شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
شوخی 2030
به آبادانيه ميگن :
تو ابوالهول رو ميشناسے.؟
ميگه:
آره کا،بچه محله مونه!
.
.
.
.
ميگن:
ابوالهول توی مصره ها...
ميگه
آره ، جنگزده که شديم اونا رفتن مصر، ما رفتيم اهواز.
ميگن:
ابوالهول مجسمه ست...!
ميگه ؛
خدااااا...... بش گفتوم ايقد لاف نيا..!!
خدا سنگت ميکنه ها ، گوش نکرد!😐
ناشناس
   
دل نوشته 376
وصیت نامه ی وحشی بافقی

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد



مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید



بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ



جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید



روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد



روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
وحشی بافقی
   
نکته 645
صید لاغر را نکشتن غیرتی خواهد چو شیر
کاش ما هم غیرت آن بی زبان می داشتیم
ناشناس
   
خواص گیاهان دارویی 254
دتوکس واترچیست و چرا باید برای حفظ سلامتی و تناسب اندام آن را نوشید

احتمالا تا کنون به شیشه هایی حاوی میوه و سبزیجات برخورد کرده اید، آیا می دانید نام این نوشیدنی ها دتوکس واتر است؟ دتوکس واتر دیرگاهی است که در منوی کافه ها جای خود را باز کرده و در فضای مجازی به خوردن آن بسیار توصیه می شود. در این مقاله به شما می گوییم دتوکس واتر چیست، چه خواص سلامتی بخشی دارد، چرا باید برای حفظ سلامتی و تناسب اندام آن را نوشید و در نهایت چطور می توان آن را تهیه کرد.

بدن انسان به طور فوق العاده ای در ساخت سموم بدن خوب عمل می کند. این سموم ناشی از عمل کبد، ریه ها و سوخت و ساز موادی است که از طریق خوردن بدن دریافت می کند. با هرگونه سم زدایی(با رژیم غذایی یا نوشیدنی) می توانیم زندگی مدرن امروز خود را بهبود ببخشیم. متأسفانه در عصری زندگی می کنیم که بدن با سموم مختلفی بمباران می شود، همانند غذاهای ناسالمی که می خوریم فست فودها, نوشابه و… لذا سیستم ایمنی بدن به مبارزه علیه این سموم اقدام کرده تا این سموم اضافی را از بدن دفع نماید. آب از جمله کلیدی ترین موادی است که به کمک سیستم ایمنی بدن آمده و در دفع این مواد زائد کمک می نماید.
در مواردی که آب به میزان کافی مصرف نشود، بدن جهت خارج کردن این سموم آب از دست داده که اغلب منجر به مشکلات سلامتی می شود. به علاوه اینکه عدم استفاده کافی از آب باعث تجمع سموم در بدن می گردد و تجمع مواد زائد در بدن موجب آسیب به اندام های بدن و حتی در مواردی سرطان می گردد. همه می دانیم مصرف آب برای بدن انسان مفید است و بهترین راه برای برای دفع و تخلیه سموم از بدن است.

زیرا آب به وسیله سیستم ایمنی بدن به دفع مواد زائد از بدن کمک کرده و از آن محافظت می نماید. لذا با توجه به نیاز بدن انسان به سلامتی، مخلوط آب با مواد شیرین کننده طبیعی به عنوان یک نوشیدنی مطلوب و موثر برای سلامتی مفید به نظر می رسد.
این نوشیدنی را می توان با توجه نیاز بدن( لاغری، رفع سلولیت پوست و…) نوع زندگی و تنوع مد نظر انتخاب نمود. این نوشیدنی برای سم زدایی از بدن استفاده می شود و کمک می کند سموم از بدن خارج شود. دتاکس واتر برای افرادی که خوراکی های ناسالم زیاد مصرف می کنند و همچنین برای افرادی که افسردگی دارند بسیار موثر است. البته این نوشیدنی برای همه افراد مفید است و باعث می شود احساس انرژی بیشتری کنند. دتاکس واتر برای افراد کم خون و دیابتی نیز بسیار موثر است. خبر خوب این است که نیاز نیست شما برای بدست آوردن چنین نوشیدنی هایی هزینه یا وقت زیادی صرف کنید، شما می توانید به میزان مصرف خود دتوکس واتر خانگی تهیه کرده و با اضافه کردن چند میوه خورد شده و سبزیجات مورد نظر از خواص آن استفاده کنید.

دتاکس واتر از آب و میوه های مختلف تهیه می شود.یکی از معروفترین دتاکس واتر ها شامل خیار، نعنا، لیمو و هندوانه است. دتاکس واتر را می توان هم با آب معمولی و هم با آب گازدار تهیه کرد.
نوع دیگر این نوشیدنی با پرتقال خونی، نعنا، رزماری وگریپ فروت است. این دتاکس به تقویت سیستم ایمنی بدن و هضم غذا کمک می کند.
دتاکس کیوی و توت فرنگی نیز یکی از انواع پرطرفدار آن است و باعث زیبایی پوست می گردد.
ترکیب سیب و لیمو، سیب سبز و دارچین، خیار و لیمو و تمشک نیز برای دتاکس واتر بسیار مناسب هستند.
ناشناس
   
حکایت 1660
داستانی جالب از یک کشور بدون دین!!!
یکی ازدوستانم سال هشتادوهفت برا یه دوره آموزش خبرنگاری به هلند رفته بود میگفت یه روز برا خرید لب تاب به بازارشهرامستردام پایتخت هلند رفتم به اولین مغازه فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم لب تاب موردنظرم رو قیمت کردم فروشنده گفت قیمتش ۶۹۵یورو است.
خداحافظی کردم وبه مغازه بعدی رفتم وقیمت همان لب تاب راپرسیدم گفتند ۶۹۵یورو نخریدم وبه هوای قیمت پایینتر به مغازه سوم وچهارم وبالاخره پنجمین مغازه رفتم ولی هرپنج فروشنده گفته بودند۶۹۵یورو..
فروشنده پنجم که ایرانی تباربود متوجه شد که من ایرانی هستم موقع بیرون رفتن از مغازه اش گفت آیا شما واقعا میخواهید خریدکنید گفتم بله میخواهم بخرم. گفتنداگرواقعا قصدخریدن دارید بفرمایید همینجا بخرید زیرا قیمت این لب تاب درسراسر هلند همینست وبه هوای ارزانی خودتان را خسته نکنید اینجا هلندست نه ایران قیمت اجناس همه جا یکسان ومقطوعست وچک وچونه زدن هم بیفایده.
فکری کردم باخودگفتم راست می گوید چون همه جا قیمت یکی بود. از فروشنده خواستم یک لب تاب برایم بیاورد وخودم نیز
هفتصد یورو روی میز فروشنده گذاشتم و منتظر لب تاب وباقیمانده پولم که پنج یورو بود ماندم فروشنده کارتن لب تاب را به دستم داد وپول را شمرد من. منتظربودم پنج یورو به من برگردانداما باتعجب دیدم که فروشنده یک اسکناس صدیورویی ویک اسکناس پنجاه یوروبی ویک اسکناس پنج یورویی که میشد ۱۵۵یورو را بمن داد گفتم آقا شما که گفتیدقیمت مقطوعست وتخفیف نداردپس این ۱۵۰ یورو اضافه روچرا برگردوندید.
فروشنده خنده ای کردوگفت ببین عزیزم این ۱۵۰تا مالیاتیست که شهروندان هلندی باید بپردازند ومهاجرین ازپرداخت این مالیات معاف هستندبرای همین آنرا بشما پس دادم.
درکمال ناباوری از مغازه بیرون رفتم وناخودآگاه بیاد جمله اسدآبادی افتادم که میگفت...
من در غرب اسلام دیدم ومسلمان ندیدم ودر شرق مسلمان دیدم واسلام ندیدم.
ناشناس
   
نکته 537
خبر بد:
کلیدی برای گشودن در خوشبختی موجود نیست.
.
.
.
.
خبر خوب:
این در قفل نیست..!!
ناشناس
   
شوخی 1550
خیلی وقته عاشق نشدم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فک کنم خر درونم مرده
ناشناس
   
دل نوشته 2604
حساسیت،سرماخوردگی،الودگی هوا..بهانه های خوبیست برای قرمزیه هرصبح چشمانم ....
وکسی ندانست راز شب گریه هایم را....
ناشناس
   
دانستنیها 2919
وقتی انگشتان شخصیت شما را لو میدهند
تست های روانشناسی
آیا تا به حال به‌طور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده‌اید؟ آیا تا به حال فکر کرده‌اید به کدام یک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید؛ همان انگشتی که دوستش دارید، به سمت موفقیت اشاره می‌کند! این تست شخصیت‌شناسی شما را شگفت‌زده خواهد کرد وقتی با انتخاب یکی از انگشت‌ها، شخصیت خودتان را بشناسید.

