شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 2576
دیــدی همیـشه... اخـر جـاده رو باریـک میکــشن تـو نقاشـیا
میدونــی چرا؟
چون همیــشه باید اخــر راه و تــنها بری....
ناشناس
   
نکته 732
برای آدم نابینا الماس و شیشه یکیست،
اگر کسی قدرتو را ندانست ، فکر نکن تو شیشه ای،
بلکه او نابیناست...
ناشناس
   
نکته 674
ما سه چیز را در دوران کودکی جا گذاشته ایم:
شادمانی بی دلیل ،دوست داشتن بی دریغ ، کنجکاوی بی انتها
ناشناس
   
دل نوشته 2556
دستــــم

به سمــت تلفن می رود و ...

باز مي گردد !


چـون کودکی که به او گفته اند

شـــیرینی روی میـــز

مال مهمان هاست !!
ناشناس
   
نکته 1864
هرگز با دیگران مثل ابزار كار رفتار نكنید، بلكه آنان را چون غایت و هدف بشمارید.
امانوئل کانت
   
نکته 1472
از گناه تنفر داشته باش نه از گناهکار
اگر روزی دشمن پیدا کردی ، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بوده ای.
اگر روزی تهدیدت نمودند ، بدان که در برابرت نا توانند.
اگر روزی خیانت دیدی ، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
ماهاتما گاندی
   
مناجات 2250
ﺁﻫـــــــــﺎﯼ ﺍﻭﺱ ﮐﺮﯾـــــــــــــﻢ !!!

ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎﺕ ﺑِـــــ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺮﻓﺘﻦ !!!
ﻣَــــــﺸﺘﯽ !!!!!
ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﺨﻠﻮﻗﯽ ﮎ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺷﺘَﺘﻮ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ ؟؟؟
ﺑﺎﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺵ .……ﻫﻪ …… ﺣﯿﻔﻪ،ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ …
ﻓﺮﺷﺘﺘﻮ ﺩﺭﯾــــــــــــــﺎﺏ،ﺍﺯ ﺍﻻﻥ ﺑـِــــ ﻣﺎ ﺑﮕﻮ ﺷﯿﻄـــﺎﻥ !!!
ﺧـــــــ ــــــــﺪﺍ !!!
ﻋﺠﯿﺐ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺁﻓﺮﯾﻨﺸﺘَﻢ،ﻣﺎ ﮐﺠﺎ ﻭ ﻓﺮﺷﺘﺖ ﮐﺠــــــــﺎ!
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻟُﻨﮓ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺟِﻠﻮ ﻣــــــﺎ !!!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﯿﮕﻤﺎ ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﯾﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺧﻂ ﺗﻮﻟﯿﺪ
ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺯﯾﺖ ﺑﺰﻥ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﺎﺕ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ ...
ﺍﻭﺱ ﮐﺮﯾـــــــــــــﻢ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻮﺩ،ﺁﺩﻣـــــــــــــﺎﺕ ﻟﯿﺎﻗﺖ
ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﺭﻥ ...
ناشناس
   
نکته 695
زندگى موسیقى گنجشک هاست
زندگى باغ تماشاى خداست...
زندگى یعنى همین پرواز‌ها،
صبح‌ها،
لبخند‌ها،
آواز‌ها...
زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم،
زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق،
بجز حرف محبت به کسی،
ورنه هر خار و خسی،
زندگی کرده بسی،
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟
سهراب سپهری
   
عاشقانه ها 449
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها
شاعری محو تماشای کسی هست که نیست
در خیالم وسط شعر کسی هست که هست
شعر آبستن رویای کسی هست که نیست
کوچه در کوچه به دستان تو عادت میکرد
شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست
مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن
مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست
احسان کمال
دیگران
   
سخن بزرگان 277
ﻗﯿﺼﺮ ﺍﻣﯿﻦ ﭘﻮﺭ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﮔﻔﺖ :
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺭﻭﺡ ﻭ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ
بک ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺗﻨﻬﺎ یک ﮐﻠﻤﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ :
"ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ "
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻋﻤﺮﯼ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ
ﻫﻢ ﮔﻔﺖ:
" ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﯿﮑﻨﻢ "
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻏﺮﻭﺭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ
یک ﮐﻠﻤﻪ ﯼ " ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ " ﻏﺮﻭﺭ ﻟﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﭘﯿﻮﻧﺪ
ﺑﺰﻧﯽ !!؟؟
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺯﻭﺩ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺑﮕﻮﺋﯽ :
" ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ "
ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ : ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩ؟
ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪ؟
ﮔﺎﻫﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ ....
ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻣﺮﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﯿﺴﺖ .
ﮔﺬﺷﺖ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ،
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﮔﺎﻫﺎﻧﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﻢ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻫﻮﯾﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ
ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺰﻧﯿﻢ ....
ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺨﺸﺶ ﻫﻢ ﻧﺎﺑﺠﺎﺳﺖ ....
ﺷﺨﺼﯿﺖ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﮐﺸﯿﺪﯼ ، ﺑﺎ
ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ ...
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﯿﺪ،
ﺩﻝ، ﺁﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﺩ
دیگران
   
نکته 1820
بیان پرسشی بجا، یعنی به نیمه‌راه خردمندی رسیدن.
فرانسیس بیکن
   
نکته 1733
زندگي، پياپي شدن درس هايي است كه مي بايست زنده بود تا درك شان كرد.
هلن کلر
   
نکته 2202
نيامدى نگاهم دست خالى برگشت !
ناشناس
   
عاشقانه ها 759
ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍﺳﻌﺪﯼ !
ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻏﻨﭽﻪ ﯼ ﻟﺒﻬﺎﺕ ، ﺑﺸﯿﻨﻪ ﻃﺮﺡ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ !!!
ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍﻋﻄﺎﺭ!!
ﺑﺪﻭﻥ ﺟﺎﻭﯾﺪ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ ، ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ !!
ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍﺳﻬﺮﺍﺏ!!
ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻏﻮﺵ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ ، ﺧﻮﺷﺎ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﻧﺎﺏ !!!
ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍﺧﯿﺎﻡ!!
ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﺍﻍ ﺁﺗﯿﺶ ﻟﺒﺖ ، ﺭﻭ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ ﻟﺒﻬﺎﻡ !
ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍﺟﺎﻣﯽ !!
ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﻧﺸﯽ ﻫﺮﮔﺰ ، ﺍﺳﯿﺮ ﺗﯿﺮﻩ ﻓﺮﺟﺎﻣﯽ !!!
ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
ﻣﻨﻢ ﻣﯿﮕﻢ ﺧﺪﺍ ﻧﯿﻤﺎ !
ﻣﻨﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺎﺷﻖ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺗﮏ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ
ناشناس
   
نکته 2601
می اندیشم که خم و راست شدن "ادیسون" در آزمایشگاهش وقتی که می خواست لامپ برق را اختراع کند، زیباترین نماز ها بود؛

تصور می کنم که "مادام کوری" که بهترین سوخت هسته ای (رادیم) را کشف کرد، وقتی از صبح تا شب آنچنان غرق تحقیق بود که لب به هیچ خوراکی نمیزد با شکوه ترین روزه ها را گرفت؛

می نگرم که "گراهام بل" و همکارش "واتسون" فاصله دو اتاق طبقهٔ بالا و پایین را می رفتند و می آمدند تا تلفن اختراع شد، بهترین هرولهٔ حج شکل گرفت‌؛

می بینم که "خیام" با تبدیل ریاضیات از خطوط و اشکال به إعداد و محاسبات منزه ترین خمس و زکات را در طول 90 سال پرداخت کرده؛
می اندیشم
تصور می کنم
می نگرم
می بینم
عدالت خداوند این نیست که اینان را درآتش بسوزاند ولی کسانی که حق میخورند ولی حج میروند،
کسانی که اختلاس میکنند ولی خمس وزکات میپردازن،
و کسانی که نان دیگران رامیبرند ولی روزه میگرند به بهشت روند !!
"حتما معنی عدالت این نیست"
ناشناس
   
