شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
تلنگر 1426
دیشب که نمی دانستم برای کدامیک از دردهایم گریه کنم،
کلی خندیدم!
صادق هدایت
   
حکایت 1680
ﺁﺩﻣﮏ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻱ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺣﺎﻟﻲ؟
ﭘﺎﺳﻲ ﺍﺯ ﺷﺐ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﺑﻴﺪﺍﺭﻱ ؟

ﺁﻥ ﺩﻭ ﭼﺸﻢ ﭘﺮ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺍﻱ ؟
ﺩﻟﺖ ﺍﺯ ﻏﺼﻪ ﺳﻴﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﭼﺮﺍ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺍﻱ ؟

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﮔﺮ ﻗﺼﻪ ﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﻮﺩﻱ
ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﺑﻲ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﺑﻲ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻮﺩﻱ

ﺁﺩﻣﮏ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻱ ؟
ﮐﺎﺥ ﺍﻣﻴﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺗﻮ ﮐﺠﺎ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻱ ؟

ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﺭﻳﺪﻡ
ﺭﻭﻱ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺷﺎﭘﺮﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ

ﺗﻮ ﭼﺮﺍ ﺧﺸﮏ ﺷﺪﻱ، ﺍﻭ ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﻓﺖ ؟
ﻣﻦ ﮐﻪ ﻳﮏ ﺳﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﭼﻪ ﮐﺴﻲ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺭﻓﺖ ؟

ﺍﻳﻦ ﺳﮑﻮﺗﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﮐﺸﺖ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﺗﺮ ﮐﻦ
ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻢ ﺁﺑﻲ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ

ﺑﺎﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﻳﺶ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻲ ﺑﺎﺭﻡ
ﺑﮕﺬﺭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺗﻦ ﻓﺮﺳﻮﺩﻩ ﮐﺰ ﺁﻥ ﺑﻴﺰﺍﺭﻡ

ﻧﻪ ﺩﮔﺮ ﺑﺎﺭﺵ ﺗﻮ ﻗﻠﺐ ﻣﺮﺍ ﺳﻮﺩﻱ ﻫﺴﺖ
ﻧﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺐ ﻣﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﻬﺒﻮﺩﻱ ﻫﺴﺖ

ﺁﻧﮑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺯ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺩﻟﺶ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ

ﺷﺎﭘﺮﮎ ﺭﻓﺖ،ﺩﻟﻲ ﻣﺮﺩ،ﻋﺰﺍ ﺑﺮ ﭘﺎ ﺷﺪ
ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻟﻢ ﻣﺜﻞ ﺧﺪﺍ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪ

ﺁﺭﻱ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﺪﺍﺭﻱ
ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭘﺮﻳﺸﺎﻥ ﺣﺎﻟﻲ ؟

ﺑﺮﻭ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﮑﻲ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ
ﺍﻭ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺷﺎﭘﺮﮎ ﻗﺼﻪ ﻱ ﻣﺎ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ

ﻣﻦ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺩﺍﺭﻳﻢ..
ناشناس
   
نکته 1112
یادمان باشدباشکستن پای دیگران،مابهترراه نخواهیم رفت!
باشکستن دل دیگران ماخوشبخت ترنخواهیم شد!
اگردلیل اشک کسی شویم دیگربااو طرف نیستیم،با خدای او طرفیم!
ناشناس
   
دل نوشته 2650
اهل شعرم... اهل تنهایی و درد...
پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل...
صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد...
دوستانی دارم سردتر از سردی برف...
گاه گاهی یخشان میشکند...
گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم...
سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا...
خنده ام می گیرد!!!
دلشان مرده ولی، لبشان خندان است...
گله از اهل تماشا دارم... گله از این همه حاشا دارم...
خنده ام می گیرد!!!
من خودم اهل تماشا هستم...
گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما...
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود...
چه خیالی... چه خیالی...
خوب میدانم دلتان بی مهر است...
سهراب سپهری
   
نکته 1495
هرگز منتظر فردای خیالی نباش، سهمت را از شادیهای زندگی، همین امروز بگیر...
ناشناس
   
ضرب المثل 2329
کلاهش پشم ندارد
از او نباید ترسید، دلیلی وجود ندارد که از او هراس داشته باشیم.
در زمان قدیم، نه چندان دور، در ایران صاحب منصبان نظامی به تقلید از نظامیان روس که کلاه پشمی به سر داشتند، کلاه پشمی پوستی بر سر می گذاشتند و از آن جایی که نظامیان مأمور نظم و نسق هستند، وقتی از دور پیدا می شدند مردم خود را جمع و جور می کردند که مورد مؤاخذه واقع نشوند، و اگر آن صاحب منصب نظامی افسر نبود به هم می گفتند: این که افسر نظامی نیست، کلاهش پشم ندارد.
ناشناس
   
نکته 846
ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل!
(تن)
دیگران
   
شوخی 945
ملت فیلمن اصلا.. من زیاد میرم تو جاده
حالا یکی هم دیدم نوشته بود
یا اکثر امامزاده ها
ناشناس
   
عاشقانه ها 1991
به انگشت نخی خواهم بست
تا فراموش نگردد فردا ،
زندگی شیرین است ،
زندگی باید کرد .
گرچه دیر است ولی ؛
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم ، در دل
لحظه را در یابم .
من به بازار محبت بروم فردا صبح ،
مهربانی خودم ، عرضه کنم ،
یک بغل عشق از آنجا بخرم .
یاد من باشد فردا حتما ،
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم ،
بگذرم از سر تقصیر رفیق ،
بنشینم دم در ،
چشم بر کوچه بدوزم با شوق ،
تا که شاید برسد همسفری ،
ببرد این دل مارا با خود .
و بدانم دیگر ،
قهر هم چیز بدیست .
یاد من باشد فردا حتما ،
باور این را بکنم ،
که دگر فرصت نیست ،
و بدانم که اگر دیر کنم ،
مهلتی نیست مرا .
و بدانم که شبی خواهم رفت ،
و شبی هست، که نیست ،
پس از آن فردایی......
فریدون مشیری
   
ضرب المثل 1759
آفریقا:
هرسوسک از دید مادرش به زیبایی غزال است.
معادل فارسی: اگر در دیده‌ی مجنون نشینی، به غیر از خوبی لیلی نبینی.
ناشناس
   
عاشقانه ها 996
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم، اما از اعماق قلبم دوستت دارم.
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی، چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم، اما میتوانم ثابت کنم که دوستت دارم.
دختر گفت : اثبات نه، من فقط دلیل عشقت را می خواهم .. شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب … من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی … چون صدای تو گیراست …. چون جذاب و دوست داشتنی هستی …. چون باملاحظه و بافکر هستی …… چون به من توجه و محبت می کنی … تو را به خاطر لبخندت دوست دارم ……….. به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد .
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت. پسر نامه ای را به شرح زیر کنار تخت او گذاشت.
"عزیز دلم !!! تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ….. اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمیتوانم دوستت داشته باشم !!! دوستت دارم چون به من توجه و محبت میکنی …… و اکنون که قادر به محبت کردن به من نیستی، نمی توانم دوستت داشته باشم !!! تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ….. آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ پس دوستت ندارم . اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد، در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم . آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد ؟ نه …… و من هنوز دوستت دارم
ناشناس
   
نکته 1576
این روزها ، اگر پول داشته باشی انسانها تو را خواهند شناخت.
و اگر پول نداشته باشی ، تو آنها را خواهی شناخت.
پرویز پرستویی
دیگران
   
نکته 2105
پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین
بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه!
مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه.
دفتر رو برداشت و ورق زد.
نمره نقاشیش ده شده بود!
پسرک ، مادرش رو کشیده بود ، ولی با یک چشم!
و بجای چشم دوم ، دایره ای توپر و سیاه گذاشته بود!
معلم هم دور اون ، دایره ای قرمز کشیده بود و نوشته بود :
پسرم دقت کن!
فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد.
از مدیر پرسید می تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟
مدیر هم با لبخند گفت بله ، لطفا منتظر باشید.
معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد!
مادر یک چشم بیشتر نداشت!
معلم با صدائی لرزان گفت :
ببخشید ... ، من نمی دونستم ... ، شرمنده ام ...
مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت.
اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد
با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت :
معلم مون امروز نمره ام رو کرد بیست!
زیرش هم نوشته :
گلم ، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم.
*****اینقدر ساده به دیگران نمره های پائین و منفی ندیم.
اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلط مون نشکنیم.
ﺭﺳﯿﺪﻥ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺣﺘﻤﯽ ﻧﯿﺴﺖ،
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﯾﺪ ﺗﺎ ﭘﻬﻠﻮﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺍﺫﯾﺖ ﺷﻮﺩ ، اینقدر دست گیری کنید تا دستتان خسته شود! ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﻮﻥ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﮐﻨﯿﺪ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ،ﺷﺎﯾﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﯿﺎﯾﺪ ..ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﻣﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ناشناس
   
دل نوشته 2502
برف را دوست ندارم! همه از در پايم ميفهمند از كجاي خيابان تنها شدم....!!!
ناشناس
   
شوخی 675
باید رفت
گاه از قلب کسی
گاه جفت پا تو صورت کسی...
ناشناس
   
نکته 2721
جوان که بودم از مردم چیزی می‌خواستم که نمی‌توانستند بدهند؛
"دوستی پیوسته، عاطفه ی مدام".
حال یاد گرفته‌ام از آنان چیزی بخواهم کمتر از آنچه می‌توانند بدهند؛
"همنشینی بی‌کلام".
آلبر کامو
   
تلنگر 1319
دقت کردی...
همین الان؛
هم اکنون؛
اين لحظه؛

پير ترين سنی هستی كه تا حالا بوده ای و جوان ترين سنی كه تا ابد خواهی بود! پس از لحظاتت بی نهایت لذت ببر...

