شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com

تلنگر 2194
دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،اونوقت دلش میشکنه ...
ناشناس
   
تلنگر 2235
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد سارا ... دخترک خودش ر ا جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه میخوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم. دخترک جونه لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم... مادرم مریضه اما...بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد...اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یک دفتر بخره که من دفترای دادشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول میدم مشقامو... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین سارا... کاسه اشک چشم معلم که روی گونه اش خالی شد...
روی تخته سیاه نوشت: زود قضاوت نکنید,,
تا کفش کسی رو نپوشیدیم راه رفتنشو مسخره نکنیم
ناشناس
   
نکته 2204
براى اينكه حرف هاى پخته بزنم به كلاس اشپزى رفتم !
ناشناس
   
اشعار 4046
نقطۀ انجام


زنده گی یک ترنم ناموزون ؛
یک ساز شکسته وبی فریادست
ترنمش نوای بینواییست
بیصداییست .
زنده گی ؛
یک نقطۀ آغاز
ازیک پس منظر گنگ
تا زایش یک نقطۀ آغاز دگر.
پس از آن
هی رفتن ورفتن
تا نقطۀ انجام
و دگر هیچ ...
فکرت
   
عاشقانه ها 1289
تو که مقصد بشوی رنج سفر شیرین است
طعم لبخند ملیحت چقدر شیرین است
هرچه رفتار تو گفتار تو تلخ است ولی
نوبر سرخ لبت مثل شکر شیرین است
قهوه چشم تو انداخته از خواب مرا
با تو بی خواب شدن هم بنظر شیرین است
سخت به معجزه عشق تو ایمان دارم
سم بنوشیم اگر ما دو نفر شیرین است
شور فرهاد شدن در سر من افتاده
شاه بانوی من اسم تو مگر شیرین است؟
تا رسیدن به تو راهی است به اندازه عمر
مقصدم باش فقط رنج سفر شیرین است
ناشناس
   
پند و اندرز 104
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند!
ناشناس
   
نکته 2880
اگر احساس افسردگی دارید، درگير گذشته هستید.
اگر اضظراب دارید، درگير آینده!
و اگر آرامش دارید، در زمان حال به سر مي بريد.
پس در لحظه زندگی کنید...!
ناشناس
   
گلایه 2545
. یارب، از بالا به ما هم اعتنا کن لااقل!
بخت ما را هم از آن بالا صدا کن لااقل!

نصف کشورهای دنیای تو از ما بهترند؛
وضع ما را نصف آنها باصفا کن لااقل!

دیش عرش کبریایی گیر کرده سمت غرب؛
چند روزی روی دیشت را به ما کن لااقل!

در اتوبان جهان پت پت کنیم عین پراید؛
بنز نه، ما را شبیه پرشیا کن لااقل!

به اروپا این همه حال اساسی می دهی؛
یک کم از آن حال هم بر ما عطا کن لااقل!

هرچه نعمت بود دادی به "یو اس آ"ی خبیث؛
پنج شش درصد از آن را سهم ما کن لااقل!

وضع ما را که تمام هفته مثل گامبیاست،
هفته ای یک روز چون آنتالیا کن لااقل!

کشور ما را که در "تاریخ" سوتی داده است،
جابه جا در نقشه ی "جغرافیا" کن لااقل!

مرز ایران را جدا کن از عراق و روسیه،
مدتی همسایه ایتالیا کن لااقل!

رتبه ی ما را که در دنیا از آخر سومیم
از همان آخر، ششم در آسیا کن لااقل!

وقتی اینجا بین ما قانون جنگل حاکم است،
وضع ما را سوژه ی راز بقا کن لااقل!

هرکه آمد یک گره وا کرد؛ ده تا بست روش؛
آن گره های درشتش را تو وا کن لااقل!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2049
عشوه هایت مست مستم می کند
خـــــنده هایت بت پرستم می کند
حرف هایت بوی باران می دهد
آرزوهای مرا جـــــــــان می دهد
چــشم هایت جام لبریز از شراب
می برد از دل قرار و صبر و تاب
برق چشمت شعله فانوس عشق
آه تـو طوفان اقیانوس عــــشـــق
با تو هر شب غرق رویا می شوم
هـــمچو قطره محو دریا می شوم
در نــــگاهت حـــرف های صـد کتاب
شوق وصلت می برد از دیده خواب.
ناشناس
   
دل نوشته 2062
پسرا دنياي عجيبی دارن
سلامتی دوش گرفتن های ٥ دقيقه ايشون
سلامتی قدم زدن هاي نصفه شبشون تو خيابون
سلامتی اشكايی كه فقط تو تاريكي حقِ ريختن دارن
سلامتی زانوهاشون كه هميشه بغلشون بودن
سلامتی گوشيشون كه هر ٢٤ ساعت شايد يه زنگ بخوره
سلامتی لحظه ی خجالتشون وقتی ميخوان از بابا پول بگيرن
سلامتی تنها موندنای چند روزشون تو خونه وقتي همه با همن
سلامتی تلفن حرف زدن های ١٠ثانيه ايشون با بابا
سلامتی لحظه هايی كه بغض تو گلوشون داره ميتركه ولی نبايد بباره چون زشته واسه مرد
سلامتی ساعت های خوابشون كه اگر ٥ دقيقه ديرتر بلند شن،با لگد بهشون ميفهمونن سر كارت دير شده
سلامتی غرورشون كه زياد زيرِ پا ميره ولي دم نميزنن
سلامتی عمرشون كه با سيگار و قليون زودتر تمومش ميكنن
سلامتی دو سال دوريشون از همه تو سختي و غربت
سلامتی سگ دو زدناشون برای يه لقمه نونِ بی منّت
سلامتيشون كه نه تنها كسي نيست نازشونو بكشه بلكه بايد نازِ معشوقشونم بكشن
سلامتی ريشای بلندشون كه بيريختشون ميكنه ولی حاله زدنشو ندارن
سلامتی همشون
ناشناس
   
اشعار 4049
درد جفا

بی وفا کشته مرا دردو غم تنهایی
توروی با دگران ای صنم هر جایی
خجلم پیش رقیبان وعزیزان کردی
شرمسارم من ازین داغ وغم رسوایی

باجفایت درد های دلم افزون کردی
خون دل خوردم و از دیده ام بیرون کردی
« فکرت » ازدرد جفاهای تو خون میگرید
دور شو ازنظرم تودلکم خون کردی
فکرت
   
نکته 1032
راز زندگی این است كه
بفهمیم هر روز،
یك معجزه است..
ناشناس
   
عاشقانه ها 2519
آرام گرفته ماه در
برکه ی آب

انگار در آغوش تو
شب رفته بخواب

گیسوی تو بازیچه ی
انگشت نسیم

ای عشق فقط تو جای خورشید بتاب...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2293
زوجی، تنها دوسال از زندگیشان گذشته بود که به تدریج با مشکلاتی در جریان مراودات خود مواجه شدند به گونه ای که زن معتقد بود از این زندگی بی معنا بیزار است زیرا همسرش طرفدار رمانتیسم نبود،بدین سبب روزی از روزها به شوهرش گفت که باید ازهم جدا شویم.
اما شوهر پرسید چرا؟ زن جواب داد من از این زندگی سیر شده ام دلیل دیگری وجود ندارد.
تمام عصر آنروز شوهر به آرامی سیگار می کشید و حرفی نمیزد.
زن بسیار غمگین شده در این اندیشه بود که شوهرش حتی برای ماندن ، او را متقاعد نمی سازد.
تا اینکه شوهر از او پرسید: چطور میتوانم تو را از تصمیمت منصرف کنم؟ زن در جواب گفت تو باید به یک سوال من پاسخ دهی اگر پاسخ تومرا راضی کند من از تصمیمم ،منصرف خواهم شد، سپس ادامه داد من گلی در کنار پرتگاه را بسیار دوست دارم اما نتیجه چیدن آن گل مرگ خواهد بود آیا تو آنرا برای من بچینی و بیاوری؟ شوهر کمی فکر کرد و گفت فردا صبح پاسخ این سوال تورا میدهم
صبح روز بعد زن بیدار شد ومتوجه شد که شوهرش درخانه نیست و روی میز نوشته ایی زیر فنجان شیرگرم دیده میشود.
زن شروع به خواندن نوشته شوهرش کردکه میگفت: عزیزم ، من آن گل را نخواهم چید اما بگذار علت آنرا برایت توضیح دهم
اول اینکه تو هنگامی که با کامپیوتر تایپ میکنی مرتکب اشتباهات مکرر میشوی و بجز گریه چاره دیگری نداری به همین دلیل من باید زنده باشم تا بتوانم اشتباهات تورا تصحیح کنم
دوم اینکه تو همیشه فراموش میکنی با خود کلید ببری ، من باید زنده باشم تا در را برای تو باز کنم
سوم اینکه تو همیشه به کامپیوتر نگاه میکنی و این نشان میدهد تو نزدیک بین هستی، من باید زنده باشم تا روزی که پیر میشوی ناخن های تو را کوتاه کنم
به همین دلیل مطمئنأ کسی وجود ندارد که بیشتر از من عاشق تو باشد و من هرگز آن گل را نخواهم چید.
اشکهای زن جاری شد، اشکهایی که مانند گل درخشان و شفاف بود، وی به خواندن نامه ادامه داد:
عزیزم اگر تو از پاسخ من خرسند شدی لطفا در را باز کن زیرا من نانی که تو دوست داری را ، در دست دارم
زن در را باز کرد و دید شوهرش همچنان در انتظار ایستاده است.
زن اکنون میدانست که هیچ کس بیشتر از شوهرش اورا دوست ندارد.
آری عشق همان جزییات ریز معمولی وعادی زندگی روزانه است که خیلی ساده وبی اهمیت از کنار آنها میگذریم....
ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﻭﻟﯽ .. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ !
ﻭ ﭼﺮﺍ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ ؟؟
ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩ ... ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ...
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﺍﻣﺎ ...
ﺣﻮﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﻔﺖ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ....
سیب هنوز هم شیرین است
هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد،
فقط اگر
حوایش.... هوایش را داشته باشد....
ناشناس
   
