شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 1738
زندگي، تاريخ شمار روابط دوستانه است. دوستان، هر روز دنيا را از نو مي سازند.
بدون عشقِ دوستان، قلبها قدرت تپيدن براي زندگي را ندارند.
هلن کلر
   
نکته 725
سه چیز زیباست:
بی خبر دعایت کنند
نبینی نگاهت کنند
ندانی یادت کنند
ناشناس
   
اشعار 3990
چندیست که ای آفت دوران خبرت نیست
در کوچه و در برزن و میدان ، خبرت نیست

رفتی تو از این کوی و گذر ، خرم و دلشاد
وز محنت دیرینه یاران خبرت نیست

دوشینه به بام آمده تا روی تو بینند
صبح آمد و ای ماه ، کماکان خبرت نیست

دل میبری از عامی و زاهد به نگاهی
از گمرهی خلق مسلمان خبرت نیست

نرخ شِکٌرَت رایج بازار شکسته
حیف است که از قیمت احسان خبرت نیست

این کوچه و آن کوچه چه غوغاست ز حُسنت
بردی ز دل شهر تو ایمان ، خبرت نیست

با باده لبریز خود اندوه که شویم
از پاکی اندیشه مستان خبرت نیست

عمری شده در قصد تو ای کعبه آمال
کز راه دل و خار مغیلان خبرت نیست

از راه دراز آمده ام بوسه بچینم
از ذائقه تشنه مهمان خبرت نیست
آرمان ایزدی
   
حکایت 3031
در روزگاران قدیم، سرداری بود مهربان و با انصاف. او به دانشمندان و بزرگان، احترام خاصی میگذاشت و همیشه از حرفهایشان استفاده میکرد. روزی به عارفی گفت: « یه جمله ایی به من بگو که در غم و شادی، مرا تسکین دهد. نه از غمها ناراحت شوم و نه از شادیها، مغرور. »
عارف، دو تکه کاغذ برداشت و چیزی نوشت و گفت: « این را در جیب چپت بگذار و این یکی را در جیب راستت. هنگام ناراحتی و شکست، چپت را ببین و موقع شادی و پیروزی، راستت را.»
چندی بعد ، سردار ، در یکی از جنگها، شکست خورد. به لشکرش نگاهی انداخت و آهی کشید. به یاد حرف عارف افتاد. آن برگه را باز کرد و خواند : « این نیز ، بگذرد. »
با خواندن نوشته روحیه گرفت و آرام شد و سپاه را جمع کرد و سر و سامانی داد و از پشت به دشمن حمله کرد و اینبار ، پیروز شد.
در حالیکه خوشحال بود ، باز به یاد عارف افتاد. برگه دوم را باز کرد و خواند : در آن نوشته شده بود « این نیز ، بگذرد...
ناشناس
   
اشعار 3992
گلبانگ عشق کو؟ که زنَم چون هَزار دَم
اما نه بلبلم ، نه صفا می برازَدَم

خود دانم این فراق چه افسون مبهمی ست
و ین داغ بی دریغ به کجا می سپارَدَم

آشفته حالم از باد قضا و دوست
چون رد پای خویش ، به جا می گذارَدَم

خنجر ز حرف خلق ، هر دم که میخورم
جایی نشسته و بخدا میشمارَدَم

دلتنگی از نبود تو ، بس نبود و هم
این بغض لعنتی ، که جدا میفشاردم

حسی شبی به ماهت سپردم و افسوس
روز ها ست که به کارِ گِلی می گُمارَدَم

بند بند موی تو ناب است، ولی هیهات
که هر چه میکنی تو رها ، می حصارَدَم
آرمان ایزدی
   
تلنگر 2889
شیرین پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود, قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود, افتاد. بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد, قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود, آن شب, بر سر سفره شام, به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد, بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت:فردا برو بخرش
شیرین تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده بود.
فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت, مادر تا کفش نارنجی را دید اخمهایش را درهم کشید و گفت:دخترم تو دیگه بزرگ شدی برای تو زشته
و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید, آن شب شیرین خواب دید, همان کفش نارنجی را پوشیده با یک دامن بلند مشکی و هر چقدر دامن را بالا نگه میدارد. کفشهایش معلوم نمی شود. شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود, با نامزدش به خرید رفته بودند, کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود, دل شیرین برایش پر کشید, به مهرداد گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ مهرداد خنده ای کرد و گفت:خیلی رنگش جلفه, برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین, خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد.
بیست و هفت سال به سرعت گذشت, دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با مهرداد در حال قدم زدن بودند, برای هزارمین بار, کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه, دل شیرین را برد. به مهرداد گفت:بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. مهرداد اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون!!! این بار حتی لبهای شیرین هم نتوانست بخندد.
بیست سال دیگر هم گذشت, شیرین در تمام جشن تولدهای نوه اش, که دختری زیبا, شبیه به خودش بود, بعلاوه کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید شیرین میخندید و می گفت:کفش نارنجی شانس میاره. آن شب, در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش, در میان کادوها, یک کفش نارنجی دیگر هم بود, پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت, گفت:مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره.
بالاخره شیرین در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید, دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد, در یک آن, به سن دوازده سالگی برگشت, پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد, نوه اش, او را بوسید و گفت:مامان بزرگ چقدر به پات میاد.
شیرین آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد.
وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت:امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم ...
ناشناس
   
نکته 524
اگه راهی وجود نداشت
یه راه بساز...
ناشناس
   
اشعار 4102
چــه بیـهوده زعشـقـت درگــرفتم
وطــن درخــاک و خاکسـتر گـرفتـم
نـمیــدانــی تــو قـدر عـــاشقی را
چـــرا عـــشــق ترا رهــبـر گـرفتـم
فکرت
   
آرزوها 2876
چه کسی میداند؟؟؟
که تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی؟
پیله ات را بگشا،
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی! ازصداي گذرآب چنان فهمیدم: تندتر ازآب روان، عمرگران میگذرد. زندگی رانفسی،ارزش غم خوردن نيست! آرزویم این است آنقدرسيربخندي كه ندانی غم چيست.

سهراب سپهری
   
شوخی 1174
دخترم شوهر نکردی خواستگار از دست رفت
تیپ جیگر دار کم شد ، دلسپار از دست رفت
یک قطار عاشق برایت پشت در صف می کشید
بیخودی هی صبر کردی تا قطار از دست رفت
کیس قابل در گرفتاران عشقت کم نبود
زود از جایت نجنبیدی ، شکار از دست رفت
فکر می کردی که چیزی تک نصیبت می شود
آنقدر بالا پریدی تا که یار از دست رفت
هر که آمد، چهره ای از خود نشان دادی که او
چایی اش را خورد و پاشد با فرار از دست رفت
زرگری با پورشه آمد ،چون که یک کم تاس بود
اخم کردی ،مفت مفت آن مایه دار از دست رفت
بچه صرافی رسید از راه و فرمودی که نه
بنز ، ویلا ، هم چنین کلی دلار از دست رفت
یک هنرمند آمد اما ضد حالی خورد که
جابه جا گرخید و با تنبور و تار از دست رفت
ضایعاتی ، کله پز ، اوراق چی ،آهن فروش
یک دو پیمانکار آن هم رانت خوار از دست رفت
خواستگارت هر که بود از دکتر جراح تا
گنده لات آن سر ِ دروازه غار از دست رفت
این اواخر مرده شوری خواستگاری کرد ازت
کاش می بردت ،ولی با حال زار از دست رفت
هیکلت یک وقت تقریبا به آدم برده بود
بس که افتادی یه لم ، آن ریخت و بار از دست رفت
روزگاری حرف مادر یا پدر هم شرط بود
من نمیدانم چه پیش آمد که کار از دست رفت
ناشناس
   
