شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
اشعار 4054
وفا نکرد

گــهـراشــک ریـخـتــم مگــراو اعـتـنا نکــرد
همه عهدی که بسته بود شکست وبجا نکرد
زغم عـشق سـوختم مگـراوباغمم نه ساخت
بـا همه جانفـشانی ام به من هـرگزوفا نکرد
فکرت
   
دل نوشته 2549
خیلی خیلی تلخ.....

قهر نکن عزیزم!

همیشه که عشق
پشت پنجره هامان سوت نمی زند
گاهی هم باد
شکوفه های آلوچه را می لرزاند
دنیا همیشه قشنگ نیست

پاشو عزیزم!
برایت یک سبد ،گل ِ نرگس آورده ام
با قصه ی آدم ها روی پل
آدم ها روی پل راه می روند
آدم ها روی پل می ترسند
آدم ها
روی پل
می میرند.

*
ویسلاوا
دلیل مرگ: خودکشی از روی پل
دیگران
   
نکته 700
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﮐﺎﺥ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺷﻤﻊ ﺍﻣﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﺍﻧﮕﺎﺭﯼ ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ
ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﺮﺩ ﺷﺪﻥ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﻮﯼ،
ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯽ ﻭ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯼ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ،
ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍﺑﺴﻮﯼ ﮐﺪﺍﻡ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﺗﺎﺑﺮﺍﯼ
ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯽ؟
سهراب سپهری
   
عاشقانه ها 2135
پایان هر شکار به سود پلنگ نیست
رستم همیشه فاتح میدان جنگ نیست
این مرد پاک باخته را سرزنش مکن
هرکس که عشق را بپذیرد زرنگ نیست
شعری که از تو دم نزند عاشقانه نیست
شعری که عاشقانه نباشد قشنگ نیست
با ابرها ببار که وقتی تو نیستی
رنگین کمان خانه ی ما هفت رنگ نیست
گنجشکها یکی یکی از شهر می روند
دیگر در این دیار مجال درنگ نیست
این تنگ آب کهنه ی بی اعتبار را
بشکن که جای زندگی یک نهنگ نیست
ناشناس
   
حکایت 1939
حرف حق یک مهندس ژاپنی در مورد برج میلاد:

دوستي داشتم كه مهندس پروژه برج ميلاد بود. او تعریف میکرد : يه گروه ژاپني اومده بودن براي بازديد از برج میلاد .
حدودا ١٤ يا ١٥ نفر بودن ، من هم با دو نفرشون رفتم و شروع به توضيح دادن كردم واينكه حدود ٤٥٠ تا ٥٠٠ ميليون دلار هم هزينه ساخت برج شده به اضافه اينكه ٨ سال هم از موقع شروع تا پايانش طول كشيده ،بعد هم رفتيم توي اسانسور كه قسمتهاي كلاهك و pinnacle رو بهشون نشون بدم كه توي اسانسور يكيشون پرسيد از اين قسمتshaft چه استفاده اي ميشه؟؟؟ من هم نيشخندي زدم و گفتم كه خوب معلومه ديگه اين قسمت كلاهك ٢٥٠٠٠ تني رو كه بزرگترين كلاهك برج مخابراتي در دنيا هست رو نگه ميداره. اون گفت نه منظورم اين نيست، يعني اينكه اينجا مسكوني هست يا اداري ؟؟ من گفتم نه اين قسمت خاليه و راه پله و اسانسور اينجاست. اون هم ديگه چيزي نگفت و رسيديم به بالاي برج.
... روي تراس كه بوديم ژاپني اولي ازم سوال كرد كه اين كوهها مال كشور شماست؟؟؟ من هم بادي در غبغب انداختم و گفتم بله تمام اونها مال كشور ماست. گفت ارتفاعشون چقدره ؟؟ گفتم ٤٠٠٠ متر حدودا . گفت چقدر از اينجا فاصله داره ؟؟؟؟ گفتم حدودا ٨ كيلومتر. گفت تله كابين هم داره؟؟ گفتم بله داره ، ميخواين ببرمتون اونجا؟ گفتن نه احتياجي نيست. اون اولي از من پرسيد كه شما مسوول پروژه هستين؟؟؟ و من هم كه خيلي جو گرفته بودم گفتم بله خودم هستم ( البته نبودم و فقط مسوول يه قسمت كوچيكش بودم) بعد يه چيزي به ژاپني به هم گفتن و شونه هاشون رو بالا انداختن، اولیه رو به من كرد و گفت شما گفتين اين برج shaft اش خاليه يعني استفاده اداري ومسكوني نداره؟؟ گفتم بله براي مخابرات ساخته شده. گفت شما گفتين اون كوهها هم مال شماست و كمتر از ١٠ كيلومتر با اينجافاصله داره؟؟؟؟ گفتم بله گفت خوب اگه شما مسوول اين پروژه بودين چرا اين برج رو روي اون كوهها نساختين؟؟؟ گفتم اخه اين كه خيلي واضحه توي اون شرايط جوي اين همه مصالح براي ساختن برج اونجا رو چه جوري ببريم؟؟ گفت خوب من و دوستم هم همينو داشتيم بحث ميكرديم شما اصلا احتياجي به ساختن برج نداشتين يه دكل اونجا ميذاشتين.
يه دكل مخابرات در ارتفاع ٤٠٠٠ متري بهتر از يه دكل روي يك برج ٤٠٠ متري عمل ميكنه. Shaft اين برج كه خاليه كاري انجام نميده. گفتم شوخي ميكنين، خوب اگه اينطوريه شما چرا خودتون بلندترين برج مخابراتي دنيا رو دارين ميسازيد؟؟؟ گفت توكيو يه شهريه كه در كنار اب هاي ازاده. بلندترين منطقه اون ١٠٠ متر ارتفاع نداره . در ضمن تا ٦٥ كيلومتريش هم هیچ كوهی نيست. گفتم اين همه برج مخابراتي تو دنيا هست... حرفم تموم نشده بود كه گفت برج رو كه براي رقابت نميسازن ، براي نياز ميسازن. تمام اونهاي ديگه هم از اين قاعده مستثني نيستن. ..... يك كم فكر كردم .. برج مسكو ، تيانشان، تورنتو، كوالالامپور .. راست ميگفت!!!! همه اينها در زمينهاي flat land ساخته شدن و حتي تا فاصله ده ها يا صد ها كيلومتر اصلا يك تپه ٤٠٠ يا ٥٠٠ متري هم نيست!!!!!!!!
گفتم اخه ما نياز به يك سمبل ملي داشتيم ،،،، گفت شما ميتونستين يه سمبل ملي با ١٠ يا١٥ ميليون دلار درست كنين نه يك برج ٥٠٠ ميليون دلاري !!! دیدم هیچ کاری بجز سکوت نمیتوان کرد، سکوتی سنگین و غم انگیز......
سکوتی به وسعت ۳۰ سال حماقت
حماقتی که هیچ پشتوانه علمی‌ای نداره و هرگوشه‌‌ی ایران پروژه ای سر باز میکنه از بی لیاقتی گروه مطالعاتی و عدم طرح جامع تفصیلی
سکوت.....
ناشناس
   
نکته 2278
مسجدی کنار مشروب فروشی قرار داشت و امام جماعت آن مسجد درخطبه هایش هر روز دعا می کرد : "خداوندا زلزله ای بفرست تا این میخانه ویران شود ."
روزی زلزله آمد و دیوار مسجد روی میخانه فرو ریخت . و می خانه ویران شد . صاحب میخانه نزد امام جماعت رفت و گفت : "تو دعا کردی میخانه من ویران شود پس باید خسارتش را بدهی !"
امام جماعت گفت : "مگر دیوانه شدی ! مگر می شود با دعای من زلزله بیاید و میخانه ات خراب شود !"
پس هر دو به نزد قاضی رفتند . قاضی با شنیدن ماجرا گفت : "در عجبم که صاحب میخانه به خدای تو ایمان دارد ، ولی تو که امام جماعت هستی به خدای خود ایمان نداری ! ! !"
صادق هدایت
   
ضرب المثل 1563
جامهای شراب در قدیم دارای هفت خط بودند و هرکس بنا بر ظرفیتش تا یک خط خاص میتوانست شراب بنوشد.
این خطها عبارت بودند از
۱-مزور
۲-فرودینه
۳-اشک
۴-ازرق
۵-بصره
۶-بغداد
۷-جور.
هرکس شراب خوار قهاری بود و میتوانست تا خط هفتم شراب بخورد به هفت خط معروف میشد. بعضی مواقع شخصی برای خودنمایی تقاضای پر کردن جام تا خط هفتم میکرد ولی نمیتوانست همه شراب را بنوشد.
در اینجا دوستانش برای حفظ آبروی او تا خط جور، شراب او را سر میکشیدند و اصطلاح جور کسی را کشیدن از اینجا ضرب المثل گردید...
ناشناس
   
نکته 1854
حتی خشم آسمان برای زمین، فراوانی است.
امانوئل کانت
   
دل نوشته 2459
بر روی سنگی خواهم نوشت تا آیندگان بدانند!…آدم های زمان من…از هم که دور بودند عاشق میشدند!…نزدیک که می شدند طلاق میگرفتند
ناشناس
   
نکته 2672
" برتولت برشت " میگوید: شهروندان نادان توجه ندارند که فحشا، اعتیاد، کودکان خیابانی، فساد و سایر بد بختی های اجتماعی نتیجه مستقیم بی توجهی به " سیاست " است.
دیگران
   
نکته 2972
لینکلن دارای حافظه ای فوق العاده قوی بود. یک روز بعدظهر که رئیس جمهور در کاخ سفید بازدیدکنندگان را به حضور می پذیرفت، مرد غریبه ای با وی دست داد و در همین حال گفت که سال ها قبل وقتی که دوران نمایندگی آقای لینکلن در مجلس قانونگذاری به اتمام رسیده بود، وی به مجلس راه یافته بود. رئیس جمهور گفت:
- بله، شما آقای.... از ایالت... هستید. یادم می آید سال ها قبل یک روز که با کشتی بخار به ماونت ورنون میرفتم، در روزنامه خبر انتخاب شما را خواندم.
یکبار دیگر، آقایی به لینکلن گفت:
- آقای رئیس جمهور، بعید میدانم شما من را بیاد داشته باشید!
لینکلن فورا گفت:
- البته که شما را بیاد دارم! اسم شما "فلاد" است. آخرین باری که شما را دیدم، دوازده سال پیش در .... بود.
و نام مکان و زمان ملاقات را هم به او گفت. از دیدن وی هم ابراز خوشحالی کرد.
بعد از انتخاب مجدد وی به عنوان رئیس جمهور، جمعی از بانکداران شهرهای مختلف به کاخ سفید آمدند و وزیر خزانه داری آنها را به لینکلن معرفی کرد. گفت و گوهای معمول که به انجام رسید، رئیس جمهور رو به یکی از بانکداران کرد و گفت:
- حوزه ی انتخابیه ی شما برخلاف دور قبلی انتخابات در سال 1860، این بار اکثریت رای اش را به من نداد!
بانکدار جواب داد:
- احتمالا اشتباه می کنید، آقای رئیس جمهور. من فکر می کنم که در انتخابات اخیر اکثریت رای دهندگان بخش ما به شما رای دادند.
رئیس جمهور گفت:
- نه، این طور نیست. این بار بخش شما ششصد رای کمتر از دور قبل به من داد.
و در این حال از قفسه ی کتاب ها نتیجه ی تشریحی آرای مناطق را بیرون آورد و به بانکدار ثابت کرد که حق با وی بوده است.
آبراهام لینکلن
   
نکته 1530
سیاستمدار انسان‌ها را به دو دسته تقسیم می‌کند: ابزار و دشمن. یعنی فقط یک طبقه را می‌شناسند و آن هم دشمن است.
نیچه
   
نکته 3715
من نمیگویم کسی « بی درد » نیست
هر کسی دردی ندارد، « مرد » نیست...

