شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 492
تا زمانیکه دختر است دری از درهای بهشت را بنام پدرومادرش کرده است
زمانیکه ازدواج کرد نیمی از دین همسرش را کامل نموده است
وزمانیکه مادر شد بهشت در زیر پاهای او جای دارد....
ناشناس
   
گلایه 484
دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من
گر از قفس گريزم، كجا روم، كجا من؟
كجا روم؟ كه راهي به گلشني ندانم
كه ديده برگشودم به كنج تنگنا، من
نه بسته‌ام به كس دل، نه بسته دل به من كس
چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها، من
ز من هر آن‌كه او دور، چو دل به سينه نزديك
به من هر آن‌كه نزديك، ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سويي، نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي به ياد آشنا، من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه كاهد؟
كه گويدم به پاسخ كه زنده‌ام چرا من؟
ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابري -
دلم گرفته اي دوست! هواي گريه با من...
سیمین بهبهانی
   
دانستنیها 2373
لوبیای چیتی
یک فنجان لوبیای چیتی یا 193 گرم از آن 670 کالری دارد که از این میزان، 21 کالری آن به چربی، 483 کالری از آن به کربوهیدرات موجود در لوبیا و 165 کالری به پروتئین موجود در آن اختصاص دارد.
این ماده غذایی فاقد کلسترول بوده و قند موجود در آن در مقایسه با انواع لوبیا کمتر است. لوبیا چیتی به دلیل داشتن پروتئین فراوان، منبع غذایی مفیدی برای تأمین پروتئین روزانه و پیشگیری از ابتلا به اختلالات کلیوی و پوکی استخوان به شمار می‌رود.
گفتنی است میزان پروتئین موجود در این نوع لوبیا از انواع دیگر آن بیشتر است.
این ماده غذایی منبع مناسبی از ویتامین «ث» بوده، همچنین میزان کلسیم، آهن، سدیم و پتاسیم موجود در این نوع لوبیا قابل توجه است.
تیامین، منیزیم، نیاسین و فسفر از جمله مواد معدنی موجود در این لوبیا است. قرار دادن میان‌وعده‌های غذایی حاوی لوبیا چیتی در پیشگیری از سرطان روده بزرگ نقش مهمی دارد.
اکثر مواد غذایی بویژه مواد غذایی پرچرب سبب افزایش هورمون لپتین در خون می‌شود.
تحقیقات نشان می‌دهد این هورمون نقش مهمی در افزایش اشتها و ابتلا به اضافه وزن دارد.
این در حالی است که رژیم غذایی حاوی لوبیا چیتی باعث ترشح حداقل میزان لپتین در خون شده و از ابتلا به چاقی ناشی از افزایش اشتها پیشگیری می‌کند.
ناشناس
   
نکته 2731
قصه ها برای بیدار کردن ما نوشته شدند ، اما تمام عمر ، ما برای خوابیدن از آنها استفاده کرده ایم...
ناشناس
   
تلنگر 352
دیگران را ببخش ، نه بخاطر اینکه آنها سزاوار بخشش تو هستند به این دلیل که تو سزاوار آرامشی
زرتشت
   
تلنگر 2238
 لبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید..
خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند...!

 لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی..
خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.

لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی..
خیلی ها هستند دارند بخاطر بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.

لبخندبزن: چون "تو"خودت هستی..
وخیلی ها آرزو دارند که چون"تو"باشند.

:لبخندبزن..وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باش و خدا راشاکرباش وقناعت پیشه کن وبر تقدیر و مقدرات راضی و تسلیم باش..وهمیشه فرهنگ لبخند را درمحیط زندگی خودت منتشرکن.
ناشناس
   
دوستی 3
بهای دوست نه از زیبایی اوست و نه از دارایی او
فقط از وفای اوست
ناشناس
   
دانستنیها 2255
کاربرد واژه "حاجی" در طول زمان:

خیلی قدیما، مثلا سالهای ابتدای اسلام:
(حاجی = کسی که به حج و مکه رفته)

قبل از سال 57 (حاجی=معتمد مردم و بزرگ محل و احتمالا کسی که به حج رفته.)

سالهای 57 تا 59 قبل از شروع جنگ
(حاجی= برادر انقلابی و اهل دین و دیانت)

در طول سالهای جنگ
(حاجی= برادر رزمنده و مبارز و جبهه رفته)

سالهای پس از جنگ
(حاجی= فرمانده جنگ و سردار بودن)

سالهای سازندگی
(حاجی = آدم پولدار و بازاری و تاجر)

تا قبل از سال 1394
(حاجی = پولدار مال مردم خور و مفت خور و بیت المال خور و مسئول رده بالای دولتی)

از ابتدای سال1394
(حاجی = ای خدا مرگم)
ناشناس
   
نکته 981
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..
خسرو شکیبایی
   
اشعار 3999
رو کرده ای دوباره به ایوان من ، عجب !!!! .... خیر است
دیگر نمی کنی به تمنای من غضب .... خیر است

گویا ز سمت دیگر آمده خورشید ما برون
نذر کدام امام کرده ای رطٌب .... خیر است

در خواب هم ندیده بودمت ای غنچهُ بهار
کین سان به لطف کنی بنده را ادب ..... خیر است

محبوب اهل دل شدی و شیرین شهر عشق
یک فوجِ خسرو و فرهاد از عقب .... خیر است

گفتند که ماهِ عزیز است و مِی حرام
بی باده حضرتتان سرمست و با طرب !!!! .... خیر است

با نازِ خویش آمده ای تا زِ ما چه بِستانی
از جانِ عاشقم که گرفته ای طلب ..... خیر است

گیسوی شب به صورت ماهت رها مکن
زین دست ، هزار بار خورده ام رَ کَب ..... خیر است

کجا تو را به میل خویش آرزو توانم کرد؟
همین که دلم را نمیدهی تَعَب ..... خیر است
آرمان ایزدی
   
نکته 295
وقتی سطح آب بالا بیاید ماهی ها مورچه ها را میخورند
و زمانیکه سطح آب پایین برود مورچه ها ماهی ها را
به برتری که الان داری مغرور نشو
آب تصمیم میگیرد چه کسی چه کسی را بخورد
نصیحت یک سرخ پوست
ناشناس
   
نکته 750
ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...
ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ...ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ...ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ...ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ...ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ...ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين...ﭼﻪ ﺍﺳﻔﻠﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﻠﻴﺎ...ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!
سهراب سپهری
   
دل نوشته 255
بزرگترين اشتباه كودكي ام اين بود
كه فكر مي كردم اگر چشمانم را ببندم،
شب ميشود...
بعدها فهميدم
چشمانم را كه ببندم
دنيا همان طور كه بود ميماند.
با اين تفاوت كه آن لحظه هايي كه آنسوي پلك هاي بسته ام ميگذرند،
به من ساده دهن كجي اي ميكنند و ميروند...
و مادرم هم هيچوقت نفهميد چرا بعضي اوقات بي حركت جايي مينشستم
و چشم هايم را محكم ميبستم...
شايد روزي به او بگويم...
ناشناس
   
نکته 1609
علم بدون دین لنگ است، دین بدون علم کور!
آلبرت انیشتین
   
نکته 3130
خود را دوست داشتن
مراقب خود بودن و
به خوشبختی خود اولویت دادن
خودخواهی نیست ، ضرورت است
ناشناس
   
نکته 610
مردی که با همسرش مانند شاهزاده ها رفتار می کند نشان می دهد که به دست یک ملکه بزرگ شده است!
ناشناس
   
نکته 2944
بزرگان زاده نمی‌شوند٬ ساخته می‌شوند
ناشناس
   
نکته 2157
آتش و آب و آبرو با هم
هر سه گشتند در سفر همراه
عهد کردند هر یکی گم شد
با نشانی ز خود، شود پیدا
گفت آتش: به هر کجا دود است
می توان یافتن مرا آنجا
آب گفتا: نشان من پیداست
هر کجا باغ هست و سبزه ، بیا
آبرو رفت و گوشه ای بگرفت
گریه سر داد ، گریه ای جانکاه
آتش آن حال دید و حیران شد
آب در لرزه شد ز سر تا پا
گفتش آتش: که گریه ی تو ز چیست؟
آب گفتا : بگو نشانه چو ما
آبرو لحظه ای به خویش آمد
دیدگان پاک کرد و کرد نگاه
گفت : محکم مرا نگه دارید
گر شوم گم ، نمی شوم پیدا
ناشناس
   