نکته 677
هرکس به فکر تغییر جهان است اما
هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست.
لئو تولستوی
   
تلنگر 309
بچه ای به مادرش گفت: اگر بهشت حق توست ، چرا در دستانت نیست و زیر پاهایت قرار گرفته؟
مادر گفت : آن را زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم
ناشناس
   
نکته 3130
خود را دوست داشتن
مراقب خود بودن و
به خوشبختی خود اولویت دادن
خودخواهی نیست ، ضرورت است
ناشناس
   
نکته 1354
هیچ آگاه شدنی بدون درد نخواهد بود ...
کارل گوستاو یونگ
دیگران
   
نکته 540
اگر توقعی نداشته باشید ، همیشه با چیزی سورپرایز خواهید شد.
ناشناس
   
نکته 2114
مامان و بابا داشتند تلویزیون تماشا می کردند
که مامان گفت:”من خسته ام و دیگه دیروقته ، میرم که بخوابم ”
مامان بلند شد ، به آشپزخانه رفت و مشغول تهیه ساندویچ های ناهار فردا شد ، سپس ظرف ها را شست ، برای شام فردا از فریزر گوشت بیرون آورد ، قفسه ها رامرتب کرد ، شکرپاش را پرکرد ، ظرف ها را خشک کرد و در کابینت قرار داد و کتری را برای صبحانه فردا از آب پرکرد .
بعد همه لباس های کثیف را در ماشین لباسشویی ریخت ، پیراهنی را اتو کرد و دکمه لباسی را دوخت .
اسباب بازی های روی زمین را جمع کرد و دفترچه تلفن را سرجایش در کشوی میز برگرداند.
گلدان ها را آب داد ، سطل آشغال اتاق را خالی کرد و حوله خیسی را روی بند انداخت .
بعد ایستاد و خمیازه ای کشید . کش و قوسی به بدنش داد و به طرف اتاق خواب به حرکت درآمد ، کنار میز ایستاد و یادداشتی برای معلم نوشت ، مقداری پول را برای سفر شمرد و کنارگذاشت و کتابی را که زیر صندلی افتاده بود برداشت .
بعد کارت تبریکی را برای تولد یکی از دوستان امضا کرد و در پاکتی گذاشت ،
آدرس را روی آن نوشت و تمبرچسباند ؛ مایحتاج را نیز روی کاغذ نوشت
و هردو را درنزدیکی کیف خودقرارداد. سپس دندان هایش رامسواک زد.
باباگفت: “فکرکردم ، گفتی داری می ری بخوابی
” و مامان گفت:” درست شنیدی دارم میرم.”
سپس چراغ حیاط راروشن کرد و درها را بست.
پس ازآن به تک تک بچه ها سرزد ، چراغ ها راخاموش کرد ،
لباس های به هم ریخته را به چوب رختی آویخت ، جوراب های کثیف را درسبد انداخت ،
با یکی از بچه ها که هنوز بیداربود و تکالیفش را انجام می داد گپی زد ،
ساعت را برای صبح کوک کرد ، لباس های شسته را پهن کرد ، جاکفشی را مرتب کرد و شش چیز دیگر را به فهرست کارهای مهمی که باید فردا انجام دهد ، اضافه کرد . سپس به دعا و نیایش نشست.
درهمان موقع بابا تلویزیون راخاموش کرد و بدون اینکه شخص خاصی مورد نظرش باشد ، گفت: ” من میرم بخوابم” و بدون توجه به هیچ چیز دیگری ، دقیقاً همین کار را انجام داد
واين است تفاوت خواب مادرو پدر •••
بهشت زبر پاي مادران نيست بلكه بهشت خانه ايست كه مادر در ان است
مادری فرزندش را نصیحت کرد:
فرزندم:
روزی از روزها مرا پیر و فرتوت خواهی دید...ودر کارها یم غیر منطقی!!
در آن وقت لطفا صبر کن تا مرا بفهمی.
هنگامی که دستم می لرزد و غذایم روی لباسم می ریزد؛
هنگامی که از پوشیدن لباسم ناتوانم؛
لطفا مرا تحمل کن.
اگر دیگر جوان و زیبا نیستم؛
مرا ملامت نکن و کودکی ات را به یاد آور، که تلاش میکردم تو را زیبا و خوشبو کنم.
اگر دیگر نسل شما را نمی فهمم به من نخند، ولی تو گوش و چشم من ؛ برای آنچه نمی فهمم باش.
من بودم که ادب را به تو آموختم.
من بودم که به تو آموختم چگونه با زندگی روبه رو شوی.پس چگونه امروز به من می گویی چه کنم و چه نکنم.؟؟؟!!!
از کند شدن ذهنم و آرام صحبت کردنم و فکر کردنم هنگام صحبت با تو خسته نشو ، چون خوشبختی من اکنون این است که باتو باشم.تو اکنون تمام زندگی من هستی.
فقط برای انجام کارهایم به من کمک کن.
هنگامی که پاهایم مرا برای رسیدن به مقصد یاری نمی کند، با من مهربان باش.
اکنون که پیرم از گرفتن دستم هنگام راه رفتن خجالت نکش؛ که در کودکی ات که ناتوان بودی من دست تو را می گرفتم.
من دیگر مثل تو جوان نیستم
در کنار من باش و مرا تنها نگذار.
هنگامی که از خطای من چیزی به یاد آوردی بدان که من جز مصلحت تو چیزی نمی خواستم.
خطا های مرا ببخش تا خدا تو را بیامرزد.
هنوز هم خنده و بازی های تو مرا خوشحال میکند.
مرا از همصحبتی خودت محروم نکن.
هنگام تولدت با تو بودم ؛ پس هنگام مرگم با من باش.
ناشناس
   
دل نوشته 1172
ﺑﻪ ﺻــــــــــــــــــﺪﺍﯼ ﺭﻋــــــــــــــــــــــﺪ ﻭ ﺑﺮﻕ
ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ ....
ﺁﺳﻤــــــــــــــــــــــــﺎﻥ ﭼـــﻪ ﺭﺍﺣﺖ
ﺩﺭﺩﺵ ﺭﺍ ﻓﺮﯾــــــــــــــﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧــــــــــﺪ
ناشناس
   
نکته 3137
سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ای از پیرهنت نم زده باشد

سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد

احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد

دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد

با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده باشد
ناشناس
   
دانستنیها 323
صندل نپوشید به دلایل زیر
پوشیدن صندل در روزهای بهاری و تابستانی یکی از کارهایی است که برای خنک نگه داشتن پاهایمان انجام می دهیم. ولی باید بدانید پوشیدن صندل عوارضی هم دارد. با ما همراه شوید تا با عوارض پوشیدن صندل ها آشنا شوید.
صندل پوشیدن عوارض و مضرات خاص خود را دارد که از جمله عوارض معمول آن کمردرد و درد در پاشنه پا را می توان نام برد.
صندل ها هیچ محافظتی از قوس کف پا نمی کنند. نبودن پاشنه ی محکم باعث می شود که پا محافظت لازم از طریق کفش را نداشته باشد و هر نوع ضربه ای را به خود بگیرد.
با آمدن روزهای بهاری و تابستانی پوشیدن صندل در مدل ها و رنگ های مختلف نیز شروع می شود. بدون شک، هوا خوردن پاها و عرق نکردن شان داخل کفش های گرم به قدری احساس می شود که خیلی ها به سمت پوشیدن این مدل کفش کشیده می شوند. البته برخی دیگر نیز به دلیل زیبایی و یا مد، از صندل استفاده می کنند. اما باید بدانید که همین صندل های به ظاهر قشنگ، برای سلامتی دردسرساز هستند. با ما باشید تا با پنج دلیل خوب برای نپوشیدن صندل آشنایتان کنیم.
صندل نپوشید زیرا صندل ها محافظتی از پاها نمی کنند
صندل ها هیچ محافظتی از قوس کف پا نمی کنند. نبودن پاشنه ی محکم باعث می شود که پا محافظت لازم از طریق کفش را نداشته باشد و هر نوع ضربه ای را به خود بگیرد.
علاوه بر این قوزک پا نیز از طرف صندل ها محافظت نمی شود و به همین دلیل خطر پیچ خوردگی و رگ به رگ شدن مچ پا وجود دارد.
صندل نپوشید زیرا صندل ها فشار وارد شده به عضلات را بیشتر می کنند
راه رفتن با صندل های تخت، فشار زیادی به عضلات و تاندون های پا وارد می سازد.
بدون شک خودتان نیز متوجه شده اید که در حین راه رفتن با صندل، انگشت های پاها برای ثابت نگه داشتن صندل ها خود را منقبض کرده و خود را به قیطان های صندل می چسبانند.
به این ترتیب نیز عضلات پاها تلاش مضاعفی می کنند و در نتیجه احتمال بروز مشکل تاندونیت (آسیب و التهاب تاندون ها) بالا می رود.
صندل و فشار روی تاندون آشیل
راه رفتن زیاد با صندل باعث می شود که در ناحیه ی پشت ساق پا احساس درد کنید. این درد ناشی از فشار زیاد روی تاندون آشیل و کشیدگی بیش از حد عضلات است.
صندل نپوشید زیرا پوشیدن صندل، کمر درد را برای تان به ارمغان می آورد
حتما خودتان نیز متوجه شده اید زمانی که صندل می پوشید، گام های کوتاه تری بر می دارید و به این ترتیب تعداد قدم هایتان کوتاه تر و بیشتر از حد طبیعی است.
این مسئله نیز باعث بروز کمردرد، درد مفاصل پاها و همچنین درد در ناحیه ی ران ها می شود.
صندل نپوشید زیرا با پوشیدن آن به ترک پاشنه دچار می شوید
با گذشت زمان صندل ها سفت شده و سر و کله ی ترک پاشنه پا نیز پیدا می شود.
در واقع پاشنه در معرض هوا و ضربه های محیط قرار می گیرد و به مروز پوست دهیدراته (کم آب) می شود.
در نتیجه پوست پاشنه ها خشک شده و ترک بر می دارند.
گاهی این ترک ها به قدری عمیق می شوند که خونریزی می کنند.
حرف آخر
بهتر است پوشیدن صندل را به کنار دریا یا استخر اختصاص دهید.
پوشیدن این صندل ها در طول روز و راه رفتن طولانی مدت با آنها توصیه نمی شود.
پوشیدن صندل برای خانم های باردار ممنوع است.
بهتر است از صندل های باله استفاده کنید که پاشنه ی اندکی نیز دارند
ناشناس
   
نکته 1832
گشادن عقده های درون در پیش دوستان دو تأثیر دارد؛ یكی آنكه شادی را دو برابر می كند و دیگر آنكه غم را دو نیم می سازد. زیرا آن كس كه دوستان را در شادی خویش شریك می كند، سرور خاطرش بیشتر می شود و آن كه غم دل به یاری همراه می گوید، بار اندوه خویش را سبك تر خواهد یافت.
فرانسیس بیکن
   
شوخی 399
بعضیها رو همین که میبینی حالت خوب میشه
اینا رو باید تو دسته ی داروهای آرام بخش دسته بندی کرد
ناشناس
   
نکته 573
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ . ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ
آنطﺮﻑﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : "ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ!"
با امواج افکارت آنها را بشوی اما به آنکه لیاقتش دارد و نسبت به تو نیک رفتار است سخاوتمند باش و در یادل و بخشنده
ناشناس
   
نکته 1819
مرگ، این لطف را دارد كه كاخ نیكنامی را بهره‌ی انسان می‌سازد و رشك و تنگ‌نظری كسان را نسبت به وی نابود می‌كند.
فرانسیس بیکن
   
عاشقانه ها 420
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد
در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
ناشناس
   
نکته 2967
یکی از مسئولان وزارت جنگ که بخاطر قانون شکنی محکوم شده بود، اما با ارائه ی اسنادی که قانون شکنی های بسیار بزرگتری در یکی از ادارات این وزارتخانه رخ داده، تبرئه شده بود. ارزش اطلاعاتی که لو داده بود آنقدر زیاد بود که وی حتی اخراج هم نشد.
وقتی پرونده ی این جریان به دست رئیس جمهور رسید، وی گفت که آن جریان وی را یاد یکی از ماجراهای دنیل وبستر در کودکی می اندازد.
- دنیل در مدرسه بخاطر تخطی از مقررات برای تنبیه به میز معلم احضار شد. آن روزها دانش آموزان خاطی را با خط کش یا چوب تنبیه می کردند. دنیل در راه میز معلم، با علم به اینکه قرار است دست هایش به خط کش معلم سپرده شود، و از قضا دست هایش هم بسیار کثیف بود، با تف و مالیدن آنها به شلوارش سعی کرد آنها را تمیز کند.
معلم با خشونت گفت:
- دستتو بده ببینم.
دنیل دست راستش را از پشتش بیرون آورد که کمی تمیز تر از قبل شده بود. معلم نگاهی به آن انداخت و گفت:
- دنیل، اگر بتوانی یک دست دیگر در این کلاس پیدا کنی که به اندازه ی دست تو کثیف باشد، از تنبیه کردنت صرف نظر می کنم.
در آن واحد دست چپش از پشتش بیرون آمد.
- این هم یک دست کثیف دیگر، آقا!
معلم که شوکه شده بود،گفت:
- این بار را تو بردی. می توانی بروی سرجایت بنشینی!
آبراهام لینکلن
   
گلایه 804
تلخی روزگار اونجا شروع می شه که خیلی چیزارو می شه خواست ولی نمی شه داشت
ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت زندگی است
ناشناس
   
نکته 3083
هر سقوطی پایان کار نیست...
سقـــــوط باران را ببیـــــن ،
قشنـــــگ‌ترین «آغاز»
اســـــت ...
همچون باران باشیم ،
رنج جـــدا شدن از آسمان را
در سبز کردن زندگي جبران کنیم
ناشناس
   
شوخی 118
دختران گرامی لطفا قبل از ازدواج به آرزوهای خود برسید
به خدا شوهر غول چراغ جادو نیست
ناشناس
   
حکایت 3101
دو داستان راجع به شب اوّل قبر
داستان میرداماد
میرداماد فیلسوف بزرگ شرق در تدریس و نوشته هایش بیان و قلم سنگینی داشت، در حقیقت از اصطلاحات و واژه های پیچیده و سخت استفاده می کرد به طوری که در مورد او ضرب المثلی مشهور شد که؛ هنگام مرگ و دفن او فرشته های نکیر و منکر به سراغش آمده و پرسیدند: من ربک؟ میرداماد پاسخ داد: اسطقس فوق اسطقسات! (خداوند اصل همه اصل ها و هستی بخش همه هستی هاست)
دو فرشته نفهمیدند چه می گوید به جبرئیل مراجعه کردند. او هم گفت: نمی دانم چه می گوید. جبرئیل از خدا پرسید. خداوند فرمود: رهایش کنید زبان او را کسی نمی فهمد.
داستان رابعه
پس از این که رابعه درگذشت یکی از صالحان او را به خواب دید و پرسید:
"بگوی از نکیر و منکر که با تو چه گفتند."
گفت: "چون آن جوانمردان بر من در آمدند، گفتند: «خدای تو کیست؟» گفتم: «باز گردید و پروردگار بزرگ و دانا را بگویید تو با چندین هزار هزار هزار خلق که داری چون من پیرزن گمنامی را فراموش نکردی؛ من که در همه جهان تو را داشته‌ام و از یاد تو دمی غافل نبوده‌ام کی روا شمردم که کسی را بر تو بگزینم. آیا طاعت من مقبول درگاهت نیفتاده که کسی فرستی تا پرسد خدای تو کیست؟»" (طرفه‌ها، تألیف اقبال یغمایی، ص205)
دیگران
   
