شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
توکل 2432
روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.

آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.

سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...
ناشناس
   
دل نوشته 2812
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم
*
*
*
*
*
*
من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد
امامن همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد،،،
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ…
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ
قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم؟؟ تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد،****
اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!
ناشناس
   
مناجات 1795
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ...
به ﺭﺳﻢ ﺁﻥ ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﯼ ﺗﺎ بیکران در کوچ
مرا هم مست باران کن ...
ﻣﺮﺍ هم روشنایی بخش ...
الهی چون اقاقیهای بی تاب شب باران ...
مرا بی تاب خود گردان ...
خدایا ...
ﭼﻮﻥ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻫﺎ که از ﺷﺒﻨﻢ , ﻫﻮﺍﯼ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ...
ﻭ ﭼﻮﻥ ﮔﻠﻬﺎﯼ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ که ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ ...
به ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺁﻣﻮﺯ ...
ﺍﻟﻬﯽ ﭼﻮﻥ ﺷﺐ ﺑﺎﺭﺍﻥ ک ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﭘﺮ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ را ...
ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﻝ ...
ﺑﺸﻮﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻩ،، , از پندار ،،,از گفتار،،از کردار ،، تمام آنچه نازیباست ........
ناشناس
   
نکته 239
هیچ کس سرش آنقدر شلوغ نیست که زمان از دستش برود و شما را از یاد ببرد همه چیز بر می گردد به اولویتهای آن آدم...
اگر کسی به هر دلیلی تو را یادش رفت فقط یک دلیل دارد
تو جزو اولویت هایش نیستی
پائولو کوئلیو
دیگران
   
حکایت 2034
درعصر سليمان نبى ؛ پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد... اما چند كودك را بر سر بركه ديد...
آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از بركه متفرق شدند.
همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود...
پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من متصور نيست..
پس نزديك شد ، ولی آن مرد سنگى بسويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد..
شكايت نزد سليمان برد.... پیامبر آن مرد را احضار کرد و پس از محاكمه وی را به قصاص محكوم نمود ودستور به كور كردن چشم او داد...
آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت :
چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند..
بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد!!!!
و گمان بردم كه ازسوى او ايمنم ....
پس به عدالت نزديكتراست اگر محاسنش را بتراشيد ؛ تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند"
علی اکبر دهخدا
   
ضرب المثل 1760
روسی:
بشکه‌ی خالی بلندترین صدا را ایجاد می‌کند.
تفسیر: هیاهو و ادعای زیاد نشان از تهی بودن دارد.
ناشناس
   
اشعار 4039
خواهد شکست

مینای قلب زار من سنگ جفا خواهد شکست
ازغیرشکوه کی کنم ، کان آشناخواهد شکست

فـریادو آهم کی اثربخشد به قلب سنگ او
گـربشکند این شیـشۀ دل بیصدا خواهد شکست

ازبس درون سینه ام غـمها فــزونی میکـند
نـازک دل رنجور من بـاد صبا خواهد شکست

دل درکف آن یار بی پروا فـتاده چـون کنم
این جام پرخون دلم آخرکجا خواهد شکست

هـرروزو شب اشک ندامت میچکـد چشمان من
ترسم ازان روزی که پیمان وفا خواهد شکست
فکرت
   
دانستنیها 7159
سواد چیست؟

تعريف كلاسيك سواد، توانايی خواندن و نوشتن است.

اما بر اساس تعريف يونسكو، شخص با سواد فردی است که تمام پارامترها زير را در خود دارا است:

١- سواد عاطفی:
توانايی برقراری روابط عاطفی با خانواده، همسر و دوستان، به نحوی شایسته.

٢- سواد ارتباطی:
توانايی برقراری ارتباط و تعامل با تمامی اعضای جامعه، شامل آداب معاشرت و روابط اجتماعی نیکو.

٣- سواد مالی:
توانايی مديريت اقتصادی درآمد، یعنی دانش چگونگي پس انداز، سرمايه گذاری، و مديريت هزینه.

٤- سواد رسانه:
اين كه بدانيم كدام رسانه ها معتبر و كدام نا معتبر است. یعنی توانايی تشخيص راستی و درستی اخبار و ديگر پيام های رسانه ای. و از کپی کردن و اشاعه مطالب نادرست پرهیز کنیم .

٥- سواد آموزش و پرورش:
توانايی تربيت فرزندان به شکل شایسته.

٦- سواد رايانه:
توانايی استفاده از مهارت های هفت گانه ی رايانه یا ICDL، شامل مفاهيم پايه ی فن آوری اطلاعات و ارتباطات، استفاده از رايانه، مديريت فايل ها، واژه پردازی و ...

امروز، در قرن بیست و یکم، داشتن سواد خواندن و نوشتن، یا حتى اخذ مدرک دانشگاهی، دال بر با سواد بودن فرد نیست.
ناشناس
   
نکته 319
به بعضیها باید گفت :
امتحانی آدم باش شاید خودتم خوشت اومد!!
ناشناس
   
نکته 2230
هر کار یا حرفی که در آخرش بگیم "شوخی کردم"، شوخی نیست حمله به شخصیت آن فرد است.
صادق هدایت
   
نکته 1342
تاریخ به ما می آموزد که بشر هرگز از تاریخ چیزی نیاموخته است
هگل
   
حکایت 2736
درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.
قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟
خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفت: ترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.
اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند.
ناشناس
   
نکته 1666
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، ﺁﻥ ﺭﺍ
ﺩﻭﺗﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ؛ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻟﻮﭺ ﻣﯽﺷﻮﺩ ...
ﺍﺗّﻔﺎﻗﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻫﻢ، ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ ... ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ
ﻓﺮﻁ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ، ﺯﯾﺎﺩ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺑﭽﺴﺒﯿﺪ، ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ﻭ ﻫﻤﻪﯼ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻓﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﮐﻨﯿﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺘﺎﻥ ﻟﻮﭺ
ﻣﯽﺷﻮﺩ ... ﯾﻌﻨﯽ ﯾﺎ ﺧﻮﺑﯽﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺗﺎ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﺪ ﯾﺎ ﺑﺪﯼﻫﺎﯾﺶ
ﺭﺍ!
ﺍﻟﺒﺘﻪ، ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ؛ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ،ﺑﺎ ﻭﺍﻗﻊﺑﯿﻨﯽ
ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﺪ! ﻣﺸﮑﻞ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎ، ﻣﺪﺍﺩ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ!
ﯾﮏ ﻋﮑّﺎﺱ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ : « ﯾﮏ ﻋﮑﺲ
ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩ، ﻧﺘﯿﺠﻪﯼ ﻓﺎﺻﻠﻪﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻋﮑّﺎﺱ، ﺍﺯ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻮﺭﺩ
ﻋﻼﻗﻪﺍﺵ ﺍﺳﺖ».
ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪﯼ ﻓﻮﻕﺍﻟﻌﺎﺩﻩ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﻧﻪ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮﯾﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ
ناشناس
   
نکته 2973
یکی از زیباترین عادت های لینکلن توجه ویژه اش به خویشاوندان فقیر و کم بضاعتش بود که هنوز با ناملایمات زندگی محقرانه شان دست و پنجه نرم می کردند. هرگاه در زمان مسافرت هایش برای دفاع از موکلان در دادگاه های شهرهای مختلف به اقوامش برمی خورد، به خانه ی آنها میرفت، با آنها غذا میخورد و مانند خانواده ی خود با آنان راحت بود. وی هیچگاه در حضور آنان فخر نمی فروخت و خود را از آنان برتر نمی دانست. هر وقت پول داشت، به اقوامش کمک می کرد. بارها پیش آمده بود که دوستان وکیلش را در هتل تنها می گذاشت و شب را با دوستان و اقوام دوران فقر و تنگدستی خودش سپری کرده بود. یکبار که دوستانش از او خواستند نرود، وی گفت:
- نمی شود، باید بروم. اگر عمه ام بداند من به شهرشان آمده ام و به دیدنش نرفته ام، دلش می شکند.
و برای دیدار از عمه اش چندین مایل را پیاده پیمود!
آبراهام لینکلن
   
عاشقانه ها 2524
حرف برای گفتن زیاد بود

وقت کم.....

بوسیدمت
ناشناس
   
نکته 2834
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم
من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم 
ناشناس
   
نکته 1277
هر قدیسی گذشته ای دارد و هر گناهکاری آینده ای
شاید آن قدیس روزی گناهکار و آن گناهکار روزی قدیس شد
پس ندانسته قضاوت نکن!!!
ناشناس
   
شوخی 2035
ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﻣﻴﻤﻴﺮﻩ ﻣﻴﺮﻩ ﺑﻬﺸﺖ
ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻧﺎﻥ ﻭﭘﻨﻴﺮﻭ ﺧﻴﺎﺭ ﻣﻴﺪﻥ
ﺭﻭﺯﺩﻭﻡ ﻧﺎﻥ ﻭ ﭘﻨﻴﺮﻭ ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ ﻣﻴﺪﻥ
ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻣﺎﺳﺖ ﻭﺧﻴﺎﺭ ﻣﻴﺪﻥ .
ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺮﻡ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺟﻪ ﺧﺒﺮﻩ
ﻣﻴﺒﻴﻨﻪ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻗﻮﺭﻣﻪ ﺳﺒﺰﻯ ﻭﺳﻮﭖ ﻏﺬﺍ ﻣﻔﺼﻠﻪ .
ﻣﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﺩﺭﺑﺎﻥ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﻴﮕﻪ ﭼﺮﺍ ﺟﻬﻨﻢ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﻗﻮﺭﻣﻪ ﺳﺒﺰﻯ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﻣﺎ
ﻣﺎ ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺣﺎﺿﺮﻯ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﻢ
ﻣﻴگﻪ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﺷﻪ ﺑﺮﺍ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺗﻮ ﺑﻬﺸﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻴﻢ ﺩﻳﻚ ﺑﺎﻻ
ﻭﭘﺎﯾﯿﻦ ﻛﻨﻴﻢ
ناشناس
   
خواص گیاهان دارویی 46
با سيب‌زميني ماسك بسازيد

استفاده از رنده سيب‌زميني و ماسك كردن آن روي آفتاب‌سوختگي‌ها، تاثير زيادي در كاهش ميزان حرارت و پيشگيري از آفتاب‌سوختگي‌ها دارد. در حقيقت رنده سيب‌زميني دارويي جايگزين ژل آلووراست. در شرايطي كه اين ژل را در دسترس نداشتيد بهتر است از رنده سيب‌زميني براي تسكين حرارت و درمان آفتاب‌سوختگي بهره بگيريد. زيرا زمان استفاده از اين مواد هر چه به آفتاب‌سوختگي نزديك‌تر باشد، پوست بهتر و زودتر درمان مي‌شود. اقدام سريع براي درمان آفتاب‌سوختگي مانع از بروز درد و خارش در بدن مي‌شود.
ناشناس
   
