شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
اشعار 4052
قیـس د گـر

عشقت آمـد بـدل و جان شـرری پیدا شد
بهـر پـرواز دلـم بــال وپـــری پیدا شد

آتــش عشــق که درخانۀ دل مـا وا کـرد
خاطـر آسـوده شدم همسفــری پیدا شد

خــانۀ تار دلـم عشـق چراغـــان کــرده
قلــب ســودا زده را راهبــری پیدا شد

روزو شب نالــــه کنم هیچ نــدارم آرام
تا که عشـق صنمی لب شکری پیدا شد

رو به صحراشده ام عشق تومجنونم کرد
بیـن کـه دیـوانۀ خونین جگری پیداشد

در بــدر؛ کوچه به کوچــه زپی ات نـالانم
انـدریــن راه وگــذر در بـدری پیدا شد

آنقــدر غــرق تماشــای تــو لیــلا گشتم
همــه گوینــد کـه قیــس دگـــری پیداشد
فکرت
   
عاشقانه ها 2546
عاشقش گشتم ولي او بي خيالِ عشـــــق من

............................................؟؟؟؟؟

بي خيالِ مصرَعِ بعدي ...چه غمگين است عشق...
ناشناس
   
نکته 2725
ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم
از لذت حضورت ، می را نخورده مستم
آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟
تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را
آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما
لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا
باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم
اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم
ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد
تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد
وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری
یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری
خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش
آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش
نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی
وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایی
ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی..
ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!!
آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی..
یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی!!
ناشناس
   
نکته 371
آلزایمر گاهی درد نیست درمان است
ناشناس
   
تلنگر 147
بدترین نوع فاصله ای که بین دو نفر می تواند ایجاد شود
فهم نادرست از یکدیگر است
ناشناس
   
اشعار 3987
بحث گیسوی تو شد،حرف دلم یادم رفت
هرچه باید بنویسم به قلم یادم رفت

نیت ام بود بگویم به تو راز دل خویش
تا سر کوچه رسیدی بغلم، یادم رفت

دیدمت،هول شدم، رشته افکار گسیخت
وقت آن شد که بگویم "عسلم" یادم رفت

آنقدر غرق در اندیشه عشقت گشتم
نوبت صحبت من شد،غزلم یادم رفت

از من اصرار که پا روی دوچشمم بگذار
از تو یک ناز..همین...ماحصلم یادم رفت

آب و جارو شده این کوچه....چراغان شده شهر
بنده معذور که ساز و دهلم یادم رفت

الغرض پیش بیا تا بسرایم غزلی.
گر چه اصلا فعلاتن فعلم یادم رفت
آرمان ایزدی
   
نکته 2713
امتحان پايانى درس فلسفه بود. استاد فقط يك سؤال مطرح كرده بود! سؤال اين بود:
شما چگونه مى‌توانيد مرا متقاعد كنيد كه صندلى جلوى شما نامرئى است؟
تقريباً يك ساعت زمان برد تا دانشجويان توانستند پاسخ‌هاى خود را در برگه امتحانى‌شان بنويسند،
به غير از يك دانشجوى تنبل
كه تنها 10 ثانيه طول كشيد تا جواب را بنويسد!

چند روز بعد كه استاد نمره‌هاى دانشجويان را اعلام كرد،
آن دانشجوى تنبل بالاترين نمره كلاس را گرفته بود!!
او در جواب فقط نوشته بود :
«كدام صندلى؟!»
گابریل گارسیا مارکز
   
شوخی 927
مورد داشتیم دختره زنگ زده فرودگاه و پرسیده:
ببخشيد پرواز تهران مشهد زمانش چقدره...؟
خانومه گفته: يه لحظه...!
دختره گفته: مرسي و قطع کرده.....!!!!!!
ناشناس
   
دانستنیها 3129
معجزه گوجه فرنگی و دانه‌های ان...

*گوجه فرنگی سرشار از ویتامین‌های C و A ،اسیدفولیك یا بتاكاروتن و مقداری ویتامین‌های گروه B شامل B1، B2، B3، B5 و همچنین دارای مواد معدنی مختلف شامل كلسیم، فسفر، پتاسیم، فیبر، سدیم، گوگرد، كمی آهن، مس و روی نیز هست. همچنین گنجی از ویتامین‌های ،کاروتن، آنتوسیانین و آنتی‌اکسیدان‌های و دیگر ویتامین هاست .که میزان زیاد در مصرف گوجه فرنگی یافت میشود ..

*تحقیقات نشان می‌دهند،گوجه فرنگی دشمن سرطان است ،مخصوصا باعث کاهش ریسک ابتلا به سرطان سینه، سرطان سر و گردن و بیماری‌های مخرب اعصاب بوده که بطور چشمگیری از این بیماریها جلوگیری و انها را درمان میکند ..همچنین رنگ قرمز گوجه فرنگی از لیکوپن موجود در آن ناشی می‌شود. این ماده که آنتی اکسیدان بسیار قوی‌ای محسوب می‌شود،،در جلوگیری از ابتلا به سرطان پروستات مؤثر است،

*خواص گوجه فرنگی: اشتهاآور، برطرف‌كننده ضعف و خستگی، تقویت‌كننده سلسله اعصاب و همچنین قلب و دستگاه گردش خون است. متخصصان همواره مصرف آن را به بیماران مبتلا به دردهای مفاصل و همچنین رماتیسم و نقرس توصیه می‌كنند. در ضمن گوجه‌فرنگی برای رفع مسمومیت‌های مزمن، شامل بالا بودن اوره و چربی خون، درمان یبوست، دفع رسوبات ادراری و صفراوی نیز مفید شناخته شده است. در ضمن با توجه به اینكه گوجه فرنگی حاوی مقدار زیاد ویتامین A است، خوردن آن در تقویت بینایی، سلامت پوست و مخاط‌ها بسیار مؤثر است.

راز سلامتی با گیاهان شفا بخش: محققان علوم طب گیاهی و تحقيقات پزشکي درطول سالهای مختلف دریافته‌اند،که دانه‌های گوجه فرنگی می‌توانند به عنوان جایگزین طبیعی آسپرین کاربرد داشته باشند. دانشمندان در دانه‌های گوجه فرنگی ماده ای را پیدا کردند که می‌تواند با پیشگیری از لخته شدن خون در بدن به گردش طبیعی خون انسان کمک کرده وبه نوعی عملکرد قرص آسپرین را شبیه‌سازی کند. هم اکنون بسیاری از افراد در سراسر جهان روزانه آسپرین مصرف می‌کنند تا از لخته شدن خون پیشگیری کنند، این در حالی است که مصرف این دارو میتواند عوارض زیادی مانند خونریزی معده را به همراه داشته باشد. آزمایشات نشان می‌دهند مصرف گوجه فرنگی 3 ساعت بعد از مصرف این ماده گردش خون بدن به حالت یکنواخت درمی آید و اثرات آن تا 18 ساعت در بدن باقی می‌ماند. البته این یافته ها به این معنی نیستند که شما مجازید مصرف آسپرین را خودسرانه قطع کنید.

برای خواص بیشتر همراه با لیموترش و پودر نعنا و روغن زیتون میل کنید..

هشدار:مسمومیت برگ‌ها، ساقه و میوهٔ سبز نرسیدهٔ، این گیاه ،دارای میزان کمی توماتین است که سمی است. مصرف برگ گوجه فرنگی موجب مسمومیت شدید فرد میشود،
ناشناس
   
نکته 622
خشم احساسی است که باعث میشود زبانتان سریعتر از فکرتان کار کند.
ناشناس
   
نکته 2177
مشروب بیشتر از تازیانه آسیب می زند.تازیانه جایش خوب می شود آثار میگساری در جسم و روح باقی است.
دوم آنکه خود فرد انتخاب کرده تازیانه بخورد چون می داند مشروب بخورد تازیانه هم کنار آنست.
ناصر تاجیک
دیگران
   
دانستنیها 1700
انسانهای صادق به صداقت حرف هیچکس شک نمیکنند و حرفِ همه را باور دارند.
انسانهای دروغگو تقریبا حرف هیچکس را باور ندارند و معتقدند که همه دروغ میگویند .
انسانهای امیدوار همواره در حال امیدوار کردن دیگرانند .
انسانهای نا امید همیشه آیه یاس میخوانند .
انسانهای حیله گر معتقدند که همه مشغول توطئه هستند .
انسانهای شریف همه را شرافتمند میدانند .
انسانهای بزرگوار بیشترین کلامشان ، تشکر از دیگران است.
انسانهای نظر بلند هرکاری برای هرکسی میکنند بازهم با شرمندگی میگویند:
ببخشید که بیشتر از این از دستم بر نیامد .
انسانهای تنگ نظر هرکاری برای هرکس انجام دهند ، چندین برابر می بینندش .
انسانهای بامحبت در نهایت مهربانی همه را با جانم ، عمرم ، عزیزم خطاب میکنند.
انسانهای متواضع تقریبا در مقابل خواسته همه دوستان میگویند: چشم سعی میکنم
اما
انسانهای پرتوقع انتظار دارند همه در مقابل حرف هایشان بگویند چشم .
انسانهای حسود همیشه فکر میکنند که همه به آنها حسادت میکنند . انسانهای دانا در جواب بیشتر سوالات میگویند: نمیدانم . انسانهای نادان تقریبا در مورد هر چیزی میگویند: من میدانم!!! با دانستن خصلت هایمان آنها را از خود دور کنیم تا سلامت و زیبایی مان درونی باشد.
راز های روانشناسی
ناشناس
   
نکته 4139
دانی که خدا چرا تو را داد دو دست

من معتقدم که اندر آن سری هست

یک دست برای آنکه خویشتن داری

با دست دگر ز دیگران گیری دست
ناشناس
   
دل نوشته 2533
نذر کرده ام
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگی را بايد با لذت خورد !
که ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد ....
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است

يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز مي گذارم که
يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست
زندگی پاييز هم می شود
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر ....