🖐🏻انگشت شست
این انگشت نماد مسائل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، اقتصاد‌دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند. توصیه کارشناس ما برای گروهی که انگشت شست خود را دوست دارند، این است که به مسائلی مثل طلا و دلار که ذهن عموم را اشغال کرده است توجهی نکنند. شما می‌توانید به ایده‌ای تازه فکر کنید؛ درست مثل عکاسی که دور ایستاده است و از تجمع هزاران عکاس در اطراف یک تیم ورزشی عکسی برای بردن تمام جوایز عکاسی برمی‌دارد!
🖐🏻انگشت اشاره
این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند، انسان‌های کاری‌ای هستند و به‌طور کلی وجدان کاری‌ خوب و موفقیت زیادی در کارهای‌شان دارند. کارشناس ما به این گروه از افراد توصیه می‌کند چند هفته‌ای روی این موضوع مهم تمرکز کنند: آیا ما درست در جای خودمان قرار گرفته‌ایم؟! پاسخ به این پرسش – البته به شرطی که صادقانه باشد! – رمز موفقیت تمام مردم جهان است!
🖐🏻انگشت وسط
این انگشت میزان اهمیت به‌خود فرد را نشان می‌دهد؛ افرادی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، در مورد همه چیز اول به‌خود اهمیت داده و تا‌حدودی خود‌پرست و خود‌خواه هستند! افراد این گروه معمولا افراد موفقی هستند. در واقع نکته مهم این است که این افراد حتی اگر در نگاه عموم چهره‌ای موفق نباشند اما در ذهن خودشان هستند و این رضایت از خود به نوعی بزرگ‌ترین موفقیت است؛ موفق باشید.
🖐🏻انگشت انگشتری
این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، انسان‌هایی احساساتی و عاطفی هستند و همواره به‌دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند. توصیه کارشناس ما برای این گروه از افراد این است که واقع‌بین باشند. شما از محبت کردن به دیگران لذت می‌برید، این الزاما دلیلی برای مهربان بودن دیگران با شما نیست. شما بارها از این رفتار دیگران دل‌تان شکسته است اما باید به جای غصه خوردن خودتان را خوشبخت احساس کنید که در این دنیا هنوز می‌توانید با آدم‌ها مهربان باشید!
✋🏻انگشت کوچک
این انگشت نماد خانواده و فرزند است و کسانی که به این انگشت علاقه‌مندند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به‌طور کلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند. این گروه از افراد آدم‌هایی خلاق اما بسیار بی‌اراده هستند. مشکل این افراد نداشتن قدرت ریسک در زندگی است. توصیه کارشناس ما به این گروه از افراد یک‌بار برای همیشه پا را درون آب گذاشتن است! بگذارید ترس‌تان بریزید؛ شما آنقدر خلاق هستید که از ترس جان‌تان شنا کردن را به سرعت بیاموزید!
ناشناس
   
تلنگر 662
بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینست که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
ژان دلابرویه
دیگران
   
نکته 2759
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ...
ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﺁﻏﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻝ ...
ﻧﺸﺴﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻫﺎ ...
ﺭﻓﺘﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ !
ناشناس
   
حکایت 2982
افسانه ای در مورد ماهی های نوروز
پریزاد بیوه جنگاوری بود که سالها پیش در جنگهای ایران و دشمنان کشته شده بود پریزاد دو دختر نوجوان داشت آنها مستمند و بینوا بودند و در هنگام عید تنها شیرینی آنها آب بود . صدای شیپوری که مژده بهار میداد لبخند در چهره غم گرفته آنها باز آورد ، دو فرزند پیاله آب را به پریزاد دادند تا نخست مادر کمی آب بنوشد چشمان پریزاد از این همه غم پر از اشک بود هنگامی می نوشید دو قطره اشک از چشمانش در آن پیاله افتاد .
دختران پریزاد هنگامی که پیاله را گرفتند شگفت زده دیدند در آب ، دو ماهی سرخ بسیار زیبا بازی می کنند .
هر سه با خنده و هیجان به آن ماهی ها نگاه می کردند . صدای در برخواست ! چه کسی می توانست باشد ؟
در پشت در اُخُس ( اردشیر سوم پادشاه هخامنشی ) بود او گفت برای من از رنج شما سخن ها گفته اند دیروز به نزدیکان گفتم روز نخست نوروز را در خانه شما خواهم بود و آمدم که شادی را به شما هدیه کنم اما از پشت در صدای خنده های شما را می شنیدم !
پریزاد و دختران داستان ماهی ها را گفتند اخس بسیار گریست و گفت وقتی فرزندان ایران اینچنین گرفتار غم و تنهایی باشند پادشاهی را ارزشی نیست .
دستور داد یکی از باغهای پادشاهی ایران را به آنها بدهند و برای شادی آنها هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد .
زندگی شاد آنها نتیجه رنج هایی بود کشیده بودند .
از آن زمان بر سفره هفت سین ایرانیان ماهی سرخ میهمان شد و تا کنون هر سال همراه نوروز زیبای ماست .
ناشناس
   
عاشقانه ها 2520

چه شغل عجیبی !

شروع هفته تو را می بینم

باقی هفته

به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم .
ناشناس
   
نکته 1912
حرف مردم مانند موج دریاست
اگر در مقابلش بایستی
خسته ات میکند!!
واگر با آن همراهی کنی
غرقت میکند!!
قرار نیست که همه آدمها شما را درک کنند
و این اشکالی ندارد.
آنها حق دارند نظر دهند و شما
کاملا حق دارید آنرا نادیده بگیرید....
ناشناس
   
لطیفه 813
روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد!
بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد.
ملا نمیدانست الاغ بالا می رود ولی پایین نمی آید!!
پس از مدتی تلاش ملا خسته شد وپایین آمد ولی الاغ روی پشت بام بشدت جفتک می انداخت و بالا و پایین می پرید...
تا اینکه سقف فروریخت و الاغ جان باخت!
ملا که به فکر فرو رفته بود، باخود گفت:
"لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می کند و هم خود را هلاک می نماید!!"
ناشناس
   
نکته 3168
زنی به مشاور خانواده گفت:
من و همسرم زندگی کم نظیری داریم ؛
همه حسرت زندگی ما رو میخورند.
سراسر محبّت, شادی, توجّه, گذشت و هماهنگی.
امّا سؤالی از شوهرم پرسیدم که جواب او مرا سخت نگران کرده است.
پرسیدم اگر من و مادرت در دریا همزمان در حال غرق شدن باشیم,
چه کسی را نجات خواهی داد؟
و او بیدرنگ جواب داد: معلوم است, مادرم را ؛
چون مرا بدنیا اورده و بزرگ کرده و زحمتهای زیادی برایم کشیده!
از آن روز تا حالا خیلی عصبی و ناراحتم به من بگویید چکار کنم؟
مشاور جواب داد:
شنا یاد بگیرید! همیشه در زندگی روی پای خود بایستید حتی با داشتن همسر خوب......
به جای بالا بردن انتظار خود از دیگران ،توانایی خود را افزایش دهید..!!
ناشناس
   
نکته 2602
لاتاری
زمان شاه یه لاتاری بود به اسم { بلیط بخت ازمایی }

علما چپ و راست اعلامیه میدادن حرامه

الان ایران شده قمار خونه از صدا و سیما بگیر

سایتها و روزنامه ها و شرکتها

صدای هیچکدامشون در نمیاد

جل الخالق
ناشناس
   
دل نوشته 330
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﻓﺴﺮﺩﮔﯽ ﻣﻔﺮﻁ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ
ﺩﯾﮕﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﻧﻤﯿﺪﺭﻧﺪ
ﺑﻪ ﻧﯽ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺩﻝ ﻣﯿﺴﭙﺎﺭﻧﺪﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ...
حسین پناهی
   
تلنگر 2611
حكم اعدام بود...
اعدامى لحظه اى مكث كردو بوسه اى بر طناب دار زد.
دادستان گفت:
صبركنيداقاى زندانى اين چه كاريست ؟!؟
زندانى خنده اى كردو گفت :
سلامتى طناب كه نميزاره زمين بيوفتم ،
ولى ادم ها!!!!!!بدجور زمينم زدن !......
ناشناس
   
نکته 1392
وقتی از رفیقت خبری نیست ، خوشحال باش!
چون حتما حالش خوبه و همه چیزش روبراهه که از یادش رفتی!
ناشناس
   
نکته 282
ﺍﻳﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻮﺟﺐ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻰ ﺷﺪﻳﺪﻯ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻋﺪﻩ ﺍﻯ ، ﺍﺯ
ﺟﻤﻠﻪ (ﭘﻴﺘﺮ ﺩﺭﺍﮐﺮ) ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮﺩﺍﺯ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﻭ ، ﺩﺭ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﻰ، ﺳﺆﺍﻟﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺑﻪ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﻴﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﮕﻰ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﭘﺎﺳﺨﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻥ
ﺑﻴﺎﺑﻴﺪ ،
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ، ﺣﺘﻢ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺿﺎﻳﻊ ﮐﺮﺩﻩ
ﺍﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺍﺻﻸ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ.
ﺁﻥ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ :
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ، ﻳﺎﺩ ﮐﻨﻨﺪ؟
ناشناس
   
نکته 2758
استادى در شروع کلاس درس، ليوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند ٥٠ گرم، ١٠٠ گرم، ١٥٠ گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقيقاً وزنش چقدر است. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.

