شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 1377
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟
ناشناس
   
نکته 2278
مسجدی کنار مشروب فروشی قرار داشت و امام جماعت آن مسجد درخطبه هایش هر روز دعا می کرد : "خداوندا زلزله ای بفرست تا این میخانه ویران شود ."
روزی زلزله آمد و دیوار مسجد روی میخانه فرو ریخت . و می خانه ویران شد . صاحب میخانه نزد امام جماعت رفت و گفت : "تو دعا کردی میخانه من ویران شود پس باید خسارتش را بدهی !"
امام جماعت گفت : "مگر دیوانه شدی ! مگر می شود با دعای من زلزله بیاید و میخانه ات خراب شود !"
پس هر دو به نزد قاضی رفتند . قاضی با شنیدن ماجرا گفت : "در عجبم که صاحب میخانه به خدای تو ایمان دارد ، ولی تو که امام جماعت هستی به خدای خود ایمان نداری ! ! !"
صادق هدایت
   
نکته 1022
انسانهای بزرگ:درباره عقاید حرف می زنند.
انسانهای متوسط:درباره وقایع حرف می زنند.
انسانهای کوچک:پشت سر دیگران حرف می زنند.

انسانهای بزرگ:درد دیگران را دارند.
انسانهای متوسط:درد خودشان را دارند.
انسانهای کوچک:بی دردند.

انسانهای بزرگ:عظمت دیگران را می بینند.
انسانهای متوسط:به دنبال عظمت خود هستند.
انسانهای کوچک:عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

انسانهای بزرگ:به دنبال کسب حکمت هستند.
انسانهای متوسط:به دنبال کسب دانش هستند.
انسانهای کوچک:به دنبال کسب پول هستند.

انسانهای بزرگ:به دنبال پرسشهای بی پاسخ هستند.
انسانهای متوسط:پرسشهایی می پرسند که پاسخ دارند.
انسانهای کوچک:می پندارند پاسخ همه پرسشها را می دانند.

انسانهای بزرگ:به دنبال خلق مسئله هستند.
انسانهای متوسط:به دنبال حل مسئله هستند.
انسانهای کوچک:مسئله ندارند.
ناشناس
   
نکته 3164
آزادی برای همه ی ملت ها سقف دارد.

سقف آزادی رابطه ی مستقیم با قامت

فکری مردمان دارد.
ناشناس
   
دانستنیها 310
آشنایی با خواص گیلاس
گیلاس؛ میوه کوچک تابستانی، بسیار خوشمزه، مفید ،آبدار کروی با دمى بلند و یا کوتاه بوده و دارای گوشت لطیف، ترد و شیرین به رنگ‌های مختلف از زرد تا قرمز پر رنگ با هسته‌ای گرد و سفت است.
درخت خزان پذیر و برگ‌ریز گیلاس ، با نام علمی " Cerasus avium " ، بدون خار ، با ارتفاع کوتاه ، شاخه‌های صاف بدون خار و قرمز رنگ مایل به قهوه‌ای ، برگ‌های سبز تقریباً درشت لبه‌دار و دارای میوه گوشت‌دار با گونه‌های متعدد است که تقریباً در تمام کشو‌رهاى جهان آن را مى‌شناسند و احتمالاً بومی منطقه‌ای بین دریای سیاه و دریای خزر است و در زمان‌های قدیم به اروپا برده شده است.
خواص دارویی گیلاس:
1• گیلاس سرشار از ترکیبات آنتی‌اکسیدانی بوده، از این‌رو روند پیری را به تاخیر می‌اندازد.
2• احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی را کاهش می‌دهد.
3• فلاوونووئیدهای موجود در گیلاس، ‌از ایجاد هر گونه آسیب‌ توسط رادیکال‌های آزاد پیشگیری می‌کنند.
4• درمان مناسبی برای آرتریت، رماتیسم، واریس و دردهای مفصلی است.
5• از گیلاس می‌توان به عنوان ماسک زیبایی استفاده کرد و چین و چروک‌های پوست را کاهش داد.
6• برای کلیه‌ها مفید است و به دفع سموم از بدن کمک می‌کند.
7• سوخت ساز بدن را افزایش داده و به هضم غذا کمک می‌کند.
8• سیستم اعصاب را تسکین داده و با تولید هورمون شادی در بدن، احساس بهتری را در ما ایجاد می‌کند.
9• دارای چربی کم و فیبر زیاد است و برای تصفیه خون در سیستم گوارشی بسیار مفید است.
10• برای کارکرد منظم قلب، روده و معده نیز بسیار مفید است.
11• قوای فکری را تقویت می‌کند.
12• افرادی که زیاد گوشت استفاده می‌کنند و خون آنها اسیدی است می‌توانند از گیلاس استفاده کنند به دلیل اینکه خون را قلیایی می‌کند.
13• برای کاهش وزن مفید است.
14• دارای مقدار فراوانی ویتامین ‌C است.
15• چربی اشباع شده در گیلاس بسیار کم است و کلسترول ندارد
ناشناس
   
نکته 1178
بیست سال طول می کشد زنی از پسرش یک مرد بسازد
و بیست دقیقه طول می کشد تا زنی دیگر از او یک احمق بسازد!
- هلن رولند
دیگران
   
نکته 2434
درد ها تاریـــــــــــــخ دارنـــــــــــد !.!.!

و حــــــقیقت اینست که تاریخ ، تکـــــرار می شود..
ناشناس
   
شوخی 2239
تا حالا به کله ی شتر مرغ موقع دوییدن دقت کردین ؟؟
.
.
.
.
.
.
لامصب یجوری اینور اونورو نگا میکنه میدوئه انگار پنج ساله هافبک وسطه بارسلوناس داره دنباله یار میگرده پاس بده
ناشناس
   
لطیفه 813
روزی ملانصرالدین الاغ خود را با زحمت فراوان به پشت بام برد!
بعد از مدتی خواست او را پایین بیاورد ولی الاغ پایین نمی آمد.
ملا نمیدانست الاغ بالا می رود ولی پایین نمی آید!!
پس از مدتی تلاش ملا خسته شد وپایین آمد ولی الاغ روی پشت بام بشدت جفتک می انداخت و بالا و پایین می پرید...
تا اینکه سقف فروریخت و الاغ جان باخت!
ملا که به فکر فرو رفته بود، باخود گفت:
"لعنت بر من که ندانستم اگر خری را به جایگاه رفیعی برسانم هم آن جایگاه را خراب می کند و هم خود را هلاک می نماید!!"
ناشناس
   
گلایه 1438
دیروز کوچه
تنگ بود...
امروز
دل
ما.....
ناشناس
   
دل نوشته 2818
37سال پيــش ، زني متاهل بود بنام ایران خانم ،
او همه چيز داشت ، ثروت ، زيبايي ، غرور ، و نگاهی نافذ و تو دل برو و موهایی بلند و چون شب سیاه ؛
تا اينکه در يکي از خيابان هاي تهران
با پسري به نام بهمن آشنا شد . جواني ماجراجو و در ظاهر جــذاب و با افکــار نو ،
بهمن هميشه به اون ميگفت : تو همه چيز داري ولي تا وقتي آزاد نباشي هيچ چیز نداري.تو وابسته ای ؛ دل بسته ای ؛ خودت نیستی و همیشه
کلمه مبهم آزادي را روي ديوار خانه ي او مينوشت و قلب او را به تپش می انداخت .
او آن روز ها جوان بود و به دنبال تجربه هاي تازه ، تصميم گرفت
با بهمن همراه شود و به چيزي برسد که فکر ميکرد ندارد . در نهايت در
زمستاني سرد پس از آنکه شوهرش از او ناامید شد و برای همیشه او را ترک کرد ؛ او و بهمن به هم رسيدند و ازدواجشان را در روز 22 همان ماه جشن گرفتند .
کوتاه که بگويم هرچه از زندگی شان که ميگذشت بهمن وعده هايش را فراموش ميکرد ،
اينکه چه بپوشد ، چه بنوشد و حتی چطور زندگي کنم را بهمن تعيين می کرد؛
دست بزن هم پيدا کرده بود و او جز آه ؛ جرات اعتراض نداشت .
حالا پس از 37 سال او زني نا اميد و درمانده و با نگاهی خسته شده بود .و همسایگانش که زمانی با حسرت و احترام به او نگاه می کردند به او لبخند تمسخر می زدند و خیره نگاهش می کردند .
درحالیکه بهمن سعی می کرد در میان بغض و اندوه او ؛ هرسال سالگرد ازدواجشان را با شکوه تر جشن بگیرد و خود را خوشبخت و سعادتمند جلوه دهد .
بارها با خودش ميگويد اگر من قبل از بهمن آزاد نبودم چطور ميتوانستم با بهمن ازدواج کنم؟
امروز از او دختري مانده است به نام بهار ،
به بهار ميگويد هيچگاه فريب هيچ بهمن و زمستاني را نخورد ،
به او ميگويد آزادي وقتيست که ميتواني از بودنت لذت ببری و امید به آینده داشته باشی و لبخند واقعی بر گونه هایت جلوه گری کند .
و فراموش نکن که هيچگاه براي رسيدن به روشنايي اندک ماه ، خورشيدت را نفروشی....
ناشناس
   
نکته 2893
یکی گفت:
چه دنیای بدی
حتی شاخه های گل هم خار دارند!
دیگری گفت:
چه دنیای خوبی
حتی شاخه های پر خار هم گل دارند!
عظمت در تفکر است، نه در چیزی که میبینیم...!!
ناشناس
   
لطیفه 3086
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت:
من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد .
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند .
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود .
کشیش گفت : فرزندم ! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده ... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد : اون نیست ... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد .
کشیش پرسید: شهر رم ؟ برای چی رفته رم ؟
زن پاسخ داد : رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه
ناشناس
   
نکته 1913
کسب شناخت دیگران خرد است
و
کسب شناخت خود روشن بینی.
ناشناس
   
نکته 2923
ای فاقد شم اقتصادی

در جامعه، آدم زیادی

محکوم به سرنوشت محتوم

در کسوت کارمند محروم

سی سال، شبانه‌روز، کندی

جان، تا که به ریش خود نخندی!