يک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هيچ آسياب آرامی بی طوفان .....
مهدی اخوان ثالث
   
عاشقانه ها 1566
چشمهايت را زمين بگذار
بيا دست خالى بجنگيم
ناشناس
   
نکته 861
هرچه بیشتر احساس تنهایی کنی ، احتمال شروع یک رابطه احمقانه بیشتر می شود.
ریچارد براتیکان
دیگران
   
عاشقانه ها 2547
قایقت می شوم...

بادبانم باش...

بگذار هرچه حرف پشت ِ سرمان می زنند مردم..

باد هوا شود ...دورترمان کند

دورتر......
ناشناس
   
نکته 629
خودت را نرنجان
آنکه بودنت را قدر ندانست
لایق حضور در فکرت هم نیست
ناشناس
   
توکل 183
اگر مشکلات شما در زندگی به بزرگی یک کشتی است
فراموش نکنید که نعمتهایتان به وسعت یک اقیانوس است...
ناشناس
   
نکته 1742
من مي توانم ادعا كنم كه در هنر تحمل بار سرنوشت، خواه شادي و خواه محنت، آنقدر مسلط شده ام كه سختي ها و رنجها در نهاد من وجد و نشاطي ايجاد مي كند كه به سعادت نزديك است.
هلن کلر
   
ضرب المثل 827
تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن.
(ضرب المثل چینی)
ناشناس
   
نکته 3674
بیشعورها عاشق حرف زدن هستند به خصوص درباره خودشان. ضمناً آنها در حرف زدن به صورت مغشوش ترین و مبهم ترین حالتهای ممکن استاد هستند. با این روش براحتی می توانند از زیر بار هر مسئولیتی برای ادعاهای خود شانه خالی کنند و هر چیزی را بعدا" انکار کنند. مثلاً یک بیشعور سیاستمدار هیچ باکی ندارد که معنی چیزی را که گفته چند بار تغییر دهد تا به مذاق مردم خوش آید .
ناشناس
   
نکته 2647
دنیا پر از تباهی است،
نه به خاطر وجود آدمهای بد،
بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب.
ناپلئون
   
دل نوشته 1384
گاهی دلت نمیخواهد دیروز را به یاد بیاوری...
انگیزه ای برای فردا هم نداری.....!!!
وحال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهدزانوهایت راتنگ درآغوش بگیری...
و گوشه ای از گوشه ترین گوشه ای که میشناسی گریه
کنی...!!!!
ناشناس
   
حکایت 2034
درعصر سليمان نبى ؛ پرنده اى براى نوشيدن آب به سمت بركه اى پرواز كرد... اما چند كودك را بر سر بركه ديد...
آنقدر انتظار كشيد تا كودكان از بركه متفرق شدند.
همينكه قصد فرود بسوى بركه را كرد، اينبار مردى را با محاسن بلند و آراسته ديد كه براى نوشيدن آب به آن بركه مراجعه نمود...
پرنده با خود انديشيد كه اين مردى باوقار و نيكوست و از سوى او آزارى به من متصور نيست..
پس نزديك شد ، ولی آن مرد سنگى بسويش پرتاب كرد و چشم پرنده معيوب و نابينا شد..
شكايت نزد سليمان برد.... پیامبر آن مرد را احضار کرد و پس از محاكمه وی را به قصاص محكوم نمود ودستور به كور كردن چشم او داد...
آن پرنده به حكم صادره اعتراض كرد و گفت :
چشم اين مرد هيچ آزارى به من نرساند..
بلكه ريش او بود كه مرا فريب داد!!!!
و گمان بردم كه ازسوى او ايمنم ....
پس به عدالت نزديكتراست اگر محاسنش را بتراشيد ؛ تا ديگران مثل من فريب ريش او را نخورند"
علی اکبر دهخدا
   
دل نوشته 1806
استاد فیزیولوژی داشتیم که میگفت:
"دست بیمارهای در حال احتضار را توی دستتان بگیرید!"
میگفت: "جان،از دستها جریان پیدا میکند"!
قبل ترها،همدیگر را میدیدم
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
هرم گرم نفس ها،دیگر شتک نمیزد به بیخ گردنمان.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...
بعدتر،اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...
مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا داشت میگفت:
"هاگ(hug)" یا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی...
چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.
همان موقع عضویتم را لغو کردم...
ما دست و نفس و بوسه و بغل را قبلا کشتیم.
ولی کلمه...
نمیخواهم کلمه را از دست بدهم.
این آخرین داراييم است..
ناشناس
   
پند و اندرز 3664
مشاور یه لیوان آب برداشت ریخت رو زمین وقتی ریخت به خانم و آقا دوتا ابر اسفنجی داد تا آب ریخته شده رو از رو زمین جمع کنن و تو لیوان بریزند زن و شوهر متعجبانه این کارو کردن و بعد نشستن مشاور گفت خوب لیوان رو بگذارید رو میز و کمی صبر کنید بعد از کمی سکوت مشاور گفت ببینید:
1- شما همه آب ریخته شده رو نتونستین جمع کنین
2- آب کمی هم که با اسفنج جمع کردین گل آلود شد البته الان بعد مدتی کمی ته نشین شد اما زلالی قبلو نداره ‏
3- با هر بار که کمترین تکانی لیوان میخوره آب دوباره گل آلود میشه و باز باید صبر کنین که ته نشین بشه
4- آیا میشه به نبودن میکروب توی این آب اطمینان داشت؟

این دقیقا زندگی ما آدمهاست گاهی با یه رفتار شتاب زده و غیر منطقی و عجولانه یه تصمیم اشتباه میگیریم مثل اون آب میشه که ریخته ، اما بعد سعی میکنیم جمعش کنیم و اون تصمیم اشتباه رو حل، اما خیلی زمان میبره تا آب گل آلود جمع شده از رو زمین زلال بشه یعنی زمان میبره تا اون رفتار بد رو فراموش کنیم، لیوان مثل قبل آب نداره کمترشده یعنی ظرفیت قبلو نداریم چون یکبار از ظرفیتمون کم شده و با کمترین تکونی دوباره آب گل آلود میشه و اینبار خیلی زمان میبره که دوباره آب زلال بشه یعنی دوباره بتونیم همو تحمل کنیم.
مواظب لیوان پر از آب زندگیتون باشید.
ناشناس
   
نکته 1095
مرا برای دزدیدن تکه نانی به زندان بردند و پانزده سال در آنجا هر روز یک قرص نان کامل مجانی خوردم!
ژان والژان - بینوایان
ویکتور هوگو
   
عاشقانه ها 1230
من که رنگم می پرد وقتی نگاهم می کنی
پس چرا با سر به زیری هی عذابم می کنی
من که می کوشم خودم را در دل تو جا کنم
پس چرا من را، شما ، خانم، خطابم می کنی
من که با صدها بهانه به سراغت آمدم
پس چرا با بی محلی تو خرابم می کنی
قصد کردم که گنهکار تو باشم پس چرا
گفته ای استغفر الله و صوابم میکنی
در خیال نقشه ای که در برت محبوب شم
شب به شب با حیله ای تازه به خوابم می کنی
حوصله سر برده از من آن غرور لعنتی
با همین رفتار ها داری کبابم می کنی
می روم پا می کشم از عشق و از تحمیل خود
باز با داغت مرا یک شعر نابم می کنی
ناشناس
   
حکایت 2046
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!
ناشناس
   
حکایت 1995
« من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم، عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته استکانی میزد،وپانزده سال از خودم بزرگتر بود،اون هر روز به خونه پیرزن همسایه میومد تا پیانو یادبگیره، از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود، ومعشوقه دوران کودکی من زنگ خونه مارو میزد،منم هر روز با یه دست لباس اتوکشیده میرفتم پایین و درو واسش باز میکردم، اونم میگفت: ممنون عزیزم، لعنتی چقدر تو دل برو میگفت عزیزم! پیرزن همسایه چندماهی بود که داشت آهنگ « دریاچه قو» چایکوفسکی رو بهش یاد میداد خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، بهرحال تمرین رو بی استعدادیش چربید و داشت کم کم یاد میگرفت...اما پشت دیوار حال وروز من چندان تعریفی نداشت، چون میدونستم پیرزن همسایه فقط بلده همین آهنگ رو یاد بده و بعداز این کلاس تمام میشه واسه همین دست بکار شدم ویه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نتهای آهنگ رو کش رفتم ونت هارو جابجا کردمو دوباره سرجاش گذاشتم روز بعد و روزهای بعد دختره اومد وشروع کرد به نواختن دریاچه قو،شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار میزدن وپیرزن جیغ میکشید روح چایکوفسکی هم توی گور لرزیدتنها کسی که لذت میبرد من بودم پیرزن چون هوش وحواس درست حسابی نداشت متوجه نشد.همه چیز خوب بود هرروز صدای زنگ در وممنون عزیزم های هرروز.وصدای بد پیانو. تااینکه یه روز پیرزن مرد فکرکنم دق کرد،بعداز اون دیگه اون دختررو ندیدم تا بیست سال بعد، فهمیدم توی شهرکنسرت تکنوازی پیانو گذاشته یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش.اما دیگه لاغر نبود،عینکی هم نبود، تمام آهنگارو با تسلط کامل زد تا رسید به آهنگ آخر، دیدم همون برگه های نت تقلبی رو گذاشت روی پیانو، اینبار علاوه بر روح چایکوفسکی و روح پیرزنه تن خودمم داشت میلرزید، دریاچه قو رو به مضحکیه هرچه تمام اجراکرد، وقتی تموم شد سالن رفت روی هوا از صدای تشویقها. از جاش بلندشد وتعظیم کرد واسم آهنگ رو گفت اما اسم آهنگ دریاچه قو نبود...اسمش شده بود....« وقتی که یک پسر بچه عاشق میشود
ناشناس
   