شاگردان گفتند: هيچ اتفاقى نمیافتد.

استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقى میافتد؟

يکى از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد ميگيرد.

حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد ديگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگيرند و فلج میشوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.

استاد گفت: خيلى خوب است. ولى آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چيز باعث درد و فشار روى عضلات میشود؟ من چه بايد بکنم؟

شاگردان گيج شدند: يکى از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت: دقيقاً. مشکلات زندگى هم مثل همين است.

اگر آنها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانیترى به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد.

اگر بيشتر از آن نگهشان داريد، فلجتان میکنند و ديگر قادر به انجام کارى نخواهيد بود.

فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهمتر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.

به اين ترتيب تحت فشار قرار نمیگيريد، هر روز صبح سرحال و قوى بيدار میشويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشى که برايتان پيش میآيد، برآييد!
ناشناس
   
نکته 2638
ساعت زندگیت را
به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن !!!
یا خواب میمانی ...
یا عقب....
هیچ مدرسه ای بالاترازتجربه نیست ...
و هوشيار باش كه

شهریه ای گران دارد:
...عمر...
ناشناس
   
نکته 566
ببين رفيق....
راهتو عوضي برو.....
ولي....
.
.
.
با عوضي راه نرو....!!!
ناشناس
   
نکته 2208
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ ،
و ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ ،
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ ،
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ ،

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ،
ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ ،
ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ " ﺳﮑﻮﺕ " ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ ..
ناشناس
   
نکته 2605
فقر چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 📢
.
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
دوتا ﺍﻟﻨﮕﻮ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ دوتا ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺧﺮﺍﺏ ﺗﻮﯼ ﺩﻫﻨﺖ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ:
ﺭﻭﮊ ﻟﺒﺖ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺦ ﺩﻧﺪﻭﻧﺖ ﺗﻤﻮﻡ بشه.
💄
ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺱ ﻓﺨﺮﯼ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻭ ﺯﻥ ﺻﯿﻐﻪ ﺍﯼ ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻄﯿﺶ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﻔﻆ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﻣﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﺸﻮﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻧﺪﻭﻧﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺁﺷﻐﺎﻝ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻤﯿﺰﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﻬﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗﻮﻣﺎﻧﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺸﯽ ﻭ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﮑﻨﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﻣﻮﮐﺮﺍﺳﯽ ﺑﺰﻧﯽ ﻭﻟﯽ ، ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﺍﺕ ﺟﺮأﺕ ﻧﮑﻨﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﺖ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ ﮐﻪ ”ﺑﺮ ﺣﺴﺐ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻗﺎﺏ ﻋﮑﺲ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺍﺕ ﺭﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ”..

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﻭﺭﺯﺵ ﻧﮑﻨﯽ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ ﻭ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﻭ ﮐﻤﮏ
ﺑﮕﯿﺮﯼ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺩﺭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺘﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻫﺎﯼ ﺑﺪﻧﺖ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﯽ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﮐﺘﺎﺑﺨﺎﻧﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﺨﭽﺎﻟﺖ ﺑﺎﺷﻪ.

ﻓﻘﺮ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ :
ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺎﺯﻣﻨﺪ ﮐﻤﮑﻪ، ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺭﻭ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﯼ ﻭ ﺍﺯﺵ ﻓﯿﻠﻢ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ناشناس
   
عاشقانه ها 1692
رقص گلهای شقایق دیده ای؟
حالت چشمان عاشق دیده ای؟
محو پرواز کبوتر گشته ای؟
از نگاهی تو مکدر گشته ای؟
با قناری ها دوبیتی خوانده ای؟
خنده ای را بر لبی بنشانده ای؟
محض یارت کوچه ای گز کرده ای؟
فارغ از دنیا دمی حظ کرده ای؟
گر چنین با زندگی سر کرده ای!
درس عشقت را تو از بر کرده ای....
ناشناس
   
شوخی 2079
حموم رفتن زمان ما :
میرفتیم تو حموم
یه شیرو باز میکردیم، دندونامون میریخت کف حموم از سرما!
اون یکیو باز میکردیم، مث آب سماور در حال جوش بود!
یه فریاد میزدیم از سوزش،
مامانمون مى زد پس کله مون که اذیت نکن، آروم بگیر.
بعد با اون صابون زرد گنده ها که مثه چرکِ خشکیده بود، میفتاد به جونمون
تا حدى که چشمامون از کاسه دربیاد!
یعنى ما از نظر مامانمون کثافتى بودیم که میخوایم در مقابل نظافت مقاومت کنیم!
بعد یه جورى چنگ میزد موهامونو که انگار داعش به شپشا حمله کرده
بعدش با شامپوى پاوه کل هیکلمونو غربال گرى میکردن!
بعد از همه اینا جان گُدازترینش کیسه کشیدن بود!
دو لایه از پوستمونو بر میداشتن،
فک میکردن چرکه! باز ادامه میدادن.
بعدِ حموم صدتا لباس تنمون میکردن،
یه روسرى به کله مون، یه یقه اسکى هم روى همش.
بعد از شدت کوفتگى و خستگى بیهوش میشدیم، میگفتن: ببین چه راحت خوابیده
ناشناس
   
دانستنیها 341
چای سبز، سدی در برابر سرطان پروستات

چای سبز می‌تواند مانع از پیشرفت سرطان پروستات در مردان شود.
حدود 80 درصد از مردانی که به سن 80 سالگی می‌رسند، به این بیماری مبتلا می‌شوند و دومین سرطان شایع در میان مردها است.
اکنون محققان مرکز سرطان «Moffitt» به سرپرستی ناگی کومار، 100 مرد بیمار که به سرطان پیشرفته مبتلا بودند را زیر نظر گرفتند و به آن‌ها از دارویی که به کمک چای سبز بدون کافئین ساخته بودند، دادند.
نتیجه نشان داد، پیشرفت سرطان در این گروه بعد از یک سال، از دیگران کمتر بوده است.
البته این مطالعه در ابعاد محدود انجام شده است.
ناشناس
   
نکته 1163
اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد ﻗﻄﻌﺎً می میرد؛
ﭼﻪ در درﯾﺎ، ﭼﻪ در رؤﯾﺎ، چه در دروغ، ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ،
چه در خوشی، چه در قدرت، چه در جهل، چه در انکار،
چه در حسد، چه در بخل، چه در کینه، چه در انتقام.
.
.
مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ!
انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد…
ماهاتما گاندی
   
گلایه 3061
دیگر
عکس ها دو تایی نیست !!!؟؟😑
.
آدم هااااا ...
تنهایی های شان
را
قاب می گیرند !!!؟؟؟
ناشناس
   
