شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 1829
پول مانند كود است؛ نیك است در صورتی كه پراكنده باشد.
فرانسیس بیکن
   
لطیفه 2209
مش غلوم هم عاقبت،شد اهل دیش
آنتنی بگذاشت ،در ایوان خویش

تا زند،گشتی،در این کانال ها
فیلم ها و همچنین ،سریال ها

بالشی بر پشت و ریموتش،به دست
صبح تا شب پای تی وی ،می نشست

فیلم ها بر روی او تاثیر کرد
کم کمک،رفتار او تغییر کرد

هر زمان می دید از آن تیپ ها
شکوه سر می داد و می گفت،: ای خدا

از چه رو یارم فشن اندام نیست؟!!
یعنی آن چیزی که من می خوام، نیست

همسری تیپیک تر ،باید گرفت
یک کمر باریک تر، باید گرفت

در پی این عزم و تصمیم، آن خپل
بر سبیل و موی خود مالید، ژل

رفت و یار خوش ادایی،تور کرد
دلبر بالا بلایی جور کرد

چند وقتی روزگارش خوب بود
چونکه یارش ظاهرا مطلوب بود

یار هم از او سواری می گرفت
بسته بسته ،ده هزاری می گرفت

بی مهابا خرج می کرد آن بشر
تا شود از دیگران، خوش تیپ تر

مش غلوم وضعش یه هو ناجور ش
زرت او یکباره بد قمصور شد

یار، آهنگ جدایی ساز کرد
نغمه های بی وفایی ساز کرد

طالب مهریه اش شد، ناگهان
مش غلوم، بر کله و بر سر زنان

تا که از این غصه و اندوه و درد
طبق اسناد پزشکی، سکتـــــــه کرد

چون که بیرون آمد از حال کما
گفت پایین آورید این دیش را

چون که این سریال ها یک دام بود
تشت رسوایی من بر بام بود

گند زد یار فشن بر هیکلم
ای به قربان عیال اولم

ای فدای وزن و هم پهنای او
جنگل پر پشت ابروهای او

ای فدای موی مش نادیده اش
چشم های سایه نامالیده اش

هر کجا باشد صدایش می کنم
بعد از این جان را فدایش می کنم
ناشناس
   
دانستنیها 1109
مى دونيد دليل اينكه ميگن طرف از دنده چپ پاشده چيه!؟!
طحال آدمی طرف چپ بدن قرار داره و مرکز تولید سوداست. سودا هم باعث عصبانیت و بدخلقی میشه.!! وقتی که به پهلوی چپ میخوابیم به علت فشار به طحال، ترشح سودا بیشتر شده و باعث میشه ما عصبانی و بدخلق از خواب بلند شیم.....
ناشناس
   
دانستنیها 198
شناخت طبیعت غذاها
تقسیم بندی غذاها
غذاها به دو دسته تقسیم می شوند : غذاهای گرم که انرژی زا هستند و غذاهای سرد که ضد انرژی و بی حال کننده هستند . بطور کلی هر غذای گرمی که ما می خوریم در بدن ما می سوزد و تبدیل به حرارت و انرژی می شود و این حرارت و انرژی مایه حیات و سلامتی و شادابی جسم و روح است .
و اما دسته دوم یعنی غذاهای سرد که مکمل غذاهای گرم است . غذای سرد اگر با غذای گرم مصرف شود باعث بهتر سوختن و تولید انرژی بیشتر می گردد . اما به تنهایی باعث نابودی انرژی و حرارت و تولید امراض گوناگون می شود . در کتب طبی قدیم آمده است که هر دردی از سردی بوجود می آید و با ضدش که گرمی می باشد برطرف می شود .
غذاهای گرم به دو دسته تقسیم می شوند : دسته اول غذاهایی که هم انرژی زا هستند و هم دارای رطوبت، به این دسته غذاها گرم و تر گفته می شود ، اینها خون ساز هستند و رطوبت آن ها باعث شادابی بدن می شود و بهترین نوع غذا می باشند .
دسته دوم غذاهایی که گرم و انرژی زا می باشند ولی رطوبت ندارند و خشکی زا هستند به این دسه غذاها گرم و خشک می گویند و زیاده روی درمصرف این گونه غذاها باعث خشکی و لاغری بدن می شود .

غذاهای سرد نیزبه دو دسته تقسیم می شوند : غذاهای سرد و تر که هم رطوبت بخش هستند و هم ضد انرژی . این نوع غذاها اگر به تنهایی مصرف شوند رطوبت زیاد آن ها در بین سلول ها و انساج بدن جمع می شود و انسان را دچار بیماری های گوناگون می نماید. دسته دوم غذاهای سرد و خشک می باشند که هیچ رطوبتی ندارند و انرژی زا هم نیستند و زیاده روی در مصرف آن ها بدن را خشک و بی رونق و سرد می گرداند و باعث بدترین درد ها یعنی جنون ، مالیخولیا ، سرطان ، صرع و امراض عصبی که بدترین بیماری هاست می گرداند . بیماری هایی که از غذاهای سرد و خشک بوجود می آید خیلی دیر برطرف می شود و اکثراً لا علاج است .
بهترین غذاها دارای طبیعت گرم و تر و بدترین غذاها دارای طبیعت سرد و خشک می باشند . شادابی و خرّمی و پر خونی و شجاعت و باهوشی و سالم بودن از غذاهای گرم و تر بوجود می آید و بی حالی و سستی و فراموشی و کند ذهنی و فکرهای بیهوده و غم و غصه و خود خوری و کج فکری وفلجی از غذاهای سرد و خشک بوجود می آید .
به طور کلی این چهار نوع طبیعت ضد یکدیگرند ، یعنی سرد و خشک ضد گرم و تر است و سرد و تر ضد گرم و خشک می باشد . ما حق نداریم غذایی که می خوریم تشکیل شده از یک نوع طبیعت باشد باید حتماً به طبیعت غذاها توجه گردد و غذا مخلوطی از طبیعت سرد و گرم باشد . کسانیکه پیوسته از غذاهای کنسرو شده استفاده می نمایند باید بدانند ضرر بسیار بزرگی را به سلامتی خود وارد خواهند کرد چون هر نوع غذای کنسرو و بسته بندی شده دارای مواد نگهدارنده است که دشمن انرژی است و بسیار سرد می باشد و انسان را سوداوی مزاج می نماید .

مزیت غذاهای سنتی
غذاهای سنتی ما ایرانیان طوری طرح ریزی شده که هر چهار طبیعت با هم دیگر در یک نوع غذا موجود می باشد مثلاً یکی از غذاهای سنتی خورش فسنجان است که این خورش هم غذای خوب و خوشمزه و مقوّی است و هم داروی بسیار خوبی برای بیماران ، البته اگر با مواد طبیعی پخته شود . روغن نباتی و گردو ی مغز شده کهنه و ربّ انار تقلّبی و فاسد با گوشت گاو، فسنجان خوب نمی شود .
طبیعت گوشت گاو و برّه
گوشت گاو و گوساله سرد و خشک است و برای غذاها گوشت خوبی نمی باشد در قدیم کسی گوشت گاو مصرف نمی کرد در ردیف بدترین و ارزان ترین گوشت ها بود . گوشت برّه تازه بهترین گوشت هاست که گرم و تر است و غذا با گوشت برّه هم بسیار مقوّی و هم بسیار خونساز است و خوشمزه ترین گوشت هاست .
شناسایی طبیعت غذا از روی طعم آن
به طور کلی تمام خوراکی هایی که مزه شیرینی دارند دارای طبیعت گرم هستند . طبیعت غذای شور هم گرم است البته در صورتی که متعادل و به اندازه باشد . غذای زیاد شور بسیار مضرّ و خشکی آور است باید در مصرف شوری ها بسیار دقّت شود . مزه تلخ و تند هم گرمی آور می باشد . مزه ترش سرد است . غذاهای بی مزه هم سرد هستند مانند آب که سرد و تر است . نوشیدن آب زیاد باعث رطوبتی شدن بدن می شود بخصوص اگر آب زیاد سرد باشد . مصرف آب سرد بعد از حمام و صبح ناشتا بسیار مضرّ و بیماری زاست و اگر در این مواقع ناچار به نوشیدن آب هستیم سعی شود آب زیاد سرد نباشد و آب را در سه جرعه بنوشیم . در روز نوشیدن آب را ایستاده و در شب نشسته انجام دهیم تا بدنمان رطوبتی نگردد . رطوبت زیاد در بدن باعث تنبلی و سستی و بی حالی و کند ذهنی و بیماری های بسیار بدی می شود . خشکی زیاد هم در بدن باعث بیماری های گوناگون می شود از جمله لاغری زیاد و گرفتگی و تنگی مویرگ ها و لخته شدن خون و بیماری های عصبی . مصرف غذاهای سرد ابکی باعث تولید سنگ درکلیه ومثانه میگردد .
ناشناس
   
پند و اندرز 77
دست و پا گر بشکند با نسخه درمان می شود!
چشم گریان هم دمی با بوسه خندان می شود!
سیل باران گر ببارد از نسیم صورتی!
غم مخور با خنده ای از دیده پنهان می شود!
مختصر گویم اگر ویران شود کاشانه ای!
جای هر ویرانه ای کاخی نمایان می شود!
چون مریدی می کشد رنج ریاضت سالها!
عاقبت با پیر خود همسوی رندان می شود!
ای خدا هرگز نبینم بشکند قلب کسی!
دل شکسته باطنش از ریشه ویران می شود!
ناشناس
   
توکل 2405
درويشي تنگدست به در خانه توانگري رفت و گفت:
شنيده ام مالي در راه خدا نذر کرده اي که به درويشان دهي، من نيز درويشم.