نکته 1078
من نیازی ندارم که با تهدید جهنم با اخلاق باشم
برتراند راسل
   
نکته 1590
انسان نمی تواند از غرایز خود فرار کند ، وقتی از خطر جانی دور شود دوباره به غرایزش برمی گردد.
نیچه
   
حکایت 1548
تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد. افسار شتر را هم مرد عربی می کشید که ازین که تاریخش به تاراج می رفت ناراحت بود و مدام به زمزمه به تاجر انگلیسی فحش می داد ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت راهنمای کاروان هم بود .
تاجر از مترجمش پرسید مرد عرب چه می گوید؟
مترجم گفت که به شما فحش می دهد و نفرین می کند.
تاجر گفت این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟
مترجم پاسخ داد : نه کارش را به خوبی انجام میدهد
تاجر لبخندی زد و گفت بگذار هر چه می تواند نفرین کند و چند نفرین انگلیسی هم یادش بده
ناشناس
   
دانستنیها 1136
چربی سوزی با خیار
یک عدد خیار حلقه شده ، یک قاشق چایخوری زنجبیل ، یک عدد لیموی حلقه شده ، ده ساقه نعناع و یک لیتر آب در پارچ شیشه ای یک شب در یخچال بگذارید.
صبح و ظهر و شب قبل از صرف غذا میل شود.
ناشناس
   
نکته 998
نیکی چو از حد بگذرد
نادان خیال بد کند
سعدی
   
نکته 1705
چون ندارم با خلایق الفتی
خلق پندارند ما دیوانه ایم
مولانا
   
گلایه 1312
زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی
زاشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی
سخن ها خفته بر چشمم نگاهم صد زبان دارد
سیه چشمم اگر طرز نگاهم را نمی بینی
گناهم چیست جز عشقت روی از من چه می پوشی
مگر ای ماه چشم بی گناهم را نمی بینی
سیه مژگان من روی سپیدم را نگاهی کن
سپید اندام من روز سیاهم را نمی بینی
پریشانم دل مرگ آشیانم را نمی جویی
پشیمانم نگاه عذر خواهم را نمی بینی
دیگران
   
اشعار 4073
کیستی ؟!

درفراقت سوختم تو دلربای کیستی
دلبر شیرین ادا و خوشنمای کیستی ؟
در جفایت سینه بریا ن دیده گریان گشته ام
تا بکی سوزی چنینم مه لقای کیستی ؟
خاک گشتم بر سرکویت نپرسیدی دمی
از کجایی جان فدا وخاک پای کیستی ؟
رفته ام یادت بت من این فراموشی زچیست؟
عاشقم کردی نپرسی آشنای کیستی ؟
روزگاری شد که « فکرت » درتمنای وصال
دیده گریان از غمت ، کام روای کیستی؟
روز و شب باشد دعایم کز رقیب گردی جدا
من چنین خواهم تو نقش مدعای کیستی؟
فکرت
   
حکایت 3694
یک پیرزن چینی دو کوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می گذاشت، آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده میکرد.
یکی از کوزه ها ترک داشت،در حالی که کوزه دیگری بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه میداشت.
هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها ،راه دراز جویبار تا خانه را می پیمود،آب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه میرسید،کوزه نیمه پر بود.
دو سال تمام ،هر روز زن این کار را انجام میداد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ،نیمی از آبش را در راه از دست میداد.
البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش میبالید.
ولی بیچاره کوزه ترک دار از خودش خجالت میکشید . از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه ای را که برایش در نظر گرفته بودند،میتوانست انجام دهد.
پس از دو سال سرانجام روزی کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت:
من از خویشتن شرمسارم ،زیرا این شکافی که در پهلوی من است ،سبب نشت آب میشود و زمانی که تو به خانه میرسی ،من نیمه پر هستم.
پیرزن لبخندی زد و به کوزه ترک دار گفت:
آیا تو به گلهایی که در این سوی راه ،یعنی سویی که توهستی ،توجهکرده ای؟
میبینی که در سوی دیگر راه گلی نروییده است.
من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم،و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که ازجویبار به خانه برمیگردم تو آنها را آب بدهی.
دو سال تمام ،من از گل هایی که اینجا روییده اند چیده ام و خانه ام را با آنها آراسته ام.
اگر تو این ترک را نداشتی ،هرگز این گلها و زیبایی آنها به خانه من راه نمی یافت.
ناشناس
   
دانستنیها 44
27 نکته ارزشمند برای سلامتی شما

27 نکته باارزش برای سلامتی وجود دارد که علم از آن حمایت می‌کند و در به‌کارگیری آنها هیچ‌یک از متخصصان دچار اختلاف نیستند.

وقتی که درباره تغذیه و سلامتی صحبت می‌کنیم، دچار ابهامات زیادی می‌شویم. حتی کارشناسان امر نیز اختلافات زیادی با یکدیگر پیدا می‌کنند. اما همواره نکاتی در باب تغذیه و سلامتی وجود دارد که علم از آن حمایت می‌کند و مورد اختلاف هیچیک از متخصصان نیست.

در اینجا 27 نکته مربوط به تغذیه و سلامت براساس یافته‌های علمی ارائه می‌شود که در زیر می‌خوانیم:

1. نوشیدنی‌های قنددار نخورید

نوشیدنی‌های قنددار، چاق‌کننده‌ترین موادی است که شما می‌توانید وارد بدن خود کنید. نوشیدنی‌های قنددار موجب بیماری‌هایی مانند چاقی، دیابت نوع 2، بیماری‌های قلبی و سایر مشکلات می‌شود.

2. از مغزها و خشکبار استفاده کنید

علی‌رغم اینکه مغزها چربی بسیار بالایی دارند اما به‌طور باورنکردنی مغذی و سالم هستند. این دسته از خشکبار سرشار از منیزیم، ویتامین E، فیبر و مواد مغذی متعدد دیگر است. مطالعات نشان می‌دهد؛ خوردن انواع مغزها کمک به ازدست دادن وزن و مبارزه با دیابت نوع 2 و بیماری‌های قلبی می‌کند. همچنین مغزها کمک به متابولیسم بهتر می‌کنند و 10 تا 15 درصد کالری آنها جذب بدن نمی‌شود.

3. از خوردن تنقلات و غذاهای فرآوری شده بپرهیزید

خوردن تنقلات و غذاهای فرآوری شده بزرگترین علت چاقی و بیماری مردم در دنیای امروز است.

4. از خوردن قهوه نترسید

متاسفانه از قهوه یک اهریمن ساخته‌ شده درصورتی که قهوه برای سلامتی بسیار مفید است. قهوه آنتی‌اُکسیدان بالایی دارد و مطالعات نشان داده کسانی که مرتب قهوه می‌نوشند عمر طولانی‌تری دارند؛ همچنین میزان ابتلا به دیابت نوع 2 ، بیماری‌های پارکینسون، آلزایمر و یک سری دیگر از بیماری‌ها در آنها کمتر دیده می‌شود.

5. ماهی پُرچرب مصرف کنید

تقریبا همه درباره سالم بودن ماهی اتفاق نظر دارند. به‌ویژه ماهی سالمون که سرشار از اسید چرب اُمگا-3 و دیگر مواد مغذی است. میزان ابتلا به بیماری‌های قلبی، زوال عقل و افسردگی در کسانی‌که ماهی زیاد مصرف می‌کنند، کم است.

6. به‌اندازه کافی بخوابید

خواب ناکافی باعث مقاومت انسولین می‌شود و همچنین هورمون‌های اشتها را دستخوش تغییرات زیادی کرده و کیفیت عملکرد فیزیکی و روانی را کاهش می‌دهد.

7. با خوردن فیبر و پروبیوتیک‌ها از روده‌های خود مراقبت کنید

گاهی اوقات باکتری‌های موجود در روده را به‌عنوان یک ارگان فراموش شده از یاد می‌بریم درصورتی که باکتری‌ها به‌شدت برای جنبه‌های مختلف مربوط به سلامتی مهم به‌شمار می‌آیند. اختلال در باکتری‌های روده یکی از عوامل بیماری‌های مزمن جدی مانند چاقی است. برای جبران، بهتر است از غذاهای فیبردار و پروبیوتیک استفاده کنید مانند ماست و کلم ترش. فیبر نیز برای باکتری‌های روده مانند یک سوخت خوب عمل می‌کند.

8. مقداری آب بنوشید، مخصوصا قبل از غذا

نوشیدن آب کافی، منافع متعددی دربردارد. آب 24 تا 30 درصد در بهبود متابولیسمی که در یک تا یک‌ونیم ساعت اتفاق می‌اُفتد، تاثیر دارد.

9. گوشت را نسوزانید و زیاد نپزید

گوشت یک منبع مهم برای تامین پروتئین است و مواد مغذی زیادی دارد اما اگر زیاد پخته و یا سوزانده شود، خواص مفید خود را از دست می‌دهد. ضمن آنکه گوشت سوخته شده کمک به تشکیل ترکیب‌های مضر کرده و خطر سرطان را افزایش می‌دهد.

10. قبل از خواب در معرض نور بسیار روشن نباشید

نور زیاد باعث می‌شود تولید هورمون خواب به نام ملاتونین دچار اختلال شود.

