شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 1599
راه افزایش بهره وری و یادگیری بیشتر این است که، با چنان لذتی کارهایت را انجام بدهی که متوجه گذشت زمان نشوی...
آلبرت انیشتین
   
نکته 1831
بدتر از بیماری، وسیله ی مداوای آن است.
فرانسیس بیکن
   
عاشقانه ها 1628
عشق گاهی ...
مشق های کودکیست
حس بودن با خدا در سادگیست
عشق گاهی ...
کیمیای زندگیست
عشق در گل راز ناپژمردگیست
عشق گاهی ...
هجرت از من تا ما شدن
عشق یعنی با تو بودن ما شدن
عشق گاهی ...
بوی رفتن می دهد
صوت شبناک تو را سر می دهد
عشق گاهی ...
نغمه ای در گوش شب
عادتی شیرین به نجوای دو لب
عشق گاهی ...
می نشیند روی بام
گاه با صد میل می افتد به دام
عشق گاهی ...
سر به روی شانه ای
اشک ریز آخر ... افسانه ای
عشق گاهی ...
یک بغل دلواپسی
عطر مستی ساز شب بو ، اطلسی
عشق گاهی ...
هم حکایت می کند
از جدایی ... ها شکایت می کند !.
ناشناس
   
حکایت 3726
گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند
کفشهایش را زیر سرش گذاشت و خوابید،
طولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند
یکی از اون دو نفر گفت طلاها رو بزاریم پشت جعبه مهرها!
اون یکی گفت نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره ،گفتند امتحانش کنیم کفشهایش را از زیر سرش برمیداریم
اگه بیدار باشه معلوم میشه ،
مرد که حرفای اونا رو شنیده بود خودشو بخواب زد، اونها کفشهایش را برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد
گفتند ؛پس خوابه طلاها رو بزاریم زیر جعبه مهرهای نماز
بعد از رفتن آن دو،
مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو برداره
اما اثری ازطلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهایش رو بدزدن!!
ناشناس
   
اشعار 4013
مرا خیال شانه زلفت بجای مانده هنوز
بیا که بر سر بامم همای مانده هنوز

اگر چه دی مَه و سرما و برف و طوفانست
ز شوق غنچه صبرم به پای مانده هنوز

بیا که موطی قدمت را همه گل افشانم
ببین که باغ دلم را صفای مانده هنوز

سوای قاف "قامت " و حای " حسن " تو حاشا
اگر به لوح ضمیرم " هجای " مانده هنوز

هزار شکوه ام اَر مدعی شبی بشنود
هزار ضجٌه عشقم ، به نای مانده هنوز

قسم به طلعت پاکت ، که بین اینهمه درد
مرا به شکٌر خنده ات ، دوای مانده هنوز

نگه ز مسنَد شوکت نما به عاشق زار
چنان که بر در رحمت گدای ، مانده هنوز

مباد که بر سَر کویت ز پای بنشینم
که من جوانم و جراُت بجای مانده هنوز

به شوق روی تو گر معتکف شوم نیک است
که در حریم عبادت خدای مانده هنوز
آرمان ایزدی
   
نکته 2327
زندگی را نخواهیم فهمید
اگر
از همه گلهای سرخ دنیا متنفر باشیم
چون
در کودکی خواستیم گل سرخی بچینیم
خاری در دستمان فرو رفته است...
ناشناس
   
دل نوشته 2379
امروز در آئینه خودم را دیدم
و بر انداز کنان غرق تماشای خودم
چقدر وحشتناک
چقدر آزرده
گل شاداب دلم
از غمش پژمرده
چهره ای بود
نحیف
پیکری بود
ضعیف
تار و پود کفن انگار به دور سر من چرخیده
شادی ام زان همه اندوه به خود لرزیده
مثل طوفان
گرد باد
دور خود پیچیدم
مثل یک کودک دور از مادر
ناگهان ترسیدم
آمدم شعر بگویم دیدم
دیگر از آن همه احساس پر از عشق
روان
جز یکی یا دو غزل هیچ نمانده ست مرا
حجم اندوه تو را هیچ نفهمید کسی
شعر من خواندی و افسوس نفهمیدی
هیچ
که چه دردی دارم
که ز خود بیزارم
راستی من امروز
بعد عمری گشتن
پی به یک نقطه تفاهم بردم
پی به این نقطه که ما
هر دومان بیزاریم
هم تو از من ای دوست
هم خودم از خود من
تو به اندازه ی تنهائی من زیبائی
من به اندازه ی زیبائی تو تنهایم....
ناشناس
   
گلایه 619
دنیا را بد ساختند ، کسی را که دوست داری ، دوستت ندارد
کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری
اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد،
به رسم و آیین زندگانی به هم نمی رسند.
و این رنج است
زندگی یعنی این
دکتر شریعتی
   
تلنگر 2913
اگر تمامی صدقه ها از سر همدردی داده می شد ، همه گدایان از سر گرسنگی مرده بودند !
نیچه
   
گلایه 7166
شاعرها بی رحم ترین مردمان جهانند!
آنقدر عشق را می آرایند
که باورمان میشود این قصه پر غصه را...
وسط ماجرا که میرویم تازه میفهمیم
عشق الهامی شاعرانه است...
ناشناس
   
حکایت 1572
روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند و قدر موقعیتش را بداند.
آن ها یک شبانه روز را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد سفرمان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !
پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد : فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و سپس گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا .
ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند .
حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، پدرش مات و مبهوت او را نظاره می کرد .
پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !
ناشناس
   
دل نوشته 1695
كنار مشتی خاک در دور دست خودم، تنها، نشسته ام
نوسان ها خاك شد، و خاك ها از ميان انگشتانم لغزيد و فرو ريخت
شبيه هيچ شده ای! چهره ات را به سردی خاك بسپار
اوج خودم را گم كرده ام؛ می ترسم از لحظه ی بعد، و از اين پنجره ای
كه به روی احساسم گشوده شد؛ برگی روی فراموشی دستم افتاد: برگ اقاقيا!

بوی ترانه ای گمشده می دهد، بوی لالايی كه روی چهره
مادرم نوسان می كند
از پنجره غروب را به ديوار كودكی ام تماشا می كنم. بيهوده بود ، بيهوده بود
اين ديوار ، روی درهای باغ سبز فرو ريخت
زنجير طلايی بازی ها ، و دريچه روشن قصه ها ، زير اين آوار رفت
سهراب سپهری
   
نکته 3642
ﻗﺮﻥ ۱۳ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ. ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ. ۱۲ ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ. ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ!!! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ آن ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ها متعلق به ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍن ها ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩند !
" ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻰ ﺁﯾﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ. ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ می شوند. ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ، ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ. "
ناشناس
   
نکته 264
کاش یک ماه هم بود که موظف بودیم : از اذان صبح تا غروب فقرا رو سیر کنیم، نه اینکه گشنگی بکشیم تا اونها رو درک کنیم!!
ناشناس
   
دل نوشته 1446
چه شب ساکتی است...
انگار هیچکس در دنیا نیست.
یا شاید...
"من" در دنیای کسی نیستم...!
ناشناس
   
پند و اندرز 3171
عادت کرده ایم هر روز دوش بگیریم،
اما یادمان میرود که ذهن مان هم به دوش نیاز دارد.
گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید.
یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر،
عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما،
ولی غافلیم.

