شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
عاشقانه ها 1088
از زبـونہ یہ پسـر

یہ روز داشـــتم قدم ميزدم تو خيابوڹ نميدونم ڪجاے فلاڹ شهر
يہ عابر ڪہ اصلا تو حال خودش نبود محڪم خورد بہ مڹ

گفــتم : هووو !! حواست ڪجاست بابا

يه نگا بهم ڪرد و آروم گفت:

عذر ميخوام خيلے داغــونم حواسم اصلا نبود..

گفتم : حالا چے شده اينجورے بہ هم ريختہ اے؟
يه نـــخ سيگار درآورد و فندك زد زيرش گفت:
تا حالا عاشــق شدے؟
گفتم هــــۍ ... ڪم و بيش..!

گفت تا حالا لُـــپت از ندارے جلوش گل انداختہ؟

گفتم جَوونی و نداريـش ديگه...

گفت : مڹ عاشق يه زڹ شوهر دارم...

حرفشو قطع ڪردم !
گفتم : نگا ڪڹ داداش نداشتيم ديگہ !!!
تو ايڹ مورد نيستم!

نگام ڪرد گفت : امروز مُرد ...

خنديدم گفتم : بهتر بابا راحت شدے حاجۍ
خيلے ناجوره زڹ شوهر دار خدايـــــے !

يہ قطره اشك از گوشہ ے چشـمش لــيز خورد و آروم گفت:
امروز بۍ مـــادر شدم...!


محڪم بغلش ڪردم و گفتم:
غلــط ڪردم!
ناشناس
   
نکته 1190
فردا یک راز است ، نگرانش نباش
دیروز یک خاطره بود حسرتش را نخور
امروز یک هدیه است قدرش را بدان...
ناشناس
   
نکته 1399
از میان دو واژه انسان و انسانیت
اولی در میان کوچه ها و
دومی در لابلای کتابها سرگردان است
ویکتور هوگو
   
حکایت 2295
پادشاهى با نوكرش در كشتى نشست تا سفر كند، از آنجا كه آن نوكر نخستین بار بود كه دریا را مى دید و تا آن وقت رنجهاى دریانوردى را ندیده بود، از ترس به گریه و زارى و لرزه افتاد و بى تابى كرد، هرچه او را دلدارى دادند آرام نگرفت ، ناآرامى او باعث شد كه آسایش شاه را بر هم زد، اطرافیان شاه در فكر چاره جویى بودند، تا اینكه حكیمى به شاه گفت : ((اگر فرمان دهى من او را به طریقى آرام و خاموش مى كنم .))
شاه گفت : اگر چنین كنى نهایت لطف را به من نموده اى . حكیم گفت : فرمان بده نوكر را به دریا بیندازند. شاه چنین فرمانى را صادر كرد. او را به دریا افكندند. او پس از چندبار غوطه خوردن در دریا فریاد مى زد مرا كمك كنید! مرا نجات دهید! سرانجام مو سرش را گرفتند و به داخل كشتى كشیدند. او در گوشه اى از كشتى خاموش نشست و دیگر چیزى نگفت .
شاه از این دستور حكیم تعجب كرد و از او پرسید: ((حكمت این كار چه بود كه موجب آرامش غلام گردید؟ ))
حكیم جواب داد: ((او اول رنج غرق شدن را نچشیده بود و قدر سلامت كشتى را نمى دانست ، همچنین "قدر عافیت را آن كس داند كه قبلا گرفتار مصیبت گردد".))
اى پسر سیر ترا نان جوین خوش ننماند
ناشناس
   
گلایه 2358
بیچاره ﭘﺎﯾﯿﺰ ...
ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻤﮏ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﺍﻣﺎ
ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﺎﺭﻭﺍﯼ ﺧﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ...
ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ ...
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ؛
ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺜﻞ « ﺑﻬﺎﺭ» ﺧﻮﺩﮔﯿﺮ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﺎ ﺷﺐ ﻋﯿﺪﯼ ﺯﯾﺮ ﻟﻔﻈﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﺎﺯ ﻭ
ﮐﺮﺷﻤﻪ
ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻮﯾﻠﯽ ﺭﺍ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﻫﺪ!
ﺳﯿﺎﺳﺖ «ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ » ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺠﺮﯼ ﺳﻮﺯﻧﺎﮎ ﺑﺰﻧﺪ ...
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ...
ﺑﺨﺖ ﻭ ﺍﻗﺒﺎﻝِ « ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﻫﻢ ﻧﺼﯿﺒﺶ ﻧﺸﺪﻩ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ!
ﺍﻭ « ﭘﺎﯾﯿﺰ» ﺍﺳﺖ
ﺭﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺮﯾﺰﺩ، ﺭﻭﺯﯼ ... ﺟﺎﯾﯽ ... ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ
...
ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺶ
ﺭﺍ
ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﺤﺒﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ …
ﻋﺎﺩﺕ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ !…
ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﻪ
ﺗﻮ ﺭﺳﻢ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ!
ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ
ﭘﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻧﺪ
ﺗﻨﻬﺎ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ...
« ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺶ ﺧﺶ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ
ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ» !...
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ﭘﺎﯾﯿﺰ!
ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ …
ﺧﺮﺍﺏ
ناشناس
   
اشعار 3996
آشکارا گفته ام گویا گرفتار توام
شاعر ی دلداده ام ،درگیر افکار توام

میتوانی با دلم گاهی به نرمی تاکنی
کار سختی نیست وقتی من طرفدار توام

می نویسم تا سند گردد : " فدایت میشوم"
تا شود ثابت که من اینطور پا کار توام

ای گل واگشته در دامان باغ آرزو
نیستم از جنس گل ، اما چمنزار توام

خواهش بوسه در این ماه مبارک دارمت
روزه ای ، باشد . منم خرمای افطار توام

من به پای عشق تو دل را ضمانت داده ام
سالها در گیر و دارِ حکم احضار تو ام

درد دارد سینه ام،دل میفشارد تنگ و سخت
در نبودت ای نَفَس ، تنها هوادار توام

ای که قدت همچو سرو و موی پیچانت طناب
با همین تشبیه زیبا، بنده بر دار توام

از همین آزارها ، جمعی نهیبم می کنند
آخ، نمیفهمند من مسحور آزار توام

شب سحر گشت و خروس از صبح می گوید خبر
من هنوز در مانده از تفسیر اخبار توام
آرمان ایزدی
   
دل نوشته 1710
دلم خوش نیست . . .
غمگینم . . .
کسی شاید نمیفهمد . . .
کسی شاید نمیداند . . .
کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی . . .
تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی :
عجب احساس زیبایی . . . !
تو هم شاید نمیدانی . . .!!!!!!!!!!!!!!!
ناشناس
   
نکته 2971
روزی مرد مسنی به دیدار رئیس جمهور رفت. وی عصایی در دست داشت که در جریان گفت و گویشان توجه لینکلن را به خود جلب کرد. وی عصا را در دستش گرفت و گفت:
- وقتی بچه بودم همیشه یک عصا در دست داشتم. این کار برایم عادت شده بود. عصای مورد علاقه ام از چوب راش و گره دار بود. همه ی عصاها شخصیت خاص خود را دارند. شما اینطور فکر نمی کنید؟ این چوب های ماهیگیری را دیده اید که قابلیت تبدیل شدن به عصا را دارند؟ این ایده ی من در آن سال های بچگی بود. بچه های آن دوران به چوب زغال اخته علاقه داشتند. گمان کنم هنوز هم این طور باشد. چوب درخت گردوی آمریکایی برای عصا خیلی سنگین است مگر اینکه آن را از نهال جوانی بگیرند. تاحالا دقت کرده اید که عصا چقدر در ظاهر و قیافه ی انسان تغییر ایجاد می کند؟ پیرزنان و عجوزه ها اگر عصا در دست نگیرند انقدر پیر به نظر نمی رسند. مگ مریلیس می داند من چه می گویم.
آبراهام لینکلن
   
نکته 2424
مادامى که سيب با چوب باريکش به درخت متصل است
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند..
باد باعث طراوتش میشود
آب باعث رشدش میشود
و آفتاب پختگی و کمال ميبخشد
اما ...
به محض منقطع شدن از درخت
و جدايى از "اصل",
آب باعث گندیدگی
باد باعث پلاسیدگی
و آفتاب باعث پوسیدگی
و ازبين رفتن طراوتش میشود.

مراقب وصل بودن به "اصالتمان" باشیم که انسانیتمان از بین نرود .
ناشناس
   
نکته 729
پدرم تنها کسیه که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم می تونن مرد باشند.
ناشناس
   
نکته 2335
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
پروین اعتصامی
   
گلایه 1389
من گمان می کردم...
دوستی... همچون سروی سرسبز...
چار فصلش... همه آراستگی ست...
من چه می دانستم...
دل هر کس... دل نیست...
حمید مصدق
دیگران
   
پند و اندرز 1897
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرید، درحقیقت برده او می شوید،
او افکار شما را تحت کنترل خود می گیرد،
اشتهای شما را از بین می برد،
آرامش ذهن و نیات خوب شما را می رباید و لذت کار کردن را از شما می گیرد،
اعتقادات شما را از بین می برد و مانع از استجابت دعاهای شما می گردد،
او آزادی فکر را از شما می گیرد و هر کجا که می روید برایتان مزاحمت ایجاد می کند،
هیچ راهی برای فرار از او ندارید،
تا زمانی که بیدارید او با شما هست و وقتی که خوابیده اید، وارد رویاهای شما می شود،
وقتی مشغول رانندگی هستید یا وقتی در محل کار خود هستید او کنار شماست،
هرگز نمی توانید احساس شادی و راحتی کنید،
اوحتی بر روی تُنِ صدای شما نیز تاثیر می گذارد،
او مجبورتان می کند تا به خاطر سوء هاضمه، سَردَرد و یا بی حالی، دارو مصرف کنید،
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از شما می دزدد.
مراقب خود باشید.هر کس شما را می آزارد او را ببخشید. نه به دلیل این که او مستحق بخشش است، به دلیل این که شما سزاوار و مستحق آرامشید.
ناشناس
   
دل نوشته 1279
دلم تنگ است از این دنیا...
چرایش را نمیدانم!
من این شعر غم افزا را...
شبی صدبار میخوانم
چه میخواهم از این دنیا...
از این دنیای افسونگر
قسم بر پاکی اشکم...
جوابم را نمیدانم!
بهارزندگانی را...
چندین باربوییدم..
کنون با غصه میگویم
خداونداپشیمانم..
دلم تنگ است از این دنیا...
چرایش را نمیدانم
ناشناس
   
اشعار 4003
از ازل در طلب سٌرِ وجودند همه
و ز طلب معتکف درگَه جودند همه

هر یک از لمعهُ رویت تب و تابی دارند
سٌرِ تو آتش و افکار چو دُودند همه

ای بسا عمر که طی شد به تمنای رُخت
لیک تاری ز کمندت نگشودند همه

جمعی از شعله تو شمع صفت میسوزند
جمع دیگر ز فراق تو خَمودند همه

به صوٌر مختلف و معنیِ کُل وحدت صِرف
چون که در آینهُ علم تو بودند همه

تا که در دایرهُ عقل نمی یابندت
همچو پرگار به هر سو به سجودند همه

نیست هر صفحه دل ، در خور نقش رُخ تو
گرچه این آینه از زنگ زدودند همه

سوز و آهی محک کار شود ، ورنه به قول
طیِ این مرحله بسیار نمودند همه

پارسایان که دمی محرم اسرار شدند
نیمه شب دید مسیحا ، که غنودند همه

تا مگر فضل تو از غیب که را گیرد دست
ور نه این طایفه سرگرم وجودند همه
آرمان ایزدی
   
دانستنیها 348
مواد غذایی مفيد برای بيماران کليوی

بيماري کليوي مي تواند به تغيير در ميزان و تکرر ادرار منجر شود. نياز به دفع ادرار هنگام شب بيشتر مي شود. فرد دچار خارش و جوش هاي پوستي مي شود. گاهي نيز بر حسب نوع بيماري کليوي، درد در قسمت هاي مختلف بدن احساس مي شود. سلامت کليه ها همانند سلامت قلب مهم است. مبتلايان به اين بيماري که به آساني نمي توانند سموم بدن را دفع کنند علاوه بر تحمل درد و داشتن مشکل هنگام دفع ادرار دچار ورم دور چشم، پا و دست ها نيز مي شوند. از کار افتادن کليه ها يک مشکل بزرگ است.بعضي از مواد غذايي به سلامت کليه ها کمک مي کند از جمله؛

فلفل دلمه اي قرمز: اين گياه براي مبتلايان به بيماري کليوي مفيد است.
سفيده تخم مرغ: اين گونه افراد بايد پروتئين با فسفر کمتري مصرف کنند. سفيده تخم مرغ نيز حاوي پروتئين هاي سالم اما با فسفر کمتراست. بيماران بايد از مصرف زرده تخم مرغ پرهيز کنند.
گل کلم: اين گياه دشمن سموم بدن است.
برگ کلم: منبع عالي فيتوکميکال است که راديکال هاي آزاد را کاهش مي دهد. راديکال هاي آزاد نيز به بدن و پوست آسيب مي رساند. بيماراني که دياليز مي شوند بهتر است اين گياه را خام مصرف کنند (با نظر پزشک)
ماهي: ماهي حاوي چربي هاي ضدالتهابي به نام امگا ۳ است که مشکلات کليه را کاهش مي دهد. ماهي منبع عالي پروتئين هاست.
آب ميوه: آب ميوه و سبزيجات به دفع سموم بدن کمک مي کند. آب سبزيجات به ويژه مانع از کار افتادن کليه ها مي شود.
ناشناس
   