نکته 3636
ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم؛ ما حتی بر کره ی زمین هم زندگی نمی کنیم. منزل حقیقی ما، قلب کسانی است که دوستشان داریم...
کریستین بوبن
دیگران
   
نکته 4145
ﺍﻻﻏﯽ ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ
ﻣﯽﮐﺮﺩ!
ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ!!
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،
ﺩﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻓﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ:
«ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ ﺍﺣﻤﻖ!»
ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ،
اما ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﭼﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥِ ﺍﻭ،
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻟﻮ ﻣﯽﺩﻫﺪ.
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻃﻼ ﻧﺒﺎﺵ؛
ﻃﻼﺋﯽ ﺷﻮ...
ناشناس
   
عاشقانه ها 3714
گفتم غم تو دارم ،گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو ،گفتا اگر برآید

گفتم ز مهرورزان، رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان ،این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت، راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او، از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت ،گمراهِ عالَمَم کرد
گفتا اگر بدانی، هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوایی، کز باد صبح خیزد
گفتا خُنُک نسیمی، کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ،ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن، کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت ،کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس، تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت، دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ،کاین غصه هم سر آید
حافظ
   
اشعار 4080
گریبان پاره

روزوشب ازدردهجرت ناله ها بر پا کنم
روز روشن را چو زلفت چون شب یلدا کنم
تا بکی خودرا ز دستت این چنین رسواکنم
آ ؛ به پیشم ای پری تاعقده ی دل وا کنم
گیرمت دربر در آغوشت دمی ماوا کنم

آب دیده ازفراقت ای پریرو احمر است
کن حذرازآه من ای دلربا چون اخگرست
بی وجودت هرزمانم همچو روزمحشرست
باز هم خوشنود هستم گرچه حالم ابترست
بر امید آنکه روزی من ترا پیداکنم

برد ازخویشم نگاه مست چون صهبای تو
زان سبب هستم نگارا واله وشیدای تو
بارهادر بر بگیرم قامت رعنای تو
از سر اخلاص بوسم دمبدم لب های تو
بعد پیشت ازفراقت سر حکایت ها کنم

میروم هرسوچومجنون زاروحیرا کوه به کوه
تابیابم آن دلی کزمن ربود آن تند خو
تابکی اندرپی اش اشکم روان باشد چو جو
کاش روزی ازقضا آید به پیش روبرو
چنگ گیرم زلف اورا محشری برپا کنم

صید دامت گشته « فکرت » جان من رحمی نما
تا بکی باشم زدستت درفغان وناله ها
لطف کن ای دلبرمن یک دمی سویم بیا
کازسراخلاص سازم برتو جانم فدا
ازخوشی سازم گریبان پاره و غوغا کنم
فکرت
   
نکته 2063
مور و قلم

مورچه‌ای کوچک دید که قلمی روی کاغذ حرکت می‌کند و نقش‌های زیبا رسم می‌کند. به مور دیگری گفت این قلم نقش‌های زیبا و عجیبی رسم می‌کند. نقش‌هایی که مانند گل یاسمن و سوسن است. آن مور گفت: این کار قلم نیست، فاعل اصلی انگشتان هستند که قلم را به نگارش وا می‌دارند. مور سوم گفت: نه فاعل اصلی انگشت نیست؛ بلکه بازو است. زیرا انگشت از نیروی بازو کمک می‌گیرد. مورچه‌ها همچنان بحث و گفتگو می‌کردند و بحث به بالا و بالاتر کشیده شد. هر مورچه نظر عالمانه‌تری می‌داد تا اینکه مساله به بزرگ مورچگان رسید. او بسیار دانا و باهوش بود گفت: این هنر از عالم مادی صورت و ظاهر نیست. این کار عقل است. تن مادی انسان با آمدن خواب و مرگ بی هوش و بی‌خبر می‌شود. تن لباس است. این نقش‌ها را عقل آن مرد رسم می‌کند.
مولوی در ادامه داستان می‌گوید: آن مورچه عاقل هم، حقیقت را نمی‌دانست. عقل بدون خواست خداوند مثل سنگ است. اگر خدا یک لحظه، عقل را به حال خود رها کند همین عقل زیرک بزرگ، نادانی‌ها و خطاهای دردناکی انجام می‌دهد.(داستان های مثنوی معنوی)

در واقع عقل به تنهايى نميتواند حافظ عالم انسانى و استقرار وحدت و صلح و عدالت در ميان خلق باشد چه كه عقل انسانى وسيله اى براى كشف مجهولات بر اساس معلومات و تحصيل مطلوب در نزد همگان ميباشد و لكن ماهيت مجهولى كه بدست مى آيد از جهت عقل ، معنا و مفهومى نداشته و ندارد و همچنين عقل به يك ميزان در خدمت انسانهاى خيّر و نيكو كار و از سوى ديگر انسانهاى ستمكار و منفعت جو ميباشد..
چه بسا انسانهاى سر گشته اى كه عقل، اين كمال مطلوب انسان را، در بدست آوردن قدرتى جهت نابود سازى حقوق انسانى در كسب هر چه بيشتر منافع شخصى، به خدمت خويشتن در آورده اند.
آيا سلاحهاى مخربٌى كه در دنياى كنونى كه مهد تمدن و شكوفايى علم با استفاضه از نيروى تعقّل ميباشد و استفاده نا مطلوب آن جهت كشور گشايى و تجاوز به آب و خاك و حقوق ملتها ، خود توجيهى بر اين مطلب نميباشد.
چنين عقل حسابگرى ، معطوف به معاش است، و به طور کلى عبارت است از قدرت و شعورى که انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مىدهد و به زندگى دنیوى مطلوبش دست مىیابد.و در اين صورت عقل، قادر به تعيين غايت مطلوب و شرف و تمايز انسانى نميباشد.

عقلى كه محاسبه سود و زيان ميكند ، ميتواند حتى تعيين كننده اصول اخلاقى بوده و آنها را بر اساس اين سود و زيان تغيير دهد. لذا تنها و تنها ، نفثات روح القدس ميباشد كه عالم انسانى را از محدوده عقل حسابگر بيرون آورده و او را جهت كمال مطلوب سوق ميدهد.

فروزنده رحمت پور
دیگران
   
نکته 798
انسانیت تنها چیزی است که ارزش بالیدن دارد...
پول، مقام، زیبایی و چیزهایی از این دست، همه برچسب های بی ارزشی هستند که بالندگان به آن تنها می خواهند که کمبودهای انسانی خود را پنهان کنند.
پروفسور مجید سمیعی
   
آرزوها 3160
بالی از پرواز می خواهد دلم
آسمانی باز می خواهد دلم
چون قناری های آزاد از قفس
پهنه ی پرواز می خواهد دلم
در سکون بی سرانجامی هنوز
جنبش آغاز می خواهد دلم
روزگاری شد ز خود بیگانه ام
آشنای راز می خواهد دلم
شب نواز کوچه ی تنهایی ام
یک جهان آواز می خواهد دلم
در سراب تشنه کامی سوختم
ابر باران ساز می خواهد دلم
مشفق کاشانی
دیگران
   
شوخی 2220
ابتدا شاید خدا حور و پری را خلق کرد
بعد موجودات ناز دیگری را خلق کرد

هی کپی برداری از روی پریهایش نمود
سوگل و مینا و مهسا و زری را خلق کرد

پشت هم هی دختر ابرو کمانی آفرید
بعد کم کم شیوه های دلبری را خلق کرد

باد را فرمود تا با زلف زن بازی کند
یک نفر آمد یهویی رو سری را خلق کرد

دید کم کم حرفهای آدمی مرموز شد
بین آدمها زبان زرگری را خلق کرد

خواست راحتتر بگوید مرد حرفش را به زن
واژه هایی مثل "جای خواهری" را خلق کرد

عده ای را کارگر کردو برای عده ای
در اداره کارهای دفتری را خلق کرد

دید مردم نیمه شبها هم به صحرا میروند
توی صحرا مارهای جعفری را خلق کرد

چون جناح چپ همیشه ضغف استقلال بود
در جناح راست "خسرو حیدری" را خلق کرد

داشت کم کم انقراض شعر ایران میرسید
"قزوه" و "فیض" و جناب "میدری" را خلق کرد

چون بشر میخواست دائم کیف قانونی کند
توی هر کشور نهادی کیفری را خلق کرد

یک نفر آمد ربا را بین مردم باب کرد
عده ای دیگر گروه شرخری را خلق کرد

بردر هر بانک صدها قفل و لیزر نصب کرد
بعد امثال جناب" خاوری" را خلق کرد

هر زمان راه بدیها را خدا بر خلق بست
آدمی هی شیوه های بهتری را خلق کرد!!!!
ناشناس
   
نکته 612
زیبایی چشم را مجذوب می کند
اما
شخصیت قلب را به تسخیر در می آورد
ناشناس
   
دل نوشته 1990
ﮐﺎﺵ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﯾﺪﺍﺭ , ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ
ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ...
ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻓﻘﻂ ﻏﻤﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ !!
ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻧﺪﮎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ
ﺑﺮﻣﯿﮕﺮﺩﯼ .
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺗﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﺩﯾﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ اند.
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﻭﺩ , ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ..
ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﺗﺮ ﻭ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
بودنش عادتی است مثل نفس کشیدن!خدا را می گویم...همیشه همراهت...: در حضور خارها هم میشود
یک یاس بود . . .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود . . .
می شود حتی
برای دیدن پروانه ها . . .
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . .
دست در دست پرنده . . .
بال در بال نسیم . .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
داس بود . . .
کاش می شد
حرفی از " ای کاش "
ها هرگز نبود . . .
هر چه بود احساس بود و
عشق بود و
یاس بود . . .!!
ناشناس
   
نکته 259
اگر زن دیگری مرد شما را دزدید، هیچ انتقامی بهتر از آن نیست که بگذارید نگهش دارد
مردان واقعی دزدیده نمی شوند
ناشناس
   
عاشقانه ها 3065
گاهي ...
خوابت را مي‌بينم
بي‌صدا
بي‌تصوير
مثلِ ماهي در آب‌
که
لب مي‌زند
و
معلوم نيست
حباب‌ها کلمه‌اند
يا
بوسه‌هايست از
دل‌تنگي
ناشناس
   