لیک می گویم که فصل سوختن،
آب را هم می توان آموختن...

« خنده ها » را می توان تقسیم کرد
گریه ها را می توان « ترمیم » کرد...

گر خطر می بارد از این فصل سرد
دوستی را باید اول « بیمه » کرد...

« عشق » با لبخند مردم، زنده است
زندگی هم با « تبسم » زنده است..
ناشناس
   
دانستنیها 808
در مقابل ساختمان سازمان ملل در کشور اتریش شهر وین ، تندیس چهار ستاره شناس پزشک و عالم بزرگ تاریخ را ساخته اند
1- ابو علی سینا : فیلسوف و دانشمند ایرانی ، نویسنده کتاب شفا یک دانشنامه علمی و فلسفی جامع است و القانون فی الطب یکی از معروف‌ترین آثار تاریخ پزشکی است.
2- ابوریحان بیرونی : دانشمند بزرگ و ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، تقویم‌شناس، انسان‌شناس، هندشناس و تاریخ‌نگار بزرگ ایرانی در سده چهارم و پنجم هجری است.
3- حکیم خیام نیشاپوری: فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی
4- زکریای رازی : پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به‌عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2569
ادوارد : گاهی اون قدر خسته میشم
که یادم میره زنده ام
آنا : می تونی به یه منظره ی خوب نگاه کنی،
واسه ی خودت یه لیوان قهوه درست کنی،
زل بزنی به یه نقطه
و به یه موزیک آروم گوش بدی
ادوارد :همه ی این کار ها رو با هم انجام میدم
به چشمای قهوه ایت فکر میکنم
*

تکه ای کوتاه از رمان بلند
اسب های لنونگراف شبیه ما نیستند
دیگران
   
نکته 2731
قصه ها برای بیدار کردن ما نوشته شدند ، اما تمام عمر ، ما برای خوابیدن از آنها استفاده کرده ایم...
ناشناس
   
دل نوشته 1982
باران را دوست دارم
چون رفتن را بلد نیست
فقط می آید...
ناشناس
   
پند و اندرز 1953
مهم بودن را فراموش کنید تا آرامش نصیبتان شود.
به یاد داشته باشید هر چه کمتر نیازمند تحسین دیگران باشید؛ بیشتر تحسین میشوید.
گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کنید و خوشبخت زندگی کنید.
فراموش نکنید هر گز نمیتوانید عیب خود را با عیب جویی دیگران رفع کنید.
یادتان باشد هر گاه در کار یا تصمیمی همه با شما هم عقیده اند؛ یقین بدانید که اشتباه می کنید.
اگر در مورد مردم قضاوت کنید دیگر وقتی برای رفع عیوب خود و دوست داشتن دیگران نخواهید داشت.
انسان بسان رودخانه ایست؛ هر چه عمیقتر باشد آرامتر است.
تنها یک راه بسوی بهشت وجود دارد که در زمین آن را "عشق" مینامیم.
او که برای ثروتمند شدن تعجیل میکند پاکدامن نخواهد ماند
تنفر از افراد؛ مانند آن است که برای خلاص شدن از دست موش خانه اتان را آتش بزنید.
آگاه باشید خنده و شادمانی بهترین نیایش جهان هستی است و نزدیکترین راه بسوی خداوند.
انسان شاد دیگران را آزار نمیدهد بلکه آنها را نیز در شادی خود سهیم میکند.
ناشناس
   
دانستنیها 432
اسموتی شادی آور

مواد لازم:
2 عدد برگ کلم سبز
2 ساقه کرفس
نصف یک خیار
1 عدد سیب
نصف یک لیموترش تازه
1 تکه کوچک زنجبیل
1 فنجان آب نارگیل

طرز تهیه:
سبزترین سبزیجات به کار برده شده در این اسموتی باعث می شود که این اسموتی ،نوشیدنی عالی برای پاکسازی و سمیت زدایی سیستم داخلی بدن و بازسازی دوباره آن به شمار رود. مواد اولیه ذکر شده در بالا را در مخلوط کن ریخته و به خوبی با هم مخلوط کنید و این الهه سبز را سر بکشید تا درونی کامل و سالم داشته باشید.
ناشناس
   
دل نوشته 2506
دوجین کار سرم ریخته..
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند...
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا
کار دارد
تا دوباره دنیا شود...
ناشناس
   
نکته 1564
یک سانتی متر شاخ بهتر از دو متر دم!
استاد محمد سنگلجی از اساتید حقوق دانشگاه تهران
دیگران
   
تلنگر 4144
حکیمی را پرسیدند که آدمی کی به کمال پرهیزگاری رسد؟

گفت: آنگاه که هر چه در دل او است بر طبقی نهد و به بازار بگرداند و او از هیچ کس شرم نداشته باشد...!
ناشناس
   
حکایت 1958
گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود. با كاروانی همراه شد و چون توانایی پرداخت برای مركبی نداشت، پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت. زیر درختی، مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید و از احوال وی جویا شد. دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه آورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی به سر برده اند.
شیخ چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .
مرد بینوا گفت: مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.
شیخ گفت:
حج من، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به ز آنكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم...
ناشناس
   
نکته 713
در جایی که همه زغال فروش شده اند و دیگران را سیاه میکنند بیا کمی از مد افتاده باشیم !
سپید بمانیم …
ناشناس
   
عاشقانه ها 2836
دست نفست ستاره ها را چیده ست
شب با دف ماه تا سحر رقصیده ست
همچون سحر از عطر اذان سرشاری
انگار لب تو را خدا بوسیده ست
ناشناس
   
نکته 711
اسکیمو: اگر من چیزی درباره ی خدا و گناه ندانم
آیا بازهم به جهنم میروم؟؟؟؟؟؟
کشیش: نه، اگر ندانی نمی روی.…
اسکیمو: پس چرا می خواهی این ها را به من بگویی..!
" آنی دیلارد"
دیگران
   
پند و اندرز 520
وقتی کسی اندازه ی تو نیست،
به اندازه ی خودت دست نزن...!!!
ناشناس
   
نکته 1117
مشکل دنیا اینست که احمقها کاملا به خود یقین دارند
در حالیکه دانایان سرشار از شک و تردیدند...
برتراند راسل
   
تلنگر 3120
برای خود زندگی کنیم
نه برای نمایش دادن آن به دیگران
ناشناس
   
تلنگر 526
گرگی نزد شیری آمد و گفت: با من کشتی بگیر..
شیر گفت: من با تو کشتی نمی گیرم.
گرگ با صدای بلند گفت:
من هم نزد همه گرگها میروم و به آنها میگویم که شیر سلطان جنگل از کشتی گرفتن با من می هراسد.
شیر در جواب گرگ گفت:
سرزنش گرگان را خوشتر دارم،
تا اینکه شیران مرا شماتت کنند که با گرگی کشتی گرفته ام...!
ناشناس
   
نکته 1227
از شيخ بهايی پرسيدند: "سخت ميگذرد"
چه بايد کرد؟
گفت: خودت که ميگويی
سخت "ميگذرد"
سخت که "نميماند"!
ناشناس
   
نکته 674
ما سه چیز را در دوران کودکی جا گذاشته ایم:
شادمانی بی دلیل ،دوست داشتن بی دریغ ، کنجکاوی بی انتها
ناشناس
   