نکته 1879
قطرهء عسلی بر زمین افتاد، مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود، پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید...
باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبهء عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد،
پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد...!!
مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد...اما (افسوس) که دیگر نتوانست از آن خارج شود،
پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت...
در این حال ماند، تا آنکه نهایتا مرد...
بنجامین فرانکلین میگوید:
دنیا چیزی نیست جز قطرهء عسلی بزرگ!
پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد و آنکه در شیرینی آن غرق شود هلاک میشود...
این است حکایت انسان و دنیا....!!!
ناشناس
   
اشعار 3994
گویند در بهشت برین ،خلد جاودان
حوران سیم بر ، برقصند صف به صف

دامن کشان و موی پریشان و سینه چاک
دلها برند این لولی وشان ز کف

بر گرد زاهدان مقرب ، حلقه میزنند
فریاد می کشند همه ، مستانه از شعف

ساقی شراب سرخ بر مومنان دهد
تا مینگرددشان یک دمی تلف

در حیرتم از این قصه در کار کردگار
کز خرابات کردن جنت، چیستش هدف؟

رندی چرا نکوست اندر آخرت؟
آنجا هماره گوهر و اینجا بوَد خَذَف

در این جهان ، جام و صنم حرام !!
آنجا حلال و فراوان تر از عَلَف

دورم ز کفر ولی شک نموده ام
زین قصه ها که روایت شد از سَلَف

آخر به عدل مگر اقتضاء کند
در زندگی شرافت و در موت بی شرف؟!؟

شاید هم آن مفسر جاهل خطا نمود
تخمینِ ثقل دُر زده ، از هیئت صدف

گو در کار این سرای عاجز بمانده ای..
این سوی مانده را چه به تفسیر آن طرف

نیک است به جهد رها گردی از غرور
لولا انکَشَف ، قالوا اناُ انصرَف
آرمان ایزدی
   
نکته 2267
روزی در آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دكترای نروژی ، سوالی مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم می آیید،جهان سوم كجاست ؟؟
فقط چند دقیقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم كه روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.
پروفسور محمود حسابی
   
دانستنیها 441
مایونز گیاهی
مواد لازم:
1.روغن مایع 1 لیوان
2. ارده 5 الی 6 قاشق غذا خوری
3.سرکه سیب 5 الی 6 قاشق غذا خوری
4.اب لیمو ترش تازه نصف لیوان
5.سیر درشت 1 حبه
6.نمک یک قاشق چای خوری
7. فلفل قرمز نصف قاشق جای خوری
8.نخود پخته 5 الی 7 قاشق غذا خوری
طرز تهیه:تمام مواد لازم برای تهیه مایونز را در مخلوط کن بریزید و به طور کامل مخلوط کنید تا سس نسبتا سفتی به دست اید.
در صورت شل بودن سس یک تا دو قاشق غذا خوری نخود و در صورت بیش از حد سفت بودن ان مقداری روغن و اب لیموترش به ان اضافه کنید.
ناشناس
   
پند و اندرز 1103
شوهر خواهرم کشوی پایینی دراور خواهرم را باز کرد و بسته ای را که میان کاغذ کادو پیچیده شده بود،بیرون آورد و گفت:"لای این تکه کاغذ یک پیراهن خواب است."او پیراهن خواب خود را از میان کاغذ کادو بیرون آورد و آن را به دستم داد.پیراهن خوابی بسیار زیبا،از پارچه ی ابریشمی با نوار های حاشیه دوزی شده.هنوز قیمت نجومی پیراهن خواب روی آن چسبیده بود.او گفت:"اولین بار که به نیویورک رفتم،هشت-نه سال پیش،"ژانت" آن را خرید.او هرگز آن را نپوشید، آن را برای موقع بخصوصی نگه داشته بود.به هرحال، گمان میکنم آن موقع فرا رسیده است." او پیراهن خواب را از من گرفت و آن را همراه با لباس های دیگر روی تخت گذاشت تا پیش مدیر بنگاه کفن و دفن ببرد.او با تاسف دستی روی پیراهن نرم و ابریشمین کشید،سپس کشو را محکم بست و رو به من کرد و گفت:"هرگز چیزی را برای موقع بخصوص نگذار.هر روزی که زنده هستی،خودش زمانی بخصوص است."
در هواپیما،هنگام برگشت از مراسم سوگواری خواهرم،حرف های شوهر او را به خاطر آوردم.یاد تمام آنچه خواهرم انجام نداده بود،ندیده بود یا نشنیده بود افتادم.یاد کار هایی افتادم که خواهرم بدون اینکه فکر کند آنها منحصر به فرد هستند، انجام داده بود.حرف های شوهر خواهرم مرا متحول کرد.
هم اکنون بیشتر کتاب میخوانم،کمتر گردگیری میکنم.توی ایوان مینشینم و از منظره ی طبیعت لذت میبرم، بدون اینکه علف های هرز باغچه کفرم را در بیاورند.
اوقات بیشتری را با خانواده و دوستانم سپری میکنم و اوقات کمتری را صرف جلسات میکنم. سعی میکنم از تمام لحظات زندگی لذت ببرم و قدر آنها را بدانم.
هرگز چیزی را نگه نمیدارم. از ظروف بلور و چینی های نفیس برای هر رویداد بخصوصی مثل وزن کم کردن،اتمام شست و شوی ظروف داخل ظرفشویی یا سرزدن به اولین شکوفه ی کاملیا استفاده میکنم.
وقتی به فروشگاه میروم ،بهترین کتم را میپوشم. مرام من این است:"سعادتمندانه زندگی کن." من عطر های گران قیمت خود را برای مواقع بخصوص نگه نمیدارم،نهایت تلاش خود را میکنم که کاری را به تعویق نیندازم،یا از کاری که خنده و شادی به زندگی ام می آورد ،امتناع نکنم.هر روز صبح که چشمانم را باز میکنم، به خودم میگویم:"امروز منحصر به فرد است." در واقع،هر دقیقه،هر نفس موقعيتى ارزشمند است ...
(رزا هرفورد)
دیگران
   
نکته 3162
روزي روزگاري يك هيزم شكن خيلي قوي براي كار سراغ يك تاجر الوار رفت تاجر او را استخدام كرد. و دستمزد خوبي برايش تعيين كرد و همچنين شرايط كاري بسيار خوب بود. بنابراين هيزم شكن ما تصميم گرفت كارش را به نحو احسن انجام دهد، تا محبت صاحب كار خود را جلب كند.
رئيس جديد به او يك تبر داد و محل كارش را نشان داد. روز اول هيزم شكن 18 درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و از او خواست به همين روش به كار خود ادامه دهد.
تاجر بسيار هيجان زده بود تا ببيند روز بعد هيزم شكن چند درخت قطع مي كند. اما روز بعد او توانست فقط 15 درخت را بيندازد. روز بعد هيزم شكن تلاش خود را بيشتر كرد. ولي فقط 10 درخت قطع كرد. هر روز با همه تلاشي كه مي كرد تعداد كمتر درخت مي توانست قطع كند.
هيزم شكن با خود فكر كرد من بايد قدرت خود را از دست داده باشم. بنابراين پيش رئيس خود رفت و از او معذرت خواهي كرد. و گفت نمي دانم چه اتفاقي افتاده است كه هر روز توانايي من در قطع درختان كمتر مي شود.
تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرين باري كه تبر خود را تيز كردي كي بود؟ »
هيزم شكن پاسخ داد: تيز كردن؟ من وقتي براي تيز كردن تبر نداشتم چون خيلي مشغول ...
در اين لحظه هيزم شكن به فكر فرو رفت و در كمال شرمندگي به اشتباه خود پي برد.
آيا شما هم تبر زندگي خود را تيز مي كنيد؟ آيا اطلاعات خود را به روز مي كنيد؟ آيا زماني را براي انديشيدن و بررسي آنچه انجام داده ايد مي گذاريد؟ آيا نتايج كارهاي خود را تجزيه و تحليل مي كنيد؟ آيا بدنبال راهي موثرتر براي مشكلات فعلي هستيد؟ يا اينكه آنقدر خود را درگير انجام كاري كرده ايد كه وقتي براي اين كارها نداريد.
ناشناس
   
نکته 317
به روزگار گفتم : چرا رو چرخ و فلک تو بعضیها بالان و بعضیها پایین؟
لبخند زد و گفت: نترس می چرخه
ناشناس
   
حکایت 4140
ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»

گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب…
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»

شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!»

شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است… خاک بر سرت کنند!!!»

القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:

«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی !»
ناشناس
   
اشعار 3998
بیا بیا .... که عِطر حضورت فضای خانه گرفت
بِرس بِرس... که اسیرت تو را بهانه گرفت

ببین .. ببین.. که نزارم نموده دوری تو
نگَه .. نگَه .. که چگونه غمت شبانه گرفت

مرا ... مرا ... ندهی با ندای خود خبری
بگو ... بگو ... که امیدم رَهِ فسانه گرفت

تو را....تو را ... چه بنامم ؟ که جز تو کِی؟ چه کسی؟
کجا؟ کجا؟ ز محبت سَرَ م به شانه گرفت

مگو...مگو... که نیایی ، که دیده ام به در است
مَده ... مَده ... تو حذر ، طاقتم زمانه گرفت

بده...بده... قدحی تا غبار غم بروَد
قدح قدح چه بنوشم؟ عطش زبانه گرفت

بزَن... بزَن به بربط عشق و به ارغنون جنون
بخوان بخوان که تَنَم نشئه از ترانه گرفت

مخوان مخوان تو به غیر از سرود " شور " و " نوا"
مزن ... مزن تو مگر بزم عارفانه گرفت

منم...منم...چو حزینی ، سپرده دل به غمت
تویی...تویی ... که نگاهت دلم به دانه گرفت

نشُد... نشُد که کمانت اشارتم بکند
چه شد؟ چه شد؟ که خدنگت مرا نشانه گرفت..
آرمان ایزدی
   
تلنگر 1325
ﮔﺮﮔﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﻪ ﻟﮏ ﻟﮑﯽ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺬﺍﺏ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ ﻟﮏ ﻟﮏ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺮﮒ ﮐﺮﺩ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻃﻠﺐ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺮﺩ.
ﮔﺮﮒ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﯿﻨﮑﻪ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺳﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﻣﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﻧﯿﺴﺖ !
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺰﻧﺪﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺒﯿﻨﺪ .
ﻭ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ،ﺩﻧﯿﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﺒﺎﻫﯽ، ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺑﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺳﮑﻮﺕ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺧﻮﺏ
ناشناس
   
حکایت 1950
هر کسی در آتش عمل خود میسوخت."
درویشی به خدمتکار خود گفت:"
آتش گداخته از جهنم بیاور تا قلیان چاق کنم."
خدمتکار اطاعت کرد ورفت وبعد از دقایقی برگشت.
گفت :"ای درویش آتش در جهنم نیافتم.
.
ولی خوب نگاه کردم ودیدم هر کسی در آتش عمل خود میسوخت."
آنقدر گرم است بازار مکافات عمل
دیده گر بینا بود هر روز روز محشر است
ناشناس
   
نکته 1746
گرامي ترين ها و زيباترين ها در جهان نه ديده مي شوند و نه حتي لمس مي گردند؛ آنها را تنها بايد در دل حس كرد.
هلن کلر
   
حکایت 2365
ازعزرائیل پرسیدند:
تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بارخندیدم،
یک بارگریه کردم
ویک بارترسیدم.
."خنده ام" زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم،اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم..
"گریه ام"زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم.."ترسم"زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا وندفرمود:
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود..
ناشناس
   
دل نوشته 791
پشت ســــرم حرف بود
حدیــث شد
میترســــم آیه شود
سوره اش کنند به جعـــــــــل
بعد تفسیـــرم کنند این جماعت نـا اهـــل
ناشناس
   
نکته 1407
ﺑــــــــــــــــــــــــــــــــــﻮﺩ . . .
ﺗﻠﺦ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ !
ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻧﯿﺎ !
" ﺑـــ ـﻮﺩ " ﯾﻌﻨﯽ : " ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ "
ﯾﻌﻨﯽ : ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ﻭ ﺣﺠﻢ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !
ﯾﻌﻨﯽ : ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ ...
" ﺑـــ ـــ ـﻮﺩ " ﯾﻌﻨﯽ : ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺪ !
ﯾﻌﻨﯽ : ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ . . .
" ﺑـــــــــ ــــــــــ ــــ ــﻮﺩ " ﯾﻌﻨﯽ :
" ﺩﯾﮕﺮ ﻧـــــﯿـــﺴــــــﺘـــــــ . .
ناشناس
   