حکایت 3688
‌کمال الملک نقاش چیره دست
ایرانی (دوران قاجار) برای آشنایی با شیوه ها
و سبکهای نقاشان فرنگی
به اروپا سفر کرد
زمانی که در پاریس بود
فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن
شکمش هم پولی نداشت
یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد
در آنجا رسم بود که افراد متشخص پس از صرف غذا پول
غذا را روی میز میگذاشتند و میرفتند،
معمولا هم مبلغی بیشتر، چرا که
این مبلغ اضافی بعنوان انعام به گارسون میرسید
اما کمال الملک پولی در بساط نداشت
بنابراین پس از صرف غذا از فرصت استفاده کرد
از داخل خورجینی که وسایل نقاشی اش در آن بود
مدادی برداشت و پس از تمیز کردن کف بشقاب
عکس یک اسکناس را روی آن
کشید
بشقاب را روی میز گذاشت
و از رستوران بیرون آمد
گارسون که اسکناس را داخل بشقاب دید دست برد که آن را
بردارد
ولی متوجه شد که پولی در کار
نیست و تنها یک نقاشی ست
بلافاصله با عصبانیت دنبال کمال الملک دوید یقه او را گرفت
و شروع به داد و فریاد کرد
صاحب رستوران جلو آمد و جریان
را پرسید
گارسون بشقاب را به او نشان داد
و گفت این مرد یک دزد و شیادست
بجای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده
صاحب رستوران که مردی هنر شناس بود
دست در جیب برد و مبلغی پول به کمال الملک داد
بعد به گارسون گفت رهایش کن
برود این بشقاب خیلی بیشتر از
یک پرس غذا ارزش دارد
امروز این بشقاب در موزه ی لوور پاریس بعنوان بخشی از تاریخ هنری این شهر نگهداری میشود......
ناشناس
   
نکته 1852
چنان باش كه بتوانی به هر كس بگویی : مثل من رفتار كن.
امانوئل کانت
   
نکته 1834
انسانیت نیازمند حقیقت است.
فرانسیس بیکن
   
نکته 556
همچون شاه شطرنج باش که حتی بعد از باخت
کسی جرات بیرون انداختنش از صفحه زندگی را ندارد....
ناشناس
   
عاشقانه ها 2398
گاهی یک لبخند
تمام زمستان
یک فرد را گرم نگه میدارد...
ناشناس
   
ضرب المثل 1761
اسپانیا:
برای پختن یک املت خوشمزه، حداقل باید یک تخم‌مرغ شکست.
تفسیر:بدون صرف هزینه به نتیجه‌ مطلوب دست نخواهی یافت.
ناشناس
   
نکته 2755
ﻣﻦ ﺩﺭﺍﯾﺮﺍﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﯾﺪﻡ !....
ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺖ !....
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺜﻞ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﭘﻞ ﻋﺸﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ !......
ﺍﺯ ﺭﺯ ﻫﻠﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ !.....
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ !....
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﻭﺑﺮﺕ !.....
ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ !........
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻼﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ !...
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ !..
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﭼﯿﺰ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﮕﺬﺍﺭ !...
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭﺳﺎﻝ ﺑﺴﯿﺎﺭ
ﺩﺍﺭﻧﺪ !..
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﻧﯿﺖ
ﺧﻮﺏ !
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺍﻣــــــــﺎ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﺩﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺍﺳﺖ
پروفسور مجید سمیعی
   
اشعار 4125
نوبهاری داشتم

‎روزگاری دیده ی آیینه داری داشتم
‎یک نگاری مه رخ و گلگون عذاری داشتم

در فن مهر ومحبت هیچ همتای نداشت
‎در میان عاشقان هم اعتباری داشتم

‎با نگاهی می ربود اوقلب وایمان مرا
‎وز دوچشم مست او دایم خماری داشتم

‎با دوچشم مرد افگن ازسرم می برد هوش
‎زان بلا ی ناوکش من کی قراری داشتم

‎چرخ گردون کرد آخر، بزم عیشم را تباه
‎شمع سان من کی دوچشم اشکباری داشتم

‎چون ننالم همچو نی ازجورو بیداد فلک
‎روزگاری کاز وصا لش روزگاری داشتم

‎چون نریزد اشک « فکرت» همچوابرنوبهار
‎زانکه روزی باطراوت نوبهاری داشتم
فکرت
   
نکته 1854
حتی خشم آسمان برای زمین، فراوانی است.
امانوئل کانت
   
نکته 1705
چون ندارم با خلایق الفتی
خلق پندارند ما دیوانه ایم
مولانا
   
شوخی 2095
یکی از قشنگترین خاطره های کودکی وقتیه که وسط کلاس درس ناظم میومد میگفت فلانی بابات اومده دنبالت کتاباتو جمع کن و برو
.
.
.
.
.
.
انگار تو حبس ابد، عفو رهبری بهت خورده
ناشناس
   
پند و اندرز 1897
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرید، درحقیقت برده او می شوید،
او افکار شما را تحت کنترل خود می گیرد،
اشتهای شما را از بین می برد،
آرامش ذهن و نیات خوب شما را می رباید و لذت کار کردن را از شما می گیرد،
اعتقادات شما را از بین می برد و مانع از استجابت دعاهای شما می گردد،
او آزادی فکر را از شما می گیرد و هر کجا که می روید برایتان مزاحمت ایجاد می کند،
هیچ راهی برای فرار از او ندارید،
تا زمانی که بیدارید او با شما هست و وقتی که خوابیده اید، وارد رویاهای شما می شود،
وقتی مشغول رانندگی هستید یا وقتی در محل کار خود هستید او کنار شماست،
هرگز نمی توانید احساس شادی و راحتی کنید،
اوحتی بر روی تُنِ صدای شما نیز تاثیر می گذارد،
او مجبورتان می کند تا به خاطر سوء هاضمه، سَردَرد و یا بی حالی، دارو مصرف کنید،
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از شما می دزدد.
مراقب خود باشید.هر کس شما را می آزارد او را ببخشید. نه به دلیل این که او مستحق بخشش است، به دلیل این که شما سزاوار و مستحق آرامشید.
ناشناس
   
لطیفه 779
خانمه ميره سونوگرافي...
دکتر بهش ميگه: خانم تبریک میگم، بچه های شما سه قلو ان...
.
.
.
چند ماه بعد...
.
.
.
موقع زايمان، دکتر بچه ی اول رو ميکشه بيرون، ميزنه پشتش، ميده دستِ پرستار...
بچه دوم رو هم ميکشه بيرون، ميزنه پشتش، ميده دستِ پرستار...
بچه سوم رو پيدا نميکنه!!
دکتر ميگه: حتما" جواب سونوگرافي اشتباه شده، باید چک کنم.
تا دکتره ميره پرونده رو نگاه کنه...
بچه ی سوم سرشو مياره بيرون ميگه:
اون آقاهه که بچه ها رو ميزنه رفت؟:))))
ناشناس
   
پند و اندرز 360
پای یه علف هرز هر قدر هم که آب و کود بریزی، واست میوه نمیاره!!
دقت کن
برای کی و چی وقت میذاری!!
ناشناس
   
گلایه 1675
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب ،
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،
مرد گاری چی در حسرت مرگ ...
ناشناس
   
نکته 1445
شما كه قاضي بوديد چرا رها كرديد و معلم شديد ؟
معلم: چون وقتي به مراجعينم ومجرمينی كه پيش من می آمدند دقيق می شدم مي ديدم كه اونها كسايی هستند كه يا آموزش نديده اند ويا آموزش درستی نديده اند وبه خودم گفتم : به جای پرداختن به شاخ وبرگ بايد به اصلاح ریشه بپردازیم .
و ما چقدر به معلم دانا بیش از قاضی عادل نیازمندیم .
ناشناس
   
شوخی 2030
به آبادانيه ميگن :
تو ابوالهول رو ميشناسے.؟
ميگه:
آره کا،بچه محله مونه!
.
.
.
.
ميگن:
ابوالهول توی مصره ها...
ميگه
آره ، جنگزده که شديم اونا رفتن مصر، ما رفتيم اهواز.
ميگن:
ابوالهول مجسمه ست...!
ميگه ؛
خدااااا...... بش گفتوم ايقد لاف نيا..!!
خدا سنگت ميکنه ها ، گوش نکرد!😐
ناشناس
   
نکته 3674
بیشعورها عاشق حرف زدن هستند به خصوص درباره خودشان. ضمناً آنها در حرف زدن به صورت مغشوش ترین و مبهم ترین حالتهای ممکن استاد هستند. با این روش براحتی می توانند از زیر بار هر مسئولیتی برای ادعاهای خود شانه خالی کنند و هر چیزی را بعدا" انکار کنند. مثلاً یک بیشعور سیاستمدار هیچ باکی ندارد که معنی چیزی را که گفته چند بار تغییر دهد تا به مذاق مردم خوش آید .
ناشناس
   
نکته 2036
یادمان باشد که ما ازدواج می کنیم که یک زندگی زیبا بسازیم
نه اینکه دو زندگی معمولی را خراب کنیم
ناشناس
   