شادی کن؛
خلاق باش؛
جسارت کن، بیشتر بخواه؛
جلو برو و به خودت مطمئن باش...

و هر لحظه یادت باشد؛ هم اکنون جوان ترین سنت را داری و هر لحظه بابت این موهبت شکرگزاری کن.
ناشناس
   
دل نوشته 113
اندازه نفسم دوست دارم
یا نفسم را به اندازه تو
نمی دانم
چون تورادوست دارم نفس میکشم
یا نفس میکشم که تورا دوست بدارم
ناشناس
   
نکته 1500
هیچ گلی به فکر رقابت کردن با گل کنار خود نیست.
فقط می شکفد...
ناشناس
   
نکته 546
دستهای تو
حق من است
حقم را کف دستم بگذار...
ناشناس
   
حکایت 975
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:
«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم».
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!»
مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟
چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودم
مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.
شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.
از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟»
پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»
مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست
تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟
چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،
با خدا گفتم : « خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش
زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی ؟ »
ناشناس
   
حکایت 3671
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟ بیائید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.
البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.
خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و اشیاء گرانبها بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلاجات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر کرده باند به شى درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است!

بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد طورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟
او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت: افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم.
آنها در آن دل سکوت سهمگین شب، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند، اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد، بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد.

بالاخره خبر به گوش سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت: عجب! این چگونه دزدى است؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟ ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم.
در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم.
این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت: سلطان به ما امان داده است، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده؟
گفت: آرى.
سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟
گفت: چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان تعریف کرد.
سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت : حیف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگیرى، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد.
ناشناس
   
پند و اندرز 878
روزی به دخترم خواهم گفت:
اگر خواستی ازدواج کنی
با مردی ازدواج کن
که به جای ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ می گویند،
ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﯿﮑﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺭﮊﯾﻢ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻭ ﺟُﮏ ﻫﺎ و ... صحبت می کنند؛
تو را ﺑﻪ؛
دوچرخه ﺳﻮﺍﺭﯼ،
کوهنوردی،
ﺗﺌﺎﺗﺮ،
ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺭﻓﺘﻦ،
ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ،
ﺷﻌﺮ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ،
كافه ﺭﻓﺘﻦ ﻭ
ﺷﺐ ﮔﺮﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻫﻮا،
سفرهاي ﺑﯽ ﻫﻮﺍ،
ﺑﺎ:
ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯽ ﻭ
ﻋﮑﺎﺳﯽ ﻭ
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﯽ ...
ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ زند.
ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ " با تو بودن " ايمان ﺩاشته باشد
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ
ﻭ ﻫﺮ ﭘﺸﻪ ﯼ ﻧَﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ و ﺑﺮت ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﯿﺮ ندهد.
،
ﻭ ﺑﻪ تو ﺍﺣﺴﺎﺱ
" ﺭﻓﯿﻖ " ﺑﻮﺩﻥ بدهد ﻭ
ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ
" ﺯﻥ " ﺑﻮﺩﻥ !!!
طوﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ
ﺑﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ تان ﺣﺴﻮﺩﯼ ﺷﺎﻥ ﺷود ...
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺷﺎﯾﺪ زمان مناسبی رسیده،
که تن به ازدواج بدهی!
وگرنه هیچ گاه به ذهن زیبایت خطور نکند
که آرامش را در میان دستهایی خواهی یافت
که تو را فقط زن می داند و زن!!!
حسین پناهی
   
دانستنیها 496
-مسکن گیاهی قوی برای درد زانوها ( تجربه طلایی)
چند وقتی‌ بود که از درد زانوهام کلافه شده بودم هر مسکنی که دکتر‌های متخصص تجویز کرده بودند و در داروخانه‌ها بود امتحان کرده بودم ولی‌ دیگر اثری نداشت تا اینکه با یک داروساز گیاهی آشنا شدم و این معجون را به من معرفی‌ کرد و پیشنهاد کرد که دیگه از مسکن‌های شیمیایی استفاده نکنم تا یک هفته هر روز صبح از آن را بنوشم،این محلول را تهیه کردم و یک هفته صبح ها نیم ساعت قبل از صحبحانه خوردم و پس از یک هفته التهاب و ورم زانوهام که آرتروز شده بودند بطور چشمگیری مداوا شد و دوباره به زندگی‌ عادیم برگشتم و حالا هر وقت از این معجون خوشمزه میخورم، اول خدا را شکر می‌کنم به خاطر نعمت هایی که بهمون داده، دوم برای سلامتی آن داروساز گیاهی که بدون هیچ چشم‌ داشتی مرا با این مسکن و آرام بخش گیاهی آشنا کرد دعا می‌‌کنم،اگه شما هم مشکل من را دارید، حتما از این معجون مصرف کنید، تا تاثیر جادوییش را ببینید، تازه بعد از معرفی این معجون به دوستانم متوجه شدم این نوشیدنی هر نوع درد ارتروزی و رماتیسم را هم شفا میدهد
یک قاشق چایخوری دارچین
یک قاشق چایخوری زنجبیل
یک قاشق مرباخوری عسل
یک لیوان شیر کم چرب

طرزتهیه :شیر و زنجبیل و دارچین را با هم می‌‌جوشانیم -2 دقیقه،سپس کمی که سرد شد با عسل مخلوط کرده نیم ساعت قبل از ناشتا به مدت یک ماه روزانه یک بار در روز میل کنید،از ماه بعد هفته ای سه بار استفاده کنند..کسانی که نمیتوانند شیر بخورند،میتوانند با اب جوش و یا چای سبز میل کنند.

اگر افرادی که از درد زانو و ورم مفاصل رنج می‌برند از این مخلوط به مدت یکماه استفاده کنند، می‌توانند اثرات تسکین درد مداوم خود به طور معجزه آسا مشاهده کنند.بررسی‌ها نشان داده است افرادی که به علت این بیماری قادر به راه رفتن نبودند، پس از مصرف یک ماه از این مخلوط، توانستند،هر روز بهتر از روز قبل و بعد از یکماه بدون هیچ دردی شروع به راه رفتن کنند.بنابر این ،برای درمان درد زانو و مفاصل خود ،مصرف این معجون شفا دهنده را تا زمان بهبودی طبق نسخه استفاده کنید،که تنها علاج درمان این بیماری ازار دهنده همین معجون است ،فقط افراط نکنید،

***************************************
*دیگر نسخه های معجزه اسای درمان..

1-درمان پوکی استخوان و درد مفاصل
با معجون زردچوبه، گزنه، رازیانه و پوست بیرونی تخم مرغ

بیماری پوکی استخوان به یکی از بزرگ ترین مشکلات جامعه امروزی تبدیل شده است، طوری که سالانه میلیون ها نفر را تحت تاثیر قرار می دهد.برای درمان پوکی استخوان،گیاهانی چون زردچوبه، گزنه ، رازیانه و پوسته تخم مرغ ،خواص ضد درد مفاصل و پوکی استخوان دارد به طوری که جوشانده‌ این گیاهان برای پیشگیری از پوکی استخوان و درد مفاصل بسیار شفا دهنده است چرا که این دو بیماری در نتیجه‌ از بین رفتن املاح معدنی از بدن ایجاد می شود؛ البته اغلب در افراد بالای 50 سال این بیماری بروز می یابد.

طرز تهیه :یک قاشق مرباخوری زردچوبه را به همراه دو قاشق گیاه گزنه و رازیانه (جمعا 4 قاشق غداخوری )،به همراه یک قاشق مرباخوری پوست تخم مرغ در سه فنجان اب جوش ریخته و به مدت 10 دقیقه دم کنید،سپس در زمان مصرف یک قاشق مربا خوری عسل اضافه کنید، نکته : مقدار معجون ذکر شده برای سه بار در روز صبح ،عصر و شب میباشد..یک هفته از این معجون استفاده کنید تا معجزه ان را ببینید..
****************************************
2-سنجد درمانگر قوی برای آرتروز و پوکی استخوان

میوه سنجد ، حاوی منابع قابل توجهی از املاح و عناصر هستند که مانع پوکی استخوان می‌شوند که از آن جمله می‌توان به عناصر روی، ‌مس، کروم و منیزیم اشاره کرد.میوه سنجد همچنین حاوی اسید فولیک فراوان و ویتامین c زیاد است. علاوه بر این، ‌این میوه حاوی ترکیبات گیاهی است که گیرنده‌های هورمونی را فعال می‌کند و بنابراین مانع از دست رفتن کلسیم مخصوصا در دوران میانسالی و یائسگی در خانم‌ها می شود. مصرف پودر سنجد به همراه شیرکم چرب که غنی از کلسیم است،‌ در جلوگیری از بروز و یا پیشرفت پوکی استخوان و آرتروز بسیار کمک کننده است. .
مقدار مصرف:هر روز صبح نیم ساعت قبل از ناشتا 2 قاشق مرباخوری پودر سنجد (شامل پوست، گوشت و هسته) و پودر سویای بوداده 1 قاشق مرباخوری با یک قاشق مرباخوری عسل، در یک لیوان شیر کم چرب مخلوط کرده میل کنید.این روش درمانی قوی برای پوکی استخوان و درد آرتروز میباشد،فقط پودر سنجد را از عطاری های مطمئن خریده و در یخچال نگهداری کنید.

توصیه مهم دیگر برای دوستانی که درد مفاصل دارند: حدود 50 گرم سنجد درسته آسیاب شده و 50گرم هسته تمبر هندی آسیاب شده رو پس از الک زدن با 100 گرم عسل مخلوط کرده و بمدت دو هفته روزی یک قاشق مربا خوری میل کنند .انشاله معجزه این دوا رو میبینید

روشهای دیگر ..