شبانه روز چقدر خبر و گزارش و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟
بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رویم
و توقع داریم در خواب پدربزرگ مان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما !
ناشناس
   
دانستنیها 1141
"رجینابرت ، مقاله نویس۹۰ساله ،اوهایو"
این ۴۰ درسی را که آموخته است،
به مناسبت 90 سالگی خود مینویسد:
۱ـ زندگی مهربان نیست،
اما بازهم خوب است.
۲ـ وقتی شک داری،
قدم بعدی را کوتاه تر بردار.
۳ـ زندگی کوتاه تراز آن است که
برای نفرت ازکسی وقت صرف کنی.
۴ـ شغل تو وقتی بیمار باشی
به فکر تو نخواهد بود.
اما دوستان و والدین ات چرا.
با آنها در تماس باش.
۵ـ هرماه اقساط خود را به موقع پرداخت کن.
۶ـ لازم نیست در هربحثی برنده باشی.
۷ـ با دیگران همدردی کن.
این خیلی بهتر از آن است که تنهایی گریه کنی.
۸ـ هرکسی رو همان طور که هست بپذیر.
۹ـ پس انداز برای دوران پیری را با اولین چک حقوقت شروع کن.
۱۰ـ وقتی نوبت مشکلات میرسد،
مقاومت بیهوده است،
بامسایل روبرو شو.
۱۱ـ باگذشته ات آشتی کن
تا امروزت را خراب نکند.
۱۲ـ بد نیست گاهی بچه هایت ببینند
که گریه می کنی.
۱۳ـ زندگی ات را بادیگران مقایسه نکن.
از کجا می دانی آنها درچه وضعیتی هستند.
۱۴ـ اگر قرار است رابطه ای پنهان بماند،
درگیرش نشو.
۱۵ـ هرچیزی ممکن است در یک چشم به هم زدن تغییرکند،
اما ناراحت نباش،خدا پلک نمی زند.
۱۶ـ نفس عمیق بکش،
آرام ترمی شوی.
۱۷ـ ازهرچه مفید،زیبا یا لذت بخش نیست،
دست بردار.
۱۸ـ هر اتفاقی که واقعا به تو فشار می آورد،
تو را قوی تر می کند.
۱۹ـ برای آنکه کودکی خوبی داشته باشی،
هیچ وقت دیر نیست.
۲۰ـ وقتی قرار است به دنبال کسی بروی که دوستش داری،
نگو"نه".
۲۱ـ شمع روشن کن،
ملحفه ها رو نوکن،
دل انگیزترین لباس راحتی ات رو بپوش،
برای زمان خاصی نگه اش ندار،
همین امروز زمان خاص فرا رسیده.
۲۲ـ آمادگی کافی است،
دل را به دریا بزن.
۲۳ـ هیچ کس جز خودت مسوول خشنودی تو نیست.
۲۴ـ هرمشکلی که برایت پیش آمد،
بگو آیا پنج سال بعد هم این مساله برایم مهم است؟
۲۵ـ همیشه زندگی رو انتخاب کن.
۲۶ـ بخشنده باش.
۲۷ـ آنچه دیگران درباره تو فکر می کنند،
به تو مربوط نیست.
۲۸ـ زمان همه چیز رو درست می کند،
به زمان وقت بده.
۲۹ـ اوضاع هر چقدر بد یا خوب باشد،
تغییر خواهد کرد.
۳۰ـ خیلی جدی نباش.
۳۱ـ به معجزه اعتقاد داشته باش.
۳۲ـ قدر پدر و مادرت رابدان.
۳۳ـ زندگی را بررسی نکن،
کارت را بکن
و بیشترش را هم همین حالا.
۳۴ـ فرزندانت فقط یک دوران کودکی دارند.
۳۵ـ اگر مشکلات خود را تلنبار کنیم،
مشکلات خود را بزرگتر می کنیم.
۳۶ـ حسادت اتلاف وقت است،
همین حالا هر چیزی را که نیاز داشتید، دارید.
۳۷ـ بهترین پیشامد هنوز در راه است.
۳۸ـ مهم نیست چه احساسی داری،
بلند شو ، لباس بپوش و شروع کن.
۳۹ـ رها باش.
۴۰ـ زندگی فراز و فرود نیست،
نعمت است.
دیگران
   
نکته 2332
وصیت عبید زاکانی
گویند عبید در زمان پیرى با اینکه چهار پسر داشت تنها بود و فرزندانش هزینه زندگى او را تامین نمیکردند، لذا او چاره اى اندیشید و هر یک از پسران را جداگانه فراخوانده و به او میگفت:
من علاقه خاصی به تو دارم و فقط به تو میگویم حاصل یک عمر تلاش من ثروتی است که در خمره ای گذاشته و در جائی دفن کرده ام. پس از مرگم از فلان دوست مکان آن را پرسیده و آن ثروت را براى خود بردار.
این وصیت جداگانه باعث شد که پسرها به پدر رسیدگى و محبت کنند و عبید نیز آخر عمرش با آسایش زندگی کرد تا از دنیا رفت.
پسرانش بعد از دفن پدر نشانی دفینه را از دوست وی گرفته آنجا را حفر کردند تا سر و کله خمره پیدا شد.
اما وقتى خمره را باز کردند، داخلش را از سکه های طلا خالی و تنها ورقی یافتند که بیت شعری در آن نوشته بود:
خداى داند و من دانم و تو هم دانى
که یک فُلوس ندارد عبید زاکانى
عبید زاکانى در سال 690 قمرى در روستاى زاکان قزوین به دنیا آمد و در سن 82 سالگى درگذشت...
عبید زاکانی
   
نکته 3711
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ .
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺣﺘﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ .
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﮕﻮ .
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻧﺸﻮﺩ .
ﻭﻟﯽ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻌﺪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ:
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩﺭﻭﻏﮑﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ناشناس
   
اشعار 4087
این تصنیف توسط یکی از آواز خوان های رادیو تلویزیون ملی وقت افغا نستان ثبت وبه نشر رسیده است

مدینه ی خورشید
مادر! به خون سرخ شهیدان
به شعله ها عشق فروزان
من شعله ام ؛ من آتش تیزم
باخصم،
با مرگ
بادیو ودد، چون رستم دستان
با دشمن زبون بستیزم
*****
مادر! درفش این وطنم را
این افتخارجان وتنم را
برقله های سرخ سعادت
تازنده ام به دوش کشم من
تا زنده ام زکف نگذارم
****
من در دیار صبح سپیده
بامشعل مدینه ی خورشید
با هاله ی زنور مقدس
سازم چوآفتاب فروزان
شب های تار ظلمت مفلوک
فکرت
   
نکته 861
هرچه بیشتر احساس تنهایی کنی ، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر می شود.
ریچارد براتیکان
دیگران
   
نکته 748
پیکری که در کودکی سنگ تراشان مدرسه و جامعه به میل خویش
به هر شکل و رنگی که خواسته بودند درآوردند را نمی توان به یکباره شکست...
باید ذره ذره از درون ترک بخورد... خورده سنگ هایش از بیرون بریزد تا اینکه بالاخره یک روز
از درون جوانه بزنم.
سخت ترین راه رسیدن به بالا را انتخاب کردم، اینکه تردیدهایم را ستون راه رسیدن به حقیقت کنم.
به خودم قول دادم هیچ سخنی را بدون تفکر نپذیرم و هیچ تردیدی را بی پاسخ رها نکنم.
می ایستم تا روزی که سرانجام مجسمه حماقت از هم بپاشد.
ناشناس
   
نکته 2119
سیر شدم..................
بس که سرد و گرم روزگار را چشیدم...
ناشناس
   
دل نوشته 1110
بوی سیگار شدیدی آمد
با خودم میگویم
نکند باز پدر غمگین است؟
نکند باز دلش...؟
پله ها را دو به یک طی کردم تا رسیدم بر بام
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزهء فقر وسط سفرهء ماست؟
و چراها و چراهای دگر...
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آن چنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد....
احمد شاملو
   
تلنگر 457
زندگي مثل آب توي ليوانه ترک خورده مي مونه
بخوري تموم ميشه
نخوري حروم ميشه
از زندگيت لذت ببر چون در هر صورت تموم ميشه . . .
ناشناس
   
نکته 836
تا یک سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند.
(اسمایلز)
دیگران
   
نکته 559
چشم ها بی فایده اند وقتی ذهن کور باشد.
ناشناس
   
لطیفه 1888
ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﮑﻨﻢ … ﻣﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ
.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
.
خدا رحمتشون کنه .........
.
ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻫﺎ ﺭﻭﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ !!!
ناشناس
   
تلنگر 154
زندگی به من آموخت
هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست
ناشناس
   
دل نوشته 1102
"رفتن" !

رفتن که بهانه نميخواهد ،
يک چمدان ميخواهد از دلخوريهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشيهاى انکار شده ...
رفتن که بهانه نميخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هيچ بى چمدان هم ميروى !

"ماندن" !

ماندن اما بهانه مى خواهد ،
دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،
دوستت دارمهايى که مى شنوى اما باور نمى کنى،
يک فنجان چاى، بوى عود، يک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شيرين ...

وقتى بخواهى بمانى ،
حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم ميمانى ...
ميمانى و وقتى بخواهى بمانى ، نم باران را رگبار مى بينى و بهانه اش مى کنى براى نرفتنت !