مانند شکر، در آب، تحلیل

رفتی، پسر تو کرد تحصیل

مو، گشت سپید، بر سر تو

از بهر جهیز دختر تو

یک عمر، مواجب اداره

دادی همه بابت اجاره

نه کفش و نه جامه نوت بود

گر بود، دوچرخه خودروت بود

نه سکه، نه اسکناس داری

یک دست فقط لباس داری

آنی که نخورده میوه فصل

یک وعده سیر نسل در نسل

گاهی که غذای سیر خوردی

نان جو بی‌پنیر خوردی

روزی که غذا عدس پلو بود

ریشت به هزار جا گرو بود

تفریح تو در جهان فانی

بوده‌ست فقط کتابخوانی

سودی که تو را کتاب آورد

این بود که چشمت آب آورد!

در دوسیه سوابق تو

یک حکم نبود لایق تو

آورد زمانه در ستوهت

نفزود به پایه و گروهت

آقای شریف کارفرما

یک دفعه نگفت: هان! بفرما:

این کیسه برنج توی انبار

منهای حقوق، مال سرکار

پاداش خلوص و صدق و صافی

کی داد تو را حقوق کافی؟

تا آن که برای روز پیری

هنگام کهولت و اسیری

در چنته خود کنی پس‌انداز

تا خود نشوی به فقر دمساز

هر چند به دوره تقاعد

فقر است هماره در تصاعد

از کار تو روزگار بی پیر

بنگر که چگونه کرد تقدیر

پا بست و دهان، گشاد دستت

دفترچه بیمه داد دستت

با تیر بلا نشانه‌ات کرد

راهی به مریض‌خانه‌ات کرد

افزود تو را به جمع آفات

با پوکی استخوان، پروستات

همراه فشار خون، رسیده

در خون، نمکت به آب دیده

توی شکم تو کرده بلوا

با سنگ مثانه سنگ صفرا

با قند و کلسترول که داری

کی پلک به روی هم گذاری

یک گوشه دلت، هزار زخم است

سرتاسر چهره تو اخم است

عمر تو رسیده فوق پنجاه

ایام حیات گشته جانکاه

از فرط فشار و نادرستی

هر عضو شده دچار سستی

مفلس شده‌ای در این زمانه

نه خرج عمل(!) نه خرج خانه

آنی که ز فرط بد بیاری

خود هم شده‌ای ز خود فراری

ای بوده هماره یار «شاطر»

چون او به زمانه بار خاطر

در زندگی‌ای چنین اسفبار

خود را زچه کرده‌ای بدهکار

در شرع اگر چه فرض، قرض است

اما نه برای چون تو فرض است

این گونه که زیر بار وامی

معلوم بود که بی دوامی

گیرم به سلامتی چو مُردی

تشریف از این دیار بردی

غیر از بدهی که می‌گذاری

میراث گرانبها چه داری؟

القصه در این اواخر کار

در وادی قرض، گام مگذار

بر بند دو دیده طلب را

بنشین، بشمار روز و شب را

آنگونه بزی که در خورند است

شایسته فرد کارمند است

اینجا که به ارزنی نیرزی

نگذار به گور خود بلرزی!
عباس خوش عمل کاشانی
دیگران
   
نکته 2291
هرود : زن حکم آب را دارد که از شدت لطافت در هر محیطی که قرارگیرد شکل مظروف را بخود میگیرد، هر شوهری که از زن خود ناراضی است علت را در خود جستجو کند .
ناپلئون : اگر میخواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید به زنان آن ملت بنگرید .
مونتن : اگر زنان رسوم و قوانین جامعه را زیر پا میگذارند چندان هم گناهکار نیستند، زیرا این قوانین را مردان نوشته اند .
مترلینگ : من به هیچ زنی بر نخورده ام که چیزی از بزرگی در او نباشد .
بالزاک : حساسیت، عشق، تحمل و فداکاری زندگی زن را تشکیل میدهد .
کنفوسیوس : زن زیباترین و عزیزترین موجودات جهان است .
میشله : تا وقتی که زنان نیز در زمینه علم و دانش سخن خویش را نگفته اند نمیتوان از دانش واقعی حرف زد .
دیگران
   
عاشقانه ها 603
یک زن گرانبها ترین اعجاز خداست،،،،،،
برای داشتنش باید وضوی باران گرفت؛؛؛؛
وبه نام عشق ؛؛شبنم وار بر عطر او سجده کرد؛؛؛
و هزار هزار گل سرخ را تسبیح لحظه هایش نمود؛؛؛
او اجابت میکند ،عشقی، بالاتر از خورشید؛؛؛
و زیباتر از مهتاب را،،،
و تنها یک زن میداند آیین دوست داشتن را؛؛؛؛
و آنقدر زیبا هدیه میکند این عشق را که سیراب شوی؛؛؛؛
اری میدانی که او ؛؛؛؛
سردار عشق است؛؛؛
و بهشت کمترین سرزمین اوست.
ناشناس
   
گلایه 2279
خطاب خدا به انسان:
عالم ز برایت آفریدم، گله کردی*
از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی*
گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند
صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی*
جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور
از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی*
گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم
بر بخشش بی منت من هم گله کردی*
با این که گنه کاری و فسق تو عیان است
خواهان توأم، تویی که از من گله کردی*
هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم
با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی*
صد بار تو را مونس جانم طلبیدم
از صحبت با مونس جانت، گله کردی*
رغبت به سخن گفتن با یار نکردی
با این که نماز تو خریدم، گله کردی*
ناشناس
   
نکته 2134
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا میزان ایمان دانشجویانش را بسنجد.
او پرسید ایا خداوند هر انچه که وجود دارد آفرید است؟
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد:بله.
استاد پرسید هر چیزی را؟
دانشجو گفت:بله.همه چیز را
استاد گفت:پس در این حالت خداوند شر را افریده است؛درست است؟زیرا شر وجود دارد.
برای این سوال دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند.
ناگهان دانشجوی دیگری دستش را بلند کرد و گفت:استاد؟ممکن است از شما یه سوال بپرسم؟
استاد پاسخ داد البته!
دانشجوپرسید:ایا سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد:البته!
ایا شما هرگز سرما را احساس سرما نکرده اید؟
دانشجو پاسخ داد :بله آقا.
اما سرما وجود ندارد.طبق مطالعات علم فیزیک سرما عدم تمام و کمال گرماست!
و شیء را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد.
بدون گرما اشیاء بی حرکت هستند.
قابلیت واکنش ندارند.
پس سرما وجود ندارد.
لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم.
دانشجو ادامه داد:تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد:بله.
دانشجو گفت شما باز هم در اشتباه هستید اقا.
تاریکی نبودن کامل وجود نور است
شما نور و روشنایی را مطالعه میکنید اما تاریکی را نمیتوانید مطالعه کنید منشور نیکولز تنوع رنگ های مختلف را نشان میدهد که در ان طبق طول امواج نور ،نور میتواند تجزیه شود.
تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم.
و سرانجام دانشجو ادامه داد:خداوند شر را نیافریده است!
⭐شر،فقدان خدا در قلب افراد است
⭐.شر فقدان عشق ،انسانیت و ایمان است.
⭐عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند.
انها وجود دارند و نبودنشان منجر به شر می شود...
ناشناس
   
دل نوشته 148
از مرگ نـــمی ترسم
من فقط نگرانم
که در شلوغی آن دنیا
مــــادرم را پیدا نکنم ...
آری
سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ، نه ترس
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم میشود مادرم

ناشناس
   
نکته 2191
دنقاش مشهوری درحال اتمام نقاشی اش بود. آن نقاشی بطورباورنکردنی زیبا بود و میبایست در مراسم ازدواج شاهزاده خانمی نمایش داده میشد.
نقاش آنچنان غرق هیجان ناشی از نقاشی اش بود که ناخودآگاه در حالیکه آن نقاشی را تحسین میکرد، چند قدم به طرف عقب رفت. نقاش هنگام عقب رفتن پشتش را نگاه نکرد که یک قدم به لبه پرتگاه ساختمان بلندش فاصله دارد.شخصی متوجه شد که نقاش چه میکند .میخواست فریاد بزند،اما ممکن بود نقاش بر حسب ترس غافلگیر شود و یک قدم به عقب برود و نابود شود،مرد به سرعت قلم مویی رابرداشت و روی آن نقاشی زیبا را خط خطی کرد.نقاش که این صحنه را دید باسرعت و عصبانیت تمام جلو آمد تا آن مرد را بزند.اما آن مرد تمام جریان را که شاهدش بود را برایش تعریف کرد که چگونه در حال سقوط بود.