یکی از آسان ترین درمان و سریع ترین راه تسکین زانودرد، مصرف تخم شنبلیله است. کمی تخم شنبلیله را که از شب قبل خیس کرده اید، به صورت ناشتا میل کنید.این گیاه درد مفصل را به سرعت بهبود می بخشد.

در طب چینی از هویج برای درمان درد مفصل استفاده می شود. به ۲ عدد هویج رنده شده، کمی آب و لیموی تازه اضافه و میل کنید. هویج برای سلامت رباط ها مفید و تسکین دهنده درد است.

****************************************
نسخه های معجزه گر با روشهای مالیدنی برای کاهش دردهای مفصلی

ماساژ دادن آرام زانو با روغن های ذکر شده ، التهاب را کاهش می دهد و گردش خون را تقویت می کند.

1-استفاده از روغن بادام تلخ و اسانس نعنا برای ماساژ دادن اندام‌هایی که دردناک است،معجزه میکند ،

2- ۲ قاشق مرباخوری روغن خردل را با ۵ جبه سیر رنده شده کمی گرم کنید و به زانوها بمالید.

3- ماساژ با روغن ولرم نارگیل، تسکین دهنده درد است و گردش خون را بهبود می بخشد.

4-ماساژ با روغن زیتون، مفصل ها را نرم و منعطف می کند و درد زانو را تسکین می دهد. این روغن حاوی ماده ای به نام «الیوکانتل» است که درد در قسمت موثر را کاهش می دهد.

5-دمنوش زنجبیل و زردچوبه با کمی عسل نیز به تسکین درد زانو کمک می کند.این دو گیاه خاصیت ضد التهابی دارد و درد مربوط به آرتریت روماتوئید را کاهش می دهد. مصرف این دمنوش، روزی 1 بار یک روز درمیان می تواند موثر واقع شود.طرز تهیه : ازگیاهان ذکر شده از هرکدام یک قاشق چایخوری درون اب جوش ریخته 5 دقیقه دم کنید کمی که خنک شد با عسل نوش جان کنید .. تا درد زانوی شما کاهش یابد.

****************************************
نسخه طلایی :با این فرمول جادویی با درد ورم مفاصل خدافظی کنید

1-یک قاشق غذاخوری پر پودر دارچین رو با دو قاشق غذاخوری روغن زیتون (ترجیحا بودار)و یک قاشق عسل با یک قاشق مرباخوری زردچوبه مخلوط کنید ،جوری که یک حالت ضماد مانند به وجود بیاید (از حالت خمیر رقیق تر)این ضماد را روی محل دردبمالید و روی ان را با باند ببندید، معمولا در این روش درد بعد از 30 دقیقه از بین خواهد رفت و اثر فوق العاده ای درکاهش درد خواهد داشت،معمولا با سه بار تکرار دردهای جدید کاملا از بین می روند.در مورد دردهای قدیمی تر،بسته به عمق و قدمت درد ، باید بیشتر استفاده شود . بهتر است ضماد به مدت دست کم 6 ساعت در هفته دوبار درناحیه درد با روکش گرم بماند تا این دردها هم در مدت زمان یکماه کاملا درمان شود،حتما از این روش شگفت انگیز درمانی استفاده کنید تا معجزه ان را در سلامتی و کاهش و دردهای خود ببینید

نکته :تا به حال از گیاهان دارویی ذکر شده هیچگونه عوارضی دیده نشده ،مگر ،مبتلا به بیماری خاصی و یا در حال مصرف داروهای شیمیایی باشید و قصد استفاده از گیاهان دارویی را داشته باشید،که در این صورت باید حتما پزشكتان را در جریان بگذارید. و در موارد حاد و شدید بیماران باید به ارتوپد و روماتولوژ نیز مراجعه کنند .
ناشناس
   
نکته 3004
مرد باشی یا زن,مرگ تمامت می کند...انسان باش تا جاودانه زندگی کنی...
ناشناس
   
نکته 573
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ
آنطﺮﻑﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ!"
با امواج افکارت آنها را بشوی اما به آنکه لیاقتش دارد و نسبت به تو نیک رفتار است سخاوتمند باش و در یادل و بخشنده
ناشناس
   
نکته 2623
باران باشو ببارو نپرس پیاله های خالی از ان کیست!فقط ببار
ناشناس
   
شوخی 984
ايتاليايي به ايرانيه میگه: ونیز ﺑﯽﻧﻈﯿﺮﻩ !
ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ! ﯾه ﺷﻬﺮ
ﮐﻼً ﺭﻭی ﺁﺑﻪ !

- ایرانیه میگه: ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﺮﺍﻧﻮ ﺑﺒﯿﻨﯽ؛

ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ! ﯾﻪ ﮐﺸﻮﺭ

ﮐﻼً ﺭﻭ ﻫﻮﺍﺳﺖ
ناشناس
   
نکته 2796
آدم‌هایی‌ که ما را ترک می کنند سه‌ دسته اند ...
یک گروه آنهایی که بر میگردند گرچه نه آنها دیگر همان آدم‌های سابق هستند و نه ما
گروه دوم کسانی‌ هستند که هرگز بر نمی‌گردند چه آنهایی که نمی‌خواهند ، چه آنهایی که نمی توانند
گروه آخر آنهایی هستند که باید دعا کنیم آنچنان پلهای پشت سرشان را خراب کنند که اگر هم بخواهند ، نتوانند برگردند.
خطر ناک‌ترین گروه سومی‌‌ها هستند . چون موقع رفتن طوری ما را میشکنند ، که ما تا مدت‌ها در کما می‌‌مانیم و خیلی‌ دیر می‌‌فهمیم که برای چه آدم‌های بی‌ ارزشی اشک ریختیم ، احساس گناه کردیم، از خود گذشتگی کردیم ، و تا مرز نابودی ، زندگی‌ را فدا کردیم ... خیلی‌ دیر میفهمم ... خیلی‌ دیر ... ولی‌ یک روز میفهمم ...
چیزی که هرگز نمی‌فهمیم این است که اصلا چه چیز این آدم‌ها را آنقدر دوست داشتیم؟؟؟؟
روزی که آدم‌های بزرگتری ، با ارزش‌های والاتری وارد زندگی‌ ما شدند ، آن روز قدرِ خودمان را بیشتر می‌دانیم
نیکی‌ فیروزکوهی
دیگران
   
تلنگر 57
چهار چیز صدا نداره
مرگ فقیر
ظلم غنی
چوب خدا
شکستن دل
ناشناس
   
دل نوشته 2481
من اینجا بس دلم تنگ است !
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است،
بیا ره توشه برداریم،
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم،
ببینیم آسمان آیا ،
به هر جایی همین رنگ است ؟
ناشناس
   
پند و اندرز 5
به مردم اجازه ندهید شما را در طوفانشان گرفتار کنند
آنها را در صلح نگاه دارید
ناشناس
   
اشعار 4004
دل به دریا زدم به قصد گریز
پایم اما به سنگ خاره گرفت

موج و گرداب بود و ساحلِ تو
زورق باورم کناره گرفت

راهِ گُم را دوان دوان رفتم
پایِ من سبقت از سواره گرفت

برف بر شاخهُ درختان بود
که دلم مژدهُ بهاره گرفت

به همان سرعتی که آمده بود
رفت و در قلب من شراره گرفت

دست تقدیرِ لعنتی کج بود
یک یک از شام من ستاره گرفت

شد خزان و امید من پژمرد
بند جان را به یک اشاره گرفت

روز در چشم خلق خندیدم
در خفا بغض من دوباره گرفت

چشم من تا به کی به راهش بود
دست من تا سحر شماره گرفت

دیده تا کم نیاورد در اشک
مدد از ابر پاره پاره گرفت

شده ام مشتِ استخوانی هیچ
عشقش از جان من عصاره گرفت

از تنم دست عافیت کوتاه
از وجودم دلیل و چاره گرفت

مُلک او بود ساحت این دل
نقد جان را چرا اجاره گرفت
آرمان ایزدی
   
نکته 548
97%از مواردی که نگرانشان هستید هرگز اتفاق نمی افتند.
ناشناس
   
نکته 489
گاهى خودت را مثل يک کتاب ورق بزن،
انتهاي بعضي فکرهايت "نقطه" بگذار، که بداني بايد همانجا تمامشان کني.
بين بعضي حرفهايت "ويرگول" بگذار، که بداني بايد با کمي تامل ادايشان کني.
پس از بعضي رفتارهايت هم "علامت تعجب" و آخر برخي عادت هايت نيز علامت "سوال" بگذار.
تا فرصت ويرايش هست، خودت را هر چند شب يکبار ورق بزن...
حتي بعضي از عقايدت را حذف کن، اما بعضي را پر رنگ.
ناشناس
   
شوخی 3730
اهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را کور نکند.
ناشناس
   
شوخی 2273
ترکه زن ژاپنی میگیره هر دقیقه نگاش میکنه میگه:اگه خوابت میاد برو بخواب!
ناشناس
   
نکته 673
دائما یکسان نباشد حال دوران ، غم مخور
ناشناس
   
حکایت 2454
یک روز چنگيز و درباريانش برای شكار به جنگل رفتند.
هوا خيلی گرم بود وتشنگی داشت چنگيز و يارانش را از پا در می آورد.

بعد ازساعتها جستجو جويبار كوچكی ديدند.

چنگيز شاهين شكاريش را به زمين گذاشت،
و جام طلایی را در جويبار زد و خواست آب بنوشد ،
اما شاهين به جام زد و آب بر روی زمين ريخت.