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نيستي.

پس درويش تاملي کرد وگفت: اي خواجه کور حقيقي منم که درگاه خداي کريم را گذاشته به در خانه چون تو گدائي آمده ام.

اين را بگفت و روانه شد.
خواجه متأثر گشته از دنبال وي شتافت و هر چه کوشيد که چيزي به وي دهد قبول نکرد.)

از او بخواه که دارد و ميخواهد که از او بخواهي,
از او مخواه که ندارد و مي ترسد که از او بخواهي.
خواجه عبدالله انصاری
   
نکته 2856
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﺮﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ
ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪﯼ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ
ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻭ ﺩﻝ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺵ
ﺭﻓﯿﻘﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺵ !
ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺑﺎﺵ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﻧﯽ
ﺩﻝ ﻣﻮﺭﯼ ﻧﺮﻧﺠﺎﻧﯽ ...
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ
ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺎﮎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻧﯽ ... !
مولانا
   
پند و اندرز 1997
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
... پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.....
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
ناشناس
   
ضرب المثل 825
در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن.
(ضرب المثل آذربایجانی)
ناشناس
   
تلنگر 2497
سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
سهراب سپهری
   
نکته 1744
زندگاني را بيش از حد تصورم زيبا يافتم.
هلن کلر
   
تلنگر 1443
بياييد كمي غرب زده شويم،،،
١- يك غربى معمولا بطرى آبش را از خودش جدا نميكند. استاد هم با بطرى آب درس ميدهد،و آب تنها چيزى است كه غربيها به شدت ميخورند و ما نه!
٢- هر چقدر ما ايرانيها يك دست جام باده و يك دست زلف يار هستيم اين خارجيها كتاب در دست و هندزفرى در گوش هستند. كتاب و موسيقى دو جزء لاينفك زندگى اين مردم است.
٣- در جواب پرسيدن حالشان به جاى قربان شما و نوكرتم جواب روشن ميدهند و شما در جريان حالشان قرار ميگيريد مثلا ميگويند: خوبم، كمى مريضم، خسته ام، بد نيستم، عالى ام،...
. ٤- وقتى لطفى ميكنيد مثلا از غذايتان به كسى تعارف ميكنيد به جاى گفتن الهى فدات بشم و دورت بگردم خيلى واضح ميگويند : تو مهربانى.... و شما روزى را تصور كنيد كه به خاطر كارهاى معمولى چند بار به شما گفته شده مهربان هستيد ، آيا به سمت مهربان تر شدن نمى رويد؟!
٥- بين مشاغل مختلف تفاوت جايگاهى نيست. پزشك از اتاقش بيرون ميايد و هر مريض را شخصا صدا ميكند ، استاد، روز اول ميگويد من نه پرفسورم، نه sir، نه مسيو، من فقط "مت "( اسم كوچك) هستم.
٦- مردم ورزش ميكنند... به معناى واقعى كلمه... نه به شرايط خاصى احتياج دارند نه باشگاه نه وقت كافى.... با دوچرخه سر كار ميروند... بارها كسانى را ديده ام كه كالسكه به دست، ميدويدند.... دوستى در باشگاه ، كارمندان جايى را ديده بود كه وقت ناهارشان را به باشگاه مى آيند و ورزش ميكنند.
٧- وقتى نگاهشان به كسى ميافتاد سريع لبخند ميزنند و احتمالا روز خوش ميگويند، ما چرا انقدر با نگاه همديگر مشكل داريم و چرا انقدر به هم زل ميزنيم؟!
٨- از چه زمانى ما كمتر در مترو و اتوبوس براى مسن ها، صندلى خالى كرديم ؟ اينجا اگر براى مسن ها و باردارهاو بچه ها صندلى خالى نكنيد علنا ديگران به شما تذكر ميدهند.
٩- با بچه ها ، حيوانات و طبيعت مهربان تر بودن نشان از انسان تر بودن شما دارد.
١٠-بدون ترحم و تحقير به ضعيف تر ها كمك ميكنند. كسى احساس برتر بودن به شما نميدهد.
11- در رفتارشان خود را درگیر قید و بندهای حاصل از آداب و تشریفات نمی کنند، خودشان هستند و فکرشان را صرف ارائه ی ماسک اجتماعی نمی کنند چون از اینکه خودشان باشند هراسی ندارند.
ناشناس
   
لطیفه 197
این روزا نمی شه با کسی درددل کرد تا ثابت نکنه از تو بدبخت تره ول کن نیست
ناشناس
   
نکته 1082
وقتی خوشحال هستید قول ندهید
وقتی عصبانی هستید جواب ندهید
وقتی ناراحت هستید تصمیم نگیرید
ناشناس
   
نکته 1344
آدمها یک بار عمیقا عاشق می شوند !!!
چون فقط یک بار نمی ترسند که همه چیز خود را از دست بدهند،
اما بعد از همان یک بار ، ترسها آنقدر عمیق می شوند که عشق دیگر دور می ایستد...
آلبر کامو
   
نکته 1601
معیار سنجش هوش، توانایی تغییر است.
آلبرت انیشتین
   
عاشقانه ها 3076
امدم
تا مست و مدهوشت کنم
اما نشد .
عاشقانه
تکیه بر دوشت کنم
اما نشد .
گریه ای تلخی
در اغوشت کنم
اما نشد .
.
.
.
.
.
.
.
سعی کردم
فراموشت کنم
اما نشد .....
ناشناس
   
نکته 1402
زبانت را از حرف بد وناروا نگهدار ، گوشهایت را از حرف های بد بگیر ، و چشمانت را از عیوب دیگران بپوشان .
کنفوسیوس
   
دانستنیها 1147
لیمو عمانی خانگی
لیمو ترش 1 کیلو . سرکه 1 فنجان . نمک به مقدار لازم
طرز تهیه : لیموترش ها را بشوئید سپس روی انها نمک بپاشید و به مدت 1 روز کناری قرار دهید ، پس از 1 روز لیموها را با آب سرد بشوئید.
درون قابلمه چند لیوان اب بریزید و سرکه را اضافه کنید و اجازه دهید به جوش بیاید ، باید لیموها را در 2 مرحله به اب جوش مخلوط با سرکه اضافه کنید.
در مرحله اول لیموها را داخل مخلوط آب جوش و سرکه بریزید و 10 ثانیه اجازه دهید بجوشند سپس لیموها را با آب سرد آبکشی کنید.
در مرحله دوم لیموهای ابکشی شده را مجدد داخل آب جوش بریزید و این بار 1 دقیقه اجازه دهید لیموها بجوشند سپس داخل آبکش بریزید اما آبکشی نکنید.
پس از خنک شدن لیموها با خلال دندان سوراخ ریزی روی هر لیمو ایجاد کنید ، پارچه ای را در آفتاب پهن کنید و لیموها را به مدت 10 روز روی پارچه قرار دهید ، پس از این مدت زمان لیموها را داخل سبد بریزید و در سایه قرار دهید تا کامل خشک شوند.
ناشناس
   
