پسر گفت: یکی از بوسه های من کم شد به این عمل تفریق می گویند
بعد همدیگر را در آغوش کشیدند و یکدیگر را بوسیدند
پسر گفت به این عمل ضرب می گویند.!!
ناگهان پدر دختر آمد......!
پسرک را تکه تکه کرد و گفت : به این عمل تقسیم می گویند
سپس خشتک پسر را بر روی سرش کشید و جوری بر سرش کوبید که سرش تا کمر خم شد و گفت : این عمل را صورت در مخرج می گویند.
دیدید چقدر ریاضی شیرین است....!!!
ناشناس
   
تلنگر 1776
آن قَدَر سوخته اَم با هَمه بی تَقصیری..
که جَهَنّم نَگُذارَد،
به تنم تاثیری
ناشناس
   
عاشقانه ها 2687
شده در قلب کسی، جلوه ی مهتاب شوی ؟
شده بر تشنه لبی، چکه کنی، آب شوی؟

شده خورشید شوی، نور شوی ماه شوی ؟؟
شده از راز دلم، لحظه ای آگاه شوی؟

شده معشوقه شوی در دل کس خانه کنی
شده در خواب خوشت، موی کسی شانه کنی؟

شده قلب تو بلرزد ز طنین هوسی
شده در خواب تو تکرار شود نام کسی

وسوسه گشته دلت بوسه ی ناگاه دهی
شده کس را به خیال لب خود راه دهی .
ناشناس
   
لطیفه 2263
مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، به او گفت چه میکنی؟
مورچه گفت معشوقه ام گفته اگر کوه را جابجا کنی به وصال تو در خواهم آمد
مرد نگاهی کرد و گفت حتی اگر عمر نوح هم داشته باشی این کار امکان پذیر نیست
مورچه گفت خودم هم می دانم اما برای عشقم تمام سعی خود را خواهم کرد
مرد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:
پس بمیر بدبخت زن ذلیل...
ناشناس
   
نکته 502
آدم خوبــــــــــی باش
ولی
وقتت رو
برای اثباتش به دیگران
تلف نکن .... !
همیشه آنچه که درباره " من " میدانی باور کن ,
نه آنچه که پشت سر "من" شنیده ای
" من " همانم که دیده ای نه آنکه شنیده ای.......!
چارلی چاپلین
   
عاشقانه ها 1289
تو که مقصد بشوی رنج سفر شیرین است
طعم لبخند ملیحت چقدر شیرین است
هرچه رفتار تو گفتار تو تلخ است ولی
نوبر سرخ لبت مثل شکر شیرین است
قهوه چشم تو انداخته از خواب مرا
با تو بی خواب شدن هم بنظر شیرین است
سخت به معجزه عشق تو ایمان دارم
سم بنوشیم اگر ما دو نفر شیرین است
شور فرهاد شدن در سر من افتاده
شاه بانوی من اسم تو مگر شیرین است؟
تا رسیدن به تو راهی است به اندازه عمر
مقصدم باش فقط رنج سفر شیرین است
ناشناس
   
نکته 584
انسانهای احمق خطرناکند.
سوزان کالینز
دیگران
   
نکته 545
بعضی آدمها برای این به زندگی شما می آیند تا به شما بیاموزند،
..........چگونه رها کنید!
ناشناس
   
عاشقانه ها 1422
شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟
چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری
نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟
حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه
سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست
شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
تصور کن برای ِ عیدهـای ِ رفته دلتنگی
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مانی
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهایت نخواهد شد
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست
ناشناس
   
تلنگر 482
دلهای پاک خطا نمی کنند سادگی می کنند
و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست...
ناشناس
   
عاشقانه ها 1009
شاه شطرنج منی با رخ ماهت چکنم؟
با سپید دل و چشمان سیاهت چکنم؟

تا ابد در دلی و گاه به گاهی دیده
این همه زیر و بم گاه به گاهت چکنم؟

سپه حسن تو از تاب غزل بیرون است
من وامانده به اوصاف سپاهت چکنم؟

عالمی خاطر چشمان تو را می خواهند
من و یک عالمه ای خاطره خواهت چکنم؟

بزم خورشیدی و دل طاقت دیدارت نیست
در شبم با طپش صبح پـگاهت چه کـنم؟

یوسفم تشنه و صحرا همه گرگ آلوده است
گر پناهم نشود گوشه ی چاهت چه کنم ؟


روزها رفته و در فاصله هایت سالی است
وای با روز و شب و هفته و ماهت چه کنم؟

چهره ی ماه تو تا جلوه گر برکه ی ماست
در مدار تو بیایم سر راهت چه کنم؟
ناشناس
   
نکته 2252
دموکراسی می گوید : رفیق،حرفت را خودت بزن؛ نانت را من می خورم.

کمونیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور؛حرفت را من میزنم .

فاشیسم می گوید: رفیق،نانت را من می خورم؛حرفت را من می زنم،تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور، حرفت را خودت بزن و من فقط برای این هستم که تو به این حق برسی!