نکته 421
اگر شاد بودی
آهسته بخند تا غم بیدار نشود
و
اگر غمگین بودی
آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود
چارلی چاپلین
   
شوخی 306
اگه یه خر آدمو بوس کنه بهتر از اینه که یه بوس آدمو خر کنه!
ناشناس
   
اشعار 3991
موی تو قلم ، چشم سیاه تو دوات است
وین سینه ما، کاغذِ مطلوبِ " برات" است

بنویس بر این صفحه که عمری طلب ماست
هر چند که اکناف پر از این صفحات است

جمعی به تمنای رُخت تشنه لب و مست
این ساحت دیدار شما چون "عرفات" است

لب غنچه و مو نسترن و چشم چو نرگس
رویای دل انگیز تو بَس پُر نفحات است

دل بردن و دل کندن و دلگیر نمودن
یک حمله قلبی است که از کل جهات است

من نزد تو چون چشمه جوشان حیاتم
با غیر تو چون شمع ، که در حال وفات است

توصیف لبت طبع مرا گرم نماید
چون خاصیت ویژه که در چای و نبات است

من نکته چه گویم ، سرِ این قصه بلند است
این قصه نه ، یک مسئلهِ پُر شبهات است

خواهم که بَرَم دست به گیسوی بلندت
قصدم به حیاتی است که در آن ظلمات است

ای وای که عمرم شد و اندوخته ام رفت
پرداخته ام آنچه که بیش از کلمات است

پس باز بیا و بدهم بابت هر سال
یک بوسه جانانه که "حق السنوات "است
آرمان ایزدی
   
نکته 1359
یک عمر
در انتظارِ کسی هستی
که درکت کند و تو را
همانگونه که هستی بپذیرد.
و عاقبت
درمی یابی که او
از همان آغاز
خودت بوده ای ..
٠•●ஜ ریچارد باخ ஜ●•٠
دیگران
   
تلنگر 3021
بانو حواست باشد ...
مرد تو سنگ بنای وجودش را با غرور گذاشته است ،مبادا غرورش را زیر لگام لجاجتت له کنی ...
بانو حواست باشد ..
مرد تو پر است از حرفها و غصه های نگفته ..
گوش شنوای حرفهایش باش ...
بانو حواست باشد ..
مرد تو اگر دلش تنهایی می طلبید هیچ گاه شانه های مردانه اش را به زیر بار هزاران تعهد خم نمیکرد تا آشیانی بسازد برایت با گرمای عشق ...
تنهایش مگذار ...
بانو حواست باشد ..
مرد تو ..مرد توست ؛ سالاری است از جنس خودت ؛ آرامشی است از جنس آسمان ؛ تکیه گاهی است از جنس غیرت ...
به اواعتمادکن
بانو حواست باشد
"مردانه به پای مردت بایست...
ناشناس
   
پند و اندرز 1453
رابطه فرزندتان با شما بايد بر مبناي عشق و محبت و احترام و امنيت و اعتماد باشد تا روزي اگر براي فرزندتان اتفاق بدي افتاد، فرزندتان با خاطر آسوده به شما پناه بياورد. اگر رابطه بر پايه كنترل و تنبيه و ترس و سختگيري باشد، شما آخرين نفري خواهيد بود كه فرزندتان طلب كمك خواهد كرد.
دکتر هلاکویی
دیگران
   
عاشقانه ها 2843
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﯾﺎﺭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺁﻥ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺗﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺯﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﭘﺎﯼِ ﮐﻮﻩ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻗﺮﻣﺰ ﺍﺯ ﺁﻟﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ ﻧﺴﯿﻢ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺭﺍ ﺷﻞ ﮐﻨﺪ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻢ ﻏﯿﺮﺕ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﺍﻭ ﮔﻞ ﮐﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ
ﺗﺎ ﺗﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ
ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻫﯽ ﮔﺰ ﮐﻨﯽ
ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺷﻌﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺣﻆ ﮐﻨﯽ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺑﺮ ﺍﺳﺖ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﻫﺮﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻫﺮﮐﺠﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﻧﺎﺑﺠﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻮﺳﻪ،ﺑﺎﺭﺍﻥ،ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻐﻞ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ،ﺩﻓﺘﺮ،ﻗﻠﻢ ... ﯾﻌﻦﯼ ﻏﺰﻝ
ناشناس
   
دل نوشته 531
می گویند ساده ام...!
می گویند از پشت کوه آمده!
انگار نمی دانند،
هر روز صبح از پشت کوه
خورشید طلوع می کند...
ناشناس
   
دانستنیها 2766
جهنم کجاست ؟
اگر شما هم مانند من میدانستید جهنم کجاست شاید برایتان اینقدر عجیب نبود. جهنم نام دره ای است در نزدیکی اورشلیم (بیت المقدس) که در جنوب کوه صهیون واقع است. نام این دره در زبان عبری (زبان یهودیان و دین یهود) گِهینوم بوده است و از آنجایی که اعراب گ ندارند، آنها لغات را معرب می کنند یعنی گ را با ج جایگزین می کنند (مانند گرگان که در عربی جرجان می خوانند، گوهر که جوهر و جواهر شده است) این واژه گِهینوم هم به جهینوم، سپس جهنم تبدیل شده است .
بله جهنم یک مکان واقعی و دره ای در نزدیکی شهر اورشلیم کشور اسراییل است و برای همین است واژه ی جهنم دره در مثل پارسی هم وجود دارد (نمونه: کدام جهنم دره ای بوده ای؟)
اما چه شد که این دره اینقدر مشهور شد را باید نگاهی به تاریخ بیاندازیم. گهینوم مختصر شده ی گه بن هینوم بوده = گه + بن + هینوم = دره + پسر + هینوم. یعنی دره ی پسر هینوم.
اما چرا نام اینجا گهینوم شد کمی باز می گردد به زمانی که در این منطقه مردمان کنعان و فینیقیه به خدایانی بنام مُلِک و بَعل باور داشته اند و در این دره پرستشگاهی برای بت های این دو خدا آفریده بودند و برای این خدایان قربانی می کردند. این قربانی کردن انقدر گسترش و متعصبانه شد که روزی فردی بنام هینوم پسر خود را در این مکان قربانی کرد و از آن پس نام این دره به گه بن هینوم یعنی دره ی پسر هینوم تغییر یافت و رفته رفته بن از نام حذف شد و گهینوم نام دره شد .
حال چه شد که نام این دره به متون مقدس ادیان ابراهیمی راه پیدا کرد ادامه ی این داستان تاریخی است و آن از این قرار است که پس از برچیده شدن ادیان پیشین این دره کاربری خود را تغییر داد و به محل سوزاندن زباله های شهر تبدیل شد. بعد ها، افراد آن منطقه، بر اساس اعتقاد خود، جنازه ی کسانی را که از رستگاری نومید شده بودند، مثل جانیان، قاتلان و آدمهایی را که دست به خودکشی می زدند، در این مکان می سوزاندند. همیشه بوی گندی می داد و جای بدی بود که مردمان این منطقه ضرب المثل از پلشتی و زباله دانی را به این دره نسبت می داده اند و چون مکان سوزاندن جسد آدم های بدکاره بود در میان مردم به صورت دشنام مثل بود که تو لایق گهینوم هستی یعنی جنازه ات را باید در آنجا سوزاند.
رفته رفته این نام و این مثل به درون کتاب های مقدس ادیان راه پیدا کرد و برای آن افسانه ها سرودند و آنرا زندگی رقت بار پس از مرگ کردند و با آب و تاب توصیفی از آن شده و جالب اینکه در خود آیین یهود زندگی پس از مرگ بهشت و جهنمی ندارد و این افزوده ها و برداشت نام گهینوم و جهنم به دو دین مسیحیت و اسلام باز می گردد. مکانی که ادیان ما را از آن می ترسانند در حال حاضر به پارکی زیبا تبدیل شده است و شما می توانید از این مکان تاریخی بصورت توریست دیدار کنید.
نوشته دکتر محمد علی مهراسا
دیگران
   