گلایه 1077
ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ
ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ
ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ
ﭘﯿﺶﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ
ﺧﻮﺍﺑﻢ
ﭼﻮﻥﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ !
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ
ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ
ﺍﻣﺎ ﯾﻪﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ
ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ .
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ
ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ
ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ !
! ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ
ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ
ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ
ﺩﺍﺭﻡ
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ !
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ
ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ , ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ , ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ
ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ,
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ,
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ
ﺳﺮﺵ ﺑﺎﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ
ﮐﺮﺩﻩ ....
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ
ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ...
حسین پناهی
   
عاشقانه ها 47
وه چه شود اگر شبی؟ بر لب من نهی لبی
تا به لب تو بسپرم، جانِ به لب رسیده را
شاپورتهرانی
   
نکته 3634
رنج نبايد تو را غمگين كند,
اين همان جايی ست كه اغلب مردم اشتباه ميكنند...
رنج قرار است تو را هوشيار تر كند, چون انسانها زمانی هوشيارتر ميشوند كه زخمی شوند، رنج نبايد بيچارگی را بيشتر كند.
رنجت را تنها تحمل نكن, رنجت را درک كن, اين فرصتی ست براى بيداری, وقتی آگاه شوی بيچارگی ات تمام ميشود...
اگر كه به جاى محبتی كه به كسی كرديد از او بی مهری ديده ايد, مأيوس نشويد, چون برگشت آن محبت را از شخص ديگری, در زمان ديگری, در رابطه با موضوع ديگری خواهيد گرفت.
شک نكنيد!
اين قانون كائنات است
ناشناس
   
نکته 1178
بیست سال طول می کشد زنی از پسرش یک مرد بسازد
و بیست دقیقه طول می کشد تا زنی دیگر از او یک احمق بسازد!
- هلن رولند
دیگران
   
حکایت 3038
از دست دادن یا به دست آوردن؟!
جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود،چشمش به یک گردنبند مروارید بدلی افتاد که قیمتش ۱۰ دلار بود،چقدر دلش آن گردنبند را میخواست.
پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که آن گردنبند را برایش بخرد.
مادرش گفت: خب!این گردنبند قشنگیه،اما قیمتش زیاده،اما بهت میگم که چکار میشه کرد!من این گردنبند را برات میخرم اما شرط داره:
"وقتی رسیدسم خونه،لیست یک سری از کارهایی که میتونی انجامشون بدی رو بهت میدم و تو با انجام اون کارها، میتونی پول گردنبندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه میده و این میتونه کمکت کنه!"
جینی قبول کرد.او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام میداد.بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردنبندش رو بپردازد.
وای که چقدر اون گردنبند رو دوست داشت، همه جا اونو به گردنش می انداخت « کودکستان، رختخواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که اون رو از گردنش باز می کرد تو حمام بود،چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه! »
جینی ،پدر خیلی دوست داشتنی داشت.هر شب که جینی به رختخواب می رفت،پدرش کنار تختش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی رو براش می خوند.یک شب بعد از اینکه داستان تموم شد،پدر جینی گفت:
-جینی! تو منو دوست داری؟
-اوه ،البته پدر! تو میدونی که عاشقتم.
-پس اون گردنبند مرواریدت رو به من بده!
-نه پدر، اون رو نه! اما می تونم رزی، عروسک مورد علاقمو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی یهت بدم.اون عروسک قشنگیه، میتونی توی مهمونی ها دعوتش کنی،قبوله؟
-نه عزیزم، اشکالی نداره.
پدر گونه هاش رو بوسید و نوازش کرد و گفت:
"شب بخیر کوچولوی من."
هفته بعد پدرش مجددا بعد از خوندن داستان،از جینی پرسید:
-جینی! تو منو دوست داری؟
-اوه ،البته پدر! تو میدونی که عاشقتم.
-پس اون گردنبند مرواریدت رو به من بده!
-نه پدر، گردنبندم نه،اما میتونم اسب کوچولو و صورتیم رو بهت بدم، اون موهاش خیلی نرمه و می تونی تو باغ باهاش گردش کنی،قبوله؟
-نه عزیزم، باشه، اشکالی نداره!
و دوباره گونه هاش رو بوسید و گفت:"خدا حفظت کنه دختر کوچولوی من، خوابهای خوب ببینی."
چند روز بعد، وقتی پدر جینی اومد تا براش داستان بخونه، دید که جینی روی تخت نشسته و لباش داره می لرزه.
جینی گفت:"پدر، بیا اینجا." ،دستش رو به سمت پدرش برد ،وقتی مشتش را باز کرد گردنبندش اونجا بود و اون رو به دست پدرش داد.
پدر با یک دستش اون گردنبند بدلی رو گرفته بود و با دست دیگه اش، از جیبش یه جعبه ی مخمل آبی بسیار زیبا رو درآورد.داخل جعبه یک گردنبند زیبا و اصل مروارید بود.پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود.
او منتظر بود تا هر وقت جینی از اون گردنبند بدلی صرف نظر کرد، اونوقت اون گردنبند اصل و زیبا رو بهش هدیه بده!
زندگی ما هم همانند همین داستان است، خداوند در انتظار بندگانش نشسته است تا چیزهای کم ارزشی که به آنها چسبیده ایم را رها کنیم تا به ما نعمتهای اصلی و با ارزشش رو هدیه کنه...
ناشناس
   
اشعار 4078
عاشق جانباز

از دل نرود مهرت ؛ تا دل به برم باقیست
گر خاک شوم جانا ؛ عشقت به سرم باقیست

صد بار اگرسوزد از طور جمالت جان
بینی به خدا آخر شوق دگرم باقیست

تا جان به تنم باشد ای شمع فروزانم
افتم به سرو پایت تا بال و پرم باقیست

من عاشق جانبازم در عشق دهم جان را
تا قاف قیامت این شور و شرم باقیست

از چرخ بنالم یا از بخت بد خویشم
افسوس زغم تا کی خونین جگرم باقیست

مجنون شده ام ( فکرت ) در عشق پری رویان
زین عشق بتان آخر هرجا سمرم باقیست
فکرت
   
عاشقانه ها 2568
هر روزش
مباداتر از دیروز می شود
تقویمی
که تو ترکش کرده باشی !
ناشناس
   
نکته 1657
همه ی زندگی این است !
گاهی می افتیم...
اما فقط گاهی !!
ناشناس
   
نکته 3611
در بيمارستان ها وقت شام و ناهار ، غذاها خيلي متفاوت است .

به يك نفر سوپ، چلوكباب و دسر مي دهند

و به يك كسي فقط سوپ مي دهند

و به يك نفر حتي سوپ هم نمي دهند و مي گويند كه فقط آب بخور

به يك كسي مي گويند كه حتي آب هم نخور

جالب است كه هيچ كدام از اين بيماران اعتراض ندارند

زيرا آنها پذيرفته اند كه كسي كه اين تشخيص ها را داده است طبيب است و آن كسي كه طبيب است حكيم است .

پس اگر خدا به يك كسي كم داده يا زياد داده ،
شما گله و شكوه نكنيد كه چرا به او بيشتر داده اي و به من كمتر داده اي .

اين كارها روي حساب و حكمت است..
همه اینها درست البته بشرطی که ما تنبلی و سهل انگاری خودمان را به پای حکمت خداوند قرار ندهیم.

پس همان طور که از پزشک و حکیم تشکر میکنیم شکر گذار خدا نیز باش
ناشناس
   
نکته 3108
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺑﺎ ﺷﺎﮔﺮﺩﺵ ﺍﺯ ﺑﺎﻏﻰ ﻣﻴﮕﺬﺷﺖ. ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﮏ ﮐﻔﺶ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﺍﻳﻦ ﮐﻔﺸﻬﺎﻱ ﮐﺎﺭﮔﺮﻯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻍ ﮐﺎﺭ
ﻣﻴﮑﻨﺪ ﺑﻴﺎ ﺑﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺸﻬﺎ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻔﺸﻬﺎ ﺭﺍ
ﭘﺲ ﺑﺪﻫﻴﻢ ﻭ ﮐﻤﻰ ﺷﺎﺩ ﺷﻮﻳﻢ !!!!...... ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﮐﻨﻴﻢ ﺑﻴﺎ ﮐﺎﺭﻯ ﮐﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ ﻭ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻠﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻦ ...
ﻣﻘﺪﺍﺭﻯ ﭘﻮﻝ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ ..... ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻫﻢ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ
ﭘﻮﻝ ، ﻣﺨﻔﻰ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﻌﻮﻳﺾ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﻪ ﻭﺳﺎﺋﻞ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﻫﻤﻴﻨﮑﻪ ﭘﺎ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﻴﺌﻰ ﺩﺭﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ
ﻭﺍﺭﺳﻰ ،ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻳﺪ ﺑﺎ ﮔﺮﻳﻪ ،ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺷﮑﺮﺕ .... ﺧﺪﺍﻳﻲ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ
ﻭﻗﺖ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻴﮑﻨﻰ .... ﻣﻴﺪﺍﻧﻰ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺮ ﻣﺮﻳﺾ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ
ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﻰ ﻭ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﻳﻲ ﺑﻪ
ﻧﺰﺩ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﺎﺯ ﮔﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﺍﺷﮏ ﻣﻴﺮﻳﺨﺖ .... ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺵ ﮔﻔﺖ
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﻌﻰ ﮐﻦ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻴﺖ ﺑﺒﺨﺸﻰ ﻧﻪ ﺑﺴﺘﺎﻧﻲ .....
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﮐﻢ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ .
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﭽﻪ ﺗﻮﻥ ﺭﻭ ﻧﺒﻮﺳﯿﺪ.
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﯾﮏ ﻓﺮﺩ ﻣﺠﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﺸﻘﺘﻮﻥ ﻧﮕﯿﺪ .
ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﺗﻮﻥ ﻣﻐﺮﻭﺭﺍﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﻧﯿﺪ ..........
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑن ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺑﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ،
ﻣﮕﺮ ﺑﻪ " ﻓﻬﻢ ﻭ ﺷﻌﻮﺭ "
ﻣﮕﺮ ﺑﻪ " ﺩﺭﮎ ﻭ ﺍﺩﺏ "
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ …
ﺁﺩﻣﯽ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺻﻮﺭﺕ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ
ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺳﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪ
ﮐﻨﺪ !
ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺍﯾﻦ " ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ " ﺍﺳﺖ.
ناشناس
   
نکته 2231
بازی کردن با احساسات مردم، زرنگی نیست، (هرزگی) است.
صادق هدایت
   
عاشقانه ها 1546
از لب شکرین او بوسه به جان خریده‌ام
زان که حلاوتی بود جنس گران خریده را
گر به سر من آن پری از سر ناز بگذرد
بر سر راهش افکنم پیرهن دریده را
پرده ز رخ گشاده‌ای ، داد کرشمه داده‌ای
داغ دگر نهاده‌ای لالهٔ داغ دیده را
دل به نگاه اولین گشت شکار چشم تو
زخم دگر چه می‌زنی صید به خون تپیده را
چشم سیاه خود نگر هیچ ندیده‌ای اگر
مست کمین گشاده را، ترک کمان کشیده را
ناشناس
   
نکته 2755
ﻣﻦ ﺩﺭﺍﯾﺮﺍﻥ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺩﯾﺪﻡ !....
ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﯼ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺖ !....
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺜﻞ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﭘﻞ ﻋﺸﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ !......
ﺍﺯ ﺭﺯ ﻫﻠﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ !.....
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ !....
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﻭﺑﺮﺕ !.....
ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﺑﻮﺳﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ !........
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻼﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ !...
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ !..
ﻣﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻔﻬﻤﺎﻧﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﭼﯿﺰ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﮕﺬﺍﺭ !...
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭘﯿﺮ ﻣﺮﺩ ﻭ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻫﺎﯼ ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭﺳﺎﻝ ﺑﺴﯿﺎﺭ
ﺩﺍﺭﻧﺪ !..
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻭ ﻟﺒﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﻧﯿﺖ
ﺧﻮﺏ !
ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ،
ﺍﻣــــــــﺎ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﺩﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﺍﺳﺖ
پروفسور مجید سمیعی
   
دل نوشته 1982
باران را دوست دارم
چون رفتن را بلد نیست
فقط می آید...
ناشناس
   
نکته 259
اگر زن دیگری مرد شما را دزدید، هیچ انتقامی بهتر از آن نیست که بگذارید نگهش دارد
مردان واقعی دزدیده نمی شوند
ناشناس
   
نکته 1538
نسبت به فرد پایین تر از خود نفرت نداریم بلکه نسبت به فرد برابر با خود یا بهتر از خود.