دانستنیها 2133
جــشــن‌هــای ســالانـه ایــران‌ کـهـن
جــشــن شــب چــلــه
شب چله بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان غروب آفتاب از ۳۰ آذر آخرین روز پاییز تا آفتاب در یکم ماه دی(نخستین روز زمستان) گفته میشود. ایرانیان و دیگر تبارهای وابسته به ایران شب چله را جشن میگیرند. این شب در نیم‌کره شمالی با رستاخیز زمستانی برابر است و به همین دلیل از آن زمان به بعد درازای روز بیش‌تر و درازای شب کوتاه‌تر میشود.
پیرامون واژه یلدا:
یلدا واژه‌ای‌ست به‌چمار(معنی) زایش که برگرفته از زبان سریانی و از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان آرامی یکی از زبانهای رایج در بخش خاورمیانه بوده‌ است. برخی بر این باورند که این واژه در زمان ساسانیان که دبیره(خط) الفبایی از راست به چپ نوشته میشده، وارد زبان پارسی شده‌ است. واژه یلدا به‌چمار «زایش زادروز» است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب چله با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و نخستین روز زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی برپا میکردند و از اینرو به دهمین ماه سال دی(به‌چمار روز) میگفتند که ماه زایش خورشید بود.
پیشینه جشن شب چله:
چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در درازای سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کاروکوشش روزانه خود را با گردش خورشید و دگرگونی فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند. آنان میدیدند که در برخی از روزها و فصل، روزها بسیار بلند میشود در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند بهره برد. این باور پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و هماهنگ بوده و با تیره و تاریکی شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان همچون آریایی‌ها، از هند و ایرانی- هند و اروپایی دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب یکم زمستان است و بیدرنگ پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر میشوند، از همین‌رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد آغاز میشد و در اوستا واژه Sareda Saredha سَرِدَ یا سَرِذَ که مفهوم سال را میرساند، خود به‌چمار سرد است و این بدین چمار است که مژده پیروزیاورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، رویه۲۵۵ از روز یکم دیماه، همچون «خور» نیز یاد شده‌ است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.٣
تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در درازترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان بدشگون بود و چون فرا میرسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و گماشته های اهریمنی نابود شده و بگریزند، مردم گردهم می‌آمدند و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه میگستراندند و هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب چله، میَزد Myazd نام داشت که دربرگیرنده میوه‌های‌تر و خشک، نیز آجیل یا به‌گفته زرتشتیان، لُرکLork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی اورمزد و مهر یا خورشید برگزار میشد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک پاک مانند میزد نیز نهاده میشد.
ایرانیان گاه شب چله را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنه کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در نیایشگاه‌ها به نیایش سرگرم میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از پروردگار بخواهند و شب‌ هنگام نیایشی به‌نام «نی ید» را میخوانند که نیایش سپاسگزارنعمت بوده‌ است. روز پس از شب چله(یکم دیماه) را خورروز(روز خورشید) و دیگان؛ میخواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل همگانی بود. خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند. خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان همچون پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق فرمان دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت نه زیر فرمان کسی.
در این روز جنگ کردن و خونریزی چه‌بسا کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای دشمن با ایرانیان نیز میدانستند و در جبهه‌ها پاس میداشتند و جنگ به گونه موقت متوقف میشد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به آشتی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از اینرو دست از کار میکشیدند که نمیخواستند شاید به انجام بدی بپردازند که آیین مهر انجام هر کار بد کوچک را در روز زایش خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به درخت سرو هم به‌چشم نماد نیرومندی در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و پیمان می‌بستند که تا سال دیگر یک سرو دیگر بکارند.
تأثیر و کارایی شب چله در جشن‌های دیگر تیره و تبارها:
امروزه پژوهشگران بر این باورند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه سالنامه کلیساها، بسیاری از بازمانده مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت به‌ویژه کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان سده چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. هنگام گسترش آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های زیر فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷دسامبر در جشنی به‌نام به سیاره کیوان(ساترن)، ایزد باستانی کشاورزی، ارج می‌نهادند. این جشن تا ٧ روز ادامه می‌یافت و رستاخیز زمستانی را شامل میشد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده میکردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع میشد.
هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، برپایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان گسترش فراوانی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن میگرفتند. این جشنها و دیگر مراسم تا روز یکم ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال نو میدانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌ویژه در میان رومیان رخنه کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان مینامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته میشود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن میگیرند. تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمیدانند. فرانتس کومون، باستانشناس بلژیکی و بنیانگذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میترا پژوهان هم اندیش او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا(مهر) میدانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰میلادی به بعد باره نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار کشمکش برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است. ساتورنالیا
در حدود ۴۰۰۰سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، برابر با شب چله، برگزار میشده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲روز به نشانه ۱۲ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده میکردند که نشانه پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است. در یونان قدیم نیز، نخستین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده‌ است و آنرا خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند که از ریشه واژه ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و زایش است. ریشه‌های چله در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
در بخش‌هایی از روسیه جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های همانندی به‌مناسبت چله برگزار میشود. این آیین‌ها همانندی بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به گونه تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به درون حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به‌چشم میخورند که نشان از همانندی جشن چله در ایران و روسیه دارند.
یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
آشوریان نیز در شب چله آجیل مشکل‌گشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز»(خره روز) یاد میگردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی تبارها دیده میشود که نمونه آن سالنامه محلی پامیر و بدخشان(در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
جشن چله و روش های مرسوم در ایران:
ایرانیان نزدیک به چندهزار سال است که شب چله آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در درازنای سال است تا سپیده دم بیدار میمانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم میدارند تا اندوه نبود خورشید و تاریکی و سردی روحیه آنان را سست نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.
در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز نخست دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامه‌ای سپید به بیابان میرفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی خدمتکاران در شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. ایرانیان در این شب باقیمانده میوه‌هایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات میخوردند و دور هم گرد هیزم افروخته می‌نشستند تا سپیده دم نوید روشنایی دهد زیرا به باور آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن چله در ایران امروز نیز با گردهم آمدن و شب‌نشینی افراد خانواده و خویشان در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل‌گویی که گونه‌ای چکامه خوانی و داستان‌خوانی است در قدیم اجرا میشده‌ است به اینگونه که خانواده‌ها در این شب گردهم می‌آمدند و پیرترها برای همه داستان بازگو میکردند.
آیین شب چله، خوردن آجیل ویژه، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. این میوه‌ها که دانه‌های فراوانی دارند، نوعی جادوی سرایتی به‌شمار میروند که انسانها با چاره‌یابی به برکت‌خیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت‌آور میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب به‌شمار میروند. در این شب هم مانند جشن تیرگان، فالگرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. باشندگان با برگزیدن و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی میکنند. از نگر پزشکی سنتی ایران در شب چله باید خوراکی‌های گرم خورده شود. میوه ویژه این شب کدو تنبل می‌باشد که دارای طبیعت گرم است. هندوانه ویژه چله تابستان می‌باشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. همچنین کدو تنبل در تقویت نیروی مغز نیز بسیار کارساز می‌باشد.
ناشناس
   
گلایه 2545
. یارب، از بالا به ما هم اعتنا کن لااقل!
بخت ما را هم از آن بالا صدا کن لااقل!

نصف کشورهای دنیای تو از ما بهترند؛
وضع ما را نصف آنها باصفا کن لااقل!

دیش عرش کبریایی گیر کرده سمت غرب؛
چند روزی روی دیشت را به ما کن لااقل!

در اتوبان جهان پت پت کنیم عین پراید؛
بنز نه، ما را شبیه پرشیا کن لااقل!

به اروپا این همه حال اساسی می دهی؛
یک کم از آن حال هم بر ما عطا کن لااقل!

هرچه نعمت بود دادی به "یو اس آ"ی خبیث؛
پنج شش درصد از آن را سهم ما کن لااقل!

وضع ما را که تمام هفته مثل گامبیاست،
هفته ای یک روز چون آنتالیا کن لااقل!

کشور ما را که در "تاریخ" سوتی داده است،
جابه جا در نقشه ی "جغرافیا" کن لااقل!

مرز ایران را جدا کن از عراق و روسیه،
مدتی همسایه ایتالیا کن لااقل!

رتبه ی ما را که در دنیا از آخر سومیم
از همان آخر، ششم در آسیا کن لااقل!

وقتی اینجا بین ما قانون جنگل حاکم است،
وضع ما را سوژه ی راز بقا کن لااقل!

هرکه آمد یک گره وا کرد؛ ده تا بست روش؛
آن گره های درشتش را تو وا کن لااقل!
ناشناس
   
نکته 185
تنهایی هیولای عجیبیست
روزهای هفته را می بلعد
غروب جمعه بالا می آورد...
ناشناس
   
تلنگر 2310
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﭘﺘﻮﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ، ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺴﺘﺘﺎﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﺯَﻧَﺪ؛
ﺁﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻣﯽ ﻟَﺮﺯَﺩ…
.
ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻭﺳﻮﺍﺳﯽ؛
ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺴﺖ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﭘﺘﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﻨﺪ!
ﻭﻟﯽ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺷﺎﺩ؛
ﺯﺍﻧﻮﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﺧﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺷﺐ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺭﺍ ﺳﭙﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ناشناس
   
عاشقانه ها 986
پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل می‌گفت که سهم من و تو دلتنگی است
عشق فرمود‌: نباید به مساوا برسد‌ !

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر ..
درد آنجا که عمیق است به حاشا برسد

احسان افشاری
دیگران
   
نکته 3707
خداوند به یكى از پیامبران وحى كرد:
كه فردا صبح اول چیزى كه جلویت آمد بخور! و دومى را بپوشان ! و سومى را بپذیر! و چهارمى را ناامید مكن ! و از پنجمى بگریز!
پیامبر خدا صبح از خانه بیرون آمد. در اولین وهله با كوه سیاه بزرگى روبرو شد، كمى ایستاده و با خود گفت :
خداوند دستور داده این كوه را بخورم . در حیرت ماند چگونه بخورد! آنگاه به فكرش رسید خداوند به چیز محال دستور نمى دهد، حتما این كوه خوردنى است . به سوى كوه حركت كرد هر چه پیش مى رفت كوه كوچكتر مى شد سرانجام كوه به صورت لقمه اى درآمد، وقتى كه خورد دید بهترین و لذیذترین چیز است .
از آن محل كه گذشت طشت طلایى نمایان شد. با خود گفت : خداوند دستور داده این را پنهان كنم . گودالى كند و طشت را در آن نهاد و خاك روى آن ریخت و رفت . اندكى گذشته بود برگشت پشت سرش را نگاه كرد دید طشت بیرون آمده و نمایان است . با خود گفت من به فرمان خداوند عمل كردم و طشت را پنهان نمودم .
سپس با یك پرنده برخورد نمود كه باز شكارى آن را دنبال مى كرد. پرنده آمد دور او چرخید. پیامبر خدا با خود گفت :
پروردگار فرمان داده كه این را بپذیرم . آستینش را گشود، پرنده وارد آستین حضرت شد. باز شكارى گفت :
اى پیامبر خدا! شكارم را از من گرفتى من چند روز است آنرا تعقیب مى كردم .
پیامبر با خود گفت :
پروردگارم دستور داده این را ناامید نكنم . مقدارى گوشت از رانش برید و به او داد و از آن محل نیز گذشت ناگاه قطعه گوشت گندیده را دید، با خود گفت :
مطابق دستور خداوند از آن باید گریخت .
پس از طى مراحل به خانه برگشت شب در خواب به او گفتند: ماءموریت خود را خوب انجام دادى . آیا حكمت آن ماءموریت را دانستى و چرا چنین ماءموریتى به شما داده شد؟
پاسخ داد: نه ! ندانستم .
گفتند: اما منظور از كوه غضب بود. انسان در هنگام غضب خویشتن را در برابر عظمت خشم گم مى كند. ولى اگر شخصیت خود را حفظ كند و آتش ‍ غضب را خاموش سازد عاقبت به صورت لقمه اى شیرین و لذیذ در خواهد آمد.
و منظور از طشت طلا عمل صالح و كار نیك است ، وقتى انسان آن را پنهان كند خداوند آن را آشكار مى سازد تا بنده اش را با آن زینت و آرایش دهد، گذشته از این كه اجر و پاداشى براى او در آخرت مقدر كرده است . و منظور از پرنده ، آدم پندگویى است كه شما را پند و اندرز مى دهد، باید او را پذیرفت و به سخنانش عمل كرد.
و منظور از باز شكارى شخص نیازمندى است كه نباید او را ناامید كرد.
و منظور از گوشت گندیده غیبت و بدگویى پشت سر مردم است ، باید از آن گریخت و نباید غیبت كسى را كرد.
ناشناس
   
تلنگر 1813
روسپی بینوایی را سنگسار می کردند،عیسای مسیح رسید و گفت:"نخستین سنگ را کسی پرتاب کند که خود شرمسار گناهی نباشد!"
خلق، سرافکنده دور شدند...!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2550

هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!
- راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود.
ناشناس
   