دانستنیها 2183
* 14 شگفتی تخت جمشید *
در سال 518 پیش از میلاد، تعداد زیادی از با تجربه ترین مهندسان، معماران و هنرمندان از چهار گوشه عالم فرا خوانده شدند تا با مشارکت و هم اندیشی، اولین بنایی را برپا سازند که بتواند هزاران سال نمادی از وحدت جهانی و صلح و برابری باشد.
ایرانیان در قرن ششم پیش از میلاد با رهبری کورش بزرگ و در دوران حکومت داریوش موفق به تشکیل یک دولت جهانی شدند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. در واقع آنان بر نیمی از دنیای آن روز فرمان می راندند و آنرا اداره می کردند.
در سال 518 پیش از میلاد داریوش فرمان به ساخت کوشک شاهانه‌ایی در سرزمین فارس داد و سرانجام بناهای باشکوه و شگفت انگیز تخت جمشید بر صخره بزرگی در کوه مهر، در مرودشت ساخته شد.
ساخت تخت جمشید در دوران حکومت داریوش، پسرش خشیارشاه و پسرزاده‌اش اردشیر یکم ادامه داشت و هر یک از آنان بخش هایی را به مجموعه افزودند. اما در واقع ساخت وساز تخت جمشید تا 188 سال، یعنی پایان حکومت هخامنشیان در 330 پیش از میلاد ادامه داشت و هیچگاه به پایان نرسید. از آن دوران کاخ نیمه تمامی در تخت جمشید وجود دارد که مشخص است فرصت نکرده اند به پایان برسانند.
تخت جمشید مملو از شگفتی و فرهنگ درخشان مردمانی است که حتی خرابه و ویرانه های آن امروز پس از گذشت 2500 سال مورد تحسین هر بیننده ایرانی و غیر ایرانی قرار می گیرد. به راستی راز این جاودانگی در چیست؟
اکنون به مرور 14 مورد از شگفتی های تخت جمشید می پردازیم :
1- تا کنون بیش از 30 هزار گل نبشته از کاوش های تخت جمشید به دست آمده که از نظر ابعاد و متن کوچک و مختصر هستند اما به لحاظ محتوا از با ارزش ترین اسناد دوران هخامنشی به شمار می روند. بر اساس این گل نبشته ها که در حال حاضر اکثر آنها در آمریکا نگهداری می شوند، مشخص گردیده که در دوران فعالیت تخت جمشید، به کارگران دستمزد پرداخت می شده، زنان می توانستند کار کنند و یا کار نیمه وقت اختیار نمایند، مادران از حقوق زایمان و کودکان از حمایت های اجتماعی بهره مند می گشتند.این همه تامین اجتماعی که به قول خانم پروفسور کخ حتی امروزه در کشوری مانند آلمان هم بطور کامل انجام نمی شود، برای 500 سال پیش از میلاد به معجزه می ماند. بی شک گل نبشته های اداری، سندی قطعی و بی چون و چرا از نظام اداری و اجتماعی دوران هخامنشان هستند.
2-آپادانا یا تالار ستون دار، کاخی است که بیش از ده هزار متر مربع وسعت دارد و در زمان باستان دارای 72 ستون بوده است. این کاخ به دلیل ارتفاع حدود 20 متری ستون ها و فاصله غیر معمول آنها از یکدیگر، جزء شاهکارهای هنر معماری دوران باستان است و دیگر نظیرش ساخته نشد. وزن هریک از ستون ها 90 تن بوده و بر فراز آنها سر ستون های گاو دو سر و یا شیر دو سر که هر کدام بیش از 1,5 تن وزن داشت قرار می گرفت.
3-آپادانا دارای دو جفت پلکان دو طرفی در سمت شمال و شرق است که طول هر یک از دیواره های آن 81 متر است. بر روی این دیواره های سنگی، صفی از سربازان، بزرگان کشوری و 23 قوم هدیه آور از ایران بزرگ را حک کرده اند. در مرکز این پلکان ها نقشی از پادشاه قرار داشته که در یک دست عصایی به نشانه پادشاهی دارد و در دست دیگر گل نیلوفری را به نشانه صلح و دوستی تقدیم هدیه آوران می نماید.
4-در تخت جمشید بیش از 3000 نقش برجسته و تندیس وجود دارد که بی شک بسیاری از آنها الهام گرفته از هنر میان رودان و آشور است اما بر خلاف آنها حتی یک مورد یافت نمی شود که به صحنه جنگ، صف اسیران، از بین بردن دشمنان و یا قدرت نمایی پادشاه پرداخته شده باشد بلکه همواره به اتحاد و دوستی اقوام اشاره دارند.
5-یکی از شکفت انگیز ترین بخش های تخت جمشید که معمولآ هیچوقت دیده نمی شود، آبراهه های زیر زمینی آنست که بیش از 2 کیلومتر درازا دارند.هخامنشیان در برخی از قسمت ها صخره را تا 9 متر تراش داده و پائین رفته اند و در بخش هایی نیز با افزودن سنگ های غول پیکر توانسته اند به شیب مورد نظر دست یابند. آنان با روش های خاص و مهندسی خود تدابیری اندیشیده بودند که آب بدون گل و لای از کانال خارج گردد.
6- تمام تندیس ها و نقوش حجاری شده در تخت جمشید مزین به رنگ های ملون بوده و از زیبایی می درخشیده اند. برای نمونه می توان به نقش داریوش در کاخ تچر اشاره کرد. تاج وی از طلا، ریشش از سنگ لاجورد، دستبند و گوشواره ها از سنگ های قیمتی بودند ولی امروز فقط سوراخ های محل نصب، بر نقش باقی مانده اند اما هنوز در حاشیه لباس داریوش می توان آثار نقوش بسیار ریزی را یافت که با رنگ های زیبا برجسته می شده اند.
7-از دیگر شگفتی های بنای تخت جمشید می توان به معادن سنگ آن اشاره کرد. مهندسان و معدنکاران می توانستند با ابزارهای ساده خود سنگ هایی حتی به وزن 250 تن را از معدن استخراج و سالم به پائین کوه منتقل و پس از ایجاد طرح اولیه آنرا به تخت جمشید انتقال دهند.
8- به نظر می رسد بزرگی و یا کوچکی سنگ برای سنگ تراشان ماهر هخامنشی تفاوتی نداشته است. آنان عطردان و گلدان هایی تراشیده اند که قطر دهانه آنها بسیار کمتر از قطر داخلی بدنه است و این گویای آنست که می توانستند سنگ را به صورت دورانی به گردش درآورده و با ابزار های خاص داخل آنرا تراش دهند.
9-برای برهم نهادن پایه ستون، قلمه ستون، گل ستون، سر ستون و یا جرزهای درگاه ها هیچ نوع ملاتی بکار نمی بردند و تنها با روش خاصی دو سطح تحتانی و فوقانی سنگ را پاک تراش می کردند. این روش باعث می گردید تا ستون و درگاه ها در مقابل نیروی زلزله پایداری کنند.
10-بر اساس متون تاریخی و کتیبه های موجود، در پیرامون تخت جمشید شهری به نام پارسه وجود داشته که هزاران نفر در آن زندگی می کردند. امروز نشانه های کمی از شهر پارسه بر سطح دشت باقی مانده است ولی کاوش گران به دنبال آنند تا این شهر را از زیر خاک های کشاورزی بیرون آورند.
11- به نظر می رسد که انتخاب کوه مهر یا رحمت برای ساخت بنای تخت جمشید، به دلیل تقدس آن بوده است. از جمله نشانه های تقدس می توان به تدفین های بسیار متنوع از ادوار گوناگون در دامنه این کوه اشاره کرد که به شکل گورهای مخروطی لاشه سنگی، گورهای حفر شده در سنگ های مکعبی و یا حفره های محل نگهداری استخوان خود نمایی می کنند.
12-امروزه هیچ اثری از سقف چوبی کاخ های تخت جمشید بر جای نمانده است اما خوشبختانه باستان شناسان و پژوهشگران به درستی دریافتند که نقش حجاری شده بر سینه آرامگاه های پادشاهان هخامنشی، در واقع همان نقش کاخ داریوش است و بدین ترتیب موفق شدند بر اساس آن، سقف بخشی از کاخ ملکه را که امروز به موزه تخت جمشید تبدیل شده بازسازی نمایند.
13 بی شک از همان آغاز برپا کردن تخت جمشید، یکی از دغدغه های مهم معماران، حفاظت مجموعه در مقابل عوامل طبیعی و بویژه بارش باران بوده است. ناودان های آجری و قیر اندود، ناودان های تنبوشه ای، ناودان های پرشی، کانال های روباز و چاه سنگی از جمله تدابیری هستند که مجموعه را از گزند سیلاب ها محفوظ می کردند.
14 روش های مرمت و نگهداری از بناهای تخت جمشید در دوران باستان، به نوبه خود بسیار شگفت انگیز است. از آنجا که هیچگاه ساخت و ساز تخت جمشید به پایان نرسید می توان نتیجه گرفت که همواره بناها و نقوش آن می توانستند در اثر کوچک ترین ضربه ای دچار آسیب گردند ولی معماران با پیش بینی های بسیار ماهرانه خود از این احتمالات جلو گیری و در صورت نیاز با ابتکارات خاصی به ترمیم قطعه سنگ آسیب دیده پرداخته اند.
در فوریه 330 پیش از میلاد اسکندر به کوشک داریوش وارد شد و دستور داد سه هزار شتر و عده زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند تا بتوانند انبوه زر و سیم خزانه تخت جمشید را که بالغ بر 120 هزار تالان یعنی 4400 کیلو گرم نقره می شد به همراه پرده ها، پارچه های نفیس و فرش های عالی، از جای بکنند و ببرند.
ناشناس
   
نکته 1584
تنهایی در جوانی غم‌انگیز است، ولی وقتی فرد بالغ تر می‌شود لذت‌بخش میشود.
آلبرت انیشتین
   
دل نوشته 2658
هیچگاه تو را...
آنگونه دوست نخواهم داشت...
که زندانیم باشی...!
زندانبانی...
شغل موردعلاقه ام نیست....
تومیتوانی پرنده باشی...
اما...
اینکه بخواهی تاچه حد...
درآسمان من...
اوج بگیری...
درخودتوست...
میزان اوج گرفتن وپروازت...
بستگی دارد به...
"آرزویت" "باورت" "خواستت" "صداقتت"
و...
"عشقت"
هرمیزان که...
ازچشمه عشق...
سیراب تربنوشی...
بیشتراوج خواهی گرفت...!
من...
تورا...
آرزونخواهم کرد...
آنکه بادل می اید...
بادل می ماند...
واین...
می ارزد به تمام زندگی...!!!
ناشناس
   
تلنگر 1201
بعضی ها طواف نمی کنند
خدا را دور می زنند
ناشناس
   
نکته 2632
همیشه عاشق آدمای مغرور بودم...
چون گفتن "دوستت دارم" خیلی واسشون سخته
ولی وقتی میگن عجیب به دلت میشینه...
میدونی چرا...؟!!
چون مطمئنی از سر عادت نگفته...
چون مطمئنی تیکه کلامش نیس...
چون مطمئنی واسه گفتنش پا رو همه ی غرورش گذاشته
چون...
چون مطمئنی "دوستت دارم" یعنی واقعا "دوستت داره
ناشناس
   
دل نوشته 1281
بعضی از اشیا حس دارند …
گریه می کنند … مثل بالش من …
هرشب غرق اشک است !
ناشناس
   
تلنگر 326
ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﻔﻬﻤﻢ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺣﮑﻤﺖ ﺩﺍﺷﺖ
ﺯﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ
ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻧﻔﺲ ﮔﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻮﺩ
حسین پناهی
   
گلایه 1262
او کوچ نشین بود نیامد که بماند
رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند
من سخت که دلبسته شدم او به گمانم
وابسته شد اما نه در آن حد که بماند
می رفت و دل ساده ام آنقدر به خود گفت:
شاید که مردد شده شاید که بماند
دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد
امروز هم ای کاش بخواهد که بماند
تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد
داغی که بماند که بماند که بماند....
ناشناس
   
ضرب المثل 817
زنی سعادتمند است كه مطیع ”شوهر” باشد.
(ضرب المثل یونانی)
ناشناس
   
نکته 577
اگر عقل امروزم را داشتم ، کارهای دیروزم را نمی کردم
ولی اگر کارهای دیروزم را نمی کردم ، عقل امروزم را نداشتم!!!!!
ناشناس
   
نکته 2466
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﮐﻔﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﻭﻣﺪ، ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﻨﮓ

ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺎﻣﻮ ﻣﯽ ﺯﺩ

ﺧﺮﯾﺪﻣﺶ !!

ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ :ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻧﺒﺎﺵ،ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ...!

ﻣﺪﺗﻬﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ .


ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺗﻮ ﻣﺴﯿﺮﺍﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻤﺶ ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﺍﺫﯾﺘﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ

ﭘﺎﻫﺎﻣﻮ ﺯﺧﻢ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ

ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ...

ﺗﺎ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ،

ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ !

ﺍﻣﯿﺪ ﻣﻦ ﻭﺍﺳﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺑﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻮﺩ .

ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﺳﺎﯾﺰ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ

ﺩﺭﺳﺘﻪ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻤﺶ، ﻭﻟﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﺩ !

ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﯿﭽﯽ ﻭﺍﺳﻢ ﻧﻤﻮﻧﺪ ﺟﺰ

ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ...

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﻧﺪ !

ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﺸﻮﻥ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﯾﺰ قلبتون ﻧﻤﯽﺧﻮﺭﻥ

ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘشون ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎشی

ﺁﺧﺮﺵ ﻓﻘﻂ ﺯﺧﻤﺎﺷﻮﻥ ﺑﺠﺎ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ....
ناشناس
   
تلنگر 739
معلم موضوع انشا داد:وقتی بزرگ
شدید می خواهید چه کاره
شوید؟؟؟؟؟
و
"کودک سرطانی" نوشت:
من بزرگ نخواهم شد.......
ناشناس
   
حکایت 2708
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد.

مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود.

سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا"

سقراط گفت:" این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی، بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.
ناشناس
   
دانستنیها 310
آشنایی با خواص گیلاس
گیلاس؛ میوه کوچک تابستانی، بسیار خوشمزه، مفید ،آبدار کروی با دمى بلند و یا کوتاه بوده و دارای گوشت لطیف، ترد و شیرین به رنگ‌های مختلف از زرد تا قرمز پر رنگ با هسته‌ای گرد و سفت است.
درخت خزان پذیر و برگ‌ریز گیلاس ، با نام علمی " Cerasus avium " ، بدون خار ، با ارتفاع کوتاه ، شاخه‌های صاف بدون خار و قرمز رنگ مایل به قهوه‌ای ، برگ‌های سبز تقریباً درشت لبه‌دار و دارای میوه گوشت‌دار با گونه‌های متعدد است که تقریباً در تمام کشو‌رهاى جهان آن را مى‌شناسند و احتمالاً بومی منطقه‌ای بین دریای سیاه و دریای خزر است و در زمان‌های قدیم به اروپا برده شده است.
خواص دارویی گیلاس:
1• گیلاس سرشار از ترکیبات آنتی‌اکسیدانی بوده، از این‌رو روند پیری را به تاخیر می‌اندازد.
2• احتمال ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی را کاهش می‌دهد.
3• فلاوونووئیدهای موجود در گیلاس، ‌از ایجاد هر گونه آسیب‌ توسط رادیکال‌های آزاد پیشگیری می‌کنند.
4• درمان مناسبی برای آرتریت، رماتیسم، واریس و دردهای مفصلی است.
5• از گیلاس می‌توان به عنوان ماسک زیبایی استفاده کرد و چین و چروک‌های پوست را کاهش داد.
6• برای کلیه‌ها مفید است و به دفع سموم از بدن کمک می‌کند.
7• سوخت ساز بدن را افزایش داده و به هضم غذا کمک می‌کند.
8• سیستم اعصاب را تسکین داده و با تولید هورمون شادی در بدن، احساس بهتری را در ما ایجاد می‌کند.
9• دارای چربی کم و فیبر زیاد است و برای تصفیه خون در سیستم گوارشی بسیار مفید است.
10• برای کارکرد منظم قلب، روده و معده نیز بسیار مفید است.
11• قوای فکری را تقویت می‌کند.
12• افرادی که زیاد گوشت استفاده می‌کنند و خون آنها اسیدی است می‌توانند از گیلاس استفاده کنند به دلیل اینکه خون را قلیایی می‌کند.
13• برای کاهش وزن مفید است.
14• دارای مقدار فراوانی ویتامین ‌C است.
15• چربی اشباع شده در گیلاس بسیار کم است و کلسترول ندارد
ناشناس
   
عاشقانه ها 976
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی....
ناشناس
   
پند و اندرز 3690
چه قدر خوب است که برای تاسف خوردن به حال خودمان نیز زمان مشخص و محدودی در نظر بگیریم. چند دقیقه اشک بریزیم و بعد به استقبال روزی برویم که در پیش رو داریم.
آن چه را می توانید انجام دهید و آن چه را نمی توانید بپذیرید.
بپذیرید که گذشته هر چه بوده گذشته، گذشته را انکار نکنید. بیاموزید تا خود و دیگران را ببخشایید.
هرگز خیال نکنید فرصتی از دست رفته است.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2597
الف..........ای مهربان یارم
ب............باعشق تو میمانم
پ............پای خسته ای دارم
ت............تا هستی منم هستم
ث............ثابت میکنم هستم
ج.............جان من فدای تو
چ.............چند وقتی بمان بامن
ح.............حال از من نمیپرسی
خ.............خوابم با تو شیرینه
د.............در جانم زدی رخنه
ذ.............ذره ذره آبم کن
ر.............رسوای جهانم کن
ز.............زلف خود پریشان کن
ژ.............ژنده جامه ای پوشم
س...........سر برشانه ام بگذار
ش...........شوق من دو چندان کن
ص...........صبح من تو روشن کن
ض...........ضربان دلم بشنو
ط............طاهرگشته‌ام با تو
ظ............ظهر عاشقی بنگر
ع............عاشق شو تو هم چون من
غ ...........غم غربت دلم بشکست
ف...........فریاد دلم بشنو
ق............قربان دو چشمانت
ک............کردی همچو فرهادم
گ............گم گشته دو دستانم
ل.............لای موج موهایت
م.............مروارید چشمانت
ن.............نور دیده من شو
و.............وصف جمله خوبیهات
ه.............هر دم بر زبان جاریست
ی............یادی از دل ما کن
ناشناس
   
عاشقانه ها 3058
دورم که میزدی
نگرانت می شدم
سرت ....
گیج نرود
ناشناس
   
پند و اندرز 104
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند!
ناشناس
   
لطیفه 112
غضنفر رو میفرستن دنبال نخود سیاه پیداش میکنه!

غضنفر تا وارد خیابون یکطرفه میشه پلیس میگرتش ، پلیسه میگه کجا با این عجله؟

غضنفر میگه هر جای می خواستم برم دیگه دیر شده ببین همه دیگه دارن برمی گردن!

زن غضنفر : بازم جلو جمع به من گفتی احمق؟

غضنفر : ببخشید عزیزم! نمی دونستم این راز باید فقط بین من و تو باقی بمونه!!

غضنفر دفتر ازدواج میزنه تبلیغ میکنه : با هر ازدواج دائم یک ازدواج موقت هدیه بگیرید.

۲ تا دیوونه رو می برن جهنم بعد ۶ ماه میان بیرون. بهشون میگن اونجا چه جور بود؟ میگه به سختی آتش رو خاموش کردیم!

به یارو میگن تا حالا لو رفتی؟ میگه نه برنامشو ردیف کن آخر هفته بریم.

یارو میره دکتر میگه شبها خواب می بینم با خرها فوتبال بازی میکنم. دکتر میگه این قرصهارو بخور. یارو میگه میشه از فرداشب بخورم؟ دکتر می پرسه چرا؟ میگه آخه امشب فیناله.

دعای غضنفر : خدایا تا زنده ایم ما را از دنیا نبر!!!

به یارو میگن شیعه هستی یا سنی ؟ میگه به حضرت عباس ما عشایریم.

یه خسیس با برق خونه همسایه شون خودکشی میکنه.

یه دارکوب با یه بلدرچین ازدواج میکنه بچه شون میشه دارچین!

توی دیوونه خونه همه دست میزدن ومی رقصیدن به جز یکی رئیس تیمارستان میگه حتما این خوب شده بفرستیمش خونه . از دیوونه میپرسن :تو چرا دست نمیزنی ؟ میگه آخه من عروسم !

غضنفر نماز خوند بهش گفتند التماس دعا گفت : سلامت باشی !

پلیس :چرا معتاد شدی معتاد: واسه اینکه میخواستم تو زندگی یه چیزی بشم !

دو بانوی مسن از شوهر هایشان صحبت میکردند .

اولی گفت : من از اینکه شوهرم ناخن هایش ا میخورد خیلی ناراحتم .

دومی گفت: شوهر من هم این عادت را داشت ولی من ترکش دادم .

اولی:چطوری دومی :خیلی ساده دندان هایش را مدتی قایم کردم!

به غضنفر میگن برو روزنامه کیهان بگیرغضنفر میره بعد یه ساعت برمیگرده و یه الاغ رو با خودش میاره بهش میگن این چیه اوردی .میگه:اخه کیهان نبود همشهری اوردم

از غضنفر پرسیدن احساسات متضاد به چی میگن؟ غضنفر گفت: به وقتی که مادر زنتون روی ماشین آخرین سیستمتون سقوط میکنه !

غضنفر شب دوم بعد از عروسیش زنشو میکشه ازش میپرسن: چرا زنتو کشتی؟ میگه چون دختر نبود میگن چرا شب اول نکشتیش؟ میگه اخه شب اول بود. !

به یه آقا میگن که دخترتون رو بلند کردند آقاهه میگه:با چی بردنش. می گه با پاترول. آقاهه می گه ۲ در بود یا۴ در. میگه ۴ در. آقاهه میگه نگو بچه پاترول ۴ در هی میره خوشبحال دخترم که سوار پاترل ۴ در شد !

از غضنفر می پرسن ارتحال چی؟ میگه نمی دونم هر چیه از اسهال بدتره چون بابام گرفت مرد !

یه روز غضنفر بچه اش بعد از عید فطر به دنیا می آد اسمش رو می زاره پس فطرت !

یک بار غضنفر تو خیابون داشته راه میرفته دومی میگه اهای کره خر بعد غضنفر میگه اخه من اینقدر جوونم.

به غضنفر میگن اگه کل دنیا رو میدادن به تو باهاش چی کار میکردی میگه می فروختمش میرفتم خارج !

یک روز دو خروس به دنبال یک مرغ راه افتاده بودند درحالی که مرغ ناز میکرد خروس دومی به اولی گفت: ولش کن بابا تعاونی لختش را میفروشد. !