عاشقانه ها 80
رقص کنان میرود سلسله ی موی تو
شهره ی آفاق شد جلوه ی مه روی تو
کلبه ی دل سبز شد تا که بدیدم تورا
طاق مدائن شکست از خم ابروی تو
از ره خود مانده ام رسم رفاقت کجاست
پای به زنجیر شد از پی گیسوی تو
یاد تودر خاطرم عطر حضورت شده
هرنفست بادها می وزد ازکوی تو
صبرکن ای مه جبین لحظه ای آهسته رو
کین قدم خسته ام میرود از کوی تو
من که ملولم همی ازغم هجران تو
دل چکنم میکشد دست به هرسوی تو
دست وزبان بسته ام قاصر از احوال تو
گفتن من ناتمام بسته به یک گوی تو
عادت هرشب شده ذهن پریشانی ام
(های) من آخر بلند رفته کجا(هوی) تو؟
این همه رفتارها ازسر لجبازی است
خلق تورا عادتم نیست ولی خوی تو!
گفت که بین در پس آب روان
آب زلالی نبود رهگذر از کوی تو
ناشناس
   
شوخی 945
ملت فیلمن اصلا.. من زیاد میرم تو جاده
حالا یکی هم دیدم نوشته بود
یا اکثر امامزاده ها
ناشناس
   
عاشقانه ها 2598
ﺑﺎﺭ ﺍﻭﻝ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻣﺶ،ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﻮﺩ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﺎﺯ ﺗﻨﺶ
ﺑﻮﺩ،ﺑﺎﻣﻮﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺧﺮﻣﺎﯾﯽ،ﺍﻭﻣﺪﻃﺮﻓﻢ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻣﯿﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯽ؟ﺑﯿﺎ ﺩﯾﮕﻪ!
ﺍﺯﭼﺸﻤﺎﯼ ﻧﺎﺯﺵ ﺍﻟﺘﻤﺎﺱ ﻣﯿﺒﺎﺭﯾﺪ،ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺑﻮﺩﻡ
ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ
3ﺳﺎﻝ ﺍﺯﺵ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺑﻮﺩﻡ !
ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮐﻠﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺁﺧﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ
ﮔﺬﺷﺖ
ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯿﺒﺮﺩﻣﺶ، ﻫﺮﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ
ﺩﯾﺪﻧﺶ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯿﺸﺪﻡ،ﺍﻣﺎﺍﻭﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺗﻮ
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ
ﺩﺍﻏﻮﻥ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﻢ ﻣﻨﻮﺩﺍﺩﺍﺵ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ
ﮔﺬﺷﺖ ﻭﮔﺬﺷﺖ
ﺷﺐ ﻋﺮﻭﺳﯿﺶ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﻫﯿﺶ ﮐﺮﺩﻡ
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻋﺮﻭﺳﺶ ﺷﺪ،ﻣﻦ ﺭﺍﻧﻨﺪﺷﻮﻥ
ﺷﺪﻡ!
ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺷﮑﺎﺷﻮ ﭘﺎﮎ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﮔﺮﯾﻮﻥ ﺑﺎﺯﻡ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺍﺩﺍﺵ
ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ
ﮔﺬﺷﺖ
ﺗﺼﺎﺩﻑ ﮐﺮﺩ ﻭﻭﺍﺳﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﻓﺖ
ﺑﺎﺯﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺯﯾﺮﺗﺎﺑﻮﺗﺸﻮﮔﺮﻓﺘﻢ
ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﺎﺯﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺗﻮﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺍﺩﺍﺵ
ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ !
ﺭﻓﺖ ﻭﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺁﺧﻪ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ!
ﻻﻣﺼﺐ !ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ!
ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺑﺮﺍﺕ
ﭼﺸﺎﺕ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎﻣﻪ
یه ﺷﺐ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺸﻮ ﺁﻭﺭﺩ،ﭼﺸﺎﺵ
ﭘﺮﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﻧﺪﻣﺶ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪﻡ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻡ
ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ
ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ!
ﮐﺎﺵ ﺯﻭﺩﺗﺮﺍﺯﺗﻮ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺨﻮﻧﯽ
ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﺑﻬﻢ ﻓﺶ ﻧﺪﯾﺎ!
ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ
ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﺭﺯﻭﻡ ﺗﻮﯾﯽ ....
ناشناس
   
دل نوشته 32
کلید
کلید این خیابان
کلید این کوچه
کلید این خانه
همه
در جیب بارانیت بود
باران نیامد
کلیدها را پیدا نکردیم
ناشناس
   
حکایت 1718
سرخ پوستان از رييس جديد می پرسند :
آيا زمستان سختی در پيش است؟
رييس جوان قبيله که نمی دانست چه جوابی بدهد می گوید : برای احتياط برويد هيزم تهيه کنيد. سپس به سازمان هواشناسی کشور زنگ می زند :
آقا امسال زمستان سردی در پيش است؟
و پاسخ شنید : اينطور به نظر می آید.
پس رييس دستور می دهد که بيشتر هيزم جمع کنند، و بعد يک بار ديگر به سازمان هواشناسی زنگ می زند :
شما نظر قبلی تان را تأييد می کنيد؟
و پاسخ شنید : صد در صد !
رييس دستور می دهد که افراد تمام توانشان را برای جمع آوری هيزم بيشتر بکار ببرند. سپس دوباره به سازمان هواشناسی زنگ می زند : آقا شما مطمئنيد که امسال زمستان سردی در پيش است؟
و پاسخ شنید : بگذار اينطور بگویم ؛ سردترين زمستان در تاريخ معاصر!!!
رييس پرسید : از کجا می دانيد؟
و پاسخ شنید :
چون سرخ پوست‌ها ديوانه وار دارند هيزم جمع می‌کنند !!
ناشناس
   
دانستنیها 1149
درمان خانگی حلقه دور چشم با نعناع، روغن بادام و خواب
حلقه دور چشم عارضه‌ای است که در زندگی پراسترس امروز کمابیش همه به آن دچار هستند. مخصوصا کسانی که می‌خواهند چهره بشاشی داشته باشند، دل خوشی از این حلقه‌ها ندارند.
درمان حلقه دور چشم با نعناع
مقداری نعناع را له کنید روی سیاهی دور چشمان‌تان بگذارید.
پودر عدس نارنجی
عدس نارنجی را بسابید و پودر کنید و بعد آن را با مقداری زردچوبه، عصاره گوجه فرنگی تازه یا حتا پوره و مقداری آب لیمو مخلوط کنید. با اضافه ‌کردن مقداری آب، خمیری بسازید. این خمیر را به مدت ۱۵ دقیقه دوروبر چشمان‌تان بمالید و بعد بشویید.
درمان با روغن بادام
روغن بادام یک ماده‌ی مغذی عالی برای پوست است. فقط یک قطره از این روغن برای یک‌بار‌ استفاده روی هر دو چشم کافی است.
رژیم غذایی و سبک زندگی
آب بنوشید
نوشیدن مقدار کافی آب تاثیر زیادی بر جلوگیری از تیرگی دور چشم دارد.
خوب بخوابید
شما باید روزانه شش تا هشت ساعت بخوابید. افرادی که به اندازه‌ی کافی نمی‌خوابند بیشتر در معرض شکل‌گیری حلقه‌های تیره دور چشم‌شان هستند. این باور غلطی است که شب و روز کار کنید و در تعطیلات آخر هفته سعی کنید کمبود خواب را جبران کنید. این کار ضررهای خاص خودش را دارد و تیرگی دور چشم‌تان شاید به خاطر بی‌خوابی باشد.
کرم ضد آفتاب
وقتی بیرون می‌روید از کرم ضدآفتاب استفاده کنید. آفتاب تولید ملانین، رنگدانه‌ی سیاه را افزایش می‌دهد.
از مالیدن چشم خودداری کنید
از مالیدن چشمان‌تان خودداری کنید. مالش، حلقه‌های سیاه دور چشم را افزایش می‌دهد.
استرس‌تان را کنترل کنید
استرس دلیل بسیاری از بیماری‌هاست. حلقه‌های دور چشم یکی از خروجی‌های سطح استرس بالا است. اگر در مورد شما چنین است، سعی کنید بفهمید چه چیز استرس‌تان را از بین می‌برد. با هوشمندی و عقلانیت و تلاش در بسیاری موارد می‌توان استرس را از بین برد. یکی از راه‌های خلاص‌شدن از شر استرس این است که آهسته بدوید. ورزش و مراقبه انجام دهید، همین طور پرانایاما و یوگا.
کمتر نمک مصرف کنید
مصرف بیش از حد نمک چرخه‌ی خون را مختل می‌کند و این باعث می‌شود رگ‌های زیر چشم بیش از حد معمول تیره شوند.
سیگار را ترک کنید
بسیاری از سیگاری‌ها، دور چشم‌شان حلقه‌ی سیاه است و با ترک سیگار این حلقه‌ها محو می‌شوند.
ناشناس
   
