شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
تلنگر 440
انسان که غرق شود قطعا می میرد
چه در دریا
چه در رویا
چه در دروغ
چه در گناه
چه در خوشی
چه در قدرت
چه در جهل
چه در انکار
چه در حسد
چه در بخل
چه در کینه
چه در انتقام
مواظب باشیم غرق نشویم!
انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد...
ماهاتما گاندی
   
دانستنیها 1042
از باباکرم چه میدانید؟🔴🔷🔶

باباکرم شخصی بوده ازلاتهای قدیم به اسم رسمی کرم کریمی. قصاب محل بوده وهمه از او حساب میبردند. وقتی از کوچه پس کوچه های محله گذر میکرد، بچه های فقیر ویتیم وبیچاره ای در طول مسیرش بودند که هر روزه به آنها کمک میکرد و با یک آب نبات آنها را خوشحال میکرد. طوری شده بود که این بچه ها او را کرم صدا میکردند وهر وقت از دور میآمد بچه ها با شادی دست میزدند و صدا میزدند باباکرم. باباکرم... و آقا کرم قصاب هم برای خوشحال کردن بچه های فقیر یک سر و گردن و نیز با حرکات دست و مدل با با کرم امروزی از کنار آنها میگذشت. بعدها درکاباره ها با اضافه کردن حرکات دیگر رقص بابا کرمی را تکمیل کردند و تا هم اینک ماندگار و از رقصهای بنام ایرانی باقی ماند.
ناشناس
   
نکته 2855
عده ی زیادی هستند كه منتظر خوشبختی هستن ...غافل از اینكه قانون طبیعت
برعكسه و خوشبختی منتظر ماست ... زیرا ما خالق خوشبختی هستیم
ناشناس
   
لطیفه 2924
ماییم دراین سراو باحالی چند
شاعر منش و حکیم و رمّالی چند
تانشئه شویم واز خماری برهیم
ای طنزفروش طنز مثقالی چند؟
عباس خوش عمل کاشانی
دیگران
   
عاشقانه ها 1041
ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی
چه شرابی به تو دادن که مدهوش شدی

تو که آتشکدهء عشق و محبت بودی
چه بلا رفت که خاکستر و خاموش شدی

به چه دستی زدی آن ساز شبانگاهی را
که خود از رقت آن بیخود و بیهوش شدی

تو به صد نغمه ٬ زبان بودی و دلها همه گوش
چه شنفتی که زبان بستی و خود گوش شدی

خلق را گرچه وفا نیست ولیکن گل من
نه گمان دار که رفتی و فراموش شدی
شهریار
   
نکته 3112
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...
یک پدر روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!

آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند.
جرج برناردشاو
جرج برنارد شاو
   
پند و اندرز 1544
اگر زنی را دوست داری که مادر است ، پیشانی اش را ببوس قبل از آنکه دیرشود ،..
اگر زنی را دوست داری که خواهرت است بدان که خواهر اسرار آمیز ترین زن زندگی پس از مادر است..
زیرا علیرغم اینکه مثل تو ، جوان است و بی تجربه ولی تک تک سلولهایش را به خاطر
اینکه تو غصه نخوری فدایت میکند...
اگر زنی را دوست داری ، برای انتخابش اینقدر سخت نگیر و بگذار عزت نفسش عزیز بماند ؛
> تمام قد مقابلش زانو بزن محکم و مردانه در آغوشش بگیر که بداند ما مردان اهل حرف زدن ها نیستیم ...
گاهی که زنی را با کلام یا سکوتمان آزرده ایم ، قرنهاست یادمان داده اند به او گل دهیم... زیرا تنها زن است که بلد است با شاخه گلی ، زخمهای عمیق مردش را بخیه بزند...
ناشناس
   
اشعار 3992
گلبانگ عشق کو؟ که زنَم چون هَزار دَم
اما نه بلبلم ، نه صفا می برازَدَم

خود دانم این فراق چه افسون مبهمی ست
و ین داغ بی دریغ به کجا می سپارَدَم

آشفته حالم از باد قضا و دوست
چون رد پای خویش ، به جا می گذارَدَم

خنجر ز حرف خلق ، هر دم که میخورم
جایی نشسته و بخدا میشمارَدَم

دلتنگی از نبود تو ، بس نبود و هم
این بغض لعنتی ، که جدا میفشاردم

حسی شبی به ماهت سپردم و افسوس
روز ها ست که به کارِ گِلی می گُمارَدَم

بند بند موی تو ناب است، ولی هیهات
که هر چه میکنی تو رها ، می حصارَدَم
آرمان ایزدی
   
نکته 193
یک مرد واقعی همانطوری با همسرش رفتار میکند که می خواهد مرد دیگری با دخترش رفتار کند
ناشناس
   
نکته 3113
روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو خوانده می شد:

من کور هستم لطفا کمک کنید.

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت، فقط چند سکه در داخل کلاه بود. روزنامه نگار چند سکه داخل کلاه انداخت و با مرد کور درد و دل کرد. مرد کور خیلی آه و ناله می کرد و از اینکه مردم بینا به فکر امثال او نیستند، شِکِوه و شکایت داشت. روزنامه نگار، ایده ایی به ذهنش رسید و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است! حال مرد کور را پرسید. مرد کور از صدای روزنامه نگار، او را شناخت و از او پرسید که بر روی تابلو چه چیزی نوشته که امروز خیلی از مردمان رهگذر به او کمک نمودند؟

روزنامه نگار جواب داد:
چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

می دانید روزنامه نگار روی تابلوی مرد کور چی نوشته بود؟ او نوشته بود:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آن را ببینم!

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر دهید، خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید که هر تغییر آگاهانه، بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مایه بگذارید. این رمز موفقیت است..
ناشناس
   
نکته 742
ساحل جواب سرزنش موج را نداد
گاهی فقط سکوت جواب سبک سریست
فاضل نظری
دیگران
   
نکته 729
پدرم تنها کسیه که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم می تونن مرد باشند.
ناشناس
   
نکته 2726
خود شیفته

چند سال پیش تو محله ما همسایه ای داشتیم خود شیفته و از خود راضی،خودشو عقل کل میدونست . تو کار همه اهالی محل دخالت میکرد اما اجازهنمیداد کسی در موردش حرفی بزنداسمش هم آقا صمد بود.

یک عادت بسیار بدی هم خانوادگی داشتن این بود که حتما در طول هفته با یکی درگیر میشدند .
بعد کلی داد و بیداد تو کوچه میکردنو میرفتن بالا پشت بام شروع میکردند به جیغ و داد و گفتن بد و بیراه به طرف.
به خیال خودشون میخواستن آبروی طرفو ببرن.

تا اینکه خدا خواست یکی از همسایه ها میخواست خونشو بفروشه بره به شهر همسرش.بقول همسرش میگفت آخر عمری میخوام در کنار بابا و مامانم که پیر شدن باشم و عصای دستشون.

این آقا خونه را فروخت به یه نفر به اسم آقا طاهر. ظاهرش خیلی خوش تیپ و بلند قد و صدای رسایی همداشت . سه تا پسر و دوتا دختر هم داشت اما همسرش واقعا کلانتر بود و از خدا خواسته کلانتر محل هم شد.زن و شوهر افرادی بودند مردم دار، اما اگر کسی میخواست به کسی زور بگه یا کسیو اذیت کنه حسابی جلوش در می اومدند . البته اولش با نصیحت و آیه و حدیث.
اما اگر نمیشد، حتما طرف یه سیلی از آقا طاهر که واقعا هم برای خودش غولی بود میخورد.
همه اهل محل بهشون احترام میذاشتن بخاطر این اخلاق حسنشون.

تا اینکه زد یه روزی همسر صمد آقای خود شیفته که دل خوشی هم از اینا نداشت با همسر آقا طاهر درگیر شد. طبق معمول تو کوچه داد و بیداد کردند بعدش رفتن پشت بام جیغ و دادکردن. وقتی آقا طاهر از سر کار برگشت اومد خونه وضعو دید رفت درشونو زد .
کلهم اجمعینهمشون ریختن بیرون .
آقا طاهر با خوشرویی سئوال میکرد اونا همشون یهویی با داد و بیداد جواب میدادند. هرچه آقا طاهر خواهش میکرد پدر خانواده حرف بزنه هیچکدام راضی نمیشدن و همگی باهم برای یه سئوال جواب میداند.
آقا طاهر دید نه بابا اینا اهل صحبت کردن و احترام نیستن. دو قدم گذاشت جلو یقه ی آقا صمدو گرفت بلندش کرد کوبیدش زمین بعد پسرشو زد زمین ، بعد زنشو زد زمین. دختراش رفتن تو درو بستن .
آقا طاهر گفت ضعیفه ی سلیطه بلند شو برو گمشو حالا با هرکدوماز دستاش پدر و پسرو گرفته کله شونو بهم میزد، اینا هم اولش بد و بیراه میگفتن بعدش افتادن به خواهش تمنا و غلط کردیم.
همسایه ها رفتن جلو و پا در میانی کردن موضوع حل شد اما همگی خوشحال بودن که این آقا صمد خود شیفته بد جوری دماغ سوخته شد اونم برای اولین بار.

دیگه محل امن و امان شده بود آقا صمد و خونواده اش هم سر براه شده بودند به همه سلاممیدادند.

تو مملکت ما هم هستن افرادی که خود شیفته هستن گاهی دماغ سوخته میشن باز هماز خر شیطون نمیان پائین.
اما خواستم بگم ای آقایون خود شیفته و عقل کل بدونید آقا طاهری در راهه ها گفته باشم . صمد آقا را اهل محل با پا در میانی نجاتش دادند اما فکر نمیکنم با این همه ضرر و بباد دادن اموال مردم و بخصوص با این همه مردم آزاری و تا موضوعی پیش میاد تو روزنامه ها و رادیو تلویزیون آبروی طرفو میبرین ، کسی پیدا بشه از دست آقا طاهر نجاتتون بده .از ما گفتن بود خود دانید.

وسیعلمو الذین ظلموا منقلبون ینقلبون

ان الله لا تخلف المیعاد

مکرو ومکر الله والله خیر و الماکرین

و در اخر :

یدالله فوق ایدیهم

یهویی دیدی از آستین خدای منان که خلف وعده هم نمیکنه آقا طاهری پیدا شد و پوزتونو بخاک مالید.