غضنفر به نامزدش گفت دوست داری فردا شب با هم غذا بخوریم ؟ نامزدش با اشتیاق فراوان گفت : البته ، با کمال میل! غضنفر : خوب به مادرت بگو غذا درست کنه من فردا شب میام خونتون !

فریبرز این انشاء را درباره دیدارش از یک باغ وحش نوشته بود : ما یک روز بعدظهر به باغ وحش رفتیم. من در آنجا تنبل ترین حیوان روی زمین را دیدم اسم این حیوان گورخر بود چون ما بعدظهر به باغ وحش رفته بودیم ، ولی با این حال گورخرها از تنبلی هنوز پیژامه هایشان را از تنشان در نیاورده بودند !

روزی غضنفر پسرش را به میهمانی می بره ، پسره بین غذا مرتب آب می خوره پدره عصبانی میشه سیلی در گوش پسرش می زنه که به جای غذا چرا داری آب می خوری ؟بعد از تمام شدن غذا پدر و پسر از مجلس خارج می شند. پدر از پسرش می پرسه آخه چرا همه اش آب می خوردی پسر میگه چون می خواستم غذای بیشتری در شکمم جا بدم ناگهان باباهه سیلی مجددی میزنه تو گوش پسرش پسره می پرسه این دیگه برای چی بود؟ پدر میگه این برای این بود که این ترفندت را باید سر غذا به من میگفتی !

غضنفر لامپ خانه اش میسوزد پماد سوختگی میمالد !

یک روز غضنفر با خانمش میرن دکتر و می گن آقای دکتر مابچه دار نمی شیم دکتره پس از معاینه میگه اشکال از شما است آقا . در جواب غضنفر می گیه: اینکه ارثی است پدرم و پدر بزرگم هم بچه دار نمی شدند !

غضنفر میبینه کوه ریزش کرده و همون موقعه یه قطار میومده فورا پیرهنشو اتش میزنه تا قطار متوجه بشه تا قطار توقف میکنه ترکه نارنجک میندازه زیره قطار میگن بابا این چه کاری بود؟ میگه بنده از بچگی علاقه شدیدی به دهقان فداکار و حسین فهمیده داشتم

معلم: نادر شاه رو کی کشت. شاگرد: اقا به خدا من نکشتم !

یه روز ۳ نفر به اسم های به من چه و به تو چه وادب میرن دزدی پلیس میاد میگیرتشون ادب میره بالای درخت از به من چه میپرسن اسمت چیه میگه به من چه ازبه توچه میپرسن اسمت چیه میگه به تو چه میگن شما ادبتون کجاست میگن مونده بالای درخت !

مرد: قسم می‌خوری که منو به خاطر پولهایم دوست نداری؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

غضنفر میره بقالی،‌ می‌بینه رو دیوار بزرگ نوشتن: علی با ماست! حسن با ماست! حسین با ماست! میگه: ببخشید اقا، شما ماست خالی ندارید؟!

هر سال موقع قرعه کشی بانک غضنفر میرفته مشهد التماس امام رضا میکرده که در قرعه کشی ماشین برنده بیشه اما هیچوقت هیچی برنده نمیشده. دوباره پامیشه میره مشهد التماس تا ازشدت خستگی خوابش میبره. امام رضا میاد به خوابش و میگه بنده خدا اول یه حساب توی بانک باز کن بعد بیا سراغ من !

غضنفر داشته راه میرفته خسته میشه شروع میکنه به دویدن!!!!!!

یارو غضنفر بچه نداشته، میره مسافرت، میاد میبینه سه تا بچه داره. ازش می‌پرسند: ‌چی شد، تو که بچه نداشتی؟ میگه: والله همسایه‌ها شرمنده کردن!

غضنفر بچه دار نمیشده،‌ محلشون رو عوض میکنه!

غضنفر میخواسته بره شهرک آزمایش برای امتحان رانندگی , صبح ناشتا میره امتحان شهر بده !

غضنفر میبینه همسایش برفهای پشت بام روپاروکرده وریخته توکوچه.عصبانی میشه وبرفاروبازحمت زیادباسطل میبره روپشت بام خودش پهن میکنه ومیگه:اینابایدافتاب بخورن تاخشک بشن!

شنیدین وجه تشابه غضنفر با پارک چیه ؟ خوب گفتن که هر جفتشون تاب دارن !

تو نا کجا آباد می آن جمعیت مردم رو با هلیکوپتر گلباران کنند عده زیادی کشته میشن ! برسی میکنن میبینن گل و با گلدوناش پایین میانداختن !

غضنفر پشتش رو می خواسته بخارونه, دستش نمیرسیده ! صندلی زیر پاش میگذاره !

غضنفر داشته شنا می کرده مایوش سوراخ میشه غرق میشه !

# ۳۵ سال سن داشته بهش میگن چرا تا الان مجرد موندی و ازدواج نکردی ?! میگه والا تا الان برادر زن دلخواهم رو پیدا نکردم !

غضنفر داشته تو بینهایت راه می رفته یه صدای بلند به گوشش می رسه برمی گرده میبینه دوتا خط موازی خوردن بهم !

غضنفر داشته پسرشو در باب ازدواج نصیحت می کرده ! می گفته: پسرم خواستی زن بگیری برو از فامیل زن بگیر ! ببین دایت رفته زندای تو گرفته , عموت رفته زن عموتو گرفته , من اومدم مادرت و گرفتم ! حالا تو هم از فامیل زن بگیر !

سه دیوانه هم اتاقی بودن – یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا پایین می پرن و میگن که ما سیب زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم و سومی ساکت نشسته ! رییس بیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنهه. پرسید تو چرا با دوستات نیستی ؟ اون هم گفت : آخه من کف ماهیتابه چسبیدم!

دخترهای بلوند به عدم تیزهوشی معروفند!؟ روزی دو بلوند در خیایانی قدم میزدند و چشمشان افتاد به یک جعبه پودر که گوشه ای افتاده بود. اولی آنرا برداشت و بازکرد و در آینه کوچک آن نگاهی کرد و گفت ام … این قیافه آشناست ! دومی آنرا گرفت و نگاه کرد . گفت عجب احمقی هستی تو … این منم دیگه …!!

کارگری در طبقه ۱۲ ساختمان نیمه سازی کار می کرده. شخصی از پایین صدا زد: غضنفر زنت از طبقه پنجم منزلتان افتاد پایین و مرد. کارگر بیچاره خیلی ناراحت شد و بسرعت پایین آمد و به سمت خانه عازم شد. در راه کم کم آرامتر شد,سر چهار راه اول بیاد آورد ! ما که خونمون ۲ طبقه بیشتر نیست. دو تا خیابون اونطرفتر بخودش گفت : من که اصلا زن ندارم ! و کمی بعد بیاد آورد !! من که اصلا غضنفر نیستم !

مرد نابینایی در خیابان یک رنده پیدا کرد. مدتی طولانی به این طرف و آن طرفش دست کشید. بلاخره گفت: این چرت و پرت هاچیه نوشتن!

یکبار یک همشهری یک خیار بر می داره می بره سوپرمارکت , به فروشنده می گه: ببخشید آقا خیارشور دارید؟ فروشنده هم در جواب می گه بله داریم. همشهری ما هم می گه پس بی زحمت این خیار ما رو هم بشور.

یک هواپیما تو برره سقوط می کنه تیم جستجو روز اول ۴۰۰ جسد رو پیدا میکنن , روز دوم ۶۰۰ نفر رو پیدا میکنن , روز سوم ۱۰۰۰ نفر رو پیدا میکنن . خبر به تهران می رسه از تهران بازرس ویژه می فرستن برای بررسی , می بینن که هواپیما تو قبرستان سقوط کرده بوده.

غضنفر رفته بوده مکه. تو مراسمی که باید به شیطون سنگ بزنه، یهو سنگاش تموم میشه… اونم به جاش فحش میده

- رفیقغضنفر ازش میپرسه: غضنفر، پنجشنبه-جمعه کجا بودی؟ ترکه میگه: والله امام رضا طلبید، با بر و بچه‌ها رفتیم شمال !

ترکه میره خواستگاری، مادر- پدر دختره بهش جواب رد میدن، میگن دختر ما داره درس میخونه. ترکه میگه: ایشکال نداره، من میرم دو ساعت دیگه برمیگردم !

غضنفر میره دکتر، میگه: آقای دکتر به دادم برس، الان دو هفته‌است هر شب تا صبح کابوس میبینم! دکتره میپرسه: چه کابوسی می‌بینی؟ غضنفر میبینه: هر شب خواب میبینم قورباغه‌ها جام‌جهانی راه انداختن، منم هرشب وامیستم داور! دکتره میگه: ای بابا، این که خیلی ناجوره. بیا برات یک دوا مینویسم، از فردا بخور خوب میشی. غضنفر می‌پرسه: آقای دکتر، میشه این قرصها رو از پس فردا بخورم؟! دکتره میگه: شدنش که میشه، ولی واسه چی؟ غضنفر میگه: چون فرداشب فیناله !

تو خیابون تصادف میشه، یک وانت نیسان گردن کلفت میزنه به یک موتور، دو نفر ترک موتور بودن یکیشون سرش میخوره به جدول و جابه‌جا تموم میکنه، دومی فقط پاش میشکنه. خلاصه ملت جمع میشن دورشون، اون بدبختی که پاش شکسته بوده هی داد و هوار میکرده، غضنفر میره جلو بهش میگه: خجالت بکش خیابون رو گذاشتی رو سرت! تو که الحمدالله چیزیت نشده، ببین اون رفیقت بنده خدا تموم کرده اما اینقدر سر و صدا نمیکنه !

غضنفر میره لباس‌فروشی، میگه: ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه: بعله. غضنفر میگه: قربونت دو نخ به ما بده!