تلنگر 1087
👈بهم برمی خوره وقتی
که می گی همیشه تنهایی.👉
🚫 تو هیچوقت تنها نبودی🚫

امضا:
💕خدا💕
ناشناس
   
نکته 1477
انسان ها نادان به دنيا مى آيند نه احمق آنها توسط اموزش اشتباه احمق می شوند!
بزرگترين دشمن سعادت و آزادى انسان ها دفاع کورکورانه از عقايد و باورهاى غلط است.
برتراند راسل
   
دل نوشته 2503
اهاي رفيق
روي نبودنت هم ميتوان حساب كرد
يادت مي ارزد ب تمام كساني ك بودنشان بوي بيزاري ميدهد
ناشناس
   
نکته 2178
مردم موهاي صاف شان را فر ميکنندو آنها كه موي فرفري دارند موي شان را صاف ميكنند.عده اي جلاي وطن كرده به خارج ميروندوآنها كه خارج هستند و نميتوانند باز گردنندبراي وطن دلشان لك زده و ترانه ها مي سُرايند.مجردها میخواهند ازدواج کنندمتاهل ها میخواهند طلاق بگیرند.عده اي با قرص و دارو از بارداري جلوگيري ميكننو عده اي ديگر با دارو ودرمان بدنبال فرزند دار شــــدن هستند.لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ كمي چاق بشوندوچاقها با مصرف قرص و دارو هر روز سعي در لاغر نموند خود دارندو همواره حسرت لاغري را با خود يدك ميكشند.شاغلان از شغلشان مینالندبیکارها دنبال شغلند.فقرا حسرت ثروتمندان را میخورندثروتمندان از دغدغه ي نداشتن صفا و خون گرميِ فقرا مینالند.افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوندمردم عادی میخواهند مشهور شوند.سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوندسفید پوستان خود را برنزه میکنند.هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است :"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر"قانون های ذهنی میگن خوشبختی یعنی"رضایت"مهم نیست چی داشته باشی یا چقدر،مهم اینه که از همونی که داری راضی باشی
ناشناس
   
شوخی 3133
اقتصاد مرسوم:
دو تا گاو ماده دارين.... يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين...به تعداد گاوهای گله شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد می كنه...پول براتون همينطور سرازير ميشه و می‌تونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...
*اقتصاد هندی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو می پرستين و عبادت می كنين !
*اقتصاد پاكستانی** :** *
هيچ گاوی ندارين ... ادعا می‌كنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی می‌كنين ... از چين طلب كمك نظامی می‌كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو می‌خرين و بعد ادعا می‌كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين!!
* اقتصاد آمريكايی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... يكيش رو می فروشين و دومی رو تحت فشار مجبور می‌كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !
*اقتصاد فرانسوی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... دست به اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا گاو داشته باشين!
*اقتصاد آلمانی** *:
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار مي‌دين ...بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی يه وعده غذا می‌خورن و خودشون شيرشون رو می‌دوشن !
*اقتصاد انگليسی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... كه هر دو تاشون گاو ديوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن ! ﴾
*اقتصاد ايتاليايی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... نمی دونين كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال مي‌شين و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون !
*اقتصاد سوييسی** :***
۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول می‌گيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه می‌دارين!
*اقتصاد روسی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو می شمرين و متوجه ميشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و می فهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و متوجه ميشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز می كنين و به خوردن و شمردن ادامه ميدين !
*اقتصاد چينی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو می‌دوشن ... بعد ادعا می‌كنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت می‌كنين !
*اقتصاد ايرانی** :** *
دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد های مختلف و غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... . و غيره می كنين! ... و اقتصاد كماكان فلج می مونه
ناشناس
   
نکته 858
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید.
فرانکلین
   
دانستنیها 155
با این 13 ماده غذایی، شکمی تخت داشته باشید.
اگر می خواهید شکمی تخت داشته باشید و همیشه خوش اندام بمانید، این مواد غذایی را امتحان کنید.
1. جو دو سر
جو دو سر سرشار از فیبر است و ساعت ها در معده شما باقی می ماند. شما می توانید آن را با توت، شیرین کنید.
2. بادام و آجیل
این مواد شما را سیر نگه می دارند و باعث کوچک کردن شکم تان می شوند. تحقیقات نشان می دهد افرادی که آجیل می خورند مدت زمان بیشتری از آنهایی که برنج می خورند، سیر می مانند. برای سیر ماندن در طول روز، 24 عدد بادام بخورید. از مصرف آجیل های شور نیز خودداری کنید زیرا سدیم زیاد، فشار خون را بالا می برد.
3. پودر پروتئین
این ماده تنها مخصوص ورزشکاران نیست! پودر پروتئین حاوی اسید آمینو است که چربی ها را می سوزاند و در ساخت ماهیچه موثر است. دو قاشق چای خوری از این ماده را به اسموتی خود اضافه کنید و از فواید مواد مغذی و سالم آن لذت ببرید. برای درست کردن اسموتی، میوه، ماست و شیر کم چرب را با پودر پروتئین مخلوط کنید.
4. روغن زیتون
هر کسی به مقدار کمی چربی برای کنترل گرسنگی احتیاج دارد. از اسید چرب تک‌سیرنشده مانند روغن زیتون یا کانولا مصرف کنید. این مواد کلسترول شما را کنترل و شما را سیر نگه خواهد داشت. روغن های هیدروژنه را نیز از رژیم غذایی خود حذف کنید زیرا با چربی های ترانس ناسالم ساخته شده اند.

5. توت
توت سرشار از فیبر است. یک فنجان از این ماده تنها 6 گرم کالری دارد.
6. تخم مرغ
تخم مرغ شامل ویتامین ب12 است، ویتامینی که چربی های بدن را از بین می برد. تحقیقات نشان داده افرادی که روزانه برای صبحانه تخم مرغ مصرف می کنند، بیشتر از آنهایی که نان های شیرین می خورند، وزن کم می کنند. اگر کلسترول بالایی دارید، قبل از مصرف با پزشک مشورت کنید.
7. حبوبات
حبوبات کالری کم اما فیبر زیادی دارند که در کاهش وزن موثر است. هفته ای یک بار به جای گوشت، حبوبات مصرف کنید. در این صورت شما مقدار زیادی چربی از رژیم تان حذف و فیبر را جایگزین آن خواهید کرد.
8. ماهی و گوشت بدون چربی
بدن شما هنگام هضم پروتئین کالری بیشتری نسبت به کربوهیدرات و چربی می سوزاند. اگر می خواهید چربی اشباع شده کمتری دریافت کنید، ماهی بخورید. سالمون و ماهی تن انتخاب های خوبی هستند. این مواد حاوی امگا 3، از استرس که خود عامل چربی شکم است، جلوگیری می کنند.

9. غلات
اگر می خواهید گرسنه نشوید، غلات مصرف کنید. فیبر موجود در این مواد شما را سیر نگه می دارد.
10. سبزیجات سبز رنگ
سبزیجاتی مانند اسفناج و بروکلی سرشار از فیبر زیاد و کالری کم هستند. قبل از وعده های غذایی خود، سالادی با سبزیجات سبز رنگ درست و مصرف کنید.
11. کره بادام زمینی
چه کسی فکرش را می کرد که این ماده خوشمزه، چربی شکم را از بین ببرد؟ کره بادام زمینی سرشار از نياسين (ویتامین ب3) است، ویتامینی که هضم غذا را سرعت می بخشد و چربی شکم را نیز از بین می برد. فقط باید مراقب مقدار مصرفی آن باشید. از آنجا که این ماده چربی زیادی دارد، مصرف تنها 2 قاشق غذاخوری از آن در روز توصیه می شود. تا جایی که می توانید کره بادام زمینی خانگی مصرف کنید زیرا در کره های بادام زمینی که در بازار به فروش می رسند، شکر اضافه شده است.
12. لبنیات
کلسیم چربی ها را از بین می برد. فقط یادتان باشد که لبنیات کم چرب یا بدون چرب مصرف کنید.
13. آواکادو
علاوه بر چربی های سالمی که در این ماده وجود دارد، آواکادو منبع فیبر (11 تا 17 گرم در یک عدد آواکادو) و یکی از بهترین مواد غذایی برای جلوگیری از گرسنگی است.
ناشناس
   
اشعار 4027
شعر تو هر واژه ای را فخر و عزت میدهد
حال این افسردگان را ، سخت بهجت میدهد