نیچه
   
عاشقانه ها 705
تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی...
ولی بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم
محمد علی بهمنی
دیگران
   
شوخی 1
فرقی نمیکنه که به یه دوپا زیادی جو بدین یا به یه چهار پا زیادی جو بدین
به هر حال از هر دوشون جفتک میخورین
ناشناس
   
نکته 1071
یک کلمه محبت آمیز می تواند همه زمستان انسان را گرم کند.
ناشناس
   
پند و اندرز 1957
دو توصیه:
اول اینکه هیچ وقت به انتخاب های همسرتان نخندید؛ شما یکی از آنها هستید.
دوم اینکه هیچ وقت به انتخاب های خودتان افتخار نکنید؛ همسرتان یکی از آنهاست.
ناشناس
   
عاشقانه ها 485
زندگي يعني بميري در هواي يک نفر
مرده باشي جان بگيري با صداي يک نفر
عمر اگر بسيار باشد، عمر اگر کم؛ هرچه هست
محض لبخند يکي باشي، فداي يک نفر
عاشقانه- هرچه داري لابه لاي شعر هات-
گفته باشي از همان اول براي يک نفر
آخر اين قصه خواهي ديد خيل عاشقان
جان نمي بازند جز در ماجراي يک نفر
عشق جز اين نيست، جز اين نيست، جز اين نيست عشق
عشق يعني "اين و جز اين نيست" هاي يک نفر...
ناشناس
   
نکته 2252
دموکراسی می گوید : رفیق،حرفت را خودت بزن؛ نانت را من می خورم.

کمونیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور؛حرفت را من میزنم .

فاشیسم می گوید: رفیق،نانت را من می خورم؛حرفت را من می زنم،تو فقط برای من کف بزن!

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور، حرفت را خودت بزن و من فقط برای این هستم که تو به این حق برسی!

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده و ما قسمتی از آنرا جلوی تو می اندازیم و تو حرف بزن اما.. آن حرفی که ما می گوییم!
دکتر شریعتی
   
تلنگر 7137
روی قلبی نوشته بودن شکستنی است ؛ مواظب باشید !!!
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !
ناشناس
   
نکته 2352
اینکه ما معابد خود را محترم و مقدس میدانیم و معابد دیگران را جاهلانه، به این دلیل است که در معابد خود با احساسمان وارد میشویم، ولی در معابد دیگران با عقلمان!
دکتر فرهنگ هلاکویی
   
دانستنیها 299
خاصیت معجزه آسای موزهای سیاه
از این به بعد موزهای خیلی رسیده و نرم را که پر از لکه های تیره هستند و اگر به هر کسی آنها را تعارف کنید نوعی توهین حساب میشود دور نریزید زیرا آخرین تحقیقات دانشمندان ژاپنی نشان میدهد که موزهای له شده و سیاه دارای ماده معجزه آسای TNF می باشند که قدرت مبارزه با سلول های سرطانی و از بین بردن آنها را دارند و هر چقدر موز رسیده تر و سیاه تر باشد بیشتر دارای این ماده است
بر اساس تحقیقات دانشمندان ژاپنی در میان میوه هایی که خاصیت ضد سرطان دارند ( انگور ، سیب ، هندوانه ، آناناس ، گلابی و خرمالو ) موز خاصیت بیشتری در افزایش گلبول های سفید و قوی کردن سیستم ایمنی بدن و شکست دادن سلول های سرطانی دارد زیرا میزان ماده TNF در موزهای رسیده از میوه های دیگر بیشتر است .
از این به بعد موزهای زرد و شاداب را نخورید و صبر کنید تا سیاه و پژمرده شوند آنوقت آنها را بخورید زیرا موز رسیده هشت برابر بیشتر از موز نرسیده TNF دارد به عبارت دیگر هشت برابر بیشتر خاصیت ضد سرطان دارد
ناشناس
   
تلنگر 936
آرامش در درون یافت می شود ، بیرون دنبال آن نگرد.
بودا
   
گلایه 490
جمله نوشته شده بر دیوار اتاق یک زندانی در بازداشتگاه نازی:
اگر خدا وجود داشته باشد باید برای بخشایش به پایم بیفتد....
هر جا میرویم ظلم میبینیم و همه میگویند:
نگران نباشید ...خدا جای حق نشسته است.......
خدایا میشود از جای حق بلند شوی ...تا حق سر جای خود بنشیند؟؟؟؟
ناشناس
   
نکته 3116
پولدارى ؛ منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد ...
گدايى؛ صفت است ربطى به بى پولى ندارد...
دانايى؛ فهم و شعور است و ربطى به مدرك تحصيلى ندارد...
نادانى؛ ياوه گويى است و ربطى به زياده گويى ندارد...
دشمن؛ نمايشى از كمبودها و ضعف هاى خويش است و ربطى به بدسرشتى و بدخواهى طرف مقابل ندارد...
يار؛ همدلى است و ربطى به همراهى و پر كردن كمبود ندارد...
وقتى گرسنه اى،يه لقمه نون خوشبختيه ..وقتى تشنه اى،يه قطره آب خوشبختيه ..وقتى خوابت مياد،يه چرت كوچيك خوشبختيه ...
خوشبختى يه مشتى از لحظاته ... يه مشت از نقطه هاى ريز،كه وقتى كنار هم قرار مى گيرن،يه خط رو ميسازن به اسم زندگى ...
قدر خوشبختى هامون رو بدونيم... ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩﺭﺍ منوط به، ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﮑﻦ! و ﺑﺪ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺑﺪﺑﻮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻧﮑﻦ!
ﻣﺎ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ!
ﻣﺸﮏ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ، ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ. ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ ﮐﯽ ﺍﻡ، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ ﮐﯽ ﺍﻡ! ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﻌﻨﯽ; ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺑﯽ ﺍﻧﺘﻬﺎ
ناشناس
   
شوخی 2155
‏يه عطسه کردم

سريع رفتم قرص خوردم

سوپ درست کردم

آب نمک قرقره کردم


وقتي داشتم آب ‌جوش ميخوردم ويروس اومد بيرون
گفت:
"باشه...
آروم وحشى!!
خودکشي نکن،خودم ميرم!😐
ناشناس
   
تلنگر 87
فردا برای دلجویی دیر است
امروز زخم نزن
ناشناس
   
نکته 332
اگر می خواهید خوشبخت باشید زندگی را به یک هدف گره بزنید
نه به آدمها و اشیاء...
آلبرت انیشتین
   
حکایت 3156
آن روز من گریستم...
درون مغازه از این سوی به آن سوی میرفتم تا آنچه را که میخواستم بیابم و بخرم. ناگاه چشمم به خانمی افتاد که پشت صندوق ایستاده بود و پولی را به پسرکی پس میداد. پسرک بیش از 8 یا 9 سال نداشت.
خانم صندوقدار گفت، "متأسّفم؛ امّا پولت برای خرید این عروسک کافی نیست."
پسرک به زنی سالخورده که کنار او ایستاده بود گفت، "مامان‌بزرگ، شما مطمئنّین که من پول کافی ندارم؟" پیرزن جواب داد، "میدونی که پولت اونقدر نیست که این عروسکو بخری، عزیزم." بعد، از پسرک خواست چند دقیقه صبر کند تا او برود عروسک ارزانتری پیدا کند، و به سرعت رفت.
پسرک هنوز عروسک را نگه داشته بود. بالاخره، جلو رفتم و از او پرسیدم، "این عروسکو واسهء کی میخوای؟"
گفت، "خواهرم این عروسکو خیلی دوست داشت و دلش میخواست کریسمس بهش هدیه بشه. او مطمئن بود که بابا نوئل اینو براش میاره."
گفتم، " شاید هم بابا نوئل بیاره؛ تو ناراحت نباش." امّا او در حالی که غم در صورتش موجش میزد گفت، "نه، بابا نوئل نمیتونه بیاره؛ او نمیتونه جایی بره که خواهرم رفته. من باید عروسکو بدم به مامان که وقتی میره اونجا بهش بده."
دریایی از غم در چشمانش مشاهده میشد. گفت، "خواهرم رفته پهلوی خدا. بابا میگفت که مامان هم خیلی زود میره. به خاطر همین فکر کردم که مامان میتونه اینو به خواهرم بده."
قلبم داشت میایستاد. پسرک سرش را بلند کرد و گفت، "به بابا گفتم به مامان بگه حالا نره تا من برگردم. او باید صبر کنه تا من برم مغازه و برگردم."
بعد، عکس خودش را به من نشان داد؛ عکس قشنگی بود، داشت میخندید. بعد گفت، "میخوام این عکسو بدم مامان با خودش ببره که هیچوقت منو فراموش نکنه." سپس افزود، "مامانو خیلی دوس دارم؛ ای کاش مجبور نبود از پهلوی ما بره؛ امّا بابا میگه باید بره پهلوی خواهرم."
بعد، یک بار دیگر با دیدگان غمگین به عروسک نگاه کرد. آرام و به سرعت کیف پولم را از جیبم در آوردم و به پسرک گفتم، "بیا یک بار دیگه نگاه کنیم. شاید پولت برای عروسک کافی باشه." گفت، "باشه. امیدوارم کافی باشه."
بدون این که پسرک متوجّه شود مقداری پول به آن افزودم و بعد شروع به شمارش کردم. پول برای عروسک کافی بود و مقداری هم اضافه آمد. پسرک گفت، "خدا رو شکر که به من به اندازهء کافی پول داد." بعد نگاهی به من کرد و گفت، "میدونین، دیشب قبل از اون که بخوابم دعا کردم و از خدا خواستم کاری کنه که من پول کافی داشته باشم که این عروسکو بخرم تا مامان بتونه اونو واسه خواهرم ببره. خدا هم دعامو شنید. میخواستم پول کافی داشته باشم که یک رُز سفید هم واسه مامان بخرم، امّا جرأت نکردم زیادی از خدا چیزی بخوام. امّا او به من پول کافی داد که هم عروسک بخرم هم رُز سفید."
متوجّه شدم پیرزن دارد برمیگردد. فوراً از آنجا دور شدم که در صحنه باقی نمانم.
با حالتی کاملاً متفاوت با آنچه که وارد مغازه شده بودم، خریدم را تمام کردم. پسرک را نمیتوانستم از ذهنم بیرون کنم. ناگاه به خاطر آوردم که دو روز پیش در روزنامهء محلّی نوشته بودند که مرد مستی که کامیونی را میراند به اتومبیلی زده بود که زنی جوان و دختری خردسال سرنشینش بودند. دخترک آناً جان سپرده بود و وضعیت مادر خیلی وخیم بود. خانواده میبایستی تصمیم میگرفتند که آیا دستگاه حفظ زندگی را از بدن او جدا کنند یا خیر، چون زن جوان از حالت اغما در نمی‌آمد.
آیا این همان خانوادهء پسرک بود؟ دو روز بعد از این ملاقات با پسرک، در روزنامه خواندم که زن جوان هم در گذشته است. نتوانستم خودداری کنم و یک دسته گل رُز سفید خریدم و به منزلی که محلّ شروع تشییع جنازه بود رفتم. زن جوان را گذاشته بودند که هر کس میخواست قبل از مراسم تدفین با او وداع کند. در تابوتش دراز کشیده بود و یک شاخه رُز سفید زیبا با عکس پسرک در دستش بود و عروسک را هم روی سینه اش گذاشته بودند. با چشمانی اشک آلود محل را ترک کردم و احساس کردم زندگی ام برای همیشه عوض شده است. تجسّم عشقی که پسرک به مادرش و خواهرش داشت هنوز تا به امروز برایم دشوار است؛ در یک لحظه، راننده ای مست، این دو را، که آنچنان عشقی عمیق به آنها داشت، از او گرفته بود.
ناشناس
   
خواص گیاهان دارویی 199
رازیانه سرشار از هورمون‌های زنانه

رازیانه به شکل ضماد برای از بین بردن موهای زائد بسیار مناسب است. برای این کار، بذر رازیانه را پودر کنید و سپس آن را با یک نوع روغن (مثل روغن زیتون یا روغن بادام) مخلوط کنید و به صورت ماسک روی صورت خود بگذارید. این ماسک باعث روشن شدن و شفاف شدن پوست می‌شود.
رازیانه سرشار از هورمون‌های زنانهرازیانه یک گیاه دارویی است که طبع گرم و خشکی دارد. در طب سنتی ایران، از آن به گیاه ضدبلغم و صفرا یاد می‌شود. چون گیاه بسیار گرمی است. اگر بخواهید از خاصیت مسهل بودن آن بهره‌مند شوید، باید آن را با ماده‌ای مصرف کنید که حرارت گیاه را کم کند و بهترین گزینه ما برای همراهی با آن سکنجبین و عسل است.

قسمت‌های مورد استفاده این گیاه عبارتند از: بذر، برگ و ریشه. مقدار مصرف روزانه رازیانه، به طور متوسط حداکثر 5 گرم یا یک تا سه استکان عرق آن توصیه می‌شود و برای اینکه نتیجه درمان مشخص شود و گیاه خواص درمانی خود را به جای بگذارد، حداکثر 40 روز زمان نیاز دارد.
در دوران بارداری و شیردهی، مصرف این گیاه ضرری به همراه ندارد و داروخانه‌های گیاهی ایران به شکل‌های مختلف (مثل قطره آنتی‌میگرن، شربت توسیان، شربت تیسیان، پودر ژنرال تونیک، قطره سنکول، سنالین، منتازین و لوسیون تقویت موی سنیره) موجود هستند که داخل تمام این محصولات رازیانه وجود دارد.
رازیانه سرشار از هورمون‌های زنانهسرشار از هورمون برای خانم‌ها
رازیانه خواص هورمونی دارد و برای بیش از 90 درصد از خانم‌ها تجویز می‌شود. به این شکل که در ترکیب آن، استروژن (هورمون زنانه) بالایی یافت می‌شود. به همین دلیل باعث افزایش شیر شده و بهترین درمان برای قطع قاعدگی است. رازیانه ضد چاقی است، التهاب‌های واژن و علائم یائسگی مثل گرگرفتگی را برطرف می‌کند. علاوه بر این اگر با گل‌گاوزبان صرف شود، قاعده‌آور است، یعنی قطع قاعدگی را متوقف می‌کند.