حکایت 3723
روزی هارون الرشید به سربازانش دستور داد تا بهلول دیوانه را به نزد او بیاورند
سربازان پس از ساعتی گشت زدن در شهر بهلول دیوانه را در حال بازی با کودکان یافتند
و او را به نزد هارون الرشید بردند
هارون الرشید با روی باز از بهلول استقبال کرد و گفت مبلغی پول به بهلول بدهند
که بین فقرا و نیازمندان تقسیم کند و از آنها بخواهد برای سلامتی و طول عمر هارون الرشید دعا کنند
بهلول وجه را از خزانه هارون الرشید گرفت و لحظه ای بعد دوباره به نزد خلیفه هارون الرشید رسید
هارون الرشید با تعجب به بهلول نگاه کرد و گفت ای دیوانه چرا هنوز اینجایی !
چرا برای تقسیم کردن پول به میان فقرا نرفته ای ؟
بهلول ( عاقل ترین دیوانه ) گفت : هر چه فکر کردم از خلیفه محتاج تر و فقیرتر در این دیار نیافتم
چرا که می بینم ماموران تو به ضرب تازیانه از مردم باج و خراج می گیرند و در خزانه ی تو می ریزند
از این جهت دیدم که نیاز تو از همه بیشتر است لذا وجه را آورده ام تا به خودت بازگرداندم
ناشناس
   
عاشقانه ها 2561
تا می آیم دهان باز کنم
تو نگاهم می کنی و
من
حرفم
از یادم می رود...
تو همچنان نگاهم کن
من همچنان فکر می کنم!
خدا را چه دیده ای ؟
شاید روزی
شبی
جایی در آغوشت
یادم بیاید که می خواستم بگویم:
"دوستت دارم"
ناشناس
   
شوخی 2261
یارو میره پیش یک لره براش خالکوبی کنه....

میگه رو کمرم یک مطلب از پدر و مادر خالکوبی کن،

لره میگه شعر باشه؟
یارو میگه مهم نیست،،،،، میخوام حتما مربوط به پدر و مادر باشه و با معنی باشه.....


لره هم پشتش مینویسه:
(((((لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد)))
ناشناس
   
حکایت 1995
« من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم، عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی میزد،وپانزده سال از خودم بزرگتر بود،اون هر روز به خونه پیرزن همسایه میومد تا پیانو یادبگیره، از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود، ومعشوقه دوران کودکی من زنگ خونه مارو میزد،منم هر روز با یه دست لباس اتوکشیده میرفتم پایین و درو واسش باز میکردم، اونم میگفت: ممنون عزیزم، لعنتی چقدر تو دل برو میگفت عزیزم! پیرزن همسایه چندماهی بود که داشت آهنگ « دریاچه قو» چایکوفسکی رو بهش یاد میداد خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، بهرحال تمرین رو بی استعدادیش چربید و داشت کم کم یاد میگرفت...اما پشت دیوار حال وروز من چندان تعریفی نداشت، چون میدونستم پیرزن همسایه فقط بلده همین آهنگ رو یاد بده و بعداز این کلاس تمام میشه واسه همین دست بکار شدم ویه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نتهای آهنگ رو کش رفتم ونت هارو جابجا کردمو دوباره سرجاش گذاشتم روز بعد و روزهای بعد دختره اومد وشروع کرد به نواختن دریاچه قو،شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار میزدن وپیرزن جیغ میکشید روح چایکوفسکی هم توی گور لرزیدتنها کسی که لذت میبرد من بودم پیرزن چون هوش وحواس درست حسابی نداشت متوجه نشد.همه چیز خوب بود هرروز صدای زنگ در وممنون عزیزم های هرروز.وصدای بد پیانو. تااینکه یه روز پیرزن مرد فکرکنم دق کرد،بعداز اون دیگه اون دختررو ندیدم تا بیست سال بعد، فهمیدم توی شهرکنسرت تکنوازی پیانو گذاشته یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش.اما دیگه لاغر نبود،عینکی هم نبود، تمام آهنگارو با تسلط کامل زد تا رسید به آهنگ آخر، دیدم همون برگه های نت تقلبی رو گذاشت روی پیانو، اینبار علاوه بر روح چایکوفسکی و روح پیرزنه تن خودمم داشت میلرزید، دریاچه قو رو به مضحکیه هرچه تمام اجراکرد، وقتی تموم شد سالن رفت روی هوا از صدای تشویقها. از جاش بلندشد وتعظیم کرد واسم آهنگ رو گفت اما اسم آهنگ دریاچه قو نبود...اسمش شده بود....« وقتی که یک پسر بچه عاشق میشود
ناشناس
   
نکته 686
برهنگی همیشه برای سکس نیست...!!
همسر دوک کاونتری زنی محترم بود...!!
وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگین را می دید به شوهرش اصرار می کرد که مالیات را کم کند ولی او رد می کرد...!!
بالاخره دوک شرطی گذاشت . گفت اگر برهنه دور شهر بگردی این کار را می کنم...!!
زن قبول کرد، خبر در شهر می پیچد.گودیوا سوار بر اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش از خانه بیرون نیامدند و پنجره ها را بستند ...!!
در تاریخ انگلیس بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب جایگاهی والا دارد و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده
ناشناس
   
گلایه 764
درحوالی این دنیا
نه صادق، به زندگي هدایت شد
نه فروغ، از ناامیدی به امید رسید
و نه سهراب قایقی ساخت
تا به شهر رویاهایش رسد
قلم و کاغذ کارشان بازیست با ذهن
تا روزمان را به شب وماهش دلخوش کنند
کودکم کودک بمان، دنیا بزرگت میکند،
بره باشی یا نباشی، گرگ، گرگت میکند
کودکم کودک بمان دنیا مداد رنگی است
بهترین نقاش باشی، باز رنگت میکنند.
کودکم کودک بمان، دنیا دلت را میزند،
سخت بی رحم است، میدانم که سنگت میکنند. .....
ناشناس
   
پند و اندرز 561
ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺣﻔﻆ ﮐﻦ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻋﺠﻠﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ،
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ، ﺫﺍﺕ ﺗﮏ ﺗﮏ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ
ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺮﻧﺠﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ
ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﻬﺎﯼ ﻋﺠﻮﻻﻧﻪ ﯼ ﺯﻭﺩ ﻫﻨﮕﺎﻣﺖ ...
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ،
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﯽ
ﻭ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻧﺖ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ
ﺯﻣﯿﻨﺖ ﺯﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺤﮑﻢ
ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺍﯼ ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻦ
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺳﺖ
ﺫﻫﻨﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻭ ﺑﺪﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭘﺮ ﻧﮑﻦ
ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕﺸﺎﻥ ﺩﻝ ﻧﺒﻨﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﺎﺯﯾﺒﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﺮﻧﺞ ..
ناشناس
   
دل نوشته 1033
ﻫﻤﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﯾﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪ
ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯿﺮﻩ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﭼﻮﻥ ﯾﺎ ﺳﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﻪ
ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﯾﺎ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﺠﺒﻮﺭﻥ ﮐﻪ ﺗﺤﻤﻠﺶ ﮐﻨﻦ ﻫﻤﺴﺮ ﮔﺎﻫﯽ
ﻋﺸﻘﺖ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﻭﺳﺘﻪ ﺗﻮﺳﺖ . ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩﻩ ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ.
ﻋﺸﻖ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﯿﺎﻥ ﻭ ﻣﯿﺮﻥ ﻭﻟﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯿﺸﯽ ... ﻭ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﻭﻥ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﻤﺴﺮﺕ ﺑﺎﺷﻪ
ناشناس
   
لطیفه 2151
ﻣﯿﮕﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺎﺭ ﺑﯿﻦ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺻﻼ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﻫﺎ ....
.
ﺟﺒﺮﻳﻴﻞ ﺍﺯ ١٤٠٠ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻴﻜﺎﺭﻩ ...
ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺍﯾﻦ ﻋﺰﺭﺍﺋﻴﻞ، ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﺎ ﺑﺮﻩ ﻭ ﺟﻮﻥ ﺩﻩ
ﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻩ ...
.
.
ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺳﺮﺍﻓﯿﻞ ﻭ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺧﻠﻘﺖ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﯾﻪ
ﺷﯿﭙﻮﺭ ﺩﺳﺘﺸﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺑﻮﻕ ﺑﺰﻧﻪ .!...
ناشناس
   
عاشقانه ها 1783
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟
شوخی و بی‌خبر از درد گرفتاری دل
دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند؟
چه غم از سینهٔ ریش و دل افگار مرا؟
سینه‌ریشی که دل‌افگار تو باشد چه کند؟
قصد جان و دل یاران بُود اندیشهٔ تو
بی‌دلی کز دل و جان یار تو باشد چه کند؟
ای طبیب دل بیمار ، بگو ، بهر خدا
کان جگر خسته که بیمار تو باشد چه کند؟
گوش بر گفتهٔ احباب توان کرد ولی
هر که را گوش به گفتار تو باشد چه کند؟
می‌کند بی تو هلالی همه شب نالهٔ زار
ناتوانی که دلش زار تو باشد چه کند؟
ناشناس
   