دٌر معنی سفته ای ، در قالب الفاظ ناب
پیچ و تاب آن قلم ، حالی به ملت میدهد

با چنین طبع بلندی ، سر به زیر افکنده ای
مدعی را این فضیلت ، درس عبرت میدهد

آرزو دارم که ماند آن قریحه پایدار
بس که نظم تو به من ، احساس مثبت میدهد

واژگانت عاشقان را رخصت روی نگار
عارفان را گاه مهمانی حیرت میدهد

گرچه با این دیده ام ، هر گز ندیده ام تورا
باز این دور آشنایی نیز لذت میدهد

دوش در گوش صبا ، خواندم غزلهای تورا
در گذر خندید و گفتا : " بوی فکرت میدهد"
آرمان ایزدی
   
نکته 262
چرا ما موقع دعا ، گریه ، بوسه و رویا چشمهامون رو می بندیم؟
چون زیباترین چیزها در زندگی دیدنی نیستند بلکه احساس شدنی در قلبند
دنزل واشینگتن
دیگران
   
مناجات 1570
برای کسانی که به شما حسادت میکنند اینگونه دعا کنید
پروردگارا ...
اگر در این دنیا کسی هست ،
که طاقت دیدن سعادت مرا ندارد ،
چنان به او سعادت بده ...
که سعادت مرا از یاد ببرد ...
ناشناس
   
گلایه 2517
انبوهي از اين بعدازظهرهاي جمعه را
بياد دارم كه در غروب آنها
در خيابان
از تنهايي گريستيم
ما نه آواره بوديم ، نه غريب
اما
اين بعدازظهر هاي جمعه پايان و تمامي نداشت
مي گفتند از كودكي به ما
كه زمان باز نمي گردد
اما نمي دانم چرا
اين بعد از ظهر هاي جمعه باز مي گشتند
ناشناس
   
نکته 1310
زنان با یک دست گهواره را نگه میدارند و با دست دیگر دنیا را.
ناپلئون
   
دل نوشته 2540
مرا دوباره

به آن روزهای خوب ببر

سپس رها کن و برگرد

من نمی آیم....

قول....
ناشناس
   
لطیفه 18
به سوسکه میگن آرزوت چیه
میگه یه بار با زنها بشینم مشکلاتمون رو حل کنیم
تا کی با جیغ و داد و دمپایی
ناشناس
   
نکته 660
روز ی یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت:
شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید،من که نمی خواهم موشک هوا کنم ، می خواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد:
تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند.
دکتر حسابی
   
پند و اندرز 444
آدمهاي منفي به پيچ و خم جاده مي انديشند
و آدمهاي مثبت به زيباييهاي طول جاده ...
عاقبت هر دو به مقصد مي رسند ؛
اما يکي با حسرت و ديگري با لذت !!!..
از زندگي خود لذت ببريد و قدر ثانيه هاي خود را بدانيد ...
زمان ارزشمند است و ما يکبار بيشتر زندگي نخواهيم کرد .
ناشناس
   
گلایه 2056
مردمان میگویند ...
دل به دل راه قشنگی دارد ،
که درونش همه عشق است و وفا
و ندارد راهی ...
به در بسته ی خاموش جفا .
حال من می‌گویم ...
دل به دل راه ندارد هرگز !!
به یقین ، دل به دل راه اگر داشت
تو میدانستی ...
که دلم را به قشنگی نگاهت بستم
و چقدر محتاج نگاهت هستم !
باز میدانستی ...
که ترک سبز غرورم از چیست
و چرا خانه ی دل بی تو ... تهیست !
دل به دل راه اگر داشت ...
تو میدانستی ...
که چرا این دل من
خالی از غم نشود بعد از آنگاه
که تو رفتی و دیگر نیستی
ناشناس
   
اشعار 4032
داغستان دل

بر زمین خشک دلم ؛

کز جفایت خاره زاراست –

گریه می کارم

تا مگر کز داغستان دلم –

لاله روید؛

وتوآیی ؛

گلدسته سازی .

ومن ؛

دل خوش ازاین که-

داغ های دلم را-

چیده چیده رفتی.
فکرت
   
نکته 2584
وقتی کسی اندازت نیست

دست بـه اندازه ی خودت نزن…
حسین پناهی
   
تلنگر 739
معلم موضوع انشا داد:وقتی بزرگ
شدید می خواهید چه کاره
شوید؟؟؟؟؟
و
"کودک سرطانی" نوشت:
من بزرگ نخواهم شد.......
ناشناس
   
حکایت 3723
روزی هارون الرشید به سربازانش دستور داد تا بهلول دیوانه را به نزد او بیاورند
سربازان پس از ساعتی گشت زدن در شهر بهلول دیوانه را در حال بازی با کودکان یافتند
و او را به نزد هارون الرشید بردند
هارون الرشید با روی باز از بهلول استقبال کرد و گفت مبلغی پول به بهلول بدهند
که بین فقرا و نیازمندان تقسیم کند و از آنها بخواهد برای سلامتی و طول عمر هارون الرشید دعا کنند
بهلول وجه را از خزانه هارون الرشید گرفت و لحظه ای بعد دوباره به نزد خلیفه هارون الرشید رسید
هارون الرشید با تعجب به بهلول نگاه کرد و گفت ای دیوانه چرا هنوز اینجایی !
چرا برای تقسیم کردن پول به میان فقرا نرفته ای ؟
بهلول ( عاقل ترین دیوانه ) گفت : هر چه فکر کردم از خلیفه محتاج تر و فقیرتر در این دیار نیافتم
چرا که می بینم ماموران تو به ضرب تازیانه از مردم باج و خراج می گیرند و در خزانه ی تو می ریزند
از این جهت دیدم که نیاز تو از همه بیشتر است لذا وجه را آورده ام تا به خودت بازگرداندم
ناشناس
   
عاشقانه ها 2445
می‌خواهم خدا
بین مرگِ من و بوسه‌های تو گیج شود!
آنهمه شراب یادت رفت!
قلبم را مشت ‌کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟

می‌خواهم تو را جوری پرستش کنم
که خدا خودش را از اول خلق کند
آنهمه رنگ‌ یادت رفت!
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم

می‌خواهم خدا را توی بغلت پرپر کنم
آنهمه خدا یادت رفت!؟
یک آدم هست برای ستایش تو؟

می‌خواهم موهام را شانه نزنم
انگشت‌هات گیر بیفتد لای موهام
آنهمه بوی جنگل یادت رفت!
در موهات گم شوم
نترسی یک وقت؟

می‌خواهم کاری کنم
که خدا مرا ببرد توی لباس‌های تو
و تـــــو
توی لباس‌های پاره پاره‌ی من
دنبال خودت بگردی

آنهمه جوهر
چرا یادم رفت
دست‌های جوهری‌ام را
به زندگی‌ات بکشم!؟
ناشناس
   
دل نوشته 2812
کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم
*
*
*
*
*
*
من زنده ام و زندگی
ارزش رفتن دارد
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد
امامن همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی،
زندگی چقدر آسان است…
زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد،،،
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ…
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﺑﺒﺮﯼ؛
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﺵ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻧﯽ ﺍﺳﺖ …
ﮐﻠﯿﺪ ﻟﺬﺕ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺩﺳﺖ ﺗﻮﺳﺖ
قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم؟؟ تا نيفتد ! اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد،****
اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!
ناشناس
   
نکته 23
آدمهایی که محبت میکنند کمیابند
آدمهایی که قدر محبت را می دانند نایابند
ناشناس
   
اشعار 3981
شب آمد و حال من ، رو کرده به ویرانی
در سینه چه آشوبی ، در دیده چه بارانی

آرام نمی گیرد امواجِ درون من
گاه است که باز آیی ، این غائله بنشانی

این زورق بشکسته زین حادثه گرداب
کم مانده فروپاشد ، سکان دلش آنی

کوهی شده درد من ، عمریست کلنجارم
فرهاد مزن تیشه ، زین صخره فرومانی

این کودک دل هر گز ، با صبر ندارد خو
اینقدر نمی خواهند از طفل دبستانی

دستی تو بگیر از ما ، ای شاه جهان آرا
کردند شب و قسمت ، این توطئه پنهانی

چون تحفه خاقان است ، این قلبِ کبودِ من
بر سینه نیاوردم یاقوت به آسانی

لَختی تو دعایم کن ، گر بر سر پیمانی
ای هر قدمت خیری ، ای هر نفست جانی

وقت است زنی طرٌه بر طَرف رخ ماهت
تا باد زند بوسه بر ساحت پیشانی

من ساغر خون هرشب ، با درد تو مینوشم
تاثیر غَمَت در می ، افسوس نمی دانی
آرمان ایزدی
   
پند و اندرز 626
توی دنیا دو نفر باش یکی برای خودت و یکی برای دیگری
برای خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش!
ناشناس
   
نکته 2761
دلت را بتکان.......
اشتباهاتت وقتي ا؋ـتاد روي زميـن.....
بگذار همانجا بماند.....