پند و اندرز 286
ﺗﻮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺵ ... ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...
ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺯﻭﺩ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ..
ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ .... ﺳﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ !!
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺭﻓﺖ ... ﻭ ﺁﺟﺮ ﻭ ﺳﻨﮓ
ﺁﻣﺪ ...
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻮﺍﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﻟﮑﻦ .... ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺷﺪ
ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ...
ﺣﻮﺽ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺷﺪ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺁﻫﻦ ﻫﺎ ...
ﻭ ﮐﻢ ﮐﻢ ...
ﺻﻔﺎ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺷﺪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ
ﺷﺪ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ...
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﻦ ...
ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻭﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻩ ... ﺁﺩﻣﯿﺖ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﻔﺲ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ...
ﻫﻨﻮﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﮐﺴﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ...
ﺁﻥ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻣﺎﺩﺍﻡ ﺍﻟﻌﻤﺮ !!
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﺑﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﻗﺴﻢ ﺭﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺭﺩ ....
ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻬﺎﻧﻪ ... ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ ﻭ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻫﺮ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﮔﺎﻫﯽ !! ﻻﺍﻗﻞ ﺗﻮ ﺗﻐﯿﯿﺮ
ﻧﮑﻦ !! " ﻓﺮﺩﺍﻫﺎﻳﺖ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎ
ناشناس
   
نکته 727
مادر من بدترین مادر دنیاست
می دانید آخر او هیچ وقت کارهایی را که مادران فداکار و مهربان انجام میدهند,انجام نداده است.
مثلا هیچ وقت نشده که باقیمانده ی غذای مرا بخورد یا لقمه ی دهنی مرا به دهانش بگذارد. اوهیچ وقت به خاطر خراب کردن امتحانم برای من زار زار گریه نکرده یا مثلا برای اینکه غذایم را تمام کنم بشقاب به دست دنبال من دور خانه راه نیفتاده است. به نظرم او اصلا من را دوست نداشته باشد چون او هیچ گاه فقط برای من بستنی نمی خرد او همیشه همراه من بستنی می خورد و بستنی خوردن من را هم تماشا می کند. یا مثلا وقتی من بازی کرده ام به کناری نایستاده و برایم کف نزده او همیشه خودش همراه من در بازیها شرکت میکند. به نظرم مادرم اصلا شبیه مادران مهربان و ایثارگر داستانها نیست, مادران فداکار قصه ها کمی چاق هستند اما او همیشه مواظب سلامتی و هیکل خودش هم هست یا مثلا هیچ وقت با موهای ژولیده و لباسهای کثیف و نامرتب به تمیز کردن خانه و غذا پختن برای من نپرداخته.
گاه گاهی او بسیاراز من زیباتر بوده! او به جای بوی پیاز داغ همیشه بوی خوب میدهد! هیچ وقت نشده که مادر من به خاطر نبودن من به مهمانی یا گردش نرود یا بدون من اصلا به او خوش نگذرد. هیچ وقت کارهایی را که دوست دارد کنار نگذاشته تا فقط به کارهای من و زندگی من برسد اصلا او کارهایی را که مادربزرگها میگویند انجام نمیدهد.
.
او هیچ وقت نشده که به من نصیحت کند و ساعتها به من بگوید چه کار کنم و چه کار نکنم.
او به تنهایی همه ی کارهای خانه را انجام نمی دهد تا من خسته نشوم بلکه همیشه از من کمک می گیرد و مرا به کار می کشد. او صبح به صبح مهربانانه اتاق را مرتب نمی کند و انجام کارهای مرا به عهده نمی گیرد. او همیشه دلش را به بافتن موهای من یا درست کردن غذای مورد علاقه ام خوش نمیکند، گاهی به علاقه ی خودش و دیگران هم توجه میکند و برای خودش کتاب می خواند. اصلا او هر کاری را که دلش می خواهد انجام می دهد. شاید یادش رفته که مادر است و مادران نباید کارهای مورد علاقه شان را انجام دهند! ولی در هر حال مادر من اینطوری است . ولی یک چیز را می دانید؟ مادر من مادریست که مرا از مادر شدن نمی ترساند.
حالا خوب می دانم که می شود هم مادر باشم و هم زندگی خودم را از دست ندهم, مادر بشوم و هویت انسانی خودم را به کناری نگذارم. می دانم که لزومی ندارد برای مادر بودن دچار خود فراموشی شوم و ادامه زندگی خودم را در زندگی فرزندانم جستجو کنم. حالا می دانم که هم می شود خودم باشم و هم یک مادر حتی یک مادر خوب! و شاید بشود گفت:
بهترین مادر دنیا...
تهمینه میلانی
   
نکته 81
از استادی پرسیدند:آیا قلبی که شکسته باز هم می تواند عاشق شود؟

استاد گفت: بله می تواند.!

پرسیدند: آیا شما تاکنون از لیوان شکسته آب خورده اید؟

استاد پاسخ داد: آیا شما بخاطر لیوان شکسته از آب خوردن دست کشیده اید ؟
ناشناس
   
گلایه 1786
نمیدانم چرا شبها ، دلم ناگاه میگیرد
گلویم را غمی جانسوز و بغض آه میگیرد
شبم تاریک و دردم لاعلاج و سینه ام پر خون
همیشه وقت تنهایی ، دلم چون ماه میگیرد
خداوندا برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هرجا رهسپارم ، غم برویم راه میگیرد
نمیدانم چگونه این همه غم ، در دلم جا شد
اگر با چاه گویم درد ، قلب چاه میگیرد
شکایت میکنم هر لحظه از غم بسکه بی تابم
گمان دارم دل غم هم ز من گه گاه میگیرد
مکن در پیش درویشان حکایت از دل تنگم
که از این درد بی درمان ، دل هر شاه میگیرد
رها را با دلی پر غم ، رها کن تا رها باشی
مخوان اشعار تلخم را ؛ دلت ناخواه میگیرد...
ناشناس
   
شوخی 1283
دختر همسایمون داشت چاقو رو داغ می کرد ...!
بهش گفتم داری چیکار می کنی؟؟؟
گفت میخوام خود کشی کنم!!!
گفتم خو چرا داری داغش میکنی؟؟!!
گفت میخوام ضد عفونیش کنم
.
.
.
.
من که بتادین خوردم زودتراز اون خلاص بشم
ناشناس
   
نکته 609
به خدا گفتم :
از بازی آدم هایت خسته شده ام! چرا مرا از خاک آفریدی ؟! چـــرا از آتش نیستم تا هر که قصد داشت با من بازی کند، او را بسوزانم !
خدا گفت :
تــــو را از خاک آفریدم که بسازی ... نه این که بسوزانی !
تو را از خاک؛ از عنصری برتـــر ساختم ... تا با آب گِل شوی و ... زندگی ببخشی !
از خاک آفـــریدم تا اگر آتشت زدند ... باز هم زندگی کنی و پخته تر شوی!
با خاک ساختمت تا همـــراه باد برقصی ...
تا اگــــر هزار بار تـــو را بازی دادند ...
تو برخیــــزی ؛
سر بر آوری ؛
در قلبت دانه ی عشق بکاری و رشد دهی ...
و از میـــوه ی شیرینش زندگی را دگرگون سازی !
ناشناس
   
شوخی 3018
نامه مادر برات به برات در جعفر آباد به پسرش
برات جان سلام! ما اینجا حالمان خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این برات ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادث خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،‌دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید
برات جان،‌آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر جان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت.
دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره،‌اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی.
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی.
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست.
قربانت .. مادرت.
راستی:‌برات جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ‌ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم
ناشناس
   
نکته 1216
هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید،
برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
ناشناس
   
تلنگر 2477
پدرم دلواپس آینده برادرم است،اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که باهم به کافی شاپ بروند،در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است،اما حتی یکبار هم نشده خواسته هایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرداما حتی یکبار هم نشده که بامن در مورد خوشبختی ام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم،اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم ،با او به سینما بروم،باهم تخمه بشکنیم ،فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.
ما از نسل آدم های بلاتکلیف هستیم.
ازیک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ می شود،از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم لال مانی میگیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگی مان بگوییم.
تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم . یکدیگررادوست میداریم اماآنقدر شهامت نداریم که دوست داشتن مان راابراز کنیم. ما آدم های بیچاره ای هستیم!
آنقدر دربیان احساساتمان حقیر و ناچیزیم که صبر میکنیم تاوقتی عزیزی را از دست دادیم ،تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.
از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدربه پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و باهم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
و چه خوب است از یک جا به بعد همینجا باشد،از همین جا که این نوشته تمام شد...
ناشناس
   