ما از منتظرانیم ، شما هم منتظر باشید تا روز موعود که تخلف ناپذیره...
پویا
دیگران
   
پند و اندرز 2845
اگر از کسی ناراحتی ، یک کاغذ بردار و یک مداد ،
هرچه خواستی به او بگویی ، روی کاغذ بنویس ،
خواستی هم داد بکشی ؛
تنها سایز کلماتت را بزرگ کن نه صدایت را . . . ؛
آرام که شدی، برگرد و کاغذت را نگاه کن ،
آنوقت خودت قضاوت کن . . . ؛
حالا میتوانی تمام خشم نوشته هایت را با پاک کن عزیزت پاک کنی. دلی هم نشکانده ای ، وجدانت را نیازرده ای . . . ؛
خرجش همان مداد و پاک کن بود ، نه بغض و پشیمانی . . . ؛
گاهی میتوان از کورهء خشم پخته تر بیرون آمد . .
ناشناس
   
نکته 2000
توی دنیا دو طبقه مردم هستند: بچاپ و چاپیده.
اگر نمیخواهی جزو چاپیده ها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی. سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می کنه و از زندگی عقب می اندازه. فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن. چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافیست، تا بتوانی حساب پول را نگهداری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟
حساب مهمه! باید هر چه زودتر وارد زندگی شد. همینقدر روزنامه را توانستی بخوانی بسه. باید کاسبی یاد بگیری. با مردم طرف بشی، از من میشنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری! سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا میتوانی عرض اندام بکن. حق خودت را بگیر. از فحش و تحقیر و رده نترس، حرف توی هوا پخش میشه.
هر وقت ازین در بیرونت انداختند، از در دیگر با لیخند وارد بشو.
فهمیدی؟ پررو، وقیح و بی سواد. چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد تا کار بهتر درست بشه ........ نان را به نرخ روز بايد خورد.
سعی كن با مقامات عاليه مربوط بشی، با هركس و هر عقيده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی.
من می خواهم که تو مرد زندگی بار بیایی و محتاج خلق نشی. كتاب و درس و اينها دوتا پول نمی ارزه! خيال كن تو سر گردنه داری زندگی مي‌كنی: اگر غفلت كردی تو را می چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی و چندتا كلمه قلنبه ياد بگير، همين بسه. آسوده باش! من همه ی این وزرا و وکلا را درس میدم. چیزیکه مهمه باید نشان داد که دزد زبر دستی هستی که به آسانی مچت واز نمیشه و جزو جرگه ی آنهایی و سازش می کنی. باید اطمینان آنها را جلب کرد تا ترا از خودشان بدانند. ما توی سرگردنه داریم زندگی میکنیم...!
حاجی آقا / سال انتشار 1344
صادق هدایت
   
اشعار 3999
رو کرده ای دوباره به ایوان من ، عجب !!!! .... خیر است
دیگر نمی کنی به تمنای من غضب .... خیر است

گویا ز سمت دیگر آمده خورشید ما برون
نذر کدام امام کرده ای رطٌب .... خیر است

در خواب هم ندیده بودمت ای غنچهُ بهار
کین سان به لطف کنی بنده را ادب ..... خیر است

محبوب اهل دل شدی و شیرین شهر عشق
یک فوجِ خسرو و فرهاد از عقب .... خیر است

گفتند که ماهِ عزیز است و مِی حرام
بی باده حضرتتان سرمست و با طرب !!!! .... خیر است

با نازِ خویش آمده ای تا زِ ما چه بِستانی
از جانِ عاشقم که گرفته ای طلب ..... خیر است

گیسوی شب به صورت ماهت رها مکن
زین دست ، هزار بار خورده ام رَ کَب ..... خیر است

کجا تو را به میل خویش آرزو توانم کرد؟
همین که دلم را نمیدهی تَعَب ..... خیر است
آرمان ایزدی
   
نکته 1923
چرا مردان شادترند؟؟؟
ﺩﺑﯿﺮ ﺣﺰﺏ ﺯﻧﺎﻥ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺖ:
ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﺻﻮﻻ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺷﺎﺩﺗﺮﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﻧﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﺷﺎﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ.
ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻀﺎﯼ ﮔﺎﺭﺍﮊ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺭﻩ.
ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺍﺗﻮﻣﺎﺗﯿﮏ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺸﻪ.
ﺷﮑﻼﺕ ﻫﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﯾﮏ ﻏﺬﺍﯼ ﺳﺒﮑﻪ.
ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻣﯿﺘﻮﻧﻨﺪ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ بشن.
ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﻧﻤﯿﺸﻦ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﺁﺑﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻦ ﺗﯽ ﺷﺮﺕ ﺳﻔﯿﺪ ﺑﭙﻮﺷﻦ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﺁﺑﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻦ ﺍﺻﻼ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﭙﻮﺷﻦ.
ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻪ.
ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﻣﺴﺎﻓﺖ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺗﺎ ﭘﻤﭗ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﺑﻌﺪﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﮐﻨﻦ.
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺜﯿﻔﻪ.
ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﯿﺴﺘﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺪﻭﻧﻦ ﻣﻬﺮﻩ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺪﻭﻡ ﻃﺮﻑ ﺭﻭﯼ ﭘﯿﭻ ﺑﭽﺮﺧﻮﻧﻦ ﻣﺪﺗﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻦ.
ﻫﻤﻮﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻦ، ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯼ ﮐﺴﺐ ﻣﯿﮑﻨﻦ.
ﭼﯿﻦ ﻭ ﭼﺮﻭﮎ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﻪ ﺟﺬﺍﺑﯿﺖ ﺷﻮﻥ ﺍﺿﺎﻓﻪ میکنه.
ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ 5000 ﺩﻻﺭﻩ، ﻫﺰﯾﻨﻪ ﯾﮏ ﺷﺐ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﻓﺮﺍﮎ ﻭ ﭘﺎﭘﯿﻮﻥ ﻓﻘﻂ 100 ﺩﻻﺭﻩ.
ﮐﻔﺶ ﻧﻮ ﭘﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﻭ ﺯﺧﻤﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ.
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﮏ ﺣﺎﻟﺖ ﻭ ﯾﮏ ﻣﻮﺩ ﺛﺎﺑﺖ ﺩﺍﺭﻥ.
ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻓﻘﻂ ﺳﯽ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻃﻮﻝ ﻣﯽ ﮐﺸﻪ.
ﺑﺮﺍﯼ 5 ﺭﻭﺯ ﻣﺮﺧﺼﯽ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﯾﮏ ﭼﻤﺪﻭﻥ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ دارن.
ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﻄﺮﯼ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻦ.
اﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺩﻋﻮﺕ ﺷﻮﻥ ﮐﻨﻪ، ﭼﻪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﻦ ﭼﻪ ﻣﺮﺩ، ﺑﺎﺯﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻮﻥ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ.
ﺳﻪ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺍﺯ ﺳﺮﺷﻮﻥ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩﻩ.
ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﭼﺮﻭﮎ ﻟﺒﺎﺱ ﺷﻮﻥ نیستند.
ﻫﺮﭼﯿﺰﯼ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺕ ﺷﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺭﻧﮓ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﯽ ﻣﻮﻧﻪ.
ﯾﮏ ﻣﺪﻝ ﻣﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﻟﻬﺎ، ﻭ ﯾﺎ ﺩﻩ ﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺷﻮﻥ ﮐﺎﻓﯿﻪ.
ﻓﻘﻂ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺻﻮﺭﺕ ﻭ ﮔﺮﺩﻧﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺘﺮﺍﺷﻦ.
ﯾﮏ ﮐﯿﻒ ﭘﻮﻝ ﻭ ﯾﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ـــ ﻭ ﯾﮏ ﺭﻧﮓ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺼﻮﻝ ﮐﺎﻓﯿﻪ.
ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻦ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮﯼ ﺟﯿﺒﯽ ﻫﻢ ﻧﺎﺧﻦ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﻭ ﻣﺮﺗﺐ ﮐﻨﻦ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺒﯿﻞ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ ﯾﺎ ﻧﮕﺬﺍﺷﺘﻦ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﺗﺎﻡ ﺩﺍﺭﻥ.
ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻦ ﺑﺮﺍﯼ 25 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺑﺴﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺁﺷﻨﺎﯾﺎﻥ ﻫﻤﻮﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪﯼ ﺩﺭ ﻋﺮﺽ 25 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﺨﺮﻥ.
ﭘﺲ ﻋﺠﯿﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻫﺴﺘﻦ!
ناشناس
   
دل نوشته 2661
پاییـــــز 🍁🍂
سرد و بے رحم نیستـــــــ

فقط
جسارت زمستـان را ندارد..

ذره ذره زرد مے کند
اندک اندک جان مے سِتانـــَد
قطره قطره مے گِریانــَد

پاییــــز سرد نیستـــ
نامـــهربان استـــ ..


درســت
ماننــــد
" تــــــــــو "
ناشناس
   
نکته 853
خانه بدون زن، گورستان است.
بالزاک
   
اشعار 4034
بن بست

عاطفه ها
مرده اند
سنگ ها
بی عاطفه اند
من هراسانم
که انسانیت
به بن بست رسیده است
که فاجعه می آفریند .

این کوله بار غم را؛
به کجا برم
این کوه اندوه را؛
به کجا فریاد کنم .
این فاجعه را –
پایانی هست ؟!
این درد را –
درمانی هست ؟!
فکرت
   
پند و اندرز 1953
مهم بودن را فراموش کنید تا آرامش نصیبتان شود.
به یاد داشته باشید هر چه کمتر نیازمند تحسین دیگران باشید؛ بیشتر تحسین میشوید.
گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کنید و خوشبخت زندگی کنید.
فراموش نکنید هر گز نمیتوانید عیب خود را با عیب جویی دیگران رفع کنید.
یادتان باشد هر گاه در کار یا تصمیمی همه با شما هم عقیده اند؛ یقین بدانید که اشتباه می کنید.
اگر در مورد مردم قضاوت کنید دیگر وقتی برای رفع عیوب خود و دوست داشتن دیگران نخواهید داشت.
انسان بسان رودخانه ایست؛ هر چه عمیقتر باشد آرامتر است.
تنها یک راه بسوی بهشت وجود دارد که در زمین آن را "عشق" مینامیم.
او که برای ثروتمند شدن تعجیل میکند پاکدامن نخواهد ماند
تنفر از افراد؛ مانند آن است که برای خلاص شدن از دست موش خانه اتان را آتش بزنید.
آگاه باشید خنده و شادمانی بهترین نیایش جهان هستی است و نزدیکترین راه بسوی خداوند.
انسان شاد دیگران را آزار نمیدهد بلکه آنها را نیز در شادی خود سهیم میکند.
ناشناس
   
دانستنیها 1765
اين چاى ها را ننوشيد :
١- چاى داغ و سوزان
٢- چاى سرد چرا كه هاضمه را مختل مى كند
٣- پيش از خوردن صبحانه چاى ننوشيد
٤- چاى بسيار غليظ
٥- چايى كه در قورى مانده باشد
٦- چايى كه از شب قبل مانده باشد
٧- چاى خشك كه در جاى مرطوب نگهدارى شده باشد ،( وقتى چاى را در دست فشار مى دهى بايد صداى شكسته شدنش را بشنوى )
٨- چاى بعد از خوردن گوشت
٩- يك ساعت قبل ويك ساعت بعد از خوردن هر نوع دارو (شيميايى يا گياهى )
١٠- چايى بلافاصله بعد از هر وعده غذا
چه كسانى نبايد چاى بخورند :
١- كودكان زير ٢ سال ( توانايى بدن را در جذب اهن مختل مى كند )
٢- چاى پر رنگ براى زنان باردار و جنين مضر است
٣- كسانى كه بنيه ضعيف يا معده حساس دارند
٤- افرادى كه ناراحتى كليه دارند
٥- افرادى كه فشار خون بالا دارند نبايد چاى پر رنگ بخورند
٦- چاى در طول عادت ماهانه جريان خون راافزايش مى دهد
٧- كسانى كه زخم روده دارند
٨- كسانى كه تحت مداوا هستند ٢٤ ساعت نبايد چاى بخورند
٩- با معده خالى چاى نخوريد
ناشناس
   
نکته 1064
یک شلوار سفید دوست داشتنی داشتم که یک روز ابری پوشیدمش و موقع بازگشت به خانه باران گرفت ... گلی شد .
و من بی خیال پی اش را نگرفتم به هوای اینکه هر وقت بشویم پاک می شود
ولی نشد ...
بعدها هر چه شستمش پاک نشد ؛
حتی یکبار به خشکشویی دادم که بشویند ولی فایده نداشت !!!
آقایی که توی خشکشویی کار میکرد گفت :
"این لباس چِرک مرده شده!"
گفت :
"بعضی لکه ها دیر که شود ، می میرند ؛ باید تا زنده اند پاک شوند !"
چرک مُرده شد ...
و حسرت دوباره پوشیدنش را به دلم گذاشت !
بعید نیست اگر بگویم دل آدم هم کم ندارد از لباس سفید !
حواست که نباشد لکه می شود ؛
لکه اش می کنند !!!
وقتی لکه شد اگر پی اش را نگیری ، می شود چرک ...
به قول صاحب خشکشویی "لکه را تا تازه است ، تا زنده است ، باید شست و پاک کرد ...!"
احمد شاملو
   
شوخی 588
یکی از فانتزیام اینه که خواهرم اسمش سحر باشه
توی ماه رمضون صداش کنیم
سحر، سحره
تا سحره پاشو سحری بخور سحر !
ناشناس
   
شوخی 2249
شما یادتون نمیاد منم یادم نمیاد...
ولی میگن قدیما یه کسی بوده بهش میگفتن :خواستگار!!!!
به حق چیزای ندیده و نشنیده….
یعنی کی بوده؟؟ 
ناشناس
   