؋ـقط از لا به لاي اشتباه هايت،يک تجربـه را بيرون بکش.......
قاب کن ....و بزن به ديوار دلت......
اشتباه کردּن اشتباه نيست.........
در اشتباه ماندنּ اشتباه است......
فروغ فرخزاد
   
نکته 2144
در انجام کارها ی خود از کسی کمک بگیر که در ازای انجام دادن آن از تو مزد میگیرد زیرا در این صورت شخص همانگونه که کار خود را انجام میدهد ؛ کار تو را انجام میدهد .
لقمان
   
گلایه 1184
من از آغاز عمرم در قفس بودم...............مرا از حبس و از زندان نترسانيد
من آدم ديده ام از گرگ وحشى تر.................مرا از آدم و حيوان نترسانيد
من از درياى طوفانى گذر كردم......………مرا از نم نم باران نترسانيد
من از همخون خود اتش به جان دارم……………مرا از خنجر مهمان نترسانيد
براى حرف اخر يادتان باشد……………گرانم من مرا ارزان نترسانيد....
ناشناس
   
حکایت 3619
در هنگام جنگ جهانی دوم بعد از چند هفته بالاخره یک سرباز موفق میشود چند روز مرخصی بگیرد.
وقتی به محل سکونت خود میرسد متوجه یک کامیون حامل تعدادی جنازه میشود که بسمت قبرستان میرفت وخبر دار میشود که دشمن آن منطقه را بمباران کرده است لذا برای آخرین بار قصد داشت به جنازه همشهریهایش نگاهی بیندازد که متوجه میشود کفشی در میان اجساد وجود دارد که شباهت به کفش همسرش دارد وبسرعت بسمت خانه میدود ومتوجه میشود خانه اش ویران شده لذا پس از این شوک بزرگ خود را به کامیون میرساند وآن جنازه را تحویل میگیرد که در قبرستان دسته جمعی دفن نشود وبا مراسم واحترام خاص دفن نماید ولی متوجه میشود جنازه همسرش هنوز نفس میکشد.
لذا او را به بیمارستان میرساند وان زن زنده میماند.
وسالها بعد صاحب فرزندی از آن زن میگردد.
زنی که قرار بود زنده بگور شود.
اسم کودکی که دنیا آمد ولادمیر پوتین .رئیس فعلی روسیه است.
این داستان را هیلاری کلینتون در کتابش بنام گزینه های سخت قید کرده است.
ناشناس
   
نکته 789
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی
یکی دیروز
و یکی فردا
ناشناس
   
نکته 1602
تخیل برترین نوع پژوهش است.
آلبرت انیشتین
   
حکایت 3703
شیخ و عاشقی
فقط یک نظر ببینم! - فقط یک نظر ببینم!
شیخ که ناگهان مجذوب دخترک شد، نتوانست نگاهش را از وی بردارد و لحظاتی به طور مداوم به او نگاه کرد. عشق دخترک در دل شیخ افتاد. فورا از مناره پایین آمد و بدون اینکه نماز جماعت را برگزار کند، مسجد را ترک کرد و به در خانه دخترک رفت.
پس از در زدن، پدر دخترک در را باز کرد. شیخ خود را معرفی کرد و ماجرا را گفت و سپس از دخترک صاحب خانه خواستگاری کرد. صاحب خانه هم موافقت خود را اعلام کرد و گفت: با توجه به جایگاه و شهرت شما، بنده هم موافقم ازدواج شما هستم اما مشکلی وجود دارد و آن هم این است که ما کافرهستیم.
شیخ که فریب شیطان را خورده و کاملا عاشق شده بود فورا گفت: مشکلی نیست. بنده هم کافر می شوم. بلافاصله هم خروج خود از اسلام را اعلام کرد و کافرشد.
سپس پدر دخترک گفت: البته قبل از ازدواج باید با دخترم هم دیدار کنی تا شاید او هم شرطی برای ازدواج داشته باشد. شیخ موافقت کرد و پیش دخترک رفت. دخترک کافراز شیخ خواست که برای اثبات عشقش به او، جرعه ای شراب بنوشد. شیخ که فریب خورده بود فورا پذیرفت و جرعه ای که برایش آورده بودند را خورد.
دخترک به خوردن شراب بسنده نکرد و گفت: آخرین شرط من این است که قرآن را جلوی من پاره کنی. شیخ که خود را در یک قدمی ازدواج با دخترک می دید، شرط آخر او را هم پذیرفت و بعد از اینکه یک جلد قرآن کریم برایش آوردند، قرآن را مقابل دخترک و پدرش پاره پاره کرد.
ناگهان دخترک، عصبانی شد و با فریاد خطاب به شیخ گفت: از خانه ما برو بیرون. تو که بخاطر یک دختر به 30 سال نمازت پشت پا زدی، چه تضمینی وجود دارد که مدتی بعد بخاطر یک دختر دیگری به من که تازه وارد زندگی تو شده ام، پشت پا نزنی؟!
شیخ که ناکام مانده بود، با ناراحتی از خانه دخترک کافرخارج شده و سپس برای همیشه شهر را ترک کرد.
ناشناس
   
تلنگر 3120
برای خود زندگی کنیم
نه برای نمایش دادن آن به دیگران
ناشناس
   
حکایت 2949
ژنرال و ستوان جوان زیردستش سوار قطار شدند. تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود. ژنرال و ستوان روبروی آن خانمها نشستند. قطار راه افتاد و وارد تونلی شد. حدود ده ثانیه تاریکی محض بود. در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش را داشت
خانم جوان در دل گفت: ...
از اینکه ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم
مادربزرگ به خود گفت: از اینکه آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درامد اما افتخار میکنم که نوه ام جرات تلافی کردن داشت
ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم
ستوان تنها کسی بود که میدانست واقعا چه اتفاقی افتاده است. در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به زنرال سیلی بزند
زندگی کوپه قطاری است و ما انسانها مسافران آن. هرکدام از ما آنچه را می بینم و می شنویم بر اساس پیش فرضها و حدسیات و معتقدات خود ارزیابی و معنی می کنیم. غافل از اینکه ممکن است برداشت ما از واقعیت منطبق بر آن نباشد.
ما میگوییم حقیقت را دوست داریم اما اغلب چیزهایی را که دوست داریم، حقیقت می نامیم
ناشناس
   
حکایت 3082
ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﮔﻨﺪﻡ ﻣﻲ ﻛﺎﺷﺖ ﻭ ﺿﺮﺭ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ . ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﻜﺴﺎﻝ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺷﺮﻳﻚ ﺷﻮﺩ ﻭﺯﺭﺍﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺷﺮﻳﻜﻲ ﺑﻜﺎﺭﺩ .
ﺍﻭﻝ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺬﺭ ﭘﺎﺷﻲ ﻧﺬﺭ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻧﺼﻒ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﻴﻦ ﻓﻘﺮﺍ ﻭ ﻣﺴﺘﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﻨﺪ . ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺍﻥ ﺳﺎﻝ " ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺑﻲ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﮔﻴﺮﺵ ﺍﻣﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺭﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﻫﺎﻳﺶ ﻛﻤﻚ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﻭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺧﺮﻣﻦ ﺯﺩ .
ﺍﻣﺎ ﻃﻤﻊ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺭﺍ ﺑﺎﺭ ﺍﻻﻏﻬﺎ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺗﻤﺎﻡ ﺯﺭﺍﻋﺖ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ . ﺍﺯ ﻗﻀﺎﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺳﺎﻝ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺑﻲ ﺷﺪ "
ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻃﻤﻊ ﻧﮕﺬﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯ ﻧﺬﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺩﺍ ﻛﻨﺪ . ﻭ ﺭﻭ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﻱ ﺧﺪﺍ " ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﻫﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﺮﻡ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﻛﺸﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻢ . ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﺑﺮﺩ . ﺳﺎﻝ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺷﺪ . ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺣﺮﺹ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﺘﻮﻟﻲ ﺷﺪ ! ﺭﻓﺖ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﺍﻻﻍ ﮔﻴﺮ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻝ ﺭﻳﺨﺖ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﺷﻬﺮ ﺷﺪ ؟ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﺯ ﻭ ﻧﻴﺎﺯ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ )) ﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﻗﻮﻝ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﻳﻨﺪﻩ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﻮ ﺑﺪﻫﻢ (( ؟؟ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﺎﺟﺎﺕ ﻣﻲ ﻛﺮﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﻴﺪ .
ﺍﻻﻏﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﺩﻫﺪ " ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺪﻳﺪﻱ ﺑﺎﺭﻳﺪ ﻭ ﺳﻴﻼﺑﻲ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻻﻏﻬﺎ ﻭ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻳﻜﺠﺎ ﺍﺏ ﺑﺮﺩ " ﻣﺮﺩﻙ ﺩﺳﺘﭙﺎﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺗﭙﻪ ﺍﻱ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩ !
ﻭ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻲ ﺩﺍﺩ ﻣﻴﺰﺩ ﻫﺎﻱ ﻫﺎﻱ ﺧﺪﺍ ! ؟ ﮔﻨﺪﻣﻬﺎ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ " ﺧﺮ ﻭ ﺟﻮﺍﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺒﺮﻱ؟ !
ﻣﻨﺒﻊ : ( ﻛﺘﺎﺏ ﺗﻤﺜﻴﻞ ﻭﻛﻴﻠﻴﺎﻥ )
ناشناس
   
دل نوشته 2707
و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني

و قصر کوچك دل مرا خراب ميكني

سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي

ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني

من از کنار پنجره تو را نگاه ميكنم

و تو به نام ديگري مرا خطاب مي کني

چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني

هزار مرتبه مرا ز شرم آب ميكني

به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام

تو کمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب مي کني
ناشناس
   
شوخی 1565
هر وقت رفتید در یخچالو
باز کردید دیدید چیزی توش
نیست
حتما یه ذره آب بخورید
که یخچال فکر نکنه حالتونو
گرفته...
کثافت دراز
سفید احمق مستطیلی
ناشناس
   