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آنرا جلوی تو می اندازیم و تو حرف بزن اما.. آن حرفی که ما می گوییم!
دکتر شریعتی
   
تلنگر 2087
پیرﻣﺮﺩﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺯﺧﻤﻲ ﻭ ﺧﻮﻥ‌ﺁﻟﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﮔﻔﺖ: «ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﻲ‌ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﺩ ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﺑﺮﺳﻴﺪ. ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﻭ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ.»
ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﮔﻔﺖ: «ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﺮﻱ ﻭ ﻋﻤﻞ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻴﺪ.»
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: «ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﭘﻮﻟﻲ ﻧﺪﺍﺭﻡ. ﺣﺘﻲ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﻫﻢ ﻧﻤﻲ‌ﺷﻨﺎﺳﻢ. ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻣﻲ‌ﮐﻨﻢ ﻋﻤﻠﺶ ﮐﻨﻴﺪ. ﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺗﺎ ﺷﺐ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻣﻲ‌ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﻣﻴﺎﺭﻡ.»
ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﮔﻔﺖ: «ﺑﺎ ﺩﮐﺘﺮﻱ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﭽﻪ ﺭﻭ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻴﺪ.»
ﺍﻣﺎ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻴﻨﺪﺍﺯﺩ ﮔﻔﺖ: «ﺍﻳﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻧﻪ, ﺍﻭﻝ ﭘﻮﻝ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ. ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻮﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺑﺸﻪ.»
ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﮐﺘﺮ ﺳﺮ ﻣﺰﺍﺭ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﮑﺶ ﻣﺎﺗﺶ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﻣﻲ‌ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪ.
ﻭﺍﻗﻌﺎ ﭘﻮﻝ ﺍﻳﻦ‌ﻗﺪﺭ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺷﻪ؟
ناشناس
   
تلنگر 3645
پس از 11 سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.
پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.
فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟
شوهر فقط گفت: "عزیزم دوستت دارم!"
عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
ناشناس
   
لطیفه 3147
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى که پستاندار
عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.
ناشناس
   
اشعار 4137
درد

از درد جانگداز یتیمان چه گویمت
از اشک مادران پریشان چه گویمت

رنگین بود زخون تو جاده های شهر
از شیون و ز درد عزیزان چه گویمت

در خاک و خون فتاده عزیزان این وطن
از درد های ملت افغان چه گویمت

از کوچه هاو شهر به خون خفته ی وطن
از لاله های سرخ بیابان چه گویمت

از لاشه های بی سرو بی تن کمی بگو
آخر ز سر بریدن طفلان چه گویمت

این درد خونچکان دلم را کجا برم
از پاره پاره لاشه ی بیجان چه گویمت

بنگر که برگ و بار وطن خاره زار شد
از شام درد ناک غریبان چه گویمت

« فکرت » کجاست مرهمی این درد جانگداز
از سوز آه این دل گریان چه گویمت
فکرت
   
نکته 2224
ﯾﺎﺩﻣــﺎﻥ ﺑﺎﺷـﺪ ، ﺑـﺎ ﺷﮑﺴـﺘﻦ ﭘـﺎﯼ ﺩﯾـﮕﺮﺍﻥ ، ﻣـﺎ ﺑﻬﺘـﺮ
ﺭﺍﻩ ﻧﺨـﻮﺍﻫﯿﻢ ﺭﻓــﺖ ... !
ﮐﺎﺵ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺎﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﺎ
ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮﻧﻤﯽ ﺷﻮﯾﻢ ...
ﮐﺎﺵ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺍﮔﺮﺩﻟﯿﻞ ﺍﺷﮏ ﮐﺴﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮﺑﺎ ﺍﻭ
ﻃﺮﻑ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺑﺎﺧﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻃﺮﻓﯿﻢ ...
ﻭﮐﺎﺵ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ! ...
ناشناس
   
نکته 2899
سعی برای بهتر بودن
بهتر از این است که وانمود کنی که بهترینی !
ناشناس
   
نکته 923
چند نفر از پلی عبور می کردند که ناگهان دو نفر به داخل رودخانه خروشان افتادند…
همه در کنار رودخانه جمع شدند تا شاید بتوانند بهشون کمک رسانند…
ولی وقتی دیدند شدت آب آنقدر زياد است، که نمی شه براشون کاری کرد…
به آن دو نفر گفتند که امکان نجاتتون وجود نداره! و شما به زودی خواهید مرد !!!
در ابتدا آن دو مرد این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از آب بیرون بيايند
اما همه دائما به آنها می گفتند که تلاش تون بی فایده هست و شما خواهید مرد !!!
پس از مدتی یکی از دو نفر دست از تلاش برداشت و جريان آب او را با خود برد.
اما شخص دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از آب تلاش می کرد….
بيرونی ها همچنان فریاد می زدند که تلاشت بی فایده هست …
اما او با توان بیشتری تلاش می کرد و بالا خره از رودخانه خروشان خارج شد . وقتی که از آب بیرون آمد، معلوم شد که مرد نا شنواست.
در واقع او تمام این مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!
((ناشنوا باش وقتى همه از محال بودن آرزوهايت ميگويند))
ناشناس
   
اشعار 4075
چشمه ی کوثر

گردش چشم توباده وساغرم
سرخی لعل توآتش واخگرم

فوج مژگان تولشکردل شکست
شعله ی عشق توکرده خاکسترم

معبدآرزو کعبه ی روی تو
زمزم وصل تو چشمه ی کوثرم

دشت خاموش دل تازه وترشده
نشه ی زنده گی برده هوش ازسرم
فکرت
   
نکته 1050
جمله "به تو افتخار میکنم" همان قدر به مردان انرژی میدهد که جمله : "دوستت دارم" به خانمها
ناشناس
   
نکته 1334
جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای
ناشناس
   
نکته 1528
چه تلخ محاکمه می شود زمستان ...
که برای جان دادن به درخت ، جان می دهد!
و چه نا عادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام می شود...
ناشناس
   
اشعار 4118
بهرخوبان خون دل خوردن چرا؟
کوه غــم بــردوش دل بـــردن چرا؟
این دل مجــنون من عاقل کــنید
دل بـه جـانـان دادن و مــردن چرا؟
فکرت
   