غضنفر میره بقالی، میگه: حاج‌آقا سیگار نخی داری؟ یارو میگه: بعله داریم. غضنفر میگه: بی‌زحمت یک بیست نخ به ما بده!! مرده کف میکنه، میگه: خوب مرد مؤمن یک بسته بگیر. غضنفر میگه: نه آخه بسته ای بگیرم زیاد میکشم !
ناشناس
   
شوخی 335
به زبانمون زبان مادری میگن چون پدرمون هرگز شانس صحبت نداشته
ناشناس
   
نکته 841
با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش.
(سینكالویس)
دیگران
   
حکایت 2372
مرد فقیری به شهری وارد شد، هنوز خورشید طلوع نکرده بود
و دروازه شهر باز نشده بود.
پشت در نشست و منتظر شد، ساعتی بعد در را باز کردند،
تا خواست وارد شهر شود،
جمعی او را گرفتند و دست بسته به کاخ پادشاهی بردند،
هر چه التماس کرد که مگر من چه کار کردم، جوابی نشنید
اما در کاخ دید که او را بر تخت سلطنت نشاندند
و همه به تعظیم و اکرام او بر خاستند و پوزش طلبیدند.
چون علت ماجرا را پرسید! گفتند:
«هر سال در چنین روزی، ما پادشاه خویش را این گونه انتخاب می کنیم.»
پادشاه کنونی که مرد فقیربود با خود اندیشید که داستان پادشاهان پیش را باید جست که چه شدند و کجا رفتند؟
طرح رفاقت با مردی ریخت و آن مرد در عالم محبت به او گفت که:
« در روزهای آخر سال، پادشاه را با کشتی به جزیره ای دور دست می برند که نه در آن جا آبادانی است
و نه ساکنی دارد و آن جا رهایش می کنند. بعد همگی بر می گردند و شاهی دیگر را انتخاب می کنند.»
محل جزیره را جویا شد و از فردای آن روز داستان زندگی اش دگرگون شد.
به کمک آن مرد، به صورت پنهانی غلامان و کنیزانی خرید
و پول و وسیله در اختیارشان نهاد تا به جزیره روند و آن جا را آباد کنند. کاخها و باغ ها ساخت.
هرچه مردم نگریستند دیدند که بر خلاف شاهان پیشین
او را به دنیا و تاج و تخت کاری نیست.
چون سال تمام شد روزی وزیران به او گفتند:
«امروز رسمی است که باید برای صید به دریا برویم.»
مرد داستان را فهمید، آماده شد و با شوق به کشتی نشست،
اورا به دریا بردند و در آن جزیره رها کردند و بازگشتند،
غلامان در آن جزیره او را یافتند و با عزت به سلطنتی دیگر بردند!
نکته
امروزکه فرصت ساختن دنیای دیگرراداریم .
تلاش کنیم وفردای زندگی خود رابسازیم .
فردای زندگیمان را دگر گون کنیم و بسازیم .
ناشناس
   
گلایه 375
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ،غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث

ساختم جان را فدای او غلط کردم،غلط..."
وحشی بافقی
   
نکته 2523
ما

به تنهایی مدرنی مبتلا هستیم

حتی این شهر

با همه ی شلوغی اش

خیلی شب ها

در کوچه ایی تاریک

آرام گریه میکند
ناشناس
   
نکته 582
از دیروز بیاموز ، برای فردا زندگی کن،به فردا امیدوار باش.
مهمترین چیز آنست که پرسش را متوقف نکنی.
آلبرت انیشتین
   
شوخی 2185
ایرانی بودن آدم وحوا اثبات شد: روزی مریدی پرسید یا شیخ ،آیا در باب ملیت حضرت آدم و حوا ، تفحص گشته ؟؟
برخی آنان را انگلیسی و برخی فرانسوی میدانند ؟!!!!
شیخ گفت :
وقتی که نه لباسی برای پوشیدن و نه خانه ای برای سُکنی داشته اند و تنها آذوقه آنان یک سیب بوده که خوردن آن هم "حرام" محسوب میشده و با این همه مصیبت باز هم فکر میکردند در " بهشت " ساکن هستند ، بطور قطع الیقین " ایرانی " بوده اند!
ناشناس
   
اشعار 3986
ابر با بغض من که هماهنگ میشود
ایوان سینه پر از نم نم آهتگ میشود

این قطره های کوچک باران بدون تو
آن دم که میرسد به سرم سنگ میشود

جانم به جام نگاه تو تحلیل میرود
روحم به قاب آینه کمرنگ میشود

از وقتی که قلب گروگان چشم توست
هر شب دلم برای دلم تنگ میشود

آخر به جنگ نابرابر تو فتح با من است
آن دم که پای لشکر غم لنگ میشود

من با قلم چنین نویسم و بخت با قلم چنان
دیریست میان این دو قلم جنگ میشود

عمری عزیز به پای تو رفته ولی بیا
ما چانه میزنیم و معامله همسنگ میشود
آرمان ایزدی
   
اشعار 4062
رقص شیطان


شعله های خشم نمرود
اژدهای کورو عصیانگر
زجنگلهای وحشی
سربرآورد.
دود وآتش
چون تن بیتاب روسپی
درهوس پیچید وپیچید
برفراز شعله ها ابلیس رقصید.

خنده های تلخ وحشی
آذرخش رقص شیطان
رقص آتش ؛
هستی بلبل فنا کرد
نونهال ازریشه پژمرد
آشیان مرغکان برخاک غلتید
برگ وبارباغ خشکید.

باغ بی برگ ؛
کوله باراشک واندوهست.

بوستانها سخت غمگین اند-
اما؛
سنگها خاموش وسرد اند
سنگها سنگین دل هستند
سنگها عاری زدرد اند.
فکرت
   
عاشقانه ها 486
ما زنان وقتی عاشق می شویم همه ی قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان می سپاریم آنگونه همه زیبایی ها و لذات دیگر در رابطه با او معنا می یابند .. اما شما مردان وقتی عاشق می شوید تنها قسمتی از قلب و وجود خود را در اختیار زن محبوبتان می گذارید .. بقیه را برای موفقیتها و کسب قدرتها و خودخواهی خود نگه می دارید.
حرفی نیست شاید اگر ما هم مرد بودیم چنین می کردیم اما آنچه از شما می خواهیم این است که آن قسمتی از قلبتان را که به ما سپردید دیگر ملعبه هوسبازی هایتان نکنید، ما به همان سهم هر چند کوچک .. اگر زلال و اطمینان بخش باشد قانعیم ...
جان شیفته
رومن رولاند
   
نکته 2458
می گویند : شب سیاه است ، من دیده ام سیاه تر از جدائی نیست

می گویند : مرگ سخت است ، اما سخت تر از بی وفائی نیست

می گویند : زهر تلخ است ، من چشیده ام ، اما تلخ تر از تنهائی نیست
ناشناس
   
حکایت 2786
خاطره ابتهاج از مردمی که ﺳﺮﮔﯿﻦ ﺗﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ در قبر مردگان استفاده می کردند
ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ : ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﺷﺨﺼﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﯾﺪﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ او را در ﻗﺒﺮ بگذارند، ﭼﯿﺰﯼ ﺣﺪﻭﺩ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﺳﺮﮔﯿﻦ ﻭ ﻓﻀﻮﻻﺕ ﺗﺮ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ، در ﮐﻒ ﻗﺒﺮ ریختند. ﺍﺯ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ داشت ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭا ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﺍﺩ، ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩﻡ: ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺭﺳﻤﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟ ﮔﻔﺖ: در ﺭﺳﺎﻟﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ مستحب است ﻭ ﻣﺎ ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎیماﻥ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺭا ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪهیم. ابتهاج ﻣﯿﮕﻔﺖ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﺑﺮﺍﻡ ﺗﻌﺠﺐ ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ، ﺳﺮﯾﻊ ﮔﺸﺘﻢ یک ﺭﺳﺎﻟﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﻃﺮﻑ، به او ﮔﻔﺘﻢ: ﮐﺠﺎیش ﻧﻮﺷﺘﻪ؟ ﻃﺮﻑ ﻫﻢ ﺑﺨﺶ ﺁﯾﯿﻦ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﯿﺖ را ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎ. ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ” ﮐﻒ ﻗﺒﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ، ﻣﺴﺘﺤﺐ ﺍﺳﺖ ﯾﮏ ﻭﺟﺐ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺑﺎﺷﺪ”.
ناشناس
   
نکته 832
اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است.
(محمد حجازی)
دیگران
   
عاشقانه ها 2388
چنان خوب رویی بدان دلربایی
دریغت نیاید به هر کس نمایی
مرا مصلحت نیست لیکن همان به
که در پرده باشی و بیرون نیایی
وفا را به عهد تو دشمن گرفتم
چو دیدم مرا فتنه تو بیوفایی
چنین دور از خویش و بیگانه گشتم
که افتاد با تو مرا آشنایی
اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون کردمی روشنایی
نیاید تو را هیچ غم بی‌دل من
کسی دید خود عید بی‌روستایی
من و غم ازین پس که دور از رخ تو
چه باشد اگر یک شبی پیشم آیی؟
سعدی
   
نکته 2606
من و گوسفندهای بابام

سلام،

این بابای بیچاره ما بازنشسته ی ارتشه ، همیشه هششتش گرو نهشه

با حقوق اندکش تونسته ما پنج تا خواهر برادرو تا کارشناسی و ارشد برسونه

اما خوب جز خواهر بزرگمون که از طریق نهضت جذب اموزش و پرورش شد

هممون بیکاریم و سر بار

بابا دیددخل و خرجش نمیخونه اومد گوشه حیاط کلنگیمون یه اتاق کوچک ساخت

البته با بلوک و ایرانیت

رفت ده میلیون وام گرفت ، بمونه که چطور این وامو گرفت

یهویی دیدیم در میزنن رفتیم دیدیم بابا با ده تا بره گوسفند دم دره / با هی هی همشون اورد

کرد تو اون اتاقکی که ساخته بود با اردی مدل 85 خود رفت بعد دوسه ساعت دیدم علف اورد

بعد چند وقتی دیگه هممون به بو و سر و صداشون عادت کردیم

بابا میگفت بزرگ که بشن سه برابر قیمت میخرن

وقتی خیلی سر و صدا میکردن من میرفتم تا درو باز میکردم

همشون ساکت میشدن بمن نگاه میکردن

تا درو میبستم دوباره سر و صدا و بع بع شون گوشو کر میکرد

وقتی بابا علوفه می اورد یه دسته میبرد میریخت جلوشون

میگفتم بابا اینکه خیلی کمه!!!