پند و اندرز 2845
اگر از کسی ناراحتی ، یک کاغذ بردار و یک مداد ،
هرچه خواستی به او بگویی ، روی کاغذ بنویس ،
خواستی هم داد بکشی ؛
تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را . . . ؛
آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن ،
آنوقت خودت قضاوت کن . . . ؛
حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی. دلی هم نشکانده ای ، وجدانت را نیازرده ای . . . ؛
خرجش همان مداد و پاک کن بود ، نه بغض و پشیمانی . . . ؛
گاهی میتوان از کورهء خشم پخته تر بیرون آمد . .
ناشناس
   
عاشقانه ها 3136
من به غیر از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من میل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بیمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
میتوانی به همه عـمر ، دلم را بفریبی
ور بکوشی ز دل من بگریزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آید ، بزنی یا بپذیری
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
ناشناس
   
نکته 1854
حتی خشم آسمان برای زمین، فراوانی است.
امانوئل کانت
   
شوخی 1986
یکی گفت : من زن عرب میگیرم مثل سیب 🍎
اون یکی گفت : من زن اروپایی میگیرم مثل توت فرنگی🍓
یکی دیگه گفت : من زن آمریکایی میگیرم مثل هلو 🍑
یکیم پیدا شد و به همه شون گفت : نه توت فرنگی و نه سیب و نه هلو میخوام چون میدونم دوروز بمونه فوری فاسد میشه ..!!!
زن ایرانی میگیرم مثل انگور خشکم بشه آخرش میشه کشمش شیرینترمیشه ..... 50 ساله هم بشه خراب نمیشه روز به روز شیرینتر میشه ؟زیاد ازحد هم که بمونه میشه شراب نااااااب
ناشناس
   
نکته 2882
یك نكته را هرگز فراموش نكنيد :
لطف مکرّر، حق مسلّم مي گردد!
پس به اندازه لطف کنيد...
ناشناس
   
اشعار 3989
چنان از بوی جانبخشِ بهارِ روشنَت مستم
که هر چه کردم این صورت کنم انکار، ممکن نیست

هجوم واژه در ذهن من ای محبوب من ، کی شعر خواهد شد؟
که شعر خوش سرودن بی تو با اصرار ممکن نیست

دوای عاشقی گویند محو خاطر است ، اما
فراموشی از آنجائیکه که هر شب می کنم اقرار ممکن نیست

تو صدها وعده ام دادی و من صد حسرتت خوردم
هزاران سادگی کردم .... ولی اینبار ممکن نیست

چنان حالی ،چنان حالی ، به دل افتاده از یادت
که وصفش درج در مشروح صد اخبار ممکن نیست

به راه کوی خود ای آشنا ، دستی بگیر از ما
که این ره را سپردن با تنِ تب دار ممکن نیست

چه گویم از تو با خلقی که حیران تو میمانند
به هر ناهوشیاری گفتن اسرار ممکن نیست

اگر گاهی ببارد چشم من،درد فراقت را نپوشاند
که حتی شرح آن با بارش رگبار ممکن نیست

مرا هرگز مکن با قسمت و تقدیر رو در رو
که بازو در فکندن با دو تَن " قدٌار" ممکن نیست

تو گفتی : " باز میگردم...صبوری پیشه کن لَختی.."
به حرفت نه نمیگویم ، ولی اینکار ممکن نیست....
آرمان ایزدی
   
پند و اندرز 1893
استادی با شاگردش از باغى ميگذشت. چشمشان به يک کفش کهنه افتاد شاگرد گفت گمان ميکنم اين کفشهاي کارگرى است که در اين باغ کار ميکند بيا با پنهان کردن کفشها عکس العمل کارگر را ببينيم و بعد کفشها را پس بدهيم و کمى شاد شويم....... استاد گفت: چرا براى خنده خود او را ناراحت کنيم بيا کارى که ميگويم انجام بده و عکس العملش را ببين... مقدارى پول درون آن قرار بده... شاگرد هم پذيرفت و بعد از قرار دادن پول ، مخفى شدن.کارگر براى تعويض لباس به وسائل خود مراجعه کرد و همينکه پا درون کفش گذاشت متوجه شيئى درون کفش شد.



بعد از وارسى ،پول ها را ديد با گريه ،فرياد زد خدايا شکرت .... خدايي که هيچ وقت بندگانت را فراموش نميکنى .... ميدانى که همسر مريض و فرزندان گرسنه دارم و در این فکر بودم که امروز با دست خالى و با چه رويي به نزد انها باز گردم و همينطور اشک ميريخت.... استاد به شاگردش گفت هميشه سعى کن براى خوشحاليت ببخشى نه بستاني..... در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه بروید. در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون رو نبوسید. در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نگید. در برابر کسی که نداره از داشته هاتون مغرورانه حرف نزنید....

هیچگاه فراموش نکنیم که هیچکس بر دیگری برتری ندارد، مگر به " فهم و شعور " ، مگر به " درک و ادب " 
ناشناس
   
دانستنیها 1143
برای رفع نفخ و ترشی معده ، اگر فشار خون بالا نداربد ، دوبار انگشت را در نمک زده و بچشید ، مشکل در یک دقیقه برطرف می شود.
ناشناس
   
دل نوشته 2539
به این فکر می کنم

که باید به تو فکرکنم

نه روزنامه بخوانم

نه اخبارجنگ

نه خواب وخوراکی داشته باشم

زندگی را دوست دارم

وقتی به تو فکرمی کنم

فدریکو گارسیا لورکا
دیگران
   
گلایه 1697
نه چتر با خود داشتی...
نه روزنامه...
نه چمدان...
عاشقت شدم...
از کجا باید میدانستم مسافری؟؟؟
ناشناس
   
دانستنیها 2422
پوست پرتقال را دور نریزید.

پرتقال سرشار از ویتامین سی، ویتامین آ، ب، کلسیم، منیزیم، پتاسیم، فسفر، فیبر قابل‌حل در آب و غیره است. بیشتر افراد پس از خوردن پرتقال، پوست آن را دور می‌ریزند؛ اما جالب است بدانید پوست پرتقال نیز مزایای زیادی برای سلامتی، زیبایی و غیره دارد. در ادامه با ما همراه باشید تا با کاربردهای شگفت‌انگیز پوست پرتقال آشنا شوید.

۱. رنگ پوست را سفید کنید
لک‌ها و نقاط تیره روی پوست را می‌توان با پوست پرتقال از بین برد. پوست پرتقال به عنوان یک سفیدکننده طبیعی عمل می‌کند.
۲ قاشق چای‌خوری پودر پوست پرتقال را با کمی ماست و ۱ قاشق چای‌خوری عسل ترکیب کنید.
این ماسک را روی صورت و گردن خود بمالید و با حرکات دایره‌ای ماساژ دهید.
۲۰ دقیقه منتظر بمانید، سپس آن را با آب ولرم بشویید.
این ماسک را ۲ الی ۳ بار در هفته استفاده کنید.

۲. با نشانه‌های پیری به مقابله بپردازید
آنتی‌اکسیدان‌های قدرتمند پوست پرتقال با رادیکال‌های آزاد مقابله می‌کنند. رادیکال‌های آزاد به سلول‌های سالم پوست آسیب می‌رسانند و باعث تسریع روند پیری، افزایش چین‌وچروک‌ها و شل شدن پوست می‌شوند.
۱ قاشق چای‌خوری پودر پوست پرتقال و ۱ قاشق چای‌خوری پودر جو دوسر را با کمی عسل ترکیب کرده و خمیری درست کنید.
این خمیر را روی صورت و گردن خود بگذارید.
۳۰ دقیقه منتظر بمانید و بعد با آب سرد بشویید.
یک‌بار در هفته از این ماسک استفاده کنید.

۳. جوش‌های سرسیاه و سرسفید را از بین ببرید
پودر پوست پرتقال به عنوان یک لایه‌بردار طبیعی عمل کرده و کثیفی‌ها و سلول‌های مرده پوست را از روی پوست پاک می‌کند.
کمی پودر پوست پرتقال را با ماست ساده مخلوط کنید.
آن را روی صورت و گردن خود بمالید و با حرکات دایره‌ای ماساژ دهید.
۱۵ الی ۲۰ دقیقه منتظر بمانید.
با دست مرطوب، به ‌آرامی خمیر را از روی صورت خود پاک کنید.
یک روز در میان از این روش برای کاهش جوش‌های سرسیاه و سرسفید استفاده کنید.