نکته 72
آتش حسادت
دامنگیر اطرافیان و خود حسود میشود و همه را روزی به خاکستر تبدیل میکند
ناشناس
   
شوخی 62
حساب کردن روی بعضی ها مثل شرط بندی روی خر در مسابقات اسب دوانی است
ناشناس
   
دانستنیها 1147
لیمو عمانی خانگی
لیمو ترش 1 کیلو . سرکه 1 فنجان . نمک به مقدار لازم
طرز تهیه : لیموترش ها را بشوئید سپس روی انها نمک بپاشید و به مدت 1 روز کناری قرار دهید ، پس از 1 روز لیموها را با آب سرد بشوئید.
درون قابلمه چند لیوان اب بریزید و سرکه را اضافه کنید و اجازه دهید به جوش بیاید ، باید لیموها را در 2 مرحله به اب جوش مخلوط با سرکه اضافه کنید.
در مرحله اول لیموها را داخل مخلوط آب جوش و سرکه بریزید و 10 ثانیه اجازه دهید بجوشند سپس لیموها را با آب سرد آبکشی کنید.
در مرحله دوم لیموهای ابکشی شده را مجدد داخل آب جوش بریزید و این بار 1 دقیقه اجازه دهید لیموها بجوشند سپس داخل آبکش بریزید اما آبکشی نکنید.
پس از خنک شدن لیموها با خلال دندان سوراخ ریزی روی هر لیمو ایجاد کنید ، پارچه ای را در آفتاب پهن کنید و لیموها را به مدت 10 روز روی پارچه قرار دهید ، پس از این مدت زمان لیموها را داخل سبد بریزید و در سایه قرار دهید تا کامل خشک شوند.
ناشناس
   
نکته 1361
زخمها خوب می شوند
اما خوب شدن با مثل روز اول شدن خیلی فرق دارد...!
ناشناس
   
دل نوشته 1423
باید خدا را بردارم
بگذارم در کوله پشتی ام
ببرم یک گوشه ی دنج
تنهایی
یکی یکی آرزوهایم را بگویم
بعد در چشمانش خیره شوم
بگویم
از فکرت هم بیرون بینداز که من
دستِ خالی از اینجا می روم
من می دانم تو تمامِ آرزوها را برآورده می کنی
اما
بیرونِ این چهارگوشِ تنهایی من و تو
خیلی ها دارند خداااایی می کنند
می دانی که چه می گویم ؟
دل می شکنند و آخرش می گویند
عزیزم! خدا نخوااااست
دل خوش می کنند و میانه ی راه
می گویند
خدا دلت را خوش کند من که بنده ای بیش نیستم !
و می روند و می شکنند
من که می دانم تو همه ی این ها را می دانی
من که می دانم بغضت از برایِ بی وفایی من و همه ی من هاست
اما تو بیا و خدایی کن
و کوله پشتیِ مرا
پر کن از آرزوهایِ زیبایم...
ناشناس
   
لطیفه 4147
یکی اسبی به عاریت خواست،
گفت؛ دارم اما سیاه هست !
گفت؛ مگر اسب سیاه را
سواری نشاید شد؟
گفت؛ چون نخواهم داد
همینقدر بهانه بس است !
عبید زاکانی
   
نکته 3164
آزادی برای همه ی ملت ها سقف دارد.

سقف آزادی رابطه ی مستقیم با قامت

فکری مردمان دارد.
ناشناس
   
نکته 621
همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی
ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی..!
ناشناس
   
دانستنیها 190
15 راه جدید و راحت برای لاغری
وقتی سرمان آن قدر شلوغ است که وقت باشگاه رفتن نداریم. وقتی دو تا بچه کوچک داریم که وقت سر خاراندن هم برای مان نمی گذارند، وقتی خرید فست فود از ساندویچی سر کوچه دردسر کمتری از غذا پختن دارد و... شیوه های زندگی سالم به سرعت از پنجره فرار می کنند و جای خودشان را به عادت های غلط، چاقی و اضافه وزن می دهند. در این شرایط چطور متناسب بمانیم؟ این 16 توصیه علمی را از دست ندهید.

نکاتی برای خوردن
1- از رنگ آبی استفاده کنید
مهم نیست که از رنگ آبی خوش تان می آید یا مثلا طرفدار آبی پوش های فوتبال هستید یا نه، چه بخواهید و چه نخواهید رنگ آبی می تواند به عنوان یک مهارکننده اشتها نقش ایفا کند. چون کنتراست این رنگ با اغلب مواد غذایی نسبتا قابل توجه است و درنتیجه با دیدن آن هنگام صرف غذا، بخشی از میل خود را به غذاخوردن یا بهتر است بگوییم میل به زیاده روی را از دست می دهید. اگر می خواهید لاغر شوید از خوردن غذا در ظرف هایی که همرنگ مواد غذایی درون شان هستند، پرهیز کنید (مثلا خوردن فتوچینی با سس آلفردو در بشقاب سفید، همان طور که اغلب رستوران ها آن را سرو می کنند). حقه کوچکی است ولی مطمئن باشید جواب می دهد.
2- میان وعده بخورید
اگر فکر می کنید برای لاغرشدن نباید هیچ چیزی بخورید یا مثلا از بخش مهمی از خوراکی های روزانه صرفنظر کنید، لابد دچار سوءتفاهم شده اید چون هیچ متخصص تغذیه ای چنین چیزی را برای کاهش وزن به شما توصیه نمی کند. کارشناسان به خصوص روی خوردن میان وعده تاکید دارند چون با حذف آن ممکن است کالری کمتری به بدن تان برسد و سوخت و ساز بدن تان افت کند. اگر در طول روز چیزی نخورید و درعوض یک وعده غذایی بزرگ به عنوان شام داشته باشید، نه تنها لاغر نمی شوید بلکه در پاسخ سلول های بدن تان به انسولین نیز تداخل ایجاد شده و قدم به قدم به دیابت نزدیک می شوید.
3- یخچال خود را هوشمندانه پر کنید
از آن دسته آدم هایی هستید که هر نیم ساعت یک بار باید در یخچال را باز کنند و ناخنکی به محتویات آن بزنند؟ اگر ترک این عادت برای تان سخت است، یخچال را با مواد غذایی سالم از جمله میوه و سبزیجات پر کنید و سس، کرم کنجد، خامه شکلاتی، نوشابه و... را از جلوی دست خود بردارید. یادتان باشد هر چه قدر کمتر مواد غذایی چاق کننده را جلوی چشم تان ببینید، کمتر هم برای خوردن شان تمایل پیدا می کنید.

4- صبحانه را جا نیندازید
دسته ای از افراد هستند که از چاقی و اضافه وزن رنج می برند و می گویند اگر صبح ها، حتی یک لقمه صبحانه بخورند دیگر تا شب نمی توانند جلوی اشتهای شان را بگیرند و به خوراکی های مختلف نه بگویند. متاسفانه این عده فقط خودشان را گول می زنند چون حذف صبحانه با هدف کاهش وزن هیچ فایده ای جز افزایش تمایل به ناخنک زدن در طول روز ندارد و اتفاقا نه فقط اشتها را مهار نمی کند، بلکه باعث می شود در وعده بعد زیاده روی کنید. خیال تان از بابت این توصیه راحت باشد چون مطالعات نشان داده است که اگر یک وعده صبحانه پروتئینی در ابتدای روز بخورید، حجم کالری مصرفی تان در وعده ناهار و شام افزایش پیدا نمی کند.
5- پخت و پز را طولانی نکنید
هرچه قدر کمتر توی آشپزخانه بپلکید و حجم غذایی که در هر وعده درست می کنید، کمتر باشد، حجم کالری مصرفی تان در طول روز نیز کمتر می شود. این را ما نمی گوییم، بلکه مطالعات بی شماری نشان داده است که وقتی چشم، غذای زیادی را می بیند، بدن نمی تواند جلوی پرخوری را بگیرد. پس نه فقط توصیه می کنیم که در بشقاب های کوچک غذا بخورید، بلکه غذا را در قابلمه های کوچک نیز بپزید و از روش های پخت کوتاه مدت استفاده کنید تا مجبور نشوید مدت زیادی در آشپزخانه بمانید.
6- چاق کننده ها را جلوی دید نگذارید
به جای اینکه شیرینی های مورد علاقه تان را روی میز بگذارید، داخل کابینت، جای پشت نان های سبوس دار یا میوه های خشک برایش پیدا کنید. البته این کار باعث نمی شود که از شیرینی بدتان بیاید یا آن را فراموش کنید، ولی براساس آن ضرب المثل قدیمی که «از دل برود، هر آنکه از دیده برفت»، هر چقدر که کمتر با خوراکی های مورد علاقه تان که چاق کننده هستند، رو به رو شده یا بوی شان را زیر بینی تان احساس کنید، کمتر م هوس خوردن شان سراغ تان خواهد آمد. در غیر این صورت 99 درصد آدم ها نمی توانند برابر وسوسه خوردن شیرینی های خوش عطر و طعم کره ای که روی میز پذیرایی جا خوش کرده اند، «نه» بگویند.

7- غذا را سلف سرویس سرو کنید
به جای اینکه دیس غذا، سبد نان و... را روی میز بچینید، همه چیز را روی کانتر آشپزخانه بگذارید و همان جا برای خودتان غذا بکشید. اگر غذا دور از دسترس باشد، این احتمال که بعد از خوردن یک بشقاب، بخواهید دوباره برای خودتان غذا بکشید یا به ته دیگ های کف قابلمه ناخنک بزنید، کمتر می شود.
8- بشقاب های 20 سانتی متری بخرید!
لابد شما هم شنیده اید که می گویند در بشقاب های کوچک غذا بخورید تا لاغر شوید، اما این کوچک دقیقا یعنی چقدر؟ تحقیقات نشان می دهد که اندازه قطر بشقاب های غذا باید کمتر از 20 سانتی مترمربع باشد تا وقتی غذا را داخلش می کشید، سفیدی کمتری به چشم تان بخورد و مغزتان احساس محرومیت نکند و با پرخوری کردن سعی در مقابله نداشته باشد.
9- تلویزیون را خاموش کنید
خودتان را گول نزنید که تلویزیون هیچ ربطی به غذاخوردن ندارد چون وقتی مشغول تماشای برنامه مورد علاقه تان هستید، به ندرت می توانید روی حجم غذایی که می خورید تمرکز کنید و درنتیجه وقتی به خودتان می آیید که یک کاسه بزرگ تخمه را نوش جان کردید و 2000 کالری را ظرف نیم ساعت به بدن زده اید.