نکته 429
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمد ، بدون اینکه مجبورش کنی!
ناشناس
   
نکته 1277
هر قدیسی گذشته ای دارد و هر گناهکاری آینده ای
شاید آن قدیس روزی گناهکار و آن گناهکار روزی قدیس شد
پس ندانسته قضاوت نکن!!!
ناشناس
   
دانستنیها 2919
وقتی انگشتان شخصیت شما را لو میدهند
تست های روانشناسی
آیا تا به حال به‌طور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده‌اید؟ آیا تا به حال فکر کرده‌اید به کدام یک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید؛ همان انگشتی که دوستش دارید، به سمت موفقیت اشاره می‌کند! این تست شخصیت‌شناسی شما را شگفت‌زده خواهد کرد وقتی با انتخاب یکی از انگشت‌ها، شخصیت خودتان را بشناسید.

🖐🏻انگشت شست
این انگشت نماد مسائل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، اقتصاد‌دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند. توصیه کارشناس ما برای گروهی که انگشت شست خود را دوست دارند، این است که به مسائلی مثل طلا و دلار که ذهن عموم را اشغال کرده است توجهی نکنند. شما می‌توانید به ایده‌ای تازه فکر کنید؛ درست مثل عکاسی که دور ایستاده است و از تجمع هزاران عکاس در اطراف یک تیم ورزشی عکسی برای بردن تمام جوایز عکاسی برمی‌دارد!
🖐🏻انگشت اشاره
این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند، انسان‌های کاری‌ای هستند و به‌طور کلی وجدان کاری‌ خوب و موفقیت زیادی در کارهای‌شان دارند. کارشناس ما به این گروه از افراد توصیه می‌کند چند هفته‌ای روی این موضوع مهم تمرکز کنند: آیا ما درست در جای خودمان قرار گرفته‌ایم؟! پاسخ به این پرسش – البته به شرطی که صادقانه باشد! – رمز موفقیت تمام مردم جهان است!
🖐🏻انگشت وسط
این انگشت میزان اهمیت به‌خود فرد را نشان می‌دهد؛ افرادی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، در مورد همه چیز اول به‌خود اهمیت داده و تا‌حدودی خود‌پرست و خود‌خواه هستند! افراد این گروه معمولا افراد موفقی هستند. در واقع نکته مهم این است که این افراد حتی اگر در نگاه عموم چهره‌ای موفق نباشند اما در ذهن خودشان هستند و این رضایت از خود به نوعی بزرگ‌ترین موفقیت است؛ موفق باشید.
🖐🏻انگشت انگشتری
این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، انسان‌هایی احساساتی و عاطفی هستند و همواره به‌دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند. توصیه کارشناس ما برای این گروه از افراد این است که واقع‌بین باشند. شما از محبت کردن به دیگران لذت می‌برید، این الزاما دلیلی برای مهربان بودن دیگران با شما نیست. شما بارها از این رفتار دیگران دل‌تان شکسته است اما باید به جای غصه خوردن خودتان را خوشبخت احساس کنید که در این دنیا هنوز می‌توانید با آدم‌ها مهربان باشید!
✋🏻انگشت کوچک
این انگشت نماد خانواده و فرزند است و کسانی که به این انگشت علاقه‌مندند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به‌طور کلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند. این گروه از افراد آدم‌هایی خلاق اما بسیار بی‌اراده هستند. مشکل این افراد نداشتن قدرت ریسک در زندگی است. توصیه کارشناس ما به این گروه از افراد یک‌بار برای همیشه پا را درون آب گذاشتن است! بگذارید ترس‌تان بریزید؛ شما آنقدر خلاق هستید که از ترس جان‌تان شنا کردن را به سرعت بیاموزید!
ناشناس
   
تلنگر 2097
روزگار غریبی است ...
نمکدان را که پر می کنی توجهی به ریختن نمک ها نداری ...
اما زعفران را که می سابی به دانه دانه اش توجه میکنی..!!
حال آنکه بدون نمک هیچ غذایی خوشمزه نیست...
ولی بدون زعفران ماهها و سالها می توان آشپزی کرد و غذا خورد ...

مراقب "نمک" های زندگی مان باشیم! ...
ساده، بی ریا و همیشه دم دست ...
که اگر نباشند وای بر سفره زندگی !!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2136
بعد از آن سیب من آدم شده ام می دانی !؟
باخیالات تو همدم شده ام می دانی ؟!
تشنه‌ی خاطره انگیز ترین بارانم
تشنه‌ی اشک چو شبنم شده ام می دانی !؟
ای سحر ! پشت شب پنجره هامان گل کن !
بی تو مثل شب عالم شده ام می دانی !؟
بی تو از هر چه بهار است دلم می گیرد
بی تو عطر گل مریم شده ام ! می دانی !؟
باز هم سیب نگاهی به تعارف بنشین !
ناشناس
   