۴. دندان‌ها را سفید کنید
پوست تازه پرتقال می‌تواند ته‌رنگ زرد روی دندان‌ها را از بین ببرد. پوست پرتقال حاوی ترکیبی است که به کاهش لک‌های روی دندان‌ها، به ویژه لک‌های ناشی از سیگار کشیدن کمک می‌کند.
کافی است قسمت داخلی پوست پرتقال (قسمت سفید رنگ) را به مدت ۲ الی ۳ دقیقه روی دندان‌ها بمالید. سپس دهان و دندان‌هایتان را با آب ولرم بشویید. ۲ بار در روز این کار را انجام دهید.
همچنین می‌توانید کمی پودر پوست پرتقال را با کمی آب ترکیب کنید. این خمیر را روی مسواک گذاشته و دندان‌ها را مسواک بزنید. به مدت چند هفته ۲ بار در روز این کار را انجام دهید تا به نتیجه رضایت‌بخش برسید.

۵. وزن خود را کاهش دهید
بسیاری از ترکیبات مغذی پرتقال در پوست آن قرار دارند، مانند ویتامین سی که به سوزاندن چربی‌ها کمک می‌کند.
پوست چند پرتقال را در جای خشک و خنک، خشک کنید.
۱ قاشق غذاخوری از پوست‌های خشک‌شده را درون یک فنجان آب داغ بریزید.
روی فنجان را بپوشانید و بگذارید ۱۰ دقیقه دم بکشد.
پوست‌ها را از فنجان خارج کنید و کمی عسل به آن اضافه نمایید.
روزانه ۲ فنجان از این چای بنوشید.

۶. کلسترول بد را کاهش دهید
پکتین موجود در پوست پرتقال به کاهش کلسترول بد و فشارخون کمک می‌کند.
روزانه ۲ فنجان چای پوست پرتقال بنوشید.
همچنین می‌توانید تکه‌هایی از پوست پرتقال را به غذا یا نوشیدنی‌های خود اضافه کنید.

۷. حرکات روده را تنظیم کنید
پوست پرتقال هضم را بهبود می‌بخشد. فیبر غذایی موجود در پوست پرتقال به تنظیم حرکات روده و پیشگیری از یبوست کمک می‌کند.
پس از هر وعده غذایی، ۱ فنجان چای پوست پرتقال بنوشید.

۸. هوا را خوشبو کنید
بوی شیرین و لیمویی پوست پرتقال به عنوان خوشبوکننده هوا عمل می‌کند.
کمی پوست پرتقال تازه، کمی آب‌لیمو و چند چوب دارچین در ۲ فنجان آب قرار داده و به مدت ۱۰ دقیقه بجوشانید. آن را از صافی بگذرانید و اجازه دهید خنک شود. سپس مایع را داخل یک ظرف اسپری بریزید و در صورت نیاز از آن استفاده کنید.
چند تکه پوست پرتقال ته سطل آشغال بگذارید تا از انتشار بوی بد زباله‌ها جلوگیری کند.

۹. پشه‌ها و مورچه‌ها را دور کنید
بوی خوشایند پوست پرتقال مورچه‌ها، پشه‌ها، مگس‌ها و حتی گربه‌ها را دور می‌کند. حشرات بوی لیمویی را دوست ندارند.
کمی پوست پرتقال رنده کنید و آن را نزدیک جایی که مورچه‌ها، مگس‌ها یا حشرات دیگر رد می‌شوند، بگذارید.
برای جلوگیری از نیش پشه‌ها، کمی پوست پرتقال تازه روی پوست خود بمالید.
پوست پرتقال را اطراف در، پنجره و مدخل‌های خانه بگذارید تا گربه‌ها را دور کنید.

۱۰. خاک باغچه را غنی کنید
پوست پرتقال سرشار از نیتروژن است که باعث می‌شود خاک حاصلخیز شود و بستری مناسب برای رشد میوه‌ها و سبزی‌ها فراهم آید.
پوست پرتقال را پس از شستشو و تکه‌تکه کردن، داخل خاک بریزید و هم بزنید. سپس از آن به عنوان خاک گلدان استفاده کنید.
ناشناس
   
دانستنیها 1681
وقتی رضا شاه تصمیم گرفت بانک ملّی را تأسیس کند برای بازاری ها پیغام فرستاد که از بانک ملّی اوراق قرضه بخرند. هیچکدام از تجّار بازار حاضر به این کار نشد. وقتی خبر به خانم فخرالدّوله، مالک بسیار ثروتمند، خواهر مظفّر ادین شاه و مادرمرحوم دکتر امینی رسید به رضاشاه پیغام فرستاد که مگر من مرده ام که می خواهی از بازار پول قرض کنی ؟ من حاضرم در بانک ملّی سرمایه گذاری کنم. و به این ترتیب بانک ملّی با پول خانم فخرالدّوله تأسیس شد.
یکی از قوانینی که در زمان رضا شاه تصویب شد قانون روزهای تعطیلی مغازه ها و ادارات بود. به این ترتیب هر کس به خواست خود و بدون دلیل موجّهی نمی توانست مغازه اش را ببندد. روزی رضاشاه با اتوموبیلش از خیابانی می گذشت که متوجّه شد مغازه ای بسته است. ناراحت شد و دستور داد که صاحب آن مغازه را پیدا کنند و نزد او بیاورند. کاشف به عمل آمد که صاحب مغازه یک عرق فروش ارمنی است. آن مرد را نزد رضاشاه آوردند. شاه پرسید: پدر سوخته چرا مغازه ات را بسته ای؟ مرد ارمنی جواب داد قربانت گردم امروز روز قتل مسلم بن عقیل است و من فکر کردم صلاح نیست دراین روز عرق بفروشم. شاه دستور تحقیق داد و دیدند که حقّ با عرق فروش ارمنی است. آنوقت رضا شاه عرق فروش را مرخص کرد و رو به همراهانش کرد و گفت:
"در این مملکت یک مرد واقعی داریم آنهم خانم فخر الدوله است و یک مسلمان واقعی داریم آنهم قاراپط ارمنی است.
ناشناس
   
نکته 3141
گلستان سعدی..یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می سفتم و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم
هر دم از عمر می رود نفسی
چون نگه می کنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی
مگر این پنج روزه دریابی
خجل آنکس که رفت و کار نساخت
کوس رحلت زدند و بار نساخت
خواب نوشین بامداد رحیل
باز دارد پیاده را ز سبیل
هر که آمد عمارتی نو ساخت
رفت و منزل به دیگری پرداخت
وان دگر پخت همچنین هوسی
وین عمارت بسر نبرد کسی
یار ناپایدار دوست مدار
دوستی را نشاید این غدّار
نیک و بد چون همی بباید مرد
خنک آنکس که گوی نیکی برد
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس تو پیش فرست
عمر برفست و آفتاب تموز
اندکی مانده خواجه غرّه هنوز
ای تهی دست رفته در بازار
ترسمت پر نیاوری دستار
هر که مزروع خود بخورد به خوید
وقت خرمنش خوشه باید چید
بعد از تأمل این معنی مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشینم و دامن صحبت فراهم چینم و دفتر از گفت های پریشان بشویم و من بعد پریشان نگویم
زبان بریده بکنجی نشسته صمٌّ بکمٌ
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم
تا یکی از دوستان که در کجاوه انیس من بود و در حجره جلیس برسم قدیم از در در آمد چندانکه نشاط ملاعبت کرد و بساط مداعبت گسترده جوابش نگفتم و سر از زانوی تعبّد بر نگرفتم رنجیده نگه کرد و گفت
کنونت که امکان گفتار هست
بگو ای برادر به لطف و خوشی
که فردا چو پیک اجل در رسید
به حکم ضرورت زبان در کشی
سعدی
   
لطیفه 689
ملا نصر الدین داشت رد میشد، دید ۳ نفر دارن دعوا میکنن.
پرسید: چی شده؟
گفتن:۷ تا گردو داریم، میخوایم بین هم تقسیم کنیم.
خلاصه ملا رو بین خودشون قاضی کردن.
ملا گفت:خدایی تقسیم کنم یا انسانی؟!!!
گفتن:خوب معلومه! خدایی تقسیم کن.
ملا به اولی ۵ تا گردو داد به دومی ۲ تا و یه پسگردنی هم زد به سومی.
گفتن: این دیگه چه جور تقسیم کردنی بود؟!
ملا گفت: اگه به دقت نگاه کنین، خداوند نعمتهاشو همینجوری بین بندگانش تقسیم کرده!!!
ناشناس
   