11. اگر آفتاب زیاد حس نمی‌کنید، از ویتامین D3 استفاده کنید

ویتامین D باید از نور خورشید دریافت شود اما مشکل زندگی امروز اینست که بسیاری از افراد نمی‌توانند خیلی در معرض نور خورشید باشند. براساس داده‌های سال‌های 2005 و 2006، حدود 41.6 درصد از جمعیت آمریکا کمبود ویتامین D دارند.

12. میوه و سبزیجات بخورید

خوردن میوه و سبزیجات پیش فرض سلامتی هر فردی به حساب می‌آید. آنها پُر از فیبر پروبیوتیک، ویتامین، مواد معدنی و انواع آنتی‌اُکسیدان‌ها و سایر اثرات بیولوژیکی قوی هستند.

13. پروتئین کافی بخورید

پروتئین کافی موجب از دست دادن وزن می‌شود و از طریق مکانیسم‌های متعدد عمل می‌کند.

14. ورزش‌هایی برای سلامتی قلب انجام دهید و یا زیاد راه بروید

انجام ورزش‌های ایروبیک یکی از بهترین فعالیت‌هایی است که برای سلامتی ذهن و جسم لازم است. همچنین چربی شکم و چربی را که اطراف اُرگان‌های بدن را فراگرفته آب می‌کند.

15. سیگار، موادمخدر و الکل مصرف نکنید

16. روغن زیتون خوب بخورید

روغن زیتون سالم‌ترین چربی روی سیاره زمین است که سرشار از چربی‌های اشباع نشده سالم و آنتی اکسیدان‌های قوی است و با التهاب مبارزه می‌کند.

17. شکر کمتری به غذاهای خود اضافه کنید

مقدار کم شکر بد نیست اما مقدار زیاد آن برای متابولیسم بدن خوب نیست.

18. کربوهیدرات های تصفیه شده زیاد نخورید

کربوهیدرات‌های تصفیه شده به شدت فرآوری شده‌اند و همه فیبرهای آن جدا شده و مواد مغذی آنها کم بوده و می‌تواند برای بدن مضر باشد.

19. از چربی اشباع شده نترسید

درست است که چربی اشباع شده، کلسترول خون را بالا می‌برد اما کلسترول HDL خون را که برای کاهش بیماری‌های قلبی لازم است را نیز بالا می‌برد.

20. وزنه‌های سنگین بالا ببرید

21. از چربی‌های ترانس مصنوعی بپرهیزید

چربی‌های ترانس مصنوعی برای سلامتی قلب مضر بوده و موجب التهاب می‌شود.

22. سبزیجات و ادویه‌جات زیادی مصرف کنید

سبزیجات و ادویه‌جات خاصیت ضد التهابی و آنتی اکسیدان دارند بنابراین باید تا جایی که امکان دارد آنها را در کنار غذاهای خود مصرف کنید.

23. ارتباطهای اجتماعی خود را حفظ کنید

ارتباطهای اجتماعی علاوه بر سلامت روان بر سلامت جسمی نیز موثر است.

24. همیشه بر مقدار انرژی مصرفی بدن خود نظارت و کنترل داشته باشید

25. اگر شکم برآمده دارید، خود را از شر آن خلاص کنید

چربی دور شکم بیشترین مشکلات را به‌وجود می‌آورد. اساسا یکی از شاخص‌های سلامتی، اندازه دور کمر است.

26. رژیم نگیرید

رژیم به هیچ‌وجه موثر نیست و در طولانی مدت بی‌اثر است.

27. تخم‌مرغ بخورید و زرده آن را بیرون نریزید

تخم‌مرغ غذای کاملا مغذی است که گاهی به آن مولتی ویتامین طبیعت می‌گویند.
ناشناس
   
لطیفه 689
ملا نصر الدین داشت رد میشد، دید ۳ نفر دارن دعوا میکنن.
پرسید: چی شده؟
گفتن:۷ تا گردو داریم، میخوایم بین هم تقسیم کنیم.
خلاصه ملا رو بین خودشون قاضی کردن.
ملا گفت:خدایی تقسیم کنم یا انسانی؟!!!
گفتن:خوب معلومه! خدایی تقسیم کن.
ملا به اولی ۵ تا گردو داد به دومی ۲ تا و یه پسگردنی هم زد به سومی.
گفتن: این دیگه چه جور تقسیم کردنی بود؟!
ملا گفت: اگه به دقت نگاه کنین، خداوند نعمتهاشو همینجوری بین بندگانش تقسیم کرده!!!
ناشناس
   
دانستنیها 348
مواد غذایی مفيد برای بيماران کليوی

بيماري کليوي مي تواند به تغيير در ميزان و تکرر ادرار منجر شود. نياز به دفع ادرار هنگام شب بيشتر مي شود. فرد دچار خارش و جوش هاي پوستي مي شود. گاهي نيز بر حسب نوع بيماري کليوي، درد در قسمت هاي مختلف بدن احساس مي شود. سلامت کليه ها همانند سلامت قلب مهم است. مبتلايان به اين بيماري که به آساني نمي توانند سموم بدن را دفع کنند علاوه بر تحمل درد و داشتن مشکل هنگام دفع ادرار دچار ورم دور چشم، پا و دست ها نيز مي شوند. از کار افتادن کليه ها يک مشکل بزرگ است.بعضي از مواد غذايي به سلامت کليه ها کمک مي کند از جمله؛

فلفل دلمه اي قرمز: اين گياه براي مبتلايان به بيماري کليوي مفيد است.
سفيده تخم مرغ: اين گونه افراد بايد پروتئين با فسفر کمتري مصرف کنند. سفيده تخم مرغ نيز حاوي پروتئين هاي سالم اما با فسفر کمتراست. بيماران بايد از مصرف زرده تخم مرغ پرهيز کنند.
گل کلم: اين گياه دشمن سموم بدن است.
برگ کلم: منبع عالي فيتوکميکال است که راديکال هاي آزاد را کاهش مي دهد. راديکال هاي آزاد نيز به بدن و پوست آسيب مي رساند. بيماراني که دياليز مي شوند بهتر است اين گياه را خام مصرف کنند (با نظر پزشک)
ماهي: ماهي حاوي چربي هاي ضدالتهابي به نام امگا ۳ است که مشکلات کليه را کاهش مي دهد. ماهي منبع عالي پروتئين هاست.
آب ميوه: آب ميوه و سبزيجات به دفع سموم بدن کمک مي کند. آب سبزيجات به ويژه مانع از کار افتادن کليه ها مي شود.
ناشناس
   
لطیفه 1888
ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﮑﻨﻢ … ﻣﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ
.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ
.
خدا رحمتشون کنه .........
.
ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻫﺎ ﺭﻭﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ !!!
ناشناس
   
نکته 1122
زندگی ساعت شنیست
گاه لازم است زیر و رو شود
ناشناس
   
عاشقانه ها 2293
زوجی، تنها دوسال از زندگیشان گذشته بود که به تدریج با مشکلاتی در جریان مراودات خود مواجه شدند به گونه ای که زن معتقد بود از این زندگی بی معنا بیزار است زیرا همسرش طرفدار رمانتیسم نبود،بدین سبب روزی از روزها به شوهرش گفت که باید ازهم جدا شویم.
اما شوهر پرسید چرا؟ زن جواب داد من از این زندگی سیر شده ام دلیل دیگری وجود ندارد.
تمام عصر آنروز شوهر به آرامی سیگار می کشید و حرفی نمیزد.
زن بسیار غمگین شده در این اندیشه بود که شوهرش حتی برای ماندن ، او را متقاعد نمی سازد.
تا اینکه شوهر از او پرسید: چطور میتوانم تو را از تصمیمت منصرف کنم؟ زن در جواب گفت تو باید به یک سوال من پاسخ دهی اگر پاسخ تومرا راضی کند من از تصمیمم ،منصرف خواهم شد، سپس ادامه داد من گلی در کنار پرتگاه را بسیار دوست دارم اما نتیجه چیدن آن گل مرگ خواهد بود آیا تو آنرا برای من بچینی و بیاوری؟ شوهر کمی فکر کرد و گفت فردا صبح پاسخ این سوال تورا میدهم
صبح روز بعد زن بیدار شد ومتوجه شد که شوهرش درخانه نیست و روی میز نوشته ایی زیر فنجان شیرگرم دیده میشود.
زن شروع به خواندن نوشته شوهرش کردکه میگفت: عزیزم ، من آن گل را نخواهم چید اما بگذار علت آنرا برایت توضیح دهم
اول اینکه تو هنگامی که با کامپیوتر تایپ میکنی مرتکب اشتباهات مکرر میشوی و بجز گریه چاره دیگری نداری به همین دلیل من باید زنده باشم تا بتوانم اشتباهات تورا تصحیح کنم
دوم اینکه تو همیشه فراموش میکنی با خود کلید ببری ، من باید زنده باشم تا در را برای تو باز کنم
سوم اینکه تو همیشه به کامپیوتر نگاه میکنی و این نشان میدهد تو نزدیک بین هستی، من باید زنده باشم تا روزی که پیر میشوی ناخن های تو را کوتاه کنم
به همین دلیل مطمئنأ کسی وجود ندارد که بیشتر از من عاشق تو باشد و من هرگز آن گل را نخواهم چید.
اشکهای زن جاری شد، اشکهایی که مانند گل درخشان و شفاف بود، وی به خواندن نامه ادامه داد:
عزیزم اگر تو از پاسخ من خرسند شدی لطفا در را باز کن زیرا من نانی که تو دوست داری را ، در دست دارم
زن در را باز کرد و دید شوهرش همچنان در انتظار ایستاده است.
زن اکنون میدانست که هیچ کس بیشتر از شوهرش اورا دوست ندارد.
آری عشق همان جزییات ریز معمولی وعادی زندگی روزانه است که خیلی ساده وبی اهمیت از کنار آنها میگذریم....
ﺩﺭﺳﺖ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﻭﻟﯽ .. ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﯿﺐ ﺭﺍ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ !
ﻭ ﭼﺮﺍ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺭﺩ ؟؟
ﺳﺎﺩﻩ ﻧﺒﻮﺩ ... ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩ ...
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ! ﺍﻣﺎ ...
ﺣﻮﺍ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺑﻮﺩ .
ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻣﻔﺖ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ....
سیب هنوز هم شیرین است
هنوز هم آدم بهشت را به لبخند حوا می فروشد،
فقط اگر
حوایش.... هوایش را داشته باشد....
ناشناس
   