رازیانه برای جوانی
رازیانه برای پوست ما هم خواص بیشماری دارد. مثلا برای ورم پلک و چین و چروک پوست مفید است که البته باید به صورت پماد مصرف شود. بدین صورت که باید بذر رازیانه را جوشانده و یا پودر کرد و سپس آن را داخل Cold Cream ریخت و به صورت کرم به پوست مالید. کُلدکرم یک کرم پایه است که می‌توانید آن را از داروخانه‌ها تهیه کنید.
رازیانه به شکل ضماد برای از بین بردن موهای زائد بسیار مناسب است. برای این کار، بذر رازیانه را پودر کنید و سپس آن را با یک نوع روغن (مثل روغن زیتون یا روغن بادام) مخلوط کنید و به صورت ماسک روی صورت خود بگذارید. این ماسک باعث روشن شدن و شفاف شدن پوست می‌شود.
ضد سکسکه
رازیانه برای کلیه خواص فراوانی دارد و همراه با کاکل ذرت باعث دفع سنگ‌های کلیوی می‌شود. اگر فردی که مبتلا به سنگ کلیه (کوچکتر از 5 میلی‌متر) است، روزی 4 تا 5 مرتبه بذر رازیانه و کاکل ذرت را بجوشاند و میل کند، سنگ‌ها دفع خواهد شد.
ریشه این گیاه نیز باعث برطرف شدن مشکلات کلیوی می‌شود. علاوه بر این دارای خواص گوارشی فراوانی نیز هست.
رازیانه ضداسپاسم و ضد نفخ است؛ ورم‌های روده و معده را از بین می‌برد؛ به درمان سندرم روده تحریک‌پذیر کمک می‌کند و باعث کاهش میزان اشتها می‌شود. همچنین سکسکه و سوءهاضمه را برطرف می‌کند.

خواص معجزه‌آسای رازیانه:
یکی از معجزه‌آساترین خواص رازیانه (که در گیاهان دیگر کمتر به چشم می‌خورد) تقویت دید است. به این ترتیب که عرق رازیانه را جوش می‌دهیم تا استریل شود و از وجود هر نوع میکروب یا عفونت پاک شود. سپس آن را داخل قطره‌چکان ریخته و داخل چشم می‌چکانیم. روزی چند قطره (صبح، ظهر و شب) باعث افزایش نورچشم، کاهش التهابات چشم (مثل قرمزی) و کاهش خطر ابتلا به آب‌مروارید می‌شود. رازیانه همچنین برای درمان التهاب پلک‌ها و درمان شب‌کوری بسیار مفید است.
برای بدبویی دهان و درمان گلو‌درد نیز می‌توان رازیانه را قِرقِره کرد و یا بذر آن را داخل دهان گذاشت و چند دقیقه جوید.
زنان باردار با صرف رازیانه به زیباتر شدن نوزاد کمک می‌کنند. علاوه بر این، رازیانه احتمال اینکه فرزندتان دختر باشد را نیز افزایش می‌دهد، یعنی به تعیین جنسیت فرزند نیز کمک می‌کند.

مضرات رازیانه
مصرف بیش از حد رازیانه، احتمال آلرژی‌های پوستی را افزایش می‌دهد. علاوه بر این، افرادی که ناراحتی‌های تنفسی دارند نیز باید مراقب باشند؛ زیرا ممکن است با تنفس و یا مصرف گیاه دچار حمله‌های آسم شوند.
از دیگر تاثیرات جانبی رازیانه، احتمال کاهش نیروی جنسی در آقایان و لاغری در خانم‌هاست. علاوه بر این مصرف زیاد از حد آن باعث قطع و یا کاهش شیر در زنان شیرده می‌شود. افراد سردمزاج نیز با خوردن این گیاه ممکن است دچار سردرد شوند.
اثر عجیب رازیانه این است که خانم‌ها را لاغر و آقایان را چاق می‌کند!
ناشناس
   
نکته 1615
خداوند همیشه ساده ترین راه را برمیگزیند.
آلبرت انیشتین
   
شوخی 872
اگر از تنهایی خود لذت نمیبرید
ازدواج کنید تا از تنهایی لذت ببرید
ناشناس
   
نکته 3071
یادش بخیر:
بچه که بودیم ....
میخوندیم :
بشکن بشکنه ُ بشکن
و
نمی شکستیم
این روزها ...
بزرگ شدیم
ترد
و
شکننده
بی آنکه بگویند :
بشکن
می شکنیم
بی صدای
بی صدا
ناشناس
   
نکته 974
” سکوت “
خطرناکتر از حرفهای نیشدار است
کسی که سکوت میکند ،
روزی
” سرنوشت “
حرفهایش را به شما خواهد گفت
ناشناس
   
عاشقانه ها 2445
می‌خواهم خدا
بین مرگِ من و بوسه‌های تو گیج شود!
آنهمه شراب یادت رفت!
قلبم را مشت ‌کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟

می‌خواهم تو را جوری پرستش کنم
که خدا خودش را از اول خلق کند
آنهمه رنگ‌ یادت رفت!
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم

می‌خواهم خدا را توی بغلت پرپر کنم
آنهمه خدا یادت رفت!؟
یک آدم هست برای ستایش تو؟

می‌خواهم موهام را شانه نزنم
انگشت‌هات گیر بیفتد لای موهام
آنهمه بوی جنگل یادت رفت!
در موهات گم شوم
نترسی یک وقت؟

می‌خواهم کاری کنم
که خدا مرا ببرد توی لباس‌های تو
و تـــــو
توی لباس‌های پاره پاره‌ی من
دنبال خودت بگردی

آنهمه جوهر
چرا یادم رفت
دست‌های جوهری‌ام را
به زندگی‌ات بکشم!؟
ناشناس
   
نکته 856
ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.
ناپلئون
   
حکایت 3654
بخش پونتیاک شرکت خودروسازی جنرال موتورز شکایتی را از یک مشتری با این مضمون دریافت کرد:» این دومین باری است که برایتان می نویسم و برای این که بار قبل پاسخی نداده اید، گلایه ای ندارم، چرا که موضوع از نظر من نیز احمقانه است!

به هر حال، موضوع این است که طبق یک رسم قدیمی، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر، بستنی بخورد. سالهاست که ما پس از شام رأی گیری می کنیم و براساس اکثریت آرا نوع بستنی، انتخاب و خریداری می شود. این را هم باید بگویم که من به تازگی یک خودروی شورولت پونتیاک جدید خریده ام و با خرید این خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه برای تهیه بستنی دچار مشکل شده است.
لطفاً دقت بفرمایید! هر دفعه که برای خرید بستنی وانیلی...
به مغازه می روم و به خودرو باز می گردم، ماشین روشن نمی شود. اما هر بستنی دیگری که بخرم، چنین مشکلی نخواهم داشت. خواهش می کنم درک کنید که این مسأله برای من بسیار جدی و دردسر آفرین است و من هرگز قصد شوخی با شما را ندارم. می خواهم بپرسم چطور می شود پونتیاک من وقتی بستنی وانیلی می خرم، روشن نمی شود، اما هر بستنی دیگری می خرم، راحت استارت می خورد؟
مدیر شرکت به نامه عجیب دریافتی با شک و تردید برخورد کرد، اما از روی وظیفه و تعهد، یک مهندس را مأمور بررسی مسأله کرد. مهندس خبره شرکت، شب هنگام پس از شام با مشتری قرار گذاشت، آن دو به اتفاق به بستنی فروشی رفتند، آن شب نوبت بستنی وانیلی بود. پس از خرید بستنی، همانطور که در نامه شرح داده شد، ماشین روشن نشد! مهندس جوان و کنجکاو،۳ شب پیاپی دیگر نیز با صاحب خودرو به فروشگاه رفت. شبی نوبت بستنی شکلاتی بود، ماشین روشن شد. شب بعد بستنی توت فرنگی، و خودرو براحتی استارت خورد. اما شب سوم دوباره نوبت بستنی وانیلی شد، باز ماشین روشن نشد!
نماینده شرکت به جای این که به فکر یافتن دلیل حساسیت داشتن خودرو به بستنی وانیلی باشد، تلاش کرد با موضوع منطقی و متفکرانه برخورد کند. او مشاهدات فنی خود را از لحظه ترک منزل مشتری تا خریدن بستنی و بازگشت به ماشین و استارت زدن برای انواع بستنی ثبت کرد. این مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نکته جالبی را به او نشان داد: بستنی وانیلی پرطرفدار و پر فروش است و نزدیک در مغازه در قفسه ها چیده می شود، اما دیگر بستنی ها داخل مغازه و دورتر از در قرار می گیرند، پس مدت زمان خروج از خودرو تا خرید بستنی و برگشتن و استارت زدن برای بستنی وانیلی کمتر از دیگر بستنی هاست. این مدت زمان مهندس را به تحلیل علمی موضوع راهنمایی کرد و او دریافت پدیده ای به نام قفل بخار(Lock Vapor) باعث بروز این مشکل می شود. روشن شدن خیلی زود خودرو پس از خاموش شدن، به دلیل تراکم بخار در موتور و پیستون ها مسأله اصلی شرکت پونتیاک و مشتری بود.

ناشناس
   
عاشقانه ها 2417
همه می پرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد
اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خندهء جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که
لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها
تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر تو ببند تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش 
فریدون مشیری
   
حکایت 2453
باغبان و وزیر

نادر شاه کبیر در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت :
پادشاه فرق من با وزیرت چیست ؟؟!!
من باید اینگونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او درناز و نعمت زندگی میکند و از روزگارش لذت میبرد !!!
نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند ...
هردو آمدند و نادر شاه گفت :
در گوشه باغ گربه ای زایمان کرده بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده !!!!
هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خودرا اعلام نمودند ...
ابتدا باغبان گفت :
پادشاها من آن گربه ها را دیدم سه بچه گربه زیبا زایمان کرده ....
سپس نوبت به وزیر رسید وی برگه ای باز کرد و از روی نوشته هایش شروع به خواندن کرد :
پادشاها من به دستور شما به ظلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم ، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آنها نر و یکی ماده است ، نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است بچه گربه ماده خاکستری رنگ است . حدودا یکماهه هستند من بصورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپزهرروز اضافه غذاها را به مادر گربه ها میدهد و اینگونه بچه گربه ها از شیر مادرشان تغذیه میکنند .
همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکل ساز شود !!!
نادر شاه روبه باغبان کرد و گفت این است که تو باغبان شده ای و ایشان وزیر ....
ناشناس
   
نکته 2291
هرود : زن حکم آب را دارد که از شدت لطافت در هر محیطی که قرارگیرد شکل مظروف را بخود میگیرد، هر شوهری که از زن خود ناراضی است علت را در خود جستجو کند .
ناپلئون : اگر میخواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید به زنان آن ملت بنگرید .
مونتن : اگر زنان رسوم و قوانین جامعه را زیر پا میگذارند چندان هم گناهکار نیستند، زیرا این قوانین را مردان نوشته اند .
مترلینگ : من به هیچ زنی بر نخورده ام که چیزی از بزرگی در او نباشد .
بالزاک : حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری زندگی زن را تشکیل میدهد .
کنفوسیوس : زن زیباترین و عزیزترین موجودات جهان است .
میشله : تا وقتی که زنان نیز در زمینه علم و دانش سخن خویش را نگفته اند نمیتوان از دانش واقعی حرف زد .
دیگران
   
مناجات 1134
حواست هست خدا؟؟!
هروقت صدای شکستن خودمو شنیدم؛ گفتم باشه، منم خدایی دارم....
حواست هست خدا؟؟!
از بچگی تا الآن هروقت زمین خوردم و به سختی پاشدم یه جمله شنیدم؛ "غصه نخور، خدا بزرگه"....
حواست هست خدا؟؟؟ حواست هست هر روز باهات درد دل میکنم؟؟؟ حواست هست غصه هام داره سنگینی می کنه؟؟؟ حواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟؟؟ حواست هست نفس کم آوردم؟؟؟
خدایا نفس میخوام... خوشی میخوام... زندگی میخوام .... خدااااااااااااااااایا یه خنده از ته دل میخوام...
ناشناس
   
تلنگر 272
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻐﺮﻭﺭﯾﺪ ﺍﺻﻼ ﺍﺷﮑﺎﻝ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ ﻏﺮﻭﺭ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﺪﻩ
ناشناس
   
نکته 1099
چه سکوتی دنیا را فرا می گرفت
اگر هر کسی به اندازه صداقتش سخن می گفت...
ناشناس
   
نکته 1080
به خودت کمی اهمیت بده و گرنه لا به لای زندگی از بین می روی و هیچ کس هم نمی فهمد...
جی . ام . کوتزی
دیگران
   
دانستنیها 111
خطرات و عوارض زنبور گزیدگی و اقدامات درمانی جهت آن

گر چه حشرات زیادی با گزش انسان برای او مشکل ایجاد می کنند ولی حشراتی که با احتمال بیشتری باعث مشکلات پزشکی می شوند شامل زنبور عسل(Bee)،زنبورهای معمولی (Wasp)، مورچه ها (شامل مورچه آتشین یا (fire ant)است، که تمام اینها مربوط به خانواده غشاء بالان(Hymenoptera) می باشند و بعلت اینکه حشرات بصورت دست جمعی زندگی می کنند، اگر یکی از آنها شما را نیش بزند ممکن است شما توسط تعداد زیاد دیگری از این حشرات همزمان گزیده شوید و این مشکل را شدیدتر می کند.