آرى ،
آمدن دليل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن هيچکدام ......
فروغ فرخزاد
   
نکته 27
مهمترین کاری که یک پدر می تواند برای فرزندانش انجام دهد این است که به مادرشان عشق بورزد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 1429
چنین که برده شراب لبت ز دست مرا
مگر به دامن محشر برند مست مرا
چگونه از سرکویت توان کشیدن پای
که کرده هر سر موی تو پای بست مرا
ناشناس
   
نکته 2138
هرکس به تو بدی کرد ؛ او را به حال خود رها کن که هر چه تو سعی کنی به او بدی کنی ؛ نمیتوانی بیشتر از خود او ؛ به او بدی کنی ؛ زیرا او در حقیقت به خودش ظلم کرده است
لقمان
   
نکته 3639
روزي سقراط ، حکيم معروف يوناني، مردي را ديد که خيلي ناراحت و متاثراست. علت ناراحتيش را پرسيد ،پاسخ داد:"در راه که مي آمدم يکي از آشنايان را ديدم.سلام کردم جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذ شت و رفت و من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم."

سقراط گفت:"چرا رنجيدي؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنين رفتاري ناراحت کننده است."

سقراط پرسيد:"اگر در راه کسي را مي ديدي که به زمين افتاده و از درد وبيماري به خود مي پيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي؟"

مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمي شدم.آدم که از بيمار بودن کسي دلخور نمي شود."

سقراط پرسيد:"به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي کردي؟"

مرد جواب داد:"احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي کردم طبيب يا دارويي به او برسانم."

سقراط گفت:"همه ي اين کارها را به خاطر آن مي کردي که او را بيمار مي دانستي،آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود؟ و آيا کسي که رفتارش نادرست است،روانش بيمار نيست؟ اگر کسي فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدي از او ديده نمي شود؟

بيماري فکر و روان نامش "غفلت" است و بايد به جاي دلخوري و رنجش ،نسبت به کسي که بدي مي کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند.

پس از دست هيچکس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسي بدي مي کند، در آن لحظه بيمار است.
سقراط
   
نکته 2464
از عارفی پرسیدند.روی نگین انگشترم چی حک کنم که وقتی شادم به اون بنگرم ووقتی غمگین هستم به اون نظر کنم .گفت حک کن میگذرد 
ناشناس
   
گلایه 488
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﻓﻘﯿﺮﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺣﺮﺍﻣﺰﺍﺩﻩ " ،
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﻋﺸﻖ
ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﻨﺤﺮﻑ "
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻋﺎﺷﻖ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﺮﺍ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ " ﺑﺎﻧﺪ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺟﻠﺴﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ "ﺳﺮﻗﺖ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺍﺧﺘﻼﺱ "
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺍﺳﺖ،
ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟؟؟؟
- ﺟﺎﻥ ﯾﻮﺟــِﻞ
دیگران
   
شوخی 56
خیلی طول میکشه که یک بجه مرد بشه
ولی تو یه چشم به هم زدن بعضی مردا بچه میشن
ناشناس
   
تلنگر 2194
دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا
یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،اونوقت دلش میشکنه ...
ناشناس
   
گلایه 2358
بیچاره ﭘﺎﯾﯿﺰ ...
ﺩﺳﺘﺶ ﻧﻤﮏ ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ ﺍﻣﺎ
ﻫﻤﯿﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﺎﺭﻭﺍﯼ ﺧﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ ...
ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ ...
ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ؛
ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﺜﻞ « ﺑﻬﺎﺭ» ﺧﻮﺩﮔﯿﺮ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﺎ ﺷﺐ ﻋﯿﺪﯼ ﺯﯾﺮ ﻟﻔﻈﯽ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﺎﺯ ﻭ
ﮐﺮﺷﻤﻪ
ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻮﯾﻠﯽ ﺭﺍ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﻫﺪ!
ﺳﯿﺎﺳﺖ «ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ » ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺧﻨﺠﺮﯼ ﺳﻮﺯﻧﺎﮎ ﺑﺰﻧﺪ ...
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ...
ﺑﺨﺖ ﻭ ﺍﻗﺒﺎﻝِ « ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ » ﻫﻢ ﻧﺼﯿﺒﺶ ﻧﺸﺪﻩ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﺮﺩﯼ ﻭ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ!
ﺍﻭ « ﭘﺎﯾﯿﺰ» ﺍﺳﺖ
ﺭﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ
ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ
ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺑﺮﯾﺰﺩ، ﺭﻭﺯﯼ ... ﺟﺎﯾﯽ ... ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ
...
ﺍﺯ ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ!
ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺶ
ﺭﺍ
ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﺤﺒﺘﺶ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ …
ﻋﺎﺩﺕ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ !…
ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﻪ
ﺗﻮ ﺭﺳﻢ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺷﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯼ!
ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ
ﭘﺎ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻧﺪ
ﺗﻨﻬﺎ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ ...
« ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺶ ﺧﺶ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ
ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ» !...
ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﺎﺵ ﭘﺎﯾﯿﺰ!
ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ …
ﺧﺮﺍﺏ
ناشناس
   
نکته 2858
صبوری با خانواده عشق است ، صبوری با دیگران احترام است ، صبوری با خود اعتماد به نفس است و صبوری در راه خدا ، ایمان است .
ناشناس
   
عاشقانه ها 2534
ردپاها
همیشه حرفِ از رفتن نمی زنند
امروز
دو ردپا روی برف ها دیدم
آنقدر نزدیک بهم
که می شد فهمید
جاهایی که جایِ پایشان بیشتر آب شده
همدیگر را بوسیده اند!
حتی فهمیدم
در طول مسیر
"دوستت دارم" های زیادی به هم گفته اند!
ناشناس
   
تلنگر 1976
به شخصیت خود بیش از آبرویتان اهمیت دهید...
زیرا شخصیت شما جوهر وجود شما،
اما آبرویتان تصور دیگران نسبت به شماست.
ناشناس
   
نکته 1659
به همسرم مأموریتی داده شد که به صحرای موجاو در کالیفرنیا برود،او باید به سربازان تعلیم نظامی می داد.برای اینکه نزدیک شوهرم باشم ،همراه او رفتم !
شوهرم را برای مانور به صحرا فرستادند و من در کلبه ای که در اختیارمان بود تنها ماندم .
گرما حتی در سایه هم شدید بود، غیر از بومی های مکزیک که انگلیسی نمی دانستند همزبانی نداشتم.
دائم باد می وزید و داغ بود.غذایی که می خوردم و هوایی که تنفس میکردم پر از شن بود.
بقدری ناراحت و افسرده بودم که نامه ای برای پدرم نوشتم و خبر دادم که به زودی برمیگردم چون تحمل اینجا یک دقیقه هم برایم مقدور نیست !!
پدرم نامه مرا فقط در دو سطر پاسخ داد ،که هرگز آنرا فراموش نمیکنم:
"دو زندانی از یک پنجره در زندان به بیرون نگاه کردند یکی از آنها در چشم انداز خود گل و لای و جوی متعفن دید
و دیگری وقتی نگاه کرد ستارگان درخشان در آسمان را "
آن دو سطر را بارها خواندم و خجالت زده شدم
با بومیان طرح دوستی ریختم به صنایع دستی آنها ابراز علاقه کردم درباره درختان آن منطقه مطالعه کردم به تماشای غروب و جمع آوری گوش ماهی پرداختم
و از کشف این دنیای جدید چنان به هیجان آمدم که کتاب "بازوهای درخشان "را تألیف کنم !
بهترین چیزها سخت ترین آنهاست !
ناشناس
   