لطیفه 3011
(خیال خام)
*
*
*
*
*
*
شخصی در حال تنگدستی و بی پولی به زن خود گفت: اگر بخواهیم فردا شب پلو بخوریم و فردا بروم یک من برنج بگیرم، چه قدر روغن برای آن لازم است؟
زن جواب داد: دومن روغن لازم دارد.
مرد با تعجب گفت: چه طور یک من برنج، دو من روغن می خواهد؟
زن گفت: حالا که ما با خیال پلو می پزیم لااقل بگذار چرب تر بخوریم.
ناشناس
   
نکته 2258
قبلاً خانمها می گفتند دکتر محرم آدمه.
بعد گفتن روحانی مسجد محرمه.
.
.
.
.
.
.
بعدش کم کم عکاس و فیلمبردار و عاقد و پسرخاله و برادر شوهر و شوهر خواهر و همکار و رئیس هم محرم شدن....
الان که فقط موقع نماز چادر می پوشند ظاهراً فقط خدا نامحرمه!
ناشناس
   
نکته 314
اومدن هیچکس تو زندگیت بی حکمت نیست
یا میشه فرد زندگیت یا درس زندگیت
ناشناس
   
حکایت 1901
تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت : آقا ببخشید, مادر…. من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زد میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت ۴ ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن
آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی … بود.
اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!! :)))
ناشناس
   
دل نوشته 3632
شعر کودک سیاه پوست در مورد نژاد پرستی برنده جایزه ادبی سال 2005

وقتی من متولد شدم سياه بودم. وقتی بزرگ شدم سياهبودم. وقتی سوختم یا زخمی شدم سياه بودم. وقتی مریض شدم سياه بودم. وقتی مردم باز هم سياه بودم. اما شخص سفید پوست زمانیکه به دنیا اومدی صورتی بودی. وقتی بزرگ شدی سفید بودی. در مقابل خورشید قرمز بودی. وقتی سردت هست کبود میشوی. وقتی می سوزی یا زخمی می شوی زرد میشی. وقتی مریضی سبز میشوی. موقع مردن خاکستری. تو من را رنگین پوست می نامی
ناشناس
   
نکته 2886
هيچ وقت فراموش نكنيد كه :
" دنيا تكرار نمي شود . . . ! "
ناشناس
   
تلنگر 1965
شاگردی که شیفته استادش بود تصمیم گرفت تمام حرکات و سکنات استادش را زیر نظر بگیرد. فکر می کرد اگر کارهای او را بکند فرزانگی او را هم به دست خواهد آورد. استاد فقط لباس سفید می پوشید، شاگرد هم فقط لباس سفید پوشید. استاد گیاهخوار بود شاگرد هم خوردن گوشت را کنار گذاشت و فقط گیاه خورد. استاد بسیار ریاضت می کشید و شاگرد تصمیم گرفت ریاضت بکشد و برای همین هم روی بستری از کاه می خوابید.
مدتی گذشت. استاد متوجه تغییر رفتار شاگردش شد. به سراغ او رفت تا ببیند چه خبر است. شاگرد گفت: «دارم مراحل تشرف را می گذرانم. سفیدی لباسم نشانه ی سادگی و جستجو است. گیاهخواری جسمم را پاک می کند. ریاضت موجب می شود که فقط به معنویت فکر کنم.»
استاد خندید و او را به دشتی برد که اسبی سفید از آن می گذشت. بعد گفت:
«تمام این مدت فقط به بیرون نگاه کرده ای در حالی که در اصل امور ظاهری و تقلید از آن بدون تحول درونی ،اهمیتی ندارد. آن حیوان را آنجا می بینی؟ او هم موی سفید دارد، فقط گیاه می خورد و در اصطبلی روی کاه می خوابد. فکر می کنی ممکن است او هم روزی استادی واقعی شود؟»
ناشناس
   
نکته 1107
حذف کردن آدمها از زندگیتان به این معنی نیست که از آنها متنفرید، معنای ساده اش این است که برای خودتان احترام قائلید.
هر کسی قرار نیست تا ابد با شما بماند.
ناشناس
   
نکته 604
خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد دنبالش می رویم و وقتی متوقف می ماند به آن لگد می زنیم!
شاتوبریان
   
عاشقانه ها 2306
پرهیز از نگاه کردن به کسی که شوق دیدن اش کلافه ات کرده،
تردید مبهم ات را به یقینی روشن تبدیل می کند:
عاشق شده ای.
ناشناس
   
نکته 1602
تخیل برترین نوع پژوهش است.
آلبرت انیشتین
   
گلایه 2390
تو حق نداری
عاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفته
تومالِ کسی نیستی که نیست
توحق نداری
اسمِ دردهای مزمنت راعشق بگذاری
می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی اما
محتاجِ آنکه زخمیَت کرده نه!
دست بردار
از این افسانه‌های بی‌ سر و ته که به نامِ عشق
فرصتِ عشق رااز تو می‌گیرد,
آنکه تو را زخمیِ خود می‌خواهد
آدمِ تو نیست
آدم نیست و
توسال هاست
حوای بی آدمی ...
حواست نیست
ناشناس
   
دانستنیها 716
خشک کردن میوه

طرز تهیه : درون قابلمه 1 لیوان شکر را با 1 لیوان آب مخلط کنید و روی حرارت قرار دهید تا 10 دقیقه بجوشد و کمی غلیظ شود ، میوه های چیپس شده ( حلقه شده ) را به نوبت داخل شربت بزنید و کمی تکان دهید تا شربت اضافی بریزید ( شربت برای جلوگیری از سیاه شدن میوه میباشد ).

کف سینی فر کاغذ روغنی بیندازید و میوه ها را روی کاغذ بچینید ( کاغذ روغنی از چسبیدن میوه به کف ظرف جلوگیری میکند ) ، فر را روی کمترین درجه حرارت تنظیم کنید سپس سینی را درون فر قرار دهید ، بسته به ضخامت میوه ها 1-3 ساعت زمان برای خشک شدن میوه ها لازم است.

میوه ها را هر 15 دقیقه چک کنید و اگر یک سمت ان خشک شد برگردانید تا سمت دیگر هم خشک شود ، پس از آماده شدن میتوانید میوه ها را در محیط خانه یا یخچال نگهداری کنید.

میوه ها را با دستگاه خشک کن میوه هم میتوانید خشک کنید ، فقط کافیست میوه ها را روی توری بچینید و دستگاه را به برق بزنید ، همچنین میتوانید میوه ها را روی شوفاژ نیز خشک کنید.

نکته ها : بدلیل استفاده از شربت چیپس پرتقال طعم خوبی خواهد داشت و تلخی کمی که در چیپس های پرتقال بازاری وجود دارد در ان وجود نخواهد داشت ( چیپس پرتقال را در زمان حلقه شدن نباید زیاد نازک ببرید ).

از انواع میوه ها ( سیب ، موز ، پرتقال ، توت فرنگی ، کیوی ، خرمالو ، آلو ، زردآلو و … ) میتوانید برای تهیه چیپس میوه استفاده کنید ، میوه های مانند موز و توت فرنگی باید بافت محکمی داشته باشند و میوه های له شده مناسب خشک کردن نمیباشد.

استفاده از شربت اجباری نیست و استفاده بیش از حد ان موجب سوختگی میوه میشود ، برای جلوگیری از سیاه شدن سیب و موز و … پس از حلقه کردن میتوانید بجای شربت انها را در کاسه آب مخلوط با آبلیمو بریزید
ناشناس
   
ضرب المثل 2329
کلاهش پشم ندارد
از او نباید ترسید، دلیلی وجود ندارد که از او هراس داشته باشیم.
در زمان قدیم، نه چندان دور، در ایران صاحب منصبان نظامی به تقلید از نظامیان روس که کلاه پشمی به سر داشتند، کلاه پشمی پوستی بر سر می گذاشتند و از آن جایی که نظامیان مأمور نظم و نسق هستند، وقتی از دور پیدا می شدند مردم خود را جمع و جور می کردند که مورد مؤاخذه واقع نشوند، و اگر آن صاحب منصب نظامی افسر نبود به هم می گفتند: این که افسر نظامی نیست، کلاهش پشم ندارد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2050
تو
از آنچه من شعر میکنم
بی اندازه زیباتری
راستش وقتی به تونگاه میکنم
خودم را احمقی میبینم
که میخواهد آسمان را
توی کمُدش جا دهد
ناشناس
   
نکته 75
لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟
دلتنگی معنی ندارد...
درد دارد...
ناشناس
   