براستی گاهی آینده مان را بسیار زیبا ترسیم میکنیم، اما گویا خالق هستی میبیند چه خطری در مقابل ماست و نقاشی زیبای مارا خراب میکند
گاهی اوقات از آنچه زندگی بر سرمان آورده ناراحت میشویم
اما یک مطلب را هرگز فراموش نکنیم:
"خالق هستی همیشه بهترین ها را برایمان مهیا کرده است.
ناشناس
   
گلایه 1428
گفتم: ای جنگل پیر
تازگیها چه خبر؟
پوزخندی زد و گفت:
هیچ، کابوس تبر
گفتم از چوب درختان بهار
چه کسان بهره برند؟
گفت: آنان که درختند و به ظاهر تبرند!
گفتم اما مگر از جنس خودت نیست تبر؟!
پوزخندی زد و گفت:
تازگیها چه خبر؟!
ناشناس
   
تلنگر 2887
از حموم نمره در اومدیم ..
نم نم بارون میزد ،
خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود.

دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصف بیشتر لیف و جوراباشو خرید ...

تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟

ما که تازه از حموم در اومدیم ، اونم اینهمه !!! ...

گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ، وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جای گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !!!

پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه.

بعد برگشت تو حموم و صدا زد : نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه !!!

( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی ) .
دیگران
   
نکته 429
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمد ، بدون اینکه مجبورش کنی!
ناشناس
   
دل نوشته 948
باید به فکر تنهایی خودم باشم. دست خودم را می‌گیرم و از خانه بیرون می‌زنیم. در پارک، به جز درخت، هیچ‌کس نیست. روی تمام نیمکت‌های خالی می‌نشینیم، تا پارک، از تنهایی رنج نبرد! دلم گرفته، یاد تنهایی اتاق خودمان می‌افتم، و از خودم خواهش می‌کنم، به خانه باز گردد ..
ناشناس
   
نکته 855
برای یک زندگی سعادتمندانه، مرد باید ”كر” باشد و زن ”لال”.
سروانتس
   
دانستنیها 341
چای سبز، سدی در برابر سرطان پروستات

چای سبز می‌تواند مانع از پیشرفت سرطان پروستات در مردان شود.
حدود 80 درصد از مردانی که به سن 80 سالگی می‌رسند، به این بیماری مبتلا می‌شوند و دومین سرطان شایع در میان مردها است.
اکنون محققان مرکز سرطان «Moffitt» به سرپرستی ناگی کومار، 100 مرد بیمار که به سرطان پیشرفته مبتلا بودند را زیر نظر گرفتند و به آن‌ها از دارویی که به کمک چای سبز بدون کافئین ساخته بودند، دادند.
نتیجه نشان داد، پیشرفت سرطان در این گروه بعد از یک سال، از دیگران کمتر بوده است.
البته این مطالعه در ابعاد محدود انجام شده است.
ناشناس
   
عاشقانه ها 3076
امدم
تا مست و مدهوشت کنم
اما نشد .
عاشقانه
تکیه بر دوشت کنم
اما نشد .
گریه ای تلخی
در اغوشت کنم
اما نشد .
.
.
.
.
.
.
.
سعی کردم
فراموشت کنم
اما نشد .....
ناشناس
   
نکته 2899
سعی برای بهتر بودن
بهتر از این است که وانمود کنی که بهترینی !
ناشناس
   
دانستنیها 1048
در دوران هخامنشیان سال کبیسه وجود نداشت. همیشه اسفند ماه 29 روز بوده، در تقویم آن زمان هر چهار سال یک روز ذخیره میشد و طی 120سال یک ماه ذخیره داشتند که آن سال را بجای 12ماه،13 ماه اعلام میکردند. در ماه سیزدهم هیچکس کار نمیکرد همه با خرج حکومت جشن میگرفتند بنابراین مردم در حق هم دعا میکردند که 120سال عمر کنند تا حداقل یک جشن یک ماهه را ببینند.!!! ( فلسفۀ انشاءلله 120 ساله شوى).
ناشناس
   
دل نوشته 784
در پی کافه دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو...
و تو یکمرتبه احساس کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...
ناشناس
   
نکته 505
بهشت مکان نیست
بلکه زمانیست که افکار مثبت وجودت را احاطه کرده
جهنم نیز مکان نیست
بلکه زمانیست که در افکار منفی غرق شده ای
سیاوش راد
دیگران
   
گلایه 315
می خواهم مثل قدیمی ها خوشبخت باشیم
یک خوشبختی ساده ی دوست داشتنی
یک ایوان و عصرهای جمعه
تکیه دادن به یک صندلی
و زیر لب زمزمه کردن یک شعر
شنیدن صدای بازی بچه ها
صدا کردن نام تو
جانم شنیدن های تو ...
و هزاران حرف نگفته را با یک نگاه با یک سکوت ،گفتن
می خواهم تمام قانون های این زندگی های امروزه را دور بی اندازم از نو
قدیمی شوم و به مادربزرگ پیرم بگویم:
راست می گفتی جان دل قدیمتر ها
"تعهــــد" حرمت داشت
و "عشـــق" عشق بود ... !
ناشناس
   
دانستنیها 2730
46 واقعیت عجیب که شما نمیدانستید

1-عمومی ترین نام در جهان محمد است.
2- اسم تمام قاره ها با همان حرفی که آغاز شده است پایان می یابد.
3- مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.
4- کلمه «ماشین تحریر» (TYPEWRITER) طولانی ترین کلمه ای است که می توان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.
5- پلک زدن زنان ، تقریباً دوبرابر مردان است.
6- شما نمی توانید با حبس نفستان ، خودکشی کنید.
7- محال است که آرنج تان را بلیسید.
8- وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» می گویند ، چرا که وقتی عطسه می کنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه می ایستد.
9- خوک ها به لحاظ فیزیک بدنی ، قادر به دیدن آسمان نیستند.
10- وقتی که به شدت عطسه می کنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.
11- جلیقه ضد گلوله ، ضد آتش ، برف پاک کن های شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.
12- تنها غذایی که فاسد نمی شود ، عسل است.
13- کروکودیل نمی تواند زبانش را به بیرون دراز کند.
14- حلزون می تواند سه سال بخوابد.
15- تمامی خرس های قطبی چپ دست هستند.
16- در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفه جویی کند.
17- پروانه ها با پاهایشان می چشند.
18- فیل ها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.
19- در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.
20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها می ترسند که نمی توانند آن ها را بکشند.
21- مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط می کند.
22- قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.
23- موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا می کنند ، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.
24- صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.
25- استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتری های موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش می دهد.
26- فندک قبل از کبریت اختراع شد.
27- نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.
28- یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن به هوش میماند.
29- عضله ای که به شما امکان چشمک زدن میدهد سریع ترین عضله بدن است شما به طور متوسط 15000 بار در روز پلک میزنید.
30- قلب شما روزی 101000 بار می تپد.
31- ناخن های دست 4 برابر سریعتر از ناخن های پا رشد می کنند.
32- جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز، مانع از اشک ریزی شما می شود!
33- هیچکس نمی داند چرا صدای اردک ها اکو نمی شود!
34- لئو ناردو داوینچی می توانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!
35- یک سوسک حمام می تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.
36- وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان می دهد، یعنی «باشه».
37- یکی از شگفتی های ریاضی این است که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321
38- دکمه # (فون) که روی کیبرد می باشد، «اُکتُسرپ» خوانده می شود.
39- ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد می کند.
40- چشم های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
41- اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده اید.
42- کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که می سوزاند فقط 1.5 متر حرکت می کند.
43- فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر می کند.
44- روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.
45- ستاره دریایی مغز ندارد.
46- هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمی شود.
ناشناس
   
آرزوها 2876
چه کسی میداند؟؟؟
که تو در پیله ی تنهایی خود، تنهــــایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایــی؟
پیله ات را بگشا،
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی! ازصداي گذرآب چنان فهمیدم: تندتر ازآب روان، عمرگران میگذرد. زندگی رانفسی،ارزش غم خوردن نيست! آرزویم این است آنقدرسيربخندي كه ندانی غم چيست.