عاشقانه ها 1622
ﻧﺎﺯ ﮐــﻦ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﻏــــــﺮﻕ ﺗﻤﻨــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡ
ﺗﺎ ﻗﯿـــــﺎﻣﺖ ﺷـــــﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﯾﺒــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡ
ﺍﺯ ﺍﺯﻝ ﺯﯾﺒــــﺎﺗﺮﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾــــــﺮ ﺩﻧﯿــــــــــﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﮐﺎﺵ ﻣﯽ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻣﺤﻮ ﺗﻤﺎﺷــــﺎﯾﺖ ﺷــﻮﻡ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ
ﻗﺎﯾﻘــــﻢ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ ﺗﺎ ﻏــﺮﻕ ﺩﺭﯾـــــﺎﯾﺖ ﺷﻮﻡ
ﺍﯼ ﺗـﻤــــــﺎﻡ ﺁﺭﺯﻭ ﻭ ﺟﻤﻠﮕـــــﯽ ﺍﻣﯿــــــــــﺪ ﻣﻦ
ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﮑـــــﯽ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭ ﻫــــــــــﺎﯾﺖ ﺷـــــﻮﻡ
ﺍﯼ ﺗﻤــــــﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﻣﻦ ﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿـﺎﯼ ﻣﻦ
ﮐﺎﺵ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮔﻮﺷﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﮐﻞ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺷـﻮﻡ
ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﻓـــﺮﺩﺍﯾـﻢ ﺗﻮﯾـــــــــــﯽ
ﺩﻭﺳـــﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻟﺤﻈـــﻪ ﺍﯼ ﺍﻣﯿﺪ ﻓﺮﺩﺍﯾﺖ ﺷﻮﻡ
ﺷﻌﺮﻫــــــــــﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾـﻦ
ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺭﻡ ﺷـــﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﯾﺒــــــﺎﯾﺖ ﺷـﻮم
ناشناس
   
عاشقانه ها 996
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم، اما از اعماق قلبم دوستت دارم.
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی، چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم، اما میتوانم ثابت کنم که دوستت دارم.
دختر گفت : اثبات نه، من فقط دلیل عشقت را می خواهم .. شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب … من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی … چون صدای تو گیراست …. چون جذاب و دوست داشتنی هستی …. چون باملاحظه و بافکر هستی …… چون به من توجه و محبت می کنی … تو را به خاطر لبخندت دوست دارم ……….. به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد .
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت. پسر نامه ای را به شرح زیر کنار تخت او گذاشت.
"عزیز دلم !!! تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ….. اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمیتوانم دوستت داشته باشم !!! دوستت دارم چون به من توجه و محبت میکنی …… و اکنون که قادر به محبت کردن به من نیستی، نمی توانم دوستت داشته باشم !!! تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ….. آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ پس دوستت ندارم . اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد، در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم . آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد ؟ نه …… و من هنوز دوستت دارم
ناشناس
   
پند و اندرز 626
توی دنیا دو نفر باش یکی برای خودت و یکی برای دیگری
برای خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش!
ناشناس
   
نکته 1114
تو خونه ای که بزرگا کوچیک میشن ،
کوچیکا هیچوقت بزرگ نمیشن
ناشناس
   
حکایت 1097
آیا شیطان وجود دارد؟
آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:بله او خلق کرد
استاد پرسید: آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد: بله, آقا
استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است!
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟
استاد پاسخ داد: البته
شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد.
شاگرد ادامه داد: استاد تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد!
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد.
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست.
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید.
نام آن شاگرد جوان آلبرت انیشتین بود..
ناشناس
   
نکته 877
زن ها ميتوانند در اوج دلتنگی لبخند بزنند ...
آواز بخوانند...
غذاي دلخواهت را تدارک ببينند ...
کودکانه با بچه ها بازی کنند ...
زن ها ميتوانند با قلبی شکسته باز هم دوستت بدارند ...
ببخشند و بخندند ...
تو از طرز آرایش موهايش يا رنگ لب هايش ، لباسش يا حتي حرف هايش ، هرگز نميتواني حدس بزني زني که روبرويت ايستاده دلتنگ يا دلشکسته است ...
زن بودن کار ساده ای نیست
خسرو شکیبایی
   
عاشقانه ها 1566
چشمهايت را زمين بگذار
بيا دست خالى بجنگيم
ناشناس
   
نکته 2256
هنوز به دیدار خدا می روند ...
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کند ،
خدا در اتومبیل پسری است که
مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !!
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!!
خدا کنار کودکی است که می خواهداز فروشگاه شکلات بدزد !!
خدا کنارساعت کوک شده ی توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!!
از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی ، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!
خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی ؟
خدا همین جاست ، نه فقط در عربستان!
خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه فقط عربی را !
خدایا دوستت دارم و دوستانم را به تو میسپارم که لحظه ای غم نبینند...
فروغ فرخزاد
   
نکته 2863
ده نشانه اینکه ما به خود احترام نمی گذاریم :
1- به چیزهایی بله می گوییم که برای ما مهم نیست یا وقت انجامش را نداریم.
2- تنها برای اینکه کسی را دلخور نکنیم، با او موافقت می کنیم.
3- به نیاز دیگران بیش از نیاز خود بها می دهید.
4- نسبت به انجام کاری که صحیح بوده احساس گناه می کنیم زیرا دیگران نظر مخالف دارند.
5- با نشان ندادن نقاط قوت و نقش مثبت خود، از خود دفاع نمی کنیم.
6- دایما احساس خود را مخفی نگه می داریم.
7- آشکارا به دنبال جلب توجه دیگران هستیم.
8- دایما سعی در خوشحال کردن دیگران داریم.
9- خود را در احاطه همراهان بد قرار می دهیم.
10- خود را برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران، بزک می کنیم.
ناشناس
   
نکته 1818
همان گونه كه بچه‌ها از رفتن به تاریكی می‌ترسند، مردم نیز از مرگ هراسانند.
فرانسیس بیکن
   
نکته 2721
جوان که بودم از مردم چیزی می‌خواستم که نمی‌توانستند بدهند؛
"دوستی پیوسته، عاطفه ی مدام".
حال یاد گرفته‌ام از آنان چیزی بخواهم کمتر از آنچه می‌توانند بدهند؛
"همنشینی بی‌کلام".
آلبر کامو
   
دل نوشته 2341
گاهی وقتها
یک شب
چند روز طول میکشه
از سر دلتنگی...
ناشناس
   
نکته 839
قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم.
(لرد لوچستر)
دیگران
   
دل نوشته 2438
دیگه باورم شده ندارمت
این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر .. نمیخواد باور کنه نداردت

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم

به هوای روز برگشتن تو .. سر هر راهی نشونه میکشه
با تمام جاده های رو زمین .. رد پاتو سمت خونه میکشه

من دارم هر روزمو بدون تو .. با تب یه خاطره سر میکنم
با خودم به جای تو حرف میزنم .. خودمو جای تو باور میکنم

توی این خونه به غیر از تو کسی .. دلشو با من یکی نمیکنه
من یه دیوونم که جز خیال تو .. کسی با من زندگی نمیکنه

تو سکوت بی هوای این اتاق .. شب به شب به خاطرم میارمت
خودمم باور نمیکنم ولی .. دیگه باورم شده ندارم
''یادی اززنده یاد:- فریدون فرخزادو ایرج قادری
ناشناس
   