حکایت 918
رﻭﺯﻱ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻗﻤﺎﺭﺑﺎﺯ ﺍﺣﻀﺎﺭﻳﻪ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﺮﺩ ﻙ ﺩﺭ ﺁﻥ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ: ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺸﺨﺺ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﺎﻟﻴﺎﺗﺶ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺑﺮﻭﺩ.
ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺍﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻭﻛﻴﻠﺶ ﺑﻪ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺭﻓﺖ . ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ
ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﻙ ﺍﻳﻦ ﭘﻮﻝ ﻫﻨﮕﻔﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﺑﺪﺳﺖ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺗﺎ
ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻣﺎﻟﻴﺎﺕ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﻨﺪ. ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺝ ﺩﺍﺩ: ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻗﻤﺎﺭ
ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺭﺍﻳﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺪﺳﺖ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡ . ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﺤﺎﻝ
ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻗﻤﺎﺭ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﺷﻤﺎ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﺒﺎﺧﺘﻪ
ﺍﻳﺪ ! ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻛﻮﭼﮏ
ﻧﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺩﺍﺩ .ﻭﺳﭙﺲ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ :ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﺮ ﻫﺰﺍﺭﺩﻻﺭ ﺷﺮﻁ
ﺑﺒﻨﺪﻡ ﮎ ﭼﺸﻢ ﺭﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺎﺯ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ ... ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ
ﮔﻔﺖ: ﺍﻳﻨﻜﺎﺭﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺷﺮﻁ ﺑﺒﻨﺪﻡ. ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭼﺸﻢ ﺭﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮎ ﻣﺼﻨﻮﻋﻲ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭﺑﺎ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺮﻓﺖ. ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﺍﺯ ﺷﮕﻔﺘﻲ ﺩﻫﺎﻧﺶ
ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ : ﺣﺎﻻ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺳﺮﺩﻭﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﺷﺮﻁ ﺑﺒﻨﺪﻡ
ﻙ ﺍﻳﻨﺒﺎﺭ ﭼﺸﻢ ﭼﭗ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﮔﺎﺯ ﺑﮕﻴﺮﻡ. ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﮑﺎﻥ
ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﻥ ﻳﻜﻲ ﭼﺸﻤﺶ ﻫﻢ ﻣﺼﻨﻮﻋﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﺮﺍ ﮎ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺼﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﻭﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ
ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻟﺬﺍ ﺷﺮﻁ ﺭﺍ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ. ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺩﻧﺪﺍﻧﻬﺎﻱ ﻣﺼﻨﻮﻋﻴﺶ ﺭﺍ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭﺭﻭﻱ
ﭼﺸﻢ ﭼﭙﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭﮔﺎﺯ ﮔﺮﻓﺖ. ﮔﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻭﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ
ﺩﻻﺭ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﺮﺍﻓﺮﻭﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ...ﻭﻛﻴﻞ ﻫﻢ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮﺍﻫﺎ ﺑﻮﺩ .
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ٦ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺷﺮﻁ ﺑﺒﻨﺪﻡ ﻙ ﻛﺎﺭ ﺳﺨﺘﺘﺮﻱ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻢ... ﻣﻦ ﺁﻧﺴﻮﻱ ﻣﻴﺰ ﺷﻤﺎ ﺳﻄﻠﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﻱ ﻣﻴﺰ
ﻣﻴﺎﻳﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺳﻄﻞ ﺍﺩﺭﺍﺭ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺁﻧﻜﻪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﻱ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ
ﺑﺮﻳﺰﺩ. ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺘﻮﺍﻧﻲ ﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﺮﺩ. ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﭘﺸﺖ ﻣﻴﺰ
ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻋﻠﻴﺮﻏﻢ ﺗﻼﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺩﺭﺍﺭﺵ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺭﻳﺨﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﺰﺵ ﺭﺍ ﺁﻟﻮﺩﻩ
ﻛﺮﺩ. ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻲ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ: ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﻙ ﻣﻮﻓﻖ ﻧﻤﻴﺸﻮﻱ ... ﺩﺭ ﺍﻳﻦ
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻭﮐﻴﻠﻲ ﻙ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺧﻮﺩ ﺭﺍﮔﺮﻓﺖ. ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ
ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ !?ﻭﻛﻴﻞ ﮔﻔﺖ :ﺻﺒﺢ ﮎ ﻣﻴﺨﻮﺍﺳﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ
ﺑﻴﺎﻳﻴﻢ ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺳﺮ ٢٥ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﺷﺮﻁ ﺑﺴﺖ ﻙ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺰ ﺷﻤﺎ ﺍﺩﺭﺍﺭ
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ ﻭﺷﻤﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﻤﻴﺸﻮﻳﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﺎﺭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻫﻢ
ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﺷﺪ !.
ناشناس
   
نکته 349
گاهی باید سکوت کرد خدا پاسخگو خواهد بود...
ناشناس
   
نکته 1883
انشايم كه تمام شد
معلم با خط كش چوبی اش زد پشتِ دستم
و گفت جمله هايت زيباست ...
گفتم اجازه آقا ...
پس چرا ميزنيد؟
نگاهم كرد ...
پوزخندِ تلخی زد و گفت :
ميزنم تا همیشه يادت بماند
خوب نوشتن و زيبا فكر كردن در اين دنيا
تاوان دارد "شاملو"
ناشناس
   
نکته 774
ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ :
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﯿﺮﯾﺰﻧﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺎﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ .
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺮﻣﯿﺨﯿﺰﻧﺪ . ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮﯼ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ .
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ :
ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ ........
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﮑﻨﻨﺪ . ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﯽ ﭘﺬﯾﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ
ﺣﺎﻓﻆ " ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ " ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ .
« ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ » ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺩﻭﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﻭﻥ
دیگران
   
دل نوشته 708
نمی دانم که آیا
کودکی هستم که بزرگ شده ام
و یا بزرگی هستم که کودک بوده ام...
اما می دانم
در این گذر نه من ثابت بودم و نه دنیای من
فقط می ماند
نگاه من از پنجره ی زندگی
که به کدام صحنه بیشتر خیره شود ...
ناشناس
   
اشعار 4096
ببیـن دل خانۀ دردســت عــزیــزم
زهــجرانت رخـم زردست عــزیـــزم
بــه حـال زار مـن رحمی نــداری
مگر سنگی ؛ دلت سردست عـزیـزم
فکرت
   
حکایت 1427
حکایت کنند مرد عیالواری به خاطر نداری سه شب
گرسنه سر بر بالین گذاشت.
همسرش او را تحریک کرد به دریا برود ، شاید خداوند
چیزی نصیبش گرداند.
مرد تور ماهیگیری را برداشت و به دریا زد تا نزدیکی
غروب تور را به دریا می انداخت و جمع میکرد ولی
چیزی به تورش نیفتاد.
قبل از بازگشت به خانه برای آخرین بار تورش را جمع
کرد و یک ماهی خیلی بزرگ به تورش افتاد.
او خیلی خوشحال شد و تمام رنجهای آن روز را از یاد
برد.
او زن وفرزندش را تصور میکرد که چگونه از دیدن این
ماهی بزرگ غافلگیر می شوند؟
همانطور که در سبزه زارهای خیالش گشت و گزاری
میکرد،
پادشاهی نیز در همان حوالی مشغول گردش و
ماهیگیری تفریحی بود.
پادشاه رشته ی خیال مرد فقیر را پاره کرد و با صدای
بلند پرسید:
ای مردک در دستت چیست؟
او به پادشاه گفت که خداوند این ماهی را به تورم
انداخته است،
به دستور پادشاه آن ماهی به زور از مرد بیچاره گرفته
شد و در مقابل هیچ چیزی هم به او نداد و حتی از او
تشکر هم نکرد.
او سرافکنده به خانه بازگشت چشمانش پر از اشک و
زبانش بند آمده بود.
پادشاه با غرور تمام به کاخ بازگشت و جلو ملکه به خود
میبالید که چنین صیدی نموده است.
همانطور که ماهی را به ملکه نشان میداد خاری از
فلسهای ماهی به انگشتش فرو رفت، درد شدیدی در
دستش احساس کرد سپس دستش ورم کرد و از شدت
درد نمیتوانست بخوابد ...
پزشکان کاخ جمع شدند و قطع انگشت پادشاه پیشنهاد
نمودند، پادشاه موافقت نکرد و درد تمام دست تا مچ و
سپس تا بازو را فرا گرفت و چند روز به همین منوال
سپری گشت.
پزشکان قطع دست از بازو را پیشنهاد کردند و پادشاه
بعداز ازدیاد درد موافقت کرد.
وقتی دستش را بریدند از نظر جسمی احساس آرامش
کرد ولی بیماری دیگری به جانش افتاد ...
پادشاه مبتلا به بیماری روانی شده بود و مستشارانش
گفتند که او به کسی ظلمی نموده است که این چنین
گرفتار شده است.
پادشاه بلافاصله به یاد مرد ماهیگیر افتاد و دستور داد
هر چه زودتر نزدش بیاورند.
بعد از جستجو در شهر ماهیگیر فقیر را پیدا کردند و او
با لباس کهنه و قیافه ی شکسته بر پادشاه وارد شد.
پادشاه به او گفت:
- آیا مرا میشناسی...!؟
- آری تو همان کسی هستی که آن ماهی بزرگ از من
گرفتی.
- میخواهم مرا حلال کنی.
- تو را حلال کردم.
- می خواهم بدون هیچ واهمه ای به من بگویی که
وقتی ماهی را از تو گرفتم ، چه گفتی ؟؟؟
گفت به آسمان نگاه کردم و گفتم :
پروردگارا...
او قدرتش را به من نشان داد،
تو هم
قدرتت را به او نشان بده!
ناشناس
   
نکته 1367
بعضی وقتها یه اتفاقایی تو زندگیت می افته که باعث میشه دیگه اون ادم احمق سابق نباشی و این خیلی خوبه...
استنلی کوبریک
دیگران
   
نکته 1589
کسی که بخواهد به سمت معرفت برود از خدا فاصله می گیرد.
نیچه
   
نکته 55
همه رویاها امکان پذیرند به شرط این که شجاعت کافی برای ادامه دادن را داشته باشی
ناشناس
   