تلنگر 1301
پدرم فقیر بود
پدر بزرگم هم!
من فرزندی ندارم
شاید فقر تمام شود
ناشناس
   
گلایه 2642
من شکستن رانمیدانم...اماهرکس ازکنارم گذشت،شکستن راخوب بلد بود...
دلم را...
عهدش را...
غرورم را...
کمرم را...
" ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ " ﺗﺎﻭﺍﻥ ﻫﻤﻪ " ﻧﻪ " ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﮑﻨﺪ ...
ﻫﻤﻪ " ﻣﺤﺒﺘﻬﺎﯾﯽ " ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ ﺩﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﻡ ...
ﻫﻤﻪ " ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯼ " ﺁﺑﮑﯽ ﮐﻪ ﺟﺪﯼ ﮔﺮﻓﺘﻢ ...
ﻫﻤﻪ " ﺳﺎﺩﮔﯽ " ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﭼﻬﺮﻩ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ
" ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ " ﺗﺎﻭﺍﻥ ﻫﻤﻪ " ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﻫﺎﯾﯽ " ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺍﺷﺘﻢ...
ناشناس
   
نکته 3722
در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت مشورت کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.
پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .
پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را از پشت خود آویخت و به سمت بزرگان قبیله حرکت کرد .
بزرگان قبیله بادیدن او پرسیدند : قصه این کوزه چیست؟
پیر قبیله پاسخ داد : گناهانم از پشت سرم به بیرون رخنه می کنند بی آنکه به چشم آیند و امروز آمده ام که درباره گناه دیگری قضاوت کنم. بزرگان قبیله با شنیدن این سخن چیزی بر زبان نیاوردند و گناه مرد جوان را بخشیدند.

عیب مردم فاش کردن بدترین عیب هاست
عیب گو اول کند بی پرده عیب خویش را
ناشناس
   
عاشقانه ها 912
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی
تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟
انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی
من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی
غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی
نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
ناشناس
   
نکته 2342
عمر با ارزش‌ترین داراییِ آدمه. اگر کسی برات وقت گذاشت یعنی داره از ارزشمندترین و غیرقابل تکرارترین چیزی که داره خرجت می‌کنه!
قدرش رو بدون!
خسرو شکیبایی
   
دل نوشته 146
گاهی مثل باران باید...بارید....زندگی بخشید....طراوت دادو رفت......
ناشناس
   
عاشقانه ها 2597
الف..........ای مهربان یارم
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی
خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن
ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشته‌ام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت
م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات
ه.............هر دم بر زبان جاریست
ی............یادی از دل ما کن
ناشناس
   
نکته 1928
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻰ ﻣﺎﻧﻰ…
ﻳﮏ ﺭﻭﺯ…
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ…
ﻳﮏ ﺳﺎﻝ…
ﻣﻬﻢ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ…
ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ…
ﺩﺭ ﻳﮏ ﺭﻭز…
ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ…
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ…
ﮔﺎﻫﻰ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ…
ﻳﮏ ﻋﻤﺮ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ…
ﺍﻣﺎ ﺟﺰ ﺩﺭﺩ…
ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ…
ﺧﻮﺭﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ…
ﻣﻰ ﺍﻓﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺖ…
ﻭ ﺗﺎ ﺗﻪ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﺮﺍﺷﻨﺪ
اما ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ…
ﻧﺎﺏ ﻫﺴﺘﻨﺪ…
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ…
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﻯ ﻧﺎﺏ ﺗﺮﻯرا…
ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ…
ﺍﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ ﻫﺎ…
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ…
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺑﺮﻭﻧﺪ…
ﻳﺎﺩﺷﺎﻥ…
ﺣﺲ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ…
ﺗﺎ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻫﺴﺖ…
ناشناس
   
عاشقانه ها 2061
عشق وشهوت زاده یک مادرند
هردوعصیان پیشه ورسواگرند
دل سرای عشق ولب جای هوس
بی هوس عشق است دربندقفس
ای بسا شبها که لیلی درخفا
خفته درآغوش مجنون بی صدا
شایدا لبهای شیرین هم دوصد
برلب فرهاد عاشق بوسه زد
عشق ورزی راهوسبازی مخوان
هرچه میخواهی درآغوشش بمان
عشق وشهوت راجداکردن چرا؟
عاشقی رابی صفاکردن چرا؟
چون به جمع عاشقان گشتی قرین
تن بده بر بوسه های آتشین
مولانا
   
نکته 1461
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺎﻧﺘﻮﻣﯿﻢ ﺍﺳﺖ٬ ﺣﺮﻑ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﯼ ﺑﺎخته ای.
ناشناس
   
نکته 2424
مادامى که سيب با چوب باريکش به درخت متصل است
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..
باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال ميبخشد
اما ...
به محض منقطع شدن از درخت
و جدايى از "اصل",
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی
و ازبين رفتن طراوتش میشود.

مراقب وصل بودن به "اصالتمان" باشیم که انسانیتمان از بین نرود .
ناشناس
   
دل نوشته 568
به راستی که چقدر شبیه‌اند به یکدیگر؛
عطر‌ها و آدم‌ها
هرکدام با بویی متفاوت:
گرم
تلخ
شیرین
سرد
می‌گویند عطر را از فاصله دور که بزنی بویش ماندگارتر می‌شود.
راست گفته‌اند
آدم‌ها را از دور دوست بداری ماندنی‌ترند
گویی این روزها نزدیکی لطف ماندن را کم می‌کند !
ناشناس
   
دل نوشته 1977
مریخ را به گند نکشیم
دیشب می خواندم که در مریخ آب پیدا شده!
شانس حیات
نسلی نو
حیاتی مجدد و از صفر
ای کاش
مریخ را دیگر به گند نکشیم!!!
خیلی قشنگ و خوشکل
دو نفر را ببریم که
"آدم حسابی" باشند (تعریف آدم حسابی را بلد نیستم)
و بشوند "آدم" و "حوای" مریخ
دو نفری که
فرزندانی تربیت کنند که
همدیگر را به جای کشتن، "ببخشند"
و
جنس مخالف را آدم ببینند نه "ابزار"
و
هوس شان را با عشق اشتباه نگیرند
دو نفری که
"موسیقی" بدانند
و به "برابری جنسی" معتقد باشند
دو نفری که
بی خوردن سیب، بی آنکه رانده شوند
و نفرینشان تا هزاران سال، پشت سرشان بماند
مثل آدم بروند
دو نفری که
عاشقانه زندگی کردن را بلد باشند
عاشقانه فکر کنند
عاشقانه عشق بورزند
ناشناس
   
نکته 426
تنفس: شروع زندگیست
عشق:قسمتی از زندگیست
اما دوست خوب: قلب زندگیست
گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه میکند
که انگارخدا در زمین کنار توست.
ناشناس
   
نکته 1607
مذهب راستین، زیستن واقعی است؛ زیستن با تمامی روح و جان، با تمامی خوبی ها و درستکاری ها.
آلبرت انیشتین
   
نکته 1376
زندگی را زیاد جدی نگیرید!!!...
هیچ کس تا حالا زنده از زندگی بیرون نیومده...
ناشناس
   
نکته 2224
ﯾﺎﺩﻣــﺎﻥ ﺑﺎﺷـﺪ ، ﺑـﺎ ﺷﮑﺴـﺘﻦ ﭘـﺎﯼ ﺩﯾـﮕﺮﺍﻥ ، ﻣـﺎ ﺑﻬﺘـﺮ
ﺭﺍﻩ ﻧﺨـﻮﺍﻫﯿﻢ ﺭﻓــﺖ ... !
ﮐﺎﺵ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺑﺎﺷﮑﺴﺘﻦ ﺩﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﺎ
ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺗﺮﻧﻤﯽ ﺷﻮﯾﻢ ...
ﮐﺎﺵ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺍﮔﺮﺩﻟﯿﻞ ﺍﺷﮏ ﮐﺴﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮﺑﺎ ﺍﻭ
ﻃﺮﻑ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺑﺎﺧﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻃﺮﻓﯿﻢ ...
ﻭﮐﺎﺵ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ! ...
ناشناس
   
نکته 1671
معناي ۷سال رو کي خوب ميفهمه؟
دانشجوهاي پزشکی...
معناي ۴سال رو کي ميفهمه؟
بچه هاي کارشناسی...
معناي ۲سال رو کي خوب ميفهمه؟
سرباز ها...
معناي ۱سال رو کي خوب ميفهمه؟
پشت کنکوري ها...
معناي ۹ماه رو کي خوب ميفهمه؟
بانوان باردار...
😳معناي ۱ماه رو کي خوب ميفهمه؟
روزه داران ماه مبارک رمضان...
معناي ۱هفته رو کي خوب ميفهمه؟
سر دبيرهاي مجلات هفتگی...
معناي ۱روز رو کي خوب ميفهمه؟
کارگران روز مزد...
معناي ۱ساعت رو کي خوب ميفهمه؟
عاشق منتظر...
معناي ۱دقيقه رو کي خوب ميفهمه؟
اونايي که از پرواز جا موندند...
معناي ۱ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟
اونايي که در تصادف جون سالم به در بردند...
معناي ۱دهم ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟
مقام دوم تو المپيک...
معنای لحظه را چه کسی درک میکنه ؟
کسی که دستش از دنیا کوتاهه...
این فقط یک یادآوری بود تا
قدر لحظه لحظه هاي زندگيمون رو بدونیم
ناشناس
   
توکل 2649
ماه من غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر
که هنوز
بعدِ صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد

یا زمینی را
که دلش از سردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغازِ بهار
دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز
پُرِ امنیتِ احساس خداست

ماه من ، غصه چرا ؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز
آرزویم ، همه خوشبختی توست

ماه من! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست
که خدا را دارند …

ماه من!
غم و اندوه اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات
از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست ، خدا هست هنوز

او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید
نشانم میداد …
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد
همه زندگی ام ، غرق شادی باشد …

ماه من! غصه اگر هست ، بگو تا باشد
معنی خوشبختی ، بودن اندوه است …
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ، میوه یک باغــند
همه را با هم و با عشق بچیین
ولی از یاد مبر ،
پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند
که خدا هست ، خدا هست
خدا هست هنوز
قیصر امین پور
   
تلنگر 225
زن
دوست داشتن نصفه نیمه نمی فهمد
یک زن را یا باید پرستید یا باید به حال خود رها کرد
ناشناس
   
عاشقانه ها 2312
سر خود را مزن اینگونه به سنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
منشین در پس این بهت گران
مدران جامه جان را مدران
مکن ای خسته درین بغض درنگ
دل دیوانه تنها دلتنگ
پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکی است
قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی است
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
نه همین سردی و بیگانگی از حد گذراند
نه همین در غمت اینگونه نشاند
با تو چون دشمن دارد سر جنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
ناله از درد مکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش ازین عشق و سرافراز بمان
راه عشق است که همواره شود از خون رنگ
دل دیوانه تنها دل تنگ
فریدون مشیری
   
نکته 888
وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی
آنها چاره ای ندارند جز آنکه" خردت " کنند
تا برایشان اندازه شوی
پس مراقب معاشرت هایت باش.
ناشناس
   
نکته 3210
کمک کردن به کسانی که به خودشان کمک نمی کنند ، بی فایده است. نمی توانید کسی را که علاقه ای به بالا رفتن ندارد ، روی پله های نردبان قرار دهید. داستان این روزها است...تغییر جسارت میخواهد...
ناشناس
   
عاشقانه ها 1448
ﭼﻮﻥ
ﺧﻴﺎﻝ ﺗﻮ
ﺩﺭﺁﻳﺪ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ
ﺭﻗﺺ ﮐﻨﺎﻥ
ﭼﻪ ﺧﻴﺎﻻﺕ ﺩﮔﺮ
ﻣﺴﺖ ﺩﺭﺁﻳﺪ
ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ
ﺳﺨﻨﻢ ﻣﺴﺖ ﻭ
ﺩﻟﻢ ﻣﺴﺖ ﻭ
ﺧﻴﺎﻻﺕ ﺗﻮ
ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺑﺮ ﻫﻤﺪﮔﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ
ﺩﺭ ﻫﻢ ﻧﮕﺮﺍﻥ !
مولانا
   
گلایه 2039
دیکته سال1394
سر سطر بنویس..........؟؟؟
جوانها در زندان...!!
دختران حامله.....!!
مادران دق مرگ.......!!
پدران سگ دو برای نان.........!!
بنویس...........؟؟؟
بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!
بابا سهمی برای استخدام ندارد...!
بنویس...........؟؟؟
آن بچه سرطان دارد...!
هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است،
خانه ی آنها پایین شهر است ،
اشک چشمهای مادرش مروارید دارد...!
بنویس...........؟؟
تلاش ما بی ثمر است...!
صاحب خانه بابا را جواب کرد...!
حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود ، اما...!؟
بابای من پول قبض آب و برق را ندارد...!
بنویس...........؟؟؟
نماز قضا دارد... اما سفره ما غذا ندارد...!
بنویس...........؟؟
اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما...
سقف خانه ما چکه میکند....!
بنویس...........؟؟؟
پسر همسایه ما از گرسنگی "مرد" ...!
اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند...!
بنویس...........؟؟؟
در سرزمین من همه...
یا سنگ میفروشند...!
یا سنگ میزنند...!
یا سنگ می اندازند...!
یا سنگ دل اند...!
بنویس...........؟؟
مادران داغ دارن!
پدران بیمار!
بنویس...........!!
پدر "60" ساله ام نگهبان ویلای آقازاده "20" ساله شده است،
جوان هایمان از سر نیاز ادعای عاشقی می کنند !
دختر هایمان از نداری خود را آلوده هوس نامردان می کنند!
بنویس...........؟؟
در سرزمین من اگر از حق خود دفاع کنی اعدام میشوی!
قضات دادگستری اکثرا خیانت میکنند و کسی رسیدگی نمی کند
بنویس...........؟؟
زندگیمان چه سخت، چه آسان، ولی به اجبار می گذرد!
برگه ها بالا..
ناشناس
   
پند و اندرز 590
شخصیت انسانها را از روی کردارشان توصیف کنید تا هرگز فریب گفتارشان را نخورید.
ناشناس
   
گلایه 1019
نمیدونم شنیدین یا نه! میگن وقتی اسب بخواد از رودخونه یا رود رد بشه
اول آب رو گل آلود میکنه بعد رد میشه میدونین چرا؟
چون تصویر خودشو تو آب میبینه و تحت هیچ شرایطی پاشو رو اون
تصویر نمیذاره
چون فکر میکنه هم نوعه خودشه تو آب، در حالیکه یه عکس بیشتر نیست!...
اونوقت ما آدم ها...
که ادعامون میشه اشرف مخلوقاتیم
رو دلمون، خودمون، شخصیتمون، احساسمون و کسانیکه دوستمون دارن و شاید دوستشون داریم
خیلی ساده پا میذاریم و رد میشیم!
ناشناس
   
دانستنیها 418
اسموتی فوق العاده برای پوست

مواد لازم:
3 عدد برگ بزرگ کلم سبز به همراه ساقه
نصف یک سیب
یک چهارم فنجان آب لیمو ترش تازه
یک چهارم فنجان انگور سبز
طرز تهیه:
کلم سبز یک ماده غذایی است که بدن شما را سرشار از آنتی اکسیدان می کند و غنی از ویتامین ها و موادغذایی است که برای پوست مورد نیاز است. سیب و انگور شیرینی مطبوعی به این نوشیدنی می دهند. می توانید به راحتی محتویات را ریز کرده و با هم مخلوط کنید و مطمئن باشید از یک نوشیدنی فوق العاده و غنی از امگا3 و 6، فولیک اسید، فیبر ، پروتئین، کاروتنوئیدها و گلوکوزینولات، ویتامین K، A،C ، ریبوفلاوین، مس، منگنز، کلسیم، آهن،آنتی اکسیدان، سلنیوم، اسید سیتریک، فلاونوئید و فولات لذت می برید.

خواص کلم
کلم تصفیه کننده خون است . کلم اقسام مختلفی دارد و به رنگ های گوناگون است. مانند : کلم سبز، کلم قرمز، کلم قمری. فواید کلم: کلم، رخسار را جلا می دهد و نیکو می سازد. کلم خواب آور بسیار خوبی است. کلم، حرکت کودکان نو پا را آسان می گرداند. مصرف کلم، صدا را صاف می کند. کلم پخته، بدن را از اخلاط فاسد و عرق زیاد پاک می کند.
کلم پخته در درمان صرفه کهنه و درد کمر و زانو موثر است. کلم پخته، سردرد را تسکین می دهد. برگ کلم سوخته، بهترین پاک کننده زردی دندان ها و خشک کننده بسیار خوبی است. تخم کلم، ضد خونریزی لثه و ضد کرم دستگاه گوارش است. تخم کلم ضد کم خونی است و قوه بینایی و نور چشم را افزایش می دهد. مداومت در خوردن کلم، باعث از بین رفتن سنگ های ادراری و تناسلی خواهد شد.
ناشناس
   
نکته 1361
زخمها خوب می شوند
اما خوب شدن با مثل روز اول شدن خیلی فرق دارد...!
ناشناس
   
عاشقانه ها 97
عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
ناشناس
   
عاشقانه ها 2317
ای سیه چشم و سیه مو تو بیا یارم باش
مرهمی بر دل غمدیده و بیمارم باش

گره ی زلف تو من را به خداوند رساند
گره را باز نکن در پی دیدارم باش
حلقه کن زلف که من حلقه به گوشَت باشم
گر رمیدی زِبَرَم حلقه ای از دارم باش
چشم ها بستر عشقند مبند آنان را
چشم دل باز کن و دلبر و دلدارم باش
ای کمان ابروی تو آرش نامی را بس
تیر مژگان بکش وعاقبت کارم باش
ای که در دایره ی عشق به گردت همه جمع
تنگ کن دایره را نقطه پرگارم باش
زیر رگبار بلا خُرد شده پیکر من
زطبیبان همه نومید تو معمارم باش
در غزل عاطفه و عشق و محبت جاریست
چه کساد است غزل گرمی بازارم باش
به لبان شکرین نام مرا زمزمه کن
عشق ارزان شده اینجا تو خریدارم باش
هذیان گفتم اگر،عفو کن و حد نزنم
تو دوای دل در آتش و تبدارم باش
چه صبورانه نشستی به غزلخوانی من
به حراجیّ سخن بنگر و سمسارم باش
"عندلیبم"که قفس بال مرا بشکسته
بشکن این قفل و بیا در پی تیمارم باش
ناشناس
   