عاشقانه ها 575
آمدی جانم بسوزی سوختی دیگر برو
آتش جانم شدی دل سوختی دیگر برو
من بیابانی ترین بودم که طور من شدی
سینه سینای عاشق سوختی دیگر برو
آمدم اهلت شوم مکثی کنم نورم شوی
آمدی اهلت به مکثی سوختی دیگر برو
من ید بیضا ندارم من شفا خواهم ز تو
کی شفا دادی پرم را سوختی دیگر برو
آمدی نوری برای مهروماه دل شوی
مهروماه دل به نازت سوختی دیگر برو
من نور آرام جان غمگسارم گویمت
نیست آرامم به غم دل سوختی دیگر برو
خواستم پروانه شمعت شوم زیبای من
بال من خاکسترم را سوختی دیگر برو
ناشناس
   
نکته 2066
کودکی از مسئول سیرکی پرسید:
چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است!
صاحب فیل گفت:
این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است.
آن با یک تصور خیلی قوی در ذهنش بسته شده است.
کودک پرسید چطور چنین چیزی امکان دارد؟
صاحب فیل گفت: وقتی که این فیل بچه بود مدتی آن را با یک طناب بسیار محکم بستم. تلاش زیاد فیل برای رهایی اش هیچ اثری نداشت، و از آن موقع دیگر تلاشی برای آزادی نکرده است.
فیل به این باور رسیده است که نمیتواند این کار را بکند!

شاید هر کدام از ما، با نوعی فکر بسته شده ایم که مانع حرکت ما به سوی پیروزی است.
.
باورهایتان را تغییر دهید تا دنیایتان تغییر کن
ناشناس
   
نکته 1439
برای پرواز از عقاب مشورت بگیریم ...
همفکری با خزندگان تباهی است !
ناشناس
   
لطیفه 3011
(خیال خام)
*
*
*
*
*
*
شخصی در حال تنگدستی و بی پولی به زن خود گفت: اگر بخواهیم فردا شب پلو بخوریم و فردا بروم یک من برنج بگیرم، چه قدر روغن برای آن لازم است؟
زن جواب داد: دومن روغن لازم دارد.
مرد با تعجب گفت: چه طور یک من برنج، دو من روغن می خواهد؟
زن گفت: حالا که ما با خیال پلو می پزیم لااقل بگذار چرب تر بخوریم.
ناشناس
   
دانستنیها 3650
پاسخ های جالب یک دانش اموز که باعث شد تا نمره صفر نگیرد ،
ناپلئون در کدام جنگ مرد ؟
_ در اخرین جنگش ،
اعلامیه استقلال آمریکا در کجا امضا شد ؟
_ در پایین صفحه ،
علت اصلی طلاق چیست ؟
_ ازدواج ،
علت اصلی مردود شدن دانش آموزان چیست ؟
_ امتحان ،
چه چیزهایی را هرگز نمیتوان در صبحانه خورد ؟
_ نهار و شام ،
چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است ؟
نیمیه دیگر آن سیب ،
اگر یک سنگ قرمزی را در دریای آبی بیاندازیم چه خواهد شد ؟
خیس خواهد شد ،
یک فرد چگونه میتوان هشت روز نخوابد ؟
مشکلی نیست شبها می خوابد .
این دانش آموز آدولف هیتلر بود.
ناشناس
   
نکته 1342
تاریخ به ما می آموزد که بشر هرگز از تاریخ چیزی نیاموخته است
هگل
   
اشعار 4129
بیستون عشق

تـاکـه دل درعـشـق اوازآزمـون آیـد بــرون
آنقـدر گـریم که جای اشک خون آیـد بــرون

گراثـر بخـشد سـرشک لالـه گون دیـده ام
آن نگار سنـگدل با صـدفســون آید بــرون

مـی تــپد دل درمــزارسیـنـۀ سوزان من
گـرخرامان اوچودامن لاله گون آید بــرون

آسمان د یده گان ازاخـتران پر گشته است
تاکه یکشـب آن مۀ زیبا بــرون آید بــرون

تیشۀ عشقـت به سرخواهم زدن فرهادسان
تــا فــغان ونـاله ام ازبیسـتون آید بــرون

بیستون عشق گردد درکف «فکرت» چوموم
اواگر در دلـربـایـی زوفــنـون آیـد بــرون



این غزل سرودۀ یکی ازدوستان ایرانی ام اس که به استقبال غزل «بیستون عشق» سروده بود.
یادش بخیر :

سجده برمحراب غزل دوست:

درفراقـش روزوشـب ازدیـده خون آید برون
کــی زخــانـه آن نـگارپـرفـسـون آید برون

مـی تـپد با یاد او دل در سرای سـیـنه ام
آنـچنان،گـویی که ازسینه کنون آید برون

آنـچـنان درراه عشقـش میدوم باپای سر
تـا که جـانـم ازحــصارانـدرون آید برون

همچوفـرهادآنچنان تیـشه زنم برسر
که باز شیـون شیرین زکاخ بیستـون آید برون

ای صـبا پیغام این عاشق به آن لیلا رسان
تامـبادا اشک عـاشق زین فـزون آید برون

گوبـه لـیلا تـاسخن گوید زهـنگام وصـال
تــاکه مـجنون ازبـیابـان جنـون آید برون

گـوبـده فـرمان زبهــرآزمـون دل شکاف
تـا رقـیـب ازآزمـون خـواروزبون آیـد برون

هان ! به نزد غزل دوست ببـرسجده «عطا»
شعر«فکرت»ازدل غرقه به خـون آید برون
فکرت
   
تلنگر 883
پسرک جلوی خانمی را میگیرد و با التماس میگوید :
خانم ، تو رو خدا یه شاخه گل بخرید
زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد ، چه کفش های قشنگی دارید !
زن لبخندی زد و گفت : برادرم برایم خریده است ، دوست داشتی جای من بودی ؟
پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت :
نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم ، تا من هم برای خواهرم کفش میخریدم...
ناشناس
   
نکته 1655
جهان سوم
وقتی دنیا به فکر تسخیر فضا بود
ما به این می اندیشیدیم که انگشتر عقیق در کدام انگشت ثواب بیشتری دارد
این جغرافیا نیست که جهان سوم را تعیین میکند!...
آدمها هستند که آن را میسازند!
جهان سوم جا نیست شخص است!
جهان سوم منم
جهان سوم تویی
جهان سوم طرز تفکر ماست
نه آن مرزهایی که داخلش زندگی میکنیم !
جهان سوم جایی است که در آمد یک دعا نویس از برنامه نویس بیشتر است!
جهان سوم جایی است که مردمش جهان سومی فکر میکنند
جایی است که میزان خرید یک سال کتاب برابر با یک روز لوازم آرایش است!
جهان سوم جایی است که مردم به ظاهر خود بیشتر از شعور اهمیت میدهند!
جهان سوم جایی است که بیشتر مردمش با یک "استخاره "
هدف تعیین میکنند!
و با یک "عطسه "از هدف خود دست میکشند!
اینجا ایران است...
ملتی طلسم شده!
مغز بر باد رفته، که تا کربلا با پای پیاده راه میروند!
اما از روی پل عابر پیاده رد نمیشوند...
ناشناس
   
نکته 929
ﺷﻤﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻟﺶ ،ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺑﻠﮑﻪ
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﻪ ﺍﻭ آوازی ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ
آن ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﯾﺪ ..
اسکار وایلد
   