نکته 392
وقتی پشتت حرف زیاده که...
یا آرزوشونه جات باشن و نمی تونن...
یا اینکه می خوان باهات باشنو در حدت نیستن...!!!
ناشناس
   
تلنگر 1268
دل را بد نام نکنیم
آنچه بعضی ها در سینه دارند
کاروانسراست
نه دل ! ! !
ناشناس
   
شوخی 1132
خداحافظی به سبک ایرانی:
1-بعد مهمانی از روی مبل بلند میشن
میگن خوب زحمت دادیم خداحافظ
2-دو قدم جلو تر خداحافظ
3-جلو در خداحافظ
4-داخل حیاط با صدای بلند
منزل ما هم تشریف بیارین ،خداحافظ
5-جلو در حیاط (ساعت 1 نصف شب)
بریم دیر وقته خداحافظ
6-جلو در ماشین خداحافظ
7-داخل ماشین خداحافظ
8-ماشین در حال حرکت بووووووق بوووق یعنی خداحافظ
فردا صبح هم مادر خانواده زنگ میزنه به زن میزبان میگه
اوا خدا مرگم بده دیشب نفهمیدم ازهمه خداحافظی کردم؟
از طرف من از همه خداحافظی کن!!
ناشناس
   
پند و اندرز 1997
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
... پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.....
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
ناشناس
   
آرزوها 576
چه زیبا میشد این دنیا
اگر شاه و گدا کم بود
اگر بر زخم هر قلبی
همان اندازه مرهم بود
چه زیبا میشد این دنیا
اگر دستی بگیرد دست
اگر قدری محبت را
به ناف زندگانی بست
چه زیبا میشد این دنیا
کمی هم با وفا باشیم
نباشد روزگاری که
نمک بر زخم هم پاشیم
چه زیبا میشد این دنیا
نیاید اشک محرومی
زمین و آسمان لرزد
ز آه و درد مظلومی
چه زیبا میشد این دنیا
شود کینه ز دلها گم
اگر بشکستن پیمان
نگردد عادت مردم.........
ناشناس
   
لطیفه 3084
زن با مادرش از هواپیما پیاده شد. در کشوری بیگانه بودند. مادرش به زحمت راه می پیمود. زبان بلد نبود. وارد سالن شدند. زن برای آن که مزاحم مادرش نباشد، او را به کناری برد. میز و صندلی زیادی وجود داشت. مادرش را پشت میزی روی صندلی نشاند و سفارش کرد که از جای خود حرکت نکند. بعد خودش رفت تا تکلیف چمدان ها را روشن کند و باز گردد.
بعد از نیم ساعت یا بیشتر یا کمتر برگشت. دید جلوی مادرش ظرفی خوراکی وجود دارد و او مشغول خوردن است. تعجّب کرد. از مادرش پرسید اینها را از کجا آوردید؟ مادر گفت، جوانی اینجا آمد و به زبانی که برایم نامفهوم بود چیزی گفت. تصوّر کردم اسمم را می پرسد. جواب دادم، "فروغ سادات". لبخندی زد و سری به نشانه تأیید تکان داد و رفت این ظرف سالاد میوه را برایم آورد. زن اندکی حیرت کرد و سکوت نمود بعد متوجّه شد که جوان گارسون فروغ سادات را فروت سالاد شنیده است.
ناشناس
   
نکته 2425
یه رفیق داشتم خارج کشور زندگی میکرد و کارشناس غذا بود و همش میگفت آدم نون خشک وطن رو بخوره بهتره تا مرغ کشور بیگانه.!
بگذریم


یه روز اومد ایران، خونه ما
میوه گذاشتیم جلوش خورد، دل درد گرفت و فهمید که به میوه ها پارافین میزنن.
گفت شام بخورم خوب میشم. شام برنج هندی و قیمه با گوشت برزیلی و مرغ هورمونی و ماست پالمدار خورد، مسموم شد.
داشتیم میبردیمش بیمارستان تو ترافیک گیر کردیم و تو آلودگی هوا تنگی نفس گرفت.!
رسیدیم درمانگاه گفتن ببریدش فلان بیمارستان، راه افتادیم، آدرس بلد نبودیم از نت گوشی خواستیم کمک بگیریم که چون سرعت نت پایین بود بالا نیومد.!
رسیدیم بیمارستان و دکترا بهش پروفن دادن و گفتن خوب میشه.
تو بیمارستان کیف و گوشیشو دزدیدن و اومدیم خونه.!
فردا صبح پا شدیم دیدیم نیست و یه نامه گذاشته و نوشته: "غلط کردم"
خدابیامرز توی سقوط توپولوف ایرانی که داشت میبردش آلمان سقوط کرد و مرد.!
ناشناس
   
نکته 1646
ﺳﻪ ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ !
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ " ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ.
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ . ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ "ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ" ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد.
ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ " ﻓﺮﻭﯾﺪ " ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺯﺩ. ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ , ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ، ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ی ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ. آزادی نه دادنی است نه گرفتنی! بلکه آموختنی ست، برای همین خیلی ها از آن گریزانند!
با دوپینگ نمیشود جهان اولی شد! راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد. برای همین است که کتابخانه ها در جهان سوم امن ترین جا برای عنکبوت هاست !
ناشناس
   
نکته 106
آن که امروز را از دست می دهد ! فردا را نخواهد یافت
هیچ روزی از امروز با ارزشتر نیست.
ناشناس
   
دل نوشته 2640
ﺧﺪﺍﯾﺎﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻧﺖ ﺑﮕﻮ:

ﺗﺎ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﻑﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﻫﺪ !
ﺁﻧﻘﺪﺭﻛﻪ ﺑﺸﻮﺩ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺧﺖ ...
فـــقــط (( آدم ))
ﺣﺘﯽ ﺑﺮﻓﯽ ﻭﺳﺮﺩ ...

ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﺎﺧﺘﯽ
ﻋﻬﺪ ﺷﮑﻨﻨﺪ !....

ﺍﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﻓﯽ ﻋﻤﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻋﻬﺪ ﻭﭘﯿﻤﺎﻥ ﻧﻤﯿﺮﺳﺪ !...
ناشناس
   
گلایه 1902
ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﭘﻮﻝ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻗﺮﺽ ﺩﺍﺩﻡ ﺗﺎ
ﺁﺑﺮﻭﺩﺍﺭﯼ ﮐﻨﺪ ﻧﺎﻣﺰﺩﯼ
ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺭﺍ ...!
ﻭﻟﯽ ﺳﺨﺖ ﺩﺭﺧﻮﺩﮔﺮﯾﺴﺘﻢ ....!
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ ﺩﯾﺸﺐ ﭼﻪ
ﻭﺣﺸﯿﺎﻧﻪ ﺗﻦ ﺳﺮﺩﻡ ﺭﺍﺑﻪ
ﺗﺎﺭﺍﺝ ﻣﯿﺒﺮﺩ ...!!!!
. ﺭﻭﺳﺮﻳﺖ ﺭﺍ ﺳﻔﺖ ﺑﺒﻨﺪ !!!!!
ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﻳﺖ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ !!!...
ﺁﺭﺍﻳﺶ ﻧﻜﻦ !!!...
ﺍﮔﺮ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻳﺒﺎ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺵ !!!...
ﺩﺧﺘﺮﻙ !!
ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﻦ ﺧﻮﻳﺶ ﺭﺍ !!!...
ﺍﻳﻨﺠﺎ " ﺍﻳﺮﺍﻥ " ﺍﺳﺖ !
ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﻱ ، ﻭﻟﻲ ﺗﻨﻬﺎ
ﺧﻮﺍﺳﺘﺎﺭ
ﻳﻚ ﺷﺐ
ﺍﻧﺪ ...
ﺩﺭﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻱ ﺷﺨﺼﻲ ﺩﺍﺭﻱ ،
ﺍﻣﺎ ﻣﻘﺼﺪ ﻫﻤﻪ ﻳﻚ ﻣﻜﺎﻥ ﺧﺎﻟﻴﺴﺖ ﻭ ﺑﺲ ...
ﻛﻤﻲ ﻛﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻲ ﻟﺮﺯﻩ ﺑﺮ ﺑﺪﻧﺖ ﻣﻲ ﺍﻓﺘﺪ ...
ﺩﺧﺘﺮﻙ !!
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻩ ﻫﺎﺳﺖ ...
ﺳﻴﺮﺍﺏ ﺷﺪﻥ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﺑﺎﻃﻞ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺍﮔﺮ ﺯﻳﺒﺎ ﺑﺎﺷﻲ " ﻫﺮﺯﻩ ﺍﯼ ... "
ﺍﮔﺮ ﺧﻮﺵ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺎﺷﻲ " ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﯼ ... "
ﺍﮔﺮ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺎﺷﻲ " ﺧﺮﺍﺑﯽ " ....
ﺍﮔﺮ ﺳﺮﺩ ﺑﺎﺷﻲ ﻻﺑﺪ ﻗﻴﻤﺘﺖ ﺑﺎﻻﺳﺖ !!!
ﺑﻬﺮﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﺧﺮﻳﺪﻧﻲ ﻫﺴﺘﻲ ﺧﻮﺍﻩ ﻧﺮﺥ ﻛﻢ ﺧﻮﺍﻩ ﻧﺮﺥ
ﺯﻳﺎﺩ !!!
ﺩﺧﺘﺮﻙ !!
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻝ ﺷﻴﺮ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ..
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﺎﻳﺪ " ﻣﺮﺩ " ﺑﺎﺷﻲ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻲ " ﺯﻥ " ﺑﻤﺎﻧﻲ
ناشناس
   