برای بار دوم هم همين اتفاق افتاد،
چنگيز خيلی عصبانی شد و فكر كرد ،
اگر جلوی شاهين را نگيرم ،
درباريان خواهند گفت:
چنگيز جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهين برآيد ؛
پس اين بار با شمشير به شاهين ضربه ای زد.
پس از مرگ شاهين چنگيز مسير آب را دنبال كرد و ديد كه ماری بسيار سمی در آب مرده و آب مسموم است.
او از كشتن شاهين بسيار متاثر گشت.
مجسمه ای طلایی از شاهين ساخت ،
بر یکی از بالهايش نوشتند :
➖یک دوست هميشه دوست شماست
حتی اگر كارهايش شما را برنجاند.

روی بال ديگرش نوشتند :
➖هر عملی كه از روی خشم باشد محكوم به شكست است...

✔️ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ ،
✔️ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ،
✔️ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ،
✔️ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ...
ناشناس
   
نکته 905
فرودگاهها بوسه های بیشتری از سالنهای عروسی به خود دیده اند و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاهها دعا شنیده اند
به راستی چرا اینگونه ایم؟؟؟؟
همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است.
ناشناس
   
نکته 2725
ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم
از لذت حضورت ، می را نخورده مستم
آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟
تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را
آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما
لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا
باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم
ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد
تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد
وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری
یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری
خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش
آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش
نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی
وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایی
ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!
ناشناس
   
تلنگر 992
گرگ هر شب به شکار میرفت و بی آنکه چیزی شکار کند باز میگشت...

ﺷﺒﯽ ﮔــــﺮگ را ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺩﯾﺪﻡ...
ﺑﺎ ﻻﺷﻪ ﯾﮏ ﺁﻫﻮ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻠﻪ ﺁمد!
ﮔﺮﮒﻫﺎﯼ ﮔﻠﻪ ﺷﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﺎﺭ ﺍو.
ﭘﺮﺳﯿﺪند ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔــــــــﺮﮒ؟!!
ﮔﻔﺖ: شبی در ﺳﯿﺎﻫﯽ بیابان ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ؛ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺭﺑﻮد!
هر شب به خواست پایم که نه، به تمنای دلم میرفتم تا تماشایش کنم...

امشب محو او بودم که ﺷﻨﯿﺪﻡ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ ﺭﺍ؛
ﺩﻭﯾﺪﻡ…
ﭘﺮﯾﺪﻡ…
ﺯﯾﺮ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﯾﺪمش!!

آنچنان
ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ
که ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ
"سهم دلم"
ﻧﺼﯿﺐ "ﺳﮕﺎﻥ ﻭﻟﮕﺮﺩ" ﺷﻮﺩ...
ناشناس
   
نکته 60
خوشا به حال کسانی که به جای پیر شدن بزرگ میشوند
ناشناس
   
نکته 280
ﺷﺨﺼﯿﺖِ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ،
ﻧﻪ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ
ناشناس
   
نکته 1051
ظاهرا تنها چیزی که تو دنیا عادلانه تقسیم شده ، عقله چون هیچکس اعتراض نمیکنه ، بگه مال من کمه
ناشناس
   
نکته 880
اوریانا فالاچی در یک مصاحبه از وینستون چرچیل سوال می کند :
آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را به وجود می آورید ، اما این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان ، یعنی در ایرلند، که سال هاست با شما در جنگ و ستیز است، انجام دهید؟ وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد:
برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج هست که این دوابزار مهم را درایرلند دراختیار نداریم .
خبرنگار سوال می کند : این دوابزار چیست؟
چرچیل در پاسخ می گوید: "اکثریت نادان و اقلیت خائن"
اوریانا فالانچی
   
حکایت 2285
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :آری من مسلمانم.جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ،جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند .پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت:چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود ...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2565
تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری
مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم
گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری
چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟
به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟
به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند
چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟
بخورد توی سرم پیک سلامت بادت
اه از دست شرابی که تو بالا ببری
زهر مار و عسل ، از روی لبم لب بردار
بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری
کبک کوهــی خرامان ! سر جایت بتمرگ
هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری
آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب
بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری
لعنتـی !
عمـــر مگر از سر راه آوردم
که همه وعده ی امروز به فردا ببری
این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو
به درک با خودت آن را نبری یا ببری
ناشناس
   
حکایت 765
ﺭﻭﺯﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺳﺒﺪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻫﺎﯼ ﻓﺎﺳﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﺩﺍﺩ !
ﻓﻘﯿﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ، ﺳﺒﺪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺿﻤﻦ ﻋﺮﺽ ﺗﺸﮑﺮ ﺑﻪ ﻣﺤﻀﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﺍﺯ ﻗﺼﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺖ؛ ﺳﭙﺲ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﺒﺪ ﺭﺍ
ﺷُﺴﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﺸﺎﻥ ﮔﻠﻬﺎﯾﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻭ ﻗﺸﻨﮓ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﺩﺭ ﺳﺒﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ
ﺭﺍﻫﯽ ﻗﺼﺮ ﺷﺪ ......
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺷﮕﻔﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺳﺒﺪﯼ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﺬﺍﻫﺎﯼ ﮐﺜﯿﻒ ﺑﻮﺩ
ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﻞ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﻭ ﻧﺰﺩﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ؟ !
ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻫﺮ ﮐﺲ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ
ناشناس
   
گلایه 1648
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است
هر نگاهی می تواند خلوتم را بشكند
كوزه‌ی تنهایی روحم سفالی تر شده است
آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است
گفت تا كی صبر باید كرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است
زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن
تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است
ماهی كم طاقتم! یک روز دیگر صبر كن
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
فاضل نظری
دیگران
   
دل نوشته 1083
من نمی دانم كه جهان مرا چه می داند؟ اما من خود را مانند كودكی می بینم كه در كنار ساحل سرگرم بازی است و گاه و بیگاه با یافتن سنگ ریزه ها و یا گوش ماهیهای زیباتر و صافتر از حد معمول، خوشحال می شود؛ حال آنكه اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان كشف نشده پیش رویم گسترده است.
ناشناس
   
شوخی 2084
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید:چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!

شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...

شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!

زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!

مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم
ناشناس
   
دل نوشته 2333
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻣﻦ
ﺍﺳﺖ .
ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺗﺮﮎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .
ﺭﻭﺯﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ .
ﻣﺴﺠﺪ ﻣﯿﺮﻭﺩ ... ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺪﺍﯾﯿﺴﺖ ...
ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ ...
.
.
ﺩﺭ ﺩﻝ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﻤﺎﺯ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﺪﺍ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ...
ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﯿﻨﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ
ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ...
ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺘﯿﻤﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ
ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻕ ﺻﺪﻗﻪ ﭘﻮﻝ ﻧﻤﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻡ ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻓﺎﻝ ﻓﺮﻭﺵ ﻓﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﮐﻪ
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ...
ﻣﺴﺠﺪ ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ ﮐﻠﯽ ﺩﻟﺶ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ...
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﻏﻤﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﻟﺪ ﻫﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ
ﺑﻮﺳﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﺠﻠﯽ ﺍﻭ ...
ﻣﺎﺩﺭﻡ؛ . ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯾﮑﯿﺴﺖ .
ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ
ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ...
ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎ .
ناشناس
   
نکته 2303
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد ،
عزیز میشود !
يک لحظه آفتاب در هوای سرد ،
غنيمت میشود !
خدا در مواقع سختی ها ،
تنها پناه میشود !
يک قطره نور در دريای تاريکی ،
همه‌ی دنيا میشود ...
يک عزيز وقتی که از دست رفت ،
همه کس میشود ...
پاييز وقتی که تمام شد ٬
به نظر قشنگ و قشنگتر میشود !
و ما همیشه دیر متوجه میشویم !!!
" قدر داشته‌هایمان را بدانیم ...
چرا که ، خیلی زود ، دیر میشود ! "
کسی که میشکند .....
میشکند ....
تکه هایش جمع نمی شود که نمیشود .....
ناشناس
   
تلنگر 624
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ.. برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی؟
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ
مولانا
   
دانستنیها 635
درمانی ساده برای رفع جوش و آکنه صورت با آویشن
معجزه آویشن
آکنه ها اکثرا به وسیله یک باکتری با نام پروپیونی باکتریم به وجود می آید. این باکتری منفذهای پوست را عفونی می کند و در نتیجه تبدیل به جوش می شود.در حال حاضر برای درمان آکنه از آنتی بیوتیک، کرم های موضعی و بنزوئیل پراکسید شیمیایی استفاده می شود و همان طور که می دانید، اینگونه داروها با عوارض جانبی زیادی همراه است، برای مثال باعث بروز سوزش و التهاب روی پوست می شود، همچنین ممکن است سیستم ایمنی بدن را تضعیف کند، حتی این احتمال وجود دارد که با گذشت زمان باکتری نسبت به آنتی بیوتیک مذکور مقاوم شود.
اما محلول حاوی آویشن این دارو نسبت به کرم ها و محلول های شیمیایی بهتر می تواند باکتری های آکنه را از بین ببرد.
دستور تهیه محلول جادویی ضدجوش
آویشن ارگانیک خشک: برای کشتن باکتری های ایجادکننده آکنه
سرکه سیب: آنتی باکتریال و پاک کننده پوست
آب آلوورا: مرطوب کننده، آبرسان و تنظیم کننده ph پوست
برگ های آویشن را با چاقو خرد کنید و بعد آنها را درون یک شیشه دردار بریزید؛ باید شیشه تا نیمه با برگ های آویشن پر شود. سپس باید سرکه سیب روی آویشن ها بریزید تا حدود ۲ سانتی متر آویشن ها از ته شیشه فاصله بگیرند. چند بار با قاشق آویشن ها را فشار دهید تا کاملا در سرکه فرو بروند. در نهایت در شیشه را ببندید و آن را در مکانی تاریک و خنک حدود ۲ هفته قرار دهید؛ یادتان باشد که هر ۲ روز یک بار سراغ شیشه بروید و حسابی آن را تکان دهید. بعد از ۲هفته با یک صافی آویشن ها را از مایع جدا و بعد مقداری از آن را به نسبت ۲ به یک با آب آلوورا مخلوط کنید و خوب هم بزنید. حالا تونر شما آماده است؛ ابتدا مقداری از آن را روی قسمت کوچکی از پوست صورت امتحان کنید، چند ساعت صبر کنید تا ببینید حساسیت دارید یا نه؛ اگر حساسیت نداشته باشید می توانید آن را روزانه با یک پنبه به تمام قسمت های پوست بمالید.
اگر پوستی حساس دارید
۲۰ گرم برگ آویشن را در ظرفی شیشه ای ریخته و ۳۰ میلی لیتر روغن زیتون را به آن اضافه کنید. بگذارید سه روز بماند. سپس آن را از صافی ریز عبور داده و باقی مانده برگ ها را خوب فشار دهید تا عصاره آنها خارج شود. این محلول را با ۲۰ میلی لیتر روغن آووکادو مخلوط کرده و سپس ۱۰۰ گرماوسرین اوسرین را اضافه و خوب مخلوط کنید. آویشن آرام بخش است و عطر ملایم و مطبوع آن به پوست حساس آرامش می دهد. روغن های دیگر موجود در آویشن مثل تیمول باعث تغذیه و حفاظت پوست می شود.
ناشناس
   