نکته 2009
ﺯﻣﻮﻧﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺩﺧﺘﺮ ۱۴ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﻓﮑﺮ
ﻣﯿﮑﻨﯽ ۲۶ ﺳﺎﻟﺸﻪ😁..
ﺯﻥ ۴۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ۱۴ ﺳﺎﻟﺸﻪ 😳...
ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﻩ 😛..
ﺩﺧﺘﺮ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﭘﺴﺮﻩ 😄...
ﺑﻌﺪ ﻣﯿﮕﻦ ﭼﺮﺍ ﺩﯾﻮﻧﻪ ﺷﺪﯼ
ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ 😂...
ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑنی 😭)
ﺗﻮ ﺣﻤﺎﻡ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ 😅)
ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺨﻮابن 😳
ﺗﻮ ﺭﺧﺘﺨﻮﺍﺏ ﺑﺎ ﺗﻠﻔﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ 😱😎
ﻣﻮﻗﻊ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ 😇
ﻣﻮﻗﻊ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻣﯿﺪﻥ( 🚕
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﻣﺘﻨﻔﺮﻥ " ﻋﺸﻘﻢ " ﻣﯿﮕﻦ😘😘😍😍
ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﻥ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯿﮑﻨﻦ 😍😍
ﻣﻮﻗﻊ ﺗﯽ ﻭﯼ ﺩﯾﺪﻥ واتساپ ﭼﮏ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﻣﻮﻗﻊ واتساپ ﭼﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻥ 😳😳😳
ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭن 😄😄😄
ﻣﻮﻗﻊ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﺧﻮﺍﺑﻦ(sad)
ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻣﯿﺨﻮﻧﻦ 💌
ﻭ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻓﺮﺍﻏﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ 🙏🙏🙏
ﯾﻨﯽ ﻫﯿﭻ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺍﺻلا ﻣﻤﮑﻦ
ﻧﯿﺴﺖ☺☺...
ﻧﺨﻨﺪ‌ 😀😀ﺧﻮﺩﺕ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻨﺠﻮﺭﻱ هستی👍👍👍
ﻣﯿﺮﯼ ﺯﻥ ﺑﮕﯿﺮﯼ ﻣﯿﮕﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﺍﺭﯼ؟
.
.
.
ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺴﮑﻦ مهر
ﺛﺒﺖﻧﺎﻡ ﮐﻨﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﺯﻥ ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﻮ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ
ﻣﯿﺮﯼ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﻐﻞ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺘﺎﻫﻠﯽ ؟
ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺘﺎﻫﻞ ﺷﯽ
ﻣﯿﮕﻦ ﺷﻐﻠﺖ ﭼﯿﻪ ؟
به دیوونه خونه ی ایران خوش امدی😂
ناشناس
   
نکته 2863
ده نشانه اینکه ما به خود احترام نمی گذاریم :
1- به چیزهایی بله می گوییم که برای ما مهم نیست یا وقت انجامش را نداریم.
2- تنها برای اینکه کسی را دلخور نکنیم، با او موافقت می کنیم.
3- به نیاز دیگران بیش از نیاز خود بها می دهید.
4- نسبت به انجام کاری که صحیح بوده احساس گناه می کنیم زیرا دیگران نظر مخالف دارند.
5- با نشان ندادن نقاط قوت و نقش مثبت خود، از خود دفاع نمی کنیم.
6- دایما احساس خود را مخفی نگه می داریم.
7- آشکارا به دنبال جلب توجه دیگران هستیم.
8- دایما سعی در خوشحال کردن دیگران داریم.
9- خود را در احاطه همراهان بد قرار می دهیم.
10- خود را برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران، بزک می کنیم.
ناشناس
   
نکته 389
اگر افسردگی دارید ، در حال زندگی در گذشته هستید
اگر اضطراب دارید، در حال زندگی در آینده هستید
اگر آرامش دارید ، در حال زندگی در زمان حال هستید
ناشناس
   
نکته 929
ﺷﻤﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯿﺸﻮﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻟﺶ ،ﻟﺒﺎﺳﺶ ﻭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﺑﻠﮑﻪ
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﻪ ﺍﻭ آوازی ﺩﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﯿﺪ
آن ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﯾﺪ ..
اسکار وایلد
   
عاشقانه ها 2956
خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی
منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم
تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی
مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را
بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند
میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی
کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو
دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی
مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود
خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی
من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی
رهی معیری
   
نکته 2002
وقتي پزشكان به نورمن كازينز گفتند كه به بيماري آنكيلوس پوندييتيس مبتلاست اضافه كردند كه هيچ كمكي نمي توانند به او بكنند و بايد آماده باشد كه بعد از دوره اي درد جانكاه از دنيا برود. كازينز اتاقي در يك هتل گرفت و هر فيلم خنده داري را كه مي توانست پيدا كند كرايه كرد. او بار ها و بارها نشست و اين فيلم ها را تماشا كرد و از ته دل خنديد. پس از شش ماه خنده درماني اي كه خودش براي خودش تجويز كرد پزشكان در نهايت تعجب دريافتند كه بيماري او كاملا درمان شده و هيچ اثري از آن نيست! اين نتيجه حيرت انگيز باعث شد تا كازينز كتاب آناتومي يك بيماري را بنويسد و منتشر كند. سپس او پژوهش گسترده اي پيرامون كاركرد اندورفين ها آغاز كرد. اندورفين ها مواد شيميايي اي هستند كه وقتي ميخنديم در مغز ازاد مي شوند. آن ها همان تركيب شيميايي مورفين و هرويين را دارند و ضمن اين كه اثر آرام بخشي روي بدن مي گذارند، سيستم ايمني بدن را تقويت مي كنند.اين امر توضيح مي دهد كه چرا آدم هاي شاد به ندرت بيمار مي شوند در حالي كه كساني كه مدام گله و شكايت مي كنند اغلب اوقات بيمار هستند.
منبع: كتاب زبان بدن
ناشناس
   
تلنگر 1488
در سالن غذاخوری دانشگاهی در اروپا یک دانشجوی دختر با موهای قرمز که از چهره‌اش پیداست اروپایی است،سینی غذایش را تحویل می‌گیرد و سر میز می‌نشیند. سپس یادش می‌افتد که کارد و چنگال برنداشته، و بلند می‌شود تا آنها را بیاورد.
وقتی برمی‌گردد، با شگفتی مشاهده می‌کند که یک مرد سیاه‌پوست آنجا نشسته و مشغول خوردن از ظرف غذای اوست!
بلافاصله پس از دیدن این صحنه، زن جوان سرگشتگی و عصبانیت را در وجود خودش احساس می‌کند.
اما به‌سرعت افکارش را تغییر می‌دهد و فرض را بر این می‌گیرد که مرد آفریقایی با آداب اروپا در زمینۀ اموال شخصی و حریم خصوصی آشنا نیست.
او حتی این را هم در نظر می‌گیرد که شاید مرد جوان پول کافی برای خرید وعدۀ غذایی‌اش را ندارد.
در هر حال، تصمیم می‌گیرد جلوی مرد جوان بنشیند و با حالتی دوستانه به او لبخند بزند. جوان آفریقایی نیز با لبخندی شادمانه به او پاسخ می‌دهد.
دختر اروپایی سعی می‌کند کاری کند؛ این‌که غذایش را با نهایت لذت و ادب با مرد سیاه سهیم شود.
به این ترتیب، مرد سالاد را می‌خورد، زن سوپ را، هر کدام بخشی از کباب را برمی‌دارند، و یکی از آنها ماست را می‌خورد و دیگری پای میوه را. همۀ این کارها همراه با لبخندهای دوستانه است؛
مرد با کمرویی و زن راحت، دلگرم‌کننده و با مهربانی لبخند می‌زنند.
آنها ناهارشان را تمام می‌کنند. زن اروپایی بلند می‌شود تا قهوه بیاورد.
و اینجاست که کمی آنورتر پشت سر مرد سیاه‌پوست، در کنار میز بغلی کاپشن خودش را آویزان روی صندلی پشتی می‌بیند !
و ظرف غذایش را که دست‌ نخورده و روی آن یکی میز مانده است.!!
توضیح پائولو کوئلیو:
من این داستان زیبا را به همۀ کسانی تقدیم می‌کنم که در برابر دیگران با ترس و احتیاط رفتار می‌کنند و آنها را افرادی پایین‌مرتبه می‌دانند.
داستان را به همۀ این آدم‌ها تقدیم می‌کنم که با وجود نیت‌های خوبشان، دیگران را از بالا نگاه می‌کنند و نسبت به آنها احساس سَروَری دارند.
چقدر خوب است که همۀ ما خودمان را از پیش‌داوری‌ها رها کنیم، وگرنه احتمال دارد مثل کوته فکران رفتار کنیم؛
مثل دختر بیچارۀ اروپایی که فکر می‌کرد در بالاترین نقطۀ تمدن است،
در حالی که آفریقاییِ دانش‌ آموخته به او اجازه داد از غذايش بخورد .
: زمين بهشت مي شود...
روزيكه مردم بفهمند هيچ چيز عيب نيست جز قضاوت ومسخره كردن ديگران...! هيچ چيز گناه نيست جز حق الناس..!
هيچ چيز ثواب نيست جز خدمت به ديگران. ...!
هيچ كس اسطوره نيست الا در مهربانى و انسانيت...!
هيچ دينى با ارزشتر از انسانيت نيست...!
هيچ چيز جاودانه نمي ماند جز عشق...!
هيچ چيز ماندگار نيست جز خوبى ...
پائولو کوئیلو
   
حکایت 1941
ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ !
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ؛ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ؛ ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ
ﺑﺪﻫﻢ؟ ﻭ ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ!
ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ!
ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ؛
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ
ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ !
عبید زاکانی
   