10- موقع آشپزی آدامس بجوید
اراده آدم باید خیلی قوی باشدکه وقتی مشغول سرخ کردن سیب زمینی یا درست کردن دسر است، جلوی ناخنک زدن خودش را بگیرد. اگر چنین اراده ای را در خودتان سراغ ندارید، حداقل کاری که می توانید انجام دهید این است که موقعش آشپزی کردن آدامس بجوید تا دهان تان مشغول باشد. اگرچه تاثیر مصرف بلندمدت آدامس روی کاهش وزن اثبات نشده است، ولی بعضی مطالعات نشان داده اند که جویدن آدامس از نوع نعنایی و... جلوی هوس های ناگهانی نسبت به غذا را می گیرد.
11- نوشیدنی ها را در لیوان های بلند و باریک امتحان کنید
چه بخواهید و چه نخواهید، بخشی از کالری که روزانه به بدن می رسد، از طریق نوشیدنی هایی مثل آب میوه به ما رسیده است. علاوه بر آب میوه نوشیدنی های پرکالری دیگری مانند دوغ های پرچرب، نوشابه، هات چاکلت و... هستند که کالری بالایی دارند و درست به اندازه برنج و شیرینی می توانند ما را چاق کنند. اگر نمی توانید همزمان با شروع رژیم از نوشیدنی های مورد علاقه تان هم دست بکشید، سعی کنید آنها را در لیوان های بلند و باریک امتحان کنید تا حجم مصرفی تان کاهش پیدا کند.
12- از تکنیک رقیق کردن استفاده کنید
شاید این توصیه خیی وسوسه انگیز به نظر نرسد، ولی قول می دهیم که نقش مهمی در کاهش کالری دریافتی روزانه دارد و اتفاقا انجام آن هم خیلی ساده است، چون فقط کافی است همه نوشیدنی ها را از آب میوه گرفته تا نوشابه را با آب رقیق کرده و بعد آن را میل کنید. طعم تقریبا همان طعم است، ولی بخش زیادی از کالری و شکر موجود از بین رفته است.

13- قبل از شام و ناهار یک اسنک کوچک بخورید
شنیده اید که می گویند به بچه های در حال رشد، قبل از غذا میان وعده ندهید؟ خب، حالا که شما چندسالی است از سن رشدتان فاصله گرفته اید و چاق هم شده اید، لازم است دقیقا عکس این توصیه عمل کنید؛ یعنی قبل از خوردن وعده غذای اصلی یک میان وعده کوچک از سیب گرفته تا چند قاشق ماست یونانی بخورید تا وقتی نوبت به صرف غذای اصلی می رسد اشتهای زیادی برای خوردن نداشته باشید و پرخوری نکنید.
14- به جای غذا، نمک را دور بریزید
تعجب می کنید که چرا با وجود رعایت رژیم، عقربه های ترازو هیچ تغییری را نشان نمی دهند و شما اصلا وزن کم نمی کنید؟ شاید مشکل نمکی باشد که کنار دست تان است! نمک باعث به وجود آمدن احساس نفخ می شود و همچنین شما را تشنه تر و گرسنه تر می کند. وقتی غذا یا خوراکی شوری را امتحان می کنید، احتمال بیشتری دارد که چند دقیقه بعد دست خود را به سمت قوطی نوشابه یا آب میوه گازدار دراز کنید یا برای خوردن یک میان وعده دیگر سر از آشپزخانه در آورید.
15 راه جدید برای لاغری
آن دسته از افرادی که قبل از کشیدن برنج یا برداشتن نان از سر سفره، یک کاسه سوپ می خورند، در نهایت 20 درصد کمتر از سایرین کالری می گیرند و درنتیجه سریع تر می توانند وزن کم کنند و به تناسب اندام برسند. البته منظورمان از سوپ، سوپ سبزیجات است، نه سوپ های پرملاط خامه دار.

توت فرنگی بخورید
توت فرنگی یا هر میوه سرشار از فیبر دیگری، همراهی عالی برای مخلوط شدن با شیر و ماست و تهیه یک میان وعده ضدچاقی است.
ناشناس
   
مناجات 1570
برای کسانی که به شما حسادت میکنند اینگونه دعا کنید
پروردگارا ...
اگر در این دنیا کسی هست ،
که طاقت دیدن سعادت مرا ندارد ،
چنان به او سعادت بده ...
که سعادت مرا از یاد ببرد ...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2717
نگو هرگز خداحافظ
خداحافظ که میگویی
دلم از درد می میرد

تو دوری و نمی بینی
نفس هایی که میگیرد

خداحافظ که می گویی
پر از غم می شود جانم

تو با این واژه غمگین
نرنجانم نترسانم
نگو هرگز خداحافظ
خودت از من حفاظت کن
چرایش را نمی دانم
به اخلاق من عادت کن
کسی که با سلام تو
دلش آرام می گیرد
بدان با این خداحافظ
خودش از غصه می میرد....
ناشناس
   
نکته 2829
این روزها
به احساسم میگویم نفس نکش
عجیب آلوده است
هوای دلها......
ناشناس
   
حکایت 2064
نارسیس نام جوان زیبایی است در اساطیر یونان که دختری
به نام اکو (انعکاس صدا یا به فارسی پژواک) بر او عاشق می شود
و چون جواب نامساعد می شنود نفرین می کند
که او عاشق کسی شود که هرگز نتواند به او برسد.
پس او روزی عکس خود را در آب می بیند
و برخود عاشق می شود.
هر روز بر لب برکۀ آب می آید و با خود نرد عشق می بازد
و شِکوه می کند
که آخر تو که با من دوستی: وقتی می آیم می آیی،
وقتی لبخند می زنم لبخند می زنی؛
پس چرا وقتی دستم را دراز می کنم تا دست تو را بگیرم
آشفته می شوی و از من می رمی.
نارسیس آن قدر در فراق خویش غصه می خورد
و اشک می ریزد تا می میرد.
پس حوریان و پریان صحرایی گرد او می آیند و می گویند
«حیف است چنین جلوه ای از زیبایی به زیرخاک رود.
بهتر است او را به گُلی تبدیل کنیم که پیوسته در کنار آب بروید
و عکس جمال خود را در آب ببیند.»
و او را به گل نرگس تبدیل می کنند.
(معنی نارسیس نیز «نرگس» است.)
اصطلاح نارسیسیسم به معنی «خود شیفتگی»
یکی از بیماری های روانی است
و به کسانی گفته می شود که سخت
و به طور بیمار گونه ای شیفته و بیقرار خویش اند.
بر گرفته از کتاب «در قلمرو زرین»
دکتر الهی قمشه ای
   
تلنگر 662
بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینست که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
ژان دلابرویه
دیگران
   
عاشقانه ها 618
عاشقی جرم قشنگیست به انکارش مکوش
ناشناس
   
عاشقانه ها 955
یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم, زجرش دهم ، خوارش کنم، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارشدهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه درخانه ای ، چابک تر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :
یارت شوم یارت شوم ، هر چند آزارم کنی
نازت کشم نازت کشم ، گر در جهان خوارم کنی
بر من پسندی گر منم ، دل را نسازم غرق غم
باشد شفا بخش دلم ، کز عشق بیمارم کنی
گر رانیم از کوی خود ، ور باز خوانی سوی خود
با قهر و مهرت خوشدلم ، کز عشق بیمارم کنی
من طایر پر بسته ام ، در کنج غم بنشسته ام
من گر قفس بشکسته ام ، تا خود گرفتارم کنی
من عاشق دلداده ام ، بهر بلا آماده ام
یار من دلداده شو ، تا با بلا یارم کنی
مارا چو کردی امتحان ، ناچار گردی مهربان
رحم آخر ای آرام جان ، بر این دل زارم کنی
گر حال دشنامم دهی ، روز دگر جانم دهی
کامم دهی کامم دهی ، الطاف بسیارم کنی
جواب سیمین بهبهانی به ابراهیم صهبا :
گفتی شفا بخشم تورا ، وز عشق بیمارت کنم
یعنی به خود دشمن شوم؟ با خویشتن یارت کنم
گفتی که دلدارت شوم ، شمع شب تارت شوم
خوابی مبارک دیده ای ، ترسم که بیدارت کنم
جواب ابراهیم صهبا به سیمین بهبهانی :
دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی
در اشک ها غلتان شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر باز هم یارم شوی ، شمع شب تارم شوی
شادان ز دیدارم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر محرم رازم شوی ، بشکسته چون سازم شوی
تنها گل نازم شوی ، دیگر نمی خواهم تو را
گر بازگردی از خطا ، دنبالم آیی هر کجا
ای سنگدل ای بی وفا ، دیگر نمی خواهم تو را
سیمین بهبهانی
   
نکته 1069
دقت کردین وقتی حقیقت رو میدونین گوش دادن به دروغای طرف مقابل چقدر لذت بخشه؟
ناشناس
   
نکته 609
به خدا گفتم :
از بازی آدم هایت خسته شده ام! چرا مرا از خاک آفریدی ؟! چـــرا از آتش نیستم تا هر که قصد داشت با من بازی کند، او را بسوزانم !
خدا گفت :
تــــو را از خاک آفریدم که بسازی ... نه این که بسوزانی !
تو را از خاک؛ از عنصری برتـــر ساختم ... تا با آب گِل شوی و ... زندگی ببخشی !
از خاک آفـــریدم تا اگر آتشت زدند ... باز هم زندگی کنی و پخته تر شوی!
با خاک ساختمت تا همـــراه باد برقصی ...
تا اگــــر هزار بار تـــو را بازی دادند ...
تو برخیــــزی ؛
سر بر آوری ؛
در قلبت دانه ی عشق بکاری و رشد دهی ...
و از میـــوه ی شیرینش زندگی را دگرگون سازی !
ناشناس
   