پند و اندرز 712
از آدمهای پر توقع فاصله بگیر اینها مقیاست را...به هم می زنند و حرمت مهارت را می شکنند،چون آنها حافظه ضعیفی دارند خوبیها را زود فراموش می کنند!
محمود دولت آبادی
   
نکته 509
کاش دوستی آدمها مثل رفاقت چشم و دست بود
وقتی دست زخم میشه، چشم گریه میکنه...
وقتی چشم گریه میکنه ، دست اشکاشو پاک میکنه...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2037
بعضی ها خیال می کنند
دوست داشتن
ساده است
خیال می کنند
باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند
اما...
من می گویم
دوست داشتن درست از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم
دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببینید آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهای ابری و طوفانی
دوستش داشتی
شــــــــــاهکار کرده ای
ناشناس
   
حکایت 2028
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﯿﺮ ﭘﺪﺭﯼ ﻋﯿﺎﺵ، ﮐﻪ ﺩﺭﺁﻣﺪﺵ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩ ! ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺭﻭﺯﯼ ﮔﺮﯾﺰﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺪﺭﯼ ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ . ﺣﺎﮐﻢ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﺯﺍﻫﺪ ﺷﻬﺮ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﺳﭙﺮﺩ ﮐﻪﺩﺭ ﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺯﺍﻫﺪ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ......... .
ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﮔﺮﯾﺨﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﻣﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺩ ﯾﺎﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ، ﺍﯾﻦ ﺯﻣﺎﻥ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ !!!؟
ﺩﺧﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﯿﺸﻪ ﻭ ﺟﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺁﺭﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺧﯿﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﭼﻨﺎﻥ، بی پناه ﻣﺎﻧﺪﻡ .
ﭘﺴﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﻓﮑﺮ ﻭ ﻣﮑث ﻭ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮔﻔﺘند ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﺎ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻣﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﯿﺂﯾﯿﻢ.
ﺩﺧﺘﺮ ﺗﺮﺳﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﻣﺴﺖ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﮐﻠﺒﻪ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺑﺮﺩ .
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺩﯾﺪ ﺑﺮ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺑﺮﺵ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﻮﺳﺘﯿﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺳﺮﻣﺎ ﻫﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻠﺒﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﻣﺮﺩﻧﺪ!
ﺑﺎﺯ ﮔﺸﺖ ﻭ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﮐﻪ :
ﺍﺯ ﻗﻀﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﮔﺮ ﺣﺎﮐﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺷﺪﻡ،
ﺧﻮﻥ ﺻﺪ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺴﺖ ﻓﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ،
ﻭﺳﻂ ﮐﻌﺒﻪ ﺩﻭ میخاﻧﻪ ﺑﻨﺎ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ،
ﺗﺎ ﻧﮕﻮﯾﻨﺪ که ﻣﺴﺘﺎﻥ ﺯ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺨﺒﺮﻧﺪ...
ناشناس
   
اشعار 4024
سر به کوی تو شده مفلس خامی یا رب
تا بگیرد ز غنای تو قوامی یا رب

بی خبر از همه دنیا و به ذکرت شده مست
بده این حالت خوش را تو دوامی یا رب

در بیابان طلب ، تشنه لب و صبر سوار
تا بگیرد ز بلایت ، دو سه جامی یا رب

آرزو کرده که در راه غمت ، خنجر عشق
هم نجوید به جز این سینه " نیامی " یا رب

از تهیدستی بیاورده تورا ، بندهُ زار
جز دعای سحری ، هق هقِ شامی یا رب

دیر بازیست که بر بسته ز دل چشم نیاز
چون ندیدست از این غائله کامی یا رب

نزد آن بحرِ کرم ، این طمعی نیست زیاد
که نصیبش بکنی " حسن ختامی " یا رب
آرمان ایزدی
   
شوخی 399
بعضیها رو همین که میبینی حالت خوب میشه
اینا رو باید تو دسته ی داروهای آرام بخش دسته بندی کرد
ناشناس
   
دانستنیها 198
شناخت طبیعت غذاها
تقسیم بندی غذاها
غذاها به دو دسته تقسیم می شوند : غذاهای گرم که انرژی زا هستند و غذاهای سرد که ضد انرژی و بی حال کننده هستند . بطور کلی هر غذای گرمی که ما می خوریم در بدن ما می سوزد و تبدیل به حرارت و انرژی می شود و این حرارت و انرژی مایه حیات و سلامتی و شادابی جسم و روح است .
و اما دسته دوم یعنی غذاهای سرد که مکمل غذاهای گرم است . غذای سرد اگر با غذای گرم مصرف شود باعث بهتر سوختن و تولید انرژی بیشتر می گردد . اما به تنهایی باعث نابودی انرژی و حرارت و تولید امراض گوناگون می شود . در کتب طبی قدیم آمده است که هر دردی از سردی بوجود می آید و با ضدش که گرمی می باشد برطرف می شود .
غذاهای گرم به دو دسته تقسیم می شوند : دسته اول غذاهایی که هم انرژی زا هستند و هم دارای رطوبت، به این دسته غذاها گرم و تر گفته می شود ، اینها خون ساز هستند و رطوبت آن ها باعث شادابی بدن می شود و بهترین نوع غذا می باشند .
دسته دوم غذاهایی که گرم و انرژی زا می باشند ولی رطوبت ندارند و خشکی زا هستند به این دسه غذاها گرم و خشک می گویند و زیاده روی درمصرف این گونه غذاها باعث خشکی و لاغری بدن می شود .

غذاهای سرد نیزبه دو دسته تقسیم می شوند : غذاهای سرد و تر که هم رطوبت بخش هستند و هم ضد انرژی . این نوع غذاها اگر به تنهایی مصرف شوند رطوبت زیاد آن ها در بین سلول ها و انساج بدن جمع می شود و انسان را دچار بیماری های گوناگون می نماید. دسته دوم غذاهای سرد و خشک می باشند که هیچ رطوبتی ندارند و انرژی زا هم نیستند و زیاده روی در مصرف آن ها بدن را خشک و بی رونق و سرد می گرداند و باعث بدترین درد ها یعنی جنون ، مالیخولیا ، سرطان ، صرع و امراض عصبی که بدترین بیماری هاست می گرداند . بیماری هایی که از غذاهای سرد و خشک بوجود می آید خیلی دیر برطرف می شود و اکثراً لا علاج است .
بهترین غذاها دارای طبیعت گرم و تر و بدترین غذاها دارای طبیعت سرد و خشک می باشند . شادابی و خرّمی و پر خونی و شجاعت و باهوشی و سالم بودن از غذاهای گرم و تر بوجود می آید و بی حالی و سستی و فراموشی و کند ذهنی و فکرهای بیهوده و غم و غصه و خود خوری و کج فکری وفلجی از غذاهای سرد و خشک بوجود می آید .
به طور کلی این چهار نوع طبیعت ضد یکدیگرند ، یعنی سرد و خشک ضد گرم و تر است و سرد و تر ضد گرم و خشک می باشد . ما حق نداریم غذایی که می خوریم تشکیل شده از یک نوع طبیعت باشد باید حتماً به طبیعت غذاها توجه گردد و غذا مخلوطی از طبیعت سرد و گرم باشد . کسانیکه پیوسته از غذاهای کنسرو شده استفاده می نمایند باید بدانند ضرر بسیار بزرگی را به سلامتی خود وارد خواهند کرد چون هر نوع غذای کنسرو و بسته بندی شده دارای مواد نگهدارنده است که دشمن انرژی است و بسیار سرد می باشد و انسان را سوداوی مزاج می نماید .

مزیت غذاهای سنتی
غذاهای سنتی ما ایرانیان طوری طرح ریزی شده که هر چهار طبیعت با هم دیگر در یک نوع غذا موجود می باشد مثلاً یکی از غذاهای سنتی خورش فسنجان است که این خورش هم غذای خوب و خوشمزه و مقوّی است و هم داروی بسیار خوبی برای بیماران ، البته اگر با مواد طبیعی پخته شود . روغن نباتی و گردو ی مغز شده کهنه و ربّ انار تقلّبی و فاسد با گوشت گاو، فسنجان خوب نمی شود .
طبیعت گوشت گاو و برّه
گوشت گاو و گوساله سرد و خشک است و برای غذاها گوشت خوبی نمی باشد در قدیم کسی گوشت گاو مصرف نمی کرد در ردیف بدترین و ارزان ترین گوشت ها بود . گوشت برّه تازه بهترین گوشت هاست که گرم و تر است و غذا با گوشت برّه هم بسیار مقوّی و هم بسیار خونساز است و خوشمزه ترین گوشت هاست .
شناسایی طبیعت غذا از روی طعم آن
به طور کلی تمام خوراکی هایی که مزه شیرینی دارند دارای طبیعت گرم هستند . طبیعت غذای شور هم گرم است البته در صورتی که متعادل و به اندازه باشد . غذای زیاد شور بسیار مضرّ و خشکی آور است باید در مصرف شوری ها بسیار دقّت شود . مزه تلخ و تند هم گرمی آور می باشد . مزه ترش سرد است . غذاهای بی مزه هم سرد هستند مانند آب که سرد و تر است . نوشیدن آب زیاد باعث رطوبتی شدن بدن می شود بخصوص اگر آب زیاد سرد باشد . مصرف آب سرد بعد از حمام و صبح ناشتا بسیار مضرّ و بیماری زاست و اگر در این مواقع ناچار به نوشیدن آب هستیم سعی شود آب زیاد سرد نباشد و آب را در سه جرعه بنوشیم . در روز نوشیدن آب را ایستاده و در شب نشسته انجام دهیم تا بدنمان رطوبتی نگردد . رطوبت زیاد در بدن باعث تنبلی و سستی و بی حالی و کند ذهنی و بیماری های بسیار بدی می شود . خشکی زیاد هم در بدن باعث بیماری های گوناگون می شود از جمله لاغری زیاد و گرفتگی و تنگی مویرگ ها و لخته شدن خون و بیماری های عصبی . مصرف غذاهای سرد ابکی باعث تولید سنگ درکلیه ومثانه میگردد .
ناشناس
   