خطرات ناشی از زنبور گزیدگی
سم زنبور باعث آسیب به بدن انسان می شود که این آسیب اکثراً محدود به ناحیه نزدیک گزش می باشد و گاهی باعث عوارض خطرناکی می شود که می تواند تهدید کننده حیات باشد که واکنشهای حساسیتی و آلرژیک از جمله این موارد است .

۱.خطرات ناشی از زنبورزدگی
واکنشهای آلرژیک ( حساسیتی ): این حالت باعث اکثر موارد مرگ و مشکلات وخیم در زنبور گزیدگی می شود و در افرادی رخ می دهد که سیستم ایمنی آنها به زهر زنبور حساس است و پس از گزش توسط زنبور بدن آنها واکنش شدیدی را به آن از خود نشان می دهد. این افراد مکرراً واکنشهای حساسیتی را در گزش توسط نوع خاصی از حشرات در گذشته گزارش می دهند .

– حداقل ۱۰۰ مورد مرگ در سال ناشی از واکنشهای حساسیتی گزش حشرات در آمریکا رخ می دهد( مقایسه کنید با کمتر از ۱۰ مورد مرگ در سال در اثر مار گزیدگی ) و واکنشهای مرگبار حساسیتی اغلب ( و نه همیشه ) در کسانی رخ می دهند که سابقه قبلی حساسیت به نیش حشره ای خاص را داشته اند.

– اگر چه گزشهای زنبور گزیدگی چندگانه خطر بیشتری برای واکنشهای آلرژیک تهدید کننده حیات دارند ولی بیاد داشته باشید که واکنش مرگبار آلرژیک و مرگ حتی با یک گزش زنبور در شخصی که هیچ سابقه قبلی واکنش حساسیتی ندارد نیز می تواند رخ دهد.
اکثریت واکنشهای حساسیتی خطرناک و مرگبار و همچنین اکثریت موارد مرگ در ساعت اول پس از گزش رخ می دهد و برای همین مراقبتهای فردی و سریع پزشکی در فرد مشکوک به واکنشهای حساسیتی یک امر حیاتی است. در موارد نادری هم واکنشهای مرگبار و کشنده در ۴ ساعت اول پس از گزش اتفاق نمی افتد و با تاخیر خود را نشان می دهد پس در هر حال باید بیمار تحت مراقبت باشد.
۲.سایر عوارض زنبور گزیدگی:
در افراد غیر حساس به نیش زنبور، گرچه گزش زنبور دردناک است ولی باعث مسأله جدی نمی شود ولی در همین افراد نیز گزشهای چندگانه و زیاد باعث عوارض شدیدی مثل تخریب ماهیچه ای و یا نارسائی کلیوی و حتی در موارد نادر باعث مرگ می شود.
– این عوارض شدید خصوصاً در کودکان، افراد سالمند، بیمارانی که ضعیف هستند، بیشتر دیده می شود . این عوارض وخیم می تواند در چند ساعت اول پس از گزش دیده شود و یا چند روز تأخیر پس از گزش ایجاد شوند.

-توجه داشته باشید حتی یک گزش در ناحیه دهان یا گلو (خصوصاً در بچه ها)می تواند ورمی ایجاد کند که باعث انسداد راه هوائی شود.

شدت علائم زنبور گزیدگی به چند عامل بستگی دارد که شامل: نوع زنبور، محل گزش، تعداد گزش، حساسیت فرد گزیده شده به سم حشره است.
مشکلات پزشکی ناشی از زنبور گزیدگی به دو دسته بزرگ تقسیم می شود:
الف – واکنشهای موضعی که ناحیه نزدیک به محل گزش را درگیر می کند:
– درد، قرمزی، تورم، خارش در محل گزش

– گاهی واکنشهای بزرگی (بزرگتر از cm۱۰) در طول ۳۶-۱۲ ساعت پس از گزش اتفاق
می افتد.

– عفونت باکتریائی پوست گر چه شایع است ولی در طول ۳۶-۱۲ ساعت اول پس از گزش و گاهی حتی پس از چند روز اتفاق می افتد.



ب -واکنشهای حساسیتی و غیر موضعی ( که قسمتهای مختلف بدن را که دور از محل گزش قرار دارند، گرفتار می کند.)
– کهیر ( تورم خارش دار در روی سطح پوست )

– ورم در ناحیه گلو و دهان یا هر دو

-تنفس مشکل و صدا دار

– تهوع و استفراغ

-اضطراب

– درد در قفسه سینه

– کاهش فشار خون ( حالت ضعف و بی حالی)

– در موارد شدید کاهش هوشیاری فرد و تنفس بسیار مشکل و حتی مرگ.

در زنبور گزیدگی چه موقع باید به دنبال مراقبتهای پزشکی بود؟
همانطور که بعداً در قسمت درمان زنبورزدگی خواهیم گفت، اکثر موارد زنبور زدگی در منزل درمان می شوند و فقط بعضی از آنها نیاز به مراقبتهای پزشکی دارند که این موارد شامل :

– وجود یک واکنش موضعی بزرگ ( بزرگتر از cm ۲۵ )

– وجود شواهد عفونت( افزایش درد، ورم، قرمزی و خروج چرک از محل و یا تب) در محل گزش.

– ادامه یافتن علائم برای بیش از ۲-۱ روز
– وجود شک به واکنشهای خطرناک حساسیتی که در این صورت باید سریعاً با اورژانس تماس گرفت تا فرد به مرکز اورژانس برده شود ( خود فرد نباید با وسیله نقلیه خود بطرف مرکز اورژانس برود زیرا اگر مبتلا به واکنشهای حساسیتی باشد ممکن است دچار کاهش هوشیاری شده و باعث تصادف شود.)

اما علائمی که در صورت زنبورزدگی باید به واکنشهای حساسیتی شک کرد شامل موارد زیر است:

-تنفس مشکل

– اختلال در تکلم

– التهاب دهان یا حلق

-بثورات و لکه های جوش مانند در سراسر بدن

-کاهش سطح هوشیاری و غش کردن (faintness)

-اگر بیش از ۲۰-۱۰ گزش خصوصاً توسط زنبورهای معمولی ( Wasp) و یا گزش دربچه ها و یا سالمندان و یا بیمارانی که دچار یک بیماری زمینه ای دیگری بوده رخ داده باشد.

-اگر گزش در دهان یا حلق خصوصاً در کودکان رخ دهد و یا بیش از یک گزش در در این نواحی رخ دهد.

– اگر گزش مستقیماً کره چشم را درگیر کند.

– اگر بیمار گزیده شده توسط همان حشره ای که قبلاً گزیده شده واکنش حساسیتی داده است، مجدداً گزیده شود، حتی اگر در گزش فعلی علائم حساسیتی نداشته باشد بهتر است این بیمار در مرکز اورژانس درمان شود زیرا ممکن است این افراد بطور ناگهانی بطرف واکنشهای حساسیتی شدید سوق پیدا کنند.

– اگر یک واکنش موضعی بزرگ (بزرگتر از cm ۲۵)ایجاد شود و یا شواهد در محل گزش ایجاد شود. (مثل درد، ترشح چرک، تب و …) بهتر است به یک مرکز درمانی مراجعه کنید.

در درمان زنبور گزیدگی توجه به این نکته ضروری است که هیچ پادزهر اختصاصی برای سم زنبور وجود ندارد و درمان بستگی به شدت علائم بیمار دارد و قسمت اصلی درمان، مقابله با واکنشهای حساسیتی و آلرژیک ناشی از گزش می باشد و اگر این درمانها به موقع صورت گیرند در بسیاری از موارد قادر به کنترل این واکنشهای حساسیتی می باشند.
۱. درمان زنبورزدگی در منزل
– خیلی از گزشهای ساده در یک بیمار غیرحساس، به چیزی بیشتر از مراقبتهای اولیه در خانه نیاز ندارند.

-با استفاده از لباس مناسب و استفاده از اسپری های دافع حشرات و کلاً در صورت امکان اجتناب از رفتن به این مناطق می توان از گزشهای بیشتر جلوگیری کرد.

در صورت گزش در منزل بلافاصله نیش حشره ( که خصوصاً در مورد زنبور عسل معمولاً در پوست باقی می ماند ) را بیرون آورید، زیرا این نیش که به کیسه حاوی سم حیوان متصل است تا مدتی پس از گزش با انقباضات خود به تزریق سم زنبور بداخل بدن فرد ادامه می دهد و یک روش در آوردن آن، خاراندن محل گزش بوسیله یک کارت اعتباری است که البته اصل مهم در آوردن سریع نیش از بدن می باشد و روش آن از اهمیت کمتری برخوردار است.

– برای درمان زنبورزدگی محل گزش را با آب و صابون شسته و روی آن را با پماد آنتی بیوتیک بپوشانید.

-قراردادن یخ روی محل گزش می توند باعث تخفیف درد شود که می توان در هر ساعت، ۲۰ دقیقه از یخ استفاده کرد. البته باید بین محل گزش و یخ یک پارچه تمیز قرار داد تا از سرمازدگی پوست اجتناب شود.

– در بعضی مواقع برای درمان زنبورزدگی در صورت نیاز از یک آنتی هیستامین مثل دیفن هیدرامین برای رفع خارش استفاده کنید.

-برای کاهش درد نیز از استامینوفن و یا ایبوبروفن می توان استفاده کرد.

-اگر بیش از ۱۰ سال از تزریق واکسن یادآور کزاز شما گذشته است با پزشک خود در مورد تجویز واکسن مشورت کنید و در اکثر موارد زنبور گزیدگی همین توصیه ها کفایت می کند ولی اگر واکنشهای خطرناک مشاهده شد، اقدامات پزشکی پیشرفته تری مورد نیاز است.

اگر شخصی که توسط زنبور گزیده شد، قبلاً نیز در اثر گزش زنبور دچار واکنشهای خطرناک حساسیتی شده است، باید سریعاً از یک آنتی هیستامین (مثل دیفن هیدارمین) استفاده کرد و اگر علائم حساسیتی در او ایجاد شد با مصرف اپی نفرین (که امروز بصورت کیتهای اورژانس با دستور العمل ساده در دسترسی این افراد می باشد) که قبلاً توسط پزشک برای آنها تجویز شده، به مقابله با این علائم رفته و باید سریعاً خود را به یک مرکز مجهز برساند.
۲. اقدامات درمانی زنبورزدگی در بیمارستان
– اگر شما درچار گزش منفرد و بدون علائم آلرژیک باشید فقط به مراقبت از محل گزش
( مثل تمیز کردن محل گزش و پماد آنتی بیوتیک ) نیاز دارید. باقیمانده نیش باید بیرون آورده شود و برای درمان خارش از آنتی هیستامین و برای درمان درد از استامینوفن استفاده میشود و در صورت لزوم واکسن کزاز تزریق می گردد .

- در زنبورزدگی اگر فرد دچار علائم خفیف آلرژیک باشد ( مثل ایجاد بثورات پوستی و خارش ولی بدون اختلال در تنفس و علائم حیاتی ) در این حالت از یک آنتی هیستامین و گاهی داروهای استروئیدی استفاده میشود. همچنین در این حالت ممکن است از تزریق اپی نفرین نیز استفاده شود. پس از این درمانها و طی زمانی که فرد تحت نظر در بیمارستان بوده، مرخص شده و به خانه باز میگردد.

- اگر فرد گزیده شده دچار علائم شدید واکنشهای آلرژیک شود (مثل کاهش فشار خون، مشکلات شدید تنفسی و یا ورم شدید ناحیه دهان و گلو که را تنفسی را ببندد) آنوقت مبتلا به یک موقعیت تهدید کننده حیات شده که سریعاً باید وارد عمل شد و درمان آن شامل جایگذاری لوله تنفسی در داخل نای بیمار و تزریق وریدی آنتی هیستامین، داروهای استروئیدی و اپی نفرین و همچنین تزریق مایعات وریدی برای مقابله با کاهش فشار خون بیمار می باشد. این بیماران باید برای مدتی در بیمارستان بستری بود و حتی گاهی نیاز به بستری در بخش مراقبتهای ویژه پیدا میکنند .

- اگر فرد دچار گزشهای چندگانه (پیش از ۲۰-۱۰ گزش) بود ولی هیچ علامتی از واکنشهای حساسیتی نداشت باز نیاز به تحت نظر گرفتن فرد بمدت طولانی حتی بستری در بیمارستان دارد ، زیرا در این افراد احتمال اینکه واکنشهای خطرناک ایجاد شود، زیاد میباشد .