دل نوشته 2701
دلنوشته ی یک استاد دانشگاه

همه ایرانی هستیم و داریم درباره یک مسأله اجتماعی مملکتمان حرف می‌زنیم. یک روز در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی و در بحث از "خانواده و طلاق"، از دانشجویانم درباره تعداد فرزندان برخی از سیاستمداران کشورهای غربی سوال کردم. برایم بسیار جالب بود که بیشتر آنان مثلا می‌دانستند که اوباما دو دختر دارد و اینکه آنان چند سال دارند! برخی از دانشجویان معتقد بودند که این دولتمردان با این عکس‌ها و البته "در عمل" به جامعه می گویند که خانواده مهم است. کنجکاو شدم. در قسمت عکس سایت گوگل به فارسی(و نه انگلیسی) تایپ کردم" خانواده اوباما" و هزاران عکس از زندگی خانوادگی اوباما و گذران اوقات‌اش با کودکان و همسرش ظاهر شد. بیشتر این عکس‌ها را سایت‌های فارسی منتشر کرده‌اند. در همان کلاس از خانواده و تعداد فرزندان سیاستمداران کشورمان پرسیدم. حتما جواب را می‌توانید حدس بزنید. تقریبا اکثر دانشجویان اطلاعات درستی نداشتند. مثل استادشان! ولی من نشان ندادم که مانند آنها نمی‌دانم. خب من استادم! جالب آنکه آنان می دانستند مثلا جان کری چند فرزند دارد ولی در خصوص دکتر ظریف نمی دانستند!. باز نکته جالبی که در کلاس( چه اسم خوبی هم داشت: آسیب‌شناسی اجتماعی) مطرح شد آن بود که بیشتر آنان می‌گفتند نام اعضای خانواده مسئولین کشورمان زمانی در رسانه ها منعکس می‌شود که یا یکی از آنها به همسرش پستی داده، و یا مسأله و مشکلی ایجاد شده و رسانه‌ها به او یا خانواده اش گیر داده‌اند! در مواقع عادی تقریبا هیچ مطلبی در این خصوص منتشر نمی‌شود. توجه‌ام به یک رفتار اجتماعی غربی‌ها جلب شد. قبلا هم به این رفتار توجه کرده بودم. من در برخی از پروژه های عمرانیِ داخل کشور با آنها کار کرده‌ام. وقتی به آنها میز یا اتاقی می‌دهید یکی از وسایل یا اقلامی که روی میز می‌گذارند یا روی دیوار اتاق نصب می‌کنند عکس‌های خانوادگی‌شان است. این را حتما در سریالها هم دیده‌اید. نکته جالب آنکه این رفتار تابع سن فرد یا عمر ازدواجش نیست.
رفتار ما ایرانیان(مردان) در این خصوص خیلی جالب است. وقتی تازه ازدواج کرده‌ایم عکس همسرمان در کیف پولمان قرار دارد. البته یادآوری کنم که این عکس در دوره نامزدی روی صفحه تلفن همراهمان نیز هست. پس از ازدواج از آنجا حذف می شود. کم کم عکس همسرمان از کیف پول‌مان هم حذف می‌شود و جای عکس را کارت‌های اعتباری رنگارنگ و قبض‌های پرداخت نشده‌ی لوله شده می‌گیرند. معمولا خانم‌ها مانند آقایان نیستند. ولی وقتی این رفتارها را می‌بینند دلسرد می‌شوند. عکس همسرشان را بر نمی‌دارند ولی عکس اعضای خانواده‌شان را به در کنار آن قرار می‌دهند. این معنادار است!
زمانی در جایی مشغول به کار شدم. روزهای نخست؛ عکس کوچکی از همسرم(با مانتو و روسری) را به شکل عمودی در گوشه میز به لیوان تکیه داده بودم. همکاری آمد و گفت: " ببین پشت سرت حرف درمیارن! به نظرم اینو برداری بهتره!". همکار بعدی هم آمد و همین را گفت. عکس را برداشتم و به شکل افقی زیر شیشه‌ی روی میز گذاشتم. آن همکاران باز آمدند: " خب اینا اینجا جواب نمی ده دیگه! همکارا که می دونی جنبه ندارن! تازه خانمت مانتوییه! یه ذره موهاش هم بیرونه! این می‌تونه بعدا تو گزینش دردسر بشه...!" کنار میز یک سینی چای کوچکی داشتم. آنرا برداشتم و روی عکس همسرم گذاشتم. به آنها گفتم " حالا خوبه؟ " گفتند: " هی. بد نیست!" ولی...
می دانید دوستان . خواستم بگویم مسئولین هم محصول همین جامعه‌اند. اساسا خانواده( و بیشتر؛ زنان) باید پنهان بمانند. به نظرم درباره زنان، یک چیز خیلی عادلانه توزیع شده است: عکس آنان نه باید در قاب زندگی نصب شود و نه در قاب مرگ(اعلامیه فوت). برای همین در پاسخ به برخی از دوستانی که انتقاد می کنند چرا زنان و دختران ایرانی در شبکه های اجتماعی مجازی اینقدر زود به زود عکس پروفایل خود را عوض می‌کنند و گویی "ولع خودنمایی " دارند باید گفت که رفتار این زنان اعتراض به حذف تدریجی عکس‌‌شان از "قاب زندگی" توسط جامعه است. این عکس‌ها می‌گویند: "شما نمی توانید مرا حذف کنید"
پویا
دیگران
   
شوخی 1664
ﻛﺸﻒ ﺟﺪﻳﺪ
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﯾﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﯾﺎ ﺷﯿﺦ
،ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻣﻠﯿﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ، ﺗﻔﺤﺺ ﮔﺸﺘﻪ ؟ ﺑﺮﺧﯽ
ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ؟!!!! ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ :
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﻭ ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺳُﮑﻨﯽ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ
" ﺣﺮﺍﻡ " ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻓﮑﺮ
ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ " ﺑﻬﺸﺖ " ﺳﺎﮐﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻄﻮﺭ ﻗﻄﻊ ﺍﻟﯿﻘﯿﻦ "
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ " ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ناشناس
   
نکته 737
افکار هر انسان میانگین افکار پنج نفری است که بیشتر وقت خود را با آنها می گذراند.
خود را در محاصره افراد موفق قرار دهید.
ناشناس
   
نکته 887
از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند : شما چطور شصت سال با هم زندگی کردید؟
گفتند: ما متعلق به نسلی هستیم که وقتی چیزی خراب میشد، تعمیرش می کردیم نه تعویضش.
ناشناس
   
نکته 3004
مرد باشی یا زن,مرگ تمامت می کند...انسان باش تا جاودانه زندگی کنی...
ناشناس
   
حکایت 1961
روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه شیخ بهائی رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید:
در برخورد با افراد اجتماع اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است.
و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند.
بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید
بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود
در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند.
در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است
ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت
این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز!
کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند
لذا شیخ فکورانه به خانه رفت.
او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد
چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد.
فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید
زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد.
در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب.....
این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا !
یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است
ولی"اصالت" مهم تر
یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد
ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر میگردد
ناشناس
   
دل نوشته 571
نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن
نه یار جوان نه باده صاف كهن
خواهم كه به خلوتكده ای از همه دور
"من باشم و من باشم و من باشم و من "
ناشناس
   
نکته 2626
مبادا مثل برگی زرد باشیم

رفیق مردم بی درد باشیم

مزن بر عاشقان از پشت خنجر

بیا ای دل همیشه مرد باشیم
ناشناس
   
شوخی 790
خدایـــــــــــا …
من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او
چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …
ناشناس
   
نکته 777
در سقوط هم می توان با شکوه ، با صلابت و زیبا بود.
این را آبشار می گفت...!
ناشناس
   
گلایه 3066
تنهایی
حس بدی نیست !!
.
.
.
وقتی
.
طعم تلخ
بیهوده دوست داشتن
را
چشیده باشی!!!
ناشناس
   
شوخی 973
ﺑﻪ ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻦ : ﺍﮔﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﯽ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﯽ
ﻣﯿﮕﯽ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﮐﺎﻡ ﻫﯿﺮ .
ﻣﯿﮕﻦ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪﯼ
ﻣﯿﮕﻦ ﺍﮔﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺑﮕﯽ ﺑﺮﻭ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭼﯽ ﻣﯿﮕﯽ؟
ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﻭﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻌﺪ ﻣﯿﮕﻢ ﮐﺎﻡ ﻫﯿﺮ ......
ناشناس
   
خواص گیاهان دارویی 24
تقویت مغز سالمندان با نوشیدن آب پرتقال
آب پرتقال،نوشیدنی مناسب برای سالمندان
تحقیقات جدید نشان می‌دهد نوشیدن آب پرتقال می‌تواند عملکرد مغز را در سالمندان تقویت کند. در سراسر دنیا سن جمعیت به‌سرعت در حال بالا رفتن است ، آمار نشان می‌دهد تعداد افراد ۶۰ سال به بالا تا سال ۲۱۰۰ سه برابر خواهد شد. بنابراین لازم است که روش‌هایی ساده و کم هزینه برای بهبود عملکرد ادراکی در سنین بالا پیدا کنیم.
در این تحقیقات ، به افراد سالمی که به‌طور متوسط ۶۷ سال داشتند به مدت ۸ هفته روزانه ۵۰۰ میلی لیتر آب پرتقال داده شد و وضعیت حافظه ، زمان عکس‌العمل و مهارت گفتاری‌شان پیش از شروع این ۸ هفته و بعد از آن باهم مقایسه شد و در نهایت یک امتیاز کلی به‌نام ” عملکرد جامع ادراکی ” برایشان محسوب گردید. بعد از ۸ هفته ،این افراد ۸ درصد بهبود کلی در عملکرد ادراکی و شناختیشان داشتند.