میگفت زیاد بخورن شکمو میشن و پر رو

من یاد خودم , دیگر مردم افتادم

اخه ماهم وقتی خونه ، ماشین ، خیابون حرف میزنیم تا یه از ما بهترونو میبینیم

فوری ساکت میشیم نکنه طرف بدبختمون بکنه

تازه جیره هم که بهمون میدن اندازه ی جیره همون بره هاست

که شکمو و پررو نشیم

عجب شباهتی فیما بین دو خلقت بی زبان و بازبان خداوندی حکمفرماست
ناشناس
   
نکته 2894
اگر مستضعفی ديدی ،
ولي از نان امروزت
به او چيزی نبخشيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر چادر به سر داری ،
ولي از زير آن چادر
به يک ديوانه خنديدی
به انسان بودنت شک کن!
اگر قاری قرآنی ،
ولي در درکِ آياتش
دچارِ شک و ترديدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر گفتی خدا ترسي ،
ولي از ترس اموالت
تمام شب نخوابيدي ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر هر ساله در حجّي ،
ولي از حال همنوعت
سوالي هم نپرسيدي ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر مرگِ کسی ديدي ،
ولي قدرِ سَري سوزن
ز جاي خود نجنبيدي ،
به انسان بودنت شک کن . . .
فروغ فرخزاد
   
آرزوها 391
کاش درد
آنقدر کوچک میشد
که پشت میز یک کافه ، می نشست
چای می خورد
ساعتش را نگاه می کرد
و با عجله می گفت "خــــــداحافـــــظ"
ناشناس
   
نکته 1288
ژاپنیا یه چیزی که تولید میکنن، شعارشون اینه:
هرگز نباید خراب بشه!
اروپایی ها میگن: چند سال کار کنه، ولی تو این چند سال خراب نشه و خوب کار کنه!
ایرانیا میگن: فقط همون لحظه که مشتری میخره خراب نشه، بعدش رو بیخیال!!
چینیا میگن: کارم نکرد، نکرد… ایرانیا میخرن!!
ناشناس
   
نکته 2351
همانقدر که ما به سادگی نیاکان خود خندیدیم، روزی می آید که آیندگان به خرافات ما خواهند خندید...!
صادق هدایت
   
تلنگر 964
مرد مقابل گل فروشی ایستاد ... می‌خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود.
به گاه خروج از از گل فروشی دختری را دید که در کنار در نشسته است و گریه می‌کند به دختر نزدیک شد : چرا گریه می‌کنی؟
دختر گفت: می‌خواستم برای مادرم یک شاخه گل بگیرم... گل گرون شده ... نمی تونم بخرم ... مرد لبخندی زد : با من بیا یک دسته گل خیلی قشنگ می‌خرم به مادرت بدهی ... دختر هراسان گفت : من گدا نیستم ... جواب شنید : معلومه که نیستی ! گدایی را نمی شناسم که به مادرش گل هدیه بدهد ... بیا !
وقتی از گل فروشی خارج می‌شدند دختر دسته گل را به سینه می فشردو لبخند می زد .. مردگفت: می‌خواهی با ماشین برسانمت؟ دختر گفت:
ممنون ...قبرش تو همین قبرستون پشت میدونه ...
مرد ایستاد ...برای چند لحظه به دختر که به سمت دیگر میدان می دوید چشم دوخت ... به گل فروشی برگشت٬ دسته گل سفارش داده اش را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد ... مادرش از دیدن پسر بیشتر خوشحال شد تا دسته گل ...اما گفت : زیباترین دسته گلیه که تو عمرم هدیه گرفتم !
شکسپیر می‌گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می‌آوری، شاخه ای از آن را همین امروز بیاور
ناشناس
   
اشعار 4061
فلک و زمین

فلک گوید ، که بر من مسکن محبوب اقدس بین
زمین گوید، نظر کن بر دلم بیت المقدس بین

فلک گوید، دلم کانون گلزار بهشتیان
زمین گوید، که این جا مسجد و محراب حق جویان

فلک گوید، که فخر من همین عرش برین باشد
زمین گوید ، که فخر من عروض مسلمین باشد

فلک گوید، روان در جنت من حوض کوثربین
زمین گوید، که در من آب زمزم همچو گوهر بین

فلک گوید، به طرف من مقام سید ابرار
زمین گوید، که در من تربت آن احمد مختار

فلک گوید، وجودم روشن ازشمس و قمر دایم
زمین گوید، وجودم روشن ازاهل بصر دایم

فلک گوید،که ارواح محبان خدا این جا ست
زمین گوید، که جسم ذات پاک مصطفی این جاست

فلک گوید،نظر کن عظمتم نسبت به تو والاست
زمین گوید، غلط گفتی مقام من همیش اعلاست

بدین شیوه تو ای « فکرت » سراسر گرچه در سفتی
ندانم این سخن های نکو را از کجا گفتی
فکرت
   
نکته 1214
آنچه که بعد از خرج کردن میماند را پس انداز نکنید،
آنچه را که بعد از پس انداز کردن میماند خرج کنید.
ناشناس
   
حکایت 2938
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت، طوری که به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود!
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی، شروع به مطرح کردن سوالات خود نمودند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات شما به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخاست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد ..
ناشناس
   
نکته 981
ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه، تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش، و نمیتونست بگه. دست کردم تو آکواریوم درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید. دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!
این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه. دوسشون داریم، ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..
خسرو شکیبایی
   
نکته 3682
پسر : فقر چند روز طول میکشه پدر : 40روز پسرم
پسر : بعد از 40روز ثروتمند میشویم
پدر : نه پسرم ، عادت میکنیم
ناشناس
   
نکته 1213
هرگز عمق یک رودخانه را با هر دوپا آزمایش نکنید.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2451
کاش بودی تا دلم تنها نبود،
تا اسیر غصه ی فردا نبود،
کاش بودی تابرای قلب من،
زندگی اینگونه بی معنا نبود،
کاش بودی تا لبان سرد من،
قصه گوی قصه ی غم ها نبود،
کاش بودی تادو دست عاشقم،
غافل از لمس گل مینا نبود،
کاش بودی تا فقط باور کنی،
بعد تواین زندگی زیبا نبود...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2445
می‌خواهم خدا
بین مرگِ من و بوسه‌های تو گیج شود!
آنهمه شراب یادت رفت!
قلبم را مشت ‌کنی
قطره قطره بچکانی
در جامی که دستت بود؟

می‌خواهم تو را جوری پرستش کنم
که خدا خودش را از اول خلق کند
آنهمه رنگ‌ یادت رفت!
یکیش را تنت کنی
دنبال دگمه نگردد دستم

می‌خواهم خدا را توی بغلت پرپر کنم
آنهمه خدا یادت رفت!؟
یک آدم هست برای ستایش تو؟

می‌خواهم موهام را شانه نزنم
انگشت‌هات گیر بیفتد لای موهام
آنهمه بوی جنگل یادت رفت!
در موهات گم شوم
نترسی یک وقت؟

می‌خواهم کاری کنم
که خدا مرا ببرد توی لباس‌های تو
و تـــــو
توی لباس‌های پاره پاره‌ی من
دنبال خودت بگردی

آنهمه جوهر
چرا یادم رفت
دست‌های جوهری‌ام را
به زندگی‌ات بکشم!؟
ناشناس
   
نکته 3146
از رها کردن نترس...
باور کن هيچ کس نمی تواند
چيزي که مال توست را از تو بگيرد
و تمام دنیا
نمي توانند چيزي که مال تو نيست را،
برايت حفظ کنند…!
همــه چیــز سـاده است
زنـدگــی
عشــق
دوست داشتــن
عـادت کــردن
رفتــن
آمــدن
امــا چیــزی کـه ســــــاده نیست
بـاور ایـن سـاده بـودن هـاست
در حسرت گذشته ماندن
چیزی جز از دست دادن امروز نیست !
تو فقط یکبار هجده ساله خواهی بود ،
یکبار سی ساله
یکبار چهل ساله
و یکبار هفتاد ساله ...
در هر سنی که هستی ،
روزهایی بی نظیر را تجربه می کنی ،
چرا که مثل روزهای دیگر،
فقط یکبار تکرار خواهد شد
هر روز از عمر تو زیباست ،
و لذتهای خودش را دارد
به شرط آنکه زندگی کردن را بلد باشی...
ناشناس
   
آرزوها 2463
کاش آدمها یکم جرات داشتن گوشیو بر می داشتن و زنگ میزدن و میگفتن. ببین . دلم برات تنگ شده واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم 
ناشناس
   
تلنگر 788
ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺩﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺭﺙ
ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﯾﮏ ﺳﻮﺀ
ﺗﻔﺎﻫﻢ ﮐﻮﭼﮏ، ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺚ ﮐﺮﺩﻧﺪ . ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ
ﺳﮑﻮﺕ، ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺁﻧﻬﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻧﺪ .
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺑﻪ ﺻﺪﺍ ﺩﺭﺁﻣﺪ. ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ
ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ، ﻣﺮﺩ ﻧﺠـﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ. ﻧﺠـﺎﺭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ
ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ، ﻓﮑﺮﮐﺮﺩﻡ ﺷﺎﯾﺪ ﺷﻤﺎ ﮐﻤﯽ ﺧﺮﺩﻩ
ﮐﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﺁﯾﺎ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﮐﻤﮑﺘﺎﻥ
ﮐﻨﻢ؟ ....
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﺑﻠﻪ، ﺍﺗﻔﺎﻗﺎً ﻣﻦ ﯾﮏ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ .
ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﻬﺮ ﺩﺭ ﻭﺳﻂ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ، ﺁﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﺮ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ . ﺍﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ
ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻭﺳﻂ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺭﺍ ﮐﻨﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻧﻬﺮ ﺁﺏ ﺑﯿﻦ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻣﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﺍﻭ ﺣﺘﻤﺎً ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﯿﻨﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﻧﺠﺎﻡ
ﺩﺍﺩﻩ .
ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺍﻟﻮﺍﺭ
ﺩﺍﺭﻡ، ﺍﺯ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺗﺎ ﺑﯿﻦ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﻣﻦ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﺣﺼﺎﺭ ﺑﮑﺸﯽ
ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﺒﯿﻨﻢ.
ﻧﺠﺎﺭ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔﯿﺮﯼ ﻭ ﺍﺭﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻟﻮﺍﺭ .
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﺠﺎﺭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﯾﺪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ
ﺭﻭﻡ، ﺍﮔﺮ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺨﺮﻡ.
ﻧﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : ﻧﻪ،
ﭼﯿﺰﯼ ﻻﺯﻡ ﻧﺪﺍﺭﻡ .
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻏﺮﻭﺏ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺑﻪ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺍﺯ
ﺗﻌﺠﺐ ﮔﺮﺩ ﺷﺪ . ﺣﺼﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﻧﺒﻮﺩ. ﻧﺠﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺣﺼﺎﺭ ﯾﮏ
ﭘﻞ ﺭﻭﯼ ﻧﻬﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ .
ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻧﺠﺎﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﮕﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ
ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺣﺼﺎﺭ ﺑﺴﺎﺯﯼ؟
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﭘﻞ
ﻓﮑﺮﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ، ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﭘﻞ
ﻋﺒﻮﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ
ﮐﻨﺪﻥ ﻧﻬﺮ ﻣﻌﺬﺭﺕ ﺧﻮﺍﺳﺖ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﻧﺠﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺟﻌﺒﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭﺵ ﺭﺍ
ﺭﻭﯼ ﺩﻭﺷﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ.
ﮐﺸﺎﻭﺭﺯ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﺸﮑﺮ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ
ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺍﻭ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺑﺎﺷﺪ.
ﻧﺠﺎﺭ ﮔﻔﺖ : ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﭘﻞ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﺎﺯﻡ
ناشناس
   