نکته 2638
ساعت زندگیت را
به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن !!!
یا خواب میمانی ...
یا عقب....
هیچ مدرسه ای بالاترازتجربه نیست ...
و هوشيار باش كه

شهریه ای گران دارد:
...عمر...
ناشناس
   
لطیفه 1873
اصفهانیه زنگ میزنه رادیو، میگه:آقا رادیوس؟
میگن:بله بفرمایید.
میگه:صدام دارد پخش میشد؟
میگن:بله.
میگه:تو نونوایی هم پخش میشد؟
میگن:بله.
میگه:محسن،بابا،
نون نسون
نند از روضه غذا آورد
ناشناس
   
عاشقانه ها 575
آمدی جانم بسوزی سوختی دیگر برو
آتش جانم شدی دل سوختی دیگر برو
من بیابانی ترین بودم که طور من شدی
سینه سینای عاشق سوختی دیگر برو
آمدم اهلت شوم مکثی کنم نورم شوی
آمدی اهلت به مکثی سوختی دیگر برو
من ید بیضا ندارم من شفا خواهم ز تو
کی شفا دادی پرم را سوختی دیگر برو
آمدی نوری برای مهروماه دل شوی
مهروماه دل به نازت سوختی دیگر برو
من نور آرام جان غمگسارم گویمت
نیست آرامم به غم دل سوختی دیگر برو
خواستم پروانه شمعت شوم زیبای من
بال من خاکسترم را سوختی دیگر برو
ناشناس
   
تلنگر 154
زندگی به من آموخت
هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست
ناشناس
   
عاشقانه ها 1245
زندگى زيباست چشمى باز كن
گردشى در كوچه باغ راز كن
هر كه عشقش در تماشا نقش بست
عينك بدبينى خود را شكست
علت عاشق زعلتها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست
من ميان جسمهاجان ديده ام
درد را افكنده درمان ديده ام
گر تو را نوريقين پيدا شود
ميتواند زشت هم زيبا شود
حال من درشهر احساسم گم است
حال من عشق تمام مردم است
زندگى يعنى همين پروازها
صبحها، لبخندها، آوازها
مولانا
   
نکته 1532
با دیگران بودن آلودگی می آورد.
نیچه
   
نکته 1068
برای آدمها مرز بگذارید !
مرز صمیمیت ، مرز رفتار ، مرز کلام...!
شما این مرز را تعیین کنید،
و همیشه یک قدم عقب تر بایستید!
همیشه...!!!
ناشناس
   
نکته 1671
معناي ۷سال رو کي خوب ميفهمه؟
دانشجوهاي پزشکی...
معناي ۴سال رو کي ميفهمه؟
بچه هاي کارشناسی...
معناي ۲سال رو کي خوب ميفهمه؟
سرباز ها...
معناي ۱سال رو کي خوب ميفهمه؟
پشت کنکوري ها...
معناي ۹ماه رو کي خوب ميفهمه؟
بانوان باردار...
😳معناي ۱ماه رو کي خوب ميفهمه؟
روزه داران ماه مبارک رمضان...
معناي ۱هفته رو کي خوب ميفهمه؟
سر دبيرهاي مجلات هفتگی...
معناي ۱روز رو کي خوب ميفهمه؟
کارگران روز مزد...
معناي ۱ساعت رو کي خوب ميفهمه؟
عاشق منتظر...
معناي ۱دقيقه رو کي خوب ميفهمه؟
اونايي که از پرواز جا موندند...
معناي ۱ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟
اونايي که در تصادف جون سالم به در بردند...
معناي ۱دهم ثانيه رو کي خوب ميفهمه؟
مقام دوم تو المپيک...
معنای لحظه را چه کسی درک میکنه ؟
کسی که دستش از دنیا کوتاهه...
این فقط یک یادآوری بود تا
قدر لحظه لحظه هاي زندگيمون رو بدونیم
ناشناس
   
نکته 3028
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست ...
شاید آن خنده که امروز دریغش کردیم ...
آخرین فرصت خندیدن ماست ...
زندگی همهمه مبهمی ازخاطره هاست ... هرکجاخندیدیم ...
زندگی هم آنجاست ..
زندگی شوق رسیدن بخداست ...
خنده کن بی پروا ...
خنده هایت زیباست ...
ناشناس
   
اشعار 4088
مسیحا

ترا حسن چو لیلا آفریدند
مرا مجنون رسوا آفریدند

لقایت برق اندرعالم افروخت
رخت نور تجلی آفریدند

خمار نرگست آب حیاتست
دو چشمت را مسیحا آفریدند

چرا رفتی زآغوشم بیا یار
که روزم لیل یلدا آفریدند

بجانم شیره ی غم را سرشتند
از آنرو بی سرو پا آفریدند

سر شب تا سحر ازهجر ، ( فکرت)
دو چشمم را چو دریا آفریدند
فکرت
   
گلایه 1697
نه چتر با خود داشتی...
نه روزنامه...
نه چمدان...
عاشقت شدم...
از کجا باید میدانستم مسافری؟؟؟
ناشناس
   
شوخی 1204
عاغا، من عاشق اینم که بمیرم، برم اون دنیا ، ازم بپرسن چرا فلان گناه رو انجام دادی؟
منم خیلی خوشگل و قشنگ بگم: حتماً یه حکمتی توش بوده!!!
یه جوریَ م بگم که کَلَّه شون بخوره به طاق...!
.
.
.
مخالفها جلو نیان که داغونم و داغونشون میکنما....
گفته باشم
ناشناس
   
دل نوشته 2660
ای آنکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟
بیــگانه شدی ، دست مریـــزاد ، کجایی ؟

در دام تــوأم ، نیست مـــرا راه گـریـزی
من عاشق ایــن دام و تو صیّاد ، کجایی ؟

محبوس شدم گوشه ی ویـرانه ی عشقت
آوار غمت بـر ســـرم افتـــاد ، کجایی ؟

آســودگی ام ، زنــدگی ام ، دار و نـدارم
در راه تــو دادم همه بـر باد ، کجایی ؟

اینجا چه کنم ؟ ازکه بگیرم خبرت را ؟
از دست تــو و ناز تو فریاد ، کجایی ؟

دانم که مــرا بی خبـــری می کشد آخر
دیــــوانه شــدم خانه ات آباد ، کجایی ؟
ناشناس
   
نکته 2932
گاهی وقتا لازم زمین بخوری....

تا ببینی کیا پشتتن...
کیا باعث رشدتن...
کیا میرن...
کیا همه جوره میمونن!!!


گاهی لازم جوری زمین بخوری که زخمی بشی...

زخماتو باز بزاری تا ببینی...
کیا نمک میپاشن...
کیا مرهم میزارن...
کیا با تو هم دردن...
کیا هم خود دردن...

هیچوقت تا زخمی نشی نمیتونی بفهمی کی چه رفتاری میکنه!!!

دست یه کسایی نمک میبینی که روشون قسم میخوردی...

و یه کسایی مرهم میزارن که اصلا یادشون نمیکردی...

زمین که میخوری میبینی!!!

کیا خودی ان...
کیا نخودی ان...
کیا هم بیخودی ...
ناشناس
   
ضرب المثل 827
تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن.
(ضرب المثل چینی)
ناشناس
   
گلایه 2545
. یارب، از بالا به ما هم اعتنا کن لااقل!
بخت ما را هم از آن بالا صدا کن لااقل!

نصف کشورهای دنیای تو از ما بهترند؛
وضع ما را نصف آنها باصفا کن لااقل!

دیش عرش کبریایی گیر کرده سمت غرب؛
چند روزی روی دیشت را به ما کن لااقل!

در اتوبان جهان پت پت کنیم عین پراید؛
بنز نه، ما را شبیه پرشیا کن لااقل!

به اروپا این همه حال اساسی می دهی؛
یک کم از آن حال هم بر ما عطا کن لااقل!

هرچه نعمت بود دادی به "یو اس آ"ی خبیث؛
پنج شش درصد از آن را سهم ما کن لااقل!

وضع ما را که تمام هفته مثل گامبیاست،
هفته ای یک روز چون آنتالیا کن لااقل!

کشور ما را که در "تاریخ" سوتی داده است،
جابه جا در نقشه ی "جغرافیا" کن لااقل!

مرز ایران را جدا کن از عراق و روسیه،
مدتی همسایه ایتالیا کن لااقل!

رتبه ی ما را که در دنیا از آخر سومیم
از همان آخر، ششم در آسیا کن لااقل!