نکته 12
به زندگی فکر کن
ولی برای زندگی غصه نخور
دیدن حقیقت است
ولی درست دیدن فضیلت
ادب خرجی ندارد
ولی همه چیز را می خرد
با شروع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی
مهربان باش و دوست بدار
شاید فردایی نباشد
شاید فردایی باشد اما عزیزی نباشد...
ناشناس
   
نکته 1354
هیچ آگاه شدنی بدون درد نخواهد بود ...
کارل گوستاو یونگ
دیگران
   
دل نوشته 2701
دلنوشته ی یک استاد دانشگاه

همه ایرانی هستیم و داریم درباره یک مسأله اجتماعی مملکتمان حرف می‌زنیم. یک روز در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی و در بحث از "خانواده و طلاق"، از دانشجویانم درباره تعداد فرزندان برخی از سیاستمداران کشورهای غربی سوال کردم. برایم بسیار جالب بود که بیشتر آنان مثلا می‌دانستند که اوباما دو دختر دارد و اینکه آنان چند سال دارند! برخی از دانشجویان معتقد بودند که این دولتمردان با این عکس‌ها و البته "در عمل" به جامعه می گویند که خانواده مهم است. کنجکاو شدم. در قسمت عکس سایت گوگل به فارسی(و نه انگلیسی) تایپ کردم" خانواده اوباما" و هزاران عکس از زندگی خانوادگی اوباما و گذران اوقات‌اش با کودکان و همسرش ظاهر شد. بیشتر این عکس‌ها را سایت‌های فارسی منتشر کرده‌اند. در همان کلاس از خانواده و تعداد فرزندان سیاستمداران کشورمان پرسیدم. حتما جواب را می‌توانید حدس بزنید. تقریبا اکثر دانشجویان اطلاعات درستی نداشتند. مثل استادشان! ولی من نشان ندادم که مانند آنها نمی‌دانم. خب من استادم! جالب آنکه آنان می دانستند مثلا جان کری چند فرزند دارد ولی در خصوص دکتر ظریف نمی دانستند!. باز نکته جالبی که در کلاس( چه اسم خوبی هم داشت: آسیب‌شناسی اجتماعی) مطرح شد آن بود که بیشتر آنان می‌گفتند نام اعضای خانواده مسئولین کشورمان زمانی در رسانه ها منعکس می‌شود که یا یکی از آنها به همسرش پستی داده، و یا مسأله و مشکلی ایجاد شده و رسانه‌ها به او یا خانواده اش گیر داده‌اند! در مواقع عادی تقریبا هیچ مطلبی در این خصوص منتشر نمی‌شود. توجه‌ام به یک رفتار اجتماعی غربی‌ها جلب شد. قبلا هم به این رفتار توجه کرده بودم. من در برخی از پروژه های عمرانیِ داخل کشور با آنها کار کرده‌ام. وقتی به آنها میز یا اتاقی می‌دهید یکی از وسایل یا اقلامی که روی میز می‌گذارند یا روی دیوار اتاق نصب می‌کنند عکس‌های خانوادگی‌شان است. این را حتما در سریالها هم دیده‌اید. نکته جالب آنکه این رفتار تابع سن فرد یا عمر ازدواجش نیست.
رفتار ما ایرانیان(مردان) در این خصوص خیلی جالب است. وقتی تازه ازدواج کرده‌ایم عکس همسرمان در کیف پولمان قرار دارد. البته یادآوری کنم که این عکس در دوره نامزدی روی صفحه تلفن همراهمان نیز هست. پس از ازدواج از آنجا حذف می شود. کم کم عکس همسرمان از کیف پول‌مان هم حذف می‌شود و جای عکس را کارت‌های اعتباری رنگارنگ و قبض‌های پرداخت نشده‌ی لوله شده می‌گیرند. معمولا خانم‌ها مانند آقایان نیستند. ولی وقتی این رفتارها را می‌بینند دلسرد می‌شوند. عکس همسرشان را بر نمی‌دارند ولی عکس اعضای خانواده‌شان را به در کنار آن قرار می‌دهند. این معنادار است!
زمانی در جایی مشغول به کار شدم. روزهای نخست؛ عکس کوچکی از همسرم(با مانتو و روسری) را به شکل عمودی در گوشه میز به لیوان تکیه داده بودم. همکاری آمد و گفت: " ببین پشت سرت حرف درمیارن! به نظرم اینو برداری بهتره!". همکار بعدی هم آمد و همین را گفت. عکس را برداشتم و به شکل افقی زیر شیشه‌ی روی میز گذاشتم. آن همکاران باز آمدند: " خب اینا اینجا جواب نمی ده دیگه! همکارا که می دونی جنبه ندارن! تازه خانمت مانتوییه! یه ذره موهاش هم بیرونه! این می‌تونه بعدا تو گزینش دردسر بشه...!" کنار میز یک سینی چای کوچکی داشتم. آنرا برداشتم و روی عکس همسرم گذاشتم. به آنها گفتم " حالا خوبه؟ " گفتند: " هی. بد نیست!" ولی...
می دانید دوستان . خواستم بگویم مسئولین هم محصول همین جامعه‌اند. اساسا خانواده( و بیشتر؛ زنان) باید پنهان بمانند. به نظرم درباره زنان، یک چیز خیلی عادلانه توزیع شده است: عکس آنان نه باید در قاب زندگی نصب شود و نه در قاب مرگ(اعلامیه فوت). برای همین در پاسخ به برخی از دوستانی که انتقاد می کنند چرا زنان و دختران ایرانی در شبکه های اجتماعی مجازی اینقدر زود به زود عکس پروفایل خود را عوض می‌کنند و گویی "ولع خودنمایی " دارند باید گفت که رفتار این زنان اعتراض به حذف تدریجی عکس‌‌شان از "قاب زندگی" توسط جامعه است. این عکس‌ها می‌گویند: "شما نمی توانید مرا حذف کنید"
پویا
دیگران
   
عاشقانه ها 2420
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
حافظ
   
نکته 1737
در ايام كريسمس تنها كسي كه نابيناست، شخصي است كه قلبش كريسمسي نيست.
هلن کلر
   
عاشقانه ها 99
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
ناشناس
   
نکته 1528
چه تلخ محاکمه می شود زمستان ...
که برای جان دادن به درخت ، جان می دهد!
و چه نا عادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام می شود...
ناشناس
   
مناجات 1570
برای کسانی که به شما حسادت میکنند اینگونه دعا کنید
پروردگارا ...
اگر در این دنیا کسی هست ،
که طاقت دیدن سعادت مرا ندارد ،
چنان به او سعادت بده ...
که سعادت مرا از یاد ببرد ...
ناشناس
   
حکایت 3101
دو داستان راجع به شب اوّل قبر
داستان میرداماد
میرداماد فیلسوف بزرگ شرق در تدریس و نوشته هایش بیان و قلم سنگینی داشت، در حقیقت از اصطلاحات و واژه های پیچیده و سخت استفاده می کرد به طوری که در مورد او ضرب المثلی مشهور شد که؛ هنگام مرگ و دفن او فرشته های نکیر و منکر به سراغش آمده و پرسیدند: من ربک؟ میرداماد پاسخ داد: اسطقس فوق اسطقسات! (خداوند اصل همه اصل ها و هستی بخش همه هستی هاست)
دو فرشته نفهمیدند چه می گوید به جبرئیل مراجعه کردند. او هم گفت: نمی دانم چه می گوید. جبرئیل از خدا پرسید. خداوند فرمود: رهایش کنید زبان او را کسی نمی فهمد.
داستان رابعه
پس از این که رابعه درگذشت یکی از صالحان او را به خواب دید و پرسید:
"بگوی از نکیر و منکر که با تو چه گفتند."
گفت: "چون آن جوانمردان بر من در آمدند، گفتند: «خدای تو کیست؟» گفتم: «باز گردید و پروردگار بزرگ و دانا را بگویید تو با چندین هزار هزار هزار خلق که داری چون من پیرزن گمنامی را فراموش نکردی؛ من که در همه جهان تو را داشته‌ام و از یاد تو دمی غافل نبوده‌ام کی روا شمردم که کسی را بر تو بگزینم. آیا طاعت من مقبول درگاهت نیفتاده که کسی فرستی تا پرسد خدای تو کیست؟»" (طرفه‌ها، تألیف اقبال یغمایی، ص205)
دیگران
   