فواید اب پرتقال برای سالمندان
آب پرتقال منبع غنی فلاونیدها و به‌ویژه زیر رده‌ای از فلاونیدها به‌نام فلاوانون‌ها می‌باشد.تحقیقات نشان می‌دهد فلاونیدها با فعال‌سازی مسیرهای سیگنال دهنده در هیپوکامپوس مغز،باعث تقویت حافظه می‌شوند.در این مطالعات برای اولین بار ثابت شد که مصرف مرتب و مداوم آب پرتقال می‌تواند روی ادراک و شناخت افراد سالمند تاثیر مثبت داشته باشد.
به توصیه پژوهشگران ، ایجاد تغییرات ساده و کوچک در تغذیه روزانه مانند مصرف بیشتر میوه‌جات و سبزیجات سرشار از فلاونید ، فواید چشمگیر و واقعی روی سلامت مغز دارد. این کشفی مهم برای تاکید این حقیقت است که مواد خوراکی سرشار از فلاونید نقشی اساسی در مقابله با نقص ادراک و شناخت در سنین بالا دارد.
پژوهش‌های گذشته نشان داده بود که سایر غذاهای غنی از فلاونید مانند بلوبری ، برای تقویت قوه ادراک مفید و موثر است.البته محققان نوشیدن روزانه ۵۰۰ میلی لیتر آب پرتقال را توصیه نمی‌کنند اما براین باورند که یافته‌های‌شان نشان می‌دهد عناصر و مشتقات آب پرتقال ، نقش مهمی در تامین مواد مغذی تقویت مغز به‌عنوان بخشی از سلامت فرد دارد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 926
به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم
به یکی انگ و دگر وصله ی ناجور زدم
تو شدی منکـر ما بودن ما اینهمه سال
همه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدم
ازهمان دم که پرید عطر وجودت ز تنم
مـُـردم و بـر بدنم یکـسـره کافــور زدم
لب من نوش دگر جز لب تو نوش نکرد
بوسه تنها به لب خمره ی انگور زدم
خسته از آن همه روزِ پُرِ نیرنگ و ریا
دل بریدم ز سحر بر شب بی نور زدم
رگ خشکیده ی من تیزی تیغی نبرید
من به آن تیغ تـبـر تیزی ساطــور زدم
تو تنت را به تن گرم دگر دادی و من
تن سردم به تن یـخ زده ی گـور زدم
چشم بر من تو ببستی و منم بر دنیا
باز از پیش خدا چشمکت از دور زدم
ناشناس
   
حکایت 2046
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!
ناشناس
   
لطیفه 222
لره رادیو گوش میداد مجری گفت:مسیر بزرگراه همت به امام حسین بسته است.لره میگه:عجب خریه دیگه برا چی قسم میخوری
ناشناس
   
گلایه 2340
زمستان بود و دلگرمی،سیاهی بود وآرامش
همه درخانه های گرم خود پی جوی آسایش
سپیده منتظرتا برچیند چادر شب را
وخورشید درخشان پر دهد هم ماه و کوکب را
ولی ناگه سپیده بانگاه نافذش وامانده در حیرت
وآن تابنده ی یکتا گزیده ناخن حسرت
زمین بر خویش میلرزد که اشک وخون کندجاری
سکوت خانه ها گشته فغان و گریه و زاری
چه آواری به جا مانده ازآن مأوا و مسکن ها
همه در خاک وخون خفته چه رنجورند این تن ها
یکی چون زینب دل خون برادر را صدا می زد
رخش خونین و خونابه به جانش زخمه ها می زد
جدا شد مادراز کودک ز دلبند شکرریزش
نشسته در فراق او کجا جوید دلاویزش
ودیگر سو،میان ضجه ای جانسوز و جانفرسا
بجوید کودکی بابای خود آن مهر بی همتا
یکی در زیرآوار وصدایش در گلو مرده
گل و گلدان و گلخانه همه غمگین و پژمرده
میان آجر وآهن خزان مشک و عنبر شد
طبیعت،خشمگین آمدهزاران غنچه پرپرشد
به اشک دیده می شویم سیاهی های دوران را
درون خاک می جویم تمام لاله رویان را
زدیده شرم می بارد چو میگویم صبوری کن
چه نادانم اگر گویم زآه و ناله دوری کن
قیامت اینچنین باشد الا زینهار صاحبدل
پراکنده شودچون پنبه،کوه استوار،ای دل
قلم خشکید و کاغذ خیس از اشک دمادم شد
طبیعت جنبشی کرد وجهانی غرق ماتم شد...
ناشناس
   
دل نوشته 359
ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﻫﺮﮐﺲ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ...
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺎﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻧَﺤﯿﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﻢ !
ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ ! ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ !
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻭﺯﻡ !
ﻭﻓﺘﯽ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ... ﭼﻨﮓ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻪ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ...
ﻣﻮﺝ ﻣﻮﺝ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ ﺳﺮﺍﻍ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ...
ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ....
ناشناس
   
حکایت 2028
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﯿﺮ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﯿﺎﺵ، ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﺵ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ ! ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺪﺭﯼ ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ . ﺣﺎﮐﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺯﺍﻫﺪ ﺷﻬﺮ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺳﭙﺮﺩ ﮐﻪﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ......... .
ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﻣﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ، ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ !!!؟
ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﯿﺸﻪ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺁﺭﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺧﯿﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﭼﻨﺎﻥ، بی پناه ﻣﺎﻧﺪﻡ .
ﭘﺴﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﻓﮑﺮ ﻭ ﻣﮑث ﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﻔﺘند ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﯿﺂﯾﯿﻢ.
ﺩﺧﺘﺮ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﻣﺴﺖ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ .
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺩﯾﺪ ﺑﺮ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺑﺮﺵ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻮﺳﺘﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺳﺮﻣﺎ ﻫﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻠﺒﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻣﺮﺩﻧﺪ!
ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﮐﻪ :
ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺷﺪﻡ،
ﺧﻮﻥ ﺻﺪ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺴﺖ ﻓﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ،
ﻭﺳﻂ ﮐﻌﺒﻪ ﺩﻭ میخاﻧﻪ ﺑﻨﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ،
ﺗﺎ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ که ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺨﺒﺮﻧﺪ...
ناشناس
   
نکته 1531
بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید.
نیچه
   
شوخی 306
اگه یه خر آدمو بوس کنه بهتر از اینه که یه بوس آدمو خر کنه!
ناشناس
   
عاشقانه ها 1252
ره آسمان درونست
پر عشق را بجنبان
پرعشق چون قوی شد
غم نردبان نماند
مولانا
   
عاشقانه ها 1889
هر شب
دست هايم را
روى بند رخت آويزان مى كنم
و پاهام را
كه پيش پاى خودم
روى جاكفشى گذاشته ام
جفت مى كنم
و سعى مى كنم
چشمانم را
از روى قاب عكس بردارم
و لبِ تاقچه بگذارم
كه چشمم به خودم نيفتد،
مى بينى!؟
بى تو‬
هرشب
فقط تلاش مى كنم
متلاشى نشوم...
ناشناس
   
دل نوشته 2357
همیشه چای برایم بیشتر از یک نوشیدنی ساده بوده !
چای بهانه‌ایست برای هم صحبت شدن با کسی...
چای میتواند دلیل پیش پا افتاده ای باشه برای تازه کردن یک دیدار ،
که خیلی وقت است باید :
اتفاق می افتاده و به هر دلیلی نیافتاده...
چای میتواند واحد اندازه گیری رفاقت و صمیمیت باشد!
هرچه تعداد فنجانهای خورده شده بیشتر، شوق کنار هم بودن بیشتر ...
هرچقدر چای یخ کند نشان میدهد چقدر حرف دارید برای گفتن که چای فراموش میشود !
اگر نظر من را بخواهید چای باید همیشه قندپهلو باشد ،
که یادمان نرود با یک شیرنی کوچک هم میشود از تلخی ها لذت برد!
اکنون دلم چای میخواهد... قندپهلو!
با یک رفیق ناب که چای را به چای ببندیم و گاهی استکان را سر بکشیم و بگوییم بازهم یخ کرد!
چای را جدی بگیرید! روزی دلتنگ این بهانه ی کوچک خواهید شد....!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 614
مجنون با انگشت روی خاک می نوشت:
لیلی...لیلی...پرسیدند چه میکنی؟
گفت: چون میسر نیست مراکام او
عشق بازی می کنم با نام او
ناشناس
   
سخن بزرگان 1267
از کسانی که بدبختی دیگران را دیده و به روزگار خود شکر می کنند حالم به هم می خورد!
داستایوفسکی
   
نکته 780
هر فردی با استعداد است . اما اگر شما از یک ماهی (با آن استعدادی که دارد) بخواهید از درخت بالا برود ، تمام طول زندگی باور خواهد کرد که احمق است!
آلبرت انیشتین
   
دل نوشته 531
می گویند ساده ام...!
می گویند از پشت کوه آمده!
انگار نمی دانند،
هر روز صبح از پشت کوه
خورشید طلوع می کند...
ناشناس
   
نکته 1290
همیشه برای "مانـــدن" دلیل هست...وبرای"رفتن" بهانه....
همیشه برای "خواستن" نیاز هست...وبرای "رد کردن" مصلحت....
همیشه برای "داشتن" فضا هست...وبرای "نداشتن" تقصیر...
اگر پای ماندن و خواستن و داشتن هست که بمان...
اگر نه... جهان پر است از "بهانه" و "مصلحت" و"تقصیر"
ناشناس
   