سهراب سپهری
   
نکته 683
زندگی را باید از " گُرگ " آموخت و بَس!!!
گرگ با همنوعانش شکار میکند!
خو میگیرد، زندگی میکند!
ولی چنان به آنان بی اعتماد است
که شب هنگام خواب
با یک چشم باز میخوابد!!!
شاید گرگ معنی رفاقت را خوب درک کرده است.....!!!
ناشناس
   
پند و اندرز 5
به مردم اجازه ندهید شما را در طوفانشان گرفتار کنند
آنها را در صلح نگاه دارید
ناشناس
   
نکته 494
من هرگز شکست نخورده ام ، بلکه راه هایی را کشف کرده ام که به آن چیزی که می خواهم منجر نمی شوند.
توماس ادیسون
   
دانستنیها 2017
اصطلاحات خفن کوچه بازاری
باد بزن جيگر: غيبت، پشت سر ديگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخي، از جمله غيبت کننده مي شود.
بادمجون واکس کن: علاف، بيکاره، کسي که کارهاي بيهوده انجام مي دهد
پارس خودرو: سگي که راه مي رود و پارس مي کند
پاناسونيک: دختر ناز و خوش اندام
تخم اديسون: لامپ برق
حسين صافکار: صدام حسين که شهرها را با خاک يکسان مي کرد
خر به خراسان بردن: زيره به کرمان بردن
خفن: عالي، ترسناک، بي نقص، خوب و تحسين برانگيز، جالب و ديدني
خفن بازار: محلي که تيپ خيلي خفن دارد، محلي که اجناس خفني در آنجا زياد يافت مي شود
خلافي داشتن: شکم بزرگ داشتن (خلافي مخصوص ساختمانهايي است که برخلاف قوانين شهرداري ساخته شده و مقداري از خيابان يا پياده رو را تصاحب کرده باشد)
خيار شور: آدم بي مزه
دستماليسم: فرهنگ چاپلوسي
رفتم تو سايتش: تو نخ کسي رفتن
سازمان سنجش: کسي که زياد سوال مي کند
سازمان گوشت: آدم چاق و چله
سفرة الفقرا: روزنامه
سکه رايج بلاد اسلامي: صلوات، چيزي که همه توان آن را دارند
سوار درخت انگور: مست، کسي که شراب زيادي خورده و تلو تلو مي خورد
سوپر قلعه: آخر دهاتي بودن
سوراخ جورابتيم: نهايت مخلصي و فروتني در برابر دوست
سه دروغ بزرگ: دانشگاه آزاد اسلامي
سيامک سنجراني: سيم و سنجاق، اسباب ترياک کشي در زندان
فضانورد: معتاد به قرص، معتاد به حشيش که خيالات خام دارد
فلفل سبز: سرباز نيروي انتظامي (به خاطر رنگ لباس
کاکتوس: مامور نيروي انتظامي
کمپوت هلو: ماشين پر از دختر
سامولكم/سابولیكم =سلام علیكم
خزو خیط/ دربو داغون= چیزی كه خراب است
ولش/بی خیال=بعدا رسیدگی میكنیم
ضد حال/حال گیری= هر ان چه كه در براوردن عیش سد ایجاد میكند
بینیم بابا=لطفا مزاحم نشوید-وقت ما را نگیرید
ببو گلابی/هالو=كسی كه زود فریب میخورد
ییهو=یكدفعه
غلامم/چاكرم / نوكرم/مخلصم=ابرازعلاقه ی دوستانه ی الوات
الوات=ج لات/لاتها
لات=فردی كه سر چهارراه می نشیند
گنده لات=فردی كه در جرگه ی الوات سر امد است
ددر=مهمانی
ددری=فردی كه زیاد به مهمانی میرود
ممل=محمد
چلاق=فردی كه پایش شكسته است
چرمنگ=كسی كه زود فریب میخورد/ایضا:ببو گلابی/هالو
سوسول/فوفول /اوا خواهر=تظاهرات زنانه در جمال مردان(چی گفتم كف كردی جون داداش )
كف كردن/حال كردن=لذت بردن از چزی را گویند
چقلمه/سقلمه=اگاه كردن بغل دستی ان سان كه كسی متوجه نشود
چلمبه=مچاله شده
چلقوز/شلقوز/زاقارت=فردی كه ظاهر مناسبی ندارد باطن را خدای داند و بس(بابا دمت گرم)
دمت گرم=زنده باشی/نفست گرم باشد
شاس مغز/مخ تعطیل/اسکل/شاسکول/گاگول = هر آنکه از جانب مغز مختل باشد، ر.ک. ببوگلابی پست اول
قر وقاطی = انچه از اخطلاط پدید اید
گیجگالو= كسی كه زود فریب میخورد
قلقلی= تپل (یكی از دوستان خودم سامان قلقلی )
ژیگول=انكه از لحاظ ظاهر برازنده باشد
شوكول = همان شكولات است _اسم كوچك شكولات برای رفقای فابش
ماما ماما ماما /مامی /مام = مامان
چكی شدن / چك و لگدی شدن = انكس كه مورد ضرب و شتم قرار گیرد( ای نامردا )
عسلویه= بازداشگاه
قلیدون=اقای قلی را گویند ایضا فریدون= اقای فریدون
نمكدون=به ادمهای بی مزه به كنایه گویند_همانگونه كه مادر گاه و بی گاه به اینجانب گوید
كیوون = كیوان ایضا حیوون =حیوان
بیژور= بیژن خاله طلا اینا به زبون خاله حنا اینا
ناشناس
   
نکته 2974
آقای لینکلن در زمان وکلاتش هرگز موکلانش را به چشم مشتری و منبع درآمد نگاه نمی کرد. آقایی بنام "کوگدل" ، که در زندگی بدبیاری آورده بود و در سال 1843 ورشکست شده بود، این جریان را برای آقای هلند تعریف کرده است. وی لینکلن را به عنوان وکیل خود انتخاب کرده بود و بعد از اتمام کار، لینکلن فاکتوری برای وی صادر کرده بود. مدتی بعد، بر اثر انفجار منبع سوخت، یکی از دست های آقای گودگل قطع شد. روزی دم در ساختمان مجلس آقای لینکلن را دید. لینکلن از او پرسید که اوضاعش چطور است.
- بدتر از این نمیشه! من هم شغل و کارم رو از دست دادم هم یکی از دستهایم را! مدت هاست فکر پرداخت فاکتور شما و حقوق وکالتتان ذهنم را بدجوری مشغول کرده است.
آقای لینکلن که از مصیبت هایی که بر سر موکلش آمده بود مطلع بود، و خودش را برای ملاقات با او آماده کرده بود، بلافاصله دفترش را از جیبش درآورد و مبلغ بدهی موکل را خط زد و فاکتور را از دست او گرفت و آن را هم باطل کرد. آقای کوگدل مخالفت کرد و گفت که نباید این کار را بکند، اما لینکلن در جوابش گفت:
- حتی اگر پول هم داشتید، آن را از شما قبول نمی کردم!
این را گفت و از موکلش خداحافظی کرد و راهش را گرفت و رفت. این واقعه درست زمانی رخ داد که لینکلن در نامه ای به یکی از دوستانش که گلایه کرده بود چرا به دیدار آنها نمیرود، نوشت که بخاطر فقر قادر به مسافرت نیست. در عین حال خانواده اش هم با مشکلات مالی مواجه بود و کرایه خانه اش را هم که هفته ای چهار دلار بود، مدت ها می شد که نپرداخته بود!
آبراهام لینکلن
   
نکته 2820
تنهایی آدمها به عمق دریاست
ولی برای پرکردنش
یک لیوان محبت کافیست
ناشناس
   
نکته 1843
هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است.
فرانکلین
   
نکته 1595
اگر می‌خواهید فرزندانتان خلاق و باهوش شوند، برایشان داستان تخیلی بخوانید. اگر می‌خواهید که آنها بیشتر باهوش باشند، برایشان داستان تخیلی بیشتری بخوانید!
آلبرت انیشتین
   
نکته 1186
مرگ بزرگترين خسران زندگي نيست.
بزرگترين خسران زندگي، آن چيزي است كه در شما مي‌ميرد
هنگامي كه هنوز زنده‌ايد ...