عاشقانه ها 754
لب‌هاي تو لب نيست! عذابي‌ست الهي
بايد كه عذابي بچشم گاه به گاهي
در لحظه‌ی ديدار تو، گفتم كه بعيد است
چشمان تو من را نكشاند به تباهي
لب‌هاي تو ناياب‌تر از آب حيات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن كاهي
اين كار خدا بوده كه يكباره بيفتد
در تنگ بلور شب من مثل تو ماهي
اي شاخه نبات غزل حافظ شيراز !
معشوقه‌ي مايي، چه بخواهي چه نخواهي ... !
ناشناس
   
نکته 1465
کلید دستیابی به شادی تان را در جیب کسی دیگر نگذارید
آن را پیش خودتان نگهدارید ..........!
ناشناس
   
عاشقانه ها 1028
آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتی
ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی


راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی


مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی


سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام
لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی


خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی


با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش
سربه دوشم هق هق بی اختیاری داشتی


وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی


صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی


عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت
دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی.....
شهریار
   
دل نوشته 2504
رسم دنيا فراموشي است
اما
تو فراموش نكن كسي در لا ب لاي زمان ب ياد توست
ناشناس
   
نکته 1224
زمان چيز عجيبست...
ميدود
جلو ميرود
ودوست داشتنى ترين آدم هاى زندگيت را يا كهنه ميكند يا عوض!!
بعضى ها يا تغيير ميكنند يا حقيقت درونشان مشخص ميشود!
زمان دير يا زود به تو ثابت خواهد كرد كه كدامشان ماندنى اند و كدامشان رفتنى!!!
ناشناس
   
نکته 2364
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد، محو طبیعت می شود، کمتر سخت می گیرد، می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونییست،

او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!

او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند.

او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد!
ناشناس
   
نکته 985
٣ جمله تاثير گذار

١. هيچ چيز در اين جهان جاودانه نيست حتى مشکلات و بد بيارى هاى ما
٢. من قدم زدن تو بارون را دوست دارم چون کسى نميتونه اشکامو ببينه
٣. بيهوده ترين روز در زندگى اون روزيه که ما نخنديم

چارلی چاپلین
   
نکته 1006
گاهی اونقدر خدا زود به خواسته مون جواب میده که باورمون نمیشه از طرف اون بوده
اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردم...
ناشناس
   
نکته 2791
ﺩﺭﺩﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ .
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ
ﻣﮕﺮ ﺩﺭﺩ ﻫﻢ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ؟
ﻫﯽ ﺭﻓﯿﻖ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﻦ ...
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ ﻭ ﻣﻦ... ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . ﺑﻪ ﻋﺒﻮﺭ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻢ ﻭ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﺗــﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ﻓﻘــﻂ ﻭ ﻓﻘـــﻂ ... ﺍﮔﺮ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ...
ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﻧﺪ !! !!!
ناشناس
   
تلنگر 294
فریادهای زده نشده
یواش یواش میشن
چین و چروک روی صورت
ساموئل بکت
دیگران
   
آرزوها 1152
قلمــــت را بردار
بنويس از همـــه ى خوبيها
زندگــــى، عشــــــق، اميــد
و هر آن چيز که بر روى زمين زيبا هست
گل مريــــم، گــــل رز
بنويس از دل يک عاشق بى تاب وصال
از تمنــــــا بنويــــس
از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود
بنــــويس از لبـــــخند
از نگاهـــــــى بنويـــــس
کـــــه پــــــر از عشــــــــق
به هر جاى جهـــــــان مى نگرد
قلمــــــت را بردار
روى کاغــــــذ بنويس
زندگى با همـــه تلخى ها
باز هــــم شيـــــرين اســـت
ناشناس
   
نکته 1890
قدیما تا به نامزدت میگفتی تو خیابون بهم متلک گفتن جوش میکرد و داد میزد کی گفته برم فلان فلانش کنم !!
اما حالا تا به دوست پسرت میگی بهم متلک گفتن میگه بس که امروز ناز شده بودی حق دارن مردم
ناشناس
   
حکایت 1498
لاوازیه دانشمندی که بعد از قطع شدن سرش توسط گیوتین، در عرض چند ثانیه با سری که از بدن جدا شده بود نیز به علم خدمت کرد
لاوازیه دانشمندی فرانسوی بود که به خاطر عقایدش به اعدام با گیوتین محکوم شد او به شاگردان خود گفت : احتمالا جایگاه حواس و شعور انسان می بایست در سر ( مغز ) انسان باشد بنابر این پس از جدا شدن سر از بدن احتمالا باید تا چند لحظه هنوز حواس و هشیاری فرد کار بکند شما پس از اینکه سر من به وسیله گیوتین قطع شد فورا آن را روی دست بالا بگیرید، من شروع به پلک زدن می کنم شما تعداد پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی از بین رفتن هشیاری و مرگ کامل به دست بیاید . پس از اینکه لاوازیه اعدام شد سر او را بالا گرفتند و او بیش از ده بار پلک زد و این واقعه در تاریخ به ثبت رسید...
پس از مرگ لاوازیه ، "لاگرانژ" گفت:
"تنها یک لحظه وقت برای بریدن آن سر صرف شد و شاید یکصد سال زمان نتواند سر دیگری همانندش بوجود آورد.
ناشناس
   
دل نوشته 2559
در گوشه زندان به تو فکر می کنم
می دانی؟
می توانی این را درک کنی؟
باورت می شود
چقدر دوستت دارم؟!
هیچ می دانی
غیر از من
هیچ کس در گوشه زندان
پشت میله ها
نمی تواند
کسی را
بیشتر از آزادی دوست داشته باشد!
ناشناس
   
عاشقانه ها 3106
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم
کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم
نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
مهرداد اوستا
دیگران
   
شوخی 2154
هوپاستا چیست؟
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
چیز به این سادگی را هم نمی دونی؟؟
یارو از رو پای شما رد می شود
داد می زنی می گی
هوووووو پا ست ها
ناشناس
   
شوخی 1515
میدونین آسونترین شغل دنیا مال کیه؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
دبیرکل سازمان ملل متحد!!
لامصب فقط ابراز نگرانی می کنه..
ناشناس
   
شوخی 1664
ﻛﺸﻒ ﺟﺪﻳﺪ
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﯾﺪﯼ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﯾﺎ ﺷﯿﺦ
،ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﻣﻠﯿﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ، ﺗﻔﺤﺺ ﮔﺸﺘﻪ ؟ ﺑﺮﺧﯽ
ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻭ ﺑﺮﺧﯽ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ؟!!!! ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ :
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻪ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﻭ ﻧﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺳُﮑﻨﯽ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﺳﯿﺐ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ
" ﺣﺮﺍﻡ " ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﺪﻩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻓﮑﺮ
ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺩﺭ " ﺑﻬﺸﺖ " ﺳﺎﮐﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻄﻮﺭ ﻗﻄﻊ ﺍﻟﯿﻘﯿﻦ "
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ " ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ناشناس
   
عاشقانه ها 751
پس خدا دلتنگي اش گل کرد آدم آفريد
مثل من بسيار اما مثل تو کم آفريد
دست کم از من هزاران شاعر چشمان تو
دست بالا از تو يک تن در دو عالم آفريد
ريخت در پيمانه ام روز ازل از هرچه داشت
ديد مقداري سرش خاليست ، پس غم آفريد
زشت و زيبا ، تلخ و شيرين ، تار و روشن ، خوب و بد
خواست ما سرگرم هم باشيم درهم آفريد
من بد و زشتم تو اما خوب و زيبا، بازشکر
لااقل ما را براي هم نه با هم آفريد
در هواي عشق من را خلق کرد اما تو را
ديد من هم عاشقي را دوست دارم آفريد
محمد حسين ملکيان
دیگران
   
عاشقانه ها 2526
به چیز دیگری معتاد اگر بودم
خودم را به تخت می‌بستم و
خلاص می‌شدم

خودم را به کجا ببندم
از تو که نیستی ….
ناشناس
   
نکته 1998
آدمها گاهی اوقات گریه می کنند
نه به خاطر اینکه ضعیف هستند
بلکه به این خاطر که
برای مدت طولانی قوی بوده اند.
هرتا مولر
دیگران
   
آرزوها 578
کاش می شد که کسی می آمد.......
باور تیره ی ما را می شست!!
وبه ما می فهماند... !!!
دل ما منزل تاریکی نیست!
""اخم""
برچهره بسی نازیباست !
بهترین واژه همان"لبخند"است
که زلبهای همه دور شده ست!
کاش می شد!!!
که به انگشت، نخی می بستیم!
تا فراموش نگردد هنوز ....
""انسانیم""
ناشناس
   