دل نوشته 954
دیر زمانی نیست که دریافته ام
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛
او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛
اشتهایم را ازبین میبرد؛
آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد؛
اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛
او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛
هیچ راهی برای فرار از او ندارم.
تازمانی که بیدارم، بامن است و وقتی که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشود؛
وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنار م است؛
هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم...
او حتی بر روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛
او مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من
می دزدد؛
بنابراین دریافته ام
اگر نمی خواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم!
خود را در آیینه نگریستم
و دریافتم
ارزش من بیش از یک فکر نا آرام است .
ناشناس
   
تلنگر 17
ديروز من زرنگ بودم و ميخواستم دنيا رو تغيير بدم...
اما امروز من دانا و عاقل هستم و ميخوام خودم روتغيير بدم
ناشناس
   
نکته 270
ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﯾﺎﺩ ﺳﺨﺖ ﻧﯿﺴﺖ …
ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﯽ …
ﺯﺑﺎﻧﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺮﻧﺠﺎﻧﺪ
ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻮﺑﯿﺴﺖ …
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺧﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻮﺑﯿﺴﺖ …
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺤﺒﺘﺖ ﺑﯽ ﻣﻨﺖ ﺑﺎﺷﺪ …
ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﯼ .…
ﻭﻗﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ .…
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ
ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻮﺑﯿﺴﺖ …
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻧﺪ
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﻮﺍﺏ ﺳﻼﻣﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ﯾﺎ ﻧﻪ
ﺗﻮ ﺳﻼﻡ ﮐﻦ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭ
ﺷﻴﻄﻨﺖ ﻛﻦ
ﺑﺨﻨﺪ
ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻮﺑﯿﺴﺖ …
ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ
ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﻭﺭ
ﮐﻦ
ناشناس
   
عاشقانه ها 663
گفتی به لبم لب نزنی چون رمضانست!
هنگام فروخوردن امیال نهانست
گفتم به فدای قد رعنای تو ای یار
بیمارم و این روزه برای دگرانست
گفتی که ببین ما همه مهمان خداییم
اوشاهد بی شرمی و این کفر عیانست
گفتم که خدا از دل انسان خبرش هست
خود خالق این قلب پریش و نگرانست
گفتی که مسلمانم و در فکر بهشتش
این کوشش بیهوده تو تا چه زمان است؟
گفتم که به ره مانده لبهای تو هستم
انفاق کن ای حور که هنگام اذان است..
ناشناس
   
عاشقانه ها 2550

هرگز به دست اش ساعت نمی بست
روزی از او پرسیدم
پس چگونه است
که همیشه سر ساعت به وعده می آیی؟
گفت:
ساعت را از خورشید می پرسم
پرسیدم
روزهای بارانی چطور؟
گفت:
روزهای بارانی
همه‌ی ساعت ها ساعت عشق است!
- راست می گفت
یادم آمد که روزهای بارانی
او همیشه خیس بود.
ناشناس
   
تلنگر 1686
نگاه که کنی میبینی همه ترجیح میدهند صندلی جلوی تاکسی بنشینند،
همه تلاش میکنند آهنگهاشان را تنهایی گوش بدهند،
هیچکس دوستی را برای همیشه اش نگاه نمیدارد چون اینجورچیزها تاریخ مصرفشان گذشته،
وسیله های آشپزخانه ها نیازی به مادر ندارند و دوربینهای عکاسی نیازمند کسی نیست که بتواند بگوید سه،دو،یک..
خودت نگاه کن میبینی سلفی ها و مونوپادها چقدرخوب تنهایی را حفاظت میکنند تا مجبورنشوی از رهگذری در پارک خواهش کنی پرتره ی زیبایی از دوستیهایتان رسم کند و مجبور نشوی لبخندی از اجبار تحویلش بدهی...
چون نه دوستی هست نه رهگذری،همه ی رهگذر ها درحال چک کردن پیام هستند،
هرکدام از سرنشینان تاکسی آهنگی را به تنهایی گوش میدهند،
اگر خدایی ناکرده روزی از اجبار سوالی از کسی پرسیدی حتما بابت خدشه دار شدن حریم وسیع تنهایی اش مفصل عذر بخواه،
یادت باشد آن چند نفری که هنوز دوروبرت هستند را نپرانی،
مراقب دوستیهایمان باشیم...
ناشناس
   
نکته 2458
می گویند : شب سیاه است ، من دیده ام سیاه تر از جدائی نیست

می گویند : مرگ سخت است ، اما سخت تر از بی وفائی نیست

می گویند : زهر تلخ است ، من چشیده ام ، اما تلخ تر از تنهائی نیست
ناشناس
   
نکته 2625
دوستی را که چشم انتخاب کند

ممکن است محبوب دل نشود

ولی آن را که دل انتخاب کند

بی گمان نور چشم خواهد شد
ناشناس
   
پند و اندرز 2845
اگر از کسی ناراحتی ، یک کاغذ بردار و یک مداد ،
هرچه خواستی به او بگویی ، روی کاغذ بنویس ،
خواستی هم داد بکشی ؛
تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را . . . ؛
آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن ،
آنوقت خودت قضاوت کن . . . ؛
حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی. دلی هم نشکانده ای ، وجدانت را نیازرده ای . . . ؛
خرجش همان مداد و پاک کن بود ، نه بغض و پشیمانی . . . ؛
گاهی میتوان از کورهء خشم پخته تر بیرون آمد . .
ناشناس
   
حکایت 2960
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است.
گدا وقتی این ها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است درویش محترم؟!
من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.
درویش خنده ای کرد و گفت : من هم اکنون آماده ام تا تمامی این ها را ترک کنم و با تو همراه شوم.
بعداز گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا راه افتاد. او حتی لحظه ای هم درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند.
بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسهء گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.
صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند .
ناشناس
   
نکته 1207
انتقاد دربرابرمردمانی که انتقام رالذت واعتمادراشک می دانندجهالتی بیش نیست....
ناشناس
   
نکته 2831
عشق ، مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است; اما هست. هست، چون نیست! عشق، مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه! عشق اگر پیدا باشد، که دیگر عشق نیست! معرفت است. عشق ، از آن رو هست، که نیست! پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!
گاه آدم; خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو، عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی! بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده! شاید ، نخواهی هم. شاید هم، بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی. عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های آلوده تو که دیواری را سفید می کنند!
محمود دولت آبادی
   
دانستنیها 318
خواص کدو، کالری کدو

از آنجایی که بیش از 95 درصد کدو سبز از آب تشکیل شده است یکی از بهترین غذاها برای افرادی است که در رژیم بسر می برند.

خواص کدو
• کدو سبز سرشار از ریزمغذی هایی مانند ویتامین C، ویتامین A، ویتامین B1 و B6، ویتامین K، منیزیم، پتاسیم، مس، منگنز، فیبر، فولات ، روی، کلسیم، آهن، نیاسین، تریپتوفان، فسفر و ریبوفلاوین است.
• مقادیر بالای ویتامین C به تقویت سیستم ایمنی بدن مک می کند.
• مس موجود در کدو سبز به کاهش علایم دردناک آرتریت روماتوئید کمک می کند.
• کدو سبز در کاهش خطر حمله ی قلبی و سکته ی مغزی با کاهش فشار خون بالا، کمک کننده است.
• كدو برای تنظيم قند خون و افزايش ترشح انسولين در بدن بسیار مفید است، به همين دليل به افراد مبتلا به ديابت يا كسانی كه قند خون پايين دارند، توصيه می شود از انواع كدو به طور منظم استفاده كنند.
• کدو حاوی مقادیر بسیارخوبی از ویتامین A و E است که با اسیدهای چرب امگا 3 ترکیب شده و جذب آنتی اکسیدن های محلول در چربی را تقویت می کند و درنتیجه به بازسازی مؤثر سلول های مغزی کمک می کند.
• کدو سبز با جلوگیری از اکسیداسیون کلسترول که یکی از دلایل اصلی تجمع کلسترول در دیواره ی رگ های خونی می باشد در کاهش فشار خون موثر است.
• از آنجایی که بیش از 95 درصد کدو سبز از آب تشکیل شده است یکی از بهترین غذاها برای افرادی است که در رژیم بسر می برند.
• کدو به علت مقادیر بالای فیبر به دفع سموم سرطان زا از سلول های روده کمک می کند و فولات، ويتامين C و بتاكاروتن موجود در آن از اين سلول ها در برابر مواد شيميايی سرطان زا محافظت می كند.