نورمن كوزينز
دیگران
   
نکته 1503
قدرت قانون
از چرچیل نخست وزیر انگلستان در ایام جنگ جهانی دوم ُ پرسیدند که آیا می دانستی فاتح جنگ خواهی شد؟ پاسخ داد با یک حادثه ساده پی بردم که جنگ را خواهیم برد.
شرکت در جلسه‌ای حیاتی در راس ساعتی معین الزام‌آور شد. چرچیل می‌گوید: به علت اشتغال به کارهای دیگر چند دقیقه مانده به جلسه به راننده‌ام گفتم مرا فوری به محل جلسه برساند. راننده مسیر کوتاه اما ورود ممنوع را انتخاب کرد. وسط خیابان ناگهان افسر راهنمایی‌ و رانندگی قبض جریمه به دست در حین بمباران پیدا شد و دستور توقف داد. راننده گفت: «نخست‌وزیر است و به جلسه محرمانه‌ای می‌رود و باید در راس ساعت به جلسه برسد و به همین دلیل از خیابان ورود ممنوع استفاده کردم».
افسر با خونسردی گفت: «هم ماشین و هم نخست‌وزیر و هم وظیفه‌ام را خوب می‌شناسم».
چرچیل از افسر می‌خواهد تا جریمه را به نام او بنویسد اما افسر می‌گوید: «جریمه متعلق به راننده خاطی است و باید نام وی نوشته ‌شود اما شما می‌توانید شخصا پرداخت قبض را بر عهده بگیرید».
با تسلیم قبض، چرچیل دستور دور زدن را به راننده داد چرا که نمی‌توانست اجازه دهد در خیابانی که ورود ممنوع است حتی پس از جریمه حرکت داشته ‌باشد، وقتی راننده مشغول دور زدن شد چرچیل با لبخندی خاص سیگار برگش را روشن کرد و گفت: «جنگ را می‌بریم ... !!» راننده گفت: «قربان، جریمه شدیم، زیر بمباران ماندیم، به جلسه نمی‌رسیم، افسر راهنمایی اجازه نداد چند قدم دیگر جلو برویم که به موقع به جلسه برسیم و شما از پیروزی می‌گویید؟!»
چرچیل پاسخ می‌دهد: «جنگ را می‌بریم، چون قانون حاکم است و خیابان‌های لندن به رغم بمباران سنگین دشمن با قانون اداره می‌شود».
چرچیل درست پیش‌بینی کرده بود.
وینستون چرچیل
   
دل نوشته 2022
ما تو خونه هاى بزرگ با حياط و باغچه و طاقچه زندگى كرديم ....
خوابيدن توى پشه بند ...
آب تنى توى حوض داشتيم .
كيك تولدامون خيلى بزرگ بود ...
هر كى كادو ميداد از صميم قلبش بود ، كسى واسه كادو دادن مارو قيمت گذارى نميكرد.
حتی نوه خاله بابامون هم میرفتیم ميديديم
نه حالا كه خواهر برادر هم به زور همو ميبينن.
عيد واسمون شور و هيجان داشت.
عيدى ميگرفتيم...
كم يا زياد همين كه دلمون خوش ميشد كافى بود.
چقدر مسافرتهاى فاميلى ميرفتيم ...
حالا هركى هر جا ميره ميترسه كسى بفهمه!
اونقدر توى دنياى بچگیمون خوش بوديم كه معنى گرفتاريهاى پدر مادرامونو نميفهميديم.
چه ميدونستيم قسط چيه؟؟ بدهى؟ كرايه خونه؟ مدل ماشين چيه؟ ...
چيزايي كه الان دغدغه بچه ها شده.
چقدر شبا تو پارك با فاميل دور هم جمع ميشديم!!!
عصرا توى كوچه با بچه هاى محل آتيش ميسوزونديم.
گرگم به هوا،قايم موشك...
تبلت و ايكس باكس نبود ولى قدم به قدم اون بازيها يه عالم ديگه داشت كه بچه هاى الان نميفهمن!!
ناشناس
   
لطیفه 464
این جمله تنمو لرزوند
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هله دان دان هله یدانه یدانههههه
ناشناس
   
نکته 460
صبر یعنی واکنش در بهترین فرصت نه اولین فرصت!
ناشناس
   
شوخی 588
یکی از فانتزیام اینه که خواهرم اسمش سحر باشه
توی ماه رمضون صداش کنیم
سحر، سحره
تا سحره پاشو سحری بخور سحر !
ناشناس
   
پند و اندرز 1897
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرید، درحقیقت برده او می شوید،
او افکار شما را تحت کنترل خود می گیرد،
اشتهای شما را از بین می برد،
آرامش ذهن و نیات خوب شما را می رباید و لذت کار کردن را از شما می گیرد،
اعتقادات شما را از بین می برد و مانع از استجابت دعاهای شما می گردد،
او آزادی فکر را از شما می گیرد و هر کجا که می روید برایتان مزاحمت ایجاد می کند،
هیچ راهی برای فرار از او ندارید،
تا زمانی که بیدارید او با شما هست و وقتی که خوابیده اید، وارد رویاهای شما می شود،
وقتی مشغول رانندگی هستید یا وقتی در محل کار خود هستید او کنار شماست،
هرگز نمی توانید احساس شادی و راحتی کنید،
اوحتی بر روی تُنِ صدای شما نیز تاثیر می گذارد،
او مجبورتان می کند تا به خاطر سوء هاضمه، سَردَرد و یا بی حالی، دارو مصرف کنید،
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از شما می دزدد.
مراقب خود باشید.هر کس شما را می آزارد او را ببخشید. نه به دلیل این که او مستحق بخشش است، به دلیل این که شما سزاوار و مستحق آرامشید.
ناشناس
   
پند و اندرز 163
از آدمهادر حد توانشان چیزی بخواهید، نه در حد نیازتان
بگذارید آدمها همانی که هستند بمانند!
ناشناس
   
نکته 644
گاهی وقتا به یه چیزایی که آرزوشوداری میرسی
بعد تازه می فهمی که چقدر آرزوش از داشتنش قشنگتر بوده
کلا بعضی چیزا و بعضی آدما فقط از دور قشنگن...
ناشناس
   
شوخی 1904
طرف تو قطب از یه اسکیمو میپرسه اینجا زن سفید پوست هست؟؟؟؟
میگه اره باز میپرسه زن سیاه پوست هم هست؟؟؟؟؟
میگه اره بازم میپرسه زنی که هم سیاه باشه هم سفید هست؟؟؟؟
میگه نه دیگه اینو نداریم داد میزنه میگه
جــــعـــفـــر نگفتم اون که دیشب بهش شماره دادیم پنگوئن بود؟
ناشناس
   
دل نوشته 2837
آهم که هزار شعله در بر دارد
صد سلسله کوه را ز جا بردارد
من رعدم و می ترسم اگر آه کشم
سرتاسر آسمان ترک بردارد
ناشناس
   
دل نوشته 2585

بزن باران
هوا ابریست
نفس بالا نمی آید
بزن باران
نوازش کن تن رنجور مردم را
زمین حال بدی دارد تنش زخمیست از بد تاختن های کج مردم
ببار. ای ابرکم شاید
کمی خشمت فرود آید
هنوزم خون آدم را درون شیشه میریزن
کسی از حال همسایه سراغی را نمیگیرد و بر داد کسی دستی نمی یازد
شرافت هم فروشی شد زمین پر شد ز انسان های رنگا رنگ
صداقت رخت برداشت فراری شد از این مردم
بزن باران
زمین حال بدی دارد.
ناشناس
   
اشعار 4103
نمــیــدانـم تــو بی پـروا چــرایی؟
گــهی بــا مـا گهی بی ما چــرایـی؟
زدســتـت جـان مــن برلب رسیده
تــو زخـم ایــن دل شــیدا چــرایـی؟
فکرت
   
تلنگر 3014
کسی که مایل است صورت حساب غذا را پرداخت کند،
بدان علّت نیست که جیبی مملو از پول دارد،
بلکه دوستی و رفاقت را بیش از پول ارج می‌نهد.
.
کسانی که در محلّ کار،
بیشتر از همه مسئولیت پذیرند ؛
نه بدان علّت است که احمقند
بلکه چون مفهوم مسئولیت را ، نیک می‌دانند
.
کسانی که بعد از هر جنگ و دعوایی،زبان به پوزش باز می‌کنند،
نه بدان علّت است که خود را مدیون شما می‌دانند؛
بلکه از آن روی است که شما را دوست واقعی خود می‌دانند.
ناشناس
   
نکته 2908
لبخند برايت نان نمي خرد..!! ولي برايت دلهايي را مي خرد.!" پس آفرين به ديني که لبخند را عبادتي قرار داده که بخاطر آن محبوب مي شويم...
ناشناس
   
گلایه 3089
کودکی کوزه‌ای شکست و گریست که مرا پای خانه رفتن نیست
چه کنم، اوستاد اگر پرسد کوزه‌ی آب ازوست، از من نیست
زین شکسته شدن، دلم بشکست کار ایام، جز شکستن نیست
چه کنم، گر طلب کند تاوان خجلت و شرم، کم ز مردن نیست
گر نکوهش کند که کوزه چه شد سخنیم از برای گفتن نیست
کاشکی دود آه میدیدم حیف، دل را شکاف و روزن نیست
چیزها دیده و نخواسته‌ام دل من هم دل است، آهن نیست
روی مادر ندیده‌ام هرگز چشم طفل یتیم، روشن نیست
کودکان گریه میکنند و مرا فرصتی بهر گریه کردن نیست
دامن مادران خوش است، چه شد که سر من بهیچ دامن نیست
خواندم از شوق، هر که را مادر گفت با من، که مادر من نیست
از چه، یکدوست بهر من نگذاشت گر که با من، زمانه دشمن نیست
دیشب از من، خجسته روی بتافت کاز چه معنیت، دیبه بر تن نیست
من که دیبا نداشتم همه عمر دیدن، ای دوست، چو شنیدن نیست
طوق خورشید، گر زمرد بود لعل من هم، به هیچ معدن نیست
پروین اعتصامی
   
اشعار 4024
سر به کوی تو شده مفلس خامی یا رب
تا بگیرد ز غنای تو قوامی یا رب

بی خبر از همه دنیا و به ذکرت شده مست
بده این حالت خوش را تو دوامی یا رب

در بیابان طلب ، تشنه لب و صبر سوار
تا بگیرد ز بلایت ، دو سه جامی یا رب

آرزو کرده که در راه غمت ، خنجر عشق
هم نجوید به جز این سینه " نیامی " یا رب

از تهیدستی بیاورده تورا ، بندهُ زار
جز دعای سحری ، هق هقِ شامی یا رب

دیر بازیست که بر بسته ز دل چشم نیاز
چون ندیدست از این غائله کامی یا رب

نزد آن بحرِ کرم ، این طمعی نیست زیاد
که نصیبش بکنی " حسن ختامی " یا رب
آرمان ایزدی
   
شوخی 2369
معلمِ پدرشاگردش رو احضار میکنه مدرسه
فرداش پدره میاد میگه چی شده؟مشکل چیه؟
معلمِ میگه بچه ی شما خیلی خنگه..!