نکته 1968
ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﻴﻼﺗﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ، ﺩﺭ ﻳﻚ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﺎ يك دﺧﺘﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﻭ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻓﻴﻠﻴﭗ، ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ﻫﻤﮕﺮﻭﻩ ﺷﺪﻡ . ﺍﺯ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ: ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺭﻭ میشناسی؟
ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﮔﻔﺖ: ﺁﺭﻩ، ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﻣﻮﻫﺎﻱ ﺑﻠﻮﻧﺪ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺭﺩﻳﻒ ﺟﻠﻮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ؛
گفتم: ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻲ. ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺵ ﺗﻴﭗ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻴﻜﻲ ﺗﻨﺶ ﻣﻴﻜﻨﻪ.
ﮔﻔﺘﻢ:بازم نفهميدم ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﻛﻴﻪ؟ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﻛﻴﻒ ﻭ ﻛﻔﺸﺶ رو ﻫﻤﻴﺸﻪ با هم ﺳﺖ ميکنند
ﺑﺎﺯﻡ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻛﻲ ﺑﻮﺩ !
ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﺗﻮﻥ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﻳﻜﻢ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺩﻳﮕﻪ، ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﻭﻳﻠﭽﻴﺮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ...
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻪ
ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ...
.
ﺁﺩﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﻨﻔﻲ ﻭ ﻧﻘﺺ ﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻪ...
ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﻳﺪﻥ.
با خودم گفتم، ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺗﺮﻳﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﻓﻴﻠﻴﭗ ﻣﻴﭙﺮﺳﻴﺪﭼﻲﻣﻴﮕﻔﺘﻢ؟؟؟
ﺣﺘﻤﺎ ﺳﺮﻳﻊ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ: ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻌﻠﻮﻟﻪ ﺩﻳﮕﻪ !!
ﻭﻗﺘﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻳﺪگاه ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﺮﺩﻡ ،
ﺧﻴﻠﻲ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻛﺸﻴﺪﻡ...
.
حالا ما چه ديدگاهي نسبت به اطرافيانمون داريم؟؟؟؟
.
مثبت يا منفي
دکتر حسابی
   
عاشقانه ها 510
ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯِ ﺍﺯﻝ ﺩﺭ ﺩﻝِ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺯﯾﺮِ ﻓﻠَﮏ ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ
ﻧﺮﮔﺲِ ﺳﺎﻗﯽ ﺍﮔﺮ ﻣﺴﺘﯽِ ﺻﺪ ﺟﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﺳﺮِ ﻫﺮ ﮐﻮﯼ ﻭ ﮔﺬﺭ , ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ
ﺩﻭﺵ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺷﺒﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺘﻮﺍﻥ
ﻫَﻤﺪَﻣﻢ ﺟُﺰ ﺩﻝِ ﺍﻓﺴُﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﻦ ﻭ ﺟﺎﻡِ ﻣِﯽ , ﻭ ﺩﻝ , ﻧﻘﺶ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺎﺩﻩ ﻧﺎﺏ
ﺧﻠﻮﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﻩِ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ
ﮐﺎﺵ ﺁﻥ ﺗﺐ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﻮﺧﺖ ﻣﺮﺍ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ
ﺑﻪ ﻓﺪﺍﯼ ﺗﻮ , ﻣﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻝِ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ؟
ﺍﺯ ﭼﻪ ﭼﻮﻥ ﺷﻤﻊ ﺳﺤﺮ ﺳﻮﺧﺘﯽ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽِ ﻣﻦ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺎﯾﻪ ﯼ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮِ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﻤﻪ , ﺍﯼ ﺧُﻔﺘﻪ ﭼﻮ ﮔُﻞ ﺩﺭ ﺑِﺴﺘﺮ
ﻗﺒﻠﻪ ﮔﺎﻩِ ﺩﻝِ ﻣﻦ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ
ﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧَﺒﻮﺩﻥ , ﻫﻨﺮِ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻭﻓﺎﺳﺖ
ﻣُﻌﺠﺰﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻦ ﻭ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩ.....
ناشناس
   
دل نوشته 2438
دیگه باورم شده ندارمت
این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت
توی این خونه هنوزم یه نفر .. نمیخواد باور کنه نداردت

نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم
زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم

به هوای روز برگشتن تو .. سر هر راهی نشونه میکشه
با تمام جاده های رو زمین .. رد پاتو سمت خونه میکشه

من دارم هر روزمو بدون تو .. با تب یه خاطره سر میکنم
با خودم به جای تو حرف میزنم .. خودمو جای تو باور میکنم

توی این خونه به غیر از تو کسی .. دلشو با من یکی نمیکنه
من یه دیوونم که جز خیال تو .. کسی با من زندگی نمیکنه

تو سکوت بی هوای این اتاق .. شب به شب به خاطرم میارمت
خودمم باور نمیکنم ولی .. دیگه باورم شده ندارم
''یادی اززنده یاد:- فریدون فرخزادو ایرج قادری
ناشناس
   
عاشقانه ها 481
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
که بیایی و در این تنگیِ دل جا بشوی
تو فقط آمده بودی که دل از من ببری؟
بروی، دور شوی، قصه و رویا بشوی؟
انقلابی شده در سینه ی من، فتنه ی توست
سبزیِ چشم تو باعث شده رسوا بشوی
من پس انداز دلم را به تو دادم که تو هم
بیمه ی عمر دلم روز مبادا بشوی
غرق عشق تو شدم، بلکه تو شاید روزی
دل به دریا بزنی، عازم دریا بشوی
حیف ما نیست که یک زوج موفق نشویم؟
حیف از این نیست که تو این همه تنها بشوی؟
نم باران، لب دریا، غم تو، تنگ غروب
دل من تنگ تو شد، کاش که پیدا بشوی
ناشناس
   
تلنگر 551
بزرگترین لذت در زندگی ،
انجام دادن کاری است که دیگران می گویند:
"تو نمی توانی آن را انجام دهی"
رومن پولانسکی
دیگران
   
ضرب المثل 2329
کلاهش پشم ندارد
از او نباید ترسید، دلیلی وجود ندارد که از او هراس داشته باشیم.
در زمان قدیم، نه چندان دور، در ایران صاحب منصبان نظامی به تقلید از نظامیان روس که کلاه پشمی به سر داشتند، کلاه پشمی پوستی بر سر می گذاشتند و از آن جایی که نظامیان مأمور نظم و نسق هستند، وقتی از دور پیدا می شدند مردم خود را جمع و جور می کردند که مورد مؤاخذه واقع نشوند، و اگر آن صاحب منصب نظامی افسر نبود به هم می گفتند: این که افسر نظامی نیست، کلاهش پشم ندارد.
ناشناس
   
پند و اندرز 979
🔔سوال های خالی کننده ممنوع...

تا به حال شده است که با یک پرسش نا مربوط از دهان یک آشنای دورو یا حتي نزدیک .... انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی ....
راستی چرا مردم از هم این همه سئوال می پرسند....

چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟...
چرا این همه لاغر شده ای؟
رنگت چرا این همه پریده ؟؟؟

🚫 اینها سئوال های خالی کننده ای هستند.....
و بدتر از این ها اینکه بپرسی
فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است...خانه ی قدیمت بهتر نبود؟

🚫چرا سئوال هایی می کنیم از یکدیگر که ممکن است هم را مجروح کنیم ...

چرا از هم نمی پرسیم که این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش....
یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند..
چه قدر این رنگ مو به تو می آید ..
چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....
چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت....

به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...
اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند..... ..به لکی که پیشانی اش بر داشته...
به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد....
یا به چین و چروک های صورتش....

این عبارت، چه قدر عبارت بی رحمانه ایست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود:
چه قدر خراب شده ای.....
خراب شده ای یعنی چه...
یعنی اتفاقی ناگوار یا خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان ,آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو خراب شده ای و من این را از پوستت... از صورتت...از لاغری ات و از گود پای چشمانت فهمیده ام.... و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...

🚫 اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

🚫 یا چرا با طعنه می گوییم این همه مدت با کی بودی که یاد ما نمی کردی....

🚫 چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم... ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی ساده ی ما زخمی تر از آنچه هست شود.....

اصلا به ما چه مربوط که دوستمان چرا ماشینش را فروخته... چرا بچه هایش را به فلان مدرسه گذاشته.... چرا خانه اش را عوض کرده.... چرا از کارش بیرون آمده است؟...

مگر نه اینکه اگرخودش بخواهد به ما خواهد گفت... کمی درنگ کنیم در ابتدای دیدارها و هم دیگر را با سئوالهای عجولانه نیازاریم.....

بگذاریم دوستمان نفسی تازه کند....
بگذاریم آشنایمان در کنارمان یک فنجان چای بنوشد بدون نگرانی...بدون دلهره... بدون اندوه.....
او را به یاد لکه های صورتش...
کج بودن قدم هایش ....
و خالی های اطرافش نیاندازیم....

قطعا چیزهایی از زندگی اش کاسته شده است که حالا سعی می کند با ارتباط...با سلام های دوباره آنها را التیام دهد.....

از کسی سراغ کسی از متعلقات غایبش را نپرسیم...
اگر باشد...
اگر هنوز در محدوده ی زندگی اش حاضر باشد...خودش یا نامش به میان خواهد آمد ....
کمی صبور باشیم....کمی صبور باشیم در ابتدای دیدارها و هم دیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم....🎀
ناشناس
   
حکایت 2655
زن زیبایی به عقد مرد زاهد و مومنی در آمد.
مرد بسیار قانع بود و زن تحمل این همه ساده زیستی را نداشت.
روزی تاب و توان زن به سر رسید و با عصبانیت رو به مرد گفت: حالا که به خواسته های من توجه نمی کنی، خود به کوچه و برزن می روم تا همگان بدانند که تو چه زنی داری و چگونه به او بی توجهی می کنی، من زر و زیور می خواهم!
مرد در خانه را باز کرد و روبه زن می گوید: برو هر