نکته 2856
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ
ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪﯼ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ
ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺵ
ﺭﻓﯿﻘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺵ !
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺵ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻧﯽ
ﺩﻝ ﻣﻮﺭﯼ ﻧﺮﻧﺠﺎﻧﯽ ...
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ
ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﯽ ... !
مولانا
   
نکته 1871
فرض کنید به شما این امکان را میدهند که از بین اين سه نفر یک پيشوا برای دنیا انتخاب کنید که بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده
، صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد...
بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید؟
(قبل از اون یک سوال : شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید ...
زن حامله ای میشناسید که هشت فرزند دارد , سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است . از شما مشورت میخواهد که آیا سقط جنین کند یا نه
با تجربه علمی که دارید به ایشان چه پیشنهادی میدهید؟
آیا به او میگویید سقط کند؟)
فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان
شخص اول :
او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند ، از فالگیر غیب گو و منجم مشورت میگیرد در کنار زنش دو معشوقه دارد شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد.
شخص دوم :
از دو محل کار اخراج شده ، تا ساعت 12 ظهر میخوابد در مدرسه چند بار رفوزه شده در جوانی تریاک میکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد ، بی تحرک و چاق است.
شخص سوم :
دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده ، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل است به سیگارومشروب دست نمیزند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده
به چه کسی رأی میدهید؟
اینها بیوگرافی واقعی این افراد معروف میباشند!
کاندید اول : فرانکلین روزولت رییس جمهور فقید آمریکا
کاندید دوم : وینستون چرچیل نخست وزیر باهوش انگلستان
کاندید سوم : آدولف هیتلر خون خوارترین رهبر تاریخ
چه درسی میگیریم؟ کمتر قضاوت کنیم...‌
راستی خانم حامله فراموش نشود!
اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین دادید باید بدانید که لودویگ فان بتهوون موسیقیدان معروف را به کشتن دادید!!!
ناشناس
   
نکته 2013
از حکيمي پرسيدند:
معني زن چيست؟
با تبّسم گفت: لوحي از شيشه است
که شفّاف بوده و باطنش را مي تواني ببيني.
اگر با مدارا او را لمس کني
درخشش افزون مي شود
و صورت خود را در آن مى بيني
اما اگر روزي آن را شکستي
جمع کردن شکسته هايش بر تو سخت مى شود
اگر احياناً جمعش کردي
که بچسباني بين شکسته هايش
فاصله مي افتد
و هر موقع دست به محل
شکستگي بکشي دستت زخمي ميشود.
زن اينچنين است پس آن را نشکن
ناشناس
   
دانستنیها 3680
راز پشمک حاج عبدالله
حکایت این داستان برمیگرده به دهه 1330 زمانی که بچه های دبستان اکبریه تبریز توی زنگ تفریح از بوفه ی مدرسه و از فراش مهربون مدرسه پشمک میخریدن.
عبدالله علیزاده معروف به حاج عبدالله مستخدم دبستان اکبریه تبریز بود که اصالتا از روستاهای نزدیک ارس که پس از قحطی و فراگیر شدن بیماری واگیردار وبا ناشی از حمله متفقین، تمام اعضای خانوادش رو از دست داده بود و سپس به تبریز مهاجرت کرده و در این دبستان به عنوان مستخدم کار میکرد.
اما حاج عبدالله قصه ی ما به بچه های مدرسه علاقه وافری داشت
چون خودش علاوه بر همسرش داغ سه کودک در همین سنین رو دیده بود .
بچه ها توی زنگ تفریح از بوفه مدرسه پشمک میخریدن و هر کس پول نداشت از حاج عبدالله پشمک قرضی میگرفت.
اما حاج عبدالله با اینکه به همه جنس قرضی میداد اما هیچ دفتر ثبت بدهی نداشت،
رفته رفته بچه ها از مهربونی حاج عبدالله سوء استفاده کردند و اصلا پول نمیدادند،
و برخلاف تصور حاج عبدالله ،
علی رغم درآمد ناچیز فرراشی به هیچ کس نه نمیگفت .
تا اینکه مدیر مدرسه با دیدن تمام بچه های پشمک به دست در ایام زنگ تفریح با پیگیری ماجرا از این قضیه باخبر شد و سر همه کلاسها حاضر شد و با صحبتهای دلسوزانه اش همه رو توجیه کرد
با این وجود هنوز اندکی از بچه ها شیطنت میکردند و پشمک مفتکی از حاج عبدالله میگرفتند.
این منوال تا اوایل دهه چهل ادامه داشت تا اینکه در اواخر خردادماه 1341 حاج عبدالله به دلیل بیماری و کهولت سن درگذشت.

حاج عبدالله با اینکه توی تبریز غریب بود اما یکی از باشکوهترین تشییع جنازه ها رو داشت
انبوهی از جمعیت که اکثرا هم جوان بودند و گریه میکردند حاج عبدالله ،بابای مهربون مدرسه رو تا قبرستان قدیم تبریز بدرقه کردند.
اما جالبتر اینکه هر پنج شنبه بر سر قبر حاج عبدالله و برای شادی روحش پشمک پخش میکردند و این منوال چندین سال و تا اوایل دهه پنجاه ادامه داشت.
بله بچه های دبستان اکبریه داشتند قرضشان را به حاج عبدالله ادا میکردند،
احسان البرزی و علی مردان طاهری موسسان پشمک حاج عبدالله دو تن از همان کودکان شیطونی هستند که هرگز بابت خوردن پشمک پول به حاج عبدالله نداده بودند.
و الان به یاد مهربونی و بخشش بی منت و همراه با لبخند حاج عبدالله فراش ، مستخدم دبستان اکبریه
نام برند تجاری پشمک شرکت خودشون رو، حاج عبدالله گذاشتند.
ناشناس
   
نکته 237
هیچوقت قرصهایی که حال آدم را خوب می کنند جای خوبهایی که دل آدم را قرص می کنند نمی گیرند
عزت الله انتظامی
   
دل نوشته 1236
کودک که بودم، وقتی زمین می خوردم ، مادرم مرا می بوسید، تمام دردهایم از یادم می رفت...
دیروز زمین خوردم ، دردم نیامد ، اما...
به جایش تمام بوسه های مادرم به یادم آمد.
ناشناس
   
نکته 696
یه وقتایی باید رفت ، اونم با پای خودت
باید جاتو توی زندگی بعضیها خالی کنی
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن ، ولی بدون...یه روزی... یه جایی...بد جوری یادت می افتن که دیگه دیر شده
ناشناس
   
نکته 702
زندگی راستین شما زمانی است که کاری برای کسی انجام دهید که توان جبران محبت شما را نداشته باشد.
بنجامین فرانکلین
دیگران
   
نکته 3087
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد..
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
ناشناس
   
نکته 3124
تفاوت عشق و ازدوج!؟

يك روز پدر بزرگم برام يه كتاب دست نويس آورد، كتابي كه بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاكيد كرد كه اين كتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم كه چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده.
من اون كتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش كردم، چند روز بعدش به من گفت كتابت رو خوندي؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت، همون روز عصر با يك كپي از روزنامه همون زمان كه تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم كه گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش، به محض گفتن اين حرف شروع كردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعي ميكردم از هر صفحه اي حداقل يك مطلب رو بخونم.
در آخرين لحظه كه پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو كشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول كشيد كه اومد پيشم و گفت ازدواج مثل اون كتاب و روزنامه مي‌مونه، يك اطمينان برات درست مي‌كنه كه اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست كه فكر ميكني هميشه وقت دارم بهش محبت كنم، هميشه وقت هست كه دلش رو به دست بيارم، هميشه مي‌تونم شام دعوتش كنم اگر الان يادم رفت يك شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اينكارو مي‌كنم حتي اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون كتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي كه اين باور در تونيست كه اين آدم مال منه، و هر لحظه فكرميكني كه خوب اينكه تعهدي نداره ميتونه به راحتي دل بكنه و بره مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي‌كني و هميشه ولع داري كه تا جاييكه ممكنه ازش لذت ببري شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه! اين تفاوت عشق و ازدواجه
ناشناس
   
دل نوشته 3077
گمان میکردم
پرواز را آموخته ام !
.
.
حال آنکه
تنها ;
از آسمانِ نگاهت
سقوط میکردم !!
.
آن زمان که
به دیگری دل باختی .
ناشناس
   
نکته 2897
زنها به دنبال مرد کاملند و مردها به دنبال زن کامل …
در حالی که نمیدانند
خداوند آنها را برای کامل کردن یکدیگر آفریده !
ناشناس
   
نکته 2067
هفت گروه انسانی را از زندگی خود حذف کنید تا روحتان سالم بماند :

۱ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
۲ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺘﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
۳ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻣﯿﺪﻫﺪ .
۴ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﻣﯿﮑﻨﺪ .
۵ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺳﻮﺀ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﺪ .
۶ - ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮﺍﺕ ﻣﺨﺮﺏ میگذارد
7 - شخصی که بی حرمتی برایش تفریح است .