میزان کالری و ارزش غذایی در هر 100 گرم کدو
کالری: 17
کالری حاصل از چربی: 3
چربی کل: 0.3 گرم
چربی اشباع شده : کمتر از 0.1 گرم
کلسترول : 0
سدیم : 8 میلی گرم
کربوهیدرات کل: 3.5 گرم
فیبر : 1 گرم
شکر: 2.5 گرم
پروتئین: 1.2 گرم
کلسیم: 16 میلی گرم
پتاسیم: 261 میلی گرم
ناشناس
   
دل نوشته 2356
وقتی دلتنگ باشی
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند
باز هم
دل تو بارانیست
خیس تراز دریا
خراب تر از امواج.....
آدم چقدر زود پیر می شود ؛
وقتی احساسش ،
اضافه تر از درک آدم هاست ... !!!
ناشناس
   
اشعار 3997
زده ام فال که شاید تو مرادم باشی
همدم بزمِ شب و محفل شادم باشی

رفت تعبیر و پس از اینهمه غم فهمیدم
آفتِ دین و دل و عقل و سوادَم باشی

تیرِ آتش شدی و در دل من بنشستی
چونکه میخواستمت همچو نهادم باشی

من بیچاره بغیر از تو نیندیشیدم...
تو مگر عهد نکردی که به یادم باشی؟

من از آن جور و تطاول نخروشم هرگز
که بگویند حسودان که زیادم باشی

تا به پا بودم و مشتاق ، نبودی به بَرَم
مگر آن لحظه که از پای فتادم باشی
آرمان ایزدی
   
تلنگر 49
سکوت گورستان را میشنوی؟
دنیا ارزش دل شکستن ندارد
ناشناس
   
عاشقانه ها 601
گفتا تو از کجایی کاشفته می‌نمایی؟
گفتم منم غریبی از شهر آشنایــی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری؟
گفتم بر آستانت دارم سر گدایـــــی
خواجوی کرمانی
   
عاشقانه ها 2679
آبی تر از دریا تویی،تنها در این دریا منم
چون حس بارانی لطیف،بر ساحل تنها منم

چون رودزیباو زلال،برجان ودل جاری شوی
پایان این غمها تویی،مبهوت این غمها منم

بر شانه های خستگی،دست نوازش میکشی
رویای شیرینم تویی،بیتاب این رویا منم

پرواز بر چشمان تو،حس عجیبی می دهد
چون ماه،بر شبها تویی،بیدار این شبها منم

خوواهم تمام بودنت،برلحظه هایم جان شود
معنای این دنیا تویی،تنها در این دنیا منم

میدانم آخر این دلم،از عشق تو گم میشود
بر جان من لیلا تویی،مجنون این لیلا منم
ناشناس
   
نکته 1539
هیتلر
موسلینی
استالین
ناپلئون
همه احمق بودند !
کدام مرد عاقلی
بجای بافتن موی معشوقه اش
عمرش را صرف جنگ میکند ..
ﺑﻴﺎ ﺩﺭ ﻻﺑﻼى ﻭﺭﻗﻪ ﻫﺎى ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ
ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﻴﻢ
ﻧﮕﺮﺍﻥِ ﺁﺑﺮﻭ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺵ؛
ﺍﻳﻨﺠﺎ:
ﻫﻴﭻ ﻛﺲ
ﻛﺘﺎﺏ
نمى ﺧﻮﺍﻧﺪ ...
احمد شاملو
   
تلنگر 1418
آموخته ام که اگر کسی یادم نکرد،
من یادش کنم...
شاید او تنها تر از من باشد
چارلی چاپلین
   
شوخی 1931
رساله توجیه المسائل ايرانيها
۱_غيبت… تو روشم ميگم.
۲_تهمت… همه ميگن!
۳_دروغ… مصلحتى!
۴_رشوه… شيرينى!
۵_ظلم… حقشه!
۶_مال حرام… پيش سه هزار ميليارد هیچه.
۷_ربا… همه ميخورن!
۸_نگاه به نامحرم… يه نظر حلاله!
۹_مجلس حرام… يک شب که هزار شب نميشه!
۱۰_بخل… اگه خدا ميخواست بهش ميداد!.
ناشناس
   
پند و اندرز 942
متاهل ها میخواهند طلاق بگیرند
مجردها دوست دارند ازدواج کنند
کودکان میخواهند زود بزرگ شوند
بزرگتر ها دوست دارند به دوران کودکی برگردند
شاغلان از شغلشان مینالند
بیکارها دنبال شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را میخورند
ثروتمندان از دغدغه مینالند
افراد مشهور از چشم مردم قایم میشوند
مردم عادی میخواهند مشهور شوند
سیاه پوستان دوست دارند سفید پوست شوند
سفید پوستان خود را برنزه میکنند
هیچ کس نمیداند تنها فرمول خوشحالی این است :
"قدر داشته هایت را بدان و از آنها لذت ببر"
ناشناس
   
عاشقانه ها 915
بغلم کردن و هی ناز کشیدن...ممنوع!
دست دور کمرم حلقه...اکیدن...ممنوع!
روی زانو بنشینی و به صدها ترفند
از لبم مزه ی گیلاس چشیدن...ممنوع!
مثل یک مار که اطراف طلا میلغزد
تو در آغوش من...اینگونه خزیدن...ممنوع!
مرغ عشق منی!..آواز بخوان...ولوله کن
پر پرواز من!...از لانه پریدن ممنوع!
باغبانی و منم غنچه ی خوش رنگ و لعاب
غنچه را دست زدن...جامه دریدن...ممنوع!
چهره ام گل...بدنم گل...و سروپا همه گل...
گل برایم ز سر کوچه خریدن...ممنوع!
عصر یک جمعه بیا بهر ملاقات...ولی
سر ساعت به قرارم نرسیدن...ممنوع!
ناشناس
   
نکته 921
یکی از بازیهای مورد علاقه بعضی از مردم بازی با آبروی دیگران است.
ناشناس
   
پند و اندرز 142
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟
یعنی که نمودند در آینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !
ناشناس
   
نکته 101
بدست آوردن ۱۰۰۰ دوست تو یک سال ممکن نیست،

اما دستیابی به یک دوست برای ۱۰۰۰ سال امکان پذیر است.
ناشناس
   
تلنگر 57
چهار چیز صدا نداره
مرگ فقیر
ظلم غنی
چوب خدا
شکستن دل
ناشناس
   
نکته 729
پدرم تنها کسیه که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم می تونن مرد باشند.
ناشناس
   
گلایه 1438
دیروز کوچه
تنگ بود...
امروز
دل
ما.....
ناشناس
   
دل نوشته 1711
دلم یک کلبه می خواهد
درون جنگل پاییز
به دور از رنگ آدم ها،
من و آواز توکاها
من و یک رود
من و یک کلبه ی پر دود
من و چای و ،کتاب حافظ و خیام
به دور از ننگ،به دور از نام،
چه غوغایی،چه بلوایی،
بسان برگ
که از شاخه جدا گردد
درون من پر از شورش،پر از فریاد
درون جنگل پاییز
دلم یک کلبه می خواهد
ناشناس
   