لطیفه 1421
در دهکده ی ما که گرفتارِ نداری است
گویند زمستان و خزان نیز بهاری است
شغـــل همه مردم زحمـــتـــکـش این ده
هر چند که دیمی ست ولی مزرعه داری است
اما دو سه سالی است که اوضاع کساد است
هر بچه کشاورز پیِ کار اداری است
کمپانی ده نیّت کالـــسکه زدن داشـــت
اما عملاً هر چه زده ورژن گاری است!
محصول دِهِ ما فقط امروز خیار است
این است که وضعیتمان نیز خیاری است
ماهانه ببخشند به ما نصف خیاری
دی شیخ به ما گفت که این هم سرِ کاری است
سگ دو زده ایم عمری و یک خر نخریدیم
هر جوجه ولی صاحب یک اسب ِسواری است
چوپان جوان عاشق فرهنگ اروپاست
اما پدرش شیفته ی روس تزاری است
با این که در این دهکده یک کله پزی نیست
هر کله که دارد دو سه جو مغز فراری است
آنکس که صمیمانه سه ملیارد به ما زد
چندیست که با ایل و تبارش متواری است
قبلا فقط انگیزه ما رنگ خدا داشت
حالا فقط انگیزه ما رنگِ هزاری است
با ایده ی اصلاح یکی وارد ده شد
گویند ولی دکتر امراض مجاری است
وقتی دِهِ همسایه ی ما مثل بهشت است
حتی خر از این دهکده ی خُشک فراری است
می گفت نمیری بُزکم کمبزه آید
یک طایفه دلخوش به همین کمبزه کاری است
با این همه ما شکر گزار حضراتیم
این هم که نمردیم اثر شکرگزاری است...
ناشناس
   
اشعار 4001
خون رَگم از هجرش ، میجوشد و میجوشد
طفل دلم این خون را ، مینوشد و مینوشد

از زخم فراغش هم میگریم و میخندم
بر هر دو طریق این دل ، میکوشد و میکوشد

باهر نفسم دردی ، می آید و میماند
لب را گزش آهی ، می دوزد و می دوزد

نائی بدَمد در نی، از شرح غم عشقم
هر بندِ نی از این تب ، می سوزد و می سوزد

زاهد به درِ دِیری ، بنشسته و می پاید
با هر قدمم طعنی ، می گوید و می گوید

باید بِکَنَم از بیخ ، این دارِ محبت را
هیهات که از ریشه ، می رویَد و می رویَد

آرم ز طلب سجده ، ای آه که اشکِ غم
محراب عبادت را ، می شویَد و می شویَد
آرمان ایزدی
   
گلایه 2582
ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﻂ ﮐﺸﯿﺪﻡ
ﺑﺒﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻻﻣﺮﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ
ﺯﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺭﺍﺣﺖ ﮐﺮﺩﯼ
ﯾﮏ ﺧﻂ ﮐﺸﯿﺪﯼ ﺗﻨﻬﺎ ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺭﻭﯼ ﻣﻦ . .
ناشناس
   
حکایت 2372
مرد فقیری به شهری وارد شد، هنوز خورشید طلوع نکرده بود
و دروازه شهر باز نشده بود.
پشت در نشست و منتظر شد، ساعتی بعد در را باز کردند،
تا خواست وارد شهر شود،
جمعی او را گرفتند و دست بسته به کاخ پادشاهی بردند،
هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم، جوابی نشنید
اما در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند
و همه به تعظیم و اکرام او بر خاستند و پوزش طلبیدند.
چون علت ماجرا را پرسید! گفتند:
«هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را این گونه انتخاب می کنیم.»
پادشاه کنونی که مرد فقیربود با خود اندیشید که داستان پادشاهان پیش را باید جست که چه شدند و کجا رفتند؟
طرح رفاقت با مردی ریخت و آن مرد در عالم محبت به او گفت که:
« در روزهای آخر سال، پادشاه را با کشتی به جزیره ای دور دست می برند که نه در آن جا آبادانی است
و نه ساکنی دارد و آن جا رهایش می کنند. بعد همگی بر می گردند و شاهی دیگر را انتخاب می کنند.»
محل جزیره را جویا شد و از فردای آن روز داستان زندگی اش دگرگون شد.
به کمک آن مرد، به صورت پنهانی غلامان و کنیزانی خرید
و پول و وسیله در اختیارشان نهاد تا به جزیره روند و آن جا را آباد کنند. کاخها و باغ ها ساخت.
هرچه مردم نگریستند دیدند که بر خلاف شاهان پیشین
او را به دنیا و تاج و تخت کاری نیست.
چون سال تمام شد روزی وزیران به او گفتند:
«امروز رسمی است که باید برای صید به دریا برویم.»
مرد داستان را فهمید، آماده شد و با شوق به کشتی نشست،
اورا به دریا بردند و در آن جزیره رها کردند و بازگشتند،
غلامان در آن جزیره او را یافتند و با عزت به سلطنتی دیگر بردند!
نکته
امروزکه فرصت ساختن دنیای دیگرراداریم .
تلاش کنیم وفردای زندگی خود رابسازیم .
فردای زندگیمان را دگر گون کنیم و بسازیم .
ناشناس
   
تلنگر 608
هیچ روزه داری گرسنگان را درک نمی کند
چون امید به افطار دارد
ناشناس
   
تلنگر 3672
اگر فقیری دنبال دختری بیفتد , میشود "منحرف"

اگر ثروتمند اینکار را بکند , میشود "عاشق"

اگر فقرا جایی باشند , میشوند "باند"

اگرثروتمندان جایی جمع شوند , میشوند "جلسه"

اگرفقیری دزدی کند , میشود "سرقت"

اگرثروتمندی دزدی کند , میشود "اختلاس"

در دنیایی که حتی مفاهیم هم با مقداری پول در جیب تغییر میکند به دنبال عدالت هستیم؟!
ناشناس
   
تلنگر 1412
ابوالحسن خرقانی می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...!!!
اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!!
او گفت؛ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد...!!!
دوم:مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت...
به او گفتم؛قدم ثابت بردار تا نلغزی!
گفت؛من بلغزم باکی نیست...
به هوش باش تو نلغزی شیخ!!!که جماعتی از پی تو خواهند لغزید...
سوم:کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
گفتم؛این روشنایی را از کجا آورده ای؟!
کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
گفت؛تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!
چهارم:زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد!
گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!!
گفت؛من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست،تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!
"تذکره اولیاء"
عطار نیشابوری
   