پدر:یعنی چی؟

معلم:الان بهتون میگم..نگاه کنید به شاگردش میگه برو ببین من تو حیاط مدرسه ام؟
پسره میره و میادمیگه نه خانم معلم؛ توحیاط نبودید..
معلم میگه شایدتودفترمدیر ام برو اونجا رو ببین
پسره دوباره میره ومیاد میگه نه خانم اونجا هم نبودید...
معلم به پدرپسره میگه ببینید..ببینیدچقدر بچتون خنگه...

پدر میگه: خب شاید رفتین مرخصی!!!
ناشناس
   
دل نوشته 2118
آن روزها که بوتاکس حالت چشم هایمان را عوض نکرده بود
و عمل های جراحی گونه هایمان را برجسته و بینی هایمان را کوچک،
و لب هایمان با ژل های موقتی پف نمی کرد
آن روزها که ابرو و مژه و ناخن و سینه و موی مصنوعی نداشتیم؛
آدم های آرام تری بودیم
وسواس زیباتر شدن نداشتیم
خودمان بودیم
و چشم هایمان وقتی زن زیبایی می دید سرشار از تحسین می شد نه تعجب ...
آن روزها مردهایمان نه دغدغه بزرگ کردن عضله داشتند نه ابرو برمیداشتند نه گوشواره می انداختند نه عمل های زیبایی می کردند
اما پای قول و قرارهاشان محکم تر می ایستادند
چشم شان به اینهمه زیبایی های مصنوعی زنان عادت نداشت
سلیقه هاشان هم فرق داشت و تو آنقدر در مقابل اشتیاق نگاه مرد کنار دستی ات به صورت و بدن مصنوعی زن دیگر احساس حقارت نمی کردی...
مردهایی که از دیدن این تغییرات در خانم های دیگر لذت می برند اما آن را برای همسر خود نمی خواهند...
قبل تر ها چهره ها هویت داشت
و هر چهره منحصر به همان فرد بود ولی حالا زن ها و مردها شبیه زیاد دارند در اجتماع....
کاری نمی شود کرد موجی راه افتاده و خیلی ها دارند سوار این موج زیباتر و جذاب تر می شوند....
مخالف عمل های زیبایی نیستم اما
هر جور فکر می کنم قبلتر ها از خودمان راضی تر بودیم انگار
این روزها وسواس بیش از حد پیدا کرده ایم به ظاهرمان
هر چه تلاش می کنیم باز در ظاهرمان یک نقطه ای هست که به نظرمان ناجور است و ما باید اصلاحش کنیم
باطنمان هم که خیلی مهم نیست چون جلوی چشم نیست
ناشناس
   
نکته 1746
گرامي ترين ها و زيباترين ها در جهان نه ديده مي شوند و نه حتي لمس مي گردند؛ آنها را تنها بايد در دل حس كرد.
هلن کلر
   
عاشقانه ها 2008
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد
خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد
وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم
دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد
تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد
سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد
بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست
طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد
کودکی چشم به در دوخته ام...تنگ غروب
دل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد
"بوسه" سربسته ترین حرف خدا با لب توست
از لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد
ناشناس
   
نکته 445
بزرگتر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافتند
تبدیل به خودکارهایی بیرحم شدند تا یادمان دهند که
هر اشتباهی پاک شدنی نیست...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2317
ای سیه چشم و سیه مو تو بیا یارم باش
مرهمی بر دل غمدیده و بیمارم باش

گره ی زلف تو من را به خداوند رساند
گره را باز نکن در پی دیدارم باش
حلقه کن زلف که من حلقه به گوشَت باشم
گر رمیدی زِبَرَم حلقه ای از دارم باش
چشم ها بستر عشقند مبند آنان را
چشم دل باز کن و دلبر و دلدارم باش
ای کمان ابروی تو آرش نامی را بس
تیر مژگان بکش وعاقبت کارم باش
ای که در دایره ی عشق به گردت همه جمع
تنگ کن دایره را نقطه پرگارم باش
زیر رگبار بلا خُرد شده پیکر من
زطبیبان همه نومید تو معمارم باش
در غزل عاطفه و عشق و محبت جاریست
چه کساد است غزل گرمی بازارم باش
به لبان شکرین نام مرا زمزمه کن
عشق ارزان شده اینجا تو خریدارم باش
هذیان گفتم اگر،عفو کن و حد نزنم
تو دوای دل در آتش و تبدارم باش
چه صبورانه نشستی به غزلخوانی من
به حراجیّ سخن بنگر و سمسارم باش
"عندلیبم"که قفس بال مرا بشکسته
بشکن این قفل و بیا در پی تیمارم باش
ناشناس
   
نکته 2523
ما

به تنهایی مدرنی مبتلا هستیم

حتی این شهر

با همه ی شلوغی اش

خیلی شب ها

در کوچه ایی تاریک

آرام گریه میکند
ناشناس
   
گلایه 1946
بزن ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻫﻮﺍ ﺍﺑﺮﯾﺴﺖ
ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ
ﺑﺰﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ ﺗﻦ ﺭﻧﺠﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ
ﺯﻣﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﻨﺶ ﺯﺧﻤﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺑﺪ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺞ ﻣﺮﺩﻡ
ﺑﺒﺎﺭ ﺍﯼ ﺍﺑﺮﮐﻢ ﺷﺎﯾﺪ
ﮐﻤﯽ ﺧﺸﻤﺖ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﯾﺪ
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻧﺴﻞ ﻗﺎﺑﯿﻞ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺧﻮﻥ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ
ﺩﺭﻭﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﯿﺮﯾﺰﻧﺪ
ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ
ﺳﺮﺍﻏﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﺩ
ﻭ ﺑﺮ ﺩﺍﺩ ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺯﺩ
ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻫﻢ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺷﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ
ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺭﺧﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ
ﺑﺰﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺯﻣﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺭد..
ناشناس
   
نکته 2879
آنقدر خوب باشيد که ببخشيد، امّا
آنقدر ساده نباشيد که دوباره اعتماد کنید!
ناشناس
   
تلنگر 755
افتخار نکن به اندازه موهای سرت رفیق داری
وقتی محتاج شدی میفهمی کچلی!!
ناشناس
   
نکته 238
تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید ولی نمیشه فهموند
آلپاچینو
دیگران
   
نکته 543
وقتی دلبر داری
باید از بقیه
دل... بر... داری!
ناشناس
   
نکته 645
صید لاغر را نکشتن غیرتی خواهد چو شیر
کاش ما هم غیرت آن بی زبان می داشتیم
ناشناس
   
دل نوشته 166
از مرگ نمی ترسم من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم
ناشناس
   
عاشقانه ها 1506
مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی؟
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج، این پرواز، این هم پر، چه می خواهی؟
مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت
بیا این چشم ها، این گونه های تر، چه می خواهی؟
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ، این شمشیر، این هم سر چه می خواهی؟
تمام این غزل با خون رگ هایم نثارت باد
از این ضحاک در خون مرده، اهنگر چه می خواهی؟
ناشناس
   
نکته 846
ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل!
(تن)
دیگران
   
نکته 503
روزی لقمان به پسرش گفت : امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی :
اول اینکه : سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری !
دوم اینکه : در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !
و سوم اینکه : در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !
پسر لقمان گفت : ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم . چطور من می توانم این کارها را انجام دهم ؟
لقمان جواب داد :
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری ، هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
و اگر با مردم دوستی کنی ، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست !
لقمان
   