حکایت 3149
سالها پیش مدتی را در جایی بیابان گونه به سر بردم. عزیزی چهار دیواری خود را در آن بیابان در اختیار من قرار داد؛ یک محوطه بزرگ با یک سرپناه و یک سگ. سگ پیر و قوی هیکلی که برای بودن در آن محیط خلوت و ناامن دوست مناسبی به نظر می رسید. ما مدتی با هم بودیم و من بخشی از غذای خود را با او سهیم می شدم و او مرا از دزدان شب محافظت می کرد. تا روزی که آن سگ بیمار شد.
به دلیل نامعلومی بدن او زخم بزرگی برداشت و هر روز عود کرد تا کرم برداشت. دامپزشک، درمان او را بی اثر دانست و گفت که نگه داری او بسیار خطرناک است و باید کشته شود. صاحب سگ نتوانست این کار را بکند. از من خواست که او را از ملک بیرون کنم تا خود در بیابان بمیرد. من او را بیرون کردم. ابتدا مقاومت می کرد ولی وقتی دید مصر هستم رفت و هیچ نشانی از خود باقی نگذاشت.
هرگز او را ندیدم. تا اینکه روزی برگشت. از سوراخی مخفی وارد شده بود که راه اختصاصی او بود. بدون آن زخم وحشتناک. او زنده مانده بود و برخلاف همه قواعد علمی هیچ اثری از آن زخم باقی نمانده بود. نمی دانم چه کار کرده بود و یا غذا از کجا تهیه کرده بود. اما فهمیده بود که چرا باید آنجا را ترک می کرده و اکنون که دیگر بیمار و خطرناک نبود بازگشته بود.در آن نزدیکی چهاردیواری دیگری بود که نگهبانی داشت و چند روز بعد از بازگشت سگ، آن نگهبان را ملاقات کردم و او چیزی به من گفت که تا عمق وجودم را لرزاند. او گفت که سگ در آن اوقاتی که بیرون شده بود هر شب می آمده پشت در و تا صبح نگهبانی می داده و صبح پیش از اینکه کسی متوجه حضورش بشود از آنجا می رفته. هرشب...!من نتوانستم از سکوت آن بیابان چیزی بیاموزم اما عشق و قدرشناسی آن سگ و بیکرانگی قلبش، مرا در خود خرد کرد و فروریخت. او همیشه از اساتید من خواهد بود.
ناشناس
   
نکته 2157
آتش و آب و آبرو با هم
هر سه گشتند در سفر همراه
عهد کردند هر یکی گم شد
با نشانی ز خود، شود پیدا
گفت آتش: به هر کجا دود است
می توان یافتن مرا آنجا
آب گفتا: نشان من پیداست
هر کجا باغ هست و سبزه ، بیا
آبرو رفت و گوشه ای بگرفت
گریه سر داد ، گریه ای جانکاه
آتش آن حال دید و حیران شد
آب در لرزه شد ز سر تا پا
گفتش آتش: که گریه ی تو ز چیست؟
آب گفتا : بگو نشانه چو ما
آبرو لحظه ای به خویش آمد
دیدگان پاک کرد و کرد نگاه
گفت : محکم مرا نگه دارید
گر شوم گم ، نمی شوم پیدا
ناشناس
   
عاشقانه ها 2347
بر سر کوی خرابات محبت کوئیست
که مرا بر سر آن کوی نظر بر سوئیست
دهنش یکسر مویست و میانش یک موی
وز میان تن من تا بمیانش موئیست
ابروی او که ز چشمم نرود پیوسته
نه کمانیست که شایستهٔ هر بازوئیست
مرهمی از من مجروح مدارید دریغ
که دلم خستهٔ پیکان کمان ابروئیست
گر من از خوی بد خویش نگردم چه عجب
هر کسی را که در آفاق ببینی خوئیست
ز آتش دوزخم از بهر چه می‌ترسانید
دوزخ آنست که خالی ز بهشتی روئیست
نسخهٔ غالیه یا رایحهٔ گلزارست
نکهت سنبل تر یا نفس گلبوئیست
هر که از زلف دراز تو نگوید سخنی
دست کوته کن ازو زانکه پریشان گوئیست
اگر از کوی تو خواجو بملامت نرود
مکنش هیچ ملامت که ملامت جوئیست
خواجوی کرمانی
   
نکته 1772
اگر می خواهی شخصیت واقعی یک انسان را بشناسی...!
به حرفهایی که دیگران درباره ی او می زنند توجه نکن !
ببین که او ، درباره ی دیگران چطور صحبت می کند ...!!!
ناشناس
   
نکته 1781
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻧﮑﺮﺩ؛
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻧﺎﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻟﻨﮓ ﻧﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺗﺎ
ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﻟﻨﮓ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻧﯽ ﺑﺨﺮﻧﺪ
صادق هدایت
   
دل نوشته 359
ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻗﻠﺐ ﻫﺮﮐﺲ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﺸﺖ ﮔﺮﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺵ ﺍﺳﺖ ...
ﻣﺸﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﻭ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﮔﺮﻩ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ ...
ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺎﻧﻢ ﻭ ﺩﻭﺭﺗﺎﺩﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﻭ ﻧَﺤﯿﻒ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﻗﻠﺒﻢ !
ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ ! ﮐﻪ ﭼﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻡ ﺁﻭﺭﺩﻩ !
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﮓ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ... ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻭﺯﻡ !
ﻭﻓﺘﯽ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ... ﭼﻨﮓ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻪ ﮔﻠﻮﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﺲ ﺭﺍ ﺳﺨﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ...
ﻣﻮﺝ ﻣﻮﺝ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺪ ﺳﺮﺍﻍ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ...
ﺩﺭ ﻋﺠﺒﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﺤﯿﻒ....
ناشناس
   
نکته 2923
ای فاقد شم اقتصادی

در جامعه، آدم زیادی

محکوم به سرنوشت محتوم

در کسوت کارمند محروم

سی سال، شبانه‌روز، کندی

جان، تا که به ریش خود نخندی!

مانند شکر، در آب، تحلیل

رفتی، پسر تو کرد تحصیل

مو، گشت سپید، بر سر تو

از بهر جهیز دختر تو

یک عمر، مواجب اداره

دادی همه بابت اجاره

نه کفش و نه جامه نوت بود

گر بود، دوچرخه خودروت بود

نه سکه، نه اسکناس داری

یک دست فقط لباس داری

آنی که نخورده میوه فصل

یک وعده سیر نسل در نسل

گاهی که غذای سیر خوردی

نان جو بی‌پنیر خوردی

روزی که غذا عدس پلو بود

ریشت به هزار جا گرو بود

تفریح تو در جهان فانی

بوده‌ست فقط کتابخوانی

سودی که تو را کتاب آورد

این بود که چشمت آب آورد!

در دوسیه سوابق تو

یک حکم نبود لایق تو

آورد زمانه در ستوهت

نفزود به پایه و گروهت

آقای شریف کارفرما

یک دفعه نگفت: هان! بفرما:

این کیسه برنج توی انبار

منهای حقوق، مال سرکار

پاداش خلوص و صدق و صافی

کی داد تو را حقوق کافی؟

تا آن که برای روز پیری

هنگام کهولت و اسیری

در چنته خود کنی پس‌انداز

تا خود نشوی به فقر دمساز

هر چند به دوره تقاعد

فقر است هماره در تصاعد

از کار تو روزگار بی پیر

بنگر که چگونه کرد تقدیر

پا بست و دهان، گشاد دستت

دفترچه بیمه داد دستت

با تیر بلا نشانه‌ات کرد

راهی به مریض‌خانه‌ات کرد

افزود تو را به جمع آفات

با پوکی استخوان، پروستات

همراه فشار خون، رسیده

در خون، نمکت به آب دیده

توی شکم تو کرده بلوا

با سنگ مثانه سنگ صفرا

با قند و کلسترول که داری

کی پلک به روی هم گذاری

یک گوشه دلت، هزار زخم است

سرتاسر چهره تو اخم است

عمر تو رسیده فوق پنجاه

ایام حیات گشته جانکاه

از فرط فشار و نادرستی

هر عضو شده دچار سستی

مفلس شده‌ای در این زمانه

نه خرج عمل(!) نه خرج خانه

آنی که ز فرط بد بیاری

خود هم شده‌ای ز خود فراری

ای بوده هماره یار «شاطر»

چون او به زمانه بار خاطر

در زندگی‌ای چنین اسفبار

خود را زچه کرده‌ای بدهکار

در شرع اگر چه فرض، قرض است

اما نه برای چون تو فرض است

این گونه که زیر بار وامی

معلوم بود که بی دوامی

گیرم به سلامتی چو مُردی

تشریف از این دیار بردی

غیر از بدهی که می‌گذاری

میراث گرانبها چه داری؟

القصه در این اواخر کار

در وادی قرض، گام مگذار

بر بند دو دیده طلب را

بنشین، بشمار روز و شب را

آنگونه بزی که در خورند است

شایسته فرد کارمند است

اینجا که به ارزنی نیرزی

نگذار به گور خود بلرزی!
عباس خوش عمل کاشانی
دیگران
   
نکته 38
این قابل قبوله که عصبانی بشی
اما هرگز قابل قبول نیست که ظالمانه رفتار کنی
ناشناس
   