نکته 1401
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ
ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﻗﻄﻌﺎ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﻣﺴﯿﺤﯽ
ﻣﯽ
ﺷﺪﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺗﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻮﺩﺍﯼ
ﻣﺸﺪﯾﺪ
ﺍﯾﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ؟
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺼﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍ ﯾﺎ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ
ﺑﺎﯾﺪ
ﺑﺪﺍﻧﯽ؟
ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ
ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻭ
ﻋﻼﻗﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻥ ﻣﺴﺎﺣﺖ
ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ
ﻭ ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻭ
ﺗﻌﺼﺐ ﺑﻪ ﺍﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ
ﻣﯽ
ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﻫﺎﯼ ﺍﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺭﺍ
ﺑﻪ
ﺩﻟﯿﻞ ﺗﻌﺼﺐ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ
ﻫﯿﭻ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻫﯿﭻ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﻮﺩﺍﯼ ﻭ
ﻫﯿﭻ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ؟
ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻞ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻫﺮ ﺩﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺷﮑﻞ ﻣﯽ
ﮔﯿﺮﯾﺪ ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺳﻮﺩ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ
ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻓﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺍﯾﻦ
ﺳﻮﺩ
ﻭ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻥ ﺗﻌﺼﺐ ﻧﺸﺎﻥ
ﻣﯽ
ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻃﯽ ﮔﺬﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ
ﺗﺒﺪﯾﻞ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺑﺎ ﺗﻌﺼﺐ ﻫﻤﺮﺍﻩ
ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﺼﺐ ﺟﺰ ﻧﻔﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﺹ

ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ
چارلی چاپلین
   
نکته 3003
با دروغ میشه خیلی چیزا رو بدست آورد ولی نمیشه نگهشون داشت....
ناشناس
   
نکته 707
اینقدر به خودت اعتماد داشته باش که از کسانی که آزارت می دهند به راحتی بتوانی دل بکنی...
گاهی بعضیها کارشان فقط چیدن بال آرزوهای شماست...!
پروفسور مجید سمیعی
   
تلنگر 2430
در دهه چهل، ریزعلی خواجوی معروف به دهقان فداکار با اقدام به موقع خود از تصادف قطار با ریزش کوه جلوگیری کرد و جان دهها انسان را نجات داد.

چند وقت پيش در استان گلستان، دزدی پیچ و مهره های ریل قطار، باعت شد قطار از مسیر خود خارج گردیده و جان دهها مسافر به خطر افتد...
گذر تاریخ به این شکل چقدر تاسف آور است !!!چه کرده ایم وچه جور انسانهایی را پرورش داد ه ایم ؟
کسی که داستان ریزعلی را خوانده پیچ ریل را باز میکند.!
اندیشمند بزرگ ، ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﻠﯿﻞ ﺟﺒﺮﺍﻥمیگوید :
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺗﻤﺪﻥ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﺮﺩ:
ﺍﻭﻝ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ , ﺩﻭﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎ .
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺴﺖ
برﺍﯼ ﺩﻭﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻣﻌﻠﻢ
و ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ و اسطوره ها...
.............و چقدر برایمان آشنایند اینها
ناشناس
   
دانستنیها 661
تغذیه مردان خوش اخلاق
آقایان گوش کنید. اگر تمایل دارید حافظه، خلق و ماهیچه‌های خود را بهبود ببخشید، . از همین غذاهایی که در دست دارید کمک بگیرید و از بیماریها جلوگیری کنید.
آجیل ها مفید برای سلامتی پروستات:
آجیل ها یکی از غنی ترین منابع سلنیوم- یک ماده معدنی که احتمال ابتلا به سرطان پروستات را کاهش می‌دهد-
سویا سبز با غلاف مفید برای خلق و خو:
خلق و خو به چندین فاکتور، شامل کارکرد‌مغز، وقایع زندگی و غذایی که می‌خوریم بستگی دارد. از این بین فقط رژیم غذایی را می‌توان کنترل کرد. کربوهیدرات‌های حاوی فیبر از قبیل جودوسر و سویا سبز، می‌توانند با ثابت نگه داشتن سطح قند خون از نوسانات خلقی جلوگیری کنند. سویا سبز همچنین حاوی پروتئین می‌باشد که کمک به ثبات قند خون می‌کند، از طرفی دارای اسید چرب امگا 3 می‌باشد که از افسردگی اشخاص جلوگیری به عمل می‌آورد. در تمام رستوران های ژاپنی می‌توان این دانه را پیدا کرد. می‌توانی یخ زده آن را در سوپرمارکت ها تهیه کنید.
دانه های کنجد مفید برای قوای جنسی:
این دانه ها ارزان و مطمئن می‌باشند، نیازی به تجویز پزشک ندارند. اینها سرشار از اسید آمینه و آرژینین می‌باشد که این اسید آمینه در ترکیب کردن اکسید نیتریک به کار می‌رود، اکسید نیتریک یک ترکیبی می‌باشد که جریان خون را در شاهرگ ها بالا می‌برد. از بو داده دانه کنجد می‌توانید در انواع سالاد استفاده کنید یا حتی به شیر اضافه کنید.
زغال اخته مفید برای حافظه:
این روزها، کمتر راجع به خواص زغال اخته گفته می‌شود. اما می‌دانید که بیشترین خاصیت آن مربوط به رنگش می‌باشد. این رنگ به خاطر وجود فلاونوئید- ترکیبات طبیعی که حافظه را حمایت می‌کنند- می‌باشد که این ترکیب از تاثیرات منفی اکسید شدن سلولهای پیام بر جلوگیری می‌کند. از انواع این میوه بخورید. همچنین می‌توانید همراه با ماست استفاده کنید.
عدس مفید برای انرژی:
عدس غنی از فیبر و پروتئین می‌باشد. هر دو اینها هضم آسانی دارند. عدس منبع با ثبات انرژی می‌باشد. همچنین منبع عالی انواع ویتامین B و آهن می‌باشد که آهن موجود در آن به سلولهای قرمز خون کمک می‌کند تا اکسیژن بیشتری حمل کنند. از عدس حتما در سوپ ها استفاده کنید
گردو
گردو از جمله موادی است که مصرف ان برای شما اقایان واجب است واز بروز سرطان پروستات جلوگیری میکند و کیفیت اسپرم را هم برای پدر شدن بهبود میبخشد.
ناشناس
   