اشعار 4127
آتش

هـیچ دانی عـشق خوبان آتشست
عـاشــقانـرا درد ودرمان آتشست

پـای تـاسرآتـــش ســوزان شــدم
عـشـق تـودرخـرمن جان آتشست

بوسه هابرلب زدم جانـم بسوخت
بـنگر ایـن لعــل بـدخشان آتشست

پــرتوی حسـنش قیـــامت میکــند
جـــلــوۀ آن روی تــابــان آتشست

جــوی اشکم راببـین کـزسـوزدل
ازدو دیــده تـا بـه دامــان آتشست

خـال هــندوچــشم وابـروهرکــدام
ســـوزش دل را فــراوان آتشست

هــیچ دانی« فکـرتا» تــاجـاودان
عاشــقان را درد و درمـان آتشست
فکرت
   
دانستنیها 1005
دانستنیهای پزشکی کوتاه و جالب

چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا هفت بار مسواک هم تمیز نمی شود و موجب بی اشتهایی می شود
 
**********************
برنج پرمصرفترین اقلام سفره امروز ایرانیان است و موجب غلظت خون می شود.

**********************
 چای سیاه موجب کم خونی آریتمی قلبی اختلالات گوارشی چروکیدگی پوست و ریزش مو می شود.

**********************
شکر سفید برای کبد مضرو موجب به هم خوردن متابولیسم سلول های کبدی و مواد رنگ بر قند و شکر هم مضر می باشد.

**********************
به مرغ ها آنتی بیوتیک های متنوع و متعددی خورانده می شود که درصد بروز و شیوع عفونت های میکروبی مصرف کنندگان را بالا می برد مرغ های ماشینی براساس تحقیقات فرانسوی ها بدلیل محرومیت از نور آفتاب بسیار مضرند.

**********************
تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است.

**********************
پلک زدن زنان دو برار پلک زدن مردان است.

**********************
 روزانه ۱۴۰۰۰ نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند.

**********************
 زمانیکه عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونم ثانیه ایستاد میشود.

**********************
 مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است.

**********************
لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود.

**********************
جنین انسان بعد از هفده هفته می تواند خواب هم ببیند.

**********************
طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست.

**********************
 شبکه چشم انسان ۱۳۵ ملیون سلول احساس دارد که مسسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارند.

**********************
بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.

**********************
تنها موجود ایکه میتواند به پشت بخوابد انسان است.
 
**********************
چشم سالم انسان میتواند ده ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید.

**********************
 تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی است که در اثر مار گزندگی میمیرند.

**********************
بدن انسان قادر است در ظرف یک ساعت دو لیتر عرق تولد کند؟

**********************
 قد انسان تا ۲۰ الی ۲۵ سالگی و گاهی هم تا سن ۴۰ سالگی بلند میشود و از ۴۰ سالگی به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش میلیمتر کوتاه می شود؟

**********************
 در بدن هر ثانیه تقریباً سه ملیون گلبول خون میمیرد ولی خوشبختانه در همان ثانیه سه ملیون گلبول سرخ در بدن ساخته می شود؟

**********************
 اطفالی که از مادر سیگاری تولد میشوند ۲۵۰ گرم کمتر از دیگران وزن دارند و قد شان هم کوتاه تر است؟

**********************
 ناخن های دست ، ۴ برابر ناخن های پا رشد می کند ؟

**********************
دهان انسان روزانه ۱ لیتر بزاق تولید می کند ؟

**********************
جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

**********************
اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

**********************
 رشد کودک در بهار بیشتر است.

**********************
تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

**********************
 در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است..

**********************
وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش….ش…. شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

**********************
بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.

**********************
 انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.

**********************
 مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

**********************
سرعت عطسه یک انسان برابر است با ۱۶۰ کیلومتر در ساعت

**********************
چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پیکسل عمل می کند !

**********************
 مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون بینید ! 🍀🌺🍀🌺🍀🌺
ناشناس
   
نکته 1631
از همه توانت برای بهتر شدن استفاده کن
حیف است که امروز هم همان کسی باشی که دیروز بودی ...
ناشناس
   
نکته 1158
نوشته ای زیبا از صمد بهرنگی
بالاخره در زندگی هر آدمی ،...
یک نفر پیدا میشود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده....
قدمی زده وبعد اما بی هوا غیبش زده و رفته .
آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری ، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،
آن شخص چگونه توصیفت میکند مهم است.
اینکه بعد از گذشت چندسال ، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است .
اینکه آن ذهنییت مثبت است یا منفی.....
اینکه تورا چطور آدمی شناخته ، مهم است.
منطقی هستی و میشود روی دوستی ات حساب کرد !؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش ، یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی.....
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد ، یا نه..
اینکه رویایی شدی برای زندگیش ، یا نه درسی شدی برای زندگی....
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند ، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد.
وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند.
دیگران
   
تلنگر 413
مرد شدن شاید تصادفی باشه
اما...
مرد موندن کار هر کسی نیست
ناشناس
   
لطیفه 648
چند نفر در جمعی نشسته بودند.
یکی از آنها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا میرود او را پدر خطاب میکنند...
مرد دوم گفت : من پسری دارم که اُسقُف است. و وقتی جایی میرود به او میگویند سرورم
مرد سوم گفت پسر من کاردینال است. و وقتی وارد جایی میشود مردم او را عالیجناب صدا میکنند...
مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ خطاب میکنند...
زنی حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است ، بسیار خوش هیکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موها مشکی بلندی و چشمهای روشن
وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : " خدای من
ناشناس
   
تلنگر 2173
چند وقت پيش در يك مهماني آقايي از دوستان راديدم ، كه تازگي از همسرش طلاق
گرفته است . مي‌گفت باز مي‌خواهد تجديد فراش كند.
با خود انديشيدم «چه فكر خوبي، راستي كيست كه زن نخواهد؟» راستش را بخواهيد
«من هم زن مي‌خواهم.» چرا؟
جوابش ساده است:
مي‌خواهم دوباره درس خواندن را شروع كنم و منبع درآمدي براي خودم و (در صورت
لزوم) خانواده‌ام ايجاد كنم.
زني مي‌خواهم كه زحمت‌كش باشد و مرا به دانش‌گاه بفرستد.
و در حالي كه من در آرامش درس مي‌خوانم، از فرزندانمان مراقبت كند.
به درس و مشق و بهداشت آن‌ها برسد. آن‌ها را هميشه تميز و سالم نگه دارد.
به زندگي شخصي و اجتماعي آن‌ها برسد.
آن‌ها را به اماكن اجتماعي (پارك، موزه، باغ وحش) ببرد.
اگر بيمار شدند، از آن‌ها مراقبت كند.
نگذارد بيماري آن‌ها مانع تمركز من شود.
شاغل باشد و درآمد قابل توجهي را به خانه بياورد.
درآمدش را صرف من و فرزندانمان كند.
براي فرزندانمان از كارش بزند.
البته شايد اين كار از درآمدش بكاهد. اما مشكلي نيست من تاب مياورم.زني مي‌خواهم كه نيازهاي فردي مرا ارج نهد.
خانه را مرتب و پاكيزه نگه دارد. به بي‌نظمي‌هايم سامان دهد.
لباس‌هايم را بشويد. اتو كند. تا كند. برايم لباس نو بخرد.
وسايل شخصيم را مرتب كند تا راحت پيدايشان كنم.
آشپز چيره‌اي باشد. خريد كند و غذاهاي لذيذ بپزد.
وقتي به مسافرت مي‌روم هم‌راهم باشد.
محيط را براي تفريح و استراحتم آماده كند.
از كار و زندگيش شكايت نكند.
شنونده‌ي خوبي باشد. به حرفهايم گوش دهد.
در مشكلات درسي به من كمك كند. تكاليف درسيم را انجام دهد.
وقتي درسم تمام شد و شغل مناسب پيدا كردم، شغلش را رها كند.
در خانه بماند و از بچه‌ها مراقبت كند.
زني مي‌خواهم كه به زندگي اجتماعي من برسد.
وقتي به مهماني دعوت مي‌شويم بچه‌ها را نياورد.
هروقت مهمان دعوت مي‌كنم با روي گشاده‌پذيراي آن‌ها باشد.
با سكوت محبّت‌آميزش بحث‌ها و گفت‌گوهاي ما را تاييد كند.
بچه‌ها را زودتر بخواباند كه مزاحم من و مهمانانم نشوند.
از مهمانانم پذيرايي كند. ظرف‌هاي خالي را از مقابل ما بردارد.
زني مي‌خواهم كه نيازهاي جنسي مرا درك كند.
حداكثر لذت جنسي را به من بدهد.
هميشه مطمئن شود كه ارضا شده‌ام.
به نيازهاي جنسي خود شاخ و برگ ندهد.
بي‌ميلي مرا درك كند.
مسووليت كامل كنترل بارداري را بر عهده بگيرد.
من بچه‌ي اضافي نمي‌خواهم.
به من وفادار بماند. بداند كه زندگي پرمشغله‌ي من جايي براي حسادت ندارد.
آزادم بگذارد كه اگر ديگري را مناسب‌تر از او ديدم، او را جاي‌گزين كنم.
بعد از طلاق مسووليت بچه‌ها را بپذيرد.
چون مي‌خواهم زندگي جديدي را شروع كنم وقتي براي بچه داري ندارم.
خودتان قضاوت كنيد. شما جاي من بوديد زن نمي‌خواستيد؟
ناشناس
   