عاشقانه ها 1246
سخت است که معتاد نگاهی شده باشی
دیوانه ی چشمــان سیاهی شده باشــی
اینکــه پســر رعیت ده باشی و آنوقت-
دلداده ی تک دختر شاهـی شده باشـی
در پیچ و خم عشق به سختی به در آیی -
از چاله،ولی راهی چاهی شده باشی
از دور تو را محکم و چون کوه ببینند
در خویش شبیه پر کاهی شده باشی
مانند دلیری که به دستش سپری نیست
بازیچه ی دستان سپاهی شده باشی
یـک عُمر بجنگی و در آخــر نتوانـی -
تا نامزد آن که بخواهی شده باشی
سخت است که ماه تو سراغ تو نیایـد
آنگاه که در حوضچه ماهی شده باشی
قیصر امین پور
   
نکته 1529
دشمنان خود را دوست بدارید ، زیرا بهترین جنبه های شما را به نمایش میگذارند.
نیچه
   
نکته 34
خرید کردن
باعث آزاد شدن ماده ای به نام اندورفین می شود که افسردگی و استرس را کاهش میدهد
ناشناس
   
نکته 2051
آدمها :
وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند .
وقتی که بزرگتر می شوند پول دارند ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند.
وقتی که پیر می شوند پول دارند وقت هم دارند ولی مادر ندارند !
ناشناس
   
تلنگر 1691
کسی را داشتم که با دنیا عوضش نمی کردم
اما دنیا عوضش کرد...
ناشناس
   
نکته 1158
نوشته ای زیبا از صمد بهرنگی
بالاخره در زندگی هر آدمی ،...
یک نفر پیدا میشود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده....
قدمی زده وبعد اما بی هوا غیبش زده و رفته .
آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری ، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،
آن شخص چگونه توصیفت میکند مهم است.
اینکه بعد از گذشت چندسال ، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است .
اینکه آن ذهنییت مثبت است یا منفی.....
اینکه تورا چطور آدمی شناخته ، مهم است.
منطقی هستی و میشود روی دوستی ات حساب کرد !؟
می گوید دوست خوبی بودی برایش ، یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی.....
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد ، یا نه..
اینکه رویایی شدی برای زندگیش ، یا نه درسی شدی برای زندگی....
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند ، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد.
وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند.
دیگران
   
دانستنیها 417
در باره ی قارچ ها چه میدانید؟!
قارچهای صدفی دارای درصد بالایی از پروتئین با قابلیت جذب بالا در بدن می باشند و از آن مهمتر اکثریت اسید های آمینه ضروری و غیر ضروری بدن را دارا می باشند۰ مطالعات و تحقیقات نشان داده است که ۱۸ نمونه از ۲۰ نمونه اسید های آمینه سازنده پروتئین های بدن در قارچ های صدفی وجود دارد و به همین خاطر جایگزین مناسبی برای گوشت خواهد بود می توان آنرا مصرف کرد و از عوارض و آلودگی های گوشت قرمز در امان بود . میزان پروتئین قارچ صدفی حدود دو برابر حبوبات می باشد .
به دلیل دارا بودن ویتامین های B1، B6، D، C و اسیدفولیك خواص سبزی ها و میوه ها را داشته و خوردن آن به منزله مصرف همزمان گوشت و سبزی است . این نوع قارچ توانایی اعصاب مغز را بالا برده و ویتامین های گروه B آن از خستگی و كم حوصلگی می كاهد .
خواص دارویی قارچ صدفی :
مهمترین خواص دارویی قارچ کاهش کلسترول خون است که از سوی سازمان بهداشت جهانی FDA به عنوان گیاه موثر در کاهش کلسترول خون تجویز شده
است . قارچ صدفی به عنوان داروی ضد سرطان و درمان درد های معده , یبوست , تب , کاهش دهنده فشار خون و آرامش دهنده سیستم عصبی و درمان بیماری
کبد و کلیه ها موثر و مورد استفاده قرار می گیرد .
ناشناس
   
دوستی 98
زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
ناشناس
   
تلنگر 7136
کوتاه ‌ترین داستان غمگين دنیا یک بیت از سعدی است:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بمُرد و بیمار بِزیست..
سعدی
   
نکته 1366
میدونی بهشت کجاست؟
یه فضای چند وجب در چند وجب !
بین بازوهای کسی که دوستش داری.
حسین پناهی
   
نکته 1524
دانشمندان یقین ندارند اما دلیل دارند
مومنین دلیل ندارند اما یقین دارند
اشلی مونتاگو
دیگران
   
دل نوشته 2530
كسي چه مي داند

من امروز چندبار فرو ريختم

چندبار دلتنگ شدم

از ديدن كسي كه

فقط پيراهنش شبيه تو بود

گاهي اوقات حسرتِ تكرارِ يك لحظه

ديوانه كننده ترين حس دنياست ...
ناشناس
   
شوخی 335
به زبانمون زبان مادری میگن چون پدرمون هرگز شانس صحبت نداشته
ناشناس
   
گلایه 1266
زندگی کردن با مردم این شهر مثل دویدن در گله اسبهاست ...
تا میتازی با تو میتازن...
زمین که میخوری آنهایی که جلو رفتن هرگز برای تو باز نمی گردند...
و آنهایی که عقب بوده اند به داغ روزهایی که میتاختی تو را لگد مال خواهند کرد...!
ناشناس
   
تلنگر 1217
مدیر شرکتی روی نیمکتی در پارک نشسته بود و سرش را بین دستانش گرفته بود و به این فکر می کرد که آیا میتواند شرکتش را از ورشکستگی نجات دهد یا نه.
بدهی شرکت خیلی زیاد شده بود و راهی برای بیرون آمدن از این وضعیت برایش وجود نداشت.
طلبکارها مدام پیگیر طلب خود بودند.
فروشندگان مواد اولیه هم تقاضای پرداخت بر اساس قراردادهای بسته شده را داشتند.
مدیر غرق در همین افکار بود که ناگهان پیرمردی کنار او روی نیمکت نشست و گفت:
" من میتونم کمکت کنم."
سپس نام مدیر را پرسید و یک چک برای او نوشت و به دستش داد و گفت:
"این پول رو بگیر"!
و ادامه داد: یک سال بعد همین موقع بیا اینجا و این پولی رو که بهت قرض دادم بهم برگردون! بعد هم از آنجا دور شد و رفت.
مدیر شرکت، درحال ورشکستگی یک چک 500/000 دلاری در دستش دید که امضای "جان دی راکفلر" یکی از ثروتمندترین مردان روی زمین را داشت.
مدیر با خود فکر کرد: حالا میتونم تمام مشکلات مالی شرکت رو در عرض چند ثانیه برطرف کنم!
اما تصمیم گرفت فعلاً چک را نقد نکند و آن را در جای امنی نگه دارد!!
همین که می دانست چنین چکی دارد اشتیاق و توان تازه ای برای نجات شرکت پیدا کرد.
او توانست از طلبکاران برای پرداخت های عقب افتاده فرصت بگیرد.
توانست چند قرارداد جدید ببندد و چند سفارش بزرگ دریافت کرد!
در عرض چند ماه او توانست تمام بدهی ها را تسویه کند و شرکت به سودآوری دوباره رسید.
دقیقاً یک سال بعداز اتفاقی که در پارک برایش افتاده بود با چک نقد نشده به پارک رفت و روی همان نیمکت نشست.
راکفلر آمد، اما قبل از اینکه بخواهد چک را به او بازگرداند و داستان موفقیتش را برای او تعریف کند،
پرستاری آمد و راکفلر را گرفت و فریاد زد: " گرفتمش!"
بعد به مدیر نگاه کرد و گفت:
امیدوارم شما را اذیت نکرده باشد.
این پیرمرد همیشه از آسایشگاه فرار می کند و به مردم می گوید که راکفلر است!!!
مدیر که از این صحنه بسیار متعجب شده بود تازه فهمید این پول یا چک آن پیرمرد نبود که شرایط او را تغییر داد بلکه اعتماد به نفس به وجود آمده در او بود که قدرت لازم برای نجات شرکت را به او داده بود.
درآمد:
هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید،
برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج:
اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید،
بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز:
آنچه که بعد از خرج کردن میماند را پس انداز نکنید،
آنچه را که بعد از پس انداز کردن میماند خرج کنید.
ریسک:
هرگز عمق یک رودخانه را با هر دوپا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری:
همه ی تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتظارات:
صداقت هدیه ی بسیار ارزشمندی است،
آن را از انسان های کم ارزش انتظار نداشته باشید.
و سرانجام:
افکار شما بهترین بانک سرمایه شماست، از آن بهتر بهره بگیرید.!!
ناشناس
   
نکته 2829
این روزها
به احساسم میگویم نفس نکش
عجیب آلوده است
هوای دلها......
ناشناس
   
عاشقانه ها 1088
از زبـونہ یہ پسـر

یہ روز داشـــتم قدم ميزدم تو خيابوڹ نميدونم ڪجاے فلاڹ شهر
يہ عابر ڪہ اصلا تو حال خودش نبود محڪم خورد بہ مڹ

گفــتم : هووو !! حواست ڪجاست بابا

يه نگا بهم ڪرد و آروم گفت:

عذر ميخوام خيلے داغــونم حواسم اصلا نبود..

گفتم : حالا چے شده اينجورے بہ هم ريختہ اے؟
يه نـــخ سيگار درآورد و فندك زد زيرش گفت:
تا حالا عاشــق شدے؟
گفتم هــــۍ ... ڪم و بيش..!

گفت تا حالا لُـــپت از ندارے جلوش گل انداختہ؟

گفتم جَوونی و نداريـش ديگه...

گفت : مڹ عاشق يه زڹ شوهر دارم...

حرفشو قطع ڪردم !
گفتم : نگا ڪڹ داداش نداشتيم ديگہ !!!
تو ايڹ مورد نيستم!

نگام ڪرد گفت : امروز مُرد ...

خنديدم گفتم : بهتر بابا راحت شدے حاجۍ
خيلے ناجوره زڹ شوهر دار خدايـــــے !

يہ قطره اشك از گوشہ ے چشـمش لــيز خورد و آروم گفت:
امروز بۍ مـــادر شدم...!


محڪم بغلش ڪردم و گفتم:
غلــط ڪردم!
ناشناس
   
دل نوشته 1892
اوائل اینطور نبود که ...
اوائل عاشقانه هایم را برای تو می سرودم
بعد ها اما
فقط عاشقانه سرودم ...
اوائل نت های موسیقی که اوج می گرفتند، خیال تو هم اوج می گرفت ...
بعد ها
نت های موسیقی همیشه در اوج ماندند ...
اوائل وقتی چیزهایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی، یادت می کردم، مثل باران ...
بعد ها
فقط چیز هایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی، مثل باران ... آسمان اما لجوج بود، خودم می باریدم ...
اوائل اینطور نبود که ...
اوائل اسمت را که می شنیدم، جانم به لبم می رسید
بعد ها
اصلا جانی نداشتم که بخواهد به لبم برسد ...
اوائل فرق داشت ...
اوائل دلم که می گرفت، صدایم هم می گرفت از گریه ...
بعد ها
دوستانم مرا با صدای گرفته ام می شناختند...
اوائل قرار گذاشته بودیم فقط روز های تعطیل سیگار بکشم
بعد ها
خوردیم به تابستان ...
شرایط عوض شد وگرنه اوائل اینطور نبود که ...
اوائل روی تخت خوابم که می افتادم، فکرت رهایم نمیکرد
بعد ها
از تخت خوابم بلند نشدم
اوائل آرام جانم بودی
بعد ها
دردت به جانم بود
اوائل دوستت داشتم
بعد ها
چیزی جز دوست داشتنت نداشتم
اوائل من بودم
بعد ها
‫تو‬ شدم
حالا را نبین ...
اوائل
اینطور نبود که ...
این اواخر
اینطور شد ...
ناشناس
   
دل نوشته 2401
انگار قرار نیست با تو بی حساب شوم . . .

سالهاست که رفته ای . . .

اما . . .

هنوز هم اشکهایم . . .


دارند حساب "دیدنت"را با چشمهایم صاف میکنند. . .
ناشناس
   
نکته 426
تنفس: شروع زندگیست
عشق:قسمتی از زندگیست
اما دوست خوب: قلب زندگیست
گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه میکند
که انگارخدا در زمین کنار توست.
ناشناس
   
نکته 349
گاهی باید سکوت کرد خدا پاسخگو خواهد بود...
ناشناس
   
نکته 2816
الماس در زیر پای توست؛
یک کشاورز آفریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از آفریقا معدن الماسی کشف شده است و مردمی که به آنجا رفته اند، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند.
او که از شنیدن این خبر، هیجان زده شده بود. تصمیم گرفت برای کشف معدن الماس به آنجا برود.
بنابراین زن و فرزندانش را به دوستش سپرد، مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد.
او مدت 10 سال آفریقا را زیر پا گذاشت و عاقبت به دنبال بی پولی، تنهایی و نا امیدی، خود را در دریا غرق کرد.
اما مزارع جدیدی که مزرعه را خریده بود، روزی در کنار رودخانه ای که از وسط آن مزرعه میگذشت، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت. او سنگ را برداشت و به نزد جواهرسازی برد. مرد جواهر ساز با دیدن سنگ، گفت: که آن سنگ الماسی است که نمیتوان قیمتی بر آن نهاد.
مرد مزارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود، رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه اش پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند.
مرد مزارع پیشین بدون آن که زیر پای خود را نگاه کند، برای کشف الماس، تمام آفریقا را زیر پا گذاشته بود، حال آنکه در معدنی از الماس زندگی میکرد!
« اگر به دنبال الماس و زیبایی هستی ، اول به درون خودت نگاه کن »
ناشناس
   
دل نوشته 747
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
مبله، شیک و فانتزی!
اما دو روز که توش می شینی دلت تا سرحد مرگ می گیره و می خوای هر جوری که شده ، هر چی سریع تر بزنی بیرون.
بعضی ها هم مثل یک قلعه هستند،
خودت رو می کشی تا واردشون بشی بعد می بینی هیچی توشون نیست،جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رورفته ،و تا دلت بخواد گرد و خاک و تارعنکبوت.
اما .........
بعضی از آدم ها مثل یک باغ قدیمی اند،
میری تو و مدام قدم می زنی،نگاه می کنی،عطرها رو بو می کنی،رنگ ها رو تماشا می کنی، میری و میری، سیر نمیشی .........
آخری در کار نیست،به دیوار که رسیدی بن بست نیست!!!!
می تونی در باغ بگردی و بگردی ، بدون این که هیچ چیزش برات تکراری شه ........
راستی چه آرامشی داره هم نفس بودن با کسی که عمق سینه اش سرشاره از عطر گل های سرخ و بهارنارنج .....
خوشا به حال کسانی که باغ های قدیمی خود را یافته اند.
ناشناس
   
نکته 1318
میزان انسانیت یک فرد ، از نحوه برخورد او با دیگرانی که برای او هیچ کاری نکرده اند مشخص می شود.
آن لندرز
دیگران
   
شوخی 1284
پسری به دختری ریاضی درس میداد...!
او را بوسید و دوباره بوسید و گفت به این عمل جمع می گویند!
دختر پسر را بوسید...!
پسر گفت: یکی از بوسه های من کم شد به این عمل تفریق می گویند
بعد همدیگر را در آغوش کشیدند و یکدیگر را بوسیدند
پسر گفت به این عمل ضرب می گویند.!!
ناگهان پدر دختر آمد......!
پسرک را تکه تکه کرد و گفت : به این عمل تقسیم می گویند
سپس خشتک پسر را بر روی سرش کشید و جوری بر سرش کوبید که سرش تا کمر خم شد و گفت : این عمل را صورت در مخرج می گویند.
دیدید چقدر ریاضی شیرین است....!!!
ناشناس
   
دانستنیها 3114
خواص بی نظیر زنجبیل..
۱. طبع آن گرم و خشك می‌باشد.
۲. مقوی معده و ضد نفخ می‌باشد.
۳. زنجبیل خلط آور است.
۴. برای از بین بردن ورم در آبگوشت زنجبیل بریزید.
۵. برای درمان درد مفاصل پاچه گوسفند را پخته و داخل آن زنجبیل بریزید.
۶. دمكرده زنجبیل مقوی حافظه و برطرف كننده ضعف اعصاب است.
۷. زنجبیل تازه بادهای بدن را از بین می‌برد و برای فلج و لقوه مفید است.
۸. زنجبیل تازه را می‌توان ورق ورق نازك درست كرد برش داد و در بیشتر خورش‌ها به عنوان ادویه استفاده نمود.
۹. برای از بین بردن عفونت‌های معده و روده از دم‌كرده زنجبیل بعد از غذا استفاده شود.
۱۰. كسانی كه مسموم شده‌اند نیز می‌توانند از دمكرده چای زنجبیل استفاده كنند.
۱۱. برای از بین بردن انقباض دردناك و گرفتگی عضلات از دمكرده زنجبیل استفاده كنید.
۱۲. دمكرده زنجبیل از سرماخوردگی جلوگیری می‌كند.
۱۳. برای تقویت قوه باه كمی از زنجبیل را با زرده تخم‌مرغ مخلوط كرده در روغن كنجد نیمرو درست كرده میل شود.
۱۴. برای رفع بوی بد دهان كمی زنجبیل را با گلاب حل كرده بگذارید ۲ تا ۳ روز بماند سپس دهان شویه كنید.
۱۵. مصرف زیاد زنجبیل باعث كم شدن قوه بینایی می‌گردد.
۱۶. برای تقویت نیروی جنسی زنجبیل را بكوبید با گلاب مخلوط كنید به پشت بمالید و در مقابل نور آفتاب بخوابید.
۱۷. برای درمان بواسیر زنجبیل را بتراشید تا مانند شیاف شود در روغن حیوانی بپزید شب وقت خواب استعمال كنید.
۱۸. زنجبیل ضد سم است.
۱۹. رفع كننده رطوبت معده و روده می‌باشد.
۲۰. تسكین دهنده عطش است.
۲۱. ادرارآور می‌باشد.
۲۲. ضد چربی خون است.
۲۳. تقویت كننده دستگاه گوارش می‌باشد.
۲۴. زنجبیل به خاطر طبع گرمش از بین برنده بلغم می‌باشد.
۲۵. برای درمان التهاب‌های پوستی از جمله اگزما و بروز دانه‌های جلدی ۱۰۰ گرم زنجبیل را در یك لیتر آب جوشانده صاف نموده به محل بمالید.
۲۶. برای دردهای رماتیسمی از روغن زنجبیل استفاده كنید.
۲۷. دارای آنتی بیوتیك می‌باشد.
۲۸. كسانی كه یرقان دارند از دمكرده زنجبیل استفاده كنند.
۲۹. ضد تهوع می‌باشد.
۳۰. از رشد غدد سرطانی جلوگیری می‌كند.
۳۱. باعث جلوگیری از سكته‌ها (مغزی، قلبی و...) می‌شود.
۳۲. كسانی كه در حین سفر حالت تهوع به آن‌ها دست می‌دهد اگر قدری زنجبیل بخورند دچار تهوع نخواهند شد.
۳۳. برای درمان فشار پایین خون از دمكرده زنجبیل استفاده شود.
ناشناس
   
شوخی 941
‏پیامک شوهر به زن :
آروم باش ، نترسیا
من از پله های اداره افتادم
سرم خورد به نرده ها
بیهوش شده بودم ، خانم جهانپور زنگ زده بود به اورژانس و الان توی بیمارستانم ، ولی دکترا میگن خونریزی مغزیه
پای چپ و دنده راستم شکسته
رباط آرنجم در رفته ، پیشونیم کبود شده
گردنم هم پیچیده و لبم چاک خورده .
جواب زن : خانم جهانپور کیه ؟!!!!
ناشناس
   
گلایه 1223
کسی هرگز نمیفهمد چه بغضی در گلو داری
تحمل میکنی دایم-دروغی تلخ و تکراری-
نه او سهم تو از دنیاست، نه تو سهم خیال او
برو ، دیگر رهایش کن ، نگو هی دوستش داری
نگو یک معجزه کافیست تا او سهم تو باشد
چه امیدی؟ چه اعجازی؟ تو باید دست برداری
تصور کن که او دایم به دنیای تو وابسته است
عجب تصویر مخدوشی؟ عجب؟! تا کی خودآزاری؟
ببین ! دنیا همین بوده پس از این هم همین...اما-
کدامین عشق پا برجاست؟ کدامین عشق اجباری؟
ناشناس
   
عاشقانه ها 100
عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه
احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
ناشناس
   
نکته 465
وفاداری یک زن زمانی معلوم می شود که مردش هیچ نداشته باشد...
وفاداری یک مرد زمانی معلوم می شود که همه چیز داشته باشد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2103
ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..
ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ......!
ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ..
ﺍﻣﺎ ﺣﯿﻒ !
ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺍﻡ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ !
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﻏﻢ ﺧﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺭﺩﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ !
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻭﺍﯼ ﺩﺭﺩﻡ ﺗﻮﯾﯽ
ﭘﺲ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ
ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ......
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ
ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨوانی...
ناشناس
   
عاشقانه ها 996
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم، اما از اعماق قلبم دوستت دارم.
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی، چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم، اما میتوانم ثابت کنم که دوستت دارم.
دختر گفت : اثبات نه، من فقط دلیل عشقت را می خواهم .. شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب … من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی … چون صدای تو گیراست …. چون جذاب و دوست داشتنی هستی …. چون باملاحظه و بافکر هستی …… چون به من توجه و محبت می کنی … تو را به خاطر لبخندت دوست دارم ……….. به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد .
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت. پسر نامه ای را به شرح زیر کنار تخت او گذاشت.
"عزیز دلم !!! تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ….. اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمیتوانم دوستت داشته باشم !!! دوستت دارم چون به من توجه و محبت میکنی …… و اکنون که قادر به محبت کردن به من نیستی، نمی توانم دوستت داشته باشم !!! تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ….. آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ پس دوستت ندارم . اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد، در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم . آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد ؟ نه …… و من هنوز دوستت دارم
ناشناس
   
شوخی 2212
ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺟﻤﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ! ؟
.
.
.
.
.
.
ﺭﻗﺺ ﻧﻮﺭ !!!!!!
ناشناس
   
گلایه 7128
برف ِ نو، برف ِ نو، سلام، سلام!
بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام.
پاکی آوردی ــ ای امید ِ سپید!
همه آلوده‌گی‌ست این ایام.
راه ِ شومی‌ست می‌زند مطرب
تلخ‌واری‌ست می‌چکد در جام
اشک‌واری‌ست می‌کُشد لب‌خند
ننگ‌واری‌ست می‌تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پیرار،
نقش ِ هم‌رنگ می‌زند رسام.
مرغ ِ شادی به دام‌گاه آمد
به زمانی که برگسیخته دام!
ره به هموارْجای ِ دشت افتاد
ای دریغا که بر نیاید گام!
تشنه آن‌جا به خاک ِ مرگ نشست
کآتش از آب می‌کند پیغام!
کام ِ ما حاصل ِ آن زمان آمد
که طمع بر گرفته‌ایم از کام...
خام‌سوزیم، الغرض، بدرود!
تو فرود آی، برف ِ تازه، سلام!
احمد شاملو
   
نکته 2364
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد، محو طبیعت می شود، کمتر سخت می گیرد، می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونییست،

او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!

او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند.

او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد!
ناشناس
   
عاشقانه ها 97
عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
ناشناس
   
نکته 3199
آدمها به اندازه کمبودهاشون
دیگران رو آزار میدن
ناشناس
   
نکته 1361
زخمها خوب می شوند
اما خوب شدن با مثل روز اول شدن خیلی فرق دارد...!
ناشناس
   
پند و اندرز 1651
گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت..
گاهی باید بگذاری دلت از همه چیزها و همه کسانی که وابستگی به بودن شان رنجت میدهد ، آزاد شود..
میدانی ؛
هراس از دست دادن هاست که آدم را به مرز تحقیر شدن میرساند...
به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری...
به مرز پذیرفتن کارهایی که دوست شان نداری..
به مرز نابود شدن... دیده نشدن... تنها شدن...
اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی،
آنچه که سهم تو از زندگی و عشق و ... باشد ، میماند
و هر چه رفتنی ست میرود
اینگونه تمام عمرت را با دلی آسوده و مطمئن به داشته هایت شادی
ناشناس
   
عاشقانه ها 3135
هرکسی آمد به دنبال تو دنبالش نکن
هر که پر زد در هوایت بی پر و بالش نکن
برخلاف میل تو هرکس که حرفی می زند
زود با یک چشم غره مثل من لالش نکن
دلبری کی امتیازی انحصاری بوده است؟
تا کسی وابسته ات شد جزء اموالش نکن
عاشقی کی واحد اندازه گیری داشته است؟
عشق را قربانی متراژ و مثقالش نکن
جای خود دارد نوازش؛ وقت خود دارد عتاب
اسب وقتی می خرامد دست در یالش نکن
رسم صیادی نمیدانی نیفکن دام را
صید اگر از دست تو در رفت دنبالش نکن
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com