شوخی 224
ﺯنی ۹ماه نوزادش را با عشق و با امیدِ بسیار در خود پرورانده بود،
ﻣﻮﻗﻊ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ فرا رسید
او برای شنیدن گریه‌ی فرزندش لحظه شماری میکرد...
اما نوزاد که به دنیا آمد گریه نمیکرد...
پزشک بر پشت او زد اما او همچنان ساکت و بی حرکت مانده بود
.
ناگهان بچه لبخندی زد و گفت:
الکی مثلا من مُـلده به دنیا اومدم
ناشناس
   
عاشقانه ها 2743
ساعتم را فروختم ...
تا حساب روزهاي نبودنت
از دستم در برود ...
امروز
يك سال و
دو ماه و
سه هفته و
چهار روز و
پنج ساعت و
شش دقیقه و
هفت ثانیه
است كه نيستي؛
اين نبض لعنتي
از ساعت هم دقيق تر است !!
ناشناس
   
دانستنیها 1143
برای رفع نفخ و ترشی معده ، اگر فشار خون بالا نداربد ، دوبار انگشت را در نمک زده و بچشید ، مشکل در یک دقیقه برطرف می شود.
ناشناس
   
نکته 1884
حرفهای بندتنبانی
در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم. از آن زمان کار و حرف بی ربط را به حرفهای بند تنبونی مثال می زنند.
ناشناس
   
نکته 2907
اگر کسي با تندي تو را نصيحت کرد، سخنش را قطع نکن، واز ملاحظاتش استفاده کن؛ چون در پشت تندي اش محبت عميقي قرار دارد، مانند کسي نباش که ساعت زنگدار را مي شکند فقط بجرم اين که او را بيدار کرده است. !!
ناشناس
   
نکته 2815
هفت سالی می شد که راه نرفته بودم
پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟
گفتم: فلجم
گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست
سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت
چوب های زیبایم را گرفت
.پشتم شکست و در آتش سوزاند
حالا من راه می رم
اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم
تا ساعت ها، بی رمقم
ناشناس
   
حکایت 2382
ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭﻣﺤﺒﺖ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
ﺁﺩﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﺜﻞ ﺍﻭ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻪ بهشت می رفت...
فرشته ای ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺮﯾﻌﯽ ﺑﻪ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ.
ﺩﺭ ﺩﻭﺯﺥ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﺩﻋﻮﺕﻧﺎﻣﻪ ﯾﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ، ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺮﺳﺪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﺩ .ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪ .
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﺑﻠﯿﺲ ﺑﺎﺧﺸﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺑﻬﺸﺖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﯾﻘﻪ ﭘﻄﺮﺱ ﻗﺪﯾﺲ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ.
ﭘﻄﺮﺱ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺍﺯ ﭼﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﺑﻠﯿﺲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ ﻗﺮﻣﺰ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ :
آﻥ ﺷﺨﺺ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺍﯾﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻩ. ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ گﻮﺵ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ...ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .. ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ دﻟﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ.
ﺣﺎﻻ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻭﺯﺥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﻭﮔﻮ
ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ..
ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻨﺪ .
ﺩﻭﺯﺥ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎﻧﯿﺴﺖ !!!
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﭘﺲﺑﮕﯿﺮﯾﺪ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺍﻭﯼ ﻗﺼﻪ ﺍﺵ ﺭﺍﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ
ﻧﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ )): ﺑﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﻋﺸﻘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ
ﺑﻨﺎ به ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ... ﺧﻮﺩ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﺍﻧﺪ...
پائولو کوئیلو
   
تلنگر 3035
یک تحویلداربانک میگفت
ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺍﻭرد تا ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کنه .
ﮔﻔﺘﻢ: ﻭقت ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﺭﻭ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺎﺭ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻦ ﭘﺴﺮ ﮐﯿﻢ !
ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭمم ﻫﻤﯿﻨﻮ ﻣﯿﮕﯽ؟ !
ﮔﻔﺘﻢ:فرقی نمیکنه ! ﺳﺎﯾﺘﻮ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ !
رفت، ﺑﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﻭﻣﺪ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ کهنه ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺭﻧج دیدﻩ ای داشت،
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﺷﻪ ...
ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺗﺤﻮیلش ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻗﺒﺾ ﻭ ﭘﻮﻟﺸﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮔﻔﺘﻢ :
ﭼﺸﻢ ﺗﻪ ﻗﺒﻀﻮ ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺶ ..
ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﺸﻮ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﻢ ...
ﭘﺴﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﯼ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺑﮕﯽ ﺑﻬﺶ !
ﺑﻌﺪﺵ ﺧﻨﺪﯾﺪ ...
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﯿﺎﻡ
ﺍﻭﻣﺪ ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻢ ﮔﻔﺖ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺟﻠﻮﯼ ﺑﭽﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﮐﺮﺩﯼ !
ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺑﭽﻪ ﭘﺪﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩﯾﻪ ﮐﻪ ﺣﻼﻝ ﻣﺸﮑﻼﺗﻪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﭘــﺪﺭ است که ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﺪﺍﺭد ﻭ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻳش ﻧﻴﺴﺖ ....
ﺑﻲ ﻣِﻨَﺖ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻏﺮﻳﺒﮕﻲ ﻫﺎﻳش ﻣﻲ ﮔﺬﺭد ﺗﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺎﺷد ...
ﻭ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳش ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻲ ﮐﻨد...
خدایا بالاتر از بهشتت چه داری برای پدرم میخواهم.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2037
بعضی ها خیال می کنند
دوست داشتن
ساده است
خیال می کنند
باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند
اما...
من می گویم
دوست داشتن درست از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم
دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببینید آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهای ابری و طوفانی
دوستش داشتی
شــــــــــاهکار کرده ای
ناشناس
   