نکته 1916
همه انسانهای متفکر کافرند.
ارنست همینگوی
   
حکایت 1775
ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ . ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ . ﺩﯾﺪﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺭﻋﯿﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﻬﺪ. ﻟﺬﺍ ﮔﻔﺖ :
ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ؟ ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ: ﭼﻨﺪ ﻣﯽﺧﺮﯼ؟ ﮔﻔﺖ : ﯾﻚﺩﺭﻫﻢ . ﺭﻋﯿﺖ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺵﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ . ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺶ ﺍﺯﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﺸﻨﻪﺍﺵ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ . ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ پنجاه ﮔﺮﺑﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﻡ. ﻛﺎﺳﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ . عتيقه است.
ناشناس
   
شوخی 2222
به ترکه میگن:
اردبیل چندماه هواش سرده؟
میگه:
14ماه!
میگن:
سال که 12ماهه!
میگه:
اینجا تا 2 ماه بعد از عید هم هوا سرده!!
ناشناس
   
نکته 429
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمد ، بدون اینکه مجبورش کنی!
ناشناس
   
پند و اندرز 153
زیاد خوب نباش
زیاد دم دست هم نباش
زیاد که خوب باشی دل آدمها را میزنی
آدمها این روزها عجیب به خوبی و به شیرینی آلرژی پیدا کرده اند
زیاد که باشی ....
زیادی می شوی
ناشناس
   
نکته 3137
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد

سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد

احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد

دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد

با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
ناشناس
   
نکته 1119
چه کسی گفت زمان طلا است ؟
من مز مزه اش کرده ام ،
زمان عین الکل است ،
ثانیه ثانیه میسوزاند و میرود در عمق وجودت،
مست مست که شدی ،
چشمهایت را باز میکنی و میبینی،
عمرت گذشته و تو ماندی و ،
خماری از دست رفتن یک عمر...
فروغ فرخزاد
   
عاشقانه ها 1123
در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
بربود دلم ز دست و در پای افکند
این دیدهٔ شوخ می‌برد دل به کمند
خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند
سعدی
   
لطیفه 1247
استاد ابولفضل زروئی نصرآباد در نامه ای به همسر، به خوبی از پس یک منتکشی مردانه و ایرانی برآمده و زن ذلیلی را به زیبایی هرچه تمامتر به نظم در آورده است، لطفا تا آخر بخوانید!
زندگى مو جنون گرفته، برگرد
جلو چشامو خون گرفته، برگرد
این دفه دیگه نقل هر سالیت نیست
انگارى که زبون خوش حالیت نیست
حکم تو شلاقه، اگه قاضى ام
جیک بزنى، به مرگتم راضى ام

من نه از او چشم سیات مى ترسم
نه از ننه ت، نه از بابات مى ترسم
هرچى ازت تلخى چشیدم، بسه
تو زندگى هر چى کشیدم، بسه
این دفه مى خوام نوکتو بچینم
من نخوامت، کیو باید ببینم؟

همه ش مى خواى بگم که «بعله قربان»؟
«جنیفر»ى یا دختر اوتورخان؟
نذار بگم تو کوچه زیرت کنن
یا آبجى هام خرد و خمیرت کنن
نذار بگم تو رو تو شر بندازن
نذار بگم نسل تو ور بندازن
تا سر شب، خلاصه ختم کلام
خودت میاى یا خبرت، والسلام!
•••
اینها رو من از این و اون شنفتم
اما از این حرفا بهت نگفتم
نوشتمش به خوارى و به خفت
آخه من و حرف خلاف عفت
مى خوام بگم اهل بخیه نیستم
مودبم، مثل بقیه نیستم
خسته شدى، دِ باشه جونم فدات
یه جفت کفش نو خریدم برات
الانه مى فرستمش، روم سیا
جلدى پاشو، کفشاتو پاکن بیا!
دیگران
   
تلنگر 288
مسکینی دیدم با کفش پاره شکر می کرد خدا را
گفتم کفش پاره که شکر ندارد !
گفت یکی شکر می کرد دیدم که پا ندارد !
ناشناس
   
دل نوشته 2496
فقط به خاطر اینکه – ساکتم – به این معنی نیست که چیزهای زیادی برای گفتن ندارم.
فقط به خاطر اینکه – خوشحال به نظر می رسم – به این معنی نیست که همه چیز روبراه است.
فقط به خاطر اینکه – زیاد میخندم – به این معنی نبست که مسائل را جدی نمی گیرم.
فقط به خاطر اینکه – می بخشم – به این معنی نیست که می توانی مرا دست کم بگیری.
فقط به خاطر اینکه – همیشه در تماس نیستم – به این معنی نیست که علاقه ای ندارم.
فقط به خاطر اینکه – گول میخورم – به این معنی نیست که می توانی به من دروغ بگویی.
فقط به خاطر اینکه – احساساتم را بروز نمی دهم – به این معنی نیست که احساسی ندارم.
فقط به خاطر اینکه – نمی گویم دوستت دارم – به این معنی نیست که دوستت ندارم.
فقط به خاطر اینکه – صادقم – به این معنی نیست که همه حرفهایم را رک می زنم.
فقط به خاطر اینکه – شبیه تو نیستم – به این معنی نیست که آدم مرموزی هستم.
فقط به خاطر اینکه – چیزی نمی گویم – به این معنی نیست که می ترسم.
ناشناس
   
تلنگر 726
بزن باران که بی صبرند یاران
نمان خاموش گریان شو بباران
بزن باران بشوی آلودگی را
زدامان بلند روزگاران...
بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
وحشی بافقی
   
نکته 2795
انسان های بزرگ راجع به ایده ها صحبت می کنند،
انسان های متوسط راجع به اتفاقات،
و کوتوله ها در مورد افراد !
داستایوفسکی
   
نکته 1175
درست در همان لحظه که دیگران نا امید می شوند،
افراد موفق ادامه می دهند!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2534
ردپاها
همیشه حرفِ از رفتن نمی زنند
امروز
دو ردپا روی برف ها دیدم
آنقدر نزدیک بهم
که می شد فهمید
جاهایی که جایِ پایشان بیشتر آب شده
همدیگر را بوسیده اند!
حتی فهمیدم
در طول مسیر
"دوستت دارم" های زیادی به هم گفته اند!
ناشناس
   
پند و اندرز 2990
می گویند : مرغیست به نام « آمـیــن » !
مرغی آسمانی...
در بلندترین نقطهٔ آسمان...
آنجا که به خدا نزدیکتر است می پَـرَد !
و سخن می گوید !
او شنوا ترین موجود ِ جهان ِ هستی است !
هر چیز را که می شنود...
دوبـاره ... بنام فرد ِ گوینده ...آنرا تکرار می کند ! و آمین می گوید !
این است که همهٔ آیین ها می گویند...مراقب کلامت باش !
این است که می گویند ...تنها صداست که می ماند ! ...
این است که می گویند ...دیگران را دعا کنید !
این است که اگر دیگرانی را نفرین کنیم ...
روزی خود ِ ما !
دچار آن خواهیم بود !
مرغ آمین ؛
هر آنچه که بگوئـیـــم را ،
با اسم خود ِ ما ، جمع می کند !
و به خداوند اعلام می کند !
آنگاه در انتهای جمله ؛
آمـیــــــــن می گـــویـــد !!!
*** همواره بهترین را برای همگان آرزو کنیم ... یهترین ها به سوی ما بازخواهد گشت ***
ناشناس
   
دل نوشته 1507
آدمی که با سایه خود درد دل میکند
چه رنجی میکشد او،
وقتی هوا ابریست!!
ناشناس
   
دل نوشته 2707
و حدس مي زنم شبي مرا جواب ميكني

و قصر کوچك دل مرا خراب ميكني

سر قرار عاشقي هميشه دير کرده اي

ولي براي رفتنت عجب شتاب ميكني

من از کنار پنجره تو را نگاه ميكنم

و تو به نام ديگري مرا خطاب مي کني

چه ساده در ازاي يك نگاه پاك و ماندني

هزار مرتبه مرا ز شرم آب ميكني

به خاطر تو من هميشه با همه غريبه ام

تو کمتر از غريبه اي مرا حساب ميكني

و کاش گفته بودي از همان نگاه اولت

که بعد من دوباره دوست انتخاب مي کني
ناشناس
   
نکته 2198
معلم شيمى عصبانى شد،برخوردفيزيكى كرد!
ناشناس
   
نکته 1459
منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش!
اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن٬همه رهگذرند !
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com