نکته 3620
در زمان حضرت موسی یک مرد عابد و زاهد بود که از مردم کناره گرفته بود شب وروز عبادت میکرد.
اما خودش هم می فهمید که در این عبادت کردن و نماز خواندن و دعا خواندن ذوق و حالی که باید داشته باشد ندارد.گاهی به فکر فرو می رفت ودر حالی که ریش بلند و پر پشت خود را شانه می کرد با خود می گفت: نمی دانم کار من چه عیبی دارد.من که از مال دنیا چیزی ندارم.من که تمام دلم پیش خداست، پس چرا خودم هم باورم نمی شود که این دعا وعبادت را خدا می پسندد...این بود که تا یک روز حضرت موسی را دید و گفت:ای موسی احوال من اینست نمی دانم چرا از این همه دعا لذت نمی برم وچرا دلم شور می زند و خوبی خودم باورم نمی شود. خواهش می کنم تو که در کوه طور با خدا مناجات می کنی این مسئله را بپرسی که چرا من ذوق و حال ندارم؟
چرا هیچ وقت اشکم جاری نمی شود؟
چرا دلم از محبت خدا لبریز نمی شود؟
چرادلم از صفا وشوق نمی لرزد؟من که مانند همه دوستان خدا شب وروز عبادت می کنم این بی حالی به چه دلیل است؟
موسی گفت:بسیار خوب،می پرسم.
حضرت موسی در هنگام راز ونیاز با خدا احوال آن مرد عابد را بیان کرد و علت بی حالی او را پرسید خدا جواب داد که :
ای موسی درست است که این مرد خودش را به عابدان و زاهدان شبیه کرده است و شب وروز دعا می خواند ولی یک چیز کم دارد و آن هم خلوص است.در هر کاری اخلاص شرط کمال است فکر آدم باید خالص باشد و تمام متوجه یک چیز باشد اخلاص فقط در کوه و صحرا نیست در همه جا هست. بسیارند کسانی که در میان مردم زندگی می کنند،اما با خدا یک رنگند اخلاص صفا میدهد و شوق ذوق می آورد ولی این مرد تمام دلش پیش خدا نیست.قسمتی از فکرش همیشه مشغول ریش خودش است.
دائم ریش خود را شانه میکند وقتی سرش را به سجده میگذارد در فکر این است که ببیند ریشش به زمین میرسد یا نه وقتی کسی به دیدنش می رود می خواهد ریشش مرتب باشد وقتی جلوی آیینه می رود برای چشم بیانی خودش که به او دادیم شکرگزار نیست و بیشتر حواسش پیش ریشش است که خودش آن را نگهداری می کند. درست است که او خدا را ستایش می کند و دعا بسیار می خواند و از خیلی بدی ها دوری می کند امّا این توجّهی که به ریش خود دارد جای چیزهای دیگر را گرفته است.
چه فرقی می کند یکی در فکر پول است، یکی در فکر مقام است، یکی در فکر حیله و ریاکاری است.
او هم در فکر ریش و چون اخلاص ندارد و در یاد خدا خالص نیست دلش هم صفا ندارد. عبادت هم ذوق ندارد. این است که خودش هم باورش نمی شود و حق دارد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2953
اگرم در نگشایی ...!
ز ره بام بیایم ...!
ناشناس
   
اشعار 4069
دام گیسو

باز زلفت را چرا در پیچ و تاب انداختی
این دل رنجور من را در عذاب انداختی

شد پریشان زلف مشکینت بر آن روی چو ماه
بر رخ زیبا نکارا چون حجاب انداختی

شد نمایان روی خوبت ازحجاب گیسوان
زان نگاهت آتشی در شیخ و شاب انداختی

تا فگندی آن نگاه آتشینت را به من
وه که گویی زان به کام من شراب انداختی

عاقبت ( فکرت) اسیر دام گیسوی توشد
وه عجب دامی به پای این خراب انداختی
فکرت
   
شوخی 2280
شباهت زن دوم و انرژی هسته ای: هر دوتاشون حق مسلم ما هستند ولی اجازه دست یابی بهشون رو نداریم.
ناشناس
   
عاشقانه ها 1519
تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت
دلِ زارم قفسی شد که به غم خانه گرفت
تو که رفتی شب وروزم به همین خانه گذشت
مهِ شـــــــب پیش رخــم غیرت مردانه گرفت
تو که رفتی همه مردم به دلم زخم زدند
زنفیـــــرم دل هر دشمن و بیگانه گرفت
تو که بودی توبه کردم که به مِی لب نزنم
تو که رفتی هوســـم باز به میخانه گرفت
تو که دیدی به برت شمع شدم تا بپری
تو تنت پیله صفـــت جرات پروانه گرفت
تو که دیدی به هوا پر زدن از شوق تو بود
چه کنم مرغ دل از خال لبت دانه گرفت
ناشناس
   
دانستنیها 110
طریقه شستن تابلو فرش
تابلو فرش ها یکی از وسایل تزیینی هستند که تمیز کردن آنها کمی دردسر دارد و فقط با یک گردگیری ساده نمی توان آنها را تمیز کرد، از طرفی شستن آنها هم اگر برای اولین با باشد ممکن است باعث تغییر رنگ یا خراب شدن تابلو فرش شود. بنابراین راههایی ساده را برای تمیز کردن تابلو فرش در اختیار شما قرار می دهیم.

اگر به هر دلیلی احساس کردید تابلو فرش تان کثیف شده، پیشنهاد ما کمک گرفتن از مراکز قالی شویی است که در زمینه شستن تابلو فرش نیز تخصص دارند. اما اگر چنین مراکزی را سراغ ندارید و مایلید خودتان این کار را انجام دهید باید به روش زیر اقدام کنید.

1- اول از همه تابلو را از قابش جدا کنید.

2- سپس روی تابلو فرش را با جاروبرقی که دهانه اش تمیز است جارو بزنید تا ذرات گرد و غبار از بین برود.

3- سپس اطمینان از پس ندادن رنگهای بافته شده در فرش داشته باشید و بعد از این مقداری شامپو فرش را در آب سرد حل کنید و با یک تکه اسفنج بزرگ که در این محلول غلتانده اید، سطح آن را به صورت یکنواخت و با سرعت بسایید.

4- برای خشک شدن، باید تابلو فرش را روی زمین، در محیط نسبتا گرم و دور از نور خورشید بگسترانید تا رطوبتش تبخیر شود و تابلو فرش تغییر رنگ ندهد. این کار اجازه نمی دهد رنگ های آن در همدیگر بلغزند و ادغام شوند.

نکته :

هرگز تابلو فرش را روی طناب پهن نکنید. چون ممکن است کش بیاید و از ریخت بیافتد. پهن کردن تابلو فرش زیر آفتاب هم پسندیده نیست. اگر می خواهید این کار را انجام دهید، آن را پشت و رو زیر آفتاب قرار دهید.

برای گردگیری روزانه تابلو فرش ، بهترین روش، استفاده از برس گردگیری جاروبرقی است.

ناشناس
   
حکایت 2581
تو يه روز سرد زمستوني؛ يه گنجيشك كوچيك رو يه شاخه نشسته بود. هوا خيلي سرد بود و گنجيشكك قصه ما ديگه طاقت نداشت...
تا اينكه يخ زد و افتاد زمين‏.
ديگه اشهدشو خونده بود و داشت نفس هاي آخرو ميكشيد که يه گاو كه از اونجا ميگذشت (گلاب به روتون‏)‏ روش پي پي‏‏ ميكنه و گنجيشكه از گرماي پي پي‏‏ گاوه يكمي جون ميگيره‏.
ولي هر چي تقلا ميكنه؛ نميتونه خودشو از شر پي پي‏‏ گاوه نجات بده؛ پس شروع ميكنه به جيك جيك كردن...
كه يه گربه پدرسوخته صداشو ميشنوه و مياد از پي پي‏‏ درش مياره و بعد...
ميخوردش‏.
پايان‏.
--------
نتيجه اخلاقي داستان:
1‏)‏ هر كس روت پي پي‏‏ كرد؛ دشمنت نيست
2‏)‏ هر كس از پي پي‏‏ درت آورد؛ دوستت نيست
3‏)‏ هر وقت تا خرخره تو پي پي‏‏ گير كردي؛ سعي كن جيكت در نياد‏!
ناشناس
   
مناجات 1244
باز هم من زنده ام،آه اي خدا متشکرم!
بازباران برغبارشيشه ها،متشکرم!
بازهم بيداري وخميازه وصبحي دگر،
ديدن آينه و نوروصدا،متشکرم!
بازهم يک سفره ويک چاي داغ ونان گرم،
فرصت ديدارتو دراين فضا، متشکرم!
بارديگر ميتوانم بوکنم از پنجره،
ياس خيس خانه همسايه رامتشکرم!
گرچه دراين وقت پر،گهگاه يادت ميکنم،
خاطرم جمع است ميبخشي مرا، متشکرم!
منکه بي تسبيح وبي سجاده ام ،
ازمن بگير،
اين تغزل رابعنوان دعا،متشکرم!
ناشناس
   
عاشقانه ها 638
روزی زنی روستایی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد.
شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى کرد، براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.
زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دستهایش را کجا بگذارد، که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.
زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.
با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.
به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست .. به خانه برگردند. شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم .
زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.
شوهر، همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ساده “مرا بغل کن” چقدر احساس خوشبختى در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرفهای دلتان را بیان کنید.
ناشناس
   