نکته 2065
سوال یک دختربچه ۹ساله شیعه ازمدیر خود که باعث شد تمام کارشناسان شبکه های وهابی جوابی بجز سکوت برایش نیافتند: ما درکلاس ۲۴نفر هستیم، معلم ما وقتی میخواد از کلاس بیرون بره به من میگه : خانم محمدی ، شما مبصر باش تا نظم کلاس بهم نریزه . . . وبه بچه ها میگه: بچه ها ، گوش به حرف مبصر کنید ، تا برگردم . شما میگید پیامبر(ص) از دنیا رفت وکسی را به جانشینی خودش انتخاب نکرد ، آیا پیامبر(ص) ، به اندازه معلم ما ، بلد نبود یک مبصر و یک جانشین بعد از خودش تعیین کند که نظم جامعه . . . اسلامی به هم نریزد ؟! جواب مدیر اهل سنت به دانش آموز شیعه: برو فردا با ولی ات بیا کارش دارم ، دانش آموز رفت وفرداش با دوستش اومد. مدیرگفت: پس چرا ولیتو نیاوردی ، مگه نگفتم ولیتو بیار ؟ دانش آموز گفت: این ولیه منه دیگه . مدیر عصبانی شدوگفت: منظور من از ولی سرپرسته ، پدرته ، رفتی دوستتو آوردی؟ دانش آموز گفت: نشد دیگه اینجا میگی ولی یعنی سرپرست ، پس چطور وقتی پیامبر میگه این علی ولی شماست میگید معنی ولی میشه دوست .
ناشناس
   
نکته 2870
سربازان از پیروزی در جنگ ناامید بودند.
فرمانده به آنها گفت:
سکه را بالا می اندازم، اگر شیر شد پیروز می شویم و اگر خط شود شکست می خوریم.
سکه شیر آمد و شادی سربازان به هوا برخاست!
آنها به جنگ رفتند و بر دشمن پیروز شدند.
فردای آن روز فرمانده سکه را به آنها نشان داد، هر دو طرف سکه شیر بود!
ناشناس
   
گلایه 1675
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب ،
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،
مرد گاری چی در حسرت مرگ ...
ناشناس
   
شوخی 1035
آن روزها حتي بيسكوئيت ها هم ماندني بودند!

اسمشان "مادر "بود.....

اما امروز چي؟

حتي اسم بيسكوئيت ها هم شده:

هاي .باي!
ناشناس
   
دل نوشته 1036
ازکفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !
دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟...
با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود
شاعر : افشین یداللهی
دیگران
   
دل نوشته 384
دیگر تنها نیستم !
مدتیست با تو در خودم زندگی می کنم...
ناشناس
   
نکته 422
عده کمی زندگی می کنند
ما بقی فقط زنده ایم...
ناشناس
   
دل نوشته 2045
همیشه زرد نمی مانم
همیشه سرخ نمی مانی....
اما آسمانِ میانِ ما ، تا چشم کار می کند ، آبی ست !
ناشناس
   
دانستنیها 407
“خواص فلفل سیاه” و کاربردهای جالب دیگر آن
فلفل سیاه میوه های خشک شده تیره رنگ گیاه فلفل است. گیاه فلفل بومی جنوب هند است. فلفل یا پلپل سیاه (nigrum پیپر) گیاه رونده گل دهنده ای از خانواده Piperaceae، که برای میوه آن کشت می شود و معمولاً به صورت خشک به عنوان ادویه و چاشنی استفاده می شود.

فلفل سیاه علاوه بر این که خواص درمانی دارد و به غذا طعم می دهد، کاربردهای دیگری نیز دارد که در این مطلب به آن اشاره شده است.
براق نگه داشتن رنگ لباس

بعضی از لباس ها پس از شست و شو، کدر می شود اما این بار هنگام شست و شو مقداری فلفل سیاه (یک قاشق چای خوری) روی لباس ها بریزید و سپس ماشین لباسشویی را روشن کنید. این امر باعث براق شدن لباس ها می شود.

رفع سرفه خلط دار

اگر دچار سرفه خلط دار شده اید، کافی است یک فنجان چای سیاه حاوی مقداری فلفل سیاه و عسل مصرف کنید. این یک شیوه درمان قدیمی انگلیسی و طب سنتی چینی است.فلفل، گردش خون را بهبود می بخشد و باعث جریان یافتن خلط غلیظ می شود. عسل تسکین دهنده طبیعی و آنتی بیوتیک است.یک قاشق چای خوری فلفل سیاه تازه آسیاب شده و 2 قاشق غذاخوری عسل را در فنجان مخلوط کنید و روی آن آب جوش بریزید و بگذارید 15 دقیقه دم بکشد. یا این که مقداری فلفل سیاه روی برش لیمو بریزید و بمکید.