نکته 2656
مردها را عصبانی نکنید...
وقتی مردها عصبانی میشوند قابلیت انقباض عضلاتشان به مراتب بالا میرود و توانایی کتک زدن انها بیشتر میشود...مردها در عصبانیت فقط دوست دارند از موضوع فرار کنند.انها به حل مسئله فکر نمیکنند تلاش نکنیم تا متقاعدشان کنیم...مردها در عصبانیت شخصیتی بد بین ..بددهن..نا مهربان دارند..فقط یک راه دارد سکوت کنید وقتی سکوت کنید زودتر ارام میشوند وقتی ارام شدند راحتتر متقاعد میشوند...
زنها را عصبانی نکنید....
زنها وقتی عصبانی میشوند قدرت جسمیشان از بین میرود اما به همان ترتیب قدرت زبانی بالایی دارند ..یک زن در عصبانیت تمام بدی هایی که در طول عمرش به او کردید را در پنج دقیقه طوری جلوی چشمانتان میاورد که باور نمیکنید...غرزدن از ویژگی های بارز همه زنان است..یک زن را وقتی عصبانی کردید عواقبش را تا یک هفته وگاهی تا یک ماه باید بپذیرید.زنها ماجرای عصبانیتشان را در تمام این مدت با خود حمل میکنند.
ناشناس
   
نکته 498
هرگز چهار چیز را در زندگیت نشکن
اعتماد ، قول ، رابطه و قلب
زیرا اینها وقتی می شکنند صدا ندارند ، اما درد بسیاری دارند.
چارلز دیکنز
   
عاشقانه ها 1991
به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
فریدون مشیری
   
توکل 908
امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت...نخور
به خدا حسرت دیروز عذاب است ; مردم شهر به هوشید...؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست
نه یکبار و نه ده بار که صد بار به ایمان و تواضع بنویسید
خدا هست...
خدا هست...
مولانا
   
نکته 711
اسکیمو: اگر من چیزی درباره ی خدا و گناه ندانم
آیا بازهم به جهنم میروم؟؟؟؟؟؟
کشیش: نه، اگر ندانی نمی روی.…
اسکیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی..!
" آنی دیلارد"
دیگران
   
نکته 2208
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ ،
و ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ ،
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ ،
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ ،

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ،
ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ ،
ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ " ﺳﮑﻮﺕ " ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ ..
ناشناس
   
حکایت 2006
وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ. ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮه اشک بود .
مرحوم حسین خرازی
دیگران
   
پند و اندرز 286
ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺯﻭﺩ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ..
ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ .... ﺳﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ !!
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺭﻓﺖ ... ﻭ ﺁﺟﺮ ﻭ ﺳﻨﮓ
ﺁﻣﺪ ...
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﻟﮑﻦ .... ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺷﺪ
ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ...
ﺣﻮﺽ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺷﺪ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺁﻫﻦ ﻫﺎ ...
ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ...
ﺻﻔﺎ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ
ﺷﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ ...
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻭﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ... ﺁﺩﻣﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ...
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ...
ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌﻤﺮ !!
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺑﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻗﺴﻢ ﺭﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺭﺩ ....
ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻬﺎﻧﻪ ... ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ﻭ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ !! ﻻﺍﻗﻞ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ
ﻧﮑﻦ !! " ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﻳﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ
ناشناس
   
تلنگر 726
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش گریان شو بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
زدامان بلند روزگاران...
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
وحشی بافقی
   
اشعار 3994
گویند در بهشت برین ،خلد جاودان
حوران سیم بر ، برقصند صف به صف

دامن کشان و موی پریشان و سینه چاک
دلها برند این لولی وشان ز کف

بر گرد زاهدان مقرب ، حلقه میزنند
فریاد می کشند همه ، مستانه از شعف

ساقی شراب سرخ بر مومنان دهد
تا مینگرددشان یک دمی تلف

در حیرتم از این قصه در کار کردگار
کز خرابات کردن جنت، چیستش هدف؟

رندی چرا نکوست اندر آخرت؟
آنجا هماره گوهر و اینجا بوَد خَذَف

در این جهان ، جام و صنم حرام !!
آنجا حلال و فراوان تر از عَلَف

دورم ز کفر ولی شک نموده ام
زین قصه ها که روایت شد از سَلَف

آخر به عدل مگر اقتضاء کند
در زندگی شرافت و در موت بی شرف؟!؟

شاید هم آن مفسر جاهل خطا نمود
تخمینِ ثقل دُر زده ، از هیئت صدف

گو در کار این سرای عاجز بمانده ای..
این سوی مانده را چه به تفسیر آن طرف

نیک است به جهد رها گردی از غرور
لولا انکَشَف ، قالوا اناُ انصرَف
آرمان ایزدی
   
سخن بزرگان 1126
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بندهٔ ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟
به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز ، خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند
مصطفی سر خوش
دیگران
   
نکته 1841
مطالعه اجمالی و جزیی در فلسفه، فرد را به تفكر و بی دینی وا می دارد، اما اگر به فلسفه عمیق بیندیشد او را به سمت دین متوجه می سازد.
فرانسیس بیکن
   
نکته 793
ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻗﻬﺮ:
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ !
ﺣﯿﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﻤﺮ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎ
ﺩﺭ ﭘﯽ ﺗﺮﺑﯿﺖﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﺮ
ﺩﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺷﮑﺴﺖ
ﺑﯽﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﮐﺮﺩ ﺳﻔﺮ
ﺭﻧﺞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺯﻧﺪﮔﻰ ﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﻣﺶ ﭼﻮ ﺷﮑﺮ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮﮐﺖ ﻭﺍﻻﯾﯽ ﯾﺎﻓﺖ
ﺣﺎﮐﻢ ﺷﻬﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺯﺭ
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﮕﺬﺷﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺍﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﭘﺪﺭ
ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺍﺯ
ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺧﺖ ﭘﺴﺮ
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻏﺎﯾﺖ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻭ ﮐﺒﺮ
ﻧﻈﺮ ﺍﻓﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎﯼ ﭘﺪﺭ
ﮔﻔﺖ: ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ !
ﺗﻮ ﮐﻨﻮﻥ ﺣﺸﻤﺖ ﻭ ﺟﺎﻫﻢ ﺑﻨﮕﺮ !
ﭘﯿﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺩ ﺗﮑﺎﻥ
ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﺭ
« ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﺸﻮﯼ
ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ
جامی
   
نکته 3093
دشمنی در کائنات نیست
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.
من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.
رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.
هر کجا برگی هست ، شور من می شکفد.
بوته خشخاشی، شست و شو داده مرا در سیلان بودن.
مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.
مثل یک گلدان ، می دهم گوش به موسیقی روییدن.
مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.
مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی.
تا بخواهی خورشید ، تا بخواهی پیوند، تا بخواهی تکثیر.
من به سیبی خوشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه.
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.
من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.
و نمی خندم اگر فلسفه ای ، ماه را نصف کند.
من صدای پر بلدرچین را ، می شناسم،
رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را.
خوب می دانم ریواس کجا می روید،
سار کی می آید، کبک کی می خواند، باز کی می میرد،
ماه در خواب بیابان چیست ،
مرگ در ساقه خواهش
و تمشک لذت ، زیر دندان هم آغوشی.
سهراب سپهری
   
شوخی 178
بارون رو دوست دارم هنوز
.
.
.
.
.
.
چون
.
.
.
هم هوا رو با طراوت ميكنه،هم آلودگي هوا رو كاهش ميده و منابع آبي هم بيشتر ميشه !!!
چيه ؟نكنه انتظار داشتي عاشقانه اش كنم،برو عمو ما اهل اين حرفها نيستيم تسبیح من کو؟؟؟ کجا گذاشتین؟؟؟
ناشناس
   