نکته 1581
آنجایی که باد نمی وزد،
آدمها دو دسته می شوند :
آنهایی که باد بادکشان را جمع می کنند و آنهایی که می دوند تا باد بادکشان بالا بماند !
ناشناس
   
عاشقانه ها 1618
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرشکی هم فشاندی
گذشت از من، ولی اخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی؟
فریدون مشیری
   
نکته 2149
هرگز خدا و مرگ را فراموش مکن ، اما احسانی که به مردم می کنی یا بدی که دیگران در حق تو می کنند فراموش کن.
لقمان
   
حکایت 2196
ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟
کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.»
به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود و آرام آرام شروع کرد کفش را به واکس آغشتن. آنقدر دقت داشت که گویی روی بوم رنگ روغن می‌مالد. وقتی کفش‌ها را حسابی واکسی کرد، با برس مویی شروع کرد به پرداخت کردن واکس. کفش‌ها برق افتاد. در آخر هم با یک پارچه، حسابی کفش را صیقلی کرد.
گفت: «مطمئن باش که نه جورابت و نه شلوارت واکسی نمی‌شود.»
در مدتی که کار می‌کرد با خودم فکر می‌کردم که این بچه با این سن، در این ساعت صبح چقدر تلاش می‌کند! کارش که تمام شد، کفش‌ها را بند کرد و جلوی پای من گذاشت. کفش‌ها را پوشیدم و بندها را بستم. او هم وسایلش را جمع کرد و مؤدب ایستاد. گفتم: «چقدر تقدیم کنم؟»
گفت: «امروز تو اولین مشتری من هستی، هر چه بدهی، خدا برکت.»
گفتم: «بگو چقدر؟»
گفت: «تا حالا هیچ وقت به مشتری اول قیمت نگفتم.»
گفتم: «هر چه بدهم قبول است؟»
گفت: «بلی»
با خودم فکر کردم که او را امتحان کنم. از جیبم یک پانصد تومانی درآوردم و به او دادم. شک نداشتم که با دیدن پانصد تومانی اعتراض خواهد کرد و من با این حرکت هوشمندانه به او درسی خواهم داد که دیگر نگوید هر چه دادی قبول. در کمال تعجب پول را گرفت و به پیشانی‌اش زد و توی جیبش گذاشت، تشکر کرد و کیفش را برداشت که برود. سریع اسکناسی ده هزار تومانی از جیب درآوردم که به او بدهم. گردن افراشته‌اش را به سمت بالا برگرداند و نگاهی به من انداخت و گفت: «من گفتم هر چه دادی قبول.»
گفتم: «بله می‌دانم، می‌خواستم امتحانت کنم!»
نگاهی بزرگوارانه به من انداخت، زیر سنگینی نگاه نافذش له شدم.
گفت: «تو؟ تو می‌خواهی مرا امتحان کنی؟»
واژه «تو» را چنان محکم بکار برد که از درون خرد شدم. رویش را برگرداند و رفت. هر چه اصرار کردم قبول نکرد که بیشتر بگیرد. بالاخره با وساطت دوستانم و با تقاضای آنان قبول کرد اما با اکراه. وقتی که می‌رفت از پشت سر شبیه مردی بود با قامتی افراشته، دستانی ورزیده، شانه‌هایی فراخ، گام‌هایی استوار و اراده‌ای مستحکم. مردی که معنای سخاوت و بزرگواری را در عمل به من می‌آموخت. جلوی دوستانم خجالت کشیده بودم، جلوی آن مرد کوچک، جلوی خودم، جلوی خدا.
ناشناس
   
دل نوشته 2118
آن روزها که بوتاکس حالت چشم هایمان را عوض نکرده بود
و عمل های جراحی گونه هایمان را برجسته و بینی هایمان را کوچک،
و لب هایمان با ژل های موقتی پف نمی کرد
آن روزها که ابرو و مژه و ناخن و سینه و موی مصنوعی نداشتیم؛
آدم های آرام تری بودیم
وسواس زیباتر شدن نداشتیم
خودمان بودیم
و چشم هایمان وقتی زن زیبایی می دید سرشار از تحسین می شد نه تعجب ...
آن روزها مردهایمان نه دغدغه بزرگ کردن عضله داشتند نه ابرو برمیداشتند نه گوشواره می انداختند نه عمل های زیبایی می کردند
اما پای قول و قرارهاشان محکم تر می ایستادند
چشم شان به اینهمه زیبایی های مصنوعی زنان عادت نداشت
سلیقه هاشان هم فرق داشت و تو آنقدر در مقابل اشتیاق نگاه مرد کنار دستی ات به صورت و بدن مصنوعی زن دیگر احساس حقارت نمی کردی...
مردهایی که از دیدن این تغییرات در خانم های دیگر لذت می برند اما آن را برای همسر خود نمی خواهند...
قبل تر ها چهره ها هویت داشت
و هر چهره منحصر به همان فرد بود ولی حالا زن ها و مردها شبیه زیاد دارند در اجتماع....
کاری نمی شود کرد موجی راه افتاده و خیلی ها دارند سوار این موج زیباتر و جذاب تر می شوند....
مخالف عمل های زیبایی نیستم اما
هر جور فکر می کنم قبلتر ها از خودمان راضی تر بودیم انگار
این روزها وسواس بیش از حد پیدا کرده ایم به ظاهرمان
هر چه تلاش می کنیم باز در ظاهرمان یک نقطه ای هست که به نظرمان ناجور است و ما باید اصلاحش کنیم
باطنمان هم که خیلی مهم نیست چون جلوی چشم نیست
ناشناس
   
نکته 2349
شخصی می گفت هميشه فکر ميکردم شبها کسي زير تخت خوابم پنهان شده است.
نزد روانپزشک رفتم و مشکلم را گفتم :
روانپزشک گفت: "فقط يک سال هفته‌اي سه روز جلسه اي 80 دلار بده و بيا تا درمانت کنم.
شش ماه بعد اون پزشک رو تو خيابان ديدم.
پرسيد، "چرا نيومدي؟"
گفتم، "خُوب، جلسه‌اي هشتاد دلار، براي يک سال خيلي زياد بود. يه نجّار منو مجاني معالجه کرد. خوشحالم که اون پول رو پس‌انداز کردم و يه ماشین نو خريدم."
پزشک با تعجّب گفت، "عجب! ميتونم بپرسم اون نجّاره چطور تو را معالجه کرد؟"
گفتم: "به من گفت اگه پايه‌هاي تختخواب را ببُرم؛ ديگه هيچکس نمي‌تونه زير تختت قايم بشه!"
براي هر تصميم گيري شتاب نکنيم و کمي بينديشيم
ناشناس
   
نکته 2714
کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمی کند و خیال می کند دیگران انصافدارند،
احمق نیست، مناعت طبع دارد.

کسی که به موقع می آید و برای با کلاس بودن، عده ای را منتظر نمی گذارد،
احمق نیست، منظم و محترم است.

کسی که به دیگران اعتماد می کند و آنها را به خانه اش راه می دهد و صمیمانه و دوستانه رفتار می
کند،
احمق نیست، متواضع و مهربان است.

کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض می دهد یا ضامن وام آنها می شود و به دروغ نمی گوید که ندارم و گرفتارم،
احمق نیست. کریم و جوانمرد است.

کسی که از معایب و کاستی های دیگران، درمی گذرد و بدی ها را نادیده می گیرد،
احمق نیست. شریف است.

كسي كه در مقابل بي ادبي و بي شخصيتي ديگران با تواضع و محترمانه صحبت مي كند و مانند آنها توهين و بددهني نمي كند،
احمق نيست. مودب و باشخصيت است...