ترک سیگار

نتایج تحقیق سال 2013 نشان می دهد زمانی که مصرف کننده نیکوتین، روغن فلفل سیاه را استنشاق می کند، تمایل وی به مصرف این ماده (نیکوتین) کاهش پیدا می کند. داوطلبان احساس سوزش خفیفی را گزارش دادند که هنگام سیگار کشیدن نیز احساس می کنند. محققان به افرادی که سیگاری هستند توصیه می کنند هر زمانی که هوس سیگار کشیدن کردند، کمی روغن فلفل استنشاق کنند.

رفع گرفتگی بینی

فلفل سیاه، یک ضد احتقان طبیعی و حاوی ماده شیمیایی است که باعث رقیق شدن خلط می شود و از این طریق سینوس ها پاک می شود. تقریباً 5 قطره روغن فلفل سیاه با کمی روغن اوکالیپتوس را به آب جوش اضافه کنید. با استنشاق این مایه سینوس ها باز می شود.
تسکین درد عضلات

پس از یک تمرین ورزشی سخت، تقریباً همه دچار گرفتگی عضله می شوند که با ماساژ دادن با روغن فلفل سیاه می توان درد گرفتگی عضلانی را کم کرد. این روغن باعث گردش خون و ایجاد حرارت در عضلات می شود.این روغن به سفت شدن عضلات کمک می کند. 2 قطره روغن فلفل سیاه را با 4 قطره روغن رزماری و در صورت تمایل 2 قطره روغن زنجبیل به قسمت موثر بمالید.

مراقبت از پوست

فلفل دارای خاصیت ضدباکتریایی و آنتی اکسیدانی است که باعث صاف شدن پوست می شود. فلفل به طور طبیعی گردش خون را افزایش می دهد و این امر کمک می کند با ایجاد حرارت ملایم روی پوست، منافذ آن باز شود. فلفل سیاه به عنوان اسکراب، دانه های سرسیاه پوست را از بین می برد.

درمان زخم

فلفل خاصیت ضدباکتریایی دارد و باعث لخته شدن خون و در نتیجه متوقف شدن خونریزی نیز می شود.در جنگ جهانی دوم برای درمان سربازان زخمی و رفع خونریزی آن ها از فلفل سیاه استفاده می کردند.

خواص فلفل سیاه
در برخی از شهرهای هند مردم روز را با یک فنجان قهوه سیاه همراه با مقداری پودر فلفل سیاه که داخل آن حل شده، آغاز می کنند.

بسیاری از مطالعات و آزمایشات پزشکی تایید می کنند که فلفل سیاه فعالیت مجاری گوارشی را تقویت می کند و علاوه بر بهبود فرآیند هضم غذا، تحریک کننده ترشحات بزاقی است. این ادویه هم چنین در بهبود عملکرد معده نقش مفیدی دارد.

فلفل سیاه پرزهای چشایی را تحریک می کند و پیامی به معده می فرستد که باعث ترشح اسید هیدروکلوریک و در نتیجه هضم بهتر غذا می شود. وجود اسید هیدروکلوریک برای هضم پروتئین ها و دیگر مواد غذایی در معده ضروری است. در استعمال داخلی به عنوان محرک اشتها، مدر، بادشکن، گرم کننده و ضد سم و برای رفع انواعی از مسمومیت های غذایی به کار می رود. همچنین فلفل سیاه برای معالجه اسهال تابستانه، اسهال خونی، کاهش احتمال سرماخوردگی و دردهای روماتیسمی مفید است.

فلفل سیاه هم چنین خواص آنتی اکسیدانی فوق العاده ای دارد. این ادویه تاثیر فوق العاده ای برای مقابله با رشد باکتری های مضر بویژه در روده دارد.
ناشناس
   
پند و اندرز 3701
غم دنيا نخواهد يافت پايان
خوشا در بر رخ شادی‌گشايان

خوشا دلهای‌خوش‌،جا‌نهای‌خرسند
خوشا نيروے هستی‌زای ِلبخند

خوشا لبخند شادے ‌آفرينان
كه شادی رويَد از لبخند اينان

نه شادی از هوا بارد چو باران
كه جامی پر كنـی از جويباران

نه شادی را به دكان می‌فروشند
كه سيل ِمشترے بر آن بجوشند

چه خوش فرمود آن پير خردمند
وزين خوشتر نباشد در جهان پند

اگر خونين دلی از جــور ِ ایـام
لب خندان بياور چون لب جام

به پيش اهل دل گنجیست شادی
كه دستاورد ِ بی‌ رنجيست شادی

به آنكس ميدهد اين گنج گوهر
كه پيش آرد دلـــی لبخند پرور

به آنكس ميرسد زين گنج بسيار
كه باشـــد شادمـــــانی را سزاوار

جهان در بـر رخ ِ انســــان نبــنــدد
به روی هركه خندان استُ خندد

چو گل هرجا كه لبخند آفرينی
به هر سو رو كنی لبخند بينی

چه‌اشك همنفست باشد چه لبخند
ز عمـرت لحظه لحظه می ‌ربايند

گذشت ِ لحـظــه را آسان نگيری
چو پايان يافت پايان می‌پذيری

مشو در پيچ و تاب رنجُ غم گُـم
به هر حالت تبســـم كن ، تبســـم
فریدون مشیری
   
تلنگر 2913
اگر تمامی صدقه ها از سر همدردی داده می شد ، همه گدایان از سر گرسنگی مرده بودند !
نیچه
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com