دل نوشته 1271
مگه اشک چقدر وزن داره که با جاری شدنش اینقدر سبک می شیم؟!
حسین پناهی
   
نکته 1075
چقدر دوست داشتنی هستند آدمهایی که شبیه حرفهایشان هستند...
میلان کوندرا
دیگران
   
لطیفه 2924
ماییم دراین سراو باحالی چند
شاعر منش و حکیم و رمّالی چند
تانشئه شویم واز خماری برهیم
ای طنزفروش طنز مثقالی چند؟
عباس خوش عمل کاشانی
دیگران
   
نکته 505
بهشت مکان نیست
بلکه زمانیست که افکار مثبت وجودت را احاطه کرده
جهنم نیز مکان نیست
بلکه زمانیست که در افکار منفی غرق شده ای
سیاوش راد
دیگران
   
نکته 714
آدمها وقتی نا امید میشوند به خیلی کمتراز آنچه لیاقتش را دارند راضی می شوند !
این دلیلی است برای وجود آدمهای نا لایق در زندگیمان...!
پروفسور مجید سمیعی
   
نکته 2871
یک امتحان ساده براى ارزیابى خودتون…
جاى ساعت دیوارى خونتون رو عوض کنین میبینید که تا ماه ها هنوز روى دیوار ناخودآگاه دنبالش میگردین!!!
ذهن شما براى قبول و پردازش تغییر یک ساعت ساده و بى احساس نیاز به چند ماه زمان داره پس انتظار نداشته باشید تغییرات بزرگتر رو در زمان کوتاه و بدون مشکل قبول کنه...
پس
هرگز...
هرگز ...
هرگز..‌‌.
نا امید نشیــــــــــد...
ناشناس
   
نکته 799
ﻣﻦ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﯾﻢ !
ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺯﻧﯿﻢ،
ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ...
ﭼﻨﺪﯼ ﭘﯿﺶ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺍﺩﻡ ...
ﯾﮏ ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﮏ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺩﺍﺩ ..
ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ....... ﻭ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﺶ
ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻡ ......
ﻭ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﭘﺎﺳﺨﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ....... ﻭ ﺑﺎﺯ ﻣﻦ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ....... ﻭ
ﺑﺎﺯ ﺍﻭ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ........
ﺍﺻﻼ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺪ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﻣﯿﺰ ﺑﻠﺪ ﺍﺳﺖ
ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﺪ ........
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺍﻧﺴﻮﯼ ﺧﻂ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺍﺳﺖ ...
ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ...
ﺍﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ ﺣﺘﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺍﺯ
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻭ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ...
ﻣﺎ ﺍﺩﻣﻬﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯾﻢ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺍﺯ ﻫﻢ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ...
ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻧﯿﻢ
ﻫﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ !!!..
سيمين دانشور
دیگران
   
دل نوشته 2548
آن روزها
با باران
رفتاری مادرانه داشتی
وقتی می آمد
هول می شدی
به استقبالش می رفتی
روی گونه هایت می نشاندی اش
به او اجازه می دادی
روی موهایت سرسره بازی کند
گاهی هم
در یقه ات
خوابش می کردی
این روزها اما
سقف خانه ات را بیشتر دوست داری
چتری که
من هیچ وقت برایت نخریدم را....
و ماشینی که
برف پاکنش
شبیه دست های وقت رفتن
تکان می خورد
این روزها
باران از تو ناامید شده
و به چشم های من پناه آورده
ناشناس
   
عاشقانه ها 1422
شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
برایت اتفاق افتاده در یک کافه ی ِ ابری
ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که
دلت جویایِ احوالِ کسی باشد که دیگر نیست؟
چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری
نصیبت بوقِ اشغالِ کسی باشد که دیگر نیست؟
حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشه های ِ مه
سکوتت جار و جنجالِ کسی باشد که دیگر نیست
شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
تصور کن برای ِ عیدهـای ِ رفته دلتنگی
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
شبیـه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مانی
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟
رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهایت نخواهد شد
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست
ناشناس
   
عاشقانه ها 2521
به چشمهایم زل زد و گفت: "با هم درستش می کنیم "...
چه لذتی داشت این با هم، حتی اگر با هم هیچ چیزی هم درست نمی شد،حتی اگر تمام سرمایه ام بر باد می رفت، حسی که به واژه ی " با هم " داشتم را با هیچ چیزی در این دنیا معاوضه نمی کردم. تنها کسی که وحشت تنهایی را درک کرده باشد، می تواند حس من را در آن لحظات درک کند.
ناشناس
   
نکته 938
بهترین وسیله دفع دشمنان ازدیاد دوستان است.
بیسمارک
دیگران
   
دل نوشته 308
گاندي خطاب به همسرش چه زيبا نوشت:
خوبِ من ، هنر در فاصله هاست ؛
زياد نزديک به هم مي سوزيم،
و زياد دور از هم ، يخ مي زنيم .
تو نبايد آنکسي باشي که من ميخواهم،
و من نبايد آنکسي باشم که تو ميخواهي.
کسي که تو از من مي خواهي بسازي،
يا کمبودهايت هستند يا آرزوهايت.
من بايد بهترين خودم باشم براي تو.
و تو بايد بهترين خودت باشي براي من .
خوبِ من ، هنرٍِِ عشق در پيوند تفاوت هاست،
و معجزه اش ناديده گرفتن کمبودها .
زندگي ست ديگر...
هميشه که همه رنگ‌هايش جور نيست؛
همه سازهايش کوک نيست.
بايد ياد گرفت با هر سازش رقصيد؛
حتي با ناکوک ترين ناکوکش.
اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن؛
حواست باشد به اين روزهايي که ديگر برنمي گردد؛
به فرصت هايي که مثل باد مي آيند و مي روند و هميشگي نيستند.
به اين سالها که به سرعت برق گذشتند؛
به جواني که رفت؛
حواست باشد به کوتاهي زندگي،
به زمستاني که رفت؛
بهاري که دارد
تمام مي شود کم کم،
آرام آرام.
زندگي به همين آساني مي گذرد.
ميگذرد، هر جور که باشي .... ‌
ماهاتما گاندی
   
نکته 322
حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است
هر چه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر
و هر چه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر می گردد.
دکتر حسابی
   
لطیفه 2070
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
توی این شهرقشنگ یه روزی هیچی نبود
دیوارامون گلی بود تلفن هندلی بود
کارامون هردلی بود گازمون کپسولی بود
برقمون چراغ سیمی لامپ هامونم قدیمی
قفل درها خفتی بود یخچالامون نفتی بود
هرچی بود خوش بود دلا بیخیال مشکلا
زیلوهامون شد قالی همه چی دیجیتالی
کابل، فیبر نوری شد همه چی بلوری شد
حالا چشما وا شده اشکنه پیتزا شده
حالا با اون ور آب جوونا با آب و تاب
شب و روز چت میکنند یعنی صحبت میکنند
آب نباتا قند شده پیکانا سمند شده
کوره ده ها راه دارن چوپونا همراه دارن
توی این بگو بخند عصر همراه و سمند
دل خوش سیری چند!!؟
ناشناس
   
نکته 1719
برای کسی که
میفهمد
هیچ توضیحی لازم نیست
و
برای کسی که
نمیفهمد
هر توضیحی اضافه است
آنانکه میفهمند
عذاب میکِشند
و
آنانکه نمیفهمند
عذاب می دهند
مهم نیست
که چه "مدرکی" دارید
مهم اینه
که چه "درکی" دارید
مغزِ کوچک
و دهانِ بزرگ
میلِ ترکیبیِ بالایی دارند
کلماتی که
از دهانِ شمابیرون می آید
ویترینِ فروشگاهِ شعورِ شماست
پس
وای بر جمعی
که لب را
بی تامل وا کنند
چرا که
کم داشتن و زیاد گفتن
مثلِ
نداشتن و زیادخرج کردن است!
پس نگذارید
زبانِ شما
از افکارتان جلو بزند!!!
ناشناس
   
نکته 527
جایی برای رفتن داشتن یعنی : خانه
کسی را برای دوست داشتن ، داشتن یعنی: خانواده
و داشتن هر دو یعنی نعمت
ناشناس
   
نکته 1068
برای آدمها مرز بگذارید !
مرز صمیمیت ، مرز رفتار ، مرز کلام...!
شما این مرز را تعیین کنید،
و همیشه یک قدم عقب تر بایستید!
همیشه...!!!
ناشناس
   
اشعار 4049
درد جفا

بی وفا کشته مرا دردو غم تنهایی
توروی با دگران ای صنم هر جایی
خجلم پیش رقیبان وعزیزان کردی
شرمسارم من ازین داغ وغم رسوایی

باجفایت درد های دلم افزون کردی
خون دل خوردم و از دیده ام بیرون کردی
« فکرت » ازدرد جفاهای تو خون میگرید
دور شو ازنظرم تودلکم خون کردی
فکرت
   
اشعار 4117
غــم و درد جــدایی با که گویــم
ترا گم کرده ام یار ؛ ازکـه جـویـــم
زدرد دل خـــبر داری ؛ نــداری
مـــرا کشــتـی عــزیز تند خــویــــم
فکرت
   
نکته 806
آن کس که بدم گفت ، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
شیخ بهایی
   