نکته 1212
همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
ناشناس
   
عاشقانه ها 1919
بس کن ای زیبای من ، اینطور فالم را نگیر
هی نکن امروز و فردا ، حس و حالم را نگیر
شاید این حرف ِ تو باشد اشتباه و می شود
هی نگو امکان ندارد ، احتمالم را نگیر
من به یادت ، خاطراتت ، بودنت مشغولم و
جز تو که کاری ندارم ، اشتغالم را نگیر
با تو من میسوزم اما با تو هم روشن شدم
شعله ات را برندار و اشتعالم را نگیر
سد نساز و خواهشا ً این راه ها را هم نبند
رود هستم سمت ِ دریا ، اتصالم را نگیر
میوه ای کالم وَ هستم متصل بر شاخه ات
نه ! نکن از خود جدا من را ، کمالم را نگیر
در خیالاتم تو هستی و تو هستی و تویی
خوش خیالم با خیال ِ تو ، خیالم را نگیر....
ناشناس
   
نکته 2883
از کسی که به شما دروغ گفته نپرسيد: چرا؟
چون سعي مي كند با دروغ هاي پي در پي، شما را قانع كند!
ناشناس
   
دل نوشته 2583
حواست هست خدا؟؟؟؟؟؟؟؟ هروقت صدای شکستن خودمو شنیدم. گفتم باشه منم خدایی دارم.... حواست هس خدا؟؟؟؟؟؟؟ ازبچگی تاالان هروقت زمین خوردم و به سختی پاشدم یه جمله شنیدم "غصه نخور خدابزرگه" حواست هست خدا؟؟؟؟؟؟؟؟ حواست هس هرروز باهات دردودل میکنم؟؟؟؟؟؟؟ حواست هس غصه هام داره سنگینی می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟ حواست هس خیلی وقته چشام بارونیه؟؟؟؟؟؟؟ حواست هست نفس کم اوردم؟؟؟؟؟؟؟؟ خدایا نفس میخام.... خوشی میخام... زندگی میخام .... خدااااااااااااااااایا یه خنده از ته دل میخام.... همه خنده تلخمو امروز ازم بگیر ویکی ازخنده های شیرین کودکی ام رو بهم پس بده....
ناشناس
   
اشعار 4017
اگر خط خوش عشق و حدیث درد میدانی
ز لوح سینه و آهم بسی افسانه میخوانی

خدا را ساده افتادم به دام چشم خَمٌا رَت
که آرام نگاهت داشت طوفانی به پنهانی

صدیقا ، کَیفَ اَسئلنی مِن اَلتعقیب احکامی
که دیدم کفر زلفی و رها کردم مسلمانی

به مهر آسمان سوگند ، که میمیرم به گمراهی
اگر آن روی چون مَه را ، شبی از ما بگردانی

مرا با آرزوی تو ، صلاهٌ شب میسر نیست
ترانی کافِراً ظِلاً ، فَ لا دینی و ایمانی

دلم روزی اگر خوانَد ، نمازِ حاجتِ وصلَت
بدین "قد قامتت " حاشا ، که مهرابش نلرزانی

وَزین آتش که اندازی به جان عاشقان ، ای دوست
فَقدِر لی بِکُل حین ، فَتُحرِق کلِ ارکانی
آرمان ایزدی
   
تلنگر 283
ﺯﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﺼﻔﻪ ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﺪ ...
یک ﺯﻥ ﺭﺍ
ﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺮﺳﺘﯿﺪ
ﯾﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ...
ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﻓﺮﺳﻮﺩﻩ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﻩ ﻣﻄﻠﻖ ...
ناشناس
   
نکته 1715
قسمت اینست که درفاصله پیرشویم.......
واسیر شب تنهایی تقدیر شویم.......
قسمت اینست که یک عمر مسافرباشیم....
تا از این دورزدنهای زمان سیر شویم......
ناشناس
   
تلنگر 329
ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﯼ ﺯﺍﻧﻮﻫﺎﯾﻢ ﺯﺧﻢ ﺑﻮﺩ
حسین پناهی
   
دانستنیها 808
در مقابل ساختمان سازمان ملل در کشور اتریش شهر وین ، تندیس چهار ستاره شناس پزشک و عالم بزرگ تاریخ را ساخته اند
1- ابو علی سینا : فیلسوف و دانشمند ایرانی ، نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است و القانون فی الطب یکی از معروف‌ترین آثار تاریخ پزشکی است.
2- ابوریحان بیرونی : دانشمند بزرگ و ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، تقویم‌شناس، انسان‌شناس، هندشناس و تاریخ‌نگار بزرگ ایرانی در سده چهارم و پنجم هجری است.
3- حکیم خیام نیشاپوری: فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی
4- زکریای رازی : پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به‌عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
ناشناس
   
نکته 282
ﺍﻳﻦ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻮﺟﺐ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧﻰ ﺷﺪﻳﺪﻯ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻋﺪﻩ ﺍﻯ ، ﺍﺯ
ﺟﻤﻠﻪ (ﭘﻴﺘﺮ ﺩﺭﺍﮐﺮ) ﻧﻈﺮﯾﻪ ﭘﺮﺩﺍﺯ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﻭ ، ﺩﺭ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﻰ، ﺳﺆﺍﻟﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ
ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﺑﻪ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﻴﺪ.
ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻟﮕﻰ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﻴﺪ ﭘﺎﺳﺨﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻥ
ﺑﻴﺎﺑﻴﺪ ،
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ، ﺣﺘﻢ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺿﺎﻳﻊ ﮐﺮﺩﻩ
ﺍﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺍﺻﻸ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ.
ﺁﻥ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ :
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ، ﻳﺎﺩ ﮐﻨﻨﺪ؟
ناشناس
   
توکل 2296
ﭼﻪ ﻫﻮﺍﯾﯽ ، ﭼﻪ ﻃﻠﻮﻋﯽ ، ﺟﺎﻧﻢ .... ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻗﺎﺻﺪﮐﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ، ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﻢ ﺗﺎ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ، ﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﺧﺸﻢ ، ﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﻬﺮ، ﻧﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺯ ﻏﻀﺐ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ ..... ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻭ ﺑﻪ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻣﻬﺎﺟﺮ ﻫﺮ ﺳﺎﻝ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ، ﻭ ﺑﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﻏﻬﺎ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﻧﺪ ، ﻭ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﺎﺯﮎ ﺷﺐ ﺑﻮ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ، ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﮐﻪ ﺗﺮﮎ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺟﺎﻧﻢ...
ناشناس
   
نکته 2353
دیتر هالروردن، (همان هنرپیشه معروف، دی دی):
از آدم های مذهبی بترسید!
اینان به درجه ای رسیده اند که مطمئن هستند هر غلطی بکنند اشکال ندارد، چون فکر میکنند با عبادت کردن
جبرانش میکنند..!
نادر شاه افشار:
هر آخوند را باید دوبار اعدام کرد، یکی برای زندگی بی ثمر و بی خاصیت و بی حاصل و مرده خواری او،
و دوم برای فریب مردم و بلعیدن دست رنج و حاصل کار و تلاش آنان
میرزا آقاخان کرمانی(150سال پیش):
آخوند اگر دوست تو باشد با احکام شرعی مالت را میخورد، و اگر دشمن تو باشد با احکام شرعی خونت را می‌ریزد!
میشل فوکو:
جهان سوم جایی است که مردمش به فکر آمدن یه روز خوب هستند، نه آوردنش!
دیگران
   
نکته 660
روز ی یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت:
شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید،من که نمی خواهم موشک هوا کنم ، می خواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد:
تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند.
دکتر حسابی
   
گلایه 488
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﻓﻘﯿﺮﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺣﺮﺍﻣﺰﺍﺩﻩ " ،
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﻋﺸﻖ
ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﻨﺤﺮﻑ "
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻋﺎﺷﻖ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﺮﺍ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ " ﺑﺎﻧﺪ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺟﻠﺴﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ "ﺳﺮﻗﺖ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺍﺧﺘﻼﺱ "
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺍﺳﺖ،
ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟؟؟؟
- ﺟﺎﻥ ﯾﻮﺟــِﻞ
دیگران
   
نکته 2652
این قانون آدم هاست !

