شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
حکایت 2365
ازعزرائیل پرسیدند:
تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بارخندیدم،
یک بارگریه کردم
ویک بارترسیدم.
."خنده ام" زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم،اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم..
"گریه ام"زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم.."ترسم"زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا وندفرمود:
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود..
ناشناس
   
دل نوشته 1398
گوش هایم را می گیرم! چشم هایم را می بندم! و زبانم را گاز می گیرم! ولی حریف افکارم نمی شوم!
چقدر دردناک است فهمیدن...!!!
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی بلندی زندگیش را فقط میرقصد...!!!
کاش زندگی از آخر به اول بود..
پیر بدنیا می آمدیم..
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم..
سپس کودکی معصوم می شدیم ودر،
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...!!!
آنها که موهای صاف دارند
فر می‌زنند
و آنها كه موی فر دارند
موی‌شان را صاف می‌كنند
عده‌ای آرزو دارند خارج بروند
و آنها كه خارج هستند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند
مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند مجرد باشند...
عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند
و عده‌ای ديگر با قرص و دارو میخواهند باردار شوند...
لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ چاق بشوند
و چاق‌ها همواره حسرت لاغری را می‌كشند
شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال همان شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا دارند...
افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند مردم عادی می‌خواهند مشهور شده و دیده شوند
سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند و سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند...
و هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:
"قدر داشته‌هایت را بدان
و از آنها لذت ببر"
قانونهای ذهنی می‌گویند خوشبختی یعنی "رضایت"
مهم نیست چه داشته باشی یا چقدر،
مهم این است که از همانی که داری راضی باشى
آن‌وقت ”خوشبختی”..
ناشناس
   
نکته 3207
ﺧﺪﺍ ﮔﺮ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ ﺯ ﺭﻭﻱ ﻛﺎﺭ آﺩﻣﻬﺎ!
ﭼﻪ ﺷﺎﺩﻳﻬﺎ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺮﻫﻢ...
ﭼﻪ ﺑﺎﺯﻳﻬﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﺳﻮﺍ...
ﻳﻜﻲ ﺧﻨﺪﺩ ﺯ آﺑﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﮔﺮﻳﺪ ﺯ ﺑﺮﺑﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﻛﻨﺪ ﺷﺎﺩﻱ...
ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻛﻨﺪ ﻏﻮﻏﺎ...
ﭼﻪ ﻛﺎﺫﺏ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺻﺎﺩﻕ...
ﭼﻪ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻛﺎﺫﺏ...
ﭼﻪ ﻋﺎﺑﺪ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻓﺎﺳﻖ...
ﭼﻪ ﻓﺎﺳﻖ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﻋﺎﺑﺪ...
ﭼﻪ ﺯﺷﺘﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺭﻧﮕﻴﻦ...
ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻲ ﻫﺎ ﺷﻮﺩ ﺷﻴﺮﻳﻦ...
ﭼﻪ ﺑﺎﻻﻫﺎ ﺭﻭﺩ پايين...

ﻋﺠﺐ ﺻﺒﺮﻱ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩﻛﻪ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺪﺍﺭﺩ!!!
سهراب سپهری
   
پند و اندرز 878
روزی به دخترم خواهم گفت:
اگر خواستی ازدواج کنی
با مردی ازدواج کن
که به جای ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ
ﮐﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ می گویند،
ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﻤﻊ می ﺷﻮﻧﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﻣﺎﻧﯿﮑﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺭﮊﯾﻢ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻭ ﺟُﮏ ﻫﺎ و ... صحبت می کنند؛
تو را ﺑﻪ؛
دوچرخه ﺳﻮﺍﺭﯼ،
کوهنوردی،
ﺗﺌﺎﺗﺮ،
ﮐﻨﺴﺮﺕ ﺭﻓﺘﻦ،
ﻓﯿﻠﻢ ﺩﯾﺪﻥ،
ﺷﻌﺮ ﻭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ،
كافه ﺭﻓﺘﻦ ﻭ
ﺷﺐ ﮔﺮﺩﯼ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻫﻮا،
سفرهاي ﺑﯽ ﻫﻮﺍ،
ﺑﺎ:
ﮐﻮﻟﻪ ﭘﺸﺘﯽ ﻭ
ﻋﮑﺎﺳﯽ ﻭ
ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻭ
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﯽ ...
ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ زند.
ﻭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻪ " با تو بودن " ايمان ﺩاشته باشد
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ
ﻭ ﻫﺮ ﭘﺸﻪ ﯼ ﻧَﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ و ﺑﺮت ﺭﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﯿﺮ ندهد.
،
ﻭ ﺑﻪ تو ﺍﺣﺴﺎﺱ
" ﺭﻓﯿﻖ " ﺑﻮﺩﻥ بدهد ﻭ
ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ
" ﺯﻥ " ﺑﻮﺩﻥ !!!
طوﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ
ﺑﻪ ﺭﻓﺎﻗﺖ ﻭ ﺭﺍﺑﻄﻪ تان ﺣﺴﻮﺩﯼ ﺷﺎﻥ ﺷود ...
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺷﺎﯾﺪ زمان مناسبی رسیده،
که تن به ازدواج بدهی!
وگرنه هیچ گاه به ذهن زیبایت خطور نکند
که آرامش را در میان دستهایی خواهی یافت
که تو را فقط زن می داند و زن!!!
حسین پناهی
   
نکته 1642
اینکه عشق یعنی از خود گذشتن و دیگر خود نبودن دیگر از آن حرفهاست یعنی توی بیست سالگی نه...اگر بیست سالتان است تا دلتان میخواهد از این چیز های عاشقانه ردیف کنید.از خودتان بگذرید.تجربه کنید.عشق بورزید.عاشق نامناسب ترین آدم ممکن شوید.وقتی این عشق جوانسرانه تمام شد.عاقل شوید.عاقل نه از آن مدل عاقلهایی که چرتکه دستشان است.آن نه.عاقل یعنی برای خودتان احترام قائل باشید.خودتان را دوست داشته باشید.اصلا آدم تا عاشق خودش نباشد نمیتواند بفهمدعشق چیست.تا من بودن برایش معنا نداشته باشد نمیتواند معنای ما بودن را بفهمد...اینها را میگویم چون خودم یکزمانی اینجوری بوده ام.زندگی بهم فهماند آن هم به زور که عاشق بودن و عشق را بلد بودن از این شروع میشود که خودت را دوست داشته باشی...که به خودت احترام بگذاری.که نگذاری هیچ چیز،شان انسانی تو را پایمال کند.که اگر کسی خواست پا روی آدم بودن تو بگذارد، بتوانی به جهنم حواله اش کنی.اگر خودت را دوست نداشته باشی خیلی سخت است کندن.تحمل میکنی و تحمل کردن یعنی هر روز دورتر شدن از خودت...
ناشناس
   
نکته 1703
ما در این انبار گندم می کنیم
گندم جمع آمده گم می کنیم
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم کوش کن
مولانا
   
لطیفه 2263
مردی مورچه ای را دید که خاکهای پای کوه را جابجا می کند، به او گفت چه میکنی؟
مورچه گفت معشوقه ام گفته اگر کوه را جابجا کنی به وصال تو در خواهم آمد
مرد نگاهی کرد و گفت حتی اگر عمر نوح هم داشته باشی این کار امکان پذیر نیست
مورچه گفت خودم هم می دانم اما برای عشقم تمام سعی خود را خواهم کرد
مرد که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود مورچه را له کرد و گفت:
پس بمیر بدبخت زن ذلیل...
ناشناس
   
نکته 1062
در رفاقت مراقب آدمهای تازه به دوران رسیده باش هرگز به دیواری که تازه رنگ شده نباید تکیه کرد...
ناشناس
   
تلنگر 3153
دزدی مرتباً به دهكده اي ميزد، تا ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎیی از او ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪ!
رد پایی ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ !
ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ هم ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎیش ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ.
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ شما ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ.
ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
ناشناس
   
پند و اندرز 226
به هر قیمتی پادشاه باش
حتی اگر قلمروات به اندازه عرض شانه هایت باشد
ناشناس
   
نکته 290
ﻫﺮ ﮐﺲ ﺭﻭﺷﻨﯽ ﺩﻫﺪ ، ﻋﺎﻗﺒﺘﺶ ﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ !
ﺳﻘﻒ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ
ﺍﻋﺪﺍﻡ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﭼﺮﺍﻏﻬﺎ
ناشناس
   
اشعار 4055
شدم غرق تماشای دوچشمت
نجــاتــم ده زدریای دوچشمت
سـراپـای وجـودم در گـرفتــه
زافــسـون تـمنــای دوچشمت
فکرت
   
گلایه 2958
ﮐﻮﺩﮐﻢ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻤﺎﻥ، ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺑﺮﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻧﺒﺎﺷﯽ، ﮔﺮﮒ، ﮔﺮﮔﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﮐﻮﺩﮐﻢ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻤﺎﻥ، ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺪﺍﺩ ﺭﻧﮕﯽ ﺍﺳﺖ
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺎﺷﯽ، ﺑﺎﺯ ﺭﻧﮕﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﮐﻮﺩﮐﻢ ﮐﻮﺩﮎ ﺑﻤﺎﻥ، ﺩﻧﯿﺎ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺰﻧﺪ
ﺳﺨﺖ ﺑﯽ ﺭﺣﻢ ﺍﺳﺖ، ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺳﻨﮕﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ناشناس
   
لطیفه 1873
اصفهانیه زنگ میزنه رادیو، میگه:آقا رادیوس؟
میگن:بله بفرمایید.
میگه:صدام دارد پخش میشد؟
میگن:بله.
میگه:تو نونوایی هم پخش میشد؟
میگن:بله.
میگه:محسن،بابا،
نون نسون
نند از روضه غذا آورد
ناشناس
   
عاشقانه ها 2937
عشقت به دلم اگر بماند چه کنم..........
مهرت به سرای من اگر بخوابد چه کنم............
یک دم به سوال من جوابی بده دوست.........
روزی که دلم تورا بخواهد چه کنم............
ناشناس
   
گلایه 2056
مردمان میگویند ...
دل به دل راه قشنگی دارد ،
که درونش همه عشق است و وفا
و ندارد راهی ...
به در بسته ی خاموش جفا .
حال من می‌گویم ...
دل به دل راه ندارد هرگز !!
به یقین ، دل به دل راه اگر داشت
تو میدانستی ...
که دلم را به قشنگی نگاهت بستم
و چقدر محتاج نگاهت هستم !
باز میدانستی ...
که ترک سبز غرورم از چیست
و چرا خانه ی دل بی تو ... تهیست !
دل به دل راه اگر داشت ...
تو میدانستی ...
که چرا این دل من
خالی از غم نشود بعد از آنگاه
که تو رفتی و دیگر نیستی
ناشناس
   
عاشقانه ها 1557
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم
وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد
دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن
در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم
کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت
ناشناس
   
نکته 1820
بیان پرسشی بجا، یعنی به نیمه‌راه خردمندی رسیدن.
فرانسیس بیکن
   
دانستنیها 126
لایه برداری از پوست به سبک سنتی
لایه برداری از پوست به سبک سنتیامروزه مراقبت از پوست از اهمیت زیادی برخوردار است چرا که با وجود آلودگی ها و استرس های روزانه، پوست در معرض آسیب بیشتری قرار می گیرد . لایه برداری یکی از بهترین راه ها برای مبارزه با فرسایش و خستگی ناشی از آرایش روزانه و فرایند پیری است. با لایه برداری ،سلول های مرده از سطح پوست برداشته شده و موجب درخشندگی پوست می شود . برای لایه برداری از اسکراب ها استفاده می شود که برخی از آنها هم به طور آماده موجود است .
قبل از استفاده صورت را تمیز کرده و بشویید و در حالیکه صورت خیس است از اسکراب استفاده کنید ، آن را روی صورت مالیده و با حرکت دورانی ماساژ دهید . معمولا دو تا چهار دقیقه کافیست و بعد صورت را با آب بشویید.

ماست و گردو
ماست طبیعی پایه مناسبی برای هر گونه اسکراب خانگی است و این به علت خواص ضد باکتریایی و ضد قارچ آن است، همینطور با دارا بودن درصد بالای اسید لاکتیک موجب صاف و نرم شدن پوست خسته می شود .
دو قاشق غذاخوری ماست و دو قاشق غذاخوری گردوخرد شده را با یک مخلوط کن ترکیب کرده و به مدت 15 دقیقه بگذارید بماند . این مخلوط باید بلافاصله مورد استفاده قرار گیرد، بنابراین اگر کمی از آن باقی ماند ، می توانید آن را روی نواحی سخت و سفت پوست مثل پاشنه پا امتحان کنید.

روغن زیتون و نمک دریایی
برای لمس حس تازگی یک بخش نمک و یک بخش روغن زیتون را برای تهیه این اسکراب ،به طور کامل مخلوط کنید .
اگر شما دارای پوست حساسی هستید می توانید نمک را با شکر و یا شکرقهوه ای جایگزین کنید.این اسکراب همچنین آثار شگفتی روی کل بدن دارد ، که در آن شما می توانید غلظت بالاتری از نمک استفاده کنید. این اسکراب شما را تروتازه ومرطوب و درخشان می کند.
اسکراب جو ، عسل و ماست
جو یکی از محبوب ترین لایه بردارهای طبیعی است که به علت ملایمت برای پوست های حساس کاربرد دارد ، و همچنین قابض نیز است. این کمک می کند تا چربی و آلودگی ها از سطح پوست بیرون کشیده شود .
عسل به دلیل خاصیت مرطوب کنندگی طبیعی اش ، یک ماده مناسب برای اضافه کردن به هرنوع اسکراب است. تقریبا دو قاشق چایخوری از جو در نصف لیوان ماست ریخته و با یک قاشق غذاخوری عسل مخلوط کنید. این مخلوط می تواند به عنوان یک ماسک افزایش دهنده رطوبت استفاده شود .
روغن برای انواع مختلف پوست
اضافه کردن چند قطره روغن معطر به اسکراب ، نه تنها بوی دلنشینی به آن می دهد بلکه می تواند آن را مناسب نوع پوست شما کند . بابونه، گل شمعدانی و صندل برای پوست خشک مناسب هستند، اما اگر پوست شما چرب است ، پس سرو، ترنج و گل شمعدانی می تواند معجزه کند.
ناشناس
   
نکته 853
خانه بدون زن، گورستان است.
بالزاک
   
حکایت 2708
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.

مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.

سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا"

سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی، بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.
ناشناس
   
دل نوشته 1417
تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند
و تکرار خاطرات در همه شبها ، موها را . . .
ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…
ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !
ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!
قدر لحظه ها را بدانید و وقت تان را با گذشته و آینده بیهوده تلف نکنید .
مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند تا اینکه قورباغه‌ها علیه مارها به لک لک‌ها شکایت کردند. لک لک‌ها تعدادی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغه‌ها از این حمایت شادمان شدند.
طولی نکشید که لک لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها !!! قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند! عده ای از آنها با لک لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.
مارها بازگشتند ولی این بار همپای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند! حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند. ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است ! اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان؟
رساله دلگشا - عبید زاكانی
ناشناس
   
شوخی 2163
توصيف مرد:

( خراب کننده آسايش )
در روزهاى تعطيل

( رو اعصاب )
در هنگام خريد

( باعث استرس )
وقت حاضر شدن خانم براى مهمانى

( خودخواه )
موقع تماشاى تلويزيون

( كمياب )
در زمان دلتنگى

( مهربان و دوست داشتنى )
در خواب

( مظلوم )
وقتى پول ندارد

( خوش زبان و بامزه )
براى ديگران

( پر رو و عصبانى )
وقتى خطا كرده

( دست و دلباز و کاری )
برای مامان جونش

( روشن فکر )
برای خواهراش

( زيادی )
در مسافرت

( دست و پاگير )
در مجالس

( طلبکار )
در همه مواقع

( مزاحم )
موقع مهمانی در آشپزخانه

( خنگ )
در بيادآوری مناسبتها

( بيش فعال )
در مهمانيهای خانوادگی اش
ناشناس
   
نکته 3148
مسافري خسته كه از راهي دور مي آمد، به درختي رسيد و تصميم گرفت كه در سايه آن قدري استراحت كند غافل از اين كه آن درخت جادويي بود، درختي كه مي توانست آن چه كه بر دلش مي گذرد برآورده سازد. وقتي مسافر روي زمين سخت نشست با خودش فكر كرد كه چه خوب مي شد اگر تخت خواب نرمي در آن جا بود و او مي توانست قدري روي آن بيارامد. فوراً تختي كه آرزويش را كرده بود در كنارش پديدار شد. مسافر با خود گفت: چقدر گرسنه هستم. كاش غذاي لذيذي داشتم. ناگهان ميزی مملو از غذاهاي رنگارنگ و دلپذير در برابرش آشكار شد. پس مرد با خوشحالي خورد و نوشيد. بعد از سیر شدن، كمي سرش گيج رفت و پلك هايش به خاطر خستگي و غذايي كه خورده بود سنگين شدند. خودش را روي آن تخت رها كرد و در حالي كه به اتفاقهاي شگفت انگيز آن روز عجيب فكر مي كرد با خودش گفت : قدري مي خوابم. ولي اگر يك ببر گرسنه از اين جا بگذرد چه؟ و ناگهان ببري ظاهـر شد و او را دريد. هر يك از ما در درون خود درختي جادويي داريم كه منتظر سفارش هايي از جانب ماست. ولي بايد حواسمان باشد ، چون اين درخت افكار منفي ، ترس ها و نگراني ها را نيز تحقق مي بخشد. بنابر اين مراقب آن چه كه به آن مي انديشيد باشيد. مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است.
ناشناس
   
گلایه 1814
ﺩﯾﺸﺐ ﺩﺭ ﻣﺤﻔﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻨﻢ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﭘﺎﺳﺦ ، ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻯ!!!
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ، ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ، ﻣﻦ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ !
ﻧﮕﺎﻫﻢ ، ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﺖ ﻛﻮﺩﻛﻴﺴﺖ ، ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﻭﻫﺮﺍﺳﻨﺎﮎ ﺍﺯ ﺁﮊﻳﺮ ﻗﺮﻣﺰ ﺟﻨﮓ ...
ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ ... ﺗﻠﺨﻰ ﻋﺼﻴﺎﻥ ﻓﺮﻭﺧﻮﺭﺩﻩ ﺟﻮﺍﻧﻴﺴﺖ ، ﻟﻪ ﺷﺪﻩ ﺯﯾﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﺗﺤﺮﻳﻤﻬﺎ ....
ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻡ ...
ﻧﻘﺎﺏ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﻴﺴﺖ ، ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ،
ﺧﻔﻪ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ...
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻫﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﻣﻰ ﺁﻳﻢ ...
ﺍﺯ ﺩﻫﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻤﻨﻮﻉ ....
ﺯﻳﺒﺎﻳﻰ ﻣﻤﻨﻮﻉ ....
ﺷﻌﺮ ﻣﻤﻨﻮﻉ ....
ﻭ ﻛﻼﻡ ﻣﻤﻨﻮﻉ !!!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻧﻴﺴﺘﻢ !
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﻯ ﺩﻫﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎﻯ ﺭﻧﮕﻰ ﺗﻮ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ ، ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ
ﻛﻮﺩﻛﻰ ﻓﺮﻳﺰ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ، ﻳﺦ ﺑﺸﻜﻨﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯﺩ ...!
ﺗﺎ ﺟﻮﺍﻧﻰ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺼﺮﻑ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻡ
ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻳﺪﻥ ، ﭘﻴﺮ ﺷﺪﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﻨﺪ ...!
ﻣﻦ ﻋﺪﺩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ ..
ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﺩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﻣﺮﺍ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...!
ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻫﻪ 20 ﺳﺎﻟﻪ ﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﻛﻤﺮﻧﮓ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﻛﻢ ﺭﻧﮓ ﻧﻔﺲ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺍﻡ ...
ﻛﻢ ﺭﻧﮓ ﺧﻨﺪﻳﺪﻩ ﺍﻡ ...
ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ ...
ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ...
ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﻣﻦ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ، ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ...! ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ...! ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ
ناشناس
   
نکته 2803
وقتی كاملاًتنهـاوبى كس شدی بدان که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش فقط!
ناشناس
   
تلنگر 3719
فرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد اما به هیچ کسی ریالی کمک نمیکرد.
فرزندی هم نداشت وتنها با همسرش زندگی میکرد.
در عوض قصابی در آن شهر به نیازمندان گوشت رایگان میداد.
روز به روز نفرت مردم از این شخص سرمایه دار بیشتر میشد.
مردم هر چه اورا نصیحت میکردند که این سرمایه را برای چه کسی میخواهی؟
در جواب میگفت: نیاز شما ربطی به من نداره بروید از قصاب بگیرید.
تااینکه او مریض شد، احدی به عیادت او نرفت.
این شخص در نهایت تنهایی جان داد هیچ کس حاضر نشد به تشییع جنازه او برود همسرش به تنهایی او را دفن کرد.
اما از فردای آن روز اتفاق عجیبی در شهر افتاد.
دیگر قصاب به کسی گوشت رایگان نداد. اوگفت: کسی که پول گوشت رامیداد دیروز از دنیا رفت!!
ناشناس
   
نکته 3192
دروغ نگویید
چون
هر دروغ کوچکی که بر زبان می آورید
شما را به خداحافظی نزدیکتر می کند
ناشناس
   
نکته 639
اگر بیش از حد به اینکه دیگران چه فکری در مورد شما می کنند اهمیت دهید، همیشه زندانی آنها خواهید بود...
ناشناس
   
حکایت 2295
پادشاهى با نوكرش در كشتى نشست تا سفر كند، از آنجا كه آن نوكر نخستین بار بود كه دریا را مى دید و تا آن وقت رنجهاى دریانوردى را ندیده بود، از ترس به گریه و زارى و لرزه افتاد و بى تابى كرد، هرچه او را دلدارى دادند آرام نگرفت ، ناآرامى او باعث شد كه آسایش شاه را بر هم زد، اطرافیان شاه در فكر چاره جویى بودند، تا اینكه حكیمى به شاه گفت : ((اگر فرمان دهى من او را به طریقى آرام و خاموش مى كنم .))
شاه گفت : اگر چنین كنى نهایت لطف را به من نموده اى . حكیم گفت : فرمان بده نوكر را به دریا بیندازند. شاه چنین فرمانى را صادر كرد. او را به دریا افكندند. او پس از چندبار غوطه خوردن در دریا فریاد مى زد مرا كمك كنید! مرا نجات دهید! سرانجام مو سرش را گرفتند و به داخل كشتى كشیدند. او در گوشه اى از كشتى خاموش نشست و دیگر چیزى نگفت .
شاه از این دستور حكیم تعجب كرد و از او پرسید: ((حكمت این كار چه بود كه موجب آرامش غلام گردید؟ ))
حكیم جواب داد: ((او اول رنج غرق شدن را نچشیده بود و قدر سلامت كشتى را نمى دانست ، همچنین "قدر عافیت را آن كس داند كه قبلا گرفتار مصیبت گردد".))
اى پسر سیر ترا نان جوین خوش ننماند
ناشناس
   
اشعار 4046
نقطۀ انجام


زنده گی یک ترنم ناموزون ؛
یک ساز شکسته وبی فریادست
ترنمش نوای بینواییست
بیصداییست .
زنده گی ؛
یک نقطۀ آغاز
ازیک پس منظر گنگ
تا زایش یک نقطۀ آغاز دگر.
پس از آن
هی رفتن ورفتن
تا نقطۀ انجام
و دگر هیچ ...
فکرت
   
نکته 2808
همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفششان نیست!!
ناشناس
   
دل نوشته 255
بزرگترين اشتباه كودكي ام اين بود
كه فكر مي كردم اگر چشمانم را ببندم،
شب ميشود...
بعدها فهميدم
چشمانم را كه ببندم
دنيا همان طور كه بود ميماند.
با اين تفاوت كه آن لحظه هايي كه آنسوي پلك هاي بسته ام ميگذرند،
به من ساده دهن كجي اي ميكنند و ميروند...
و مادرم هم هيچوقت نفهميد چرا بعضي اوقات بي حركت جايي مينشستم
و چشم هايم را محكم ميبستم...
شايد روزي به او بگويم...
ناشناس
   
عاشقانه ها 1971
نمی دانم چرا وقتی،
دلم درگیر یاد توست،
هوا دلگیر و بارانیست...
صدای رعد هم جاریست...
نه رویایی ، نه کابوسی ،
هر آنچه هست بیداریست...
نمکدان می شود ابر و...
نمکها روی زخم دل ...
و این آغاز یک موضوع تکراریست...!
هنرها دارد این باران،
از آن لحظه که می بارد،
تبم در گریه می سوزد...
تحمل کینه می توزد...
و تن هم طبق معمول همیشه
پیله ی افسوس می دوزد...
دلم دلتنگ یاد توست...
ناشناس
   
نکته 2370
فاجعه ای به نام نوکیسگی!!
نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند:
قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است.
لمپن های فرهنگی، علاقه بسیاری به " خودنمایی" ، " دیده شدن" " عرض اندام" و "نوچه پروری" دارند.
عده ای نوکیسگان امروزی را " جاهلان پورشه سوار" می نامند.
نو کیسه ها،از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند. این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد.
آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند. یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.
نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های آن چنانی شان است.
از این روست که عده ای نوکیسه ها را " جاهلان پورشه سوار " می نامند.
اما فاجعه اصلی از جایی آغاز می شود که ما، فیلم و عکس عروسی ها، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم.
ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی ان ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها دارند نزدیکشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند. عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند. زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند.
اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم.
فاجعه آغاز شده است.
شما صدایش را نمی شنوی؟
دیگران
   
نکته 3642
ﻗﺮﻥ ۱۳ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﺷﺎﯾﻊ ﺷﺪ. ﮐﻠﯿﺴﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﯾﻬﻮﺩﯾﺎﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ. ۱۲ ﻫﺰﺍﺭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺍﺭﯾﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺍﺳﺒﻮﺭﮒ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻧﺪ. ﺑﻘﯿﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻃﺎﻋﻮﻥ ﮐﺸﺖ.
ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻗﺮﻥ ۱۶ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺗﯽ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺷﺪ. ﭘﺎﭖ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻗﻄﻌﺎﺕ ﺑﺪﻥ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ!!! ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﭘﺎﭖ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺟﺰﺍﯼ ﺑﺪﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﮔﻢ ﻧﺸﻮﺩ!
ﻗﺮﻥ ۱۷ ﺍﺩﻋﺎ ﺷﺪ ﻟﻤﺲ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻗﺪﯾﺲ ﺩﺭ ﻓﻠﻮﺭﺍﻧﺲ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺯﯾﺴﺖﺷﻨﺎﺳﯽ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ آن ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ها متعلق به ﯾﮏ ﺑﺰ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍن ها ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﻔﺎ ﻣﯽﺩﺍﺩند !
" ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻰ ﺁﯾﻨﺪ ﻧﻪ ﺍﺣﻤﻖ. ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ، ﺍﺣﻤﻖ می شوند. ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻭ ﺁﺯﺍﺩﻯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ، ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻮﺭﮐﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﺯ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻭ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻯ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ. "
ناشناس
   
نکته 2722
"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید. او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .
سلطان محمود در نامه خود نوشته بود :
باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .
ام رستم ، به پیک محمود گفت :
اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟ پیک گفت آن وقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .
ام رستم به پیک گفت :
«پاسخ مرا همین گونه که می گویم، به سرورتان بگویید : در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند، ولی امروز ترسم فرو ریخته است .برای این که می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است، بر روی زنی شمشیر می کشد؟ به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد، با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود. اگر محمود را شکست دهم، تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم، باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .»
پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند . به سخن دانای ایرانی ارد بزرگ : "برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید ."
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود .
ناشناس
   
دانستنیها 2739
مستر جيکاک (معروف به سيد جيکاک) جاسوس انگليسي مأمور ويليام دارسي، سالها در مسجدسليمان زندگي کرد. وي در آغاز به عنوان چوپاني کر و لال به مدت هفت سال در ايل بختياري به آموختن فرهنگ و زبان بختياري مي‌پردازد و پس از فراگيري آن، به عنوان يک بختياري در منطقه نفت‌خيز مسجدسليمان سکني مي‌گزيند در طول حضور خود در آن منطقه با فنون شعبده‌بازي و حربه‌هاي ديگر، توجه مردم محلي را به خود معطوف مي‌دارد و خود را به عنوان يک روحاني شيعه ، جا مي‌زند. جيکاک براي اين کار ابتدا به فراگيري فقه مي پردازد و به درجهء اجتهاد رسيده و در مساجد، بعنوان پيش نماز حضور مي يابد او گيوه هايش را با يک اشاره عصا جفت مي کرد و شايع کرده بود که اين از معجزات اوست. در کتاب خاطراتش، توضيح مي دهد که آهنرباهايي در گيوه هايم قرار داده بودم، که با اشاره عصا، گيوه ها جفت مي شدند اين جاسوس انگليسي، روزي به مسجد مي آيد و مي گويد: من حضرت علي (ع) را درخواب ديدم و او دستش را بر شانه ام نهاد و به من فرمود: "به مردم بگو از اين ماده سياه و نجس (نفت) دوري کنند." و براي اثبات ادعايش پيراهن و عبايش را کنار مي زند و اثر سفيدي دستي روي شانه اش را نشان مي دهد و مي گويد اين مدرکي بر حقانيت من او درکتابش تشريح مي کند که روزي تکه اي کاغذ را بشکل دست بريدم و روي شانه ام قرار دادم و آنقدر زير آفتاب داغ جنوب ماندم تا خوب اطراف ان کاغذ تيره شود و اثر دست بر شانه ام نقش ببندد همچنين، در منظره‌اي با يک آخوند شيعه، مدعي آتش گرفتن ريش دروغگو مي‌شود و با استفاده از ريش مصنوعي از نخ نسوز، حقانيت خود را ثابت مي‌کندجيکاک در اواخر دهه ۱۳۲۰ خورشيدي، فرقه‌اي را در منطقهٔ بختياري، بويراحمد و خوزستان ايجاد مي‌کند که طلوعيان يا سروشيان ناميده مي‌شده‌اند و به توقيت قريب‌الوقوع ظهور مهدي معتقد بوده‌اند اين هم معروف ترين شعر او ” شما که عشق علي مين دلتونه؛ نفت ملي، سي چنتونه؟ “
۱- تاريخ سياسي اجتماعي ايل بختياري؛ اثر راف گارثويت، ترجمه: مهراب اميري.
دیگران
   
نکته 1830
در طبیعت و اخلاق انسان هیچ ضعف و انحرافی نیست كه با آموزش مناسب درست نشود.
فرانسیس بیکن
   
اشعار 4074
دام عشق


آسوده بدم ز چرخ گردون
چرخم نه به دیده کرده بد خون
هیچم زخود وزغم نه بد یاد
از بسکه بدم همیشه دلشاد
نی خورده به دل خدنگ نازی
نی رفته دلم به چنگ بازی
نی شکوه زدهرکرده بودم
نی جورنگار دیده بودم
نی گشته اسیر پنجه ی عشق
نی رفته دلم به خنده ی عشق
یعنی که بدم چو مست خندان
توفان غمم نکرده ویران
ناگه زقضا شدم گرفتار
در دام نگار مردم آزار
مرغ دل من بکردپرپر
چون رفت بیاد روی دلبر
چون شربت عاشقی چشیدم
غم های زمانه را بدیدم
ازبسکه اثر نمود خویش
دیوانه شدم زعشق رویش
شب تا سحرچو مرغ شبگیر
از ناله شدم پریش و دلگیر
چندی به غم فراق رنجور
چندی به امید وصل مسرور
آهم به فلک زسوز برشد
گوش همه گان زناله کرشد
رسوای جهان شدم زعشقش
چون زارو خزان شدم زعشقش
ازدست برفت صبرو آرام
دربازی عشق گشته ناکام
افسوس گذشت نوجوانی
ازچرخ ندیده شادمانی
ای کاش نمی شدم گرفتار
ای وای که سوختم درین نار
آخر زبرم چرا برفتی
خون شدم جگرم چرا برفت
« فکرت » جگرت همیشه خون به
هردل که بشد به عشق چون به
فکرت
   
گلایه 2575
هیس دختر ها فریاد نمیزنند!
هیس دخترها بلند نمیخندند!
هیس دخترها حقی ندارند!
هیس دخترها باید ارام زندگی کنند!
هیس دخترها باید درد را تحمل کنند!
هیس دخترها باید بسوزندو بسازند!
هیس دخترها باید ظلم و حرف زور را قبول کنند!
"فقط به جرم دختر بودنشون!!"
هیس دخترها باید تحمل کنند و اعتراض نکنند
هیس دخترها حتی حق اینو ندارن که عکسشون روی اگهی ترحیمشون چاپ بشه!
هیس دخترها باید ارام بمیرند!! 
ناشناس
   
نکته 1112
یادمان باشدباشکستن پای دیگران،مابهترراه نخواهیم رفت!
باشکستن دل دیگران ماخوشبخت ترنخواهیم شد!
اگردلیل اشک کسی شویم دیگربااو طرف نیستیم،با خدای او طرفیم!
ناشناس
   
نکته 1843
هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است.
فرانکلین
   
نکته 623
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند
ناشناس
   
شوخی 872
اگر از تنهایی خود لذت نمیبرید
ازدواج کنید تا از تنهایی لذت ببرید
ناشناس
   
گلایه 1198
عشق راازسبزبودن به خشکی رساندند
زندگی راازشادی به غم رساندند
اعتمادکردن رامثل برگ زیرپاله کردند
همه چی شدهوس
دلاشدانگارقفس
خدایاخودت کاری کن.
ارسال کننده: آقای علی کشاورز
ناشناس
   
نکته 1586
افراد ساکت پر سر و صدا ترین افکار را دارند.
استیون هاوکینگ
   
عاشقانه ها 1882
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
، به پایان آمد این دیدار پنهانی
، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی !
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2952
دنت بکرترین سوژه ی نقاشی ها
و لبت منبع الهام غزل پاشی ها
با نگاهت همه ی زندگی ام بر هم ریخت
عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها
چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفت
مثل چاقو که بیفتد به کف ناشی ها
ماهی قرمزم و دلخوشیم این شده که
عکس ماه تو بیفتد به تن کاشی ها
بنشین چای بریزم که کمی مست شویم
دلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها
آرزویم فقط این است بگویم سر صبح
عصر هم منتظر آمدنم باشی ها...!
ناشناس
   
نکته 2810
اگر کسی به تو لبخند نمی زند علت را در لبان بسته خود جستجو کن!
ناشناس
   
دل نوشته 2619
تنها نشسته ام
اما تنها نیستم
یادت....
مجال تنهایى نمى دهد
ناشناس
   
تلنگر 1993
ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻴﺸﻪ... ﺑﻌﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻴﺸﻪ ...؟!
ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻢ ﺍﻭل عاشقﺷﺪﻡ ! ﺑﻌﺪﺗﻨﻬﺎﺷﺪﻡ ...!
ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﭼﻪ ﮐﺴﻲ ﺷﺪﻱ ؟! ﮔﻔﺖ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮ ... ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻲ ﺗﻨﻬﺎت ﮔﺬﺍﺷﺖ؟! ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺩﻩ ﺗﻮ !!!
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺰﺍﺭ ﺑﻴﺎﻡ ﭘﻴﺸﺖ !!! ﺧﻨﺪﻳﺪ ﻭﮔﻔﺖ .. ﻣﻦ ﭘﻴﺶ ﺗﻮﺍﻡ ! ﺗﻮﮐﺠﺎﻳﻲ...!!!
ناشناس
   
نکته 1209
باد با چراغ خاموش کاری ندارد
اگر در سختی هستی بدان که روشنی...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2526
به چیز دیگری معتاد اگر بودم
خودم را به تخت می‌بستم و
خلاص می‌شدم

خودم را به کجا ببندم
از تو که نیستی ….
ناشناس
   
پند و اندرز 156
داشتن یک فکر پاک از تمام معابد و مساجد و کلیساهای دنیا مقدس تر است
ناشناس
   
عاشقانه ها 218
ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده
گر او نمی‌آید بگو ، آن دل که بردی باز ده
افتاده‌ام در کوی تو ، پیچیده‌ام بر موی تو
نازیده‌ام بر روی تو ، آن دل که بردی باز ده
بنگر که مشتاق توام ، مجنون غمناک توام
گرچه که من خاک توام ، آن دل که بردی باز ده
ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من
لعل لبت حلوای من ، آن دل که بردی باز ده
ما را به غم کردی رها ، شرمی نکردی از خدا
اکنون بیا در کوی ما ، آن دل که بردی باز ده
تا چند خونریزی کنی ، با عاشقان تیزی کنی
خود قصد تبریزی کنی ، آن دل که بردی باز ده
از عشق تو شاد آمدم ، از هجر آزاد آمدم
پیش تو بر داد آمدم ، آن دل که بردی باز ده
مولانا
   
نکته 2231
بازی کردن با احساسات مردم، زرنگی نیست، (هرزگی) است.
صادق هدایت
   
تلنگر 327
ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﻓﻘﯿﺮﻧﺪ
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺍﺭاﯾﯿﺸﺎﻥ ﭘﻮﻝ ﺍﺳﺖ !
حسین پناهی
   
نکته 1870
زمانی نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد. صاحب کارش ناراحت شد و سعی کرد اورا منصرف کند,
اما نجار تصمیمش را گرفته بود.
سرانجام صاحب کار درحالی که باتأسف با این درخواست موافقت میکرد،
ازاو خواست تابه عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار چون دلش چندان به این کار راضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد…
زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:
این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است دراین خانه ساکن شود لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد وتمام دقت خود را میکرد.
"این داستان زندگی ماست"
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هر روز میسازیم نداریم،
سپس در اثر یک اتفاق میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اما فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نیست.
ما نجار زندگی خود هستیم و روزها چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی ما کوبیده میشوند.
""مراقب خانه ای که برای زندگی خود میسازیم باشیم""
ناشناس
   
نکته 1646
ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ !
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ.
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد.
ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ. ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ , ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ، ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ی ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ. آزادی نه دادنی است نه گرفتنی! بلکه آموختنی ست، برای همین خیلی ها از آن گریزانند!
با دوپینگ نمیشود جهان اولی شد! راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در جهان سوم امن ترین جا برای عنکبوت هاست !
ناشناس
   
اشعار 4101
دلــم را غصه و ســودا گــرفــتــه
کـــه بــیـتو در دلــم غــم جا گـرفته
تــو رفتی من زغمها گریه کــردم
ببـیــن اشـــکـم رهی دریــا گـرفته
فکرت
   
نکته 176
از روانشناسی پرسیدند بهترین الگو برای پیروزى چیست ؟
گفت :کودکان بهترین الگو هستند .
گفت :کودکان که هیچ نمی دانند .
گفت :
سخت در اشتباهید .
کودک چهار خصوصیت دارد که نباید هیچگاه فراموش کرد ....
اول اینکه
بی دلیل همیشه شاد هستند .
دوم اینکه
همیشه سرشان به کاری مشغول است .
و سوم
وقتی چیزی را میخواهند تا بدست نیاورند دست از اصرار بر نمی دارند.
و سرانجام اینکه ..
براحتی
گریه می کنند .
امروز یه چیز جدید یاد گرفتم..بد نیست برای شما هم بنویسم:
معنی فرزند چیست؟
فرزند ترکیب دو واژه است..
فر به زبان زرتشت به معنی شکوه
و زند به معنی زندگی است و فرزند یعنی
شکوه زندگی
ناشناس
   
دانستنیها 310
آشنایی با خواص گیلاس
گیلاس؛ میوه کوچک تابستانی، بسیار خوشمزه، مفید ،آبدار کروی با دمى بلند و یا کوتاه بوده و دارای گوشت لطیف، ترد و شیرین به رنگ‌های مختلف از زرد تا قرمز پر رنگ با هسته‌ای گرد و سفت است.
درخت خزان پذیر و برگ‌ریز گیلاس ، با نام علمی " Cerasus avium " ، بدون خار ، با ارتفاع کوتاه ، شاخه‌های صاف بدون خار و قرمز رنگ مایل به قهوه‌ای ، برگ‌های سبز تقریباً درشت لبه‌دار و دارای میوه گوشت‌دار با گونه‌های متعدد است که تقریباً در تمام کشو‌رهاى جهان آن را مى‌شناسند و احتمالاً بومی منطقه‌ای بین دریای سیاه و دریای خزر است و در زمان‌های قدیم به اروپا برده شده است.
خواص دارویی گیلاس:
1• گیلاس سرشار از ترکیبات آنتی‌اکسیدانی بوده، از این‌رو روند پیری را به تاخیر می‌اندازد.
2• احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی را کاهش می‌دهد.
3• فلاوونووئیدهای موجود در گیلاس، ‌از ایجاد هر گونه آسیب‌ توسط رادیکال‌های آزاد پیشگیری می‌کنند.
4• درمان مناسبی برای آرتریت، رماتیسم، واریس و دردهای مفصلی است.
5• از گیلاس می‌توان به عنوان ماسک زیبایی استفاده کرد و چین و چروک‌های پوست را کاهش داد.
6• برای کلیه‌ها مفید است و به دفع سموم از بدن کمک می‌کند.
7• سوخت ساز بدن را افزایش داده و به هضم غذا کمک می‌کند.
8• سیستم اعصاب را تسکین داده و با تولید هورمون شادی در بدن، احساس بهتری را در ما ایجاد می‌کند.
9• دارای چربی کم و فیبر زیاد است و برای تصفیه خون در سیستم گوارشی بسیار مفید است.
10• برای کارکرد منظم قلب، روده و معده نیز بسیار مفید است.
11• قوای فکری را تقویت می‌کند.
12• افرادی که زیاد گوشت استفاده می‌کنند و خون آنها اسیدی است می‌توانند از گیلاس استفاده کنند به دلیل اینکه خون را قلیایی می‌کند.
13• برای کاهش وزن مفید است.
14• دارای مقدار فراوانی ویتامین ‌C است.
15• چربی اشباع شده در گیلاس بسیار کم است و کلسترول ندارد
ناشناس
   
دل نوشته 2585

بزن باران
هوا ابریست
نفس بالا نمی آید
بزن باران
نوازش کن تن رنجور مردم را
زمین حال بدی دارد تنش زخمیست از بد تاختن های کج مردم
ببار. ای ابرکم شاید
کمی خشمت فرود آید
هنوزم خون آدم را درون شیشه میریزن
کسی از حال همسایه سراغی را نمیگیرد و بر داد کسی دستی نمی یازد
شرافت هم فروشی شد زمین پر شد ز انسان های رنگا رنگ
صداقت رخت برداشت فراری شد از این مردم
بزن باران
زمین حال بدی دارد.
ناشناس
   
نکته 3190
ﮔﻔﺘﻢ: فلانی ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪﺕ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ؟ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ، ﮐﻢ ﻭ ﺑﯿﺶ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ. ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ میرﺳﻮﻧﻪ. ﮔﻔﺘﻢ : ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﻟﻮ ﻧﻤﯿﺪﯼ؟ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻫﻢ کاﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺭ ﺑﺸﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻡ، ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﮔﻪ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻤﻮﻧﻢ. ﮔﻔﺘﻢ: ﻧﻪ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻮ. ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺣﻞ ﺷﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺭﺯﺍﻗﻪ، ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎ ﻧﺎﻣﺤﺮﻡ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﺑﮕﻮ دﯾﮕﻪ. ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﯾﻪ ﺗﺎﺟﺮ ﺗﻮﯼ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﻫﺮ ﻣﺎﻩ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﺎﺭﻩ ﮐﻤﮏ ﺧﺮﺟﻢ ﺑﺎﺷﻪ. ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﻫﺎﻥ، ﻧﺎﻗﻼ ﺩﯾﺪﯼ ﮔﻔﺘﻢ. ﺣﺎﻻ ﺷﺪ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ. ﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﺍﺳﺘﺸﻮ ﻧﻤﯿﮕﯽ؟ ﮔﻔﺖ : ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺮﺳﻮنه ﺑﺎﻭﺭﻧﮑﺮﺩﯼ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ تاجر ﻣﯿﺮﺳﻮﻧﻪ ﺑﺎﻭﺭﮐﺮﺩﯼ. ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﻪ تاجر ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ؟ ﻫﯽ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿم ﻭﻟﯽ ﻫﻨﻮﺯﺧﻮﺏ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﻭﻥ ﺑﺎﻻﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺑﻪ ﻣﺎﺳﺖ. تا اﯾﻦ ﺷﮏ ﺑﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﻧﺮﺳﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﺪﺍﺕ ﻣﯿﺸﻦ ﺍﻻ ﺧﺪﺍ.
ناشناس
   
نکته 3710
شخصی نزد پزشک رفت و از او خواست معاینه اش کند و ببیند آیا مانند پدرش صد سال عمر خواهد کرد یا خیر .
پزشک پس از معاینه پرسید :« چند سال دارید ؟»
مرد پاسخ داد : « پنجاه سال .»
پزشک : « به مسافرت و گردش و یا ورزش علاقه مند هستید ؟»
مرد : « نه به هیچ وجه .»
پزشک : « اهل مطالعه هستید ؟»
مرد : « خیر . »
پزشک : « آیا برنامۀ آموزشی خاصی برای آینده تان دارید ؟»
مرد : « خیر.»
پزشک : « چه نقشه و برنامه ای برای خود دارید ؟»
مرد : « چیز خاصی به ذهنم نمی رسد.»
پزشک عصبانی شده و به مرد می گوید : « پس آقا تشریف ببرید و همین امروز بمیرید ! عمر صد سال را برای چه می خواهید ؟!»
ناشناس
   
تلنگر 3631
در شهری در آمریکا،آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان کار، هنگامیکه قناد خواست پول
بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگرماجرا را به او گفت.. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه
منظره‌ای روبروشد؟
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کنه
ناشناس
   
تلنگر 1156
طعم بسیاری از شکستهای زندگی را کسانی چشیده اند ، که در دو قدمی کامیابی از تلاش دست کشیده اند.
توماس ادیسون
   
حکایت 3637
واقعه گاو والا مقام !
به سال 1265 هجري قمري،قصابي در ميدان «صاحب‌الامر» مي‌خواست گاوي ذبح کند. گاو از زير دست وي در رفت و به مسجد قايم گريخت. قصاب ريسماني برد و در گردن گاو انداخت تا بيرون بکشد. گاو زور داد، قصاب به زمين خورد و در حال قالب تهي کرد. در اين وقت بانگ صلوات مردم بلند شد و اين امر معجزه‌اي تلقي شد.
پس آن چنان که افتد و داني،بازار تا يک ماه چراغاني گرديد. تبريز شهر «صاحب‌الزمان» به‌شمار آمد و مردم خود را از پرداخت ماليات و توجه به حکم حاکم معاف دانستند. گاو را به منزل مجتهد جامع‌الشرايط وقت،آقا ميرفتاح، بردند و ترمه‌اي رويش کشيدند. مردم دسته دسته با نذر و نياز به زيارت آن رفته و به شرف سم بوسي‌اش نايل آمدند و ترمه آن حيوان به تبرک همي ربودند. در عرض يک ماه مويي از گاو به جا نماند و همه به تبرک رفت.
لسان الملک سپهر در باره ي اين بخش ماجرا مي نويسد: مير فتاح مجتهد تبريزي عامل اصلي « فتنه تبريز و غوغاي عامه » بود و شورش بظاهر مذهبي ، که در بوسيدن « سم گاو مقدس » بر ديگران پيشي گرفته بود . عوام مردم را واداشت تا در شهرهاي آذربايجان بر سر کوچه و بازار از معجزات حضرت گاو داستان ها بسازند و نعره زنند که شهر تبريز مقدس و از ماليات ديوان و حکم معاف است . حتي چهره گاو را نقاشان زبر دست ترسيم کردند و به زائرين بقعه مبارکه فروختند و مردم نادان در خانه هاي خود شمايل گاو صاحب الزمان را آويختند . متوليان حضرت گاو از سر ناداني به جاي کاه و يونجه به او نقل و نبات دادند و بعد از چندي گاو مقدس بيمار و بمرد . مردم با حزن و اندوه فراوان در حاليکه بر سينه خود مي کوفتند تشييع جنازه مفصلي از آن « بزرگ مقام » کردند و در مکاني به خاک سپردند که هنوز به آرامگاه گاو صاحب الزمان براي اهل منبر معروف است .*
کور و لنگ، غرفه‌ها و شاه‌نشين‌هاي مسجد را پر کرده بودند. هر روز معجزه‌ و آوازي تازه بر سر زبان‌ها افتاد. بزرگان، پرده و فرش و ظرف به مسجد مي‌فرستادند. کنسول انگليس هم چهل‌چراغ فرستاد که هم‌اکنون زير گنبد مسجد آويزان است.
حاج ميرزا باقر، امام جمعه تبريز، که با کنسولگري انگليس رابطه مستقيم داشت، فتوا داد که هر کس در جوار آن مسجد به‌خصوص باده بنوشد يا قمار کند واجب القتل خواهد بود و چون رسما شهر تبريز محل ظهور «امام زمان» اعلام شده بود، پس بنا به روايات و احاديث معتبر، مردم از پرداخت ماليات به دولت و اجراي قوانين وضع شده‌ي حکومتي معاف بودند.
بالاخره اميرکبير نيرويي از تهران فرستاد که حاج ميرزا باقر امام جمعه، و ميرزا علي شيخ‌الاسلام و پسرش ميرزا ابولقاسم، که هر سه از ملايان بانفوذ بودند دستگير و تبعيد کنند و با وجود مقاومت آن‌ها و حمايت عوام اين مقصود حاصل و غايله تمام شد.
چون روشن شد که اين فتنه‌ها نتيجه‌ي تحريک و دخالت مستقيم استيونس، کنسول انگليس در تبريز بوده، اميرکبير نامه‌اي به سفارت انگليس در تهران مي‌فرستد که بخشي از آن چنين است:
((. . . بعد از اينکه مردم اجامر و اوباش تبريز به جهت شرارت‌هاي خودشان در امور مملکتي و اتلاف ماليات ديواني از براي خود مامن و بستي قرار گذاشته و خودسري‌ها کنند، عاليجاه مشاراليه به جهت تقويت آن‌ها و استحکام خيالاتشان چهل‌چراغي به مسجد صاحب‌الزمان فرستاد و بر آنجا توقف کرده، زياده از حد باعث جرأت عوام و اشرار گشته و پاي جسارت را بيشتر گذاشته‌اند تا از اين خيالات خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند.))
برگرفته از کتاب : امیر کبیر و ایران ، دکتر فریدون آدمیت ، نشر خوارزمی ،۱۳۷۸
دیگران
   
نکته 930
دو کار در این دنیا خیلی سخته.
اول اینکه موضوعی را که در ذهن توست در ذهن دیگری وارد کنی ، دوم پولی را که در جیب دیگری است در جیب خود وارد کنی .
اگر کار اول را خوب انجام دهی معلم هستی ، اگر دومی را خوب انجام دهی تاجر هستی. اگر هر دو را بخوبی انجام دهی زن هستی.
مارک توماسون
دیگران
   
پند و اندرز 142
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟
یعنی که نمودند در آینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !
ناشناس
   
دانستنیها 256
کرم تابستونی برای نیش حشرات + آفتاب سوختگی

شنا کردن، قایق سواری، آفتاب گرفتن و یه عالمه کار هیجان انگیز بیرونی مختص به فصل تابستونه! اما هر چقدر هم که این فصل رو دوست داشته باشیم، فصلیه که توش نیش خوردن از حشرات، آفتاب سوختگی و اتفاقات ناخوشایند دیگه هم میتونه بیفته. این کرمی که امروز بهتون آموزش میدیم بهترین گزینه برای وقتهاییه که یادتون رفته اسپری ضد حشره یا کرم ضدآفتابتون رو بزنید و حالا نمیدونید چطوری از سوزش و خارشی که به جون بدنتون افتاده آسایش داشته باشید.

این کرم رو میشه به عنوان یه مرطوب کننده قوی هم استفاده کرد. بعد از شستشوی دستها از این کرم استفاده کنید. مثل همه ی کرم های طبیعی دیگه، ممکنه این دستور برای هر نوع پوستی مناسب نباشه، پس اگه خارش یا قرمزی روی پوستتون دیدید، یعنی برای شما جواب نمیده.

نصف قاشق غذاخوری عسل طبیعی رو با نصف قاشق آلوئه ورای له شده قاطی کنید و بهش ۳ قاشق روغن گل اشرفی اضافه کنید. همه رو توی یه ظرف شیشه ای تمیز بریزید و بهشون ۱۰ قطره روغن رایحه درمانی اسطوخودوس اضافه کنید. حالا در ظرف رو ببندید و انقدر تکونش بدین تا همه اش با هم قاطی شه. قبل از شروع به مصرف کردن روی یه گوشه از پوست امتحانش کنید تا ببینید بهش حساسیتی دارید یا نه.
اگه از این کرم برای درمان آفتاب سوختگی استفاده میکنید، صبر کنید تا دمای پوستتون بیاد پایین، بعد کرم رو روش بمالید. این کرم باید در یخچال نگهداری بشه.
ناشناس
   
دل نوشته 2557
سینه ای کو که بر آن سر بنهم
شانه ای تا که برآن ریزم اشک
آه..... ای آنکه غم عشقت نیست
میبرم بر تو و برقلبت رشک....
ناشناس
   
نکته 2488
ﺣﺮﯾﻤﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺷﮑﺴﺖ
ﮐﻪ ﺍﻭ " ﺣﺮمتت " ﺭﺍ
ﺑﻪ " حَرَﻡ"ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﺮﻭﺧﺖ ...✘
ﺩﻧﺒﺎﻝ " ﺣﺮﻣﺴﺮﺍ " ﺑﻮﺩ ...✘
ﺍﯾﺮﺍﺩ ﺍﺯ " ﺣﺮﯾﻢ " ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩ ...✘
ﺑﺮ "ﺣﺮﯾﻤﺖ " ﺣﺮﺍﻡ ﮐﻦ
ﻫﺮ " ﺣﺮﺍﻡ ﭼﺸﻤﯽ " ﺭﺍ !!!...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2762
در مذهب من حلال یعنی لب تو

نوش غم بی زوال یعنی لب تو

هر چیز حرام غیر آغوش تو شد

دنیاست کدر زلال یعنی لب تو..
ناشناس
   
نکته 2190
در مقطع فوق ليسانس استادی داشتيم كه بسيار باسواد و البته بداخلاق بود.
يكی از دانشجويان که بسيار كم سواد و ديرفهم و در عين حال جوان و جاه طلب بود (به همه ميگفت دكتر! تا خودش را دكتر صدا كنند)، با یک نمره می توانست به معدل ١٤ برسد و برود برای پايان نامه.
استاد سالخورده ما به هيچ عنوان زير بار نمی رفت.
من عليرغم ميل باطنی به سراغ اين استاد محترم رفتم و گفتم ايشان پسر خوبيست و فقير است و اينجا اجاره منزل ندارد (دانشگاه در محله گرانی بود)
با همه احترامی كه ايشان برای من قائل بود حرفی زد كه بعدها عمق آنرا فهميدم.
ايشان فرمود:
تركيب بیسوادی و جاه طلبی و فقر
می تواند فاجعه به پا كند!
این شاگرد کسی نبود جز آقای دکتر محمود احمدی نژاد
از خاطرات دکتر غلامعلی سالور همکلاسی دکتر احمدی نژاد
ناشناس
   
پند و اندرز 346
باران باش تا به تو عادت نکنند،
هر وقت بیایی دوستت داشته باشند
ناشناس
   
نکته 2337
آدمها شبیه لیوانند
ظرفیت هایی مشخص دارند...
بعضی به اندازه استکان،
بعضی فنجان ،
بعضی هم یک ماگ بزرگ،،،
وقتی بیش از ظرفیت لیوان در آن آب بریزی، سرریز می شود،
خیس می شوی،
حتی گاهی که در اوج بدشانسی باشی
و در لیوان به جای آب ،
شربتی چیزی را زیادی ریخته باشی
وسرریز شده باشد ،
لکه اش تا ابد بر روی لباست می ماند.
آدمها مثل لیوان می مانند .
ظرفیت هایی مشخص دارند .
لطفا قبل از ریختن مهر و عطوفت در پیمانه های وجودیشان ،
ظرفیتشان را بسنج...
به اندازه محبت کن...
اگر این کار را نکنی ،
اگر زیادی محبت کنی
اگر سر ریز شدند و محبت بالا آوردند ،
باد الکی به غبغب انداختند
و پیراهن احساست را لکه دار کردند ،
فقط از خودت
و عملکرد خودت عصبانی باش،
نه از آدمها که شبیه لیوانند...
ناشناس
   
دل نوشته 2556
دستــــم

به سمــت تلفن می رود و ...

باز مي گردد !


چـون کودکی که به او گفته اند

شـــیرینی روی میـــز

مال مهمان هاست !!
ناشناس
   
دانستنیها 493
راز طول عمر ژاپنی ها کشف شد

چرا ژاپنی ها پیر و چاق نمیشوند؟

بر اساس آمارهای جهانی ، ژاپن به عنوان مسن ترین کشور دنیا شناخته شده است.
زنان و مردان ژاپن۲۵% جمعیت این کشور را افراد بالای ۶۵ سال تشکیل می دهند. که تا ۴۰ سال آینده بر اساس پیش بینی های مسئولین این کشور ، به ۳۳% خواهد رسید.
مردم ژاپن چندان اهل ورزش های همگانی و رعایت دستورالعمل های تناسب اندام هم نیستند که بخواهیم ربطش بدهیم به ورزش. بر اساس بررسی های بهره وری انجام شده در این کشور زمان متوسط ورزش روزانه در این کشور کمتر از ۱۵ دقیقه است.
خواب مناسب و کافی هم ندارند اغلب مردم در ژاپن ، تنها ۵ ساعت در شبانه روز می خوابند.
در مورد کار و تلاش هم که حتماً شنیده اید ، Karoshi (مرگ از کار زیاد) ، نه تنها واژه ای آشنا بلکه تا حدودی مقبول در ژاپن محسوب می شود.
جستجوی رابطه ژنتیکی هم بی فایده است ! چون همین مردم وقتی به آمریکا مهاجرت می کنند ، دچار همان امراضی می شوند که در ایالات متحده شایع است و عمری تقریبا برابر آمریکایی ها دارند.
چه چیزی در مردم ژاپن متفاوت است که اینچنین بر روی بقاء و طول عمر مفیدشان می افزاید؟
خانم Norami Moriyama در کتاب ” زنان ژاپنی پیر و چاق نمی شوند” پرده از اسرار هموطنانش می گشاید. با هم مطالعه میکنیم .

راز اول: تغذیه بر پایه ماهی ، سویا ، سبزیجات و میوه ها

غذای ضد سرطان ژاپنی عمده خرید روزانه زنان ژاپنی از بازار حول محور همین چند طیف غذایی می چرخد.
ماهی. تقریباً ۱۰% از سرانه مصرف ماهی ها و آبزیان جهان متعلق به ژاپنی هاست. در حالیکه ژاپنی ها تنها ۲% از جمعیت جهان را تشکیل می دهند. فکر میکنم همه ما از امگا ۳ موجود در ماهی و خواص منحصر به فردش در پیشگیری از بیماری و پیری اتفاق نظر داشته باشیم.
اما این همه راز ژاپنی ها در ماهی نیست ! چون ژاپنی ها ماهی را کباب شده یا با روغن کانولا در زمان بسیار کوتاه و به مقدار اندک طبخ می کنند.
ماهی های مورد علاقه ژاپنی ها : ساردین، سالمون ، Mackerel و Fresh tuna است ، که همه جزء ماهی های چرب محسوب می شوند.
سبزیجات . سبزیجات غنی از ویتامین سی ، آنتی اکسیدانها و مواد معدنی هستند . تحقیقات نشان می دهد ژاپنی ها ، ۵ بار بیشتر از آمریکایی ها سبزیجات چلیپایی (کلم بروکلی ، کلم پیچ ، گل کلم و جوانه سبزیجات) مصرف می کنند.

ژاپنی ها دیوانه سبزی هستند! مادران ژاپنی وقتی می خواهند اعضاء خانواده را زودتر به منزل بکشانند :گوشت های دریایی را در سبزی فراوان و بدون روغن بر روی اجاق می گذارند. سپس میز شام را با لوبیا سبز ، کاهو ، هویج خرد شده ، اسفناج ، چغندر ، ریشه کُنار ، شلغم ، تربچه ، ترب سفید ، قارچ ، سیب زمینی، سبزیجات دریایی (Kombu ، Nori ، Wakame) ، گوجه فرنگی ، پودر خردل و فلفل قرمز می آرایند.

ژاپنی ها مقدار زیادی سویا مصرف می کنند (حدود ۵۰ گرم در روز) . حجم زیادی از طرف غذای ژاپنی ها را سویا تشکیل می دهد. خواص ضد سرطانی این دانه در بسیاری از سرطانها ، خصوصاً سرطان پستان سالهاست که اثبات شده است.

سویا ترکیب اصلی سوپ میسو و Tofu را تشکیل می دهد که تقریباً در هفته چندین بار سرو می شود. با مصرف سویا ژاپنی ها به یک تیر دو نشان می زنند : هم از یک ماده ضد سرطان بهره مند می شوند و هم از مصرف یک ماده مشکوک به ایجاد سرطان (گوشت قرمز) اجتناب می کنند.

میوه ها . مصرف میوه تازه فصل بدون هیچگونه دخالت در فرآوری از خصوصیات مردم ژاپن است. بطور کلی کیک ، بیسکوئیت ، ویفرها ، کلوچه های صنعتی در ژاپن چندان مورد استقبال نیست.

راز دوم: برنج قهوه ای جایگزین برنج سفید و نان.

برنج سبوس دار (قهوه ای)در رژیم غذایی ژاپنی ، نان جایگاهی ندارد. در ژاپن بیشتر غذاها با برنج کته سرو می شود. ژاپنی ها ۶ برابر آمریکایی ها برنج می خورند. البته اغلب مواقع نه این برنج سفید آبکش بدون سبوسی که ما می شناسیم ، بلکه برنج قهوه ای (سبوس دار).

برنج را کم نمک و بدون روغن (کته) می پزند. اینگونه مصرف برنج آنها را از چربی های ترانس ، کلسترول و فشار خون محافظت می کند. ضمن اینکه سبوس برنج منبع سرشاری از ویتامین های گروه B محسوب می شود.

راز سوم : ژاپنی ها با چشمانشان غذا می خورند!

ظروف ساده و پیاله های کوچک ، با غذاهای کم کالری و تزئین هنرمندانه . این تزئین بی نظیر که این روزها نمونه اش را می توانید در هایپر مارکت ها تحت نام ” سوشی” ملاحظه می کنید ، هر بیننده ای را ترغیب می کند ، به جای خوردن تماشا کند.
ژاپنی ها معتقدند : وقتی به این تزئین نقاشی گونه نگاه می کنید ، مغز بخشی از دریافت های دیداری را به حساب دریافت های گوارشی محاسبه خواهد کرد. به همین سادگی!

اما وقتی به روش ایرانی بشقاب پت و پهنی را مقابل خود میبینیم خصوصاً اگر گرسنه باشیم ، آنرا لبریز از غذا خواهیم کرد. همواره بهانه هایی برای تا آخر خوردن این کوه غذا وجود دارد:
– اگر در مهمانی باشیم ، به خاطر اینکه میزبان احساس نکند از غذا خوشمان نیامده.
– اگر در منزل باشیم ، به خاطر اینکه اسراف نشود ! انگار وقتی همین غذای اضافی به چربی تبدیل می شود ، اسراف نیست!
برخی باورهای فرهنگی ژاپنی ها هم در این کم خوردن موثر است مثلاً : ژاپنی ها پیاله شان را لبریز از غذا نمی کنند.

غذا را برپایه ماهیت طبیعی اش تزئین می کنند نه ظروف و اجسام روی میز .
بطور مرتب کودکانشان را تشویق می کنند وقتی ۸۰% احساس سیری می کنند ، دست از خوردن بکشند. برخلاف ما که تشویق می کنیم تا آخر بشقابشان را تمام کنند.

راز چهارم: لازم نیست کم بخورید ، فقط کافیست کم کالری بخورید.

برای آدمهای شکمو ، کم خوردن یک شکنجه است. به قول ما ایرانی ها : بعضی ها عادت دارند دایم دهانشان بجنبد.
تنها ۳% مردم ژاپن چاق هستند ، در حالیکه فرانسوی ها ۱۱% و آمریکایی ها ۳۳% اضافه وزن دارند. اضافه وزن ارتباط مستقیمی با دریافت کالری اضافی دارند.
تحقیقات نشان می دهد با پرهیز از چیس ، پفک ، شکلات و کلوچه های مختلف و جایگزینی با میوه ها و سبزیجات می توان به راحتی می توان تا ۸۰۰ کالری در روز کمتر دریافت کرد ، بدون اینکه لطمه ای به لذت خوردنتان وارد شود.

کالری دریافتی روزانه ژاپنی ها ۲۵% کمتر از سایر ملل است. آنها با تزئین سفره به سبزیجات و کاهو های مختلف ، از شکمو ها پذیرایی می کنند.
در هر وعده غذای ژاپنی ، ۴ تا ۵ نوع غذای کم کالری و اندک سرو می شود ، شکمو ها می توانند از سوپ سبزیجات و سالاد ، بیشتر بخورند.

راز پنجم : رشته

رشته های قاره آسیا ، بدون چربی و مواد افزودنی هستند ، بر خلاف ماکارونی های غربی. در ژاپن رشته از مواد مختلفی ساخته می شود. از جمله : ماش و گندم سیاه . در ژاپن به رشته های تهیه شده از گندم سیاه ، Soba گفته می شود.

راز ششم: روش پخت

بخار پز ، کباب قابلمه ای ، سرخ کردن اندک ، چرخاندن سریع در آب جوش (در ظرف مخصوص Wok) ، سرخ کردن در روغن کانولا (در زمان اندک) از اصول پخت و پز ژاپنی محسوب می شود. روش هایی که با کمترین میزان تولید روغن ترانس همراه است.

راز هفتم : چای سبز

چای سبز در ژاپن مصرف دسر به شکلی که در سایر جاها متداول است ، دیده نمی شود. ژاپنی ها از دسرهای شیرین استفاده نمی کنند ، یا اگر هم مصرف میکنند مقدارش بسیار بسیار ناچیز است.
بهترین حسن ختام غذا در ژاپن چای سبز است. که این روزها تقریباً همه ما از فواید ضد سرطانی و چربی سوزی آن اطلاع داریم.
چای سبز را هم به روشی متفاوت دم می کنند. برگ چای را در لیوانهای مخصوصی ریخته و آب نیمه جوش (۸۰ درجه سانتیگراد) را به آن اضافه می کنند.
بهترین چای سبز ژاپنی هم Mutcha نام دارد.
ناشناس
   
اشعار 3995
باد چون مستی میان گیسوانت می وزید

چیز گنگی بی محابا در نگاهت می خزید

من شدم محو تماشای دو چشمت ، مارِ عشق

ذره ذره از درون ، رگهای من را می گزید
آرمان ایزدی
   
تلنگر 1774
دلت را به هر کسی نسپار،
این روزها مردم از سپرده بهره می خواهند...!!
ناشناس
   
حکایت 2960
روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او بر روی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است.
گدا وقتی این ها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است درویش محترم؟!
من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم.
درویش خنده ای کرد و گفت : من هم اکنون آماده ام تا تمامی این ها را ترک کنم و با تو همراه شوم.
بعداز گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا راه افتاد. او حتی لحظه ای هم درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند.
بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسهء گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم.
صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب می کند .
ناشناس
   
عاشقانه ها 2687
شده در قلب کسی، جلوه ی مهتاب شوی ؟
شده بر تشنه لبی، چکه کنی، آب شوی؟

شده خورشید شوی، نور شوی ماه شوی ؟؟
شده از راز دلم، لحظه ای آگاه شوی؟

شده معشوقه شوی در دل کس خانه کنی
شده در خواب خوشت، موی کسی شانه کنی؟

شده قلب تو بلرزد ز طنین هوسی
شده در خواب تو تکرار شود نام کسی

وسوسه گشته دلت بوسه ی ناگاه دهی
شده کس را به خیال لب خود راه دهی .
ناشناس
   
نکته 584
انسانهای احمق خطرناکند.
سوزان کالینز
دیگران
   
نکته 1698
«دکتر برنیز سیگل» در کتاب خود می نویسد:
«اگر من به بیمارانم بگویم که سطح گلوبین های ایمنی خود را بالا ببرند، هیچ یک نمی دانند چگونه باید این کار را انجام دهند اما اگر به آنها یاد بدهیم که خود و دیگران را دوست بدارند، در حقیقت بطور ناخودآگاه همین تغییرات در بدن آنها رخ خواهد داد.»
هنگامی که فرد ابراز محبت می کند، سیستم ایمنی بدن او این قدرت را پیدا می کند که در برابر بیماری ها بایستد.
محبت، محل عبور موادشیمیایی مغز را تغییر می دهد و این امر بر مقاومت بدن تأثیرگذار است.
دیگران
   
نکته 1667
عشق مثل آتش میماند
آدمهای عاقل خودشان را گرم میکنندو
آدمهای نادان خودشان را میسوزانند...
ناشناس
   
نکته 2206
خبر انقدر داغ بود كه گوشش تاول زد !
ناشناس
   
آرزوها 1801
ﮐﺎﺵ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺑﺒﺎﺭﺩ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﻨﺪ
ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﺑﻨﺪ ﻣﺎ، ﺻﺪﺍ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﻨﺪ
ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﺭﻗﺺ ﮔﯿﺮﺩ ﺭﻭﯼ ﭼﺘﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ
ﺭﺷﺘﻪ ﺭﺷﺘﻪ ﻣﻮﯾﺮﮒ ﻫﺎﯼ ﻫﻮﺍ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﻨﺪ
ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻃﻠﺴﻢ ﮐﻬﻨﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻍ ﺭﺍ
ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﻭ ﺑﯽ ﺑﺎﺭ ﺩﻋﺎ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﻨﺪ
ﻣﺜﻞ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻮﺡ ﺩﺭ ﺻﺒﺤﯽ ﺷﮕﻔﺖ
ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺗﺎ ﻧﺎﮐﺠﺎ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﻨﺪ
ﭼﺘﺮﻫﺎﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯾﺪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﻞ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺎ
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ -ﮐﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ- ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﻨﺪ...
ناشناس
   
نکته 2361
ایبوپروفن ، استامینوفن ، ژلوفن ، ملوفن ، کوفتوفن ، زهرماروفن ، دیگه چه صیغه ایست ؟! اصلا این نامهای از کجای مسئولان نظام درآمده ؟!
.
تا جایی که من یادمه ، به قرصهای مسکن و ضد درد « آسپیرین » میگفتیم !

.
مادر یکی از دوستانم از ایران آمده بود ، برایم دو بسته قرص « استامینوفن » آورده ، میگه ننه جون هر وقت یه جاییت درد گرفت ، یکی از اینا رو بخور زود خوب میشی !
.
ازش سپاسگذاری کردم و به روش نیاوردم که هر وقت که میخواد برگرده ایران ، چندین بسته قرص مسکن و فشار خون و قلب ووو میخره و میبره ایران و بعنوان سوغاتی بین فک و فامیل و در و همسایه پخش میکنه !

.
حالا از حق نگذریم ، دستش درد نکنه ، این قرص های استامینوفنش به یه دردی خوردن .....
. .
قرص ها رو بردم انداختم گوشه حیاط ، فرداش هر چی کرم خاکی و حلزون و مورچه و سوسک و پشه و مگس و موش کور بود از خونم متواری شدن ! لامصب از « دِ دِ تِ » بهتر جواب داد !
ناشناس
   
پند و اندرز 712
از آدمهای پر توقع فاصله بگیر اینها مقیاست را...به هم می زنند و حرمت مهارت را می شکنند،چون آنها حافظه ضعیفی دارند خوبیها را زود فراموش می کنند!
محمود دولت آبادی
   
عاشقانه ها 1620
ای که گفتی بی قراری های من بازیگری ست
بی قرارم می کنی وقتی دلت با دیگری ست
گاه دلسوز است و گاهی سخت می سوزاندم
عشق گاهی مادر است و گاه هم نامادری ست
ناشناس
   
نکته 1967
ﻟﺬﺗﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽ،
ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻨﺪ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ !
ﮐﺮﯾﺴﺘﯿﻦ ﺑﻮﺑﻦ
دیگران
   
نکته 2969
دو سال قبل از نامزد شدن لینکلن برای ریاست جمهوری، وی به بلومینگتون ایلینوی رفت تا از پرونده ای مهم در دادگاه دفاع کند. رقیب وی، که بعدا در وکالت به جایگاه مهمی دست یافت، مرد جوان و توانمندی بود که حساسیت بالایش باعث می شد شکست خوردن در پرونده را مصیبت بزرگی بپندارد. از این رو، برای روز دفاع با آمادگی کامل در دادگاه حاضر شد.
پرونده را شب قبل به هیات منصفه تقدیم کرده بودند، و هرچند که وکیل جوان پیش بینی میکرد حکم صادره به نفع وی باشد، شب را با بی تابی و استرس گذرانده بود. صبح که دادگاه برگزار شد، در کمال تعجب دید که رای برضد او بوده و پرونده را باخته است.
بعد از ورود هیات منصفه، لینکلن وکیل جوان را در ساختمان دادگاه مشاهده کرد و از او در مورد سرنوشت پرونده اش پرسید.
وکیل جوان با لحنی حزن انگیز و چهره ای درهم رفته جواب داد:
- پرونده به درک واصل شد!
لینکلن جواب داد:
- خب ناراحت چی هستی! بهت قول میدم دوباره می بینیش!
آبراهام لینکلن
   
شوخی 675
باید رفت
گاه از قلب کسی
گاه جفت پا تو صورت کسی...
ناشناس
   
نکته 3679
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت.
بالاخره پرسید : ماجرای کارهای خودمان را می نویسید؟ درباره ی من می نویسید؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت:
درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید.
اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام.
بستگی داره چطور به آن نگاه کنی. در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی میکنی.

صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست . او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد.

صفت دوم : گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی..

صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم . بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است . پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است.

صفت پنجم : همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.
ناشناس
   
دانستنیها 3029
اولینهای زنان
اولین زن جراح ایرانی:“سکینه پری” متولد ۱۲۸۱-۱۳۰۷ در روسیه دیپلم دکتری گرفت و ۱۳۱۴ با اجازه نامه ی پزشکی خود را دریافت کرد.
اولین زن داروساز:“اقدس غربی” و “اختر فردوس” اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال ۱۳۱۶ وارد دانشگاه تهران شدند و در سال ۱۳۲۰ در این رشته فارغ التحصیل شدند…
اولین زن جراح پلاستیک:"دکتر هاسمیک هاراطونیان" در سال 1339 در این رشته فارغ التحصیل شد.
اولین زن وکیل دادگستری:“یکاترینا سعیدخوانیان” متولد۱۲۷۸ اولین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال ۱۳۲۷ در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.
اولین زن تاجر ایرانی: “مهین افشار” در سال ۱۳۳۶ موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.
اولین زن سرتیب ایرانی:“مرضیه ارفعی” در سال ۱۳۱۲ با درجه هم ردیف سروانی در ارتش مشغول خدمت شد و در سال ۱۳۳۸ به عنوان اولین زن به درجه سرتیپی رسید.
اولین زن روزنامه نگار:“صدیقه دولت” در اصفهان به سال ۱۲۹۷ مجله” جمعیت نسوان وطن خواه” و مجله ” زبان زنان” را منتشر کرد.
اولین زن خلبان:“عفت تجارتی” در سال ۱۳۱۸ در ۲۲ سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.
اولین زن پرستار:“فاطمه توانایی” که در سال ۱۳۱۰ در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال ۱۳۱۴ در این رشته فارغ التحصیل شد.
اولین هنرمندان زن تاتر:اولین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های ” وارتوتریان”و”سراکالندریان” بودند
اولین زن استاد فیزیک ایران: آلنوش طریان که در سال 1355 از دانشگاه سوربن پاریس دکترای خود را دریافت کرد.
نخستین پزشک آسیب شناس زن ایرانی: بانو دکتر صغرا آزرمی نخستین آسیب شناس و نخستین موسس پایگاه سیتولوژی است که جان صدها زن را در مرحله ابتلا به سرطان نجات داد.
نخستین زن ایرانی استاد پزشكی دانشگاه :بانو ایران اعلم نخستین استاد زن دانشکده پزشکی در تاریخ ایران است. بانو دکتر ایران اعلم در طول خدمت خود به مقام استادی دانشگاه تهران ، ریاست بخش زنان در بیمارستان رضا پهلوی سابق ، ریاست بخش زایمان بیمارستان بانک ملی رسید و مدتی ریاست شورای مرکزی سازمان زنان را عهده دار بود.
اولین زن تاریخ دان ایرانی : بانو امینه پاکروان به عنوان تاریخ دان ایرانی، نویسنده و نخستین استاد تاریخ زن دانشگاه بوده است.
اولین زن پزشك قانونی زن ایران : بانو نصرت الملوک کاشانچی اولین زن پزشکی است که به استخدام وزارت دادگستری و پزشکی قانونی درآمد.
اولین وزیر زن ایرانی : اولین وزیر زن ایران خانم اسفند فَرُّخ‌ رو پارسا در دولت امیر عباس هویدا وزیر آموزش و پرورش بوده است
نامی جاوید در علم نجوم : بانو آذر اندامی نخستین و تنها زن ایرانی است که نام او به دلیل تحقیقات علمی اش بر یکی از حفره های کره زهره حک شده است.وی پزشک و باکتری‌شناس ایرانی و از پژوهشگران انستیتو پاستور ایران بود. بخاطر خدمات علمی و انسانی او یکی از حفره‌های برخوردی روی سیاره ناهید، به نام وی «اندامی» نامگذاری شده‌است
اولین بازیگر زن سینمای ایران :صدیقه سامی‌نژاد معروف به روح‌انگیز (1376 - 1295) نخستین هنرپیشه زن اولین فیلم ناطق ایرانی به نام «دختر لر» است.
نخستین زن خواننده بی حجاب معاصر: قمرالملوک وزیری که به عنوان پرآوازه ترین خواننده زن موسیقی سنتی ایران شناخته می شود.
پرمقاله ترین دانشمند زن کشورهای جهان سوم:دکتر افسانه صفوی استاد شیمی.
نخستین زن عکاس: عزت ملک‌خانم ملقب به اشرف‌السلطنه دختر امامقلی میرزای عماد الدوله دولتشاهی است که در سال 1288ه.ق به عقد محمد حسن خان صنیع الدوله (اعتماد السلطنه‌) درآمد و از سال1306 ملقب به اشرف السلطنه شد.همسر اشرف السلطنه در دوران 25 سال زندگی مشترک با او عهده دار امور مطبوعاتی بود و 9 نشریه انتشارداد و نامش به عنوان نخستین وزیر انطباعات در تاریخ به ثبت رسید‌. اشرف السلطنه را نخستین زن عکاس ایران می دانند.
اولین کارگردان زن ایرانی: شهلا ریاحی که سینما را با بازیگری شروع کرد و 55 سال پیش فیلم مرجان را کارگردانی کرد.
اولین سفر نامه زنان را «زوجه میرزا خلیل» در سال ۱۱۰۴ به نظم سرود. او سفرنامه خود را از اصفهان به مکه و شام را به صورت مثنوس در ۱۳۰۰ بیت شعر سرود.
در سال ۱۳۳۶ در رشته باستان شناسی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت. «پروین برزین» اولین باستان شناس زن ایرانی!
اولین دخترانی که در مسابقات جهانی والیبال شرکت کردند؛ «ماری تیپ، مینا فتحی، روحی پندنواز» بودند که در سال ۱۳۳۷ وارد این مسابقات شدند.
شهلا بزرگی تنها زن خلبان در ایران است که گواهینامه خلبانی بازرگانی را گرفته و سرپرست اداره آموزش یکنواختی و مسئول عملیات آموزگاه خلبانی گلایدر است.
اولین زندانی سیاسی زن «راضیه شعبانی» است.
اولین دختران چتر باز ایران هم در سال ۱۳۴۴ از ارتفاع ۱۲۰۰ پایی با چتر نجات به زمین فرود آمدند. این چهارنفر، «مهرانگیز زه فام، بهجت امامعلی زاده، مسیح مقدم، فریده خمسه ای» از اولین فارغ التحصیلان آموزشگاه غیر نظامی چتر بازی باشگاه هواپیمایی ایران بودند.
فخری رستگار در سال ۱۳۱۹ به عنوان اولین زن کارمند به مجلس شورای ملی پا گذاشت و کارشناس فنی کتابداری مجلس شد.
اولین دختری که در ایران دست به اختراع و اکتشاف زد «حمیرا هوشمند» بود که مولاژ استخوان را اختراع نمود.
«نکتار پاباریان آندروف» اولین دختری بود که در ایران دیپلم ریاضی گرفت و شاگرد اول هم شد و اولین زن معمار ایرانی نام گرفت.
مهرانگیز دولتشاهی اولین سفیر زن ایرانی است.
اولین زن هواشناس: ژینوس نعمت که به ریاست اداره تحقیقات و بررسی آن شبکه انتخاب شد.
اولین مدرسه دخترانه در ایران در سال ۱۳۲۴ ه ق به نام «دوشیزگان» توسط «بی بی خانم وزیر اف» تاسیس شد.
الهه عضدی اولین دختر شایسته ایران بود که به عنوان دختر شایسته جهان برگزیده شد. پس از وی 7 سال بعد شعله نیکپور نیز دختر شایسته جهان شد.
اولین زن ایرانی راننده تریلر:فرشته بیرانوند نخستین زن لرستانی راننده تریلر در ایران که انحصار مردانه رانندگی ترانزیت در کشور را شکست.
اولین زنان ایرانی فاتح اورست: لاله کشاورز(جوانترین فاتح اورست) و فرخنده صادق
نخستین استاد زن خوشنویس خط نستعلیق:الهه خاتمي با دريافت مدرك استادي در سال 1386 به عنوان اولين استاد زن در خط نستعليق شناخته شد.
ناشناس
   
پند و اندرز 10
دندونی که لقه رو باید کشید
اولش درد داره
بعدش حس خالی بودن جاش چند روز رو اعصابته
بعدشم انگار نه انگار که یه روزی دندونی اونجا بوده
این درست حکایت بعضی از آدمای زندگیمونه...
ناشناس
   
نکته 810
چطور برده و ارباب انتظار دارند دعاهای هر دوی آنها توسط خدا مستجاب شود در حالیکه هر دو یک خدا را می پرستند.
جان هنری کلارک
دیگران
   
نکته 2202
نيامدى نگاهم دست خالى برگشت !
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com