تلنگر 2015
شب سردی بود.
پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن.
شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت.
پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه.
رفت نزدیک تر...
چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود.
با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه. میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش. هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن. برق خوشحالی توی چشماش دوید ... دیگه سردش نبود!
پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت: دست نزن نِنه! وَخه برو دُنبال کارت !
پیرزن زود بلند شد. خجالت کشید!
چند تا از مشتریها نگاهش کردند!
صورتش رو قرص گرفت. دوباره سردش شد!
راهش رو کشید رفت.
چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد: مادر جان. مادر جان!
پیرزن ایستاد. برگشت و به زن نگاه کرد!
زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم!
سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه. موز و پرتغال و انار.
پیرزن گفت: دستِت دَرد نِکُنه نِنه. مُو مُستَحق نیستُم!
زن گفت: اما من مستحقم مادر من، مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن .
اگه اینارو نگیری دلمو شکستی! جون بچه هات بگیر!
زن منتظر جواب پیرزن نموند. میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد.
پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد.
قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش.
دوباره گرمش شده بود. با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه. پیر شی خیر بیبینی این شب چله
ناشناس
   
اشعار 4119
شراب عشق

زین بعد دیده را به غمت تر نمی کنم
فریاد از جفای تو دیگر نمی کنم

گر شمع محفل شب دیجور من شوی
پروانه سان به دور تو پرپرنمی کنم

گر با وفا و مهر تو افسونگری کنی
هر گز بتا وفای تو باور نمی کنم

گر از کنار من بروی در بر رقیب
این سینه را به یاد تو اخگر نمی کنم

آخر به هیچ کیش مسلمان نشد دلت
ایمان به تو ستمگر کافر نمی کنم

( فکرت ) مرو تو در شکن زلف گلرخان
هر گز شراب عشق به سر بر نمی کنم
فکرت
   
نکته 3007
من به تو نمیام ولی تو به خودت بیا !
ناشناس
   
نکته 1661
آدم هایی هستند که وقتی خوشحالی،کنارت نیستند،چون حسودند..
وقتی غمگینی در آغوشت نمیگیرند،چون خوشحالند..
وقتی مشکل داری به ظاهرهمدردند،اما در واقع بی خیال تو هستند..
اما..وقتی مشکل دارند، باتو خیلی مهربانند..
این ها بدبخت ترین انسان های روی زمین هستند! که آرامش ندارند...
پائولو کوئیلو
   
نکته 594
کسیکه به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.
داستایوفسکی
   
نکته 2790
زنی خردمند به همراه دوستش پیاده روی می کردند.

مردی عصبانی به تندی از کنارشان
رد شد، به شدت به زن برخورد کرد
و او را به زمین انداخت.

مرد بدون اینکه نگاهی به او بیندازد و یا معذرت خواهی کند به راهش ادامه داد.

زن خاک آلود و زخمی پشت سر مرد فریاد کشید،” امیدوارم به هر چه در زندگی می خواهی برسی!”

دوستش متعجب از پاسخ او گفت:” گیج شدم. چرا برای مردی که چنین رفتار وحشتناکی داشته دعا می کنی؟”

زن جواب داد،” چون اگر شاد بود، هرگز باعث به زمین خوردن شخصی نمی شد.”
بخشش در واقع، روشی مطمئن برای زندگی کردن است.
بخشش واقعی تنها نتیجه مبارزه درونی است.

ماکسول مالتز , پدر تصویر ذهنی
میگوید:

"زندگی را طلاق ندهید."

این یعنی اینکه خودتون رو از خوشی های دنیا و زندگی , محروم نکنیددر مقابل مشکلات , تسلیم نشید و زانوی غم بغل نگیرید.
خودتون رو دوست داشته باشید و به خودتون و خواسته هاتون احترام بذارید .
یادتان باشد بهترین دوست شما
"تصویر ذهنی های خوب شما از خودتان " است .
دیگران را دوست بدارید حتی کسانی که با شما همراه و هم عقیده نیستند.

از کسی متنفر نباشید ک روزگارتان رنگ تنفر نگیرد و سیاهی جذب نکند.

از هیچ کس توقعی نداشته باشید که جز دلگیری پیامدی به همراه ندارد.

یادتان باشد که شاید کسی هم از شما توقعی داردو شما نمیدانید.!

پس زندگی را زندگی کنید .....
ناشناس
   
عاشقانه ها 467
ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺳﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ
ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﻋﺸﻖ ، ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻣﻜﻦ! ...
ﻻﻑ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽﺯﻧﯽ! ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺵ !
ﺩﺭ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺎﺷﻘﯽ ، ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺑﺎﺵ ... !
ﺩﯾﻦ ﻧﺪﺍﺭﯼ ، ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺑﺎﺵ!
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺵ ! ...
ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩ ﺩﯾﻦ ، ﺩﻛﺎﻥﺩﺍﺭﯼ ﻣﻜﻦ !
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﯽﺭﻭﯼ ، ﻛﺎﺭﯼ ﻣﻜﻦ! ...
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎﻃﻦ ﻧﻤﺎ!
ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺁﻛﻨﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ! ...
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻋﺎﺭﻑ ِ ﺑﯽ ﺧﺮﻗﻪﺍﯼ!
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻨﺪﻩﯼ ﺑﯽ ﻓِﺮﻗﻪﺍﯼ! ...
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻥﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ،
ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﺖ ﻧﺪﺍﻧﺪ ﻛﯿﺴﺘﯽ! ...
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺫﻫﻦ ﺯﯾﺒﺎﺁﻓﺮﯾﻦ
ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ﻛﺮﺩﻥ ِ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ! ...
ﻋﺸﻖ ﮔﻮﯾﺪ ﻣﺴﺖ ﺷﻮ ﮔﺮ ﻋﺎﻗﻠﯽ
ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﻏﯿﺮ ﺍﻧﮕﻮﺭﯼ ﻭﻟﯽ ... !
ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪ ، ﻣﺴﺖ ﺷﺪ!
ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺭﺍﻩ ﺑﯽ ﺑﻦﺑﺴﺖ ﺷﺪ ! ...
ﻛﺎﺵ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻢ ﺷﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩ
ﺧﺎﻧﻪﯼ ﺟﺎﻧﻢ ﺧﺮﺍﺏ ِ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺩ ! ...
ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻋﺸﻖ ﺁﯾﺪ ﻭ ﺳﺎﻛﻦ ﺷﻮﺩ ،
ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﺑﻮَﺩ ، ﻣﻤﻜﻦ ﺷﻮﺩ ! ...
ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻣﺎﻧﺪﻧﯽﺳﺖ ،
ﺭﺩّﭘﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺍﻭ ﺩﯾﺪﻧﯽﺳﺖ! ...
ﺁﺭﯼ ... ؛ ﻋﺸﻖ ﺭﻣﺰﯼ ﺩﺭ ﺩﻝﺳﺖ
ﺷﺮﺡ ﻭ ﻭﺻﻒ ِ ﻋﺸﻖ ﻛﺎﺭﯼ ﻣﺸﻜﻞ ﺍﺳﺖ
ناشناس
   
عاشقانه ها 1796
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست
ناشناس
   
نکته 2207
در روز هاى بارانى سايه ام به دنبال كارهاى شخصى اش مى رود!
ناشناس
   
نکته 1372
نانوایی شلوغ بود و چوپان،
مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد ...
نانوا به او گفت:
چرا اینقدر نگرانی؟
گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام
و آمده‌ام نان بخرم،
می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند!
نانوا گفت:
چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟
گفت ...
.
.
سپرده‌ام،اما او خدای
«گرگها»هم هست
ناشناس
   
حکایت 3712
به بهلول گفتندمیخواهی
قاضي شوي؟
گفت : نه
گفتند:چرا؟
گفت نمیخواهم
ناداني ميان دو دانا باشم
زیرا شاكي و متهم
اصل ماجرا را ميدانند
و من ساده بایدحقیقت راحدس بزنم
ناشناس
   
عاشقانه ها 607
چایی که تو مى آوری انگار شراب است
این شاعر عاشق به همان چای خراب است
من عاشق عشقم، چه بسوزم، چه بسازم
عشق است که هر کار کند عین صواب است
معشوق اگر خون مرا ریخت به‌ حق ریخت
خون‌ ریزی معشوق هم از روی حساب است
تب کردن تو، مُردن من هر دو بهانه
عشق است که بین من و تو در تب‌ و تاب است
صد بار تفأل زدم و فال یکی بود
"ما را ز خیال تو چه پروای شراب است"
ناشناس
   
نکته 7129
زمان سلطان محمود می‌کشتند که شیعه است
زمان شاه سلیمان می‌کشتند که سنی است
زمان ناصرالدین شاه می‌کشتند که بابی است
زمان محمد علی شاه می‌کشتند که مشروطه طلب است
زمان رضا خان می‌کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است

امروز توی دهن‌اش می‌زنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش می‌نشانند
و شمع‌ آجین‌اش می‌کنند که لا مذهب است
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :
تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است
حالا تو اسرائیل می‌کشند که طرف‌دار فلسطینی‌ها است
عرب‌ها می‌کشند که جاسوس صهیونیست‌ها است
صهیونیست‌ها می‌کشند که فاشیست است
فاشیست‌ها می‌کشند که کمونیست است‌

و می‌کشند و می‌کشند و می‌کشند...

و چه قصاب خانه‌یی است این دنیای بشریت
احمد شاملو
   
عاشقانه ها 2058
ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﮕﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻡ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﮐﻮﭺ ﺩﻫﺪ
ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻧﯽ
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com