تا زمانی که هستی آسوده اند از بودنت …
گاهی تنهایت میگذارند ،..
گاهی آزارت میدهند
و گاهی …...

گمان میکنند قرار است این بودن ها همیشگی باشد
اما …..
زمانی برایشان عزیز میشوی که دیگر نیستی !
ناشناس
   
عاشقانه ها 2948
گفتم رخت ندیدم گفتا ندیده باشی
گفتم ز غم خميدم گفتا خميده باشی
گفتم ز گلستانت گفتا که بوی بردی
گفتم گلی نچيدم گفتا نچيده باشی
گفتم ز خود بریدم آن باده تا چشيدم
گفتا چه زان چشيدی از خود بریده باشی
گفتم لباس تقوی در عشق خود بریدم
گفتا به نيک نامی جامه دریده باشی
گفتم که در فراقت بس خوندل که خوردم
گفتا که سهل باشد جورم کشيده باشی
گفتم جفات تا کی گفتا هميشه باشد
از ما وفا نياید شاید شنيده باشی
گفتم شراب لطفت آیا چه طعم دارد
گفتا گهی ز قهرم شاید مزیده باشی
گفتم که طعم آن لب گفتا ز حسرت آن
جان بر لبت چه آید شاید چشيده باشی
گفتم بکام وصلت خواهم رسيد روزی
گفتا که نيک بنگر شاید رسيده باشی
خود را اگر نه بينی از وصل گل بچينی
کار تو فيض اینست خود را ندیده باشی
ملا محسن فیض کاشانی
   
عاشقانه ها 2091
ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺳﺎﻧﯽ ..
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ
ﭼﻨﺪﺳﺎﻟﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺴﺘﻢ
ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺮﮒ ﺩﺭﺧﺖ
ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﯼ ﻃﺮﺑﻨﺎﮎ ﭼﻤﻦ
ﻋﺎﺷﻖ ﺭﻗﺺ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺩﺭﺑﺎﺩ
ﻋﺎﺷﻖ ﮔﻨﺪﻡ ﺷﺎﺩ !
ﺁﺭﯼ
ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ
ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﺥ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﻧﮕﺎﺭ !
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻠﻮﺗﯽ ﺑﺎ ﯾﮏ ﯾﺎﺭ !
ﯾﺎﺑﻘﻮﻝ ﺧﻮﺍﺟﻪ،
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺑﻮﺱ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ !
ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ
ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻮﯾﻨﺪ ..
ﻣﻦ ﻧﻪ ﯾﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﻧﮕﺎﺭﯼ ﻧﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﻡ …
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ،
ﺑﺎﺗﻤﺎﻡ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ !
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻧﮓ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺍﻧﺎﺭ ...
فروغ فرخزاد
   
عاشقانه ها 1783
گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
طالب دولت دیدار تو باشد چه کند؟
شوخی و بی‌خبر از درد گرفتاری دل
دردمندی که گرفتار تو باشد چه کند؟
چه غم از سینهٔ ریش و دل افگار مرا؟
سینه‌ریشی که دل‌افگار تو باشد چه کند؟
قصد جان و دل یاران بُود اندیشهٔ تو
بی‌دلی کز دل و جان یار تو باشد چه کند؟
ای طبیب دل بیمار ، بگو ، بهر خدا
کان جگر خسته که بیمار تو باشد چه کند؟
گوش بر گفتهٔ احباب توان کرد ولی
هر که را گوش به گفتار تو باشد چه کند؟
می‌کند بی تو هلالی همه شب نالهٔ زار
ناتوانی که دلش زار تو باشد چه کند؟
ناشناس
   
دل نوشته 1417
تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند
و تکرار خاطرات در همه شبها ، موها را . . .
ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…
ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !
ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!
قدر لحظه ها را بدانید و وقت تان را با گذشته و آینده بیهوده تلف نکنید .
مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند تا اینکه قورباغه‌ها علیه مارها به لک لک‌ها شکایت کردند. لک لک‌ها تعدادی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغه‌ها از این حمایت شادمان شدند.
طولی نکشید که لک لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها !!! قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند! عده ای از آنها با لک لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.
مارها بازگشتند ولی این بار همپای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند! حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند. ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است ! اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان؟
رساله دلگشا - عبید زاكانی
ناشناس
   
شوخی 37
واسه مردی بمیر که واست...

عابر بانکشو دربياره
بچپونه تو کیفت:
ها چیه ؟؟؟
خب تب کنه که چی بشه ؟؟؟؟
واست آب و نون میشه؟؟؟
تب کنه پول و لباس و مسافرت ميشه واسه تو؟
یه کم واقع بین باش ...
ناشناس
   
نکته 2725
ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم
از لذت حضورت ، می را نخورده مستم
آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟
تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را
آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما
لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا
باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم
ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد
تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد
وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری
یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری
خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش
آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش
نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی
وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایی
ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!
ناشناس
   
اشعار 4105
دل آدم چـــرا پــرخـون زعشـقست
یکی لیـــلا یکی مجنون زعشقست
یــکـی سـر می نهــد بر حلقــۀ دار
سراسر این همه افسون زعشقست
فکرت
   
نکته 1401
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﺳﺮﺍﺋﯿﻞ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ
ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﻗﻄﻌﺎ
ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﻣﺴﯿﺤﯽ
ﻣﯽ
ﺷﺪﯾﺪ
ﺍﮔﺮ ﺩﺭﺗﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﻣﺪﯾﺪ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﻮﺩﺍﯼ
ﻣﺸﺪﯾﺪ
ﺍﯾﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎ ﺑﺮﺍﯼ
ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺩﯾﻦ ﺷﻤﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ؟
ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻌﺼﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﯾﯽ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍ ﯾﺎ ﮐﻠﻤﺎﺕ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ
ﺑﺎﯾﺪ
ﺑﺪﺍﻧﯽ؟
ﻫﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ
ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺍﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻭ
ﻋﻼﻗﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻥ ﻣﺴﺎﺣﺖ
ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ
ﻭ ﻣﺤﻞ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺎﺧﻮﺩﺍﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻭ
ﺗﻌﺼﺐ ﺑﻪ ﺍﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺍﯾﺠﺎﺩ
ﻣﯽ
ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﻫﺎﯼ ﺍﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎﯼ ﺭﺍ
ﺑﻪ
ﺩﻟﯿﻞ ﺗﻌﺼﺐ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ
ﻫﯿﭻ ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻫﯿﭻ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻫﯿﭻ ﺑﻮﺩﺍﯼ ﻭ
ﻫﯿﭻ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ؟
ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻞ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻫﺮ ﺩﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺷﮑﻞ ﻣﯽ
ﮔﯿﺮﯾﺪ ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺳﻮﺩ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ
ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻓﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ ﺍﯾﻦ
ﺳﻮﺩ
ﻭ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﻗﻄﻌﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻥ ﺗﻌﺼﺐ ﻧﺸﺎﻥ
ﻣﯽ
ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﻃﯽ ﮔﺬﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﻭﺭ
ﺗﺒﺪﯾﻞ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺑﺎ ﺗﻌﺼﺐ ﻫﻤﺮﺍﻩ
ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﺼﺐ ﺟﺰ ﻧﻔﻊ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺧﺎﺹ

ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ
چارلی چاپلین
   
نکته 3649
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید

تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟

آهنگر سر به زیر اورد و گفت

وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار
ناشناس
   
نکته 2842
موتور کشتی بزرگی خراب شد . مهندسان زیادی تلاش کردند تا مشکل را حل کنند اما هیچکدام موفق نشدند ، سرانجام صاحبان کشتی تصمیم گرفتند مردی را که سالها تعمیر کار کشتی بود بیاورند، وی با جعبه ابزار بزرگی آمد و بلافاصله مشغول بررسی دقیق موتور کشتی شد ، دو نفر از صاحبان کشتی نیز مشغول تماشای کار او بودند، مرد از جعبه ابزارش آچار کوچکی بیرون آورد و با آن به آرامی ضربه ای به قسمتی از موتور زد ، بلافاصله موتور شروع به کار کرد و درست شد. یک هفته بعد صورتحسابی ده هزار دلاری از آن مرد دریافت کردند. صاحب کشتی با عصبانیت فریاد زد : او واقعا هیچ کاری نکرد، ده هزار دلار برای چه میخواهد بگیرد؟ بنا بر این از آن مرد خواستند ریز صورتحساب را برایشان ارسال کند . مرد تعمیر کار نیز صورتحساب را اینطور برایشان فرستاد :
ضربه زدن با آچار : ۲دلار
تشخیص اینکه ضربه به کجا باید زده شود : ۹۹۹۸ دلار
وزیر آن نیز نوشت :
تلاش کردن مهم است اما دانستن اینکه کجای زندگی باید تلاش کرد میتواند همه چیز را تغییر بدهد.
ناشناس
   
نکته 2455
همیشه حرارت لازم نیست...
گاهی از سردی یک نگاه میتوان اتش گرفت...
ناشناس
   
حکایت 1941
ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ !
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ؛ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ؛ ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ
ﺑﺪﻫﻢ؟ ﻭ ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ!
ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ!
ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ؛
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ
ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ !
عبید زاکانی
   
تلنگر 7136
کوتاه ‌ترین داستان غمگين دنیا یک بیت از سعدی است:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمُرد و بیمار بِزیست..
سعدی
   
اشعار 4066
چیستم؟
در خود فرو رفتم ، چوقطره حیرت قلزم شدم
اندر کویرزنده گی در عشق لیلا گم شدم
نی قطره ام؛ نی موج ازخود رفته ام ؛ پس چیستم
یک مشت آب وگل بدم ؛ گه کوزه و گه خم شدم
فکرت
   
دانستنیها 1140
تقارن جالبی است؛ ناصرالدین شاهِ ما و امپراتور مِی‌جینِ ژاپن در یک زمان به اروپا رفتند؛ اروپایِ پیشرفته و صنعتی. قرار بود این سفر، نگرشی تازه برای زمامداران دو کشور به‌وجود بیاورد. مِی‌جین از سفر که بازگشت، سه هیات با سه ماموریت ویژه به اروپا فرستاد. یک گروه مسئول بررسی و کنکاش در نظام آموزش و پرورش چند کشور مثل بلژیک، هلند، آلمان، فرانسه شد. گروه دوم مسئول بررسی قانون اساسی این کشورها و نحوۀ اجرایی شدن آن شد و گروه سوم هم ماموریت یافت تا صنایع جدیدی که در اروپا متداول شده بود را فرا گیرند. به‌هر سه گروه البته ماموریت ویژه «بررسی نظام حکومتداری کشورها» نیز محول شد. اما رهاورد ناصرالدین‌شاه از سفر به اروپا، سه دستور عجیب بود. او سالن نمایش «آلبرت هال» را در لندن دید و دستور داد تا با الگوبرداری از آن، «تکیه دولت» را در تهران احداث کنند و در آن گروه‌های تعزیه هنر خود را به‌نمایش بگذارند! دستور دومش این بود که به‌رسم رقصنده‌های اروپایی، زنان حرمسرا، دامن‌های چین‌دار بپوشند. و سومین دستور این که «سرسره» وارد کشور کنند ......(احتمالا شما هم از این تفاوت فکر شوکه شده‌اید و بی‌اختیار می‌خندید) امپراتور مِی‌جین با تکیه بر گزارش‌های سه‌هیات، در اولین قدم ژاپن را به‌هشت قسمت تقسیم کرد، در هر قسمت 200مدرسه، 30دبیرستان و یک دانشگاه تاسیس کرد و عجیب اینکه در همان‌سال‌ها در ایران، حسن رشدیه برای تاسیس مدرسه به فلاکت و بیچارگی دچار شده بود و مدارسش را تخریب می‌کردند و از ترس، از شهری به‌شهر دیگر پناه می‌برد و نهایتا با این تعقیب و گریزها موفق شد 15مدرسه بسازد.
جالب اینکه تفاوت‌های ژاپن و ایران همچنان ادامه دارد.ژاپن با سرعت بسیار حرکت می‌کند و قرن‌ها از ما جلوترند...
ناشناس
   
نکته 1964
هميشه يادمان باشد که نگفته ها را ميتوان گفت
ولي گفته ها را نميتوان پس گرفت...
چه سنگ را به کوزه بزني چه کوزه را به سنگ،
شکست با کوزه است ...
دلها خيلي زود از حرفها مي شکنند !
مراقب گفتارمان باشيم...
خسرو شکیبایی
   
نکته 7157
واقعیت دنیا در دو جمله:

جنگ مال آدمای پولداره،
اما خون دادنش مال آدمای فقیره
ناشناس
   
دانستنیها 758
قدیما که تهرانیها با ماشین دودی میرفتن زیارت شاه عبدالعظیم پول رفت و برگشت ماشین رو باید اول میدادن برای همین اهالی شهرری که بعضی هاشون فامیل این زوار بودن مطمئن بودن اینا چون پول بلیط رو قبلا دادن حتما برمیگردن الکی تعارف میکردن که تو رو خدا شب پیش ما باشین از اونجا تعارف شاه عبدالعظیمی ضرب المثل شد
ناشناس
   
پند و اندرز 782
برای آدمها مرز بگذارید!
مرز صمیمیت،
مرز رفتار!
مرز کلام....
شما این مرز را تعیین کنید،
و همیشه یک قدم عقب تر بایستید!
همیشه...!
ناشناس
   
دانستنیها 281
لیموناد به لیمو

برای تهیه لیموناد به‌لیمو ابتدا بایستی یک شربت با برگ به‌لیمو تهیه کنیم، برای تهیه این شربت به مواد زیر نیاز داریم:
آب یک پیمانه، شکر نصف پیمانه، برگ به لیمو چند عدد.

طرز تهیه لیموناد

مواد لازم برای تهیه نوشیدنی: آب یک پیمانه، شربت به لیمو یک سوم پیمانه، آب دو یا سه عدد لیموترش.
طرز تهیه: یک پیمانه آب، شکر و چند عدد برگ به لیمو را با هم مخلوط کرده و حرارت می دهیم تا زمانی که غلظت شربت به‌دست بیاید، سپس برگ به لیمو را از آن خارج می کنیم.
آب، شربت به لیمو و آب لیموترش را با هم مخلوط کرده و نوشیدنی را در یخچال قرار می دهیم تا خنک شود، پس از خنک شدن آنرا در لیوان مناسب سرو می کنیم. برای تزئین از برگ نعنا استفاده کنید.
ناشناس
   
اشعار 4008
آن قدر گریه کنم از تعب و دلتنگی
که سراپرده این خانه بگوید بس کن

شب چو در حال و هوای تو شدم غرق خیال
شمع در محضر پروانه بگوید بس کن

می سرایم به تاٌلم ز غمت شعر ، چنان
که قلم مات و غریبانه بگوید بس کن

میرسد حالت ابراز غزل تا جایی
کآقبت این دل دیوانه بگوید بس کن

من نمی ترسم اگر خواستنت کفر بُوَد
ور مرا زاهد فرزانه بگوید بس کن

جام خونآبه چو گیرم ز کف دُرد کشان
هیچکس نیست به پیمانه بگوید بس کن

بده ام ساغر گلگون که کشم عربده باز
بلکه این ساقی میخانه بگوید بس کن

آخر الامر گذارم صنما ، جان به رهت
مگر آن دیدهٌ مستانه بگوید بس کن

من نه مجنونم و نه وامق و نه فرهادم
عاشقی کو که دلیرانه بگوید بس کن

تو نه عزرایی نه لیلی و نه شیرینی
پس مگو آنچه که افسانه بگوید ، بس کن...
آرمان ایزدی
   