” ﺩﮐﺘﺮ ﻫﺮﯼ ﺭﯾﺲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻭﭼﺴﺘﺮ ”
دیگران
   
دل نوشته 1398
گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز می گیرم! ولی حریف افکارم نمی شوم!
چقدر دردناک است فهمیدن...!!!
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...!!!
کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!!
آنها که موهای صاف دارند
فر می‌زنند
و آنها كه موی فر دارند
موی‌شان را صاف می‌كنند
عده‌ای آرزو دارند خارج بروند
و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند
مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند...
عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند
و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند...
لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند
و چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشند
شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال همان شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا دارند...
افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند
سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند...
و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:
"قدر داشته‌هایت را بدان
و از آنها لذت ببر"
قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی "رضایت"
مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر،
مهم این است که از همانی که داری راضی باشى
آن‌وقت ”خوشبختی”..
ناشناس
   
نکته 2330
در جوانی اسبی داشتم، وقتی سوار آن میشدم و از کنار دیواری عبور میکـرد
سایه اش به روی دیوار می افتاد، اسبم به آن سایه نگاه میکرد و خیال مـیکـرد اسـب دیگری
است، لذا خرناس میکشید و سعی میکرد از آن جلو بزند، و چون هر چه تندتر میرفـت و
می دید هنوز از سایه اش جلو نیفتاده است، باز هم به سرعتش اضافه میکرد، تا حدی که اگر این جریان ادامه می یافت، مرا به کشتن میداد.
اما به محض اینکه دیوار تمام می شد و سایه اش از بین می رفت آرام می گرفت.
حکایت بعضی از آدم ها هم در دنیا همینطور است
وقتی که بدون درنظر گرفتن توانایی های خود به داشته های دیگران نگاه کنی، بدنت که مرکب توست، میخواهد در جنبه هـای
دنیوي از آنها جلو بزند و اگر از چشم و همچشمی با دیگـران بـازش نـداری، تـو را بـه نابودی میکشد.
در زندگی همیشه مواظب اسب سرکشی بنام "هوای نفس" باشیم
ناشناس
   
دل نوشته 1981
احساس در من درد مى كند
چه دوست بدارم
چه دوست داشته شوم
- تورگوت اويار
دیگران
   
آرزوها 1713
خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنيم!
غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنيم!
کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز…
چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنيم!
عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود…
ما به این دنیای فانی زود عادت می کنيم!
ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا…
عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنيم؟
کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی…
با همیم اما چرا احساس غربت می کنيم؟
من به این مصرع یقین دارم که روزی میرسد!
سوره ای از عشق را با هم قرائت می کنیم...
شیخ بهایی
   
پند و اندرز 320
برهنه ات می کنند تا بهتر بشکنی نترس گردوی کوچک آنچه سیاه می شود دست آنهاست نه روی تو
نیما یوشیج
   
نکته 2138
هرکس به تو بدی کرد ؛ او را به حال خود رها کن که هر چه تو سعی کنی به او بدی کنی ؛ نمیتوانی بیشتر از خود او ؛ به او بدی کنی ؛ زیرا او در حقیقت به خودش ظلم کرده است
لقمان
   
نکته 1018
از عقابی پرسیدند :
آیا ترس به زمین افتادن را نداری؟
عقاب لبخند زد و گفت: من انسان نیستم که با کمی به بلندی رفتن تکبر کنم!
من در اوج بلندی ، نگاهم همیشه به زمین است...
ناشناس
   
اشعار 4061
فلک و زمین

فلک گوید ، که بر من مسکن محبوب اقدس بین
زمین گوید، نظر کن بر دلم بیت المقدس بین

فلک گوید، دلم کانون گلزار بهشتیان
زمین گوید، که این جا مسجد و محراب حق جویان

فلک گوید، که فخر من همین عرش برین باشد
زمین گوید ، که فخر من عروض مسلمین باشد

فلک گوید، روان در جنت من حوض کوثربین
زمین گوید، که در من آب زمزم همچو گوهر بین

فلک گوید، به طرف من مقام سید ابرار
زمین گوید، که در من تربت آن احمد مختار

فلک گوید، وجودم روشن ازشمس و قمر دایم
زمین گوید، وجودم روشن ازاهل بصر دایم

فلک گوید،که ارواح محبان خدا این جا ست
زمین گوید، که جسم ذات پاک مصطفی این جاست

فلک گوید،نظر کن عظمتم نسبت به تو والاست
زمین گوید، غلط گفتی مقام من همیش اعلاست

بدین شیوه تو ای « فکرت » سراسر گرچه در سفتی
ندانم این سخن های نکو را از کجا گفتی
فکرت
   
نکته 1683
عبادت بى صداقت حقه بازيست!

اساس مسجدش بتخانه سازيست،

چرا انسان نمي خواهد بداند،

وضوي بى صداقت، آب بازيست.
ناشناس
   
حکایت 1637
نقل است که انوشیروان فرمان داد تا هرکس جمله ی حکیمانه ای بگوید به او چهارصد سکه ی طلا بدهند،
روزی در حالیکه از کنار مزرعه ای می گذشت پیرمرد نود ساله ای را دید که مشغول کاشتن نهال زیتون بود،
انوشیروان جلو رفت و از پیرمرد پرسید:نهال زیتون بیست سال طول می کشد تا به بار بنشیند و ثمر دهد،
تو با این سن و سال به چه امیدی نهال زیتون میکاری؟ پیرمرد لبخندی زد و گفت:دیگران کاشتند و ما خوردیم،
ما می کاریم تا دیگران بخورند.
انوشیروان از جواب پیرمرد خوشش آمد و گفت:واقعا جوابت حکیمانه بود، و دستور داد 400 سکه طلا به او بدهند.
پیرمرد خندید،انوشیروان گفت چرا می خندی؟
پیرمرد گفت:نهال زیتون بعد از 20 سال ثمر می دهد،اما نهال من همین الان ثمرداد!
انوشیروان دستورداد 400 سکه دیگر به او بدهند،
پیرمرد بازهم خندید،انوشیروان گفت اینبار چرا میخندی؟
پیرمرد گفت:زیتون سالی یکبارثمر می دهد اما زیتون من امروز دوبار ثمرداد.
انوشیروان دستور داد 400 سکه دیگر به او بدهند و به سرعت از آنجا دور شد!
یکی از سرداران پرسید:سرورم چرا با این عجله از اینجا می روید؟
انوشیروان گفت:اگر می ماندم این پیرمرد خزانه را خالی میکرد......!!!
ناشناس
   
خواص گیاهان دارویی 46
با سيب‌زميني ماسك بسازيد

استفاده از رنده سيب‌زميني و ماسك كردن آن روي آفتاب‌سوختگي‌ها، تاثير زيادي در كاهش ميزان حرارت و پيشگيري از آفتاب‌سوختگي‌ها دارد. در حقيقت رنده سيب‌زميني دارويي جايگزين ژل آلووراست. در شرايطي كه اين ژل را در دسترس نداشتيد بهتر است از رنده سيب‌زميني براي تسكين حرارت و درمان آفتاب‌سوختگي بهره بگيريد. زيرا زمان استفاده از اين مواد هر چه به آفتاب‌سوختگي نزديك‌تر باشد، پوست بهتر و زودتر درمان مي‌شود. اقدام سريع براي درمان آفتاب‌سوختگي مانع از بروز درد و خارش در بدن مي‌شود.
ناشناس
   
دوستی 2150
وقتی تو موفق میشی من با غرور به دنیا می گویم که “این دوست من است”
اما وقتی شکست می خوری من کنارت میمونم و دستهایت را می فشارم و میگویم من دوست تو هستم.
ناشناس
   
شوخی 2240
یارو اومده خونمون دزدی هیچی پیدانکرده منو ازخواب بیدارکرده میگه من دارم میرم ولی این زندگی نیست شما دارین...!!!
ناشناس
   
گلایه 2528
حالا که می روی
تمام پاییز را جمع کن
بریز در چمدانت
شباهت ها مرا از پا در می آورد
برگی که منم
هزاران بار می افتم
بادی که تویی
هزاران بار می روی...
ناشناس
   
نکته 3625
شیخی در میان گروهی از عوام، اندر فواید سحر خیزی سخن می راند که ای مردم همانند من که همواره صبح زود از خواب برمی خیزم عمل کنید که فواید بسیاری بر آن است.
بهلول که در آن جمع بود گفت؛ ای شیخ!!؟ «تو از خواب بر نمی خیزی، از رختخواب بر می خیزی! و میان این دو، تفاوت از زمین است تا آسمان»
بهلول
   
توکل 2748
ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم در دیاری که پر از دیوار است
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ
ﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ، ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ !
ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟!
ﺗﻮ " خدﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ
ﻭ " ﺧﺪﺍ "
ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧر با توست
سهراب سپهری
   
عاشقانه ها 3667
حواسم نبود نیستی...
مثل همیشه
دو فنجان ریختم
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com