"انسان بودن هزينه سنگيني دارد".........
ناشناس
   
نکته 2872

👂برای کاهش عصبانیت خود از چه راهکارهایی استفاده کنیم؟ 👇👇👇
👌1-حواس خود را به چیز دیگر معطوف کنید.
یکی از بهترین راه ها برای کاهش خشم اشتغال به برخی فعالیت ها ی جذاب است. برخی از افراد کارهای ورزشی انجام می دهند ، برخی دیگر مطالعه می کنند یا تلویزیون تماشا می کنند و برخی به سرگرمی های مورد علاقه ی خود می پردازند.
👌👌2- شوخی و مزاح کنید.
شوخی طریقی است برای بازسازی موقعیتی برای یافتن ناهمخوانی یا امر محال در آن.
شوخی کردن خشم را کاهش می دهد ، زیرا شوخی با خشم مغایرت دارد. یاد گرفتن اینکه به واکنش های مان بخندیم نه تنها به ما کمک می کند که خشم خود را کاهش دهیم. بلکه به ما کمک می کند با دیگران ارتباط بر قرار کنیم و نشان دهیم که نسبت به نامناسب بودن واکنش های مان آگاهیم.
ناشناس
   
عاشقانه ها 606
ماهى به آب گفتا ، من عاشق تو هستم..
از لذت حضورت ، مى را نخورده مستم!!
آيا تو ميپذيرى ، عشق خدائيم را ؟..
تا اين که بر نتابى ، ديگر جدائيم را؟!!
آب روان به ماهى ، گفتا که باشد اما..
لطفا بده مجالى ، تا صبح روز فردا!!
بايد که خلوتى با ، افکار خود نمايم..
اينجا بمان که فردا ، با پاسخت بيايم!!
ماهي قبول کرد و ، آب روان گذر کرد..
تنها براى يک شب ، از پيش او سفر کرد!!
وقتى که آمدش باز ، تا اين که گويد آرى..
يک حجله ديد و عکسى ، بر آن به يادگارى!!
خود را ز پيش ماهى ، ديشب که برده بودش..
آن شاه ماهى عشق ، بى آب مرده بودش!!
ناليد و يادش افتاد ، از ماهى آن صدايي..
وقتى که گفت با عشق ، ميميرم از جدايى!!
ای کاشک آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!...
ناشناس
   
دانستنیها 443
خاصیت دارویی زعفران
اسرار خوراکیها
1. اثر مسکن درد دارد.
2. خوردن چای زعفران باعث هضم غذا می‌شود‌.
3. باعث تحریک اعصاب می‌شود.
4. زعفران خون‌ ساز است و گردش خون را آسان می‌سازد.
5. مصرف زعفران خونریزی‌ های بعد از زایمان را از بین می‌برد.
6. قوای جنسی را تقویت می‌کند.
7. کبد را تصفیه و قوی می‌سازد‌.
8. سرفه را رفع و اثر مفید روی درمان برونشیت دارد.
9. کلیه و مثانه را پاک می‌کند.
10. آرام بخش و خواب آور است‌.
11. زعفران ضد‌ تشنج است‌.
12. گاز معده را برطرف می‌کند.
13. ادرار‌آور است.
14. روشن‌ كننده پوست رخساره است.
15. تقویت حافظه و یادگیری.
16. کاهش فشارخون.
17. کاهش چربی خون.
18. درمان آسم.
19. رفع نفخ شکم.
20. ضد سرطان است.
خوردن زیاد زعفران برای کلیه‌ها مضر است‌ و اشتها را کم می‌کند و ایجاد سردرد می‌کند و باعث اختلال حواس می‌شود‌.
ناشناس
   
نکته 2360
عنکبوتی درشت در خانه ای کهنه ساز تاری زیبا به منظور شکار تنیده بود و هر بار که مگسی بر آن فرود می آمد و گرفتار می شد عنکبوت آن را فوراً می بلعید تا دیگر مگسانی که از آن حوالی در گذر بودند تصور کنند که کارتنک تفرجگاهی است امن و امان.

روزی مگسی نیمه دانا، وزوز کنان بر فراز تار پرواز می کرد و آن قدر برای نشستن این پا آن پا کرد و دو دلی به خرج داد که عنکبوت ناگزیر خودی نشان داد و گفت، «کرم نما و فرود آ!»

اما مگس، که از عنکبوت زیرک تر بود، گفت، «خیر، این خانه جای ما نیست رفیق، من اینجا مگسی نمی بینم و بر جایی که مگس نباشد نمی نشینم.»

این گفت و پرواز کنان رفت و رفت تا به جایی رسید که مگسان زیادی گرد آمده بودند. قصد فرود آمدن داشت که سر و کلهٌ زنبوری پیدا شد و هشدار داد، «دست نگه دار نادان! آنچه زیر پا داری مگس گیر است و این همه مگسان که می بینی به دام افتاده اند.»

مگس گفت، «چه یاوه ها! کدام مگس گیر، کدام دام؟ مگر نمی بینی اینجا عرصهٌ میتینگ است و همه به تظاهرات و نطق و خطابه مشغولند؟!» این گفت و نشست و با دیگر مگسان زمین گیر شد.

نتیجهٌ اخلاقی: امنیت در کمّیت نیست، در هیچ چیز دیگر هم نیست!
ناشناس
   
نکته 2455
همیشه حرارت لازم نیست...
گاهی از سردی یک نگاه میتوان اتش گرفت...
ناشناس
   
گلایه 1254
هرچه را با عشق پیدا میکنی گم میشود،
دل بروی هرکسی وا میکنی گم میشود،
روزهای زندگی را با هزاران آرزو،
یک به یک وقتیکه فردا میکنی گم میشود،
عمر مثل یک پرنده در قفس جان میدهد
صحبت از آزادیش تا میکنی گم میشود،
راز خیلی از بزرگی ها به کوچک ماندن است
رود را وقتی که دریا میکنی گم میشود،
با همه زیبائی اش رسم بدی دارد قطار،
هرچه را آنی تماشا میکنی گم میشود،
زندگی را بیش از این مانند من جدی نگیر،
تا وصالش را تمنا میکنی گم میشود !!!
"احمد کامیاب"
دیگران
   
نکته 856
ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.
ناپلئون
   
نکته 1187
پرداختن به کار خود و پرهیز از دخالت در کار دیگران،عین دادگری ست .
افلاطون
   
دل نوشته 1278
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ
ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم
ﺑﺪ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ، ﺁﺏ، ﺯﻣﯿﻦ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ
ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ
ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻝ، ﺑﺘﮑﺎﻧﻢ ﺍﺯﻏﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﮔﺬﺷﺖ،
ﺑﺰﺩﺍﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ،ﺗﺎﺭ ﮐﺪﻭﺭﺕ، ﺍﺯ ﺩﻝ
ﻣﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ، ﺗﺎ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩﺩ
ﻭ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺵ
ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ
ﺑﻪ ﻧﺴﯿﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺻﺪﻕ، ﺳﻼﻣﯽ ﺑﺪﻫﻢ
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﺨﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺴﺖ
ﺗﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ، ﻧﮕﺮﺩﺩ ﻓﺮﺩﺍ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺮﺩ
ﮔﺮﭼﻪ ﺩﯾﺮ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ
ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﺁﺏ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺮﯾﺰﻡ ،ﺷﺎﯾﺪ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺯ ﺳﻔﺮ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ
ﺑﺬﺭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﮑﺎﺭﻡ، ﺩﺭ ﺩﻝ
ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﺎﺑﻢ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﺮﻭﻡ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ
ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺧﻮﺩﻡ، ﻋﺮﺿﻪ ﮐﻨﻢ
ﯾﮏ ﺑﻐﻞ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺨﺮم
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺣﺘﻤﺎ
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﯽ، ﺩﻝ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺷﺎﺩ ﮐﻨﻢ
ﺑﮕﺬﺭﻡ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺭﻓﯿﻖ ، ﺑﻨﺸﯿﻨﻢ ﺩﻡ ﺩﺭ
ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺪﻭﺯﻡ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ
ﺗﺎ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺳﺪ ﻫﻤﺴﻔﺮﯼ ، ﺑﺒﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻣﺎﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺩﯾﮕﺮ ﻗﻬﺮ ﻫﻢ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯾﺴﺖ
ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺣﺘﻤﺎ
ﺑﺎﻭﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻢ، ﮐﻪ ﺩﮔﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﯾﺮ ﮐﻨﻢ ،ﻣﻬﻠﺘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺮﺍ
ﻭ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺭﻓﺖ
ﻭ ﺷﺒﯽ ﻫﺴﺖ، ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ
فریدون مشیری
   
نکته 2622
دوستان عبارت از خانواده‌ای هستند
که انسان اعضای آن را به اختیار خود انتخاب کرده است . . .
ناشناس
   
نکته 1869
آنچنان رفتار كن كه رفتار تو بتواند به صورت قانون كلی درآید.
امانوئل کانت
   
نکته 402
چیزی ویرانگر تر از این نیست که در یابیم فریب همان کسانی را خورده ایم که باورشان داشته ایم
ناشناس
   
ضرب المثل 849
ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است.
(ضرب المثل فرانسوی)
ناشناس
   
نکته 844
هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند.
(جانسون)
دیگران
   
دل نوشته 948
باید به فکر تنهایی خودم باشم. دست خودم را می‌گیرم و از خانه بیرون می‌زنیم. در پارک، به جز درخت، هیچ‌کس نیست. روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم، تا پارک، از تنهایی رنج نبرد! دلم گرفته، یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم، و از خودم خواهش می‌کنم، به خانه باز گردد ..
ناشناس
   
دانستنیها 439
ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﺑﻮﺳﯿﺪﻥ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ"
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻮﺩﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻴﺪ ﻳﺎ ﺑﻐﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﻴﺪ،
ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺁﻣﻮﺯﻳﺪ ﮐﻪ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﺗﻤﺎﻳﻼﺕ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ .
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻮﺩﮐﺘﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ،
ﺣﺮﻳﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺷﻤﺎﺭﻳﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﻭ ﺣﺘﯽ ﺫﺭﻩ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺮﻳﻢ ﺍﻭ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺗﺮ ﻧﺸﻮﻳﺪ .
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﻴﺴﺖ، ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺩﻳﺪﻥ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺪﻧﺶ ﺑﺎﺷﻴﺪ .
ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﺘﺎﻥ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺭﻭﺍﻝ ﻫﻤﻴﺸﮕﯽ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﮐﻮﺩﮎ
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺰﺩﻳﮏ ﺷﻮﺩ ﻳﺎ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺗﻤﺎﺱ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ناشناس
   