وقتی اینجا بین ما قانون جنگل حاکم است،
وضع ما را سوژه ی راز بقا کن لااقل!

هرکه آمد یک گره وا کرد؛ ده تا بست روش؛
آن گره های درشتش را تو وا کن لااقل!
ناشناس
   
نکته 1355
هیچ‌وقت راجع به خودت زیاد حرف نزن ،
چون خیلی زود گندش در می‌آید !
٠•●ஜ میلان کوندرا ஜ●•٠
دیگران
   
نکته 646
تا شدم بی خبر از خویش خبرها دیدم
بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری
ناشناس
   
نکته 1576
این روزها ، اگر پول داشته باشی انسانها تو را خواهند شناخت.
و اگر پول نداشته باشی ، تو آنها را خواهی شناخت.
پرویز پرستویی
دیگران
   
دل نوشته 2572
حالا که نیستی پیش من خستم از این تنهایی ها

بعضی چیزا هیچوقت عزیز نمیرن از خاطره ها

نمیدونم شده یه بار دلت بگیره از همه؟؟

بارون غم از آسمون واست بیاد نمه نمه...؟؟

پیش خودت حس بکنی که سر تا پات فقط غمه

جونت رو هم واسش بدی حس بکنه بازم کمه؟؟

همش داره یادم میاد از اون روزای با تو

آهای دلم به جز خودت کی میشنوه صداتو؟؟؟

دردی که داری توی قلب و توی خاطراتت

بردار و از اینجا برو هیچکی نکرد نگاهت...

اون کسی که با رفتنش قلب تورو شکسته

از رو زمین برت نداشت آهای دل شکسته...

اون همه روزای خوشی که سر کردی با چشماش

بگو ببینم دل من،به این روزا می ارزه؟
ناشناس
   
عاشقانه ها 2317
ای سیه چشم و سیه مو تو بیا یارم باش
مرهمی بر دل غمدیده و بیمارم باش

گره ی زلف تو من را به خداوند رساند
گره را باز نکن در پی دیدارم باش
حلقه کن زلف که من حلقه به گوشَت باشم
گر رمیدی زِبَرَم حلقه ای از دارم باش
چشم ها بستر عشقند مبند آنان را
چشم دل باز کن و دلبر و دلدارم باش
ای کمان ابروی تو آرش نامی را بس
تیر مژگان بکش وعاقبت کارم باش
ای که در دایره ی عشق به گردت همه جمع
تنگ کن دایره را نقطه پرگارم باش
زیر رگبار بلا خُرد شده پیکر من
زطبیبان همه نومید تو معمارم باش
در غزل عاطفه و عشق و محبت جاریست
چه کساد است غزل گرمی بازارم باش
به لبان شکرین نام مرا زمزمه کن
عشق ارزان شده اینجا تو خریدارم باش
هذیان گفتم اگر،عفو کن و حد نزنم
تو دوای دل در آتش و تبدارم باش
چه صبورانه نشستی به غزلخوانی من
به حراجیّ سخن بنگر و سمسارم باش
"عندلیبم"که قفس بال مرا بشکسته
بشکن این قفل و بیا در پی تیمارم باش
ناشناس
   
نکته 858
پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید.
فرانکلین
   
عاشقانه ها 2683
دوستت دارم ولي اصلاً نمي‌دانم چرا؟!

آه..! اين بي‌ پاسخي ديوانه‌ تر کرده مرا

عقل را مأمور کردم پاسخي پيدا کند

گفت معذور است از فهميدن ديوانه‌ها

حال اين ديوانه را ديوانه مي‌فهمد فقط

عشق جز ديوانه‌ بازي نيست ! آن هم بي‌هوا !

من نمي‌ترسم... تو با من دل به دريا مي‌زني؟

شک نکن ديوانه جان! من مي‌روم، با من بيا...
ناشناس
   
شوخی 2153
6 واقعیت دنیا :
😏😏😏😏😏😏


1.شما نمیتوانید صابون روی چشمانتان بریزید
😭😭😭😢😢😭

2.شما نمیتوانید موهایتان را بشمارید
👦👦👦👦

3.شما نمیتوانید از بینی خود نفس بکشید، زمانیکه زبانتان بیرون است
😛
😝
😜
😁.
..
.
4.شما مورد سوم را انجام دادید!
👍
👏
👏
👏
5- ﺯﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﯾﺪ،ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﺪﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪﺍﻣﺎﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻭﻓﺎ ﺷﺪﯾﺪ
😋
😋
😋
😋

6- ﺍﻻﻥ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﻧﯿﺪ،ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯾﺪ
😅
😅
😂

سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سيا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا
سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا
سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا سیا
😋
😋
😋
😋

1-شما آنقدر تنبل هستيد كه اين 40 تا سيا رو نخوندين
😩
😫
😫
😫
.
2-شما آنقدر سهل انگارهستيد كه متوجه نشدید يكي از آن ها سينا ميباشد
😜
😜
😜
😜
3-شما آنقدر ساده هستيد كه رفتيد بالا و پيدا نكرديد
😳😳😳😳😳😝

😝😝😝😝😝😆😆

4-من شما را سر كار گذاشتم

😅😅😅😅😅😋😋😙😙

5-داريد ميسوزيد

😡😡😡😡😡😡👍👌



6-بي مزه هم خودتي!
:-P

:-P

:-P

😂😂😂😂😂😂😂😂
😂😂😂😂


7-از اينكه شما را سركار گذاشتم خوشحال باشيد!






😉
😉
😉
😉
8-الان نفهميديد كه خوشحال رو اشتباه نوشته بودم

😝😝😝😝😝😝😝😝? ?😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😝😆😆😆😆😆😆😆😆😆




9-بازم رفتيد چك كرديد ولي من بازم سركارتون
گذاشتم
😆😆😆😆😆😆😆😂😂😂😂😂😭😭😭😭


واسه همه بخونین یخورده لبخند بیارین رو لباشون.
ناشناس
   
نکته 868
ﺷﺪﻡ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ , ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺩﯾﺎﻥ ...
ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﺼﺐ ﻫﺎ , ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﻣﺬﻫﺐ ﻫﺎ !
ﯾﮑﯽ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ , ﯾﮑﯽ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺑﻮﺩﺍﯾﯽ ...
ﯾﮑﯽ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﺵ ﻣﺎﻧﯽ , ﯾﮑﯽ ﺩﯾﻨﺶ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ...
ﯾﮑﯽ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﺍﺳﺖ , ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
ﻧﺼﺮﺍﻧﯽ ! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﯾﻦ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﻫﺴﺖ , ﺩﺭ ﺍﯾﻦ
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ... ﺧﺪﺍ ﯾﮑﯽ .... ﻭﻟﯽ ... ﺍﻣﺎ ....
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻓﮑﺮ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ .... ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺧﺎﻟﻖ ﺭﺍ
ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺍﻥ ﺍﺩﯾﺎﻧﯿﻢ !
ﺗﻌﺼﺐ ﭼﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﻣﺬﻫﺐ ؟ ! ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ
ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﻢ ! ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺡ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﺎﺳﺖ ... ﺧﺪﺍ ﮔﺮ
ﻣﻔﺮﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ... ﺳﺘﯿﺰﻩ ﭘﺲ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺴﺖ ؟ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ
ناشناس
   
حکایت 2403
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳتﺷﺎﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم ﻧﻤﺎﯾﺪ .

ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ،
که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد !
ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ
ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد
فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود.

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑه ﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ .
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪنکیر و منکر ﺑﺎﻻﯼ قبرش ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕوید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪند:
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟
ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ ‏(ﺧﺮ ‏) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .
ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ بر ﺧﺮﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ گذاشتی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭاندﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭفلان ﺭﻭز به خرت ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و....
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید .

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ می شود ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ .

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ
ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ !
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕوید:
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ
ﻋﺬﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ...

ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست
ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست

هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور
هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست.
ناشناس
   
نکته 2260
میشه بایه زن زندگی بسازی....
میشه بایه مردزندگی کنی....
میشه بایه انسان کرشطرنج بازی کنی...
میشه بایه انسان کورآواز بخونی...
میشه بایه انسان معلول دردو دل کنی...
ولی بایه انسان بی مغزوبی منطق هیچ کاری نمیشه کردواین بدترین دردبرای ماانسانهاست...
اوریانا فالانچی
   
نکته 3182
همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی،

چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی

وچیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.
ناشناس
   
دل نوشته 165
قلبم را عصب کشی کردم
دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد!
و نه از گرمی آغوشی می تپد!
ناشناس
   
نکته 3044
این داستان در مورد اولین دیدار « امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر از یک رستوران سلف سرویس است.
هنگامی که او برای نخستین بار به امریکا سفر کرد و برای غذا خوردن به رستورانی سلف سرویس رفت. وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست؛
با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هر چه لحظات بیشتری سپری می شد، ناشکیبایی او از این که می دید پیشخدمت ها کوچک ترین توجهی به او ندارند، شدت می گرفت.
از همه بدتر این که مشاهده می کرد کسانی که پس از او وارد شده بودند، در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز کناری نشسته بود، نزدیک شد و گفت:« من حدود بیست دقیقه است که اینجا نشسته ام بدون آن که کسی کوچک ترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید، با بشقابی پر از غذا در در مقابلتان اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟
« مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟»
مرد با تعجب گفت:” ولی اینجا سلف سرویس است.» سپس با دست به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذا به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:” به آنجا بروید، یک سینی بردارید و هر چه می خواهید انتخاب کنید، پول آن را بپردازید بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید!»
امت فاکس که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت. اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که:
« زندگی هم در حکم سلف سرویس است! همه نوع رخداد، فرصت، موقعیت، شادی، سرور و غم در برابر ما قرار دارد؛ در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا دیگری سهم بیشتری دارد؟ هرگز به ذهنمان نمی رسد که خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است؛ سپس آنچه را می خواهیم، برگزینیم!
ناشناس
   
نکته 3177
تنها یک نژاد داریم ! آن هم انسانیت است ......
ناشناس
   
گلایه 383
"در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست"

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی

چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست
ناشناس
   
حکایت 1763
در کشور چین، دو مرد روستایی می خواستند برای یافتن شغل به شهر بروند. یکی از آن ها می خواست به شانگهای برود و دیگری به پکن.
اما در سالن انتظار قطار، آنان برنامه خود را تغییر دادند زیرا مردم می گفتند که شانگهایی ها خیلی زرنگ هستند و حتی از غریبه هایی که از آنان آدرس می پرسند پول می گیرند اما پکنی ها ساده لوح هستند و اگر کسی را گرسنه ببینند نه تنها غذا، بلکه پوشاک به او می دهند.
فردی كه می خواست به شانگهای برود با خود فكر كرد: «پكن جای بهتری است، كسی در آن شهر پول نداشته باشد، باز هم گرسنه نمی ماند. با خود گفت خوب شد سوار قطار نشدم و گرنه به گودالی از آتش می افتادم.»
فردی كه می خواست به پكن برود پنداشت كه شانگهای برای من بهتر است، حتی راهنمایی دیگران نیز سود دارد، خوب شد سوار قطار نشدم، در غیر این صورت فرصت ثروتمند شدن را از دست می دادم.
هر دو نفر در باجه بلیت فروشی، بلیت هایشان را با هم عوض كردند. فردی كه قصد داشت به پكن برود بلیت شانگهای را گرفت و كسی كه می خواست به شانگهای برود بلیت پكن را به دست آورد.
نفر اول وارد پكن شد.
متوجه شد كه پكن واقعا شهر خوبی است.
ظرف یك ماه اول هیچ كاری نكرد. همچنین گرسنه نبود.
در بانك ها آب برای نوشیدن و در فروشگاه های بزرگ شیرینی های تبلیغاتی را كه مشتریها می توانستند بدون پرداخت پول بخورند، می خورد.
فردی كه به شانگهای رفته بود، متوجه شد كه شانگهای واقعا شهر خوبی است هر كاری در این شهر حتی راهنمایی مردم و غیره سود آور است.
فهمید كه اگر فكر خوبی پیدا شود و با زحمت اجرا گردد، پول بیشتری به دست خواهد آمد.
او سپس به كار گل و خاك روی آورد. پس از مدتی آشنایی با این كار، 10 كیف حاوی از شن و برگ های درختان را بارگیری كرده و آن را «خاك گلدان» نامید و به شهروندان شانگهایی كه به پرورش گل علاقه داشتند فروخت.
در روز 50 یوان سود برد و با ادامه این كار در عرض یك سال در شهر بزرگ شانگهای یك مغازه باز كرد. او سپس كشف جدیدی كرد؛ تابلوی مجلل بعضی از ساختمان های تجاری كثیف بود. متوجه شد كه شركت ها فقط به دنبال شستشوی عمارت هستند و تابلو ها را نمی شویند.
از این فرصت استفاده كرد. نردبان، سطل آب و پارچه كهنه خرید و یك شركت كوچك شستشوی تابلو افتتاح كرد.
شركت او اكنون 150 كارگر دارد و فعالیت آن از شانگهای به شهرهای هانگجو و ننجینگ توسعه یافته است.
او اخیرا برای بازاریابی با قطار به پكن سفر كرد.
در ایستگاه راه آهن، آدم ولگردی را دید كه از او بطری خالی می خواست. هنگام دادن بطری، چهره كسی را كه پنج سال پیش بلیط قطار را با او عوض كرده بود به یاد آورد.
خلاقیت و استعداد در برخورد با مشكلات شكوفا و نمایان می شود.
در دنیای كسب و كار، آنان كه آرامش را در بستن چشم ها بر تحولات دنیای اطراف می جویند، مرگ زودرس را استقبال می كنند.
یك رهبر موفق به استقبال تهدیدها رفته و از دل آن ها فرصت های ناب كشف می كند. آنهایی كه از جای خود می جنبند، گاهی می بازند، آنهایی كه نمی جنبند همیشه می بازند.
پس... لطفا با تدبیر بلیط تان را عوض کنید !
ناشناس
   
تلنگر 87
فردا برای دلجویی دیر است
امروز زخم نزن
ناشناس
   
حکایت 2064
نارسیس نام جوان زیبایی است در اساطیر یونان که دختری
به نام اکو (انعکاس صدا یا به فارسی پژواک) بر او عاشق می شود
و چون جواب نامساعد می شنود نفرین می کند
که او عاشق کسی شود که هرگز نتواند به او برسد.
پس او روزی عکس خود را در آب می بیند
و برخود عاشق می شود.
هر روز بر لب برکۀ آب می آید و با خود نرد عشق می بازد
و شِکوه می کند
که آخر تو که با من دوستی: وقتی می آیم می آیی،
وقتی لبخند می زنم لبخند می زنی؛
پس چرا وقتی دستم را دراز می کنم تا دست تو را بگیرم
آشفته می شوی و از من می رمی.
نارسیس آن قدر در فراق خویش غصه می خورد
و اشک می ریزد تا می میرد.
پس حوریان و پریان صحرایی گرد او می آیند و می گویند
«حیف است چنین جلوه ای از زیبایی به زیرخاک رود.
بهتر است او را به گُلی تبدیل کنیم که پیوسته در کنار آب بروید
و عکس جمال خود را در آب ببیند.»
و او را به گل نرگس تبدیل می کنند.
(معنی نارسیس نیز «نرگس» است.)
اصطلاح نارسیسیسم به معنی «خود شیفتگی»
یکی از بیماری های روانی است
و به کسانی گفته می شود که سخت
و به طور بیمار گونه ای شیفته و بیقرار خویش اند.
بر گرفته از کتاب «در قلمرو زرین»
دکتر الهی قمشه ای
   
اشعار 4107
نمـیدانـم چـه سازم بـا دل خویـش
دلی غمگین وزارو بسـمل خــویش
نمــیپرســد نـگار از رنــگ زردم
خــدایا با که گــویم مشکل خویــش
فکرت
   
خواص گیاهان دارویی 43
كرم گياهي كدو و خيار ضد‌سوختگي
متخصصان طب سنتي استفاده از كرم كدو و خيار را يكي از بهترين كرم‌هاي گياهي براي درمان آفتاب‌سوختگي‌ها مي‌دانند. تهيه اين كرم بسيار ساده است و شما مي‌توانيد با تهيه آن در منزل از آن براي درمان و پيشگيري از ابتلا به آفتاب‌سوختگي استفاده كنيد.