اشعار 4051
سرود دریا

شـدم مجنـون عـشقـت چـون دل دیــوانۀ دریا
نــجـاتـم ده زمـوج ســرکــش مــســتا نۀ دریا
چـودریا گه به ساحل گه به صخره میزنم سررا
مــگـربیـــرون بـــرآرم گــوهــر یــکــدانۀ دریا
تـویی دریای عـشق مـن، منم شـیدای ایـن دریا
بـه گـردابـــم بـــرد آخـــر غـــم جـــانـــانۀ دریا
تــودریایی منم چون زورق بشکسته وحــیران
اگـرافــتـم به گـــردا بــی کـــشم شــکــرانۀ دریا
تــودریـایی، مـنم دریا،من وتــوهـردو همـزادیم
بــبــین دریـا دلــی هــا را شــدم هــمخـانۀ دریا
نـه مـوجـم مـیبرد ازخـود، نـه تـوفان ونه گردابی
زبــس نــوشــیده ام مـن، ســاغـر مـردانۀ دریا
چنان مست وخرابم زان دوچشم مـست ومخمورت
خــــمـــارم نــشـــکـــنـد از بــادۀ پیــمــا نۀ دریا
گــهی مـست وخــروشــانی، گهی آرام وبی فـریاد
فـــریـــبم مـــی دهـی ای فـــتــنـۀ فـــتــا نۀ دریا
چـرا آرام وخاموشی ، چرا درخود نه مـی جوشی ؟
کــه تــا ازخــود شـوم بیــخود ازین خمخا نۀ دریا
مــرا دریـاب ای دریــا ! کـه چــشمان تــری دارم
اگـــرتــوفـــان شـــوم ویــران کـــنـم کاشـانۀ دریا
به دریا چون سپردم دل، نمـیدانم چه خواهـد شــد
فـــریــبــم مـی دهـــد ایــن بــازی طـفــلانۀ دریا
بــه خــوبـان گـرســپاری دل به گــرداب بـلا افتی
بــکــن دوری زمــــوج ســـرکــش ویـــرانۀ دریا
که خوبـان چون برنــد ازکـف دلی رابرنمیگـردند
همـــان بــهتر کــه بــاشی بـیخود و بیـگانۀ دریا
زمـــوج گـــیسوانــش شـــد پریـشان روزگـارمن
چـــرارفـــتــم مــیـــان مـــوج بــیبـــا کــا نۀ دریا
اگــرعــشق پریرویــان چوامـواج خـروشـا نـست
نــه میـــبیــنم کـــسی را عـــاقــل وفـــرزانۀ دریا
خـــرام ســرونــازش چــون خــرام رفتن دریاست
ازان روشــــد دلــــم بـــرجـــلوۀ شـــاهــا نۀ دریا
قـــیام قــامــت زیـــبا ، خــرام هـمچـو آهــویـــش
فـــریـــبا هـــست وهــمچـون جــلوۀ رنــدانۀ دریا
دلــم چــون درخــم گــیسوفــتــاده نــالـه هــا دارم
چـــه درد جــانــگــدازی دارد این غــمخــانۀ دریا
شـــدم غـــرق تــمـنای هــمآغوشی بـه گــردابی
چــه افــسونــی دمــیـدی تــا شــدم افـــسانۀ دریا
تـودریـای خـروشانی، تـوعـشـق مـن توتـوفـانی
بـکـــن مــستم، خــرابـم کـن ازیـن مـیخـانۀ دریا

( فکرت )
کابل
11/5/1370
این سروده برنده جایزه دوم و جنابان حیدری وجودی و رحیم الهام اول و سوم شدند. و ازطریق تلویزیون ملی در یکی از تالا ر های انترکانتینال ثبت و به نشر رسید .
فکرت
   
گلایه 995
دلتنگم...
نه از برای کسی...
ازبی کسی...
خسته ام...
نه از تکاپو...
از در به دری...
نه دوستی...
نه یاری...
نه خاطره شیرینی...
تنهایم...
تنها تراز ان سنگ کنار جاده...
اما مشتاقم...
مشتاق دیدار کسی که گاهی صادقانه یادم میکند...
ناشناس
   
گلایه 362
چرا هیچکس شبیه حرفاش نیست...
ناشناس
   
نکته 284
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺖ، ﺧﻮﺏ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻦ :
ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﺰﺋﯿﺎﺗﺶ
ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﯿﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ
ﺑﻪ ﺳﺒﮏ ﺍﺩﺍﯼ ﮐﻠﻤﺎﺗﺶ
ﺑﻪ ﺷﯿﻮﻩ ﯼ ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺶ، ﻧﺸﺴﺘﻨﺶ
ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﺵ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﻮ
ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﺕ ﺑﺴﭙﺎﺭ
ﮔﺎﻫﯽ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺳﺮﯾﻊ ﻣﯿﺮﻭﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺴﺮﺕ یک
ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺮﺳﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻳﺮ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﻴﻢ ، ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ . . . !
ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ :
ﻳﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺳﺮﺩ ﻏﻨﻴﻤﺖ
ﻣﯽﺷﻮﺩ . . . !
ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﺳﺨﺘﻴﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . ! .
ﺩﯾﺪﻥ یک ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺁﺷﻨﺎ ﺩﺭ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻏﺮﺑﺖ ﺁﺭﺯﻭ
ﻣﯽﺷﻮﺩ . . . !
ﻳﮏ ﻋﺰﻳﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺖ ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻭ
ﻋﺰﯾﺰﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
یک ﺩﻭﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺮﻭﺩ ، ﺧﻮﺑﯿﻬﺎﯾﺶ
ﻋﯿﺎﻥﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﭘﺎﻳﻴﺰ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ٬ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻗﺸﻨﮓ ﻭ ﻗﺸﻨﮓ
ﺗﺮﻣﯽ ﺷﻮﺩ . . . !
یک ﻟﺤﻈﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ،ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺑﻨﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻏﻨﯿﻤﺖ
ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﺁﺭﺯﻭ
ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
یک ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﯾﯽ ﺭﻭﯾﺎ
ﻣﯿﺸﻮﺩ . . . !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻭ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ . . .
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ ....
ناشناس
   
نکته 3157
مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی در یکی از دندان هایش از او وقت می گیرد.
موقعی که مرد روی صندلی دندان پزشکی قرار می گیرد، دندان پزشک نگاهی به دندان او می اندازد و می گوید: نه یک حفره بزرگ نیست! خوردگی کوچکی است که الان برای شما پر می کنم.
مرد می گوید: راستی؟ موقعی که زبانم را روی آن می مالیدم احساس می کردم که یک حفره بزرگ است.
دندان پزشک با لبخندی بر لب می گوید: این یک امر طبیعی است، چون یکی از کارهای زبان اغراق است!
نگذارید زبان شما از افکارتان جلوتربرود
ناشناس
   
نکته 3079
برادرم مشاور املاك است
من مشاور افلاك
او زمین ها را متر می كند
من آسمان ها را
من از ساختن بیت خوشحال می شوم
او از فروختن بیت
او چندین دفتر دارد ،
من چندین كتاب
او هر روز بزرگ می شود
من هر روز كوچك
با تمام این ها نمی دانم چرا اهل محل
به من می گویند اكبر ،
به او می گویند اصغر؟
اکبر اکسیر
دیگران
   
نکته 2300
وقتي کسي تورا مي رنجاند...
ناراحت نشو!!!
چون اين قانون طبيعت است!!!
که درختي که شيرين ترين ميوه ها را دارد
بيشترين سنگ ها را مي خورد....
ناشناس
   
نکته 2488
ﺣﺮﯾﻤﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﮑﺴﺖ
ﮐﻪ ﺍﻭ " ﺣﺮمتت " ﺭﺍ
ﺑﻪ " حَرَﻡ"ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﺮﻭﺧﺖ ...✘
ﺩﻧﺒﺎﻝ " ﺣﺮﻣﺴﺮﺍ " ﺑﻮﺩ ...✘
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺍﺯ " ﺣﺮﯾﻢ " ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩ ...✘
ﺑﺮ "ﺣﺮﯾﻤﺖ " ﺣﺮﺍﻡ ﮐﻦ
ﻫﺮ " ﺣﺮﺍﻡ ﭼﺸﻤﯽ " ﺭﺍ !!!...
ناشناس
   
نکته 2096
وقتی دیدم درشکه را اسب میكشد و انعام را درشكه چی میبرد و به چشمان اسب چشم بند زده، بر دهانش پوزبند تا كم ببیند و کم بخورد و دم نزند!
همه چیز را فهمیدم...
تداعی تراژدی غم انگیز زندگی فلاکت بار مردم نگون بختی که روی گنج نشسته اند ولی از جهل و فقر و بدبختی رنج میبرند!