حکایت 3206
یکی از عرفا روزی از یکی از اغنیا پرسید:دنیا را دوست داری؟گفت:بسیار.پرسید:برای بدست آوردن آن کوشش می کنی؟ گفت :بلی .سپس عارف گفت:در اثر کوشش،آن چه می خواهی بدست آوری؟
گفت:متاسفانه تاکنون به دست نیاورده ام.عارف گفت:این دنیایی که تاکنون با همه ی کوشش هایت آن را به دست نیاورده ای،پس چطور آخرتی که هرگز طلب نکرده و در راه وصول به آن نکوشیده ای به دست خواهی آورد؟

دنیا طلبیدیم ،به جایی نرسیدیم
یارّب چه شود آخرت ناطلبیده
ناشناس
   
حکایت 3662
پادشاهی کاخ بزرگی با وزیران و درباریان فراوان داشت.او از تمام نقاط حکما،خردمندان و هنرمندان را به قصرش فرا خوانده بود و وزرایش به دانایی و دیانت و کیاست مشهور بودند.
روزی از روز ها حکیمی به دربار پادشاه امد.پادشاه از دیدن او بسیار خوشحال شد و به او خوش آمد گفت.او را بسیار احترام کرد و پرسید:
ای راست کردار از برای چه به قصر آمده ای؟
حکیم پاسخ داد: پادشاها من شنیده ام که وزرای تان در خرد مندی و فرزانگی شهره عام و خاص هستند.به همین دلیل سه عروسک به اینجا آورده ام تا وزرای تان آن ها را بررسی کنند و بگویند کدام از همه بهتر است
پادشاه عروسک ها را به وزیر بزرگ خود،که از همه وزرا باهوش تر بود،داد.
وزیر به عروسک ها نگاه کرد و از پادشاه خواست که دستور دهد سیمی فولادی برایش بیاورند.پادشاه کمی تعجب کرد و با درخواست وزیر موافقت نمود.
وزیر سیم فولادی را گرفت و وارد گوش راست یکی از عروسک ها کرد،سیم فولادی از گوش چپ عروسک خارج شد و وزیر با لبخند به حکیم نگاه کرد و عروسک را به کناری گذاشت،سپس عروسک دوم را برداشت و سیم را داخل گوش راست آن کرد.این بار سیم از دهان عروسک خارج شد و وزیر باز هم لبخندی زد و عروسک دوم را نیز به کناری گذاشت،او عروسک سوم را برداشت و این بار نیز سیم را در گوش راست عروسک وارد کرد،اما سیم نه از دهان عروسک خارج شد و نه از گوشش.پادشاه و درباریان مشتاقانه به این صحنه می نگریستنند.
در همین حال،وزیر بزرگ رو به حکیم تعظیم کرد و گفت:ای بزرگوار،سومین عروسک از همه بهتر است.در حقیقت،سه عروسک نمادی از گروه های انسانی و درک و اگاهی آن ها هستند.انسان ها به سه گروه تقسیم می شوند:
اول کسانی هستند که سخنان را از گوشی گرفته و از گوش دیگر به در می کنند.دوم کسانی که سخنان را شنیده و درک می کنند تا بتوانند خوب صحبت کنند و سومین گروه انسان هایی هستند که سخنان را به گوش جان می شنوند و آنها را مانند گنجی در دل خود نگاه می دارند و به کار می گیرند.در بین این سه گروه،سومین از همه بهتر است.
حکیم به پادشاه برای داشتن چنین وزیر باهوشی تبریک گفت و آنان را برکت داد و قبل از اینکه قصر را ترک کند رو به درباریان کرد و گفت:در زندگی همیشه سخنان خردمندان را بشنوید و سعی کنید معنی آن ها را درک کرده و در ذهن خویش پرورش دهید و برای زندگی بهتر و زیباتر به کار گیرید.
ناشناس
   
عاشقانه ها 982
شعر زیبای بدون نقطه :


دلا کم رو سوی کاری که هردم درد سر دارد
که هر کس در هوس گردد مراد دل هدر دارد

درا در کوی دلداری که گردی محرم دلها
دلی کو گرد او گردد همه در و گهر دارد

اگر درد دلی داری مگو در مسمع هر کس
ره او رو سوی او رو که در هر کو دری دارد

هوای وصل او داری اگر در سر، سحرگه رو
که هر کس وصل او را در دعاهای سحر دارد
ناشناس
   
شوخی 2428
چند قدم پایین تر از نهر کرج
زیر ماشین رفت و له شد مش فرج

زد از این دنیای پر زحمت به چاک
غسل دادند و سپردندش به خاک

طبق معمول آمد آنجا دو مَلَک
با مداد و کاغذ و چوب و فلک

گفت با آن بینوا از روی خشم
هر چه میگویم بگو ... گفتا بچشم

گفت شغلت چیست؟ گفتا کارمند
ساکن تهران ولی اهل مرند

گفت برگو تا چه داری سور و سات
از نماز و روزه و خمس و زکات

یک به یک نام همه پیغمبران
بی غلط بشمر که باشی در امان

حج واجب گر بجا آورده ای
پول آن را از کجا آورده ای ؟

*نامه ی اعمال گر باشد سیاه
می کنم من روزگارت را تباه

مش فرج از جا کمی جنبید و گفت
کم به گوش من فرو کن حرف مفت

من کجا وقت عبادت داشتم؟
کی مجال قرب و طاعت داشتم؟

نصف عمرم در اداره شد تلف
نصف آنهم شد تلف در توی صف

از برای روغن و صابون و نفت
آبرویم در میان خلق رفت !

دایما آنجا من شوریده بخت
می زدم در زیر کفشم نیم تخت

در اطاقی خیس منزل داشتم
فکر صاحبخانه در دل داشتم

روزه گر سی روز بوده برقرار
من تمام عمر بودم روزه دار

این مرا برنامه ی هر روزه بود
کی دگر وقت نماز و روزه بود

مرحمت فرما بیا روی زمین
چند روزی همچو ما شو خوش نشین

تا فراموشت شود لطف خدا
می شوی اهل جهنم مثل ما

گر تو می بودی به جای این حقیر
کفر می گفتی دمادم ای نکیر

مش فرج زین حرفها بسیار گفت
گفت و گفت و گفت و گفت و گفت

نامه ای داد و فرستادش بهشت
در میان نامه این مطلب نوشت

حامل این نامه قبل از مرگ خویش
سوخته در بین آتش پیش پیش....
ناشناس
   
اشعار 3980
فقیر کوی تو نام و ننگ نشناسد
خراب روی تو دست از ترنگ نشناسد

کلیم طور تو از قبطیان نمی ترسد
خلیل عشق تو ، نار و شرنگ نشناسد

حکایت غم تو ، سرنوشت فرهاد است
به تیشه در طلبت فرق و سنگ نشناسد

ز خون سرخ سیاوش همی رسد آواز
که مست باده تو ، آب و رنگ نشناسد

چنان که چیره گشته ای و تیغ ناوک اندازی
سِزَد ... که "مردم" تو رسم جنگ نشناسد

به فتنه و اثر شصت ، خبره صیادی
که دام عشق تو ، کاهل از زرنگ نشناسد

بیا که شمع حیاتم شنیده بوی سحر
برس که پیر دلم وقت تنگ نشناسد
آرمان ایزدی
   
دل نوشته 2533
نذر کرده ام
يک روزی که خوشحال تر بودم
بيايم و بنويسم که
زندگی را بايد با لذت خورد !
که ضربه های روی سر را بايد آرام بوسيد
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد

يک روزی که خوشحال تر بودم
می آيم و می نويسم که
اين نيز بگذرد ....
مثل هميشه که همه چيز گذشته است و
آب از آسياب و طبل طوفان از نوا افتاده است

يک روزی که خوشحال تر بودم
يک نقاشی از پاييز مي گذارم که
يادم بيايد زمستان تنها فصل زندگی نيست
زندگی پاييز هم می شود
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر ....

يک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم
تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی لای دست و پايم پيچيده است
بخوانمشان
و يادم بيايد که
هيچ بهار و پاييزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هيچ آسياب آرامی بی طوفان .....
مهدی اخوان ثالث
   
تلنگر 591
پس از مرگ هر انسانی...
قلب او 10 دقیقه.مغز او 20 دقیقه. چشم او 4 ساعت. پوست او 5 روز
و استخوانهای او تنها 30 روز سالم می مانند
اما
کردار نیک او تا روز قیامت باقی می ماند
ناشناس
   
دانستنیها 3114
خواص بی نظیر زنجبیل..
۱. طبع آن گرم و خشك می‌باشد.
۲. مقوی معده و ضد نفخ می‌باشد.
۳. زنجبیل خلط آور است.
۴. برای از بین بردن ورم در آبگوشت زنجبیل بریزید.
۵. برای درمان درد مفاصل پاچه گوسفند را پخته و داخل آن زنجبیل بریزید.
۶. دمكرده زنجبیل مقوی حافظه و برطرف كننده ضعف اعصاب است.
۷. زنجبیل تازه بادهای بدن را از بین می‌برد و برای فلج و لقوه مفید است.
۸. زنجبیل تازه را می‌توان ورق ورق نازك درست كرد برش داد و در بیشتر خورش‌ها به عنوان ادویه استفاده نمود.
۹. برای از بین بردن عفونت‌های معده و روده از دم‌كرده زنجبیل بعد از غذا استفاده شود.
۱۰. كسانی كه مسموم شده‌اند نیز می‌توانند از دمكرده چای زنجبیل استفاده كنند.
۱۱. برای از بین بردن انقباض دردناك و گرفتگی عضلات از دمكرده زنجبیل استفاده كنید.
۱۲. دمكرده زنجبیل از سرماخوردگی جلوگیری می‌كند.
۱۳. برای تقویت قوه باه كمی از زنجبیل را با زرده تخم‌مرغ مخلوط كرده در روغن كنجد نیمرو درست كرده میل شود.
۱۴. برای رفع بوی بد دهان كمی زنجبیل را با گلاب حل كرده بگذارید ۲ تا ۳ روز بماند سپس دهان شویه كنید.
۱۵. مصرف زیاد زنجبیل باعث كم شدن قوه بینایی می‌گردد.
۱۶. برای تقویت نیروی جنسی زنجبیل را بكوبید با گلاب مخلوط كنید به پشت بمالید و در مقابل نور آفتاب بخوابید.
۱۷. برای درمان بواسیر زنجبیل را بتراشید تا مانند شیاف شود در روغن حیوانی بپزید شب وقت خواب استعمال كنید.
۱۸. زنجبیل ضد سم است.
۱۹. رفع كننده رطوبت معده و روده می‌باشد.
۲۰. تسكین دهنده عطش است.
۲۱. ادرارآور می‌باشد.
۲۲. ضد چربی خون است.
۲۳. تقویت كننده دستگاه گوارش می‌باشد.
۲۴. زنجبیل به خاطر طبع گرمش از بین برنده بلغم می‌باشد.
۲۵. برای درمان التهاب‌های پوستی از جمله اگزما و بروز دانه‌های جلدی ۱۰۰ گرم زنجبیل را در یك لیتر آب جوشانده صاف نموده به محل بمالید.
۲۶. برای دردهای رماتیسمی از روغن زنجبیل استفاده كنید.
۲۷. دارای آنتی بیوتیك می‌باشد.
۲۸. كسانی كه یرقان دارند از دمكرده زنجبیل استفاده كنند.
۲۹. ضد تهوع می‌باشد.
۳۰. از رشد غدد سرطانی جلوگیری می‌كند.
۳۱. باعث جلوگیری از سكته‌ها (مغزی، قلبی و...) می‌شود.
۳۲. كسانی كه در حین سفر حالت تهوع به آن‌ها دست می‌دهد اگر قدری زنجبیل بخورند دچار تهوع نخواهند شد.
۳۳. برای درمان فشار پایین خون از دمكرده زنجبیل استفاده شود.
ناشناس
   
دل نوشته 146
گاهی مثل باران باید...بارید....زندگی بخشید....طراوت دادو رفت......
ناشناس
   
نکته 911
وقتی وارد می شوی لباست معرف توست
وقتی می روی حرفهایت
لئو تولستوی
   
دانستنیها 2962
جایی در مناطق وحشی ایالت واشینگتن، پدیده های نامتعارف و عجیب جغرافیایی وجود دارد كه ساكنین آن را دریچه هایی به دنیایی دیگر میدانند. هر چند چاه شیطان سالها و شاید قرنهاست كه مورد توجه مردم آن منطقه قرار گرفته است اما تنها از سال 1997 بود كه یك ایستگاه رادیویی با «مل واترز»، صاحب زمین، مصاحبه كرد و آن را به مردم كشورش شناساند.
مل واترز ادعا میكند كه صاحب یك زمین غیرعادی است كه در نزدیكی «ماناستاش ریج» در واشینگتن قرار دارد. البته این زمین به خودی خود چیز عجیبی نیست، اما چاهی درون آن قرار دارد كه مردم آن را عجیب و ماوراءالطبیعه میدانند.