نکته 1334
جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای
ناشناس
   
نکته 2866
تصمیم بگیرید تا آینده ای را خلق کنید که دیگر هیچ شباهتی به گذشته ی ناکام شما نداشته باشد و بدانید که : فاصله ی نداشتن و داشتن، فقط یک خواستن است،
پس "بخواه".
ناشناس
   
نکته 650
به ابوسعید ابوالخیر،گفتند :
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت:این که مهم نیست، مگس هم میپرد.
گفتند:فلانی را چه میگویی..؟؟روی آب راه میرود..!!
گفت:اهمیتی ندارد،تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتتند: پس از نظر تو شاهکار چیست..؟؟
گفت:این که در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زَخم زبان نزنی،دروغ نگویی، کلک نزنی٬دلی نشکنی٬از اعتماد کسی سوءاستفاده نکنی وکسی را از خود ناراحت نکنی.
این شاهکار است...!!!
ناشناس
   
نکته 1395
خدا از هر چه پنداری جدا باشد!
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد!
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد!
که او هرگز نمی خواهد چنین آینه ای وحشت نما باشد!
ناشناس
   
نکته 332
اگر می خواهید خوشبخت باشید زندگی را به یک هدف گره بزنید
نه به آدمها و اشیاء...
آلبرت انیشتین
   
نکته 594
کسیکه به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.
داستایوفسکی
   
شوخی 1944
یه روز عدد 5 همه اعداد رو دعوت میکنه خونه ش؛واسه پارتی
به جز عدد 8!
0 1 2 3 4 5 6 7 ... 9
آخه اصلاً خوشش نمیومده ازش
وسط پارتی میبینه عدد 8 داره قر میده و میرقصه
جلو میره و یکی میخوابونه بیخ گوشش و میگه:
اینجا چی میکنی؟ ... من که تو رو دعوت نکردم!
عدد 8 میزنه زیر گریه و میگه:
.
.
.
بخدا من عدد 0 هستم ...
دستمال بستم کمرم واستون "حبیبی النور العینی" برقصم..!
ناشناس
   
نکته 876
دست نیافتنی ها
تا ابد ....
دوست داشتنی هستند .... !
ناشناس
   
گلایه 1946
بزن ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻫﻮﺍ ﺍﺑﺮﯾﺴﺖ
ﻧﻔﺲ ﺑﺎﻻ ﻧﻤﯽ ﺁﯾﺪ
ﺑﺰﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ ﺗﻦ ﺭﻧﺠﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ
ﺯﻣﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﻨﺶ ﺯﺧﻤﯿﺴﺖ ﺍﺯ ﺑﺪ ﺗﺎﺧﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﮐﺞ ﻣﺮﺩﻡ
ﺑﺒﺎﺭ ﺍﯼ ﺍﺑﺮﮐﻢ ﺷﺎﯾﺪ
ﮐﻤﯽ ﺧﺸﻤﺖ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﯾﺪ
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻧﺴﻞ ﻗﺎﺑﯿﻞ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺟﺎﺭﯾﺴﺖ
ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺧﻮﻥ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ
ﺩﺭﻭﻥ ﺷﯿﺸﻪ ﻣﯿﺮﯾﺰﻧﺪ
ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ
ﺳﺮﺍﻏﯽ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﺩ
ﻭ ﺑﺮ ﺩﺍﺩ ﮐﺴﯽ ﺩﺳﺘﯽ ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺯﺩ
ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻫﻢ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺷﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺮ ﺷﺪ ﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ
ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺭﺧﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ
ﻓﺮﺍﺭﯼ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ
ﺑﺰﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺯﻣﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﺪﯼ ﺩﺍﺭد..
ناشناس
   
نکته 1590
انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد.
نیچه
   
نکته 2471
گرگ را دوست دارم چون سرشار از انتقام است !!!
سگ از ناتوانی و ترس از تنهایی باوفا شد،
وگرنه سگ کجا و وفا کجا! ؟؟؟

خوشا گرگ بودن و از گرسنگی مردن ولی تن به خفت قلاده ندادن

ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥِ ﺟﻨﮕــَـﻠَﻨﺪ !
ﻭ ﺑﺒﺮ ﻗﻮﯼ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥِ
ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ولی هر دوشان رام شدنیند ، بهﺩﺳﺘﻮﺭِ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﯿـــﺮﮎ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙَﺮﻧﺪ !

ﻭﻟــﯽ " گرگ " ﺭﺍﻡ
ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ !
ﺑﺮﺍﯼِﮐــَــﺴﯽ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ
و
همه ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ " گرگ"
چه عاقبتی دارد!!
چون گرگ همیشه سرشار از انتقام است.
ناشناس
   
نکته 1777
آلیس به یک دوراهی رسید و یک گربه را روی درخت دید.
به گربه گفت: «از کدام مسیر باید بروم؟»
گربه پرسید: «به کجا می‌خواهی بروی؟»
آلیس پاسخ داد: «نمی‌دانم.»
گربه گفت: «پس مهم نیست که از کدام راه بروی.»
(آلیس در سرزمین عجایب ـ لوئیس کارول)
آینده" مکانی نیست که به آنجا می رویم،
جاییست که آن را به وجود می آوریم.
راه هایی که به "آینده" ختم می شوند یافتنی نیستند، بلکه ساختنی اند و ساختن آن؛ هم سازنده را و هم مقصد را دگرگون میکند
ناشناس
   
نکته 1081
تجربه بی رحم ترین معلم دنیاست .
چون اول امتحان میگیره ، بعد درس میده!
ناشناس
   
تلنگر 2778
مولانا شرف الدین دامغانی بر در مسجدی میگذشت، خادم مسجد سگی را در مسجد میزد و سگ فریاد می کرد.
مولانا در مسجد بگشاد و سگ به در جست، خادم با مولانا عتاب کرد.
مولانا به خادم مسجد گفت:
ای یار معذور دار که سگ عقل ندارد، از بی عقلی در مسجد می آید؛
ما که عقل داریم هرگز ما را در مسجد دیده ای ....
عبید زاکانی
   
تلنگر 343
تلخ ترین اشکهایی که بر مزار رفتگان ریخته می شود به خاطر کلمات نا گفته و کارهای انجام نگرفته است.
ناشناس
   
نکته 3737
گویند روزی شیطان تصمیم گرفت از کار خود دست بکشد و ابزارش را به فروش برساند. پس وسایل کارش را به نمایش گذاشت که شامل خودپرستی، نفرت، ترس، خشم، حسادت، شهوت، قدرت طلبی و غیره می شد.
اما یکی که بسیار کهنه و کار کرده به نظر می رسید و شیطان حاضر نبود که آن را به قیمت ارزان بفروشد.
کسی از او پرسید: این وسیله گران قیمت چیست؟ شیطان گفت: این نومیدی و افسردگی است.
گفت: چرا این همه گران است؟
شیطان گفت: این وسیله برای من بیش از این ابزار دیگر مؤثر بوده است. هرگاه سایر وسایلم بی اثر می شوند، تنها با این وسیله می توانم قلب انسان ها را بگشایم و کارم را انجام دهم.
اگر بتوانم کسی را وادارم که احساس ناامیدی، یأس، دلسردی، مطرود بودن و تنهایی کند، می توانم هرچه که می خواهم با او بکنم.
من این وسیله را روی همه ی انسان ها امتحان کرده ام و به همین دلیل این همه کهنه است....
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com