- اگر گزش در ناحیه دهان و یا حلق رخ داده است باز بعلت خطر انسداد مسیر تنفسی باید تحت نظر باشند و در صورت ایجات عوارض خطرناک مراقبتهای شدیدتری از آنها بعمل می آید .

-اگر کره چشم مورد گزش قرار گیرد حتماً باید با یک چشم پزشک در درمان این مورد مشورت شود .
اقدامات بعدی در زنبور گزیدگی :
– پیگیری زنبور زدگی :
اگر شما از کیتهای اورژانس حاوی اپی نفرین ( برای مثال EpipEn) برای مقابله با این وضعیت استفاده کرده اید سریعاً این کیتها را جایگزین کنید تا برای موقعیتهای بعدی نیز این کیتها در دسترس شما باشد .

- اگر پس از ترخیص دچار مشکلات تنفس شدید و یا تورم درگلو و دهان داشتید، سریعاً به مرکز اورژانس باز گردید. اگر پس از مراجعت به منزل با کاهش حجم ادرار یا تیره رنگ شدن آن مواجه شدید ( خصوصاً اگر دچار گزشهای چندگانه شده بودید ) سریعاً باید به پزشک خود اطلاع داده و دوباره به مرکز اورژانس بروید .

-اگر متوجه عفونی شدن محل گزش شدید باز باید برای درمان عفونت به پزشک مراجعه کنید .

- اگر شما پس از گزش مبتلا به یک واکنش آلرژیک شدید گشتید، باید با پزشک خود در مورد استفاده از کیتهای حاوی اپی نفرین که روش استفاده آسانی دارند، مشورت کرده و درصورت لزوم آنرا تهیه کنید تا در موارد خطرناک از آن استفاده نمائید.

پیشگیری از زنبور گزیدگی :
استفاده از روشهای زیر میتواند در جلوگیری از زنبور گزیدگی مؤثر باشد .
– خصوصاً اگر جزء افرادی هستید که به زنبور واکنش شدید حساسیتی نشان داده اید، باید از این حشره اجتناب کرد و خصوصاً به مناطقی که دارای کندوی زنبور میباشند نزدیک نشوید.

- به هیچ وجه کندوی زنبور را دستکاری نکرده و آنها را تحریک نکنید

- در هنگام کار با وسائل موتوری مثل ماشین چمن زنی نیز مراقب باشید برای اینکه ، این وسائل هم حشرات را تحریک میکنند .

-اگر زنبورر را در نزدیکی خود دیدید بجای نابود کردن آن با وسائل مثل مگس کش موقتاً آن منطقه را ترک کنید .

-اگر در مناطقی از طبیعت که حشرات زیاد وجود دارد، حضور پیدا کردید سعی کنید از لباسهای بارنگ روشن ، عطرهای بسیار خوشبو و قوی و یا بردن نوشیدنیهای شیرین اجتناب کنید زیرا تمام این موارد باعث جذب زنبورها بطرف شما میشوند.

-در هنگام حضور خود در طبیعت از پیراهنهای آستین بلند و شلوار و نه شلوارک استفاده کنید .

- اگر سابقه واکنشهای شدید آلرژیک به نیش زنبور را دارید، باید استفاده از اپی نفرین را آموخته تا قبل از رسیدن به مرکز اورژانس آنرا تزریق کنید. این اقدام می تواند نجات دهنده جان شما باشد. در ضمن باید شما این کیتها را در چند جا داشته باشید مثل داخل اتومبیل، منزل، محل کار، داخل کیف خود و … تا در همه موقعیتها در دسترس باشد .

- اگر فرد سابقه واکنشهای حساسیتی شدید به نیش زنبور دارد باید از پزشک خود در مورد مشاوره با یک متخصص آلرژی مشورت بخواهد . این متخصصان در روشی که بنام « ایمن درمانی » معروف است با تزریق مقادیر بسیار کم سم زنبور به فرد بطور متوالی باعث حساسیت زدائی فرد به آن شده و احتمال ایجاد واکنشهای خطرناک در آینده را از ۶۰% تا ۵% کاهش می دهند.

• عاقبت بیماران زنبور گزیده :
در کل اکثر بیماران که یک یا تعداد معدودی گزش دارند مشکل خاصی نخواهند داشت و درد و خارش هم فقط در طول روز اول پس از گزش آنها را آزار خواهد داد .

ولی در افرادی که گزشهای چندگانه دارند گاهی عوارض خطرناک تاخیری از خود نشان میدهند (حتی اگر افراد غیر حساس به نیش زنبور باشند) و بنابراین این باید با مراقبتهای پزشکی اولیه از شدت این عوارض کاست .

مشکل اصلی در زنبور گزیدگی مربوط به افرادی است که واکنش حساسیتی از خود نشان میدهند که نیاز به مرقبتهای پزشکی اورژانس برای کاهش بروز عوارض خطرناک و حتی مرگ دارند. هرگونه تاخیر در این مراقبتها میتواند به قیمت جان فرد زنبور گزیده تمام شود، اگر چه گاهی در این بیماران حتی با مراقبتهای اورژانس و به موقع نیز شاهد عوارض شدید و حتی گاهی مرگ نیز خواهیم بود .
ناشناس
   
نکته 1380
بزرگی دیدم اندر کوهساری
قناعت کرده از دنیا بغاری
چراگفتم به شهر اندر نیایی
که باری بندی از دل برگشایی
بگفت آنجا پریرویان نغزند
چوگل بسیار شد پیلان بلغزند.
سعدی
   
عاشقانه ها 2317
ای سیه چشم و سیه مو تو بیا یارم باش
مرهمی بر دل غمدیده و بیمارم باش

گره ی زلف تو من را به خداوند رساند
گره را باز نکن در پی دیدارم باش
حلقه کن زلف که من حلقه به گوشَت باشم
گر رمیدی زِبَرَم حلقه ای از دارم باش
چشم ها بستر عشقند مبند آنان را
چشم دل باز کن و دلبر و دلدارم باش
ای کمان ابروی تو آرش نامی را بس
تیر مژگان بکش وعاقبت کارم باش
ای که در دایره ی عشق به گردت همه جمع
تنگ کن دایره را نقطه پرگارم باش
زیر رگبار بلا خُرد شده پیکر من
زطبیبان همه نومید تو معمارم باش
در غزل عاطفه و عشق و محبت جاریست
چه کساد است غزل گرمی بازارم باش
به لبان شکرین نام مرا زمزمه کن
عشق ارزان شده اینجا تو خریدارم باش
هذیان گفتم اگر،عفو کن و حد نزنم
تو دوای دل در آتش و تبدارم باش
چه صبورانه نشستی به غزلخوانی من
به حراجیّ سخن بنگر و سمسارم باش
"عندلیبم"که قفس بال مرا بشکسته
بشکن این قفل و بیا در پی تیمارم باش
ناشناس
   
حکایت 907
ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﮐﺒﯿﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﻏﺶ
ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺿﯽ ﻧﺰﺩ ﻭﯼ
ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻓﺮﻕ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻭﺯﯾﺮﺕ ﭼﯿﺴﺖ ؟؟!!
ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﮑﺸﻢ ﻭ ﻋﺮﻕ
ﺑﺮﯾﺰﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻭ ﺩﺭﻧﺎﺯ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻭ
ﺍﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﺩ !!!
ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﮐﻤﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ
ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﻭ ﻭﺯﯾﺮﺵ ﺑﻪ ﻗﺼﺮ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ...
ﻫﺮﺩﻭ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ :
ﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺎﻍ ﮔﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺮﻭﯾﺪ ﻭ
ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻭﺭﺩﻩ !!!!
ﻫﺮﺩﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻧﺰﺩ
ﺷﺎﻩ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﻮﺩﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ
ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ...
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﮔﻔﺖ :
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ ﻣﻦ ﺁﻥ ﮔﺮﺑﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺳﻪ ﺑﭽﻪ
ﮔﺮﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ....
ﺳﭙﺲ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﻪ ﻭﺯﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪ ﻭﯼ ﺑﺮﮔﻪ ﺍﯼ ﺑﺎﺯ
ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ
ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺮﺩ :
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻇﻠﻊ ﺟﻨﻮﺏ
ﻏﺮﺑﯽ ﺑﺎﻍ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﺗﻮﺕ ﺁﻥ
ﮔﺮﺑﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ، ﺍﻭ ﺳﻪ ﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ
ﺁﻭﺭﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﻭﺗﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺮ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ،
ﻧﺮﻫﺎ ﯾﮑﯽ ﺳﻔﯿﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ
ﺍﺳﺖ ﺑﭽﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖ .
ﺣﺪﻭﺩﺍ ﯾﮑﻤﺎﻫﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﻦ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻣﺨﻔﯽ
ﻣﺎﺩﺭ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ
ﺁﺷﭙﺰﻫﺮﺭﻭﺯ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﮔﺮﺑﻪ
ﻫﺎ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ
ﻣﺎﺩﺭﺷﺎﻥ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ .
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﭼﺸﻢ ﭼﭗ ﺑﭽﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﻋﻔﻮﻧﺖ
ﻧﻤﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﻣﺸﮑﻞ ﺳﺎﺯ
ﺷﻮﺩ !!!
ﻧﺎﺩﺭ ﺷﺎﻩ ﺭﻭﺑﻪ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻏﺒﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻭﺯﯾﺮ ....
ناشناس
   
نکته 1467
شما بدون تسلط بر خود ؛
نمی توانید فاتح دیگران باشید .......!
ناشناس
   
نکته 932
اگر مردی توقع دارد بانویش یک فرشته در زندگیش باشد،
ابتدا باید یک بهشت برایش بسازد.
ناشناس
   
دل نوشته 3150
نامه فروغ به فریدون
مگر من اینجا چه شدم که تو میخواهی بشوی؟ دو سال است به آلمانی شعر میگوئی و برای خودت آدمی شده ای. من 10 سال است که شعر میگویم و هنوز وقتی احتیاج به 50 تومان دارم باید سر خودم را بگیرم و از بدبختی گریه کنم.وقتی میخواهم یک کتاب چاپ کنم ناشرها بزور دست توی جیبشان میکنند و هزار تومان حق التالیف میدهند و آن کتاب را هم با هزار غرولند چاپ میکنند، و تازه وقتی کتابت چاپ شد با تیراژ حداکثر 2هزار، سالها توی ویترین مغازه ها میماند تا 50 جلدش بفروش برود و بعد چهارتا آدم احمق بی سواد و بی شعور توی چهارتا مجله مبتذل که سرتاپایش صحبت از لنگ و پاچه و خورشت قرمه سبزی و جنایت های مخوف است بر میدارند و بعنوان انتقاد هنری!! ترا مسخره میکنند. همین.چرا میخواهی بیایی ومیان یک عده احمق شهرت پیدا کنی؟ این برای تو چه ارزشی دارد؟

اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و به زور به خورد آن بقیه می دهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا می نشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند.تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی می کنی و این ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب می شناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی.بهرجهت اولین کسی که در فامیل ما می میرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را می دانم.
فروغ فرخزاد
   
تلنگر 288
مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را
گفتم کفش پاره که شکر ندارد !
گفت یکی شکر می کرد دیدم که پا ندارد !
ناشناس
   
دانستنیها 369
چرا عرق سوز می شویم و راه پیشگیری و درمان آن چیست؟
میلیاریا (miliaria) که عرق‌سوز نیز خوانده می‌شود، به علت انسداد غدد عرق در پوست ایجاد می‌گردد. ضایعات آن به شکل وزیکول‌های (تاول‌های پوستی کوچک پر از مایع که ممکن است در عرض چند ساعت ظاهر شده و ناپدید گردند) قرمز کوچک هستند که معمولا بر روی قسمت‌های پوشیده بدن ایجاد می‌شوند.

علائم عرق‌سوز
بروز وزیکول‌ها به صورت گروهی یا بثورات قرمز بدون وزیکول در مناطقی از بدن که زیاد عرق می‌کند.
این وزیکول ها معمولا همراه با خارش و سوزش شدید و احساس داغی هستند.

برآمدگی‌های کوچک قرمز ناشی از افزایش دما اغلب بیشتر در افراد مسن و کودکان دیده می‌شود، اما می‌تواند برای هر کسی و در هر سنی بروز کند.

علت عرق سوز شدن
اغلب کودکان وقتی پوست‌شان عرق‌سوز می ‌شود که والدین‌شان لباس‌های خیلی گرم به آنها بپوشانند. به همین علت است که به پدران و مادران جوان توصیه می ‌شود که لباس‌های خیلی گرم به کودکان‌شان نپوشانند.

یک لباس معمولی مانند لباس افراد عادی کافی است تا کودکان در دمای عادی مانند بزرگسالان فعالیت کنند. به طور معمول، غدد عرق کودکان مانند بزرگسالان هنوز به خوبی رشد پیدا نکرده است، بنابراین ممکن است به راحتی در چین‌های بدن‌شان آثار عرق‌سوز شدن دیده شود.