دانستنیها 2723
«گیمیلو» اختلاس گربابلی دوران کوروش بزرگ

الواح معبد »ا آنا« اختلاسهای گیمیلو بابلی را با زبان بی زبانی برای ما بازگفته تا امروز کهنترین اختلاس تاریخ رابازخوانی کنیم.در سال538ق.م مقامات معبد اآنا درشهر اوروک محاکمه ای برعلیه گیمیلو تشکیل دادند.این مرد که شخصی حیله گر بوده است و از به کار بردن هیچ وسیله ای خود داری نداشته است پیشتر هم در مقام »کسی که مسوول درآمد احشام اآنا بوده است« شایعاتی در اطراف خود پدید آورده و همان وقت برای دادگاه مسلم شده بود که او به دزدیدن احشام اقدام کرده و به همین جرم محکوم شده بود؛اما همچنان کارهای خود را در اآنا تصدی میکرد و ظاهرا" با پارتی بازی و پشتیبانی مقامات عالیتر از طریق تقلب به ثروت اندوزی ادامه داده بود. وحتی بعد از محکومیت از ساتراپ تقاضای تجدیدنظر کرده بود تا آنکه سرانجامم دادگاه شهر اوروک تصمیم گرفت او را به دادگاه شاهی در بابل بفرستد؛ اما ظاهرا نه دادرسی و نه محکومیت مجد د مانع آن نشدند که گیمیلو موقعیت خود را بار دیگر درزمان کمبوجیه مستحکم نکند؛ زیرا مجددا" مسوولیت احشام معبد به او سپرده شد.در آغاز سلطنت داریوش گیمیلو حتی مزرعه خرما و یک مزرعه جو را نیز برعهده گرفت ؛وبا همین عنوان بود که دیده میشود عریضه ای به حسابداری بابل فرستاده است تا از شرایطی که بر او تحمیل شده است شکایت کند.سرانجام مقامات معبد اآنا که از تخلفات او به جان آمده بودند،در سال 520ق.م یعنی درزمان داریوش بزرگ اورا احضار و از اجاره داری محروم کردند و گیمیلو به این ترتیب نقش پیمانکاری معبد را از دست داد و از صحنه بیرون رفت.لوحه ها از سرنوشت او چیزی نگفته اند ولی به طور ناگهانی گیمیلو درتاریخ گم میشود .شاید شغل نان و آب دارتری بدست آورده بوده است.!!!!

گردآوری ونگارش : علی آریایی
بن مایه ها :
متون میخی موزه لوور و دانشگاه بیل
تاریخ امپراتوری هخامنشی پیر برایان /جلد اول
دیگران
   
نکته 1764
پروفسور و روانپزشک معروف، دکتر طارق می گوید:
کودکت خیلی دروغ میگه!
زیرا خیلی بهش گیر میدی.
کودکت اعتماد بنفس نداره!
زیرا تشویقش نمی کنی.
کودکت کم حرفه!
زیرا باهاش حرف نمیزنی.
کودکت دزدی میکنه!
زیرا بذل و بخشش رو بهش نمی آموزی.
کودکت ترسوست!
زیرا همیشه طرفداریشو میکنی.
کودکت به دیگران احترام نمیزاره!
زیرا صدات رو واسش پایین نمی آری.
کودکت همیشه عصبیه!
زیرا ازش تعریف نمیکنی.
کودکت بخیله!
زیرا باهاش همکاری نمیکنی.
کودکت به دیگران پرخاش میکنه!
زیرا تو خشن و سختگیری.
کودکت ضعیفه!
زیرا همیشه تهدیدش میکنی.
کودکت داد و فریاد میکنه!
زیرا بهش اهمیت نمیدی.
کودکت ناراحتت میکنه!
زیرا بغلش نمی کنی و نمی بوسیش.
کودکت ازت فرمان نمی بره!
زیرا درخواستات بیش از حده.
کودکت گوشه گیره!
زیرا همیشه مشغولی.(مشغول کارهای خودت)
نمود ا ین رفتارها در بزرگسالی بسیار خطرناک و غیر قابل درمانند
دیگران
   
دل نوشته 1690
مادر ؛
روسری ات را بردار
تا ببینم بر شب موهایت
چند زمستان
برف نشسته است
تا من به بهار رسیده ام !...
دیگران
   
دل نوشته 2531
روزی که برای اولین بار

تو را خواهم بوسید

یادت باشد

کارِ ناتمامی نداشته باشی

یادت باشد

حرفهای آخرت را

به خودت

و همه

گفته باشی

فکرِ برگشتن

به روزهای قبل از بوسیدنم را

از سَرَت بیرون کن

تو

در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری

که شباهتی به خیابان های شهر ندارد

با تردید

بی تردید

کم می آوری ...
ناشناس
   
دانستنیها 350
خواص شلغم ، کالری شلغم

شغلم از گیاهان ریشه داری است که ضمن طعم تلخ و تندی که دارد دارای خواص سلامتی بسیار زیادی است. هم ریشه و هم برگهای این گیاه قابل مصرف اند اما برخلاف تصور عموم در برگ های آن خواص و فواید بیشتری متمرکز شده است.

خواص شلغم
• شلغم به علت دربرداشتن درصد بالای آنتی اکسیدان ها و فیتو ریزمغذی ها در پیشگیری از سرطان و رشد تومورها به خصوص سرطان ریه و روده بزرگ بسیار موثر است.
• شغلم به علت خواص ضد التهابی که دارد به سلامت قلب کمک می کند و همچنین حاوی مقادیر خوبی از فولات و ویتامین B است که برای سلامت سیستم قلبی عروقی ضروری هستند.
• شغلم به علت داشتن ویتامین K و امگا 3 درای خواص ضدالتهابی بسیار خوبی است که سبب کاهش خطر ابتلا به بیماری قلبی، آرتریت و سایر بیماری هایی که به التهاب مزمن همراه است، می شود.
• برگ شغلم به علت مقادیر بالای فیبر به سلامت دستگاه گوارش کمک می کند برخی از تحقیقات نشان می دهد گلوکوزینولات موجود در آن در پردازش باکتری های هلیکوباکتر به معده کمک می کند.
• مقادیر بالای کلسیم و پتاسیم در شغلم به سلامت استخوان ها و پیشگیری از بیماری هایی مانند پوکی استخوان کمک می کند.
• شلغم به علت مقادیر بالای فیبر و کالری کم به افزایش متابولیسم و سلامت رودها کمک می کند و برای کاهش وزن بسیار مناسب است.

میزان کالری و ارزش غذایی در 100 گرم شلغم
کالری کل: 28
کالری حاصل از چربی: 1
چربی کل: 0.1 گرم
چربی اشباع شده: کمتر از 0.1 گرم
کلسترول :0
سدیم : 67 میلی گرم
کربوهیدرات کل: 6.4 گرم
فیبر : 1.8 گرم
شکر: 3.8 گرم
پروتئین: 0.9 گرم
کلسیم: 30 میلی گرم
پتاسیم: 191 میلی گرم
ناشناس
   
شوخی 668
زندگی به من آموخت :
تنها چیزی که با مرور زمان درست میشه، ترشی است.
بقیه چیزا با پول همون لحظه درست میشه!
ناشناس
   