داستان چاه شیطان

سالهاست كه ساكنین «ماناستاش ریج» از زمینی سخن میگویند كه چاهی درون آن قرار دارد ظاهرا انتها ندارد. چاهی مرموز كه هالهای از احساس خطر و راز در اطراف آن موج میزند. دیواره چاه تا عمق 15 فوتی آجری است ولی بقیه آن خاكی میباشد. مردم این منطقه نسل اندر نسل این چاه را میشناختند و از آن به عنوان زباله دانی استفاده میكردند و از یخچال كهنه تا تلویزیون خراب و لاستیك پنچر را در آن میانداختند. اما هیچ یك از كسانی كه چیزی درون چاه می انداخت صدای افتادن آن شی به كف چاه را نشنید. همین موضوع باعث شد كه مردم نام «چاه شیطان» را بر آن نهادند و آن را چاهی بی انتها نامیدند كه مستقیم به جهنم راه دارد. بعضیها هم معتقد بودند كه چاه شیطان در حقیقت دریچه ورود و خروج فضایی هاست.
حدود سال 1993 «مل واترز» و همسرش این زمین را خریدند و كمی بعد آن چاه را كشف كردند. آنها هم مثل مردم دیگر از آن به عنوان زباله دان استفاده میكردند و حتی ساكنین دیگر هم زباله ها و لاشه حیوانات خود را در آن میانداختند. چند سال گذشت و كم كم آقای واترز به این فكر افتاد كه چرا چاه پر نمیشود؟
در تابستان سال 1996 واترز تصمیم گرفت عمق چاه را اندازه گیری كند. اوكه یك ماهیگیر كار كشته بود یك قلاب ماهیگیری با نخ بسیار بلند داشت. یك روز به دهانه چاه رفت، یك وزنه به سر قلاب آویخت و آن را به داخل چاه هدایت كرد. وقتی نخ هر قرقره تمام میشد، قرقره جدیدی به انتهای آن گره میزد و به كار خود ادامه میداد، اما قرقره ها تمام شد و نخ قلاب به انتهای چاه نرسید. به محاسبه واترز، او هجده قرقره 5000 فوتی را به هم وصل كرده بود، بنابراین او نتیجه گرفت عمق چاه بیشتر از هشتاد هزار فوت میباشد! در آن وقت بود كه واترز متوجه شد چاه درون ملكش نه تنها عجیب بلكه دلهره آور است.
سگهای مرده و سكوت مرگبار
اولین چیزی كه توجه واترز را جلب كرد آن بود كه هر وقت درون چاه فریاد میزد پژواك صدایش را نمیشنید. بعد دریافت هر وقت میخواهد به چاه نزدیك شود سگ شكاری اش چنگالش را در زمین فرو میكند تا نگذارد واترز او را به آن طرف بكشاند.
یكی از دوستان واترز میگوید، وقتی سگ نگهبانش مرد، لاشه آن را درون چاه شیطان انداخت. این مرد قسم میخورد كه مدتی بعد سگ به سوی او بازگشت. همان سگ با همان شكل و قیافه و همان قلاده كه خودش یك قطعه فلز كوچك به آن وصل كرده بود. این داستان آنچنان واترز را تحت تاثیر قرار داد كه در وصیتنامه جدیدش نوشت بعد از مرگ جسدش را درون چاه شیطان بیندازند. طولی نكشید كه واترز و چاه درون ملكش به شهرت كشوری رسیدند و گروههای مختلف ماوراءالطبیعه به بررسی آن پرداختند ولی هیچ یك نتوانستند دریابند چاه شیطان واقعا چیست و عمق آن چه قدر است و آیا طبق عقیده مردم محل، این چاه بی انتهاست؟ نكته ای كه آنها هم مثل مردم آن را درك كردند آن بود كه در محدوده چاه همه احساسی مرموز از ترس و دلهره را داشتند.
احساسی كه دلیلی برای آن پیدا نشد. قدم بعدی ورود سربازان ارتش آمریكا به ملك واترز بود. آنها آنقدر با دقت در حال بررسی منطقه بودند كه حتی به واترز اجازه ورود به ملك شخصیش را ندادند. از همان زمان دیگر نامی از واترز در رسانه ها برده نشد ولی در روز 28 ژوئن سال 2011 نامه ای از واترز به صورت آن لاین منتشر گردید كه تاكید میكرد تمام حرفهایش در مورد چاه شیطان و اتفاقات آن عین حقیقت بوده است، ولی دولت آمریكا دوست نداشت حرفی از آن زده شود
ناشناس
   
حکایت 2295
پادشاهى با نوكرش در كشتى نشست تا سفر كند، از آنجا كه آن نوكر نخستین بار بود كه دریا را مى دید و تا آن وقت رنجهاى دریانوردى را ندیده بود، از ترس به گریه و زارى و لرزه افتاد و بى تابى كرد، هرچه او را دلدارى دادند آرام نگرفت ، ناآرامى او باعث شد كه آسایش شاه را بر هم زد، اطرافیان شاه در فكر چاره جویى بودند، تا اینكه حكیمى به شاه گفت : ((اگر فرمان دهى من او را به طریقى آرام و خاموش مى كنم .))
شاه گفت : اگر چنین كنى نهایت لطف را به من نموده اى . حكیم گفت : فرمان بده نوكر را به دریا بیندازند. شاه چنین فرمانى را صادر كرد. او را به دریا افكندند. او پس از چندبار غوطه خوردن در دریا فریاد مى زد مرا كمك كنید! مرا نجات دهید! سرانجام مو سرش را گرفتند و به داخل كشتى كشیدند. او در گوشه اى از كشتى خاموش نشست و دیگر چیزى نگفت .
شاه از این دستور حكیم تعجب كرد و از او پرسید: ((حكمت این كار چه بود كه موجب آرامش غلام گردید؟ ))
حكیم جواب داد: ((او اول رنج غرق شدن را نچشیده بود و قدر سلامت كشتى را نمى دانست ، همچنین "قدر عافیت را آن كس داند كه قبلا گرفتار مصیبت گردد".))
اى پسر سیر ترا نان جوین خوش ننماند
ناشناس
   
ضرب المثل 1759
آفریقا:
هرسوسک از دید مادرش به زیبایی غزال است.
معادل فارسی: اگر در دیده‌ی مجنون نشینی، به غیر از خوبی لیلی نبینی.
ناشناس
   
دل نوشته 1981
احساس در من درد مى كند
چه دوست بدارم
چه دوست داشته شوم
- تورگوت اويار
دیگران
   
نکته 280
ﺷﺨﺼﯿﺖِ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ،
ﻧﻪ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ
ناشناس
   
عاشقانه ها 2685
صبح میشود وخورشید نگاه تو

اسمان را روشن می کند

لبخند میزنی بهار میشود

صدایم می کنی نسیم می وزد

هر روز هفته تویی

امروز هم «« تو شنبه »» است
ناشناس
   
تلنگر 1696
یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم،اوایل بهش میرسیدم،قشنگ بود و جون دار،کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،خیلی قوی بود،صبور بود،اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه،
هر گلی که خراب میشد میگفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمیشه اما بازم بهش رسیدگی نمیکردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده،ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهراشو حفظ کرده بود،قوی ترین گل ام و از دست دادم چون فکر کردم قویه و مقاوم...
مواظب قوی ترین های زندگی امون باشیم ما از بین رفتنشونو نمیفهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند،همیشه حامی اند،پشتت بهشون گرمه...
اما بهشون رسیدگی نمیکنيم،تا اینکه یه روز میفهمی قوی ها سخت به توجه نیازمندن....
ناشناس
   
نکته 854
عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.
بالزاک
   
دانستنیها 279
خواص قارچ ، کالری قارچ

قارچ ماده غذایی که نه در دسته میوه ها قرار می گیرد و نه سبزیجات اما دارای خواص فراوانی است. از آن جایی که درتمامی فصل های سال نیز وجود دارد دسترسی به آن نیز آسان است.

خواص قارچ
• کنترل وزن
• مقادیر بالای ویتامین D
• تقویت عملکرد سیستم ایمنی بدن
• کاهش ریسک ابتلا به نقرس
• کاهش ریسک ابتلا به سرطان سینه
• منبع خوب ویتامینB12
• کمک به درمان اضطراب و افسردگی
• کاهش سطح کلسترول خون
• کاهش ریسک ابتلا به سرطان پروستات
• کمک به کنترل دیابت

میزان کالری و ارزش غذایی در هر 100 گرم قارچ
کالری کل:22
کالری حاصل از چربی: 3
چربی کل: 0.3 گرم
چربی اشباع شده: کمتر از 0.1 گرم
کلسترول :0
سدیم : 1.7 گرم
کربوهیدرات کل:3.3 گرم
فیبر : 3.3 گرم
شکر:1.7 گرم
پروتئین3.1 گرم
کلسیم: 3 میلی گرم
پتاسیم: 318 میلی گرم
ناشناس
   
نکته 2232
خراب کردن یک نفر توی جمع جوک نیست، (کمبود) است.
صادق هدایت
   
نکته 55
همه رویاها امکان پذیرند به شرط این که شجاعت کافی برای ادامه دادن را داشته باشی
ناشناس
   
ضرب المثل 822
دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد.
(ضرب المثل ایتالیایی)
ناشناس
   
دل نوشته 2675
هميشہ ســــــــــادہ بودَم ..

ســــــــــادہ سلام ڪَــــــــــردَم ..

ســــــــــادہ دِل دادَم ..

ســــــــــادہ مُحبَت ڪَردَم ..

ســــــــــاده باوَر ڪَــــــــــردَم ..

ســــــــادہ چَشم گُفتــــــــــَم ..

ســــــــــاده وابَستٺہ شُــــــــــدَم ..

اَما سَخت دِلَم را شِڪَسٺَند..!

خيــــــــــلے سَخــــــــــت..!

ڪــــــــــاش آنقَدر ســــــــــاده نبودم...
ناشناس
   
نکته 563
زادگاه و تاریخ تولد هیچکس در هیچ نقشه و تقویمی نیست چرا که آدمها هر لحظه در تپش قلب کسانی که دوستشان دارند متولد می شوند...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2679
آبی تر از دریا تویی،تنها در این دریا منم
چون حس بارانی لطیف،بر ساحل تنها منم

چون رودزیباو زلال،برجان ودل جاری شوی
پایان این غمها تویی،مبهوت این غمها منم

بر شانه های خستگی،دست نوازش میکشی
رویای شیرینم تویی،بیتاب این رویا منم

پرواز بر چشمان تو،حس عجیبی می دهد
چون ماه،بر شبها تویی،بیدار این شبها منم

خوواهم تمام بودنت،برلحظه هایم جان شود
معنای این دنیا تویی،تنها در این دنیا منم

میدانم آخر این دلم،از عشق تو گم میشود
بر جان من لیلا تویی،مجنون این لیلا منم
ناشناس
   
شوخی 3181
شعر جدید هالو بمناسبت ایّام رمضان: روزه خوری حلال

باز ماه رمضان آمده است
حرمت خوردن نان آمده است
آب و انواع غذاها ممنوع
خوردنی‌ها همه یک جا ممنوع
نه ببخشید ... که بعضی اقلام
خوردنش نیست در این ماه حرام
خوردن این دو سه تا ناقابل
نکند روزه‌ی کس را باطل
مثلن آن چه بلا اشکال است
بردن و خوردن بیت المال است
مال مردم همه از ریز و درشت
دانه دانه بخوری یا با مشت
هیچ اشکال ندارد اخوی
بخور آن قدر که تا سیر شوی
بعد از آن مال صغیر است و یتیم
چه ببلعیم، چه آن را بجویم
بعد هم مثل ابو شیخ الدین
خوردن دشت دراندشت زمین
موشک و تانک بگیری بخوری
وام از بانک بگیری بخوری
وام بی ضامن و بی استاندارد
رقمش فوق هزاران ملیارد
پنج و شش یا دو سه تا حداقل
کشتی نفتی و انواع دکل
کمپلت را بتپانش در حلق
یک قلپ آب ... نه ... خون این خلق
روی آن سر بکش و قورت بده
بعد هی هارت بده هورت بده
همه این ها که توی معده رود
مبطل روزه‌ی مومن نشود
هر که ماخذ طلبید از تو بگو
دفتر فقه جناب هالو
محمد رضا عالی پیام (هالو)
   
نکته 1866
شیرین ترین نتیجه ی دقت و نظم، پیروزی است.
امانوئل کانت
   
نکته 1115
چه جالب است ...!
ناز را می کشیم ...
آه را می کشیم ...
انتظار را می کشیم ...
فریاد را می کشیم ...
درد را می کشیم ...
ولی بعد از این همه سال ،
آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم!
.... " از هر آنچه آزارمان میدهد" ....
ديروز قصد داشتم دست اتفاق را بگيرم تا نيفتد ...!
اما امروز فهميدم که اتفاق خواهد افتاد ...!
اين ما هستيم که نبايد با او بيفتيم ...!
ناشناس
   
تلنگر 1156
طعم بسیاری از شکستهای زندگی را کسانی چشیده اند ، که در دو قدمی کامیابی از تلاش دست کشیده اند.
توماس ادیسون
   
اشعار 4014
امشب ای آرام جان ، حالی دگر دارم بیا
خواب آشفته ، دلی آسیمه سر دارم بیا

در سرم افتاده با رویای تو ، آواز عشق
نغمه ای سوزان و آهی پر شرَر دارم بیا

ناله های تلخ فرهادم ، تو شیرینی مکن
وعده ها با تیشه در کوه و کمر دارم بیا

تا نهی پا بر دو چشمم ، گاه از راه وفا
نذر بسیار و دعایی مستمر دارم بیا

هر کجا باشم ، نباشی دل تقلا میکند
هر کجا هستی ، برآن عزم سفر دارم بیا

باغ دلجوی توام ، در من هزاران شاخه است
گه پُرَم از سایه و گاهی ثمر دارم بیا

در میان ابرها پنهان مشو ، ای ماه من
روز وشب می بینمت ، حدٌ بصَر دارم بیا

گر نیایی خانه ، من میمانم و سیلی ز اشک
رفته رفته در دل سنگت اثر دارم بیا

هی مرنجانم ، مگو از خلق و خوی تُند خویش
من از آن دیوانگی ها هم خبر دارم بیا

در خیالم با رقیبان خنده میکردی دریغ
آه ، از این افکار شیطانی حذر دارم بیا

طاقت دیدن ندارم گیسوانت دست باد
در میان سینه قلبی محتضر دارم بیا

هم وفا و هم جفا ، از هر دو سو میسوزدم
من ندانم از کجا خاکی به سر دارم بیا

گاه میگویم که امشب هم چو شبهای دگر
از کجا معلوم امشب را سحر دارم بیا

تو اگر جان خواهی ای زیبا ، بیا " سَر " میدهم
من برای قطع این " سَر " هم " تبَر" دارم بیا

آمدی چون " سَر " بگیری ، چای مهمان منی
تا بنوشی جانِ دل ، من صد " اگر " دارم بیا
آرمان ایزدی
   
نکته 2907
اگر کسي با تندي تو را نصيحت کرد، سخنش را قطع نکن، واز ملاحظاتش استفاده کن؛ چون در پشت تندي اش محبت عميقي قرار دارد، مانند کسي نباش که ساعت زنگدار را مي شکند فقط بجرم اين که او را بيدار کرده است. !!
ناشناس
   
نکته 896
خیلی بد است
وقتی کسی کارش با شما تمام می شود ، رفتارش تغییر کند!
میشل فوکو
   
دل نوشته 166
از مرگ نمی ترسم من فقط نگرانم که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم
ناشناس
   
نکته 1225
طلب کردم ز دانایی یکی پند
مرا فرمود با نادان مپیوند
سعدی
   
پند و اندرز 2031
شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی.
پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم.
مرد قبول کرد.
پرنده گفت: پند اول - سخن محال را از کسی باور مکن.
مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست.
گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور و برچیزی که از دست دادی حسرت مخور .
پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت : ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متاسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی.
مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد.
پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟
پند مرا نفهمیدی ؟ پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی.
همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟
مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو. پرنده گفت : آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم...
ناشناس
   
نکته 1886
هر وقت در فريب دادن
کسی موفق شدی
به اين فكر نباش كه چقدر ساده و نادان است…!
به اين فكر كن كه چقدر به تو اعتماد داشته است!!!
پس در حقيقت تو باخته ای!
ناشناس
   
دانستنیها 111
خطرات و عوارض زنبور گزیدگی و اقدامات درمانی جهت آن

گر چه حشرات زیادی با گزش انسان برای او مشکل ایجاد می کنند ولی حشراتی که با احتمال بیشتری باعث مشکلات پزشکی می شوند شامل زنبور عسل(Bee)،زنبورهای معمولی (Wasp)، مورچه ها (شامل مورچه آتشین یا (fire ant)است، که تمام اینها مربوط به خانواده غشاء بالان(Hymenoptera) می باشند و بعلت اینکه حشرات بصورت دست جمعی زندگی می کنند، اگر یکی از آنها شما را نیش بزند ممکن است شما توسط تعداد زیاد دیگری از این حشرات همزمان گزیده شوید و این مشکل را شدیدتر می کند.

خطرات ناشی از زنبور گزیدگی
سم زنبور باعث آسیب به بدن انسان می شود که این آسیب اکثراً محدود به ناحیه نزدیک گزش می باشد و گاهی باعث عوارض خطرناکی می شود که می تواند تهدید کننده حیات باشد که واکنشهای حساسیتی و آلرژیک از جمله این موارد است .

۱.خطرات ناشی از زنبورزدگی
واکنشهای آلرژیک ( حساسیتی ): این حالت باعث اکثر موارد مرگ و مشکلات وخیم در زنبور گزیدگی می شود و در افرادی رخ می دهد که سیستم ایمنی آنها به زهر زنبور حساس است و پس از گزش توسط زنبور بدن آنها واکنش شدیدی را به آن از خود نشان می دهد. این افراد مکرراً واکنشهای حساسیتی را در گزش توسط نوع خاصی از حشرات در گذشته گزارش می دهند .

– حداقل ۱۰۰ مورد مرگ در سال ناشی از واکنشهای حساسیتی گزش حشرات در آمریکا رخ می دهد( مقایسه کنید با کمتر از ۱۰ مورد مرگ در سال در اثر مار گزیدگی ) و واکنشهای مرگبار حساسیتی اغلب ( و نه همیشه ) در کسانی رخ می دهند که سابقه قبلی حساسیت به نیش حشره ای خاص را داشته اند.

– اگر چه گزشهای زنبور گزیدگی چندگانه خطر بیشتری برای واکنشهای آلرژیک تهدید کننده حیات دارند ولی بیاد داشته باشید که واکنش مرگبار آلرژیک و مرگ حتی با یک گزش زنبور در شخصی که هیچ سابقه قبلی واکنش حساسیتی ندارد نیز می تواند رخ دهد.
اکثریت واکنشهای حساسیتی خطرناک و مرگبار و همچنین اکثریت موارد مرگ در ساعت اول پس از گزش رخ می دهد و برای همین مراقبتهای فردی و سریع پزشکی در فرد مشکوک به واکنشهای حساسیتی یک امر حیاتی است. در موارد نادری هم واکنشهای مرگبار و کشنده در ۴ ساعت اول پس از گزش اتفاق نمی افتد و با تاخیر خود را نشان می دهد پس در هر حال باید بیمار تحت مراقبت باشد.
۲.سایر عوارض زنبور گزیدگی:
در افراد غیر حساس به نیش زنبور، گرچه گزش زنبور دردناک است ولی باعث مسأله جدی نمی شود ولی در همین افراد نیز گزشهای چندگانه و زیاد باعث عوارض شدیدی مثل تخریب ماهیچه ای و یا نارسائی کلیوی و حتی در موارد نادر باعث مرگ می شود.
– این عوارض شدید خصوصاً در کودکان، افراد سالمند، بیمارانی که ضعیف هستند، بیشتر دیده می شود . این عوارض وخیم می تواند در چند ساعت اول پس از گزش دیده شود و یا چند روز تأخیر پس از گزش ایجاد شوند.

-توجه داشته باشید حتی یک گزش در ناحیه دهان یا گلو (خصوصاً در بچه ها)می تواند ورمی ایجاد کند که باعث انسداد راه هوائی شود.

شدت علائم زنبور گزیدگی به چند عامل بستگی دارد که شامل: نوع زنبور، محل گزش، تعداد گزش، حساسیت فرد گزیده شده به سم حشره است.
مشکلات پزشکی ناشی از زنبور گزیدگی به دو دسته بزرگ تقسیم می شود:
الف – واکنشهای موضعی که ناحیه نزدیک به محل گزش را درگیر می کند:
– درد، قرمزی، تورم، خارش در محل گزش

– گاهی واکنشهای بزرگی (بزرگتر از cm۱۰) در طول ۳۶-۱۲ ساعت پس از گزش اتفاق
می افتد.

– عفونت باکتریائی پوست گر چه شایع است ولی در طول ۳۶-۱۲ ساعت اول پس از گزش و گاهی حتی پس از چند روز اتفاق می افتد.



ب -واکنشهای حساسیتی و غیر موضعی ( که قسمتهای مختلف بدن را که دور از محل گزش قرار دارند، گرفتار می کند.)
– کهیر ( تورم خارش دار در روی سطح پوست )

– ورم در ناحیه گلو و دهان یا هر دو

-تنفس مشکل و صدا دار

– تهوع و استفراغ

-اضطراب

– درد در قفسه سینه

– کاهش فشار خون ( حالت ضعف و بی حالی)

– در موارد شدید کاهش هوشیاری فرد و تنفس بسیار مشکل و حتی مرگ.

در زنبور گزیدگی چه موقع باید به دنبال مراقبتهای پزشکی بود؟
همانطور که بعداً در قسمت درمان زنبورزدگی خواهیم گفت، اکثر موارد زنبور زدگی در منزل درمان می شوند و فقط بعضی از آنها نیاز به مراقبتهای پزشکی دارند که این موارد شامل :

– وجود یک واکنش موضعی بزرگ ( بزرگتر از cm ۲۵ )

– وجود شواهد عفونت( افزایش درد، ورم، قرمزی و خروج چرک از محل و یا تب) در محل گزش.

– ادامه یافتن علائم برای بیش از ۲-۱ روز
– وجود شک به واکنشهای خطرناک حساسیتی که در این صورت باید سریعاً با اورژانس تماس گرفت تا فرد به مرکز اورژانس برده شود ( خود فرد نباید با وسیله نقلیه خود بطرف مرکز اورژانس برود زیرا اگر مبتلا به واکنشهای حساسیتی باشد ممکن است دچار کاهش هوشیاری شده و باعث تصادف شود.)

اما علائمی که در صورت زنبورزدگی باید به واکنشهای حساسیتی شک کرد شامل موارد زیر است:

-تنفس مشکل

– اختلال در تکلم

– التهاب دهان یا حلق

-بثورات و لکه های جوش مانند در سراسر بدن

-کاهش سطح هوشیاری و غش کردن (faintness)

-اگر بیش از ۲۰-۱۰ گزش خصوصاً توسط زنبورهای معمولی ( Wasp) و یا گزش دربچه ها و یا سالمندان و یا بیمارانی که دچار یک بیماری زمینه ای دیگری بوده رخ داده باشد.

-اگر گزش در دهان یا حلق خصوصاً در کودکان رخ دهد و یا بیش از یک گزش در در این نواحی رخ دهد.

– اگر گزش مستقیماً کره چشم را درگیر کند.

– اگر بیمار گزیده شده توسط همان حشره ای که قبلاً گزیده شده واکنش حساسیتی داده است، مجدداً گزیده شود، حتی اگر در گزش فعلی علائم حساسیتی نداشته باشد بهتر است این بیمار در مرکز اورژانس درمان شود زیرا ممکن است این افراد بطور ناگهانی بطرف واکنشهای حساسیتی شدید سوق پیدا کنند.

– اگر یک واکنش موضعی بزرگ (بزرگتر از cm ۲۵)ایجاد شود و یا شواهد در محل گزش ایجاد شود. (مثل درد، ترشح چرک، تب و …) بهتر است به یک مرکز درمانی مراجعه کنید.

در درمان زنبور گزیدگی توجه به این نکته ضروری است که هیچ پادزهر اختصاصی برای سم زنبور وجود ندارد و درمان بستگی به شدت علائم بیمار دارد و قسمت اصلی درمان، مقابله با واکنشهای حساسیتی و آلرژیک ناشی از گزش می باشد و اگر این درمانها به موقع صورت گیرند در بسیاری از موارد قادر به کنترل این واکنشهای حساسیتی می باشند.
۱. درمان زنبورزدگی در منزل
– خیلی از گزشهای ساده در یک بیمار غیرحساس، به چیزی بیشتر از مراقبتهای اولیه در خانه نیاز ندارند.

-با استفاده از لباس مناسب و استفاده از اسپری های دافع حشرات و کلاً در صورت امکان اجتناب از رفتن به این مناطق می توان از گزشهای بیشتر جلوگیری کرد.

در صورت گزش در منزل بلافاصله نیش حشره ( که خصوصاً در مورد زنبور عسل معمولاً در پوست باقی می ماند ) را بیرون آورید، زیرا این نیش که به کیسه حاوی سم حیوان متصل است تا مدتی پس از گزش با انقباضات خود به تزریق سم زنبور بداخل بدن فرد ادامه می دهد و یک روش در آوردن آن، خاراندن محل گزش بوسیله یک کارت اعتباری است که البته اصل مهم در آوردن سریع نیش از بدن می باشد و روش آن از اهمیت کمتری برخوردار است.

– برای درمان زنبورزدگی محل گزش را با آب و صابون شسته و روی آن را با پماد آنتی بیوتیک بپوشانید.

-قراردادن یخ روی محل گزش می توند باعث تخفیف درد شود که می توان در هر ساعت، ۲۰ دقیقه از یخ استفاده کرد. البته باید بین محل گزش و یخ یک پارچه تمیز قرار داد تا از سرمازدگی پوست اجتناب شود.

– در بعضی مواقع برای درمان زنبورزدگی در صورت نیاز از یک آنتی هیستامین مثل دیفن هیدرامین برای رفع خارش استفاده کنید.

-برای کاهش درد نیز از استامینوفن و یا ایبوبروفن می توان استفاده کرد.

-اگر بیش از ۱۰ سال از تزریق واکسن یادآور کزاز شما گذشته است با پزشک خود در مورد تجویز واکسن مشورت کنید و در اکثر موارد زنبور گزیدگی همین توصیه ها کفایت می کند ولی اگر واکنشهای خطرناک مشاهده شد، اقدامات پزشکی پیشرفته تری مورد نیاز است.

اگر شخصی که توسط زنبور گزیده شد، قبلاً نیز در اثر گزش زنبور دچار واکنشهای خطرناک حساسیتی شده است، باید سریعاً از یک آنتی هیستامین (مثل دیفن هیدارمین) استفاده کرد و اگر علائم حساسیتی در او ایجاد شد با مصرف اپی نفرین (که امروز بصورت کیتهای اورژانس با دستور العمل ساده در دسترسی این افراد می باشد) که قبلاً توسط پزشک برای آنها تجویز شده، به مقابله با این علائم رفته و باید سریعاً خود را به یک مرکز مجهز برساند.
۲. اقدامات درمانی زنبورزدگی در بیمارستان
– اگر شما درچار گزش منفرد و بدون علائم آلرژیک باشید فقط به مراقبت از محل گزش
( مثل تمیز کردن محل گزش و پماد آنتی بیوتیک ) نیاز دارید. باقیمانده نیش باید بیرون آورده شود و برای درمان خارش از آنتی هیستامین و برای درمان درد از استامینوفن استفاده میشود و در صورت لزوم واکسن کزاز تزریق می گردد .

- در زنبورزدگی اگر فرد دچار علائم خفیف آلرژیک باشد ( مثل ایجاد بثورات پوستی و خارش ولی بدون اختلال در تنفس و علائم حیاتی ) در این حالت از یک آنتی هیستامین و گاهی داروهای استروئیدی استفاده میشود. همچنین در این حالت ممکن است از تزریق اپی نفرین نیز استفاده شود. پس از این درمانها و طی زمانی که فرد تحت نظر در بیمارستان بوده، مرخص شده و به خانه باز میگردد.

- اگر فرد گزیده شده دچار علائم شدید واکنشهای آلرژیک شود (مثل کاهش فشار خون، مشکلات شدید تنفسی و یا ورم شدید ناحیه دهان و گلو که را تنفسی را ببندد) آنوقت مبتلا به یک موقعیت تهدید کننده حیات شده که سریعاً باید وارد عمل شد و درمان آن شامل جایگذاری لوله تنفسی در داخل نای بیمار و تزریق وریدی آنتی هیستامین، داروهای استروئیدی و اپی نفرین و همچنین تزریق مایعات وریدی برای مقابله با کاهش فشار خون بیمار می باشد. این بیماران باید برای مدتی در بیمارستان بستری بود و حتی گاهی نیاز به بستری در بخش مراقبتهای ویژه پیدا میکنند .

- اگر فرد دچار گزشهای چندگانه (پیش از ۲۰-۱۰ گزش) بود ولی هیچ علامتی از واکنشهای حساسیتی نداشت باز نیاز به تحت نظر گرفتن فرد بمدت طولانی حتی بستری در بیمارستان دارد ، زیرا در این افراد احتمال اینکه واکنشهای خطرناک ایجاد شود، زیاد میباشد .

- اگر گزش در ناحیه دهان و یا حلق رخ داده است باز بعلت خطر انسداد مسیر تنفسی باید تحت نظر باشند و در صورت ایجات عوارض خطرناک مراقبتهای شدیدتری از آنها بعمل می آید .

-اگر کره چشم مورد گزش قرار گیرد حتماً باید با یک چشم پزشک در درمان این مورد مشورت شود .
اقدامات بعدی در زنبور گزیدگی :
– پیگیری زنبور زدگی :
اگر شما از کیتهای اورژانس حاوی اپی نفرین ( برای مثال EpipEn) برای مقابله با این وضعیت استفاده کرده اید سریعاً این کیتها را جایگزین کنید تا برای موقعیتهای بعدی نیز این کیتها در دسترس شما باشد .

- اگر پس از ترخیص دچار مشکلات تنفس شدید و یا تورم درگلو و دهان داشتید، سریعاً به مرکز اورژانس باز گردید. اگر پس از مراجعت به منزل با کاهش حجم ادرار یا تیره رنگ شدن آن مواجه شدید ( خصوصاً اگر دچار گزشهای چندگانه شده بودید ) سریعاً باید به پزشک خود اطلاع داده و دوباره به مرکز اورژانس بروید .

-اگر متوجه عفونی شدن محل گزش شدید باز باید برای درمان عفونت به پزشک مراجعه کنید .

- اگر شما پس از گزش مبتلا به یک واکنش آلرژیک شدید گشتید، باید با پزشک خود در مورد استفاده از کیتهای حاوی اپی نفرین که روش استفاده آسانی دارند، مشورت کرده و درصورت لزوم آنرا تهیه کنید تا در موارد خطرناک از آن استفاده نمائید.

پیشگیری از زنبور گزیدگی :
استفاده از روشهای زیر میتواند در جلوگیری از زنبور گزیدگی مؤثر باشد .
– خصوصاً اگر جزء افرادی هستید که به زنبور واکنش شدید حساسیتی نشان داده اید، باید از این حشره اجتناب کرد و خصوصاً به مناطقی که دارای کندوی زنبور میباشند نزدیک نشوید.

- به هیچ وجه کندوی زنبور را دستکاری نکرده و آنها را تحریک نکنید

- در هنگام کار با وسائل موتوری مثل ماشین چمن زنی نیز مراقب باشید برای اینکه ، این وسائل هم حشرات را تحریک میکنند .

-اگر زنبورر را در نزدیکی خود دیدید بجای نابود کردن آن با وسائل مثل مگس کش موقتاً آن منطقه را ترک کنید .

-اگر در مناطقی از طبیعت که حشرات زیاد وجود دارد، حضور پیدا کردید سعی کنید از لباسهای بارنگ روشن ، عطرهای بسیار خوشبو و قوی و یا بردن نوشیدنیهای شیرین اجتناب کنید زیرا تمام این موارد باعث جذب زنبورها بطرف شما میشوند.

-در هنگام حضور خود در طبیعت از پیراهنهای آستین بلند و شلوار و نه شلوارک استفاده کنید .

- اگر سابقه واکنشهای شدید آلرژیک به نیش زنبور را دارید، باید استفاده از اپی نفرین را آموخته تا قبل از رسیدن به مرکز اورژانس آنرا تزریق کنید. این اقدام می تواند نجات دهنده جان شما باشد. در ضمن باید شما این کیتها را در چند جا داشته باشید مثل داخل اتومبیل، منزل، محل کار، داخل کیف خود و … تا در همه موقعیتها در دسترس باشد .

- اگر فرد سابقه واکنشهای حساسیتی شدید به نیش زنبور دارد باید از پزشک خود در مورد مشاوره با یک متخصص آلرژی مشورت بخواهد . این متخصصان در روشی که بنام « ایمن درمانی » معروف است با تزریق مقادیر بسیار کم سم زنبور به فرد بطور متوالی باعث حساسیت زدائی فرد به آن شده و احتمال ایجاد واکنشهای خطرناک در آینده را از ۶۰% تا ۵% کاهش می دهند.

• عاقبت بیماران زنبور گزیده :
در کل اکثر بیماران که یک یا تعداد معدودی گزش دارند مشکل خاصی نخواهند داشت و درد و خارش هم فقط در طول روز اول پس از گزش آنها را آزار خواهد داد .

ولی در افرادی که گزشهای چندگانه دارند گاهی عوارض خطرناک تاخیری از خود نشان میدهند (حتی اگر افراد غیر حساس به نیش زنبور باشند) و بنابراین این باید با مراقبتهای پزشکی اولیه از شدت این عوارض کاست .

مشکل اصلی در زنبور گزیدگی مربوط به افرادی است که واکنش حساسیتی از خود نشان میدهند که نیاز به مرقبتهای پزشکی اورژانس برای کاهش بروز عوارض خطرناک و حتی مرگ دارند. هرگونه تاخیر در این مراقبتها میتواند به قیمت جان فرد زنبور گزیده تمام شود، اگر چه گاهی در این بیماران حتی با مراقبتهای اورژانس و به موقع نیز شاهد عوارض شدید و حتی گاهی مرگ نیز خواهیم بود .
ناشناس
   
گلایه 2499
گل که باشی ؛ باغبانها دست چینت میکنند
سنگ باشی میتراشند و نگینت میکنند ...

هرگز از این پیله تنهایی ات غمگین نباش ؛
روزگاری میرسد ؛ فرش زمینت میکنند !!!

چوب خشکی در بیابان باش ؛ اما مرد باش
چوب نامردی اگر در آستینت میکنند ...

ای درخت پیر ؛ بر این شاخه ها دل خوش نکن
چون که با دست تبر ؛ مطبخ نشینت میکنند

نیشخند دوستان از زخم دشمن بدتر است
آشنایان بیشتر اندوهگینت میکنند ...
ناشناس
   
عاشقانه ها 1468
آب بسیار است
اما غرق شدن در چشمان کسی که دوستش داری لذت دیگری دارد
ناشناس
   
نکته 2471
گرگ را دوست دارم چون سرشار از انتقام است !!!
سگ از ناتوانی و ترس از تنهایی باوفا شد،
وگرنه سگ کجا و وفا کجا! ؟؟؟

خوشا گرگ بودن و از گرسنگی مردن ولی تن به خفت قلاده ندادن

ﺷﯿﺮﻫﺎ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺳﻠﻄﺎﻥِ ﺟﻨﮕــَـﻠَﻨﺪ !
ﻭ ﺑﺒﺮ ﻗﻮﯼ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﯿﻮﺍﻥِ
ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ولی هر دوشان رام شدنیند ، بهﺩﺳﺘﻮﺭِ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺩﺭ ﺳﯿـــﺮﮎ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙَﺮﻧﺪ !

ﻭﻟــﯽ " گرگ " ﺭﺍﻡ
ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ !
ﺑﺮﺍﯼِﮐــَــﺴﯽ ﻋﻮﺽ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ
و
همه ﻣﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ " گرگ"
چه عاقبتی دارد!!
چون گرگ همیشه سرشار از انتقام است.
ناشناس
   
دل نوشته 123
گاهی اوقات اون قدر دلت از یه حرف میشکنه که حتی نای اعتراض هم نداری...
فقط نگاه میکنی و بی صدا میشکنی...
ناشناس
   
دانستنیها 281
لیموناد به لیمو

برای تهیه لیموناد به‌لیمو ابتدا بایستی یک شربت با برگ به‌لیمو تهیه کنیم، برای تهیه این شربت به مواد زیر نیاز داریم:
آب یک پیمانه، شکر نصف پیمانه، برگ به لیمو چند عدد.

طرز تهیه لیموناد

مواد لازم برای تهیه نوشیدنی: آب یک پیمانه، شربت به لیمو یک سوم پیمانه، آب دو یا سه عدد لیموترش.
طرز تهیه: یک پیمانه آب، شکر و چند عدد برگ به لیمو را با هم مخلوط کرده و حرارت می دهیم تا زمانی که غلظت شربت به‌دست بیاید، سپس برگ به لیمو را از آن خارج می کنیم.
آب، شربت به لیمو و آب لیموترش را با هم مخلوط کرده و نوشیدنی را در یخچال قرار می دهیم تا خنک شود، پس از خنک شدن آنرا در لیوان مناسب سرو می کنیم. برای تزئین از برگ نعنا استفاده کنید.
ناشناس
   
نکته 1640
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﺿــــــــــــــــــــــــﺎﺷﺎﻩ ﮔﻔﺘﻦ: ﮐﺮﺍﯾﻪ
ﺩﺭﺷﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪﻩ !!!
ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺒﺪﻝ ﺷﺨﺼﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪ،ﺭﻓﺖ ﻣﯿﺪﻭﻥ
ﺗﻮﭘﺨﻮﻧﻪ . ﺑﻪ ﯾﻪ ﺩﺭﺷﮑﭽﯽ ﮔﻔﺖ : ﺁﻫﺎﯼ ﺗﺎﺷﻤﺮﻭﻥ ﭼﻘﺪ
ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﺩﺭﺷﮑﭽﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺸﻨﺎﺳﻪ ﮔﻔﺖ :ﻣﺎﺑﻪ ﻧﺮﺥ
ﺩﻭﻟﺘﯽ ﮐﺎﺭﻧﻤﯿﮑﻨﯿﻢ .
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۵ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۱۰ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۱۵ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ۳۰ ﺷﺎﻫﯽ؟
ﯾﺎﺭﻭ: ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ
ﺳﻮﺍﺭﺷﺪ . ﯾﺎﺭﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ
ﮔﻔﺖ: ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﮔﺮﻭﻫﺒﺎﻧﯽ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﺍﻓﺴﺮﯼ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻫﯽ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﻧﮑﻨﻪ ﺭﺿﺎﺷﺎﻫﯽ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ !
ﯾﺎﺭﻭ ﺭﻧﮕﺶ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ .
ﯾﺎﺭﻭ: ﻣﻨﻮﻣﯽ ﺑﺮﯾﺪ ﺯﻧﺪﺍﻥ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﺗﺒﻌﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ :ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﻭ: ﺍﻋﺪﺍﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﺭﺿﺎﺷﺎﻩ : ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ !!!
ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﻣﺶ ﮔﺮﻡ
ﻭﻟﯽ ﺍﻻﻥ
ﮔﻮﺷﺖ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
ﻧﻮﻥ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
ﺑﻨﺰﯾﻦ ﮔﺮﻭﻥ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭ ﺑﺎﻻ
ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻗﻄﻊ ﺷﺪ
ﺑﺮﻭﺑﺎﻻ
ﺑﺪ ﺑﺨﺖ ﺷﺪﯾﻢ
ﺑﺰﻥ ﻗﺪﺵ
ناشناس
   
تلنگر 3021
بانو حواست باشد ...
مرد تو سنگ بنای وجودش را با غرور گذاشته است ،مبادا غرورش را زیر لگام لجاجتت له کنی ...
بانو حواست باشد ..
مرد تو پر است از حرفها و غصه های نگفته ..
گوش شنوای حرفهایش باش ...
بانو حواست باشد ..
مرد تو اگر دلش تنهایی می طلبید هیچ گاه شانه های مردانه اش را به زیر بار هزاران تعهد خم نمیکرد تا آشیانی بسازد برایت با گرمای عشق ...
تنهایش مگذار ...
بانو حواست باشد ..
مرد تو ..مرد توست ؛ سالاری است از جنس خودت ؛ آرامشی است از جنس آسمان ؛ تکیه گاهی است از جنس غیرت ...
به اواعتمادکن
بانو حواست باشد
"مردانه به پای مردت بایست...
ناشناس
   
آرزوها 3160
بالی از پرواز می خواهد دلم
آسمانی باز می خواهد دلم
چون قناری های آزاد از قفس
پهنه ی پرواز می خواهد دلم
در سکون بی سرانجامی هنوز
جنبش آغاز می خواهد دلم
روزگاری شد ز خود بیگانه ام
آشنای راز می خواهد دلم
شب نواز کوچه ی تنهایی ام
یک جهان آواز می خواهد دلم
در سراب تشنه کامی سوختم
ابر باران ساز می خواهد دلم
مشفق کاشانی
دیگران
   
اشعار 4078
عاشق جانباز

از دل نرود مهرت ؛ تا دل به برم باقیست
گر خاک شوم جانا ؛ عشقت به سرم باقیست

صد بار اگرسوزد از طور جمالت جان
بینی به خدا آخر شوق دگرم باقیست

تا جان به تنم باشد ای شمع فروزانم
افتم به سرو پایت تا بال و پرم باقیست

من عاشق جانبازم در عشق دهم جان را
تا قاف قیامت این شور و شرم باقیست

از چرخ بنالم یا از بخت بد خویشم
افسوس زغم تا کی خونین جگرم باقیست

مجنون شده ام ( فکرت ) در عشق پری رویان
زین عشق بتان آخر هرجا سمرم باقیست
فکرت
   
نکته 3016
متن سنگ مزار پروین اعتصامی:
اين که خاک سيهش بالين است
اختر چرخ ادب پروين است
گر چه جز تلخي ازايام نديد
هرچه خواهي سخنش شيرين است
صاحب آن همه گفتار امروز
سائل فاتحه وياسين است
پروین اعتصامی
   
نکته 1870
زمانی نجار پیری بازنشستگی خود را اعلام کرد. صاحب کارش ناراحت شد و سعی کرد اورا منصرف کند,
اما نجار تصمیمش را گرفته بود.
سرانجام صاحب کار درحالی که باتأسف با این درخواست موافقت میکرد،
ازاو خواست تابه عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار چون دلش چندان به این کار راضی نبود به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد وبا بی دقتی به ساختن خانه مشغول شد وکار را تمام کرد…
زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت:
این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری! نجار یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
درواقع اگر او میدانست که خودش قرار است دراین خانه ساکن شود لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد وتمام دقت خود را میکرد.
"این داستان زندگی ماست"
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که هر روز میسازیم نداریم،
سپس در اثر یک اتفاق میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اما فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ممکن نیست.
ما نجار زندگی خود هستیم و روزها چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی ما کوبیده میشوند.
""مراقب خانه ای که برای زندگی خود میسازیم باشیم""
ناشناس
   
تلنگر 3153
دزدی مرتباً به دهكده اي ميزد، تا ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﺩﭘﺎیی از او ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪ!
رد پایی ﺷﺒﻴﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ !
ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺩﺯﺩ، ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺭﺍ هم ﺩﺯﺩﯾﺪﻩ،
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭼﮑﻤﻪ ﻫﺎیش ﺷﺒﯿﻪ ﭼﮑﻤﻪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻩ.
ﻫﺮﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﻃﺮﯾﻘﯽ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩ.
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ؛ ﺩﺯﺩ، ﺧﻮﺩ ﮐﺪﺧﺪﺍﺳﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩند ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﺪﺧﺪﺍ شما ﺑﻪﺩﻝ ﻧﮕﯿﺮ، ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﻓﻘﻂ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺎﻗﻞ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﺍﻭﺳﺖ.
ﺍﺯ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﯾﺪ.
ﻭقتی ﺍﺣﻮﺍﻟﺶ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ می ﺷﺪﻧﺪ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺩﺯﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﮐﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﮎ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ، ﻓﺮﺳﻨﮕﻬﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪﺩﺍﺷﺖ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﻮﺷﺖ ﻣﺠﻨﻮﻥ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺑﺎﺩﯼ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺎﻳﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻭﻟﯽ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ،ﺍﻧﻌﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ.
ناشناس
   
نکته 1596
راز ﺧﻼﻗﯿﺖ در اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺪاﻧﯿﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺧﻮد را ﻣﺨﻔﯽ ﺳﺎزﯾﺪ.
آلبرت انیشتین
   
عاشقانه ها 3026
مثل خنثی گر بمبی ڪہ دو سیمش سرخ است
ماندہ ام قید لبت را بزنم یا دل را
ناشناس
   
نکته 1852
چنان باش كه بتوانی به هر كس بگویی : مثل من رفتار كن.
امانوئل کانت
   
دل نوشته 1507
آدمی که با سایه خود درد دل میکند
چه رنجی میکشد او،
وقتی هوا ابریست!!
ناشناس
   
نکته 1817
انسان دانا به جای آنكه در انتظار یك فرصت خوب در زندگی بنشیند، خود، آن را به وجود می آورد.
فرانسیس بیکن
   
نکته 2965
یکی از وکلای جوانی که دوران انترنی اش را در دفتر وکالت آبراهام لینکلن گذرانده، داستان زیر را در مورد وجدان بالای لینکلن نقل می کند. روزی آقایی با پرونده اش به دفتر آمد و شروع به تشریح آن برای لینکلن کرد. در تمام مدتی که وی از پرونده اش حرف میزد، لینکلن به سقف خیره شده بود. وقتی حرفهای آن مرد تمام شد، لینکلن در صندلی اش چرخی زد و رو به آن مرد کرد و گفت:
- آقا، پرونده ی شما از لحاظ قوانین فنی بسیار خوب است و اشکال خاصی ندارد، اما از لحاظ مساوات و عدالت اصلا پرونده ی خوبی نیست. به شما توصیه می کنم به دنبال وکیل دیگری برای آن بگردید، چون من نمی توانم وکالت شما را قبول کنم. چون اگر من وکیل شما باشم، در تمام طول مدتی که با هیات منصفه حرف میزنم، با خودم میگویم "لینکلن، تو داری دروغ پردازی می کنی" و می ترسم حواسم پرت شود و آن را باصدای بلند بگویم!
آبراهام لینکلن
   
نکته 2465
یک رشته معتقدات خرافی و تخیلی است که انسان آنها را در خمیر مایه احساسات و هیجانات خود نسبت به نیروها و موجودات ناشناخته و غیر مرئی که بنا به باورش دارای توان معجزه گر هستند ، ایجاد و در پناه آنها در خود آرامش و توانمندی احساس می کند .
ناشناس
   
دل نوشته 2627
دلم
بایگانی رؤیاهای شکسته ای ست
که در حسرتت خاک می خورند
چه اشتباه مهیبی !
آنجا که سرنوشت
عشق را به دلم پیوست کرد
و مرا
در پوشۀ تنهائی گذاشت !
ناشناس
   
نکته 2364
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد، محو طبیعت می شود، کمتر سخت می گیرد، می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونییست،

او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!

او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند.

او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد!
ناشناس
   
لطیفه 174
به سلامتی پسری که به عشقش گفت روزی که جلوی دختری غیر از تو زانو بزنم روزیه که بخوام بند کفش دخترمون رو ببندم
!!!
ناشناس
   
آرزوها 186
در زندگی به همسفری نیازمندیم که به پایش پیر شویم
نه از دستش...
ناشناس
   
حکایت 1552
خدا در همه جا
پدری پسرش را برای تعلیمات مذهبی به صومعه‌ای فرستاد. پس از چند سال که پسر به روستای خود بازگشته بود، روزی پدرش از او پرسید: «پس از این همه تعلیمات مذهبی، آیا می‌توانی بگویی چگونه می‌توان درک کرد که خدا در همه چیز وجود دارد؟»
پسر شروع کرد به نقل از متون کتاب مقدس، اما پدرش گفت: «این‌هایی که می‌گویی خیلی پیچیده است، راه ساده‌تری نمی‌دانی؟»
پسر گفت: «پدر من فرد دانشمندی هستم و برای توضیح هر چیزی باید از آموخته‌هایم استفاده کنم.»
پدر آهی کشید و گفت: «من تو را به صومعه فرستادم و فقط پولم را هدر دادم.»
پدر دست پسر را گرفت و او را به آشپزخانه برد. ظرفی را پر از آب کرد و در آن مقداری نمک ریخت. از پسر پرسید که آیا نمک را در آب می بیند؟ پسر هم گفت که بله، نمک‌ها ته ظرف جمع شده است. سپس پدر قاشقی برداشت و آب را هم زد تا نمک‌ها در آب حل شدند. از پسر پرسید: «نمک‌ها را می‌بینی؟»
پسر گفت: «نه، دیگر دیده نمی‌شوند!»
پدر گفت: «کمی از آب بچش.»
پسر گفت: «شور است.»
پدر گفت: «سال‌ها درس خواندی و نمی‌توانی خیلی ساده توضیح بدهی خدا در همه چیز وجود دارد. من ظرف آبی برداشتم و اسم خدا را گذاشتم نمک، و به راحتی این را توضیح دادم که خدا چگونه در همه چیز وجود دارد طوری که یک بی‌سواد هم بفهمد. پسرم دانشی که تو را از مردم دور می‌کند کنار بگذار و به دنبال دانشی برو که تو را به مردم نزدیک کند.
ناشناس
   
اشعار 4136
گریستم

از سوز و درد عشق او دریا گریستم
هر روز و شب زفرقتش تنها گریستم

خندد به گریه های من ؛ اغیار بی خبر
ای مدعی نگو که چه بیجا گریستم

مجنون و دل سپرده ی لیلا نگشته ای
بنگر مرا که در دلی صحرا گریستم

فریاد و سوز آه من از آسمان گذشت
شیدا شدم ازین دل شیدا گریستم

« فکرت » ببین رسیده ام آخر به کوی یار
از بس ز درد عشق او شب ها گریستم
فکرت
   
عاشقانه ها 2715
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب

می‌نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرین غریب

بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غريب
حافظ
   
نکته 1407
ﺑــــــــــــــــــــــــــــــــــﻮﺩ . . .
ﺗﻠﺦ ﺗﺮﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ !
ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻧﯿﺎ !
" ﺑـــ ـﻮﺩ " ﯾﻌﻨﯽ : " ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺴﺖ "
ﯾﻌﻨﯽ : ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ﻭ ﺣﺠﻢ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ !
ﯾﻌﻨﯽ : ﺻﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ ...
" ﺑـــ ـــ ـﻮﺩ " ﯾﻌﻨﯽ : ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺪ !
ﯾﻌﻨﯽ : ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ . . .
" ﺑـــــــــ ــــــــــ ــــ ــﻮﺩ " ﯾﻌﻨﯽ :
" ﺩﯾﮕﺮ ﻧـــــﯿـــﺴــــــﺘـــــــ . .
ناشناس
   
شوخی 1523
ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ ، ﺗﻮ ﺯﻣﺴﺘﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻴﻢ ﻣﺘﺮﺑﺮﻑ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﻴﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ
ﺑﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺎﺩ !!
.
.
.
.ﺍﻧﻘﻼﺏ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻋﻮﺽ ﺑﺸﻪ، ﺟﻐﺮﺍﻓﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ!
ناشناس
   
نکته 574
فن پاسخ دادن...
مردي به طور مسخره به مرد ضعيف الجسمي گفت: تو را از دور ديدم فکر کردم زن هستي.
آن مرد جواب داد: منم تو را از دور ديدم فکر کردم مرد هستي!!!
********************
فن پاسخ دادن...
چرچيل وزير چاق بريتانيا به برناردشو که وزير لاغري بود گفت: هرکس تو را ببيند فکر مي کند بريتانيا را فقر غذايي فرا گرفته است .
برناردشو جواب داد: و هرکس تو را ببيند علت اين فقر را مي فهمد!!!
********************
فن پاسخ دادن...
ملا نصرالدين وارد روستايي شد و يکي از اهالي به او گفت: ملا من تو را از طريق الاغت ميشناسم.
ملا جواب داد: اشکالي ندارد چون الاغها يکديگر را خوب مي شناسند!!!
********************
فن پاسخ دادن...
مردي به زني گفت: تو چقدر زيبا هستي.
زن گفت: کاش تو هم زيبا مي بودي تا همين حرف را به تو مي گفتم.
مرد گفت: اشکالي ندارد تو هم مثل من دروغ بگو!!
ناشناس
   
گلایه 1668
خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
چه ميخواهي تو از جانم؟!
مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي.
خداوندا!
اگر روزي ز عرش خود به زير آيي
لباس فقر پوشي
غرورت را براي تکه ناني
به زير پاي نامردان بياندازي
و شب آهسته و خسته
تهي دست و زبان بسته
به سوي خانه باز آيي
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خيز تابستان
تنت بر سايه ي ديوار بگشايي
لبت بر کاسه ي مسي قير اندود بگذاري
و قدري آن طرفتر
عمارتهاي مرمرين بيني
و اعصابت براي سکه اي اين سو و آن سو در روان باشد
زمين و آسمان را کفر ميگويي
نميگويي؟!
خداوندا!
اگر روزي بشر گردي
ز حال بندگانت با خبر گردي
پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت.
خداوندا تو مسئولي.
خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
اينم جواب سهراب
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا.
با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن.
بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
سهراب سپهری
   
دل نوشته 1336
من ادعا نمیکنم همیشه به یاد آنهایی هستم که دوستشان دارم .
ولی ادعا میکنم در لحظاتی هم که به یادشان نیستم دوستشان دارم!
ناشناس
   
تلنگر 2359
قلمم راست بایست!
واژه ها ...گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر عزیزی است به نام «مادر»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...
تک و تنها و غریبم!
تو کجایی مادر...؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...
بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما مادر..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...
مادر ای یاد تو آرامش من...!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن مادر...!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...
گفته بودی: فرزندم! عاشق اشعار تو ام
ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو...
مادرم...مادر خوبم
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار...
تو که باشی مادر!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو...
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدرخاک کف پای توهستم که نگو
ناشناس
   
لطیفه 3699
روزی یک زوج ،بیست و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند.
آنها در شهر مشهور شده بودند زیرا در طول ۲۵ سال،کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. توی این مراسم سردبیرهای روزنامه های محل هم ،جمع شده بودند.
تا علت مشهور بودنشان ( راز خوشبختی شان) را بفهمند!
سردبیر میگه: آقا،واقعا باور کردنی نیست!یه همچین چیزی چطور ممکنه؟؟
مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:
بعد از ازدواج برای ماه عسل به «شمیلا» رفتیم.اونجا برای اسب سواری دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم ،خوب بود ولی اسب زنم به نظر کمی سرکش بود...
سر راهمان ،اسب همسرم ناگهان پرید و او را از زین انداخت.همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت:«این بار اولته»!
بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد!
اینبار همسرم ،نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت:«این بار دومته»!!
و بعد سوار اسب شدیم و راه افتادیم.
وقتی که اسب برای سومین بار،همسرم را انداخت،همسرم خیلی با آرامش،تفنگشو از کیف در آورد و راحت شلیک کرد و اون اسبو کشت....
سر همسرم داد کشیدم و گفتم:چیکار کردی روانی! دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو کشتی!!!
همسرم نگاهی به من کرد و گفت:«این بار اولته»
ناشناس
   
عاشقانه ها 449
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها
شاعری محو تماشای کسی هست که نیست
در خیالم وسط شعر کسی هست که هست
شعر آبستن رویای کسی هست که نیست
کوچه در کوچه به دستان تو عادت میکرد
شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست
مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن
مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست
احسان کمال
دیگران
   
نکته 686
برهنگی همیشه برای سکس نیست...!!
همسر دوک کاونتری زنی محترم بود...!!
وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگین را می دید به شوهرش اصرار می کرد که مالیات را کم کند ولی او رد می کرد...!!
بالاخره دوک شرطی گذاشت . گفت اگر برهنه دور شهر بگردی این کار را می کنم...!!
زن قبول کرد، خبر در شهر می پیچد.گودیوا سوار بر اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش از خانه بیرون نیامدند و پنجره ها را بستند ...!!
در تاریخ انگلیس بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب جایگاهی والا دارد و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده
ناشناس
   
دل نوشته 2846
می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.
نگران با من استاده سحر.
صبح میخواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند.
نازک آرای تن ساق گلی
که به جان اش کشتم
و به جان دادم اش آب.
ای دریغا! به برم می شکند.
دست ها می سایم
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند.
می تراود مهتاب
می درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.
نیما یوشیج
   
اشعار 4121
زخم د ل

‎تـا بـکی بـاشـم نگارا بـیــــقـرار از زخم دل
‎این دوچشم خونفـشانم اشکبار از زخم دل

‎روبـه صــحرامیکنم از درد های بـیــکـران
‎همچو مجنونم پریشان روزگار از زخم دل

‎ناله های درد دل بنـگر به گردون میــرسـد
‎بیــقرارم رفــتـه ازکف اخــتیار از زخم دل

‎رازعشقــت را اگردر سیـنه ام پنـهان کنــم
‎چـون کنم با گریه های زار زار از زخم دل

‎گریه کردم خنده کردی ، شرمساری راببین
‎سخت غمگــینم نمــیدانــد نـگار از زخم دل

‎مــن زپــا افــتـــاده ام، امـا توای آرام جان
‎زنــده بــاشـی در امان کردگــار از زخم دل

‎درد های قلب «فکرت» کی به درمان میرسد
‎داغدار درد هــســتـم بـی شـمار از زخم دل
فکرت
   
شوخی 1269
این خارجی ها با ابداع کلمه lol به جای loud out laugh مثلا خواستن بگن ما خیلی مبتکریم ، اما قهرمانان ایران زمین با ابداع خخخخخخ به جای (خیلی خوبه خدایی خیلی خندیدیم خیر ببینی) نقشه دشمنان رو نقش بر آب کردند
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com