"صادق هدایت"
صادق هدایت
   
نکته 2288
بهترین همسر دنیا چه شکلی است؟
بهترین همسر دنیا شدن کار سختی نیست. شما هم بهترین همسر دنیا
می شوید اگر این خصوصیات را داشته باشید :
1- بهترین همسر دنیا اشتباهات گذشته شما را فراموش می کند.
یک شریک خوب، گذشته شما را نادیده می گیرد و دائم اشتباهاتی
را که یادآوری آنها " هیچ نفعی " به حال رابطه تان ندارد ، بازگو
نمی کند.
2- بهترین همسر دنیا مقایسه نمی کند.
یک شریک زندگی مناسب " تفاوت انسان ها " را درک می کند و
می داند که هر شخص نقاط ضعف و قوت خود را دارد.
بنابراین شما را با افراد دیگر مقایسه نمی کند.
3- بهترین همسر دنیا به رابطه دوطرفه اعتقاد دارد.
او باید بداند که یک رابطه سالم به تلاش هر دو طرف وابسته است
و باید بین آنها تعادل برقرار باشد.
رابطه های یک طرفه در نهایت به مشکل منجر خواهد شد.
4- بهترین همسر دنیا به تنهایی شما احترام می گذارد.
هر فردی به تنهایی احتیاج دارد.
شریک شما باید معنای حریم خصوصی را درک کند. افرادی که این
قانون را رعایت نمی کنند ، پس از مدتی از هم خسته می شوند و
در رابطه احساس خفقان می کنند. باز هم می گوییم، در هر چیزی
تعادل لازم است، حتی با هم بودن.
5- بهترین همسر دنیا گفتگو با شما را در اولیت قرار می دهد.
یک شریک زندگی خوب " ارتباط و گفتگو " با شما را در اولویت
کارهای خود قرار می دهد.
بدون گفتگو با یکدیگر ، مشکلات کوچک تبدیل به مشکلاتی بزرگ
و حل نشدنی تبدیل می شود .
شما باید در گفتگو با شریک تان آزاد باشید و مطمئن باشید که :
حرف هایتان شنیده می شود.
گفتگو برای تداوم یک رابطه حیاتی است.
6- بهترین همسر دنیا ساده است.
یک شریک خوب رابطه را تبدیل به یک بازی پیچیده نمی کند.
او با هر مشکلی به سادگی برخورد می کند و به جای
عکس العمل های پرخاشگرانه یا عقب نشینی، با شما به گفتگو
می نشیند.
7- بهترین همسر دنیا رگ خواب شما را می شناسد.
او به " زبان عشق " شما آگاه است و می داند که چه زمانی باید
کنارتان حضور داشته باشد ، چه لغاتی را در گفتگو با شما به کار
گیرد یا چه هدیه ای برای شما بخرد تا خوشحال شوید.
به بیانی او باید رگ خواب شما را بداند.
8- بهترین همسر دنیا شوخ طبع است.
شوخ طبعی از خصوصیات او است، طوری که شما می توانید ،
جوکی را برای او بگویید و با هم بخندید.
9- بهترین همسر دنیا منطقی است.
فردی را انتخاب کنید که انتظارات منطقی از شما داشته باشد.
همه ما آدم ها گاهی اشتباه می کنیم و این امری طبیعی است.
او نباید برای شما استانداردهایی تعریف کند که خود به آن پایبند
نیست.
10- بهترین همسر دنیا به خودشناسی رسیده است.
گاهی ما از دیگران " انتظاراتی " داریم و زمانی که آنها قادر به
برآورده کردن شان نیستند، ناامید می شویم.
ما باید آنقدر مهارت های لازم را در خود تقویت کنیم تا محتاج هیچ
کس نباشیم.
رابطه عاطفی تنها باید راهی برای تقویت خودشناسی باشد.
11- بهترین همسر دنیا خوش بین است.
شریک شما انتظارات خوش بینانه ای از شما و رابطه دارد.
او افکار منفی را از خود دور می کند و معتقد به رابطه ای خوب
و طولانی مدت است.
12- بهترین همسر دنیا مسئولیت پذیر است.
او نباید شما را تنها منشا تمام خوشی هایش بداند.
هر کسی مسئول شادی زندگی خود است.
شما می توانید بزرگ ترین بخش این شادی باشید اما تمام آن نه.
13- بهترین همسر دنیا احساسات خود را کنترل می کند.
یک شریک زندگی خوب به شما احترام می گذارد، مدام کنترل و
نقدتان نمی کند و در مقابل دیگران باعث شرمندگی نمی شود.
14- بهترین همسر دنیا زمانش را با شما تقسیم می کند.
همدلی از دیگر خصوصیات فرد مناسب شما است.
او به ارزش کار تیمی آگاه است و خوب می داند که :
" یک دست صدا ندارد. "
15- بهترین همسر دنیا مستقل است.
او قابل اعتماد و مسئول است و هر زمان که احتیاج داشته باشید،
کنار شما است.
16- بهترین همسر دنیا از شما حمایت می کند.
او شما را تشویق می کند تا بهترین خود باشید.
از موفقیت شما نمی ترسد و همیشه بهترین شما را می خواهد.
17- بهترین همسر دنیا همیشه برای بهبود رابطه تلاش می کند.
یک شریک خوب می داند که یک رابطه احتیاج به مراقبت و تلاش
دارد. بنابراین " نهایت سعی " خود را می کند تا رابطه به بهترین
شکل خود پیش رود.
18- بهترین همسر دنیا قادر به گفتن "ببخشید " است.
فردی که به خودآگاهی رسیده باشد، از گفتن :
" ببخشید " در زمان هایی که مرتکب اشتباهی شده،نمی هراسد.
19- بهترین همسر دنیا بهترین دوست شما است.
یک شریک زندگی خوب، باید یک دوست خوب هم باشد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2408
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺩﻧﯿﺎ، ﺑﺰﻥ ﺭﺳﻤﺖ ﭼﻨـــــﯿﻦ↯ ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺳــــــــــﺰﺍﯼ ﺩﻝ ﺑـہ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻥ ﻫﻤﯿـــــﻦ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑـــــﺰﻥ ڪـــــہ ﺷﺎﺥ ﻭﺑﺮﮔـــــﻢ ﺯﺭﺩ ﺯﺭﺩ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺧــــــــــﺰﺍﻧﻢ ﻣﻦ ، بہاﺭ ﻣـــــﻦ ﺗﮕـــــﺮﮒ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺑﺮ ﺟـــــﺴﻢ ﻣﻦ ﺯﯾـــــﺮﺍ ﺣﻘﯿﺮ ↯ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﻧﺎﻣﺮﺩ، ﺍﯾﻦ حـڪـــــم ﺯﻣــــﯿﻦ↯ ﺍﺳـــــﺖ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺗﺎ ﻣﺴﺖ ﺍﺯﺍﯾـــــﻦ ﺑـــــﺎﺩﻩ ﻫـــ↯ــﺴﺘـــــﻢ✒
✠ﺑــــــــــﺰﻥ ﺗﺎ پیــــــڪﺁﺧـــــﺮ ﻣـــــﻦ ﻧــــ↯ـﺸﺴــــﺘﻢ✒
✠ﺑـــــــــﺰﻥ ﺷـــــﺎﯾـــــﺪڪہﻓـــــﺮﺩﺍ ﺷـــــﺎﺩ↯ ﺑﺎﺷـــــﻢ✒
✠ﺟــــــــــﺪﺍ ﺍﺯ ﺗـــــﻮ ﺍﺳـــــﯿﺮﺧـــــﺎڪــــ ↯ﺑﺎﺷــــــﻢ. ↯↯↯↯↯↯✳
ناشناس
   
دل نوشته 1790
باران سلام.
خوش آمدی، دیرزمانی بود که در ذهن پر هیاهوی ما خاطره ای هم از تو نمانده بود.از آخرین قدم زدن های دیوانه وار زیر نوازشهایت بسیار گذشته است.همیشه مهمان ناخوانده بودی اما اکنون با دعوت بسیار آمدی.قدمت بر روی دیدگان ما،ببار که شعرهای نگفته بسیار داریم.ببار که دلمان هوای دیار کرده است.
ببارکه زیبایی خدارا در تو میبینم ببار که خوش ندارم قاصد روز آن ابری قصه اش که شبیه به چوپان دروغگوی میز آخر دبستان باشد.ببار که غبار غم آسمان دیارم را فرا گرفته است.ببار ما نیز مثل تو دلتنگ دلتنگیم
ناشناس
   
نکته 2734
"الگوی زیبایی برای دیگران باش"
سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد.
از ایمان سخن نگو!
بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند.
از عقیده برایش نگو!
بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.
از عبادت برایش نگو!
بگذار آن را جلوی چشمش ببیند.
از اخلاق برایش نگو!
بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد.
از تعهد برایش نگو!
بگذار با دیدن تو، از حقیقت آن لذت ببرد.
"بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند"
احمد شاملو
   
دل نوشته 2934
هی هی دوران دوران قدیم به اسفند که میرسیدیم خوشحال وذوق زده میشدیم
تومدرسه ولوله بود بچه ها حال وهوای
دیگری داشتن معلما هم دیگه کاری بکار
بچه ها نداشتن همه مهربون شده بودن
بچه ها اونایی که باهم خیلی صمیمی بودن
باهم پچ پچ میکردن که بابام میخواد کفش
نو لباس نو بخره برام اون وقتا کسی مد نمیدونست چیه.بعدازسرکار باباها عصرا
مارو برای خرید باخودش می برد وما دنبالش
میدویدیم.خستگی یادمون رفته بود عشق کفش
نو داشتیم توکفاشی که میرفتیم مغازه دار کفش میاورد وباباهه نمی پرسید کدوم شومیخوای ویا کدوم شو دوس داری نظر با باباهه بود اون زمونا نمی دونستیم خوشگل چیه اسپرت چیه گالش چیه کتونی چیه باباهه اونی که مد نظرش
بود میداد پامون کنیم وانگشت شو توکفش مون
میکرداگه اندازه یه انگشت جاداش میخرید و
میگفت بچه بزرگ میشه تاسال دیگه اندازش
میشه وهی نمیخواد کفش بگیره.بازتا سال نو دیگه کفش برامون بزرگ بودکه مادره می گفت کاغذی یا پنبه ای توکفشت بذارتاموقعی که راه میری دیده نشه بزرگه وپات از توش دربیاد یا
لف لف کنه این بود.رو زهای اخرسالمون هی هی
یادش بخیرچه روزای داشتیم.دل مون خوش بود
به همین چیزا دیگه...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2439
یک قطره اشک در دریا می اندازم تا زمانی.که پیداش کنی دوستت خواهم داشت.....
ناشناس
   
عاشقانه ها 2043
پروانه چو بر روی تو بنشست دلم ریخت
چون باد به گیسوی تو زد دست دلم ریخت
من عکس تو را بر رخ آن ماه کشیدم
چون شب به گل ذوی تو دل بست دلم ریخت
.دیشب به تو گفتم که مرا جز تو کسی نیست
گفتی که مرا جز تو کسی هست دلم ریخت
گفتی که تو را با نگهی مست کنم مست
پیمان بشکستی نشدم مست دلم ریخت
.من قصه ی خود را به گل آینه گفتم
وقتی که چو من آینه بشکست دلم ریخت
پروانه ی دشت آینه دار دل بود
چون از سر گلبرگ چمن رست دلم ریخت
ناشناس
   
نکته 1050
جمله "به تو افتخار میکنم" همان قدر به مردان انرژی میدهد که جمله : "دوستت دارم" به خانمها
ناشناس
   
نکته 1464
همه به دیدن دریا می روند و من فکر می کنم
چقدر دلش می گیرد ساحل...
ناشناس
   
نکته 2068
هیچ‌وقت راجع به خودت زیاد حرف نزن،
چون خیلی زود گندش در میاد!

"میلان کوندرا"
دیگران
   
نکته 1051
ظاهرا تنها چیزی که تو دنیا عادلانه تقسیم شده ، عقله چون هیچکس اعتراض نمیکنه ، بگه مال من کمه
ناشناس
   
عاشقانه ها 3135
هرکسی آمد به دنبال تو دنبالش نکن
هر که پر زد در هوایت بی پر و بالش نکن
برخلاف میل تو هرکس که حرفی می زند
زود با یک چشم غره مثل من لالش نکن
دلبری کی امتیازی انحصاری بوده است؟
تا کسی وابسته ات شد جزء اموالش نکن
عاشقی کی واحد اندازه گیری داشته است؟
عشق را قربانی متراژ و مثقالش نکن
جای خود دارد نوازش؛ وقت خود دارد عتاب
اسب وقتی می خرامد دست در یالش نکن
رسم صیادی نمیدانی نیفکن دام را
صید اگر از دست تو در رفت دنبالش نکن
ناشناس
   
نکته 537
خبر بد:
کلیدی برای گشودن در خوشبختی موجود نیست.
.
.
.
.
خبر خوب:
این در قفل نیست..!!
ناشناس
   
دل نوشته 1172
ﺑﻪ ﺻــــــــــــــــــﺪﺍﯼ ﺭﻋــــــــــــــــــــــﺪ ﻭ ﺑﺮﻕ
ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ....
ﺁﺳﻤــــــــــــــــــــــــﺎﻥ ﭼـــﻪ ﺭﺍﺣﺖ
ﺩﺭﺩﺵ ﺭﺍ ﻓﺮﯾــــــــــــــﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧــــــــــﺪ
ناشناس
   
نکته 2344
دين چيست ؟!
متنى از لئوناردو باف پژوهشگر دينى معروف برزيلى:
در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايى‌لاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم:
عالى جناب، بهترين دين کدام است؟
فکر کردم که او لابد خواهد گفت:
«بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمى‌تر از مسيحيت هستند.»
دالايى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:
«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنين پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسيدم:
آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چيست؟
پاسخ داد:
«هر چيز که شما را دل‌رحم‌تر،
فهميده‌تر،
مستقل‌تر،
بى‌طرف‌تر،
بامحبت‌تر،
انسان دوست‌تر،
با مسئوليت‌تر
و با اخلاقى‌تر سازد
دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»
من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او انديشيدم.
به نظر من پيامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنين است:
دوست من! اين که تو به دينى اعتقاد دارى يا نه، اهميت ندارد
آنچه اهميت دارد، رفتار تو در خانه،
در خانواده،
در محل کار،
در جامعه ، و...
در کلّ جهان است
به ياد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
دیگران
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com