نکته 2805
مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که اول شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد!
ناشناس
   
اشعار 3978
دست بردار ای دل از ماهی که میخواهی و نیست
از فسون قسمت اگاهی که میخواهی و نیست

چند باید استخوان در آتش از وِی سوختن
تا کشی فریاد در چاهی که میخواهی و نیست

چند ریزد بغض سرکش هر قدم از چشم عشق
تا شود پیدا تورا راهی که میخواهی و نیست

مانده ای تنها تو ای حالِ ملال انگیز من
پای لَنگت نیست همراهی که میخواهی و نیست

موج دریای غمت آمد ، به فکر غرق باش
نا امید از ذرهٌ کاهی که میخواهی و نیست

عشق هر گز برنمیخیزد که گیرد دست را
آه از این قصه واهی ، که میخواهی و نیست

ای که میگفتی حضورش مایهٌ آرامش است
درد میگردد کسی گاهی ، که میخواهی و نیست
آرمان ایزدی
   
دل نوشته 74
گرگ روزگار بودم...
شیر ها هم جرات رویارویی با من را نداشتند.....
حال که توبه کردم ...
آهوها هم برایم خط و نشان میکشند....
درست است ما رفته ایم و توبه کردیم اما به آهوها بگویید در قلمروی ما با احترام عبور کنند
ناشناس
   
تلنگر 1024
ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺗﻮ جنگل ﭘﺸﺖ ﺑﻮﺗﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﺒﯿﻨﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﯿﺮ
ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻃﺮﻓﺸﻮﻥ با کمین یواش ، یواش نزدیک میشه...
ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﺑﺴﺘﻦ ﻭ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻨﺪﮐﻔﺸﺶ.
ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﮑﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻫﯿﭻ
ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺗﻨﺪﺗﺮ ﺑدوﻩ !
" ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯿﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻨﺪﺗﺮ بدوم"
ﺯﻧﺪﮔﯽ امروزی ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﯿﻦ😦
ناشناس
   
نکته 1598
ﻣﻨﻄﻖ ﺷﻤﺎ را از ‪ A‬ﺑﻪ ‪ B‬ﻣﯿﺮﺳﺎﻧﺪ؛ وﻟﯽ ﺗﺨﯿﻞ ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻣﯿﺒﺮد .‬‬‬‬
آلبرت انیشتین
   
دل نوشته 1036
ازکفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !
دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟...
با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست
در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود
شاعر : افشین یداللهی
دیگران
   
حکایت 2960
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است.
گدا وقتی این ها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است درویش محترم؟!
من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.
درویش خنده ای کرد و گفت : من هم اکنون آماده ام تا تمامی این ها را ترک کنم و با تو همراه شوم.
بعداز گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا راه افتاد. او حتی لحظه ای هم درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند.
بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسهء گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.
صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند .
ناشناس
   
نکته 1297
دو چیز بی پایان هستند:
اول منظومه شمسی ، دوم نادانی بشر
در مورد اول زیاد مطمئن نیستم .
آلبرت انیشتین
   
نکته 2487
فقط ۲ چيز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی:
این که ببینی سالمی یا مریضی!!
اگه سالمی که نگرانی نداره...
اگه مریضی ۲ چيز هست که باید نگرانش باشی:
این که میمیری یا زنده میمونی!
اگه زنده میمونی که نگرانی نداره...
اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی:
این که میری بهشت یا جهنم!
اگه میری بهشت که نگرانی نداره!
اگه میری جهنم....
اونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست!


پس هیچ چیز ارزش نگرانی نداره
ناشناس
   
دانستنیها 3081
کَشتی نوح نام یک کشتی در داستان‌های کتب مقدس در دین‌های ابراهیمی است. بنا بر این داستان‌ها، نوح پیامبر به فرمان خدا این کشتی را ساخت تا خود، خانواده خود، کسانی که بوی ایمان آورده بودند و نمونه‌ای از هر حیوان را از پیامدهای طوفان نوح نجات دهد. بر اساس تورات و قرآن، نوح پیامبر دستور ساخت کشتی بزرگی را از سوی یهوه (الله در قرآن) دریافت کرد که ساخت آن سالها طول کشید، کشتی می‌بایست آنقدر بزرگ می‌بود که علاوه بر آدمیان (خویشان و پیروان نوح) از همه گونه جاندار، جفتی نیز در کشتی جای بگیرد تا بعد از پایان سیل بزرگ ادامه حیات بر روی زمین ممکن باشد. کشتی بعدها بر روی قله کوه آرارات نشست. هنوز برخی از باستانشناسان به جستجو برای یافتن بقایایی از این کشتی ادامه می‌دهند. در بین تمدنهای میانرودان نیز داستانی مشابه وجود داشته است.
این داستان در بخش‌های ۶ تا ۹ کتاب پیدایش، اولین کتاب از تورات یهودیان، کتاب مقدس مسیحیان و قرآن (سوره‌های ۱۱ و ۷۱) آمده و نسخه‌های دیگری از آن نیز دیگر منابع دیده می‌شود.
داستان مذکور منجر شده تا تحقیقات بسیاری از سوی پیروان ادیان ابراهیمی برای یافتن بقایای کشتی نوح، به خصوص در منطقه آرارات انجام شود. در سال ۲۰۰۷ تیمی با حمایت کلیسای مسیحی تکه چوب‌هایی در ارتفاعات قله آرارات در ترکیه پیدا کرد. هرچند تیم جستجوگر مدعی شد که ٪۹۹/۹ مطمئن است که کشتی نوح را یافته است ولی باستان شناسان این ادعا را با توجه به شواهد علمی موجود مورد تردید فراوان دانسته‌اند.
ناشناس
   
نکته 3209
ده نكته برای زندگی شادتر:

١_ ترسناك ترين جاي جهان ذهن شماست.

٢_ عمل باشيد نه عكس العمل ، صدا باشيد نه انعكاس صدا .

۳_ مراقب بدن خود باشيد ، زيرا تنها جايي است كه تا آخر عمر در آن زندگي مي كنيد .

٤_ اجازه ندهيد رفتار ديگران آرامش دروني شما را بهم بزند .

٥_ آرزو كردن براي اينكه جاي شخص ديگري باشيد ، يعني ناديده گرفتن خودتان.

٦_ ارزش شما با رفتار ديگران با شما، تعيين نميشود.

٧_ اگر كسي كار اشتباهي انجام داد، همه خوبي هايش را فراموش نكنين.

٨_ قهرمان بودن يعني ايمان به خود، وقتي ديگران به شما اعتقادي ندارند.

٩_ كساني كه در گذشته زندگي مي كنند، آينده خود را محدود مي كنند.

١٠_ هيچ يك از ما برنده يا بازنده به دنيا نيامده ايم ، انتخاب كننده به دنيا آمده ايم
ناشناس
   
تلنگر 2979
بالاخره یه نوروز جدید تو راهه و هرکی تو فکـر هفت سین خودشه…
بعضیا هفت سینشون “سنجد “و “سیر” و “سماق” و
“سرکه” و “سیب” و “سبزه” و “سوسن“ه
.
.
بعضیا هفت سینشون “سکه “و “سانتافه “و “سفر خارج “و
“سونا “و “سگ جیبی” و “ساختمون آنچنانی” و “سرمایه ها“شونه.
.
بعضی ها هفت سینشون “ساختمون نصفه کاره” و “سقفایی که چکه می کنه“
و “سکه های پول خورد واسه خرید نون” و “سبد های خالی” و
“سیاهی دود هیزم” و “سرمای تنشون” و “سیلی سرخ صورتشون“ه
.
.
بعضی ها فقط یه سین تو زندگی شون دارن نمی خوان ازش دل بکنن”سکـون“
بعضی ها نگاهشون رو دوخته ن به دور دست ها و سین “ســراب” که هر چی جلو میرن بهش نمی رسن.
بعضیا درگیر سین “سرکوبـــــ” شدن تا دو روز بیشتر “سلطنتــــــ“کنن.
اما در مقابلشون
بعضیا “سکوتـــــــ” می کنن و بعضی ها “ستیــز“
بعضی ها “سیاهـن” بعضی ها “سفیـد“.بعضیا “سـبز“ن و بعضیا “سـرخ“
.
بعضی ها یه سین پرو پیمون “سلامتی“دارن و نمی بیننش…
بعضیا در به در “سکه“هاشون رو “سربه نیست “می کنن تا سین”سلامتی“رو “سر“شون باشه.
.
بعضیا ، از سین های دنیا فقط یه “سر پناه ” می خوان بعضیا فقط یه “سر پرست“
بعضی ها همه عمرشون تو سین”سجود“ن بعضیا تو سین”سلوک“
و بعضیا “سگ دو “میزنن واسه یه لقمه نون!
بعضیا مثل “سرو” می مونن و بعضیا مثل “سایه“
بعضیا “سرمست” دنیان و بعضی ها “سرسام “می گیرن از اینهمه “سردرگمی” هاش.
.
.
بعضی ها رو میشناسم که هفت “سین” زندگیشون رو با “صاد “می چینن:
صفا و صداقت و صمیمیت و صبر و صلح و صلابت و صواب …
ناشناس
   
حکایت 4140
ساعد مراغه ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود:
زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم…
اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!»

گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافهایی حق به جانب…
باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»

شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!»

شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است… خاک بر سرت کنند!!!»

القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد.
تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت:

«خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی !»
ناشناس
   
نکته 303
تقریبا همه می توانند در برابر فلاکت و بدبختی مقاومت کنند
اگر می خواهی فردی را امتحان کنی به او قدرت بده
آبراهام لینکلن
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com