تلنگر 1217
مدیر شرکتی روی نیمکتی در پارک نشسته بود و سرش را بین دستانش گرفته بود و به این فکر می کرد که آیا میتواند شرکتش را از ورشکستگی نجات دهد یا نه.
بدهی شرکت خیلی زیاد شده بود و راهی برای بیرون آمدن از این وضعیت برایش وجود نداشت.
طلبکارها مدام پیگیر طلب خود بودند.
فروشندگان مواد اولیه هم تقاضای پرداخت بر اساس قراردادهای بسته شده را داشتند.
مدیر غرق در همین افکار بود که ناگهان پیرمردی کنار او روی نیمکت نشست و گفت:
" من میتونم کمکت کنم."
سپس نام مدیر را پرسید و یک چک برای او نوشت و به دستش داد و گفت:
"این پول رو بگیر"!
و ادامه داد: یک سال بعد همین موقع بیا اینجا و این پولی رو که بهت قرض دادم بهم برگردون! بعد هم از آنجا دور شد و رفت.
مدیر شرکت، درحال ورشکستگی یک چک 500/000 دلاری در دستش دید که امضای "جان دی راکفلر" یکی از ثروتمندترین مردان روی زمین را داشت.
مدیر با خود فکر کرد: حالا میتونم تمام مشکلات مالی شرکت رو در عرض چند ثانیه برطرف کنم!
اما تصمیم گرفت فعلاً چک را نقد نکند و آن را در جای امنی نگه دارد!!
همین که می دانست چنین چکی دارد اشتیاق و توان تازه ای برای نجات شرکت پیدا کرد.
او توانست از طلبکاران برای پرداخت های عقب افتاده فرصت بگیرد.
توانست چند قرارداد جدید ببندد و چند سفارش بزرگ دریافت کرد!
در عرض چند ماه او توانست تمام بدهی ها را تسویه کند و شرکت به سودآوری دوباره رسید.
دقیقاً یک سال بعداز اتفاقی که در پارک برایش افتاده بود با چک نقد نشده به پارک رفت و روی همان نیمکت نشست.
راکفلر آمد، اما قبل از اینکه بخواهد چک را به او بازگرداند و داستان موفقیتش را برای او تعریف کند،
پرستاری آمد و راکفلر را گرفت و فریاد زد: " گرفتمش!"
بعد به مدیر نگاه کرد و گفت:
امیدوارم شما را اذیت نکرده باشد.
این پیرمرد همیشه از آسایشگاه فرار می کند و به مردم می گوید که راکفلر است!!!
مدیر که از این صحنه بسیار متعجب شده بود تازه فهمید این پول یا چک آن پیرمرد نبود که شرایط او را تغییر داد بلکه اعتماد به نفس به وجود آمده در او بود که قدرت لازم برای نجات شرکت را به او داده بود.
درآمد:
هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید،
برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج:
اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید،
بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز:
آنچه که بعد از خرج کردن میماند را پس انداز نکنید،
آنچه را که بعد از پس انداز کردن میماند خرج کنید.
ریسک:
هرگز عمق یک رودخانه را با هر دوپا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری:
همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتظارات:
صداقت هدیه ی بسیار ارزشمندی است،
آن را از انسان های کم ارزش انتظار نداشته باشید.
و سرانجام:
افکار شما بهترین بانک سرمایه شماست، از آن بهتر بهره بگیرید.!!
ناشناس
   
شوخی 959
مریدی از شیخ پرسید: مگر نه این است که استفاده از زن در تبلیغات حرام است؟
شیخ پاسخ داد آری!

مرید گفت: پس چرا خدا برای تبلیغ بهشت از حوری استفاده نموده؟

شیخ بقچه ی خود جمع کرده به عراق رفت تا داعش او را بخورد...
ناشناس
   
عاشقانه ها 3064
نشستم کنارت ...
فقط ...
سوختم
.
.
تو دل می کندی ..
و ........
من ....
می ...
دوختم
ناشناس
   
نکته 1095
مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و پانزده سال در آنجا هر روز یک قرص نان کامل مجانی خوردم!
ژان والژان - بینوایان
ویکتور هوگو
   
دانستنیها 281
لیموناد به لیمو

برای تهیه لیموناد به‌لیمو ابتدا بایستی یک شربت با برگ به‌لیمو تهیه کنیم، برای تهیه این شربت به مواد زیر نیاز داریم:
آب یک پیمانه، شکر نصف پیمانه، برگ به لیمو چند عدد.

طرز تهیه لیموناد

مواد لازم برای تهیه نوشیدنی: آب یک پیمانه، شربت به لیمو یک سوم پیمانه، آب دو یا سه عدد لیموترش.
طرز تهیه: یک پیمانه آب، شکر و چند عدد برگ به لیمو را با هم مخلوط کرده و حرارت می دهیم تا زمانی که غلظت شربت به‌دست بیاید، سپس برگ به لیمو را از آن خارج می کنیم.
آب، شربت به لیمو و آب لیموترش را با هم مخلوط کرده و نوشیدنی را در یخچال قرار می دهیم تا خنک شود، پس از خنک شدن آنرا در لیوان مناسب سرو می کنیم. برای تزئین از برگ نعنا استفاده کنید.
ناشناس
   
عاشقانه ها 1408
خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
غمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم کرد
روزگاری به دلم بود که آدم بشوم
خوشه ی گندم لبهات، گنهکارم کرد
خواستم راز من و تو نشود فاش ولی
مستی جام می ات، حکم به اقرارم کرد
بوسه خواهی ز لبت دست خودم نیست عزیز!
جنس مرغوب لبان تو خریدارم کرد
من غم عشق تو را از همه پنهان کردم
قصه را فاش، همین زردی رخسارم کرد
هی به خود گفتم از عشقت نزنم حرف ولی
عاقبت شهره ی هر کوچه و بازارم کرد!
دل بریدم ز همه خلق جهان در پی دوست
عاقبت حقد و حسد از همه بیزارم کرد
گفته بودم که دگر دل نسپارم به کسی
خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
ناشناس
   
نکته 1491
دنیا ،به شایستگی هایت پاسخ میدهد نه به آرزوهایت، پس شایسته ی آرزوهایت باش.
ناشناس
   
حکایت 965
ﺗﻮ تهران،یک ﻗﻨﺎﺩﯼ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ .. ﻓﻘﻂ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻦ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺧﺮﯾﺪ ﮐﻨﻦ ،ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺍ ﺗﻮ ﻗﻨﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺧﺮﯾﺪ ﺑﻮﺩﻥ ،ﯾﻪ ﮔﺪﺍﯼ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺵ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻤﻮﻡ ﺟﯿﺒﻬﺎﺷﻮ ﮔﺸﺖ ،ﯾﻪ تومن ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ،ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻨﻮ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ !!!!
ﻣﺪﯾﺮ ﻗﻨﺎﺩﯼ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺟﻠﻮ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻓﻘﯿﺮ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺯﺵ ﺣﺎﻝ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻗﺮﺑﺎﻥ ! ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﯾﺪ ﻭ ﻗﻨﺎﺩﯼ ﻣﺎ ﺭﻭ ﻣﺰﯾﻦ ﻓﺮﻣﻮﺩﯾﺪ ... ﭘﻮﻟﺘﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯿﻦ !!!! ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﺠﺎﻧﯿﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ...
♡♡
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﺍ ﺍﺯﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻧﮑﺮﺩﻩ
ﺍﯼ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ؟
ﻣﺪﯾﺮ ﻗﻨﺎﺩﯼ ﮔﻔﺖ :
ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺍﮔﻪ ﻣﺜﻞ ﺍﯾﻦ ﺁﻗﺎ ،ﺗﻤﻮﻡ ﺩﺍﺭﺍﯾﯿﺘﻮﻥ ﺭﻭ ، ﺭﻭ ﻣﯿﺰ ﻣﯿﺬﺍﺷﺘﯿﻦ ،ﺟﻠﻮﺗﻮﻥ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
ناشناس
   
نکته 1122
زندگی ساعت شنیست
گاه لازم است زیر و رو شود
ناشناس
   
عاشقانه ها 2710
هیچ کس مانند من در عاشقی خودخواه نیست
انتخابم کن که هر راهی بجز این ، راه نیست!!

فکر تغییر من عاشق نباشی بهتر است
عاشق دیوانه هرگز قابل اصلاح نیست

حال من همراه تو از هر زمانی بهتر است
لایقِ اندازه اش حتی زمان شاه نیست !

می روم از صنف شیرینی شکایت می کنم
جعل لبخندت که کار "حاج عبدالله" نیست !

تازگی از چال روی گونه ات فهمیده ام
جای زیبایی شناسی توی دانشگاه نیست

کاش میشد جای من بودی، فقط یک ثانیه!
تا بفهمی عاشقت آنقدرها خودخواه نیست
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com