نکته 1471
پاییز را دیدی ؟؟؟؟؟؟
آنان که رنگ عوض کردند افتادند...!!!
ناشناس
   
نکته 2692
ﺍﺗﻮﺑﻮﺳﯽ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ را ﮐﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻨﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺳﻮﺭﯾﻪ
ﻣﯽ ﺑُﺮﺩ
ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬــﺮﻫﺎﯼ ﺗﺮﮐﯿـﻪ ﭘﻨﭽـﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺗﻌﻤﯿـﺮﮔﺎﻩ، ﺟﻬﺖ ﻣﺮﻣّﺖ
ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ
ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﺪ . ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ .
ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐـﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺿﻤﻦ ﭘﻨﭽﺮﮔﯿــﺮﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣﯽ
ﭘﺮﺳﺪ ﺷﻐﻞ
ﺷﻤﺎ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻧﻤــﺎﺯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﻣﯽ
ﮐﻨﻢ، ﺩﺭ
ﻣﺴﺎﺟﺪ ﻭ ﻣﺤﺎﻓﻞ ﺳﺨﻨـﺮﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﻧﻤﺎﯾﻢ ﻭ ...
ﺗﻌﻤﯿﺮﮐﺎﺭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ، ﺷﻐﻠﺘﺎﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺷﻐﻞ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ .
ﭘﻨﭽﺮﮔﯿــﺮ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻟﺒــﺎﺱ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸــﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ،
ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ، ﻭﻗﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ
ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻧﻤـﺎﺯ
ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﭘﻮﻝ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻡ ﺑﺮ
ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ .
ﻣﮕﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ "ﺷﻐﻞ " ﻭ ﻣﻨﺒﻊ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺑﻪ
ﺣﺴﺎﺏ ﺁﻭﺭﺩ؟ !
ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎﻧﻨـﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺳﻄﺢ ﺑﺎﺷـﺪ ﻭ ﺍﮔــﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ
ﺩﯾﻦ ﺍﻧﺠـﺎﻡ
ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻓﺮﯾﻀﻪ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ، ﺩﺭﻏﯿﺮ ﺍﯾﻨﺼﻮﺭﺕ ﺍﮔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ
ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ
ﻫـﺮ ﺷﺨﺺ ﻧﺎﺳﺎﻟﻤﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺭﯾﺎﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎﯾﮕﺎﻩ ﻗﺮﺍﺭ
ﮔﯿﺮﺩ ...!
ناشناس
   
عاشقانه ها 416
زندگي زيباست زشتي هاي آن تقصيرماست....
در مسيرش هرچه نازيبايي ست آن تدبير ماست! ....زندگي آب رواني است روان ميگذرد.... آنچه تقدير "من و توست " همان ميگذرد.... اي که ميپرسي نشان عشق چيست؟ ....عشق جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا.... عشق يعني کوشش بي ادعا..... عشق يعني مهر بي اما و اگر ....عشق يعني رفتن با پاي سر.... عشق يعني " دل تپيدن " بهر "دوست ".....هر کجا عشق آيد وساکن شود.... هر چه نا ممکن بود ممکن شود .
ناشناس
   
نکته 489
گاهى خودت را مثل يک کتاب ورق بزن،
انتهاي بعضي فکرهايت "نقطه" بگذار، که بداني بايد همانجا تمامشان کني.
بين بعضي حرفهايت "ويرگول" بگذار، که بداني بايد با کمي تامل ادايشان کني.
پس از بعضي رفتارهايت هم "علامت تعجب" و آخر برخي عادت هايت نيز علامت "سوال" بگذار.
تا فرصت ويرايش هست، خودت را هر چند شب يکبار ورق بزن...
حتي بعضي از عقايدت را حذف کن، اما بعضي را پر رنگ.
ناشناس
   
دل نوشته 54
دیدیم نمی شود در زمین عاشق شد .به آسمان پرواز کردیم...
وقتی برگشتیم ما را درقفس انداختند...
نتوانستیم بگوييم پرنده نیستیم ما فقط.....عاشق شده بودیم...
ناشناس
   
دل نوشته 2401
انگار قرار نیست با تو بی حساب شوم . . .

سالهاست که رفته ای . . .

اما . . .

هنوز هم اشکهایم . . .


دارند حساب "دیدنت"را با چشمهایم صاف میکنند. . .
ناشناس
   
نکته 839
قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم.
(لرد لوچستر)
دیگران
   
نکته 3682
پسر : فقر چند روز طول میکشه
پدر : 40روز پسرم
پسر : بعد از 40روز ثروتمند میشویم
پدر : نه پسرم ، عادت میکنیم
ناشناس
   
نکته 2885
هیچ بوسه ای جای زخم زبان را خوب نمی کند!
پس مراقب گفتارتان باشيد...
ناشناس
   
نکته 935
وقتی می میرید نمی فهمید که مرده اید تحملش فقط برای دیگران سخت است
بی شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است
فیلیپ گلوک
دیگران
   
اشعار 4024
سر به کوی تو شده مفلس خامی یا رب
تا بگیرد ز غنای تو قوامی یا رب

بی خبر از همه دنیا و به ذکرت شده مست
بده این حالت خوش را تو دوامی یا رب

در بیابان طلب ، تشنه لب و صبر سوار
تا بگیرد ز بلایت ، دو سه جامی یا رب

آرزو کرده که در راه غمت ، خنجر عشق
هم نجوید به جز این سینه " نیامی " یا رب

از تهیدستی بیاورده تورا ، بندهُ زار
جز دعای سحری ، هق هقِ شامی یا رب

دیر بازیست که بر بسته ز دل چشم نیاز
چون ندیدست از این غائله کامی یا رب

نزد آن بحرِ کرم ، این طمعی نیست زیاد
که نصیبش بکنی " حسن ختامی " یا رب
آرمان ایزدی
   
گلایه 408
مرا در گورستان سگها دفن کنید تا دمی در کنار با وفایان باشم
دکتر شریعتی
   
گلایه 3159
برو تنها مرا بگذار بس کن این ترحم
تحمل می کنم هر جور باشد حرف مردم را
بدون عشق مردابی است این دنیا ... تصور کن
بگیری لحظه ای کوتاه از دریا تلاطم را
یکی دیگر خطا کرد و به پای ما نوشتی حکم
بگو تا کی بپردازیم ما تاوان گندم را
اگر هر آن در این آتش بسوزم باز خواهم ساخت
خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را
دلم تنگ است هی پهلو به پهلو می شوم امشب
تو اما شک ندارم خواب دیدی شاه هفتم را
سراينده الهام ديداريان
دیگران
   
نکته 7174
در زندگی یاد بگیر:

با احمق بحث نکن و بگذار در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.


با وقیح جدل نکن چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحت را تباه می کند.


از حسود دوری کن چون اگر دنیا را هم به او تقدیم کنی باز از تو بیزار خواهد بود.


و تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق نداری ترجیح بده

و سه چیز را هرگز فراموش نکن :

1 . به همه نمی توان کمک کرد
2 . همه چیز را نمی توان عوض کرد
3 . همه تو را دوست نخواهند داشت ....!!
ناشناس
   
نکته 2745
مهربانی را بکار
بالای هر زمینی…
و زیر هر آسمانی ….
و اگر جای دانه هایی که کاشتی را فراموش کردی،
روزی
باران
جایشان را به تو نشان خواهد داد …
تو نمیدانی کی و کجا آن را خواهی یافت!
اما بی شک کار نیک هر جا که کاشته شود
روزی به بار می نشیند......
ناشناس
   
دل نوشته 96
رفت و دیگر ندارمش
تقصیر خودم بود
ته این همه شعر که برایش نوشتم ، نقطه نگذاشتم
ناشناس
   
نکته 1967
ﻟﺬﺗﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽ،
ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻨﺪ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ !
ﮐﺮﯾﺴﺘﯿﻦ ﺑﻮﺑﻦ
دیگران
   
تلنگر 68
آنقدر مفید باش که نبودنت بزرگترین تنبیه برای دیگران باشد
ناشناس
   
نکته 1364
گاهی باید کسانی را از گذشته مان فراموش کنیم به یک دلیل ساده:
آنها به آینده مان تعلق ندارند...
ناشناس
   
نکته 1178
بیست سال طول می کشد زنی از پسرش یک مرد بسازد
و بیست دقیقه طول می کشد تا زنی دیگر از او یک احمق بسازد!
- هلن رولند
دیگران
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com