شوخی 2212
ﺣﺎﺻﻞ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺟﻤﯿﻠﻪ ﻭ ﺍﺩﯾﺴﻮﻥ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﯽ ﻣﯿﺸﻪ ! ؟
.
.
.
.
.
.
ﺭﻗﺺ ﻧﻮﺭ !!!!!!
ناشناس
   
دل نوشته 2062
پسرا دنياي عجيبی دارن
سلامتی دوش گرفتن های ٥ دقيقه ايشون
سلامتی قدم زدن هاي نصفه شبشون تو خيابون
سلامتی اشكايی كه فقط تو تاريكي حقِ ريختن دارن
سلامتی زانوهاشون كه هميشه بغلشون بودن
سلامتی گوشيشون كه هر ٢٤ ساعت شايد يه زنگ بخوره
سلامتی لحظه ی خجالتشون وقتی ميخوان از بابا پول بگيرن
سلامتی تنها موندنای چند روزشون تو خونه وقتي همه با همن
سلامتی تلفن حرف زدن های ١٠ثانيه ايشون با بابا
سلامتی لحظه هايی كه بغض تو گلوشون داره ميتركه ولی نبايد بباره چون زشته واسه مرد
سلامتی ساعت های خوابشون كه اگر ٥ دقيقه ديرتر بلند شن،با لگد بهشون ميفهمونن سر كارت دير شده
سلامتی غرورشون كه زياد زيرِ پا ميره ولي دم نميزنن
سلامتی عمرشون كه با سيگار و قليون زودتر تمومش ميكنن
سلامتی دو سال دوريشون از همه تو سختي و غربت
سلامتی سگ دو زدناشون برای يه لقمه نونِ بی منّت
سلامتيشون كه نه تنها كسي نيست نازشونو بكشه بلكه بايد نازِ معشوقشونم بكشن
سلامتی ريشای بلندشون كه بيريختشون ميكنه ولی حاله زدنشو ندارن
سلامتی همشون
ناشناس
   
نکته 2501
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻮﻝ ﺫﻫﻨﯽ ﻣﯿﺸود ﺭﻗﺼﯿﺪ
ﺑﺎ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺭﻭﯼ ﻭﯾﻠﭽﺮ ﻣﯿﺸود قدم زد
ﻭﻟﯽ
ﺑﺎ یک ﺁﺩﻡ بی احساس،
ﻧﻪ ﻣﯿﺸود ﺣﺮﻑ ﺯﺩ ، ﻧﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩ ، ﻧﻪ ﻗﺪﻡ ﺯﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺷﺎﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ !!!!
یک ضرب المثل چینی می گوید برنج سرد را می توان خورد،
چای سرد را می توان نوشید اما نگاه سرد را نمی توان تحمل کرد...

مهم نیست کف پاتو شستی یا نه؟!
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر

اما این مهمه

که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
رد پای قشنگی از خودت به جا بگذار

همیشه میشه تموم کرد
فقط بعضی اوقات دیگه نمیشه دوباره شروع کرد...

مواظب همدیگه باشیم !

از یه جایی بــه بعد............... دیگه بزرگ نمیشیم؛ پـیــــــــــر میشیم
از یه جایی بــه بعد............. دیگه خسته نمیشیم؛ می بُــــــــــــرّیم
از یه جایی بــه بعد.......... دیـگه تــکراری نیستیم؛ زیـــــــــــادی هستــــــــیم..!!

پس قدر خودمون ، دوستانمونو زندگيمونو و کلأ حضور خوشرنگ مون رو تو صفحه دفتر خلقت بدونيم و الا
محبت تجارت پایاپای نیست
ناشناس
   
نکته 1472
از گناه تنفر داشته باش نه از گناهکار
اگر روزی دشمن پیدا کردی ، بدان که در رسیدن به هدفت موفق بوده ای.
اگر روزی تهدیدت نمودند ، بدان که در برابرت نا توانند.
اگر روزی خیانت دیدی ، بدان قیمتت بالاست.
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
ماهاتما گاندی
   
شوخی 2271
بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه !!
ناشناس
   
دل نوشته 708
نمی دانم که آیا
کودکی هستم که بزرگ شده ام
و یا بزرگی هستم که کودک بوده ام...
اما می دانم
در این گذر نه من ثابت بودم و نه دنیای من
فقط می ماند
نگاه من از پنجره ی زندگی
که به کدام صحنه بیشتر خیره شود ...
ناشناس
   
لطیفه 93
ﻗﺪﯾﻤﺎ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﻣﺎﺩﺭُ ﺑﺒﯿﻦ ﺩﺧﺘﺮُ ﺑﮕﯿﺮ
ﻣﺎ ﭘﺎ ﺷﺪﯾﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ...
ﺗﺎ ﻣﺎﺩﺭُ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪﯾﻢ !
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻻﻥ ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻩ ﺷﻤﺎﻟﻢ
ناشناس
   
نکته 798
انسانیت تنها چیزی است که ارزش بالیدن دارد...
پول، مقام، زیبایی و چیزهایی از این دست، همه برچسب های بی ارزشی هستند که بالندگان به آن تنها می خواهند که کمبودهای انسانی خود را پنهان کنند.
پروفسور مجید سمیعی
   
نکته 3700
مردی یک طوطی را که حرف می‌زد در قفس کرده بود و سر گذری می‌نشست. اسم رهگذران را می‌پرسید و به ازای پولی که به او می‌دادند طوطی را وادار می‌کرد اسم آنان را تکرار کند.
روزی حضرت سلیمان از آنجا می‌گذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را می‌دانست. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: «مرا از این قفس آزاد کن.»
حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند. مرد که از زبان طوطی پول درمی‌آورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد.
حضرت سلیمان به طوطی گفت: «زندانی بودن تو به خاطر زبانت است.»
طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایده‌ای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد.
بسیار پیش می‌آید که ما انسانها اسیر داشته‌های خود هستیم
ناشناس
   
تلنگر 3686
فرماندار ایالت ماساچوست نامزد انتخابات دوره‌ی دوم بود و سخت تلاش می‌کرد که برای دوره‌ی دوم انتخاب شود. او از نخستین ساعات روز انتخابات به فعالیت‌های انتخاباتی مشغول بود. ناهار نخورده بود و با عجله و آخر وقت خود را به ناهاری که در کلیسا خیرات می‌کردند، رساند. وقتی که فرماندار بشقاب خود را دراز کرد تا غذا دریافت کند، خانم توزیع‌کننده یک تکه مرغ در آن گذاشت. فرماندار گفت: «ببخشید، ممکن است یک تکه‌ی دیگر مرغ به من بدهید؟»
زن جواب داد: «متأسفم، هر نفر یک تکه.»
فرماندارگفت: «مرا نشناختید؟ من فرماندار این ایالت هستم.»
و زن در جواب گفت: «من هم مسئول توزیع غذا هستم. لطفاً حرکت کنید.»
ناشناس
   
پند و اندرز 2031
شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی.
پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم.
مرد قبول کرد.
پرنده گفت: پند اول - سخن محال را از کسی باور مکن.
مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست.
گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور و برچیزی که از دست دادی حسرت مخور .
پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت : ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متاسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی.
مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد.
پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟
پند مرا نفهمیدی ؟ پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی.
همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟
مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو. پرنده گفت : آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم...
ناشناس
   
نکته 58
ویرانگرانه تر ازین نمیشه که کسی که با تمام وجود می پرستیش بهت خیانت کنه
ناشناس
   
نکته 1640
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﺿــــــــــــــــــــــــﺎﺷﺎﻩ ﮔﻔﺘﻦ: ﮐﺮﺍﯾﻪ
ﺩﺭﺷﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪﻩ !!!
ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺒﺪﻝ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪ،ﺭﻓﺖ ﻣﯿﺪﻭﻥ
ﺗﻮﭘﺨﻮﻧﻪ . ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺭﺷﮑﭽﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﻫﺎﯼ ﺗﺎﺷﻤﺮﻭﻥ ﭼﻘﺪ
ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﺩﺭﺷﮑﭽﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻪ ﮔﻔﺖ :ﻣﺎﺑﻪ ﻧﺮﺥ
ﺩﻭﻟﺘﯽ ﮐﺎﺭﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ .
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۵ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۱۰ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۱۵ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۳۰ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ
ﺳﻮﺍﺭﺷﺪ . ﯾﺎﺭﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﮔﻔﺖ: ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﮔﺮﻭﻫﺒﺎﻧﯽ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﺍﻓﺴﺮﯼ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﻧﮑﻨﻪ ﺭﺿﺎﺷﺎﻫﯽ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ !
ﯾﺎﺭﻭ ﺭﻧﮕﺶ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ .
ﯾﺎﺭﻭ: ﻣﻨﻮﻣﯽ ﺑﺮﯾﺪ ﺯﻧﺪﺍﻥ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﺗﺒﻌﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ !!!
ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﻣﺶ ﮔﺮﻡ
ﻭﻟﯽ ﺍﻻﻥ
ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
ﻧﻮﻥ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
ﺑﻨﺰﯾﻦ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺑﺪ ﺑﺨﺖ ﺷﺪﯾﻢ
ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ
ناشناس
   
عاشقانه ها 2058
ﺍﺯ ﺍﻣﺮﻭﺯ
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﮕﻮ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ ﺑﺎﻝ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﻡ
ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﮐﻮﭺ ﺩﻫﺪ
ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻤﺎﻧﯽ
ناشناس
   
مناجات 602
پروردگارا به من توفیقی ده که حال "حالم" چنان باشد...
که حال فردای من شکرگزار حال دیروزم باشد.
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com