این جوش‌ها اغلب در سه تا چهار روز بهبود می ‌یابند، ولی اگر پس از گذشت این زمان هنوز جوش‌ها باقی بودند و کودک شما تب کرد، لازم است با یک پزشک مشورت کنید. عرق‌سوز شدن بر اثر قرار گرفتن در معرض نور خورشید به وجود نمی ‌آید، بلکه زمانی ایجاد می ‌شود که گرمای بیش از اندازه‌ به بدن برسد و بدن با تولید بسیار زیاد عرق، واکنش نشان ‌دهد.
جلوگیری از عرق‌سوز شدن در بزرگسالان
* از لباس‌های چسبناک یا تنگ یا پلاستیکی نباید استفاده کرد.

* لباس اطراف ناحیه عرق سوز باید آزاد باشد، یا بر روی منطقه مبتلا دستمال خنک بگذارید و اجازه دهید در معرض هوا خشک شود.

* اگر سابقه عرق سوز شدن دارید، از آفتاب سوختگی خود را حفظ کنید، زیرا واکنش التهابی بدن نسبت به آفتاب سوختگی ممکن است شعله‌ور کننده حمله جدید عرق‌سوز باشد.

* از محیط‌های گرم و مرطوب دوری کنید.

* در آب و هوای گرم و مرطوب تا بهبود عرق سوز، فعالیت خود را کاهش دهید.

* رفتن شخص به یک محیط خنک‌تر و قرار دادن قسمتی از بدن که عرق سوز شده در معرض هوا، به رفع مشکل کمک می‌کند.

جلوگیری از عرق‌سوز شدن در نوزادان
* نوزادان را خشک و خنک نگه دارید. در هوای گرم یا هوای مرطوب، لباس نخی خنک و عرق گیر به آن‌ها بپوشانید.
* نوزادان را در فضایی قرار دهید که تهویه هوای مناسب داشته باشد یا از پنکه با دور آرام استفاده کنید، ولی آن را در فاصله دور از پنکه قرار دهید تا حدی که فقط یک باد ملایم به کودک برسد.

* کرم و پماد به پوست آن‌ها نمالید. این مواد جلوی عرق سوز شدن آن‌ها را نمی‌گیرد، بلکه فقط روزنه‌های پوستشان را می بندد.
استفاده از لباس نخی خنک از عرق سوز شدن پوست جلوگیری می کند.

درمان پوست عرق سوز شده:
درمان پوست عرق سوز شده هم کار آسانی است:

مرحله‌ی اول برای درمان پوست عرق سوز شده :
محل عرق سوز شده را با آب و صابون بشویید. سپس با ضربات آرام حوله، خشکش کنید.

مرحله‌ی دوم برای درمان پوست عرق سوز شده :
به محل مورد نظر یک لایه‌ی نازک پماد آنتی بیوتیک، یا اسپری ضد عفونی کننده بزنید، تا از عفونی شدنش جلوگیری کرده و به درمانش کمک کرده باشید.

مرحله‌ی سوم برای درمان پوست عرق سوز شده :
پوست تحریک شده را با گاز یا باند استریل بپوشانید. و هر ۲۴ ساعت یکبار تعویضش کنید.

توجه:
اگر به طور کامل از ساییده شدن محل مورد نظر جلوگیری کرده‌اید، اما تحریک پوستتان بیش از دو روز ادامه داشت، به سراغ مراقبت‌های پزشکی بروید.

نکته:
استفاده از پمادهای ویتامین A و D هم به بهبود سوزش محدوده‌ی عرق سوز شده و کاهش اصطحکاک کمک می‌کند.
ناشناس
   
حکایت 3727
روزی از روزها دو دوست با یکدیگر به جنگل رفتند. آنها سرگرم گفتگو و بگو و بخند بودند که ناگهان خرسی را مقابلشان دیدند. یکی از آن دو که به شدت ترسیده بود، به بالای درختی که آن نزدیکی ها بود رفت و در میان شاخه ها پنهان شد. آن دیگری که پائین درخت مانده و نتواسنته بود خود را به جائی برساند، ابتدا دست و پای خود را گم کرد ولی خیلی زود به خود آمد و روی زمین دراز کشید و خود را به مردن زد. خرس نزدیک شد و او را بو کرد و فکر کرد مرده است. راهش را کشید و رفت. چون خرس ها جانورانی را که خودشان نکشند را نمی خورند. بعد از رفتن خرس دوشتی که بالای درخت رفته بود، پائین آمد و گفت: خرس داشت با تو حرف می زد، راستی چی به تو می گفت؟ دوستش گفت: خرس به من گفت حواست را خوب جمع کن و از این به بعد با کسانی که هنگام خطر تو را تنها می گذارند و خودشان بالای درخت پنهان می شوند، دوست نشو.
ناشناس
   
اشعار 3977
لطفا به جای (...) بخوانید: " سه تا نقطه "

با کسب اجازه از محضر اساتید..........

ما اهل صفائیم و سلام و (...)
بر ما تو مخوان وِرد و کلام و (...)

در وادی مستی و پریشانی و رندی
با طعنه مگو اهل ظلام و (...)

تقدیر چنین بود که در دولت ساقی
حاصل شده از باده دوام و (...)

حاجت نبرم هیچ بَرِ مرشد و عامی
تا دم نزند پخته و خام و (...)

این نیست که قسمت نشود دولت و مکنت
طبعم نکشد جاه و مقام و (...)

این ورطهٌ دیجور و من خسته تب دار
زین و سپر و اسب و لجام و (...)

تا رخش سعادت بشود رامِ من پیر
خوان گشته تر از رستم و سام و (...)

ای مدعی امشب تو مکن حیلت تازه
گسترده مکن دانه و دام و (...)

امشب اگرم سستی مستی بگذارد
یورش کنمَت از دَر و بام و (...)

امشب شب عشاق و جهان باختگان است
القصه کنم کار تمام و (...)

چیزی به غنیمت من از این کوی نخواهم
جز رطل و سبو ، کوزه و جام و (...)

گر خواهش این خسته بپرسد صنم شوخ
دارم هوس بوسه و کام و (...)

در گردش این دهر چو با عشق نشستیم
دیگر چه غم از حسن ختام و (...)

گر بستهٌ عقبایی و گر خستهٌ دنیا
بی رَه زده ای ! ختم کلام و (...)
آرمان ایزدی
   
تلنگر 1543
چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند ،
نزد یک استاد رفتند و از او پرسیدند:
استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر ما خیلی ارام و خشنود به نظر میرسی، لطفا به ما بگو که راز خشنودی شما چیست؟
استاد گفت: بسیار ساده !
من زمانی که دراز میکشم ، دراز میکشم.
زمانی که راه میروم ، راه میروم.
زمانی که غذا میخورم ، غذا میخورم.
این چند نفر عصبانی شدند و فکر کردند که استاد آنها را جدی نگرفته است. به او گفتند که تمام این کارها را ما هم انجام میدهیم,
پس چرا خشنود نیستیم و آرامش نداریم؟
استاد به آنها گفت:
زیرا زمانی که شما دراز میکشید به این فکر میکنید که باید بلند شوید ،
زمانی که بلند شدید به این فکر میکنید که باید کجا بروید ،
زمانی که دارید میروید به این فکر میکنید که چه غذایی بخورید.
فکر شما همیشه در جای دیگر است و نه در آنجایی که شما هستید !
زمان حال ، تقاطع گذشته و آینده است و شما در این تقاطع نیستید
بلکه در گذشته و یا آینده هستید
به این علت است که از لحظه هاتان ، لذت واقعی نمیبرید
زیرا همیشه در جای دیگر سیر میکنید و حس میکنید زندگی نکرده اید و یا نمی کنید
ناشناس
   
پند و اندرز 69
بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که به آدم های بی لیاقت فرصت دادم
ناشناس
   
اشعار 4036
بادۀ لـب

هسـت لبـت لعـل بـدخشان من
بـادۀ لـب چشمــه حیــوان من

شـعلۀ ســوزان لبــت ای صنم
آتـشی زدبـردل وبـــرجان من

شـادیی دل خـندۀ لـب های تو
خــنـده بکن ای گل خندان من

غـنچـۀ لب قندو نبـات مـنست
قـنـد بــده زان شکرستان من

شهد لبت مسـت وخــرابم کند
بـا دۀ لــب غـــارت ایمان من

بـوسه بـده زان لب خندان خود
آب بـزن آتــش سوزان من

نـشـۀ لـب می نـروداز سـرم
گرتوشوی یک شبی مهمان من
فکرت
   
نکته 2700
چه که بودم، يه جوجه داشتم. خيلي دوستش داشتم.
يه روز گرفتمش جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که يهو نوک زد توي چشمم.
خيلي دردم اومد.
تو عالم بچگي کلي بهش فحش دادم.
اما الان ميفهمم که تقصير اون نبود!
تقصير خودم بود!
.
هر وقت کسي که شعور و فهم درستي نداره
رو به خودت نزديک کني حتما بهت آسيب ميزنه!
اين يه قانونه.........
ناشناس
   
نکته 593
زندگیست دیگر !!
همیشـــہ کـــہ همـــہ رنگ‌هایش جور نیست ، همـــہ سازهایش کوک نیست !!
باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ، حتـــے با ناکوک ترین ناکوکش ...
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن !!
حواست باشد بـــہ این روزهایـــے کـــہ دیگر بر نمـــے گردد...
ناشناس
   
دل نوشته 2548
آن روزها
با باران
رفتاری مادرانه داشتی
وقتی می آمد
هول می شدی
به استقبالش می رفتی
روی گونه هایت می نشاندی اش
به او اجازه می دادی
روی موهایت سرسره بازی کند
گاهی هم
در یقه ات
خوابش می کردی
این روزها اما
سقف خانه ات را بیشتر دوست داری
چتری که
من هیچ وقت برایت نخریدم را....
و ماشینی که
برف پاکنش
شبیه دست های وقت رفتن
تکان می خورد
این روزها
باران از تو ناامید شده
و به چشم های من پناه آورده
ناشناس
   
شوخی 589
ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺪﯼ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﺮﺩﺭﺧﺘﯽ ﺗﮑﯿﻪ ﮐﺮﺩﻩ
ﺳﺮﯾﻊ ﺑﯿﺎﺭﯾﺪﺵ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﻬﻮ ﮔﻼﺑﯿﯽ ﭼﯿﺰﯼ
ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺗﻮﺳﺮﺵ ﭼﺎﺭﺗﺎﻓﺮﻣﻮﻝ ﺑﻪ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻣﯿﺸﯿﻢ
ناشناس
   
اشعار 4026
مرا جز آن دمی حاجت نباشد
که با نازی به چشم اندازم آرَد

که گر رخصت دهد آن طالع نیک
دو گیتی را به دست اندازم آرد

مبینم اینچنین رنجور و فرتوت
که شور عشق در پروازم آرَد

صدایم بی توان از بی نوائیست
تب عشقش نوا در سازم آرَد

میان جمع دلریشان شوم شاد
اگر می ، مهوش طنازم آرَد

بنوشم جرعه جرعه تا شوم مست
که تا در رقصِ رَطل اندازم آرد

مرادِ مستی ما ، نقش ابروست
برا نَد ، بَر کشَد ، یا بازم آرَد
آرمان ایزدی
   
نکته 1857
در دنیا دو چیز از همه زیباتر است؛ آسمان پرستاره و وجدان آسوده.
امانوئل کانت
   
اشعار 4017
اگر خط خوش عشق و حدیث درد میدانی
ز لوح سینه و آهم بسی افسانه میخوانی

خدا را ساده افتادم به دام چشم خَمٌا رَت
که آرام نگاهت داشت طوفانی به پنهانی

صدیقا ، کَیفَ اَسئلنی مِن اَلتعقیب احکامی
که دیدم کفر زلفی و رها کردم مسلمانی

به مهر آسمان سوگند ، که میمیرم به گمراهی
اگر آن روی چون مَه را ، شبی از ما بگردانی

مرا با آرزوی تو ، صلاهٌ شب میسر نیست
ترانی کافِراً ظِلاً ، فَ لا دینی و ایمانی

دلم روزی اگر خوانَد ، نمازِ حاجتِ وصلَت
بدین "قد قامتت " حاشا ، که مهرابش نلرزانی

وَزین آتش که اندازی به جان عاشقان ، ای دوست
فَقدِر لی بِکُل حین ، فَتُحرِق کلِ ارکانی
آرمان ایزدی
   
نکته 2349
شخصی می گفت هميشه فکر ميکردم شبها کسي زير تخت خوابم پنهان شده است.
نزد روانپزشک رفتم و مشکلم را گفتم :
روانپزشک گفت: "فقط يک سال هفته‌اي سه روز جلسه اي 80 دلار بده و بيا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خيابان ديدم.
پرسيد، "چرا نيومدي؟"
گفتم، "خُوب، جلسه‌اي هشتاد دلار، براي يک سال خيلي زياد بود. يه نجّار منو مجاني معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پس‌انداز کردم و يه ماشین نو خريدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! ميتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پايه‌هاي تختخواب را ببُرم؛ ديگه هيچکس نمي‌تونه زير تختت قايم بشه!"
براي هر تصميم گيري شتاب نکنيم و کمي بينديشيم
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com