براي شروع بهتر است آب خيار و آب كدو را به كمك دستگاه آبميوه‌گيري بگيريد و آن را با روغن كنجد يا مقداري وازلين به مقدار مساوي مخلوط كرده و روي حرارت قرار دهيد تا آب موجود در آن بخار شود. پس از اين مرحله، مخلوط روغني شكل به دست آمده را درون يخچال قرار داده و اجازه دهيد سرد شود. استفاده از اين كرم علاوه‌بر خنك كردن سطح پوست و ترميم بافت‌هاي آسيب‌ديده در پيشگيري از آفتاب‌سوختگي‌هاي درجه يك و دو نيز موثر است.
ناشناس
   
پند و اندرز 346
باران باش تا به تو عادت نکنند،
هر وقت بیایی دوستت داشته باشند
ناشناس
   
اشعار 3972
نازنینا ، خیز و این کاشانه را تطهیر کن
آشنا را دعوت و بیگانه را تحذیر کن

تا نمی جویم رهایی از خیال طرٌه ات
با دو زلفت این دل دیوانه را زنجیر کن

پیش تر آ و دعایی ده من آشفته را
با خدا این ذهن وهم آلوده را درگیر کن

هر چه خواهی میکشم فریاد از سوز فراق
بیشتر آتش بزن ، این ناله را شبگیر کن

با رقیبان حشر و نشری داشتی در خواب ما
از سرم این وحشت بیهوده را تبخیر کن

شیخ ما گوید حدیث خانه و را خدا
رخصتی یارا ، خدا و خانه را تفسیر کن

بارها گفتم هیاهوی رقیبان یاوه است
ای قلم نیک است فرصت ، یاوه را تقریر کن

او که بی پروا به خون ما مصمم گشته است
با نوید قتل من ، جانانه را تبشیر کن

بار الها ، گر چه زخمم می زنند این مردمان
از سر رحمت عقول کافه را تنویر کن
آرمان ایزدی
   
نکته 1602
تخیل برترین نوع پژوهش است.
آلبرت انیشتین
   
تلنگر 2887
از حموم نمره در اومدیم ..
نم نم بارون میزد ،
خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود.

دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصف بیشتر لیف و جوراباشو خرید ...

تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟

ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!! ...

گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جای گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !!!

پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه.

بعد برگشت تو حموم و صدا زد : نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه !!!

( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی ) .
دیگران
   
نکته 495
نگرش تو باید هر لحظه نو شود، خردمند شخصی است که از هر چیزی ،به شگفت آید.
آندره ژید
   
آرزوها 1152
قلمــــت را بردار
بنويس از همـــه ى خوبيها
زندگــــى، عشــــــق، اميــد
و هر آن چيز که بر روى زمين زيبا هست
گل مريــــم، گــــل رز
بنويس از دل يک عاشق بى تاب وصال
از تمنــــــا بنويــــس
از دل کوچک يک غنچه که وقت است دگر باز شود
بنــــويس از لبـــــخند
از نگاهـــــــى بنويـــــس
کـــــه پــــــر از عشــــــــق
به هر جاى جهـــــــان مى نگرد
قلمــــــت را بردار
روى کاغــــــذ بنويس
زندگى با همـــه تلخى ها
باز هــــم شيـــــرين اســـت
ناشناس
   
نکته 130
بهتر از جمله دوست دارم
جمله ی بهت اعتماد دارمه
هر کسی میتونه هر کی رو دوست داشته باشه
ولی به هر کسی نمیشه اعتماد کرد...
ناشناس
   
نکته 1225
طلب کردم ز دانایی یکی پند
مرا فرمود با نادان مپیوند
سعدی
   
شوخی 2239
تا حالا به کله ی شتر مرغ موقع دوییدن دقت کردین ؟؟
.
.
.
.
.
.
لامصب یجوری اینور اونورو نگا میکنه میدوئه انگار پنج ساله هافبک وسطه بارسلوناس داره دنباله یار میگرده پاس بده
ناشناس
   
اشعار 4043
نـمیـدانم ؛ نـمیـدانم که از پیـشـم چرا رفتی
زعشـقت ای نگار من؛ چوافتـادم زپا رفتی
تــودرمان دلـم بـودی تـوحـل مشکـلم بـودی
غـم و درد دل غمگیـن نکردی تودوا رفتی
شده دل بسمل چشمت تورحمی کن به زخم دل
چـرا تیـر محبت را به دل کردی رها رفتی
غم دل رابه کی گویم ؛ دوای دل ز کی جـویـم
مرا تـنها به غمهایم رها کردی کجا رفتی
مـــرا بــا درد دل بــرو تــنـهــا بــمـان جــانــا
تو خوش باشی عزیز دل نگهدارت خدا رفتی
فکرت
   
شوخی 3122
پدرم خواست که فرزند مطیعی بشوم
شعر پیدا شد و من آنچه نباید شده ام...
محمد علی بهمنی
دیگران
   
عاشقانه ها 2568
هر روزش
مباداتر از دیروز می شود
تقویمی
که تو ترکش کرده باشی !
ناشناس
   
نکته 657
آدمها رو باید از روی منتهایی که وسط دعوا سر آدم میذارن شناخت...
ناشناس
   
اشعار 4038
رفتی

نـمیـدانم ؛ نـمیـدانم که از پیـشـم چرا رفتی
زعشـقت ای نگار من؛ چوافتـادم زپا رفتی
تــودرمان دلـم بـودی تـوحـل مشکـلم بـودی
غـم و درد دل غمگیـن نکردی تودوا رفتی
شده دل بسمل چشمت تورحمی کن به زخم دل
چـرا تیـر محبت را به دل کردی رها رفتی
غم دل رابه کی گویم ؛ دوای دل ز کی جـویـم
مرا تـنها به غمهایم رها کردی کجا رفتی
مـــرا بــا درد دل بــرو تــنـهــا بــمـان جــانــا
تو خوش باشی عزیز دل نگهدارت خدا رفتی
فکرت
   
نکته 3080
مسئله رفتن به بهشت نیست . آموختن هنر در بهشت بودن است در هرجا که باشی .
همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
آشو
دیگران
   
نکته 2383
آنهایی که شب ها
دیرتر به خواب می روند
چیزهای بیشتری از زندگی می خواهند!
ایلهان برک
دیگران
   
نکته 717
شش اصل اخلاقی زندگی :
قبل از عبادت باور کن
قبل از صحبت بشنو
قبل از خرج کردن کسب درامد کن
قبل از نوشتن فکر کن
قبل از ترک کردن سعی کن
قبل از مردن زندگی کن
ناشناس
   
نکته 2374
مادر که باشی نباید سرما بخوری یا اگه هم سرما خوردی باید زودتر خوب بشی
مادر که باشی نمیتونی تب کنی دیگه چه برسه به اینکه لرز هم بکنی یا اگر هم تب و لرز کردی باید سعی کنی خیلی حالت تب و لرزت رو بچت نبینه آخه ممکنه بترسه و نگران بشه اینطوری بیشتر بهت بچسبه و ممکنه اون هم سرما بخوره.
مادر که باشی خیلی وقت نداری بشینی و بری تو هپروت و واسه خودت باشی
مادر که باشی وقتی هم عصبانی میشی و داد و بیداد راه میکنی بعد که بچت میخوابه می شینی به صورت معصومش نگاه میکنی غصه می خوری که چرا نتونستی جلوی خودت رو بگیری !!!!
مادر که باشی گاهی لحظه شماری میکنی که بچت بخوابه بعد که میخوابه و خوابش طولانی میشه دلت براش تنگ میشه!!!!
مادر که باشی باید خیلی مراقب خودتو رفتار و گفتار و کردارت باشی.
مادر که باشی بزرگ میشی پله به پله با بچت بزرگ میشی.
مادر که باشی مدام دلت می تپه واسه بچت.
مادر بودنم را خیلی دوست دارم...
دلم ضعف میرود برای دنیای مادری...
دنیایی که متعلق به خودت نیستی٬
همه جا حضور کسی را احساس میکنی که آنقدر بی پناه است که فقط آغوش تو آرامش میکند...
آنقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش میکند...
آنقدر ضعیف است که شیره ی جان تو پرورشش میدهد...
مادر بودنم را دوست دارم ....چون به بودنم معنا میدهد.
چون ارزشم را به رخم میکشدویادم میدهد هزاربار بگویم"جانم"
چون خداوند به من اعتماد کرده و تو را امانت به دستم سپرده...
مادر بودنم را دوست دارم
هرچند در آیینه خودم را نمیبینم٬
آن زن خسته وکم خواب در قاب آیینه را تنها وقتی میشناسم که دستهای فرشته ای به گردنم گره میخورند...
مادر بودنم را خیلی دوست دارم....
زیرااااا جوانی ام را داده ام ....
ناشناس
   
نکته 2259
وقتی همسرم راانتخاب کردم.. در نظرم طوری بود.. که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده.

وقتی نامزد شدیم.. بسیاری را دیدم که مثل او بودند.

وقتی ازدواج کردیم، خیلی ها را از او زیباتر یافتم.

چندسالی را که را باهم زندگی کردیم، دریافتم که همه زنها از همسرم بهتراند.

شیخ گفت: آیا دوست داری بدانی از همه اینها تلخ تر و ناگوار تر چیست؟

گفت: آری

شیخ گفت: اگر با تمام زنهای دنیا ازدواج کنی، احساس خواهی کرد که سگهای ولگرد محله ی شما از آنها زیباتراند.
لبخندی زد و گفت: چرا این حرف را زدی؟

شیخ گفت: چون مشکل در همسر تو نیست، مشکل اینجا است که وقتی انسان قلبی طمع کار و چشمانی هیز داشته باشد و از شرم خداوند خالی باشد، محال است که چشمانش را بجز خاک گور چیزی دیگر پر کند..
آیا دوست داری دوباره همسرت زیباترین زن دنیا باشد؟
مرد گفت: بله.
شیخ گفت: چشمانت راحفاظت کن...
ناشناس
   
دل نوشته 747
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
مبله، شیک و فانتزی!
اما دو روز که توش می شینی دلت تا سرحد مرگ می گیره و می خوای هر جوری که شده ، هر چی سریع تر بزنی بیرون.
بعضی ها هم مثل یک قلعه هستند،
خودت رو می کشی تا واردشون بشی بعد می بینی هیچی توشون نیست،جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رورفته ،و تا دلت بخواد گرد و خاک و تارعنکبوت.
اما .........
بعضی از آدم ها مثل یک باغ قدیمی اند،
میری تو و مدام قدم می زنی،نگاه می کنی،عطرها رو بو می کنی،رنگ ها رو تماشا می کنی، میری و میری، سیر نمیشی .........
آخری در کار نیست،به دیوار که رسیدی بن بست نیست!!!!
می تونی در باغ بگردی و بگردی ، بدون این که هیچ چیزش برات تکراری شه ........
راستی چه آرامشی داره هم نفس بودن با کسی که عمق سینه اش سرشاره از عطر گل های سرخ و بهارنارنج .....
خوشا به حال کسانی که باغ های قدیمی خود را یافته اند.
ناشناس
   
حکایت 3732
مرد آهنگری سکته مغزی کرده بود و به واسطه آن بخش سمت راست بدنش فلج شده بود . او چون خانه نشین شده بود ، دائم گریه می کرد و هر وقت کسی احوالش را می پرسید بلافاصله بغضش می ترکید و زار زار در احوال خود می گریست. سرانجام خانواده مرد دست به دامان شیوانا شدند و از او خواستند تا مرد آهنگر را دلداری دهد و با او صحبت کند .
شیوانا به خانه مرد رفت و کنار بسترش نشست و احوالش را پرسید. طبق معمول مرد آهنگر شروع به گریه نمود . شیوانا بی اعتنا به گریه مرد شروع به نقل داستانی کرد .
او گفت : « روزی یکی از فرماندهان شجاع ارتش امپراتور برای جنگ با دشمن به جبهه نبرد رفت و همان روز اول در اثر اصابت شمشیر دست راستش را از دست داد . فرمانده امپراتور را به درمانگاه برد و زخمش را با آتش سوزاندند تا عفونت نکند . یک ماه بعد او از بستر برخاست و دوباره به جبهه رفت. چند روز بعد در اثر اصابت تیری پای راستش از کار افتاد . اما او تسلیم نشد و سربازانش را مجبور کرد که سوار بر گاری او را به خط مقدم جنگ ببرند و در همان خط اول نبرد با بدن نیمه کاره اش کل عملیات را راهبری کرد تا ارتش را به پیروزی رساند .»
شیوانا سپس ساکت شد و دوباره رو به آهنگر کرد و به او گفت : « خوب دوباره از تو می پرسم حالت چطور است ؟»
اینبار آهنگر بدون اینکه گریه و زاری کند با لبخند سری تکان داد و گفت : « حق با شماست! من بدنم نیستم ! پس خوبم !» و آنگاه به پسرش گفت که گاری را آماده کند چون می خواهد با همان وضع نیمه فلج به مغازه آهنگری اش برود .
ناشناس
   
نکته 2968
آقایی که از بیمارستانی در واشنگتن بازدید کرده بود، مشاهده کرده بود که یکی از سربازان زخمی داشت داستان های لینکلن را تعریف میکرد و باصدای بلند میخندید. متوجه شد که رئیس جمهور همان روز از بیمارستان بازدید کرده و سربازان مجروح را عیادت کرده و برایشان داستان تعریف کرده بود. سرباز مذکور در چنان وضعیت خوبی بود که آن آقا جلو رفت و از او پرسید:
- فکر کنم زخم شما زیاد جدی نیست، درسته؟
سرباز شجاع جواب داد:
- بله، یه زخم کوچولو. من فقط یکی از پاهایم را از دست داده ام. اگه می توانستم بازهم رئیس جمهور را ببینم تا برایم داستان بگوید، حاضر بودم پای آن دیگرم را هم بدهم.
آبراهام لینکلن
   
نکته 1273
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺪ ﻏﻤﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻮﻩ،
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺪ ﻧﺸﺎط ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﺷﺖ،
ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﻠﻢ ،
ﺩﺭ ﺳﺎیه ﮐﻮﻩ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩﺷﺖ ﮔﺬﺷﺖ ...
ناشناس
   
نکته 2009
ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺩﺧﺘﺮ ۱۴ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻓﮑﺮ
ﻣﯿﮑﻨﯽ ۲۶ ﺳﺎﻟﺸﻪ😁..
ﺯﻥ ۴۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ۱۴ ﺳﺎﻟﺸﻪ 😳...
ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﻩ 😛..
ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﭘﺴﺮﻩ 😄...
ﺑﻌﺪ ﻣﯿﮕﻦ ﭼﺮﺍ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺷﺪﯼ
ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ 😂...
ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑنی 😭)
ﺗﻮ ﺣﻤﺎﻡ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ 😅)
ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺨﻮابن 😳
ﺗﻮ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ 😱😎
ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ 😇
ﻣﻮﻗﻊ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﻥ( 🚕
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ " ﻋﺸﻘﻢ " ﻣﯿﮕﻦ😘😘😍😍
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯿﮑﻨﻦ 😍😍
ﻣﻮﻗﻊ ﺗﯽ ﻭﯼ ﺩﯾﺪﻥ واتساپ ﭼﮏ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﻣﻮﻗﻊ واتساپ ﭼﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ 😳😳😳
ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭن 😄😄😄
ﻣﻮﻗﻊ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺧﻮﺍﺑﻦ(sad)
ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ 💌
ﻭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ 🙏🙏🙏
ﯾﻨﯽ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺍﺻلا ﻣﻤﮑﻦ
ﻧﯿﺴﺖ☺☺...
ﻧﺨﻨﺪ‌ 😀😀ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﺠﻮﺭﻱ هستی👍👍👍
ﻣﯿﺮﯼ ﺯﻥ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟
.
.
.
ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺴﮑﻦ مهر
ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﮐﻨﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺯﻥ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﻮ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
ﻣﯿﺮﯼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﻐﻞ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ ؟
ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﺷﯽ
ﻣﯿﮕﻦ ﺷﻐﻠﺖ ﭼﯿﻪ ؟
به دیوونه خونه ی ایران خوش امدی😂
ناشناس
   
اشعار 4092
نرگس جا دو

این دل به دست یار جفاجو نهاده ایم
یعنی از عافیت به مرض رو نهاده ایم

دیجور گشته این سحر روز گار من
زانرو که دل به حلقه ی گیسو نهاده ایم

خون می چکد ز دیده ی پر اشکبار من
تا دل به تیر نرگس جادو نهاده ایم

تا دل به دام آن صنم فتنه جو برفت
ای وای کفر و دین همه یکسو نهاده ایم

او شهسوار کشور دل ما غلام او
( فکرت ) به پیشگاه او زانو نهاده ایم
فکرت
   
مناجات 1244
باز هم من زنده ام،آه اي خدا متشکرم!
بازباران برغبارشيشه ها،متشکرم!
بازهم بيداري وخميازه وصبحي دگر،
ديدن آينه و نوروصدا،متشکرم!
بازهم يک سفره ويک چاي داغ ونان گرم،
فرصت ديدارتو دراين فضا، متشکرم!
بارديگر ميتوانم بوکنم از پنجره،
ياس خيس خانه همسايه رامتشکرم!
گرچه دراين وقت پر،گهگاه يادت ميکنم،
خاطرم جمع است ميبخشي مرا، متشکرم!
منکه بي تسبيح وبي سجاده ام ،
ازمن بگير،
اين تغزل رابعنوان دعا،متشکرم!
ناشناس
   
نکته 1138
شازده کوچولو پرسید : با غم از دست دادنش چطور کنار بیام؟
روباه جواب داد: اول مطمئن شو که بدست آورده بودیش بعد غمگین شو...!!!
بخش عمده ی زندگی ما در توهم میگذرد ، توهم مالک بودن...!!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2509
کارم
تمام است
مثل
نقشه لو رفته یک گنج
دوستش دارم
و می داند!
ناشناس
   
شوخی 1090
پسر چیست ؟

یک انسان مظلوم و تنها . زمان به دنیا آمدنش میگویند: حال مادرش چطور است؟

موقع عروسیش میگویند: چه عروس زیبایی!

و موقع مردنش میگویند: بیچاره زنش!
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com