شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
نکته 3138
مهربانی گرچه کمیاب است ، اما باز هست
بال در خون خفته را ، پنداری از پرواز هست

کوچه های شهر خاموشند ، اما گوش کن!
گاه گاهی نغمه ای از ناله های ساز هست

عاشقی تابوست ، اما لابه لای واژه ها
عشق را مستور کن ، امید یک آغاز هست

گریه را تاکید بسیار است ، اما دیده ام
بر لب خاموش دل ، لبخند یاس و ناز هست

مهربانی بهترین کیش است ، بی آزار باش
با نگاهی مهربان ، امکان هر اعجاز هست

لحظه ای اندیشه کن بر مردم آنسوی شهر
خانه های فقر را ، دریای درد و راز هست
ناشناس
   
نکته 23
آدمهایی که محبت میکنند کمیابند
آدمهایی که قدر محبت را می دانند نایابند
ناشناس
   
عاشقانه ها 763
دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند
سروران بر در سودای تو خاک قدمند
شهری اندر هوست سوخته در آتش عشق
خلقی اندر طلبت غرقه ی دریای غمند
سعدی
   
حکایت 3721
روزی کسی به خیام خردمند ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت : شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!
خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟
آن جوان گفت : من شاید خیری برای اقوام و دوستان خودم نداشته باشم اما تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...
خیام خندید و گفت : آدم بدبختی هستی ! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان و مستمندان را بگیری تا در سختی و مشقت نمیرند حال تو فقط به دنبال مردگانت هستی ؟!...

بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد .
ناشناس
   
حکایت 3630
در چمنزاری خرها و زنبورها در کنار هم زندگی می کردند . روزی از روزها خری برای خوردن علف به چمنزار می آید و مشغول خوردن می شود . از قضا گل کوچکی را که زنبوری در بین گلهای کوچکش مشغول مکیدن شیره بود ، می خورد و زنبور بیچاره که خود را بین دندانهای خر اسیر و مردنی می بیند، زبان خر را نیش می زند و تا خر دهان باز می کند او نیز از لای دندانهایش بیرون می پرد . خر که زبانش باد کرده و سرخ شده و درد می کند ، عر عر کنان و عربده کشان زنبور را دنبال می کند . زنبور به کندویشان پناه می برد . به صدای عربده خر، ملکه زنبورها از کندو بیرون می آید و حال و قضیه را می پرسد . خر می گوید : « زنبور خاطی شما زبانم را نیش زده است باید او را بکشم . »
ملکه زنبورها به سربازهایش دستور می دهد که زنبور خاطی را گرفته و پیش او بیاورند . سربازها زنبور خاطی را پیش ملکه زنبورها می برند و طفلکی زنبور شرح می دهد که برای نجات جانش از زیر دندانهای خر مجبور به نیش زدن زبانش شده است و کارش از روی دشمنی و عمد نبوده است . ملکه زنبورها وقتی حقیقت را می فهمد ، از خر عذر خواهی می کند و می گوید : « شما بفرمائید من این زنبور را مجازات می کنم . »
خر قبول نمی کند و عربده و عرعرش گوش فلک را کر می کند که : « نه خیر این زنبور زبانم را نیش زده است و باید او را بکشم . »
ملکه زنبورها ناچار حکم اعدام زنبور را صادر می کند . زنبور با آه و زاری می گوید: «« قربان من برای دفاع از جان خودم زبان خر را نیش زدم . آیا حکم اعدام برایم عادلانه است ؟ »
ملکه زنبورها با تاسف فراوان می گوید : « می دانم که مرگ حق تو نیست . اما گناه تو این است كه با خر جماعت طرف شدی که زبان نمی فهمد و سزای کسی که با خر طرف شود همین است . »
ناشناس
   
حکایت 2841
مردي غمگین افسرده ازخیابان عبور مي‌كرد،
دیوانه ای را دید که درخیبان روزنامه دردست وفریاد می زند .
از من بخريد، من پرفروش‌ترينم، بياييد از من بخريد.
مردی جلو رفت و جماعتي را ديد كه به ديوانه مي‌خندند.
مرد خواست تفريح كند،پس گفت:
اي تاجر توانگر چه كالايي داري كه اينقدر پرفروش است؟
ديوانه گفت: نمي‌بيني؟
مرد به تمسخر گفت:‌
جز ديوانه‌اي ژنده پوش وروزنامه ای کهنه هيچ نمي‌بينم.
جماعت زير خنده زدند .
و ديوانه در دم گفت:
همين... اين است... من خنده مي‌فروشم!
مرد گفت: اي ابله!
تو كه خنده مي‌فروشي چه چیزبابت آن مي‌ستاني؟
ديوانه خنديد و گفت:‌
شادي،...
آيا در دنيا معامله‌اي پر سودتر از اين سراغ داری؟
ناشناس
   
نکته 1334
جهنم اینه که هر روز صبح که از خواب پا میشی ندونی برای چی زنده ای
ناشناس
   
نکته 2147
بر دنیا دل مبند و آن را به منزله ی پلی در نظر بگیر .
لقمان
   
تلنگر 1976
به شخصیت خود بیش از آبرویتان اهمیت دهید...
زیرا شخصیت شما جوهر وجود شما،
اما آبرویتان تصور دیگران نسبت به شماست.
ناشناس
   
اشعار 4023
زاهدانی دیده ام در کنج خلوتگاه اُنس
کز سر شب تا سحر ، ترتیل " آمنٌا " کنند

پُر بنالند و به سَر کوبند دستارِ ریا
لیک شک باشد مَر ایشان را که " صدقنا " کنند

تا برآید صور اسرافیل در یوم النُشور
بلکه درک معرفت از عالم " اسنی " کنند

عارف آنانند کز شوق لقای روی دوست
گر به لب از عشق گویی ، با نگَه معنا کنند

سر به سَر گیرند دنیا را و از خود بگذرند
با نفسهاشان نفوس پیر را برنا کنند

چشم در پوشند از این ششدَر بی عاقبت
تا به چشم دل ، تماشای بت رعنا کنند

گر به انفاث حریم قدس ، تاییدی شوند
با سر انگشتی چو عیسی ، کور را بینا کنند
آرمان ایزدی
   
تلنگر 413
مرد شدن شاید تصادفی باشه
اما...
مرد موندن کار هر کسی نیست
ناشناس
   
نکته 522
کسی که باعث خشم شما می شود،
شما را کنترل می کند.
به هیچکس چنین اجازه ای ندهید.
مخصوصا کسانی را که عمدا این کار را انجام می دهند.
ناشناس
   
تلنگر 1201
بعضی ها طواف نمی کنند
خدا را دور می زنند
ناشناس
   
دل نوشته 376
وصیت نامه ی وحشی بافقی

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد



مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید



بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ



جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید



روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد



روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
وحشی بافقی
   
نکته 1967
ﻟﺬﺗﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽ،
ﮐﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺗﻮ ﺑﺒﯿﻨﺪ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﯾﻢ !
ﮐﺮﯾﺴﺘﯿﻦ ﺑﻮﺑﻦ
دیگران
   
نکته 544
برای کشف اقیانوسهای جدید،
باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید.
این جهان، جهان تغییر است، نه تقدیر
ناشناس
   
گلایه 1814
ﺩﯾﺸﺐ ﺩﺭ ﻣﺤﻔﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻨﻢ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﭘﺎﺳﺦ ، ﺑﺎ ﺷﮕﻔﺘﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻯ!!!
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ، ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ، ﻣﻦ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ !
ﻧﮕﺎﻫﻢ ، ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﺖ ﻛﻮﺩﻛﻴﺴﺖ ، ﻭﺣﺸﺖ ﺯﺩﻩ ﻭﻫﺮﺍﺳﻨﺎﮎ ﺍﺯ ﺁﮊﻳﺮ ﻗﺮﻣﺰ ﺟﻨﮓ ...
ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ ... ﺗﻠﺨﻰ ﻋﺼﻴﺎﻥ ﻓﺮﻭﺧﻮﺭﺩﻩ ﺟﻮﺍﻧﻴﺴﺖ ، ﻟﻪ ﺷﺪﻩ ﺯﯾﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﺗﺤﺮﻳﻤﻬﺎ ....
ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﻡ ...
ﻧﻘﺎﺏ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺟﻮﺍﻧﻴﺴﺖ ، ﻭﺍﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ،
ﺧﻔﻪ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ...
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﻫﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﻣﻰ ﺁﻳﻢ ...
ﺍﺯ ﺩﻫﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻤﻨﻮﻉ ....
ﺯﻳﺒﺎﻳﻰ ﻣﻤﻨﻮﻉ ....
ﺷﻌﺮ ﻣﻤﻨﻮﻉ ....
ﻭ ﻛﻼﻡ ﻣﻤﻨﻮﻉ !!!
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﻧﻴﺴﺘﻢ !
ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﻯ ﺩﻫﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎﻯ ﺭﻧﮕﻰ ﺗﻮ ﺳﻨﺠﺎﻕ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻡ ، ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ
ﻛﻮﺩﻛﻰ ﻓﺮﻳﺰ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻣﻦ ، ﻳﺦ ﺑﺸﻜﻨﺪ ﻭ ﺟﻮﺍﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻴﺎﻣﻮﺯﺩ ...!
ﺗﺎ ﺟﻮﺍﻧﻰ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺼﺮﻑ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﻡ
ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻳﺪﻥ ، ﭘﻴﺮ ﺷﺪﻥ ﺁﻏﺎﺯ ﻛﻨﺪ ...!
ﻣﻦ ﻋﺪﺩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻧﻤﻴﻜﻨﻢ ..
ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﺩ ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﺍﻡ ﻣﺮﺍ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ...!
ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻫﻪ 20 ﺳﺎﻟﻪ ﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﻛﻤﺮﻧﮓ ﺷﻤﺮﺩﻩ ﺍﻡ
ﻛﻢ ﺭﻧﮓ ﻧﻔﺲ ﻛﺸﻴﺪﻩ ﺍﻡ ...
ﻛﻢ ﺭﻧﮓ ﺧﻨﺪﻳﺪﻩ ﺍﻡ ...
ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ ...
ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ...
ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ
ﻣﻦ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ، ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ...! ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ...! ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ
ناشناس
   
اشعار 4127
آتش

هـیچ دانی عـشق خوبان آتشست
عـاشــقانـرا درد ودرمان آتشست

پـای تـاسرآتـــش ســوزان شــدم
عـشـق تـودرخـرمن جان آتشست

بوسه هابرلب زدم جانـم بسوخت
بـنگر ایـن لعــل بـدخشان آتشست

پــرتوی حسـنش قیـــامت میکــند
جـــلــوۀ آن روی تــابــان آتشست

جــوی اشکم راببـین کـزسـوزدل
ازدو دیــده تـا بـه دامــان آتشست

خـال هــندوچــشم وابـروهرکــدام
ســـوزش دل را فــراوان آتشست

هــیچ دانی« فکـرتا» تــاجـاودان
عاشــقان را درد و درمـان آتشست
فکرت
   
عاشقانه ها 2441
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل های جهان را گفته!
شعر را می فهمد
مادرم قافیه ی لبخند است
وزنِ احساس و ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیّام و نظامی
اصلاً...
مادرم شعرترین منزوی است!
من رباعی هستم
خواهرانم غزل اند
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر سهراب و عطر ریحان
شب رهی یا قیصر
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزل های جهان را گفته
دفتر شعرش آب
ناشرش آیینه
و محلّ توزیع
خانه ی کوچک ما...
ناشناس
   
گلایه 172
از روی کینه نیست که خنجر به سینه ات می زنند ...
مردمان این شهر ، به شرط چاقو دل می خرند...
ناشناس
   
نکته 388
چقدر عجیب است:
ما انسانهایی هستیم که نه طاقت دروغ داریم
نه تحمل حقیقت!
ناشناس
   
دانستنیها 2756
ﺗﺎﺭﯾﺨﭽﻪ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ :
ﺍﺯ 200 ﮐﺸﻮﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ 110 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻫﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﺳﺪﻩ ﺍﯼ . ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ
ﮐﺸﻮﺭ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﯾﻮﻧﺎﻥ، ﭼﯿﻦ، ﻫﻨﺪ ﻭ ﻣﺼﺮ ﻭ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ‏( ﺍﮔﺮ ﺁﻧﺮﺍ ﺭﻡ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ‏) ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺍﯼ
ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻏﺎﺯ ﺗﻤﺪﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺮﺳﺪ ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ .
ﯾﻮﻧﺎﻥ
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﯾﻦ 6 ﮐﺸﻮﺭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﻠﮑﻪ
ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ – ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺪﺍﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺳﺘﯿﺰ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻭ
ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﻣﻘﺪﻭﻧﯽ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺭﻣﯽ ﻫﺎ ﺟﺎﯼ ﻣﻘﺪﻭﻧﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ
ﺳﭙﺲ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺮﮎ ﻫﺎﯼ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ 180 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯿﻬﺎ
ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﯾﮏ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺟﻠﻮﯼ ﻋﺜﻤﺎﻧﯽ ﺳﺪ ﺩﻓﺎﻋﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﮐﺸﻮﺭﯼ 180 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺍﯼ .
ﻫﻨﺪ:
ﻫﻨﺪ ﻧﯿﺰ ﭼﻨﯿﻦ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﺤﺪ ﻭ ﯾﮑﭙﺎﺭﭼﻪ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺳﭙﺲ
ﺑﺨﺸﻬﺎﯼ ﻣﺘﻤﺪﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ ﻭ ﻣﻘﺪﻭﻧﯿﺎﻥ ﺩﺭﺁﻣﺪ . ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﭼﻨﺪﮔﺎﻧﻪ ﺩﺭ
ﺟﺎﯼ ﺟﺎﯼ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻏﺰﻧﻮﯼ ﻭ ﺗﺮﮐﻬﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺍﺷﻐﺎﻝ
ﺗﺮﮐﻬﺎ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻣﻐﻮﻟﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﯾﮑﭙﺎﺭﭼﻪ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﺯﯾﺮ ﻧﺎﻡ ﮐﻤﭙﺎﻧﯽ
ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﻨﺪ ﺷﺮﻗﯽ !! ﭘﺲ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻓﻬﺮﺳﺖ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺍﯼ
ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ .
ﻣﺼﺮ :
ﻣﺼﺮ ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﮐﻬﻦ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺗﺮﺩﯾﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﺍﺯ 2500 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﻣﺎ
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺗﺎ 80 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻫﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﻫﺮﮔﺰ ﻫﻮﯾﺘﯽ ﻣﻠﯽ ﻭ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻠﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ .
ﺿﻤﻦ ﺍﻧﮑﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺼﺮ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺷﺒﺎﻫﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﭼﯿﻦ
ﭼﯿﻦ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﺁﺳﯿﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻪ
ﻣﺮﺍﻭﺩﻩ ﺍﯼ ﺑﺎ ﺟﻬﺎﻧﯿﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﯿﺸﺪ . ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩ 2000 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ
ﮐﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﺑﺮﯾﺸﻢ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﯿﻦ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺧﻮﺭﺩ . ﺩﺭ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ
ﭼﯿﻦ ﺷﮑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺩﺭﺧﻮﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ .
ﺭﻡ
ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ . ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺩﺭ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﺖ . ﺗﻤﺪﻥ ﮐﻬﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺭﻡ
ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯿﻢ ﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺁﻥ ﺗﻤﺪﻥ ﻧﯿﺮﻭﻣﻨﺪ ﻭ ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﻧﺨﻮﺍﻧﺪﻩ . ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻧﺎﻡ
ﺷﺒﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻣﯽ ﻫﺎ ﯾﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻻﺗﯿﻦ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﻣﯿﺰﯾﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﯿﺮﮔﯽ
ﺑﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﮕﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﻤﻪ ﺷﺒﻪ ﺟﺰﯾﺮﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻫﻤﻪ ﻗﺎﺭﻩ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺗﺤﻤﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺴﺖ .
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ . ﻭ ﺗﻤﺪﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ
ﺩﻭﺭﻩ ﺍﯼ ﭘﺎﯾﺘﺨﺘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺭﻡ ﺻﺮﻓﺎ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻧﯿﺴﺖ . ﺭﻡ ﻣﺮﮐﺰ ﻭ ﺧﺎﺳﺘﮕﺎﻩ
ﺩﺍﺋﻤﯽ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﻣﯽ ﺍﺳﺖ . ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯿﻬﺎ ﻭ ﺣتی ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﺯ
ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﻪ ﺭﻡ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﻭ ﺭﻣﯽ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﯿﺰ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺗﻨﮓ ﻧﻈﺮﯼ ﺩﺭ
ﺍﯾﻨﺒﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﻼﻥ ﻭ ﺗﻮﺭﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻗﺮﺍﺭ
ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺑﺎ ﻟﻮﺯﺍﻥ ﯾﺎ ﻧﯿﺲ ﮐﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯﻫﺎﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺮ ﻧﮕﺮﯾﺴﺘﻦ ﺑﻪ
ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺭﻡ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﻢ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺗﻨﮓ ﻧﻈﺮ
ﺑﺎﺷﯿﻢ، ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺭﻡ ﻭ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ ﺍﺵ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻫﻮﯾﺘﯽ ﺑﺎﺳﺘﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻭﺍﺭﺙ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﻡ
ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﮐﻞ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ . ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﻧﺎﺳﯿﻮﻧﺎﻟﯿﺴﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭ ﺳﺪﻩ ﮔﺬﺷﺘﻪ
ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻠﯿﺖ ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎﯾﯽ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻭﻟﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﺭﻡ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺖ . ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ . ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻡ ﺭﺍ
ﻫﻢ ﺑﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺳﻨﺠﯿﺪ ﻭ ﺣﮑﻢ ﺑﻪ ﺑﺮﺗﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺍﺩ .
2600 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﮐﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺳﭙﺲ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ، ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ،
ﮐﺴﯽ ﺍﺻﻼ ﻧﺎﻡ ﺭﻡ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﭼﻮﻥ ﺭﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﯼ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻡ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺑﺮ
ﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﺩ . 400 ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺭﻡ ﺑﺎ ﺷﮑﺴﺖ ﮐﺎﺭﺗﺎﮊ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ
ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﺪ . ﻭ ﺍﺯ 2100 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﺷﺮﻕ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ
ﻏﺮﺏ ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻡ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ . ﺭﻡ 200 ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺳﺮﻧﮕﻮﻧﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺮﺑﻬﺎ، ﺯﯾﺮ
ﻫﺠﻮﻡ ﻫﻮﻥ ﻫﺎ ﻭ ﮔﻮﺗﯿﮏ ﻫﺎ ﺳﺮ ﺧﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺍﻧﻮ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ .
ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺩﻭﺍﻡ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ، ﺍﯾﺮﺍﻥ 1150 ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ‏( ﺯﻣﺎﻥ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺷﮑﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ،
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ‏) . ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﮑﻢ ﺩﻭ ﺳﺪﻩ ‏( ﺻﻔﻮﯼ ﻭ ﺍﻓﺸﺎﺭ‏) ﯾﮑﯽ ﺍﺯ
ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﯼ ﺁﺳﯿﺎ ﺑﻮﺩ . ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻤﺪﻥ ﺭﻡ ﺍﺯ 200 ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﯿﻼﺩ ﺗﺎ 400 ﻣﯿﻼﺩﯼ ﮐﻪ
ﻓﺮﻭﭘﺎﺷﯿﺪ، 600 ﺳﺎﻝ ﺍﺑﺮﻗﺪﺭﺕ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ . ﺩﯾﮕﺮ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﺎ ﺳﺪﻩ .19
ﺍﯾﺘﺎﻟﯿﺎ ﻫﻢ ﮐﺸﻮﺭﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺗﺎﺳﯿﺲ ﺍﺳﺖ .
ﭘﺲ ﺁﯾﺎ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺗﺮﯾﻦ ﺗﻤﺪﻥ ﻭ ﮐﻬﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﻨﻮﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ؟.
ناشناس
   
عاشقانه ها 909
گريه را مي بينم و با خنده رامت مي كنم...
بهترين احساس دنيا را بنامت مي كنم...!
خنده را مي دزدي و پنهان نگاهم مي كني...!
گريه را مي پوشم و خندان سلامت مي كنم
نيستم مايوس از بد عهدي اين روزگار
تلخ گفتارم، ولي شادي به كامت مي كنم
كوچه را با شوق ديدارت به پايان مي برم
كوچه ي بن بست قلبم را به نامت مي كنم...!
گفته بودي زندگي بي عشق رنجي بيش نيست
خويش را يك عمر پابند مرامت مي كنم
خون به رگهاي تنم در عشق مي گردد خمار
تا زلال اشك خود را غرق جامت مي كنم
انتهاي اين غزل پايان كار عشق نيست...!
با تواش آغاز و پايان با كلامت مي كنم...!!
ناشناس
   
دل نوشته 1275
انگشتانم را فرو می برم در چشمانم …
این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …
ناشناس
   
آرزوها 357
دلم میخواهد اگر بار دیگر به دنیا آمدم
در زندگی بعدی مـــــــرد باشم !
مرد که باشم ، دیگر زن را خـــــــوب می شناسم !
اینکه تا چه حد غیر قابل تصور است !
ریز بین و حساس است !
اینکه حواسش همیشه به همه چی هست ؛
هم ظاهر ، هم باطن ، هم افکار مـــــــردش...
حتی موقع بوســــــیده شدن ، هوشیار است
و "یک لحظه" کافیست
بوی خــــــیانت را احساس کند
تا بسوزاند و بسوزد ...
می فهمم چرا زن رویـــــــا می بافد !؟
چرا مدام می پرسد دوســــــتش دارم یا نه !؟
چرا دوست دارد نــــــاز کند و
چقدر كــِــيف می کند نازش کشیده شود ...!؟!
چقدر برایش بوسیده شدنی که به تخت نرسد "حـــــــرمت" دارد .....
و چرا و کی و چطور یکباره دل میکند
و می رود و می رود !؟...
چرا یک زن خـــــــاطره اش را در نــبودش ،
از بودنش بیشتر دوست دارد !؟...
و چطور با خاطره های خوبش زندگی میکند....
چرا دوست دارد همیشه وسیله ای از خودش را
پیش عشقش جا بگذارد !؟...
چرا زن انقدر در عاشقی بی پـــــــروا هست!؟...
و
چــرا دوســت داشــتن زن .....
" تـــا کـــجـــا " و " تـــا کـــی " نـــدارد !؟ ،
نــــــــــــهـایـت نــــدارد!
ناشناس
   
نکته 1210
افکار شما بهترین بانک سرمایه شماست، از آن بهتر بهره بگیرید.!!
ناشناس
   
نکته 159
وقتی کسی توانایی گند زدن به اعصابتون رو داره...
بدونید که متاسفانه دوستش دارید...
ناشناس
   
حکایت 2470
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
چوپانی مهربان بود که در نزدیکی دهی، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده که از مهربانی و خوش اخلاقی او خرسند بودند، تصمیم گرفتند که گوسفندانشان را به او بسپارند تا هر روز آنها را به چرا ببرد. او هر روز مشغول مراقبت از گوسفندان بود و مردم نیز از این کار راضی بودند. برای مدتها این وضعیت ادامه داشت و کسی شکوه ای نداشت تا اینکه ...
یک روز چوپان شروع کرد به فریاد: آی گرگ آی گرگ.
وقتی مردم خود را به چوپان رساندند دریافتند که گرگ آمده است و گوسفندی را خورده است.آنان چوپان را دلداری دادند و گفتند نگران نباشد و خدا را شکر که بقیه گله سالم است.
اما از آن پس، هر چند روز یک بار چوپان فریاد میزد: "گرگ. گرگ. آی مردم، گرگ". وقتی مردم ده، سرآسیمه خود را به چوپان می رساندند می دیدند کمی دیر شده و دوباره گرگ، گوسفندی را خورده است. این وضعیت مدتها ادامه داشت و همیشه مردم دیر می رسیدند و گرگ، گوسفندی را خورده بود!

پس مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین ها و قوی ترین سگ ها را ...

چوپان نیز به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد. اما پس از خرید سگ ها، هنوز مدت زیادی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد "آی گرگ، آی گرگ" چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند دوباره گوسفندی خورده شده است. ناگهان یکی از مردم، که از دیگران باهوش تر بود، به بقیه گفت: ببینید، ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است و استخوانهای گوشت سرخ شده و خورده شده گوسفندانمان در اطراف پراکنده است !!!

مردم که تازه متوجه شده بودند که در تمام این مدت، چوپان، دروغ می گفته است، فریاد برآوردند: آی دزد. آی دزد. چوپان دروغگو را بگیرید تا ادبش کنیم. اما ناگهان چهره مهربان و مظلوم چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چماق چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم که فقط از دست چوپان غذا خورده بودند و کسی را جز او صاحب خود نمی دانستند او را همراهی کردند.

بسیاری از مردم از چماق چوپان و بسیاری از آنها از "گاز" سگ ها زخمی شدند. دیگران نیز وقتی این وضعیت را دیدند، گریختند. در روزهای بعد که مردم برای عیادت از زخمی شدگان می رفتند به یکدیگر می گفتند: "خود کرده را تدبیر نیست". یکی از آنها پیشنهاد داد که از این پس وقتی داستان "چوپان دروغگو" را برای کودکانمان نقل می کنیم باید برای آنها توضیح دهیم که هر گاه خواستید گوسفندان، چماق، و سگ های خود را به کسی بسپارید، پیش از هر کاری در مورد درستکاری او بررسی کنید و مطمئن شوید که او دروغگو نیست.

اما معلم مدرسه که آنجا بود و حرفهای مردم را می شنید گفت:

دوستان توجه کنید که ممکن است کسی نخست ""راستگو"" باشد ولی وقتی گوسفندان، چماق و سگ های ما را گرفت وسوسه شود و دروغگو شود....
ناشناس
   
نکته 2890
از آنجا که دیگران نمی توانند از همان دیدگاه خود آدم به مسائل نگاه کنند ،نمی فهمند آنچه سرسری می گویند ، تا چه حد می تواند آدم را بیازارد.
مارسل پروست
دیگران
   
نکته 2106
روزی از جوانی پرسیدند بدترین دردها چیست
گفت :
درد دندان
و داشتن زن بد.
حکیمی این مطلب را شنید و گفت :
دندان را می توان کشید و زن را می توان طلاق داد.
بدترین دردها درد چشم و داشتن فرزند بد است.
نه چشم را می توان جدا کرد و نه نسبت فرزند را می توان منکر شد.
ناشناس
   
اشعار 4005
فرهاد وَش از این غم
تا بیستون کنم خاک
فریادهای عشقم
آتش نموده پژواک

از سوز عشق هردم
گویی که می فروزد
ای وای اگر از این سوز
آهم رسد به افلاک

درویشی و نداری
وانگه حریف کاری
گر عون شهریاری
دستم دهد به فَتراک

یارب بکن مدارا
دستی بگیر مارا
کین دلق بی صفا را
از سر به پا کنم چاک

ره بسته مینماید
کَس در نمی گشاید
اینَت نمی سزاید
کز رحمت تو حاشاک

گفتم که آگهی تو
دردَم چرا دهی تو؟
گفتی نمی رهی تو
کآلوده ای به خاشاک

تا خورده ام سرانجام
از تاک درد او جام
صد آفرین بر این جام
صد مرحبا بر آن تاک
آرمان ایزدی
   
نکته 888
وقتی برای دیگران لقمه بزرگتر از دهانشان باشی
آنها چاره ای ندارند جز آنکه" خردت " کنند
تا برایشان اندازه شوی
پس مراقب معاشرت هایت باش.
ناشناس
   
دل نوشته 2559
در گوشه زندان به تو فکر می کنم
می دانی؟
می توانی این را درک کنی؟
باورت می شود
چقدر دوستت دارم؟!
هیچ می دانی
غیر از من
هیچ کس در گوشه زندان
پشت میله ها
نمی تواند
کسی را
بیشتر از آزادی دوست داشته باشد!
ناشناس
   
دوستی 3
بهای دوست نه از زیبایی اوست و نه از دارایی او
فقط از وفای اوست
ناشناس
   
نکته 3628
دو رفیق در دل کویری راه می رفتند . در میانه سفر بر سر موضوعی جدالی میان شان در گرفت و یکی از آن دو سیلی محکمی بر صورت دیگری زد .
رفیقی که سیلی خورده بود بی هیچ حرفی بر روی ریگ های روان نوشت : امروز بهترین دوستم سیلی محکمی به من زد .
آن دو به راهشان ادامه دادند تا به واحه ای در دل کویر رسیدند و تصمیم گرفتند تا در آن آبادی شست و شو کنند تا سرحال شوند .
رفیقی که سیلی خورده بود در میان باتلاقی گرفتار شد و در حال غرق شدن بود که دیگری به کمکش آمد واو را نجات داد .
رفیق سیلی خورده بر روی تخته سنگی نوشت : امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد .
رفیقش با تعجب پرسید : وقتی تورا زدم و آزردم بر روی ریگ های روان نوشتی و حال که نجاتت دادم بر روی تخته سنگ ... چرا ؟
او پاسخ داد : وقتی کسی ما را می آزارد باید آن را بر روی ریگ های روان بنویسیم تا باد های فراموشی بتوانند آن را با خود ببرند واز یادمان دور سازنداما وقتی کسی کار نیکی برای مان انجام می دهد باید آن را بر روی تخته سنگی حک کنیم تا از یادمان نرود .
ناشناس
   
حکایت 2938
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت، طوری که به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود!
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی، شروع به مطرح کردن سوالات خود نمودند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات شما به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخاست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد ..
ناشناس
   
شوخی 790
خدایـــــــــــا …
من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او
چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …
ناشناس
   
تلنگر 2108
حضرت ایـــوب کجایــــی ؟
تا برایــت از صبر بگـویم
ناشناس
   
حکایت 1560
پادشاهي قصد کشتن اسيري کرد. اسير در آن حالت نااميدي شاه را دشنام داد. شاه به يکي از وزراي خود گفت: او چه مي گويد؟ وزير گفت: به جان شما دعا مي کند.
شاه اسير را بخشيد. وزير ديگري که در محضر شاه بود و با آن وزير اول مخالفت داشت گفت: اي پادشاه آن اسير به شما دشنام داد. پادشاه گفت: تو راست مي گويي اما دروغ آن وزير که جان انساني را نجات مي دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انساني مي شود.
«گلستان سعدي»
جز راست نباید گفت
هر راست نشاید گفت
سعدی
   
دل نوشته 2572
حالا که نیستی پیش من خستم از این تنهایی ها

بعضی چیزا هیچوقت عزیز نمیرن از خاطره ها

نمیدونم شده یه بار دلت بگیره از همه؟؟

بارون غم از آسمون واست بیاد نمه نمه...؟؟

پیش خودت حس بکنی که سر تا پات فقط غمه

جونت رو هم واسش بدی حس بکنه بازم کمه؟؟

همش داره یادم میاد از اون روزای با تو

آهای دلم به جز خودت کی میشنوه صداتو؟؟؟

دردی که داری توی قلب و توی خاطراتت

بردار و از اینجا برو هیچکی نکرد نگاهت...

اون کسی که با رفتنش قلب تورو شکسته

از رو زمین برت نداشت آهای دل شکسته...

اون همه روزای خوشی که سر کردی با چشماش

بگو ببینم دل من،به این روزا می ارزه؟
ناشناس
   
تلنگر 1878
شاگردان سال اول دبستان کلاس درباره عکس خانواده ای بحث می کردند.
در عکس پسر کوچکی , رنگ موی متفاوتی با سایر اعضای خانواده داشت.
یکی از بچه ها اظهار کرد که او فرزندخوانده است
و دختر کوچکی بنام سارا گفت:
من درباره فرزندخواندگی همه چیز را میدانم چون خودم فرزندخوانده هستم.
یکی دیگر از بچه ها پرسید فرزندخواندگی یعنی چه؟!
سارا گفت: یعنی اینکه به جای شکم در قلب مادرت رشد کنی
ناشناس
   
نکته 2878
اگر رؤیاهايتان را نسازيد، یك نفر استخدامتان مي کند، تا رؤیاهای او را بسازيد!
ناشناس
   
عاشقانه ها 3099
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
و آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست
زندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیال
صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست
رهی معیری
   
عاشقانه ها 2347
بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
که مرا بر سر آن کوی نظر بر سوئیست
دهنش یکسر مویست و میانش یک موی
وز میان تن من تا بمیانش موئیست
ابروی او که ز چشمم نرود پیوسته
نه کمانیست که شایستهٔ هر بازوئیست
مرهمی از من مجروح مدارید دریغ
که دلم خستهٔ پیکان کمان ابروئیست
گر من از خوی بد خویش نگردم چه عجب
هر کسی را که در آفاق ببینی خوئیست
ز آتش دوزخم از بهر چه می‌ترسانید
دوزخ آنست که خالی ز بهشتی روئیست
نسخهٔ غالیه یا رایحهٔ گلزارست
نکهت سنبل تر یا نفس گلبوئیست
هر که از زلف دراز تو نگوید سخنی
دست کوته کن ازو زانکه پریشان گوئیست
اگر از کوی تو خواجو بملامت نرود
مکنش هیچ ملامت که ملامت جوئیست
خواجوی کرمانی
   
نکته 1835
دوست از دوست حق گله گذاری دارد. گله گذاری دلیل دوستی و علاقه به دوام روابط نیكو است.
فرانسیس بیکن
   
اشعار 4099
گهی خنــدان گهی گـریان کنی دل
گهی درمــان گهـی ویـــران کنی دل
دلــم در آتــش غــمها بـــســوزی
ســرت گــردم چــرا بریــان کنی دل
فکرت
   
دل نوشته 2701
دلنوشته ی یک استاد دانشگاه

همه ایرانی هستیم و داریم درباره یک مسأله اجتماعی مملکتمان حرف می‌زنیم. یک روز در کلاس آسیب‌شناسی اجتماعی و در بحث از "خانواده و طلاق"، از دانشجویانم درباره تعداد فرزندان برخی از سیاستمداران کشورهای غربی سوال کردم. برایم بسیار جالب بود که بیشتر آنان مثلا می‌دانستند که اوباما دو دختر دارد و اینکه آنان چند سال دارند! برخی از دانشجویان معتقد بودند که این دولتمردان با این عکس‌ها و البته "در عمل" به جامعه می گویند که خانواده مهم است. کنجکاو شدم. در قسمت عکس سایت گوگل به فارسی(و نه انگلیسی) تایپ کردم" خانواده اوباما" و هزاران عکس از زندگی خانوادگی اوباما و گذران اوقات‌اش با کودکان و همسرش ظاهر شد. بیشتر این عکس‌ها را سایت‌های فارسی منتشر کرده‌اند. در همان کلاس از خانواده و تعداد فرزندان سیاستمداران کشورمان پرسیدم. حتما جواب را می‌توانید حدس بزنید. تقریبا اکثر دانشجویان اطلاعات درستی نداشتند. مثل استادشان! ولی من نشان ندادم که مانند آنها نمی‌دانم. خب من استادم! جالب آنکه آنان می دانستند مثلا جان کری چند فرزند دارد ولی در خصوص دکتر ظریف نمی دانستند!. باز نکته جالبی که در کلاس( چه اسم خوبی هم داشت: آسیب‌شناسی اجتماعی) مطرح شد آن بود که بیشتر آنان می‌گفتند نام اعضای خانواده مسئولین کشورمان زمانی در رسانه ها منعکس می‌شود که یا یکی از آنها به همسرش پستی داده، و یا مسأله و مشکلی ایجاد شده و رسانه‌ها به او یا خانواده اش گیر داده‌اند! در مواقع عادی تقریبا هیچ مطلبی در این خصوص منتشر نمی‌شود. توجه‌ام به یک رفتار اجتماعی غربی‌ها جلب شد. قبلا هم به این رفتار توجه کرده بودم. من در برخی از پروژه های عمرانیِ داخل کشور با آنها کار کرده‌ام. وقتی به آنها میز یا اتاقی می‌دهید یکی از وسایل یا اقلامی که روی میز می‌گذارند یا روی دیوار اتاق نصب می‌کنند عکس‌های خانوادگی‌شان است. این را حتما در سریالها هم دیده‌اید. نکته جالب آنکه این رفتار تابع سن فرد یا عمر ازدواجش نیست.
رفتار ما ایرانیان(مردان) در این خصوص خیلی جالب است. وقتی تازه ازدواج کرده‌ایم عکس همسرمان در کیف پولمان قرار دارد. البته یادآوری کنم که این عکس در دوره نامزدی روی صفحه تلفن همراهمان نیز هست. پس از ازدواج از آنجا حذف می شود. کم کم عکس همسرمان از کیف پول‌مان هم حذف می‌شود و جای عکس را کارت‌های اعتباری رنگارنگ و قبض‌های پرداخت نشده‌ی لوله شده می‌گیرند. معمولا خانم‌ها مانند آقایان نیستند. ولی وقتی این رفتارها را می‌بینند دلسرد می‌شوند. عکس همسرشان را بر نمی‌دارند ولی عکس اعضای خانواده‌شان را به در کنار آن قرار می‌دهند. این معنادار است!
زمانی در جایی مشغول به کار شدم. روزهای نخست؛ عکس کوچکی از همسرم(با مانتو و روسری) را به شکل عمودی در گوشه میز به لیوان تکیه داده بودم. همکاری آمد و گفت: " ببین پشت سرت حرف درمیارن! به نظرم اینو برداری بهتره!". همکار بعدی هم آمد و همین را گفت. عکس را برداشتم و به شکل افقی زیر شیشه‌ی روی میز گذاشتم. آن همکاران باز آمدند: " خب اینا اینجا جواب نمی ده دیگه! همکارا که می دونی جنبه ندارن! تازه خانمت مانتوییه! یه ذره موهاش هم بیرونه! این می‌تونه بعدا تو گزینش دردسر بشه...!" کنار میز یک سینی چای کوچکی داشتم. آنرا برداشتم و روی عکس همسرم گذاشتم. به آنها گفتم " حالا خوبه؟ " گفتند: " هی. بد نیست!" ولی...
می دانید دوستان . خواستم بگویم مسئولین هم محصول همین جامعه‌اند. اساسا خانواده( و بیشتر؛ زنان) باید پنهان بمانند. به نظرم درباره زنان، یک چیز خیلی عادلانه توزیع شده است: عکس آنان نه باید در قاب زندگی نصب شود و نه در قاب مرگ(اعلامیه فوت). برای همین در پاسخ به برخی از دوستانی که انتقاد می کنند چرا زنان و دختران ایرانی در شبکه های اجتماعی مجازی اینقدر زود به زود عکس پروفایل خود را عوض می‌کنند و گویی "ولع خودنمایی " دارند باید گفت که رفتار این زنان اعتراض به حذف تدریجی عکس‌‌شان از "قاب زندگی" توسط جامعه است. این عکس‌ها می‌گویند: "شما نمی توانید مرا حذف کنید"
پویا
دیگران
   
عاشقانه ها 2527
من که، اصلا عاشق تو نشدم!
عاشق ترانه هایی شدم که در آن غروب های خسته باهم می خواندیم
عاشق لبخندت ، بادیدن یک شکوفه...
و عاشق شباهت عجیب ات به گلها ها شدم.

دیگر اینکه عاشق ستار ه ها شدم
وقتی شبهای جولای ، در چشمهایت فرود آمدند
منکه ، اصلا تو را دوست نداشتم
جدایی را دوست داشتم
وقتی مرا بدرقه می کردی،
گلوله هارا دوست داشتم
وقتی به طرفم شلیک کردی،
گریه را دوست داشتم
وقتی فراموشم کردی...

*
من که اصلا عاشق تو نشدم
وقتی می رفتی
عاشق رفتنت شدم...

وقتی روسری ات را از پشت قطاری که تو را با خودمی برد
برایم می انداختی،
عاشق زیبایی مرگ شدم
وقتی تو را در خودم می کشتم!

من که اصلا عاشقت نبودم
من اگر بخواهم عاشق کسی بشوم
مثل آدم عاشق می شوم
ناشناس
   
نکته 1137
رابطه ها هیچگاه با مرگ طبیعی نمی میرند...
آنها را خودخواهی ، بد اخلاقی و غفلت از بین می برد.
ناشناس
   
نکته 1078
من نیازی ندارم که با تهدید جهنم با اخلاق باشم
برتراند راسل
   
خواص گیاهان دارویی 22
راهنمای استفاده از 6 ماسك طبيعي
خشكي پوست يكي از عوارض انكار‌ناپذير است. در طب سنتي توصيه‌ها و نكات پرفايده‌اي براي مراقبت از پوست مطرح شده است. برخي از ماسك‌هاي گياهي موثر در درمان خشكي پوست و پيشگيري از ابتلا به زبري و خشونت پوست را باهم مرور مي‌كنيم.

براي پوست‌هاي خيلي خشك
ماسك روغن زيتون و تخم‌مرغ يكي از بهترين ماسك‌ها و كرم‌هاي گياهي براي افرادي است كه پوست‌هاي بسيار خشك دارند. خشكي پوست اين افراد در بيشترين حد خود قرار گرفته است، به‌طوري كه با لمس كردن پوست دست آن‌ها، زبري و خشونت زيادي در سطح پوست احساس مي‌شود. براي تهيه اين ماسك گياهي كافي است يك قاشق چاي‌خوري روغن زيتون را با يك زرده تخم‌مرغ مخلوط كنيد و آن را به‌مدت 30 دقيقه روي صورت و دست‌هاي خود ماسك كنيد. پس از اين مدت زمان دست‌ها را با كمك آب ولرم بشوييد و سپس براي شست‌وشوي صورت از شير كمك بگيريد.
يك نرم‌كننده طبيعي
يكي ديگر از مواد طبيعي كه در درمان خشكي پوست و نرم‌كردن آن بسيار موثر است، عسل است. استفاده از ماسك عسل كه از تركيب يك زرده تخم مرغ و 5 قاشق مرباخوري عسل به دست مي‌آيد، تاثير زيادي در درمان خشكي پوست و لطيف‌كردن و نرم‌كردن پوست بدن دارد. مي‌توانيد اين ماسك را نيم ساعت پيش از رفتن به حمام به پوست دست يا صورت خود بماليد و پس از آن به حمام برويد.
اگر در جست‌وجوي راهي آسان براي درمان خشكي پوست خود در مدت زماني كوتاه هستيد، بهتر است از خمير گل ختمي و نشاسته استفاده كنيد. براي تهيه اين خمير كافي است 2 قاشق غذاخوري گل ختمي پودر شده را با نصف اين ميزان نشاسته الك‌شده تركيب كرده و با اضافه كردن شير پرچرب خميري يك دست تهيه كنيد
برگ اسفناج روي صورت‌تان بگذاريد
استفاده از ماسك اسفناج 3 بار در هفته كمك زيادي به بهبود خشكي پوست و درمان زبري آن مي‌كند. براي تهيه اين ماسك لازم است 10برگ متوسط اسفناج را در يك ليوان شير خيس كنيد و اجازه دهيد اين تركيب به‌مدت 3 تا 4 دقيقه روي حرارت كم بجوشد تا برگ‌ها پخته شوند. برگ‌هاي اسفناج را از صافي خارج كرده و پس از سردشدن آن‌ها را روي پوست خود قرار دهيد و اجازه دهيد به‌مدت 20 دقيقه روي پوست‌تان بماند. در صورتي كه اسفناج‌ها له شده‌اند مي‌توانيد له شده آن‌ها را روي صورت‌تان، ماسك كنيد و از خواص معجزه‌آساي آن براي از بين بردن خشكي و زبري پوست بهره ببريد.

خمير گل ختمي و نشاسته را تجربه كنيد
اگر در جست‌وجوي راهي آسان براي درمان خشكي پوست خود در مدت زماني كوتاه هستيد، بهتر است از خمير گل ختمي و نشاسته استفاده كنيد. براي تهيه اين خمير كافي است 2 قاشق غذاخوري گل ختمي پودر شده را با نصف اين ميزان نشاسته الك‌شده تركيب كرده و با اضافه كردن شير پرچرب خميري يك دست تهيه كنيد. اين خمير را بر تمامي پوست صورت خود بماليد و اجازه دهيد 20 تا 30 دقيقه روي پوست‌تان بماند. تكرار اين ماسك به‌مدت يك هفته تاثير زيادي در درمان خشكي پوست شما خواهد داشت و تا حد زيادي پوست شما را روشن خواهد كرد.
ساده‌ترين ماسك
ماسك سيب‌زميني يكي از ساده‌ترين و كم‌دردسرترين ماسك‌هاي طبيعي براي درمان خشكي پوست است. استفاده از اين ماسك در طول فصل پاييز و زمستان علاوه بر درمان خشكي پوست به پيشگيري از ابتلا به اين عارضه نيز كمك مي‌كند. براي تهيه اين ماسك كافي است يك سيب‌زميني متوسط را آب‌پز كنيد و پس از سرد شدن آن را رنده كرده و با مقداري شير خمير كنيد. اين خمير را به‌مدت 20 دقيقه روي صورت خود ماسك كنيد و سپس با آب نيمه ولرم آن را بشوييد. اين خمير علاوه بر درمان خشكي پوست به لطيف‌شدن پوست‌هاي معمولي نيز كمك مي‌كند.
براي دست و گردن
براي درمان اين نوع خشكي استفاده از ماسك روغن آفتاب‌گردان را توصيه مي‌كنيم. اين ماسك كه از تركيب روغن آفتابگردان، زرده تخم مرغ و سركه به دست مي‌آيد، يكي از موثرترين مرهم‌ها براي درمان خشكي پوست دست و گردن محسوب مي‌شود. براي اين منظور، كافي است يك قاشق غذاخوري روغن آفتاب‌گردان را با يك زرده تخم‌مرغ خوب هم بزنيد و سپس يك قاشق غذاخوري سركه به آن اضافه كنيد. اين تركيب را به‌مدت نيم ساعت روي پوست دست و گردن خود ماسك كنيد و پس از اتمام اين مدت آن را با آب ولرم بشوييد. از اين ماسك مي‌توانيد هفته‌اي 2 بار براي درمان خشكي پوست دست‌تان استفاده كنيد.
ناشناس
   
حکایت 2440
خاطره ﯾﮏ آموزگار (ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺳﺖ):
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺮﺯﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﻣﺪﯾﺮ ﺷﺪﻡ ﮐﻞ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ۲۰ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻼﺱ ﭼﻨﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺪﯾﺮ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ، ﯾﮏ ﺧﺮﺍﺑﻪ‌ﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻧمدﺍﺭ ﺁﻥ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﮐﻒ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺧﺎﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺒﻼ ﻣﺤﻞ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﻡﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﯽ‌ﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ.
ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻧﺼﺐ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﭻ ﻭ ﮐﻒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﮐﻨﻢ ﻭﻟﯽ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻫﯿﭻ ﮐﻤﮑﯽ ﻧﻤﯽ‌ﮐﺮﺩ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﻣﯽﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮐﻤﮏ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ ...
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮﺍﺕ ﮐﻼﺱ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺩﺭ ﺣﺪﻭﺩ ۱۰۰۰۰ تومان ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ‌ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﮐﺖ‌ﻫﺎ ﻧﺸﺪ ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﯾﺎﻝ ﮐﻤﮏ! ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺳﯿﺪ ...
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﺎﻣﻪ‌ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ‌ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺍﺩﻡ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﺎﮐﺖ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ، ﺍﺯ ۱۰۰۰۰ تومان ﺗﺎ ۲۰۰۰۰ تومان ﻭ ... ﺩﺭ ﯾﮏ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﻢ ﭼﮏ ۱۰۰ تومان ﺑﻮﺩ! ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻭﺭﮐﺮﺩﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ! ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺭﯾﺎﻝ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ ﺣﺎﻻ ﭼﮏ ۱۰۰ ﺗﻮﻣاﻨﯽ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧد؟
**
ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺩﻭﻡ :
«ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ..... ﻟﻄﻔﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﺿﺮﯾﺢ ﺣﺮﻣﯿﻦ ﺷﺮﯾﻔﯿﻦ ﺩﺭﻋﺘﺒﺎﺕ ﻋﺎﻟﯿﺎﺕ ﻣﺒﻠﻎ ۱۰۰۰۰ تومان ﮐﻤﮏ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺛﻮﺍﺏ ﺁﻥ ﺷﺮﯾﮏ ﺷﻮﯾﺪ»
**
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﺳﺎﺯ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮐﻼﺱ ﮐﺎﻣﻼ ﻧﻮﺳﺎﺯﯼ ﺷﺪ، ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻒ ﮐﻼﺱ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺷﺪ....
ناشناس
   
تلنگر 66
مشکل از اونجایی شروع شد که درآمد بعضی ها از فرهنگشون جلو زد
ناشناس
   
حکایت 1660
داستانی جالب از یک کشور بدون دین!!!
یکی ازدوستانم سال هشتادوهفت برا یه دوره آموزش خبرنگاری به هلند رفته بود میگفت یه روز برا خرید لب تاب به بازارشهرامستردام پایتخت هلند رفتم به اولین مغازه فروش وسایل صوتی تصویری که رسیدم لب تاب موردنظرم رو قیمت کردم فروشنده گفت قیمتش ۶۹۵یورو است.
خداحافظی کردم وبه مغازه بعدی رفتم وقیمت همان لب تاب راپرسیدم گفتند ۶۹۵یورو نخریدم وبه هوای قیمت پایینتر به مغازه سوم وچهارم وبالاخره پنجمین مغازه رفتم ولی هرپنج فروشنده گفته بودند۶۹۵یورو..
فروشنده پنجم که ایرانی تباربود متوجه شد که من ایرانی هستم موقع بیرون رفتن از مغازه اش گفت آیا شما واقعا میخواهید خریدکنید گفتم بله میخواهم بخرم. گفتنداگرواقعا قصدخریدن دارید بفرمایید همینجا بخرید زیرا قیمت این لب تاب درسراسر هلند همینست وبه هوای ارزانی خودتان را خسته نکنید اینجا هلندست نه ایران قیمت اجناس همه جا یکسان ومقطوعست وچک وچونه زدن هم بیفایده.
فکری کردم باخودگفتم راست می گوید چون همه جا قیمت یکی بود. از فروشنده خواستم یک لب تاب برایم بیاورد وخودم نیز
هفتصد یورو روی میز فروشنده گذاشتم و منتظر لب تاب وباقیمانده پولم که پنج یورو بود ماندم فروشنده کارتن لب تاب را به دستم داد وپول را شمرد من. منتظربودم پنج یورو به من برگردانداما باتعجب دیدم که فروشنده یک اسکناس صدیورویی ویک اسکناس پنجاه یوروبی ویک اسکناس پنج یورویی که میشد ۱۵۵یورو را بمن داد گفتم آقا شما که گفتیدقیمت مقطوعست وتخفیف نداردپس این ۱۵۰ یورو اضافه روچرا برگردوندید.
فروشنده خنده ای کردوگفت ببین عزیزم این ۱۵۰تا مالیاتیست که شهروندان هلندی باید بپردازند ومهاجرین ازپرداخت این مالیات معاف هستندبرای همین آنرا بشما پس دادم.
درکمال ناباوری از مغازه بیرون رفتم وناخودآگاه بیاد جمله اسدآبادی افتادم که میگفت...
من در غرب اسلام دیدم ومسلمان ندیدم ودر شرق مسلمان دیدم واسلام ندیدم.
ناشناس
   
تلنگر 980
معلم ادبیاتمان میگفت:
این روزها بد جوری از این نسل جدید درمانده شده ام.

سالها ی پیش وقتی به درس لیلی و مجنون می رسیدم و با حسی شاعرانه داستان این دو دلداده را تعریف میکردم قطره اشکی از چشم دانش آموزی جاری میشد

یا به مرگ سهراب که میرسیدم همیشه اندوه وصف نشدنی را در چهره ی دانش آموزانم میدیدم .

همیشه قبل از عید اگر برای فراش مدرسه از بچه ها عیدی طلب میکردم خیلی ها داوطلب بودند و خودشان پیش قدم....

و امسال وقتی عیدی برای پیرمرد خدمتگزار خواستم تازه بعد از یک سخنرانی جگر سوز و جگر دوز هیچ کس حتی دستی بلند نکرد...

وقتی به مرگ سهراب رسیدم یکی از آخر کلاس فریاد زد چه احمقانه چرا رستم خودش را به سهراب معرفی نکرد که این اتفاق نیفتد و نه تنها بچه ها ناراحت نشدند که رستم بیچاره و سهراب به نادانی و حماقت هم نسبت داده شدند.....

وقتی شعر لیلی و مجنون را با اشتیاق در کلاس خواندم و از جنون مجنون از فراق لیلی گفتم

یکی پرسید لیلی خیلی قشنگ بود؟

گفتم از دیده ی مجنون بله ولی دختری سیاه چهره بود و زیبایی نداشت.

این بار نه یک نفر که کل کلاس روان شناسانه به این نتیجه رسیدند که قیس بنی عامر از اول دیوانه بوده عقل درست حسابی نداشته که عاشق یک دختر زشت شده،

تازه به خاطر او سر به بیابان هم گذاشته.....

خلاصه گیج و مات از کلاس درس بیرون آمدم و ماندم که باید به این نسل جدید چه درسی داد که به تمسخر نگیرند و بدون فکر قضاوت نکنند....

ماندم که این نسل کجا می خواهند صبوری و از خود گذشتگی را بیاموزند....

نسلی که از جان گذشتن در راه عشق برایشان نامفهوم،
کمک به همنوع برایشان بی اهمیت،
مرگ پسر به دست پدر از نوع حماقت است....

امروز به این نتیجه رسیدم که باید پدر مادر های جوان که بچه های کوچک دارند از همین الان جایی در خانه سالمندان برای خودشان رزرو کنند.

این نسل تنها آباد کننده خانه سالمندان خواهند بود و بس.
ناشناس
   
شوخی 1164
یارو رفته بود خواستگاری برای پسرش ، ازش پرسیدند آقای داماد چکارند ؟
.
.
.
گفت دیپلوماته، از موقعی که دیپلم گرفته مات مونده چیکار کنه
ناشناس
   
نکته 1067
وقتی از یه نفر میرنجی حتی ... اگه بخشیدیش یه چیزی ته دلت می مونه کینه نیست ... یه جای زخمه ... یه چیزی که نمیذاره ... اوضاع مثل قبل بشه..!
هر چقدر هم تلاش کنی و خودتو بزنی به اون راه ... و بگی نه ... بی فایدست!
یه چیزی این وسط از بین رفته و جای خالیش تا همیشه درد می کنه ، یه چیز سنگین مثل "حرمت"
ناشناس
   
دل نوشته 2615
ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﭼﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﺯﺩﻧﺪ
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﺑﻤﯿﺮ
ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﺐ ﮐﻨﺪ
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ﺍﻣﺎ
ﺧﺪﺍ ﻧﮑﻨﺪ ﺗﻮ ﺗﺐ ﮐﻨﯽ
ناشناس
   
آرزوها 1713
خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنيم!
غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنيم!
کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز…
چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنيم!
عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود…
ما به این دنیای فانی زود عادت می کنيم!
ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا…
عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنيم؟
کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی…
با همیم اما چرا احساس غربت می کنيم؟
من به این مصرع یقین دارم که روزی میرسد!
سوره ای از عشق را با هم قرائت می کنیم...
شیخ بهایی
   
تلنگر 2482
دیکته سال1395

سر سطر بنویس..........؟؟؟

جوانها در زندان...!!
دختران حامله.....!!
مادران دق مرگ.......!!
پدران سگ دو برای نان.........!!

بنویس...........؟؟؟
بابا نای، نان دادن ندارد، بابا کار ندارد...!
بابا سهمی برای استخدام ندارد...!

بنویس...........؟؟؟
آن بچه سرطان دارد...!
هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است،
خانه ی آنها پایین شهر است ،
اشک چشمهای مادرش مروارید دارد...!

بنویس...........؟؟
تلاش ما بی ثمر است...!
صاحب خانه بابا را جواب کرد...!
حاج رحیم برای چندمین بار به حج میرود ، اما...!؟
بابای من پول قبض آب و برق را ندارد...!

بنویس...........؟؟؟
نماز قضا دارد... اما سفره ما غذا ندارد...!

بنویس...........؟؟
اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع میکنند اما...
سقف خانه ما چکه میکند....!

بنویس...........؟؟؟
پسر همسایه ما از گرسنگی "مرد" ...!
اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند...!

بنویس...........؟؟؟
در سرزمین من همه...
یا سنگ میفروشند...!
یا سنگ میزنند...!
یا سنگ می اندازند...!
یا سنگ دل اند...!

بنویس...........؟؟
مادران داغ دارن!
پدران بیمار!

بنویس...........!!
پدر "60" ساله ام نگهبان ویلای آقازاده "20" ساله شده است،
جوان هایمان از سر نیاز ادعای عاشقی می کنند !
دختر هایمان از نداری خود را آلوده هوس نامردان می کنند!

بنویس...........؟؟
در سرزمین من اگر از حق خود دفاع کنی اعدام میشوی!

بنویس...........؟؟
زندگیمان چه سخت، چه آسان، ولی به اجبار می گذرد!

برگه ها بالا....
ناشناس
   
شوخی 1132
خداحافظی به سبک ایرانی:
1-بعد مهمانی از روی مبل بلند میشن
میگن خوب زحمت دادیم خداحافظ
2-دو قدم جلو تر خداحافظ
3-جلو در خداحافظ
4-داخل حیاط با صدای بلند
منزل ما هم تشریف بیارین ،خداحافظ
5-جلو در حیاط (ساعت 1 نصف شب)
بریم دیر وقته خداحافظ
6-جلو در ماشین خداحافظ
7-داخل ماشین خداحافظ
8-ماشین در حال حرکت بووووووق بوووق یعنی خداحافظ
فردا صبح هم مادر خانواده زنگ میزنه به زن میزبان میگه
اوا خدا مرگم بده دیشب نفهمیدم ازهمه خداحافظی کردم؟
از طرف من از همه خداحافظی کن!!
ناشناس
   
حکایت 2896
روزي خروشچف، نخست وزير سابق شوروي، از خياط مخصوصش خواست تا از قواره پارچه اي كه آورده بود، براي او يك دست كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري ابعاد بدن خروشچف گفت كه اندازه پارچه كافي نيست.
*
*
*
خروشچف پارچه را پس گرفت و در سفري كه به بلگراد داشت از يك خياط يوگوسلاو خواست تا براي او يك دست، كت و شلوار بدوزد. خياط بعد از اندازه گيري گفت كه پارچه كاملاً اندازه است و او حتي مي تواند يك جليقه اضافي نيز بدوزد. خروشچف با تعجب از او پرسيد كه چرا خياط روس نتوانسته بود كت و شلوار را بدوزد.
خياط گفت:"قربان! شما را در مسكو بزرگتر از آنچه كه هستيد تصور مي كنند!"
ناشناس
   
عاشقانه ها 137
دیدی وقتی یه بادوم تلخ میخوری؟!!!
سریع بعدش چنتا بادوم شیرین میخوری تا تلخیش از بین بره!
تو دیگه لذتی از بادوم های شیرین نمیبری!
فقط میخوای اون تلخی رو فراموش کنی!
وقتی هم که اون تلخی تموم شد...
دیگه میترسی بادوم بخوری!
که نکنه دوباره تلخ باشه!!!
عشق مثل اون بادوم تلخه!
بعدش با آدمای زیادی آشنا میشیا!!!!
ولی فقط برای فراموش کردن اون!
بعدش هم دیگه میترسی عاشق شی!
در اصل آدما فقط یه بار عاشق میشن!
از اون به بعدش یا واسه فراموشیه
یا از اجبارِ تنهایی!!!!.
حسین پناهی
   
نکته 1496
هر فردی بهترین هم که باشد ، اگر زمانی که باید باشد, نباشد همان بهتر که نباشد...
ناشناس
   
دانستنیها 2919
وقتی انگشتان شخصیت شما را لو میدهند
تست های روانشناسی
آیا تا به حال به‌طور دقیق به انگشتان دستان خود نگاه کرده‌اید؟ آیا تا به حال فکر کرده‌اید به کدام یک علاقه بیشتری نسبت به بقیه دارید؟ با دقت نگاه کنید؛ همان انگشتی که دوستش دارید، به سمت موفقیت اشاره می‌کند! این تست شخصیت‌شناسی شما را شگفت‌زده خواهد کرد وقتی با انتخاب یکی از انگشت‌ها، شخصیت خودتان را بشناسید.

🖐🏻انگشت شست
این انگشت نماد مسائل مادی و ثروت است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، اقتصاد‌دانان خوبی هستند و معمولا از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار دارند. توصیه کارشناس ما برای گروهی که انگشت شست خود را دوست دارند، این است که به مسائلی مثل طلا و دلار که ذهن عموم را اشغال کرده است توجهی نکنند. شما می‌توانید به ایده‌ای تازه فکر کنید؛ درست مثل عکاسی که دور ایستاده است و از تجمع هزاران عکاس در اطراف یک تیم ورزشی عکسی برای بردن تمام جوایز عکاسی برمی‌دارد!
🖐🏻انگشت اشاره
این انگشت نماد کار است و اشخاصی که به این انگشت اهمیت بیشتری می‌دهند، انسان‌های کاری‌ای هستند و به‌طور کلی وجدان کاری‌ خوب و موفقیت زیادی در کارهای‌شان دارند. کارشناس ما به این گروه از افراد توصیه می‌کند چند هفته‌ای روی این موضوع مهم تمرکز کنند: آیا ما درست در جای خودمان قرار گرفته‌ایم؟! پاسخ به این پرسش – البته به شرطی که صادقانه باشد! – رمز موفقیت تمام مردم جهان است!
🖐🏻انگشت وسط
این انگشت میزان اهمیت به‌خود فرد را نشان می‌دهد؛ افرادی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، در مورد همه چیز اول به‌خود اهمیت داده و تا‌حدودی خود‌پرست و خود‌خواه هستند! افراد این گروه معمولا افراد موفقی هستند. در واقع نکته مهم این است که این افراد حتی اگر در نگاه عموم چهره‌ای موفق نباشند اما در ذهن خودشان هستند و این رضایت از خود به نوعی بزرگ‌ترین موفقیت است؛ موفق باشید.
🖐🏻انگشت انگشتری
این انگشت نماد محبت و عشق است و کسانی که این انگشت را انتخاب می‌کنند، انسان‌هایی احساساتی و عاطفی هستند و همواره به‌دنبال محبت و خوشحال کردن دیگران هستند. توصیه کارشناس ما برای این گروه از افراد این است که واقع‌بین باشند. شما از محبت کردن به دیگران لذت می‌برید، این الزاما دلیلی برای مهربان بودن دیگران با شما نیست. شما بارها از این رفتار دیگران دل‌تان شکسته است اما باید به جای غصه خوردن خودتان را خوشبخت احساس کنید که در این دنیا هنوز می‌توانید با آدم‌ها مهربان باشید!
✋🏻انگشت کوچک
این انگشت نماد خانواده و فرزند است و کسانی که به این انگشت علاقه‌مندند، افرادی هستند که به خانواده پایبند بوده و به زندگی مشترک و به‌طور کلی روابط بین افراد اهمیت می‌دهند. این گروه از افراد آدم‌هایی خلاق اما بسیار بی‌اراده هستند. مشکل این افراد نداشتن قدرت ریسک در زندگی است. توصیه کارشناس ما به این گروه از افراد یک‌بار برای همیشه پا را درون آب گذاشتن است! بگذارید ترس‌تان بریزید؛ شما آنقدر خلاق هستید که از ترس جان‌تان شنا کردن را به سرعت بیاموزید!
ناشناس
   
توکل 95
برای تمام رنج هایی که می بری صبر کن!
« صبر » اوج احترام به حکمت خداست.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2702
می توانی بروی قصه و رویا بشوی

راهی دورترین نقطه ی دنیا بشوی

ساده نگذشتم از این عشق ، خودت می دانی

من زمینگیر شدم تا تو ، مبادا بشوی

آی ! مثل خوره این فکر عذابم می داد ؛

چوب ما را بخوری ، ورد زبان ها بشوی

من و تو مثل دو تا رود موازی بودیم

من که مرداب شدم ، کاش تو دریا بشوی

دانه ی برفی و آنقدر ظریفی که فقط

باید از این طرف شیشه تماشا بشوی

گره ی عشق تو را هیچ کسی باز نکرد

تو خودت خواسته بودی که معما بشوی

در جهانی که پر از وامق و مجنون شده است

می توانی عذرا باشی، لیلا بشوی

می توانی فقط از زاویه ی یک لبخند

در دل سنگ ترین آدم ها جا بشوی

بعد از این، مرگ نفس های مرا می شمرد

فقط از این نگرانم که تو تنها بشوی
ناشناس
   
گلایه 1171
لکنت شعر و.. پریشانی و.. جنجال دلم...
چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم!؟
.
کاش می‌شد که شما نیز خبردار شوید..
لحظه‌ای از من و از دردِ کهنسال دلم!
.
از سرم آب گذشته‌ست، مهم نیست اگر..
غم دنیای شما نیز شود مالِ دلم
.
عاشق نان و زمین نیستم این را حتما..
بنویسید به دفترچه‌ی اعمال دلم
.
آه! یک عالمه حرف است که باید بزنم
ولی انگار زبانم شده پامال دلم!!
.
مردم شهر! خداحافظتان؛ من رفتم...
کسی از کوچه‌ی غم آمده دنبال دلم...
ناشناس
   
نکته 913
گران باش ، بگذار تا بهایت را پرداخت کنند
آدمها چیزهای مفت را مفت از دست می دهند
نیچه
   
نکته 2870
سربازان از پیروزی در جنگ ناامید بودند.
فرمانده به آنها گفت:
سکه را بالا می اندازم، اگر شیر شد پیروز می شویم و اگر خط شود شکست می خوریم.
سکه شیر آمد و شادی سربازان به هوا برخاست!
آنها به جنگ رفتند و بر دشمن پیروز شدند.
فردای آن روز فرمانده سکه را به آنها نشان داد، هر دو طرف سکه شیر بود!
ناشناس
   
نکته 3709
موقع خسته شدن به دو چیز فکر کن
۱ آنهایی که منتظر شکست تو هستند تا “به تو” بخندند
۲ آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند تا “با تو” بخندند …
ناشناس
   
دل نوشته 2825
هرکجا سازی شنیدی
از دلی رازی شنیدی
شعر و آوازی شنیدی
چون شدی گرم شنیدن
وقت آه از دل کشیدن
یاد من کن، یاد من کن...
ناشناس
   
نکته 2166
مجلس ميهمانی بود......
پير مرد از جايش برخاست تا به بيرون برود...
اما وقتی که بلند شد، عصای خويش را بر عکس بر زمين نهاد.....
و چون دسته عصا بر زمين بود، تعادل کامل نداشت...
ديگران فکر کردند که او چون پير شده، ديگر حواس خويش را از دست داده و متوجه نيست که عصايش را بر عکس بر زمين نهاده.....
به همين خاطر صاحبخانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت:
پس چرا عصايت را بر عکس گرفته اي؟!
پير مرد آرام و متين پاسخ داد:
زيرا انتهايش خاکي است، می خواهم فرش خانه تان خاکی نشود.....
مواظب قضاوتهايمان باشيم....
چه زيبا گفت دکتر شريعتی:
برای کسی که ميفهمد
هيچ توضيحی لازم نيست
و
برای کسی که نميفهمد
هر توضيحی اضافه است
آنانکه ميفهمند
عذاب ميکِشند
و
آنانکه نميفهمند
عذاب می دهند
مهم نيست که چه "مدرکی" داريد
مهم اينه که چه "درکی" داريد.
ناشناس
   
نکته 1725
ما به تنهايي كاري از پيش نمي‌بريم،
با يكديگر مي‌توانيم كارهاي بسياري بكنيم.
هلن کلر
   
نکته 421
اگر شاد بودی
آهسته بخند تا غم بیدار نشود
و
اگر غمگین بودی
آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود
چارلی چاپلین
   
نکته 2303
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد ،
عزیز میشود !
يک لحظه آفتاب در هوای سرد ،
غنيمت میشود !
خدا در مواقع سختی ها ،
تنها پناه میشود !
يک قطره نور در دريای تاريکی ،
همه‌ی دنيا میشود ...
يک عزيز وقتی که از دست رفت ،
همه کس میشود ...
پاييز وقتی که تمام شد ٬
به نظر قشنگ و قشنگتر میشود !
و ما همیشه دیر متوجه میشویم !!!
" قدر داشته‌هایمان را بدانیم ...
چرا که ، خیلی زود ، دیر میشود ! "
کسی که میشکند .....
میشکند ....
تکه هایش جمع نمی شود که نمیشود .....
ناشناس
   
ضرب المثل 820
زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند.
(ضرب المثل آلمانی)
ناشناس
   
نکته 1533
رفاقت هست ،ای کاش دوستی نیز باشد!
نیچه
   
نکته 2427
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی، حتی وقتی نادیده اش می گیری، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است.. از هر چیز دیگری قوی تر است. آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست اما همین گونه است. زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن قدر که اشک ها خشک شوند، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد...!
آنا گاوالدا
دیگران
   
حکایت 752
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺪﻧﺒﺎﻝ ﺷﺘﺮﺵ ﻣﯽ ﮔﺸﺖ
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﻫﻮﺷﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ . ﺳﺮﺍﻍ
ﺷﺘﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺮﻓﺖ .
ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ : ﺷﺘﺮﺕ ﯾﮏ ﭼﺸﻤﺶ ﮐﻮﺭ ﺑﻮﺩ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺑﻠﻪ .
ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺁﯾﺎ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺑﺎﺭ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻭ
ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﺗﺮﺵ ﺑﻮﺩ ؟ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ
.
ﺣﺎﻻ ﺑﮕﻮ ﺷﺘﺮ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟ ‌ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ
ﺷﺘﺮﯼ ﻧﺪﯾﺪﻡ .
ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ
ﭘﺴﺮ ﺑﻼﺋﯽ ﺳﺮ ﺷﺘﺮ ﺍﻭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﭘﺴﺮﮎ ﺭﺍ
ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﯽ ﺑﺮﺩ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺎﺿﯽ
ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ .
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ . ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺷﺘﺮ ﺭﺍ
ﻧﺪﯾﺪﯼ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ
ﺍﯼ ؟
ﭘﺴﺮﮎ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ، ﺭﻭﯼ ﺧﺎﮎ ﺍﺛﺮ ﭘﺎﯼ
ﺷﺘﺮﯼ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺳﺒﺰﻩﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺭﺍ
ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺷﺘﺮ ﯾﮏ
ﭼﺸﻤﺶ ﮐﻮﺭ ﺑﻮﺩ .
ﺑﻌﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺭﺍﻩ ﻣﮕﺲ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﺍﺳﺖ ﻭ ﯾﮏ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮ ﭘﺸﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ.
ﻭ ﭼﻮﻥ ﻣﮕﺲ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﭘﺸﻪ
ﺗﺮﺷﯽ ﺭﺍ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ
ﺑﺎﺭ ﺷﺘﺮ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻭ ﯾﮏ ﻟﻨﮕﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﺮﺷﯽ
ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﻗﺎﺿﯽ ﺍﺯ ﻫﻮﺵ ﭘﺴﺮﮎ ﺧﻮﺷﺶ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ
: ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﻭﻟﯽ
ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺩﺭﺩﺳﺮﺕ ﺷﺪ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺷﺘﺮ ﺩﯾﺪﯼ ، ﻧﺪﯾﺪﯼ !!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2439
یک قطره اشک در دریا می اندازم تا زمانی.که پیداش کنی دوستت خواهم داشت.....
ناشناس
   
حکایت 1941
ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ !
ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ؛ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ!
ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ؛ ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ
ﺑﺪﻫﻢ؟ ﻭ ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ!
ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ!
ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ؛
ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ
ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ !
عبید زاکانی
   
دل نوشته 1417
تکرار مسواک زدن در همه شبها ، دندانها را سفید میکند
و تکرار خاطرات در همه شبها ، موها را . . .
ﮔـــﺎﻫﯽ ﻋﻤﺮ ﺗﻠﻒ می شوﺩ ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ .…
ﮔـــﺎﻫﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﺑﻪ ﭘـــﺎﯼ ﻋﻤﺮ !
ﻭ ﭼﻪ ﻋـــﺬﺍﺑﯽ می کشد ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻫــﻢ ﻋﻤﺮﺵ ﺗﻠﻒ می شود ؛
ﻫــﻢ ﺍﺣﺴﺎﺳﺶ.....!
قدر لحظه ها را بدانید و وقت تان را با گذشته و آینده بیهوده تلف نکنید .
مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند تا اینکه قورباغه‌ها علیه مارها به لک لک‌ها شکایت کردند. لک لک‌ها تعدادی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغه‌ها از این حمایت شادمان شدند.
طولی نکشید که لک لک‌ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه‌ها !!! قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند! عده ای از آنها با لک لک‌ها کنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند.
مارها بازگشتند ولی این بار همپای لک لک‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها کردند! حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند که انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند. ولی تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است ! اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان؟
رساله دلگشا - عبید زاكانی
ناشناس
   
نکته 686
برهنگی همیشه برای سکس نیست...!!
همسر دوک کاونتری زنی محترم بود...!!
وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگین را می دید به شوهرش اصرار می کرد که مالیات را کم کند ولی او رد می کرد...!!
بالاخره دوک شرطی گذاشت . گفت اگر برهنه دور شهر بگردی این کار را می کنم...!!
زن قبول کرد، خبر در شهر می پیچد.گودیوا سوار بر اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش از خانه بیرون نیامدند و پنجره ها را بستند ...!!
در تاریخ انگلیس بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب جایگاهی والا دارد و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده
ناشناس
   
دانستنیها 1005
دانستنیهای پزشکی کوتاه و جالب

چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا هفت بار مسواک هم تمیز نمی شود و موجب بی اشتهایی می شود
 
**********************
برنج پرمصرفترین اقلام سفره امروز ایرانیان است و موجب غلظت خون می شود.

**********************
 چای سیاه موجب کم خونی آریتمی قلبی اختلالات گوارشی چروکیدگی پوست و ریزش مو می شود.

**********************
شکر سفید برای کبد مضرو موجب به هم خوردن متابولیسم سلول های کبدی و مواد رنگ بر قند و شکر هم مضر می باشد.

**********************
به مرغ ها آنتی بیوتیک های متنوع و متعددی خورانده می شود که درصد بروز و شیوع عفونت های میکروبی مصرف کنندگان را بالا می برد مرغ های ماشینی براساس تحقیقات فرانسوی ها بدلیل محرومیت از نور آفتاب بسیار مضرند.

**********************
تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است.

**********************
پلک زدن زنان دو برار پلک زدن مردان است.

**********************
 روزانه ۱۴۰۰۰ نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند.

**********************
 زمانیکه عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونم ثانیه ایستاد میشود.

**********************
 مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است.

**********************
لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود.

**********************
جنین انسان بعد از هفده هفته می تواند خواب هم ببیند.

**********************
طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست.

**********************
 شبکه چشم انسان ۱۳۵ ملیون سلول احساس دارد که مسسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارند.

**********************
بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.

**********************
تنها موجود ایکه میتواند به پشت بخوابد انسان است.
 
**********************
چشم سالم انسان میتواند ده ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید.

**********************
 تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی است که در اثر مار گزندگی میمیرند.

**********************
بدن انسان قادر است در ظرف یک ساعت دو لیتر عرق تولد کند؟

**********************
 قد انسان تا ۲۰ الی ۲۵ سالگی و گاهی هم تا سن ۴۰ سالگی بلند میشود و از ۴۰ سالگی به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش میلیمتر کوتاه می شود؟

**********************
 در بدن هر ثانیه تقریباً سه ملیون گلبول خون میمیرد ولی خوشبختانه در همان ثانیه سه ملیون گلبول سرخ در بدن ساخته می شود؟

**********************
 اطفالی که از مادر سیگاری تولد میشوند ۲۵۰ گرم کمتر از دیگران وزن دارند و قد شان هم کوتاه تر است؟

**********************
 ناخن های دست ، ۴ برابر ناخن های پا رشد می کند ؟

**********************
دهان انسان روزانه ۱ لیتر بزاق تولید می کند ؟

**********************
جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

**********************
اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

**********************
 رشد کودک در بهار بیشتر است.

**********************
تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

**********************
 در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است..

**********************
وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش….ش…. شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

**********************
بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.

**********************
 انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.

**********************
 مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

**********************
سرعت عطسه یک انسان برابر است با ۱۶۰ کیلومتر در ساعت

**********************
چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پیکسل عمل می کند !

**********************
 مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون بینید ! 🍀🌺🍀🌺🍀🌺
ناشناس
   
عاشقانه ها 1889
هر شب
دست هايم را
روى بند رخت آويزان مى كنم
و پاهام را
كه پيش پاى خودم
روى جاكفشى گذاشته ام
جفت مى كنم
و سعى مى كنم
چشمانم را
از روى قاب عكس بردارم
و لبِ تاقچه بگذارم
كه چشمم به خودم نيفتد،
مى بينى!؟
بى تو‬
هرشب
فقط تلاش مى كنم
متلاشى نشوم...
ناشناس
   
شوخی 2277
در جواب به شعرهمه چیز آرومه.....
و اینک؟؟؟؟؟!!!!!!
همه چی داغونه
تو به چی دل بستی
بزن از بد بختی
تو سرت چاردستی
همه چی داغونه
کار و بار خوابیده
شکم بیچارم
به کمر چسبیده
همه چی داغونه
من چقد بی حالم
دارم از بی پولی
صب تا شب مینالم
یا پول گاز و برق
یا اجاره خونه
من چقد بدبختم
همه چی داغونه
همه جا مثل خر
توی گل می مونم
پول گاز و بنزین
شده پول خونم
نگو این هردمبیل
تا ابد پا برجاست
حالا که بد بختی
تو نگاهم پیداست...
ناشناس
   
اشعار 4080
گریبان پاره

روزوشب ازدردهجرت ناله ها بر پا کنم
روز روشن را چو زلفت چون شب یلدا کنم
تا بکی خودرا ز دستت این چنین رسواکنم
آ ؛ به پیشم ای پری تاعقده ی دل وا کنم
گیرمت دربر در آغوشت دمی ماوا کنم

آب دیده ازفراقت ای پریرو احمر است
کن حذرازآه من ای دلربا چون اخگرست
بی وجودت هرزمانم همچو روزمحشرست
باز هم خوشنود هستم گرچه حالم ابترست
بر امید آنکه روزی من ترا پیداکنم

برد ازخویشم نگاه مست چون صهبای تو
زان سبب هستم نگارا واله وشیدای تو
بارهادر بر بگیرم قامت رعنای تو
از سر اخلاص بوسم دمبدم لب های تو
بعد پیشت ازفراقت سر حکایت ها کنم

میروم هرسوچومجنون زاروحیرا کوه به کوه
تابیابم آن دلی کزمن ربود آن تند خو
تابکی اندرپی اش اشکم روان باشد چو جو
کاش روزی ازقضا آید به پیش روبرو
چنگ گیرم زلف اورا محشری برپا کنم

صید دامت گشته « فکرت » جان من رحمی نما
تا بکی باشم زدستت درفغان وناله ها
لطف کن ای دلبرمن یک دمی سویم بیا
کازسراخلاص سازم برتو جانم فدا
ازخوشی سازم گریبان پاره و غوغا کنم
فکرت
   
نکته 2256
هنوز به دیدار خدا می روند ...
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کند ،
خدا در اتومبیل پسری است که
مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !!
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!!
خدا کنار کودکی است که می خواهداز فروشگاه شکلات بدزد !!
خدا کنارساعت کوک شده ی توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!!
از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی ، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!
خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی ؟
خدا همین جاست ، نه فقط در عربستان!
خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه فقط عربی را !
خدایا دوستت دارم و دوستانم را به تو میسپارم که لحظه ای غم نبینند...
فروغ فرخزاد
   
دل نوشته 2537
چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهیشان ببینی باز می‌آیند،
باز سنگین و بی‌رحم می‌آیند
و خود را روی تو می‌افکنند
و گرد تو را می‌گیرند
و توی چشم و جانت می‌روند
و همهٔ وجودت را پر می‌کنند و آن را می‌ربایند
که دیگر تو نمی‌مانی،
که دیگر تو نمانده‌ای که آن‌ها را بخواهی یا نخواهی.
آن‌ها تو را از خودت بیرون رانده‌اند
و جایت را گرفته‌اند و خود تو شده‌اند.
دیگر تو نیستی که درد را حس کنی تو خود درد شده‌ای ...
ناشناس
   
نکته 793
ﭘﺪﺭﯼ ﺑﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻗﻬﺮ:
ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ !
ﺣﯿﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﻤﺮ ﮐﻪ ﺍﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎ
ﺩﺭ ﭘﯽ ﺗﺮﺑﯿﺖﺕ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﺮ
ﺩﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﺷﮑﺴﺖ
ﺑﯽﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺵ ﮐﺮﺩ ﺳﻔﺮ
ﺭﻧﺞ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺯﻧﺪﮔﻰ ﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﮐﺎﻣﺶ ﭼﻮ ﺷﮑﺮ
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﺷﻮﮐﺖ ﻭﺍﻻﯾﯽ ﯾﺎﻓﺖ
ﺣﺎﮐﻢ ﺷﻬﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺯﺭ
ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﮕﺬﺷﺖ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ
ﺍﻣﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﭘﺪﺭ
ﭘﺪﺭﺵ ﺁﻣﺪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺍﺯ
ﻧﺰﺩ ﺣﺎﮐﻢ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺧﺖ ﭘﺴﺮ
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻏﺎﯾﺖ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ﻭ ﮐﺒﺮ
ﻧﻈﺮ ﺍﻓﮑﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﭘﺎﯼ ﭘﺪﺭ
ﮔﻔﺖ: ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ !
ﺗﻮ ﮐﻨﻮﻥ ﺣﺸﻤﺖ ﻭ ﺟﺎﻫﻢ ﺑﻨﮕﺮ !
ﭘﯿﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﺳﺮﺵ ﺩﺍﺩ ﺗﮑﺎﻥ
ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺮﻭﻥ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﺭ
« ﻣﻦ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺣﺎﮐﻢ ﻧﺸﻮﯼ
ﮔﻔﺘﻢ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﻮﯼ ﺟﺎﻥ ﭘﺪﺭ
جامی
   
نکته 1333
با همان نگاهی که میبینی
نگریسته میشوی
ژاک لاکان
دیگران
   
حکایت 886
خورجین شخصی را دزدیدند و اموال او که درون خورجین بود بر باد رفت.
مردمان به آن شخص بگفتند : سوره یاسین بخوان که با خواندن آن مال پیدا بشود!
مال باخته بگفت : کل قرآن به یک جا درون خورجینم بود.
عبید زاکانی
   
عاشقانه ها 1009
شاه شطرنج منی با رخ ماهت چکنم؟
با سپید دل و چشمان سیاهت چکنم؟

تا ابد در دلی و گاه به گاهی دیده
این همه زیر و بم گاه به گاهت چکنم؟

سپه حسن تو از تاب غزل بیرون است
من وامانده به اوصاف سپاهت چکنم؟

عالمی خاطر چشمان تو را می خواهند
من و یک عالمه ای خاطره خواهت چکنم؟

بزم خورشیدی و دل طاقت دیدارت نیست
در شبم با طپش صبح پـگاهت چه کـنم؟

یوسفم تشنه و صحرا همه گرگ آلوده است
گر پناهم نشود گوشه ی چاهت چه کنم ؟


روزها رفته و در فاصله هایت سالی است
وای با روز و شب و هفته و ماهت چه کنم؟

چهره ی ماه تو تا جلوه گر برکه ی ماست
در مدار تو بیایم سر راهت چه کنم؟
ناشناس
   
حکایت 2453
باغبان و وزیر

نادر شاه کبیر در حال قدم زدن در باغش بود که باغبان خسته و ناراضی نزد وی رفت و گفت :
پادشاه فرق من با وزیرت چیست ؟؟!!
من باید اینگونه زحمت بکشم و عرق بریزم ولی او درناز و نعمت زندگی میکند و از روزگارش لذت میبرد !!!
نادر شاه کمی فکر کرد و دستور داد باغبان و وزیرش به قصر بیایند ...
هردو آمدند و نادر شاه گفت :
در گوشه باغ گربه ای زایمان کرده بروید و ببینید چند بچه به دنیا آورده !!!!
هردو به باغ رفتند و پس از بررسی نزد شاه برگشتند و گزارش خودرا اعلام نمودند ...
ابتدا باغبان گفت :
پادشاها من آن گربه ها را دیدم سه بچه گربه زیبا زایمان کرده ....
سپس نوبت به وزیر رسید وی برگه ای باز کرد و از روی نوشته هایش شروع به خواندن کرد :
پادشاها من به دستور شما به ظلع جنوب غربی باغ رفتم و در زیر درخت توت آن گربه سفید را دیدم ، او سه بچه به دنیا آورده که دوتای آنها نر و یکی ماده است ، نرها یکی سفید و دیگری سیاه و سفید است بچه گربه ماده خاکستری رنگ است . حدودا یکماهه هستند من بصورت مخفی مادر را زیر نظر گرفتم و متوجه شدم آشپزهرروز اضافه غذاها را به مادر گربه ها میدهد و اینگونه بچه گربه ها از شیر مادرشان تغذیه میکنند .
همچنین چشم چپ بچه گربه ماده عفونت نموده که ممکن است برایش مشکل ساز شود !!!
نادر شاه روبه باغبان کرد و گفت این است که تو باغبان شده ای و ایشان وزیر ....
ناشناس
   
دل نوشته 359
ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﻫﺮﮐﺲ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ...
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺎﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻧَﺤﯿﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﻢ !
ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ ! ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ !
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻭﺯﻡ !
ﻭﻓﺘﯽ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ... ﭼﻨﮓ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻪ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ...
ﻣﻮﺝ ﻣﻮﺝ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ ﺳﺮﺍﻍ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ...
ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ....
ناشناس
   
تلنگر 7137
روی قلبی نوشته بودن شکستنی است ؛ مواظب باشید !!!
ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !
ناشناس
   
نکته 1738
زندگي، تاريخ شمار روابط دوستانه است. دوستان، هر روز دنيا را از نو مي سازند.
بدون عشقِ دوستان، قلبها قدرت تپيدن براي زندگي را ندارند.
هلن کلر
   
نکته 1145
طول عمر ما ، سن و سال ماست
عرض عمر ما ، قیل و قال ماست
ارتفاع عمر ، پر و بال ماست
حجم عمر ما کمال ماست
ناشناس
   
پند و اندرز 3718
اگر يقين دارى كه روزى پروانه ميشوى
بگذار روزگار هرچه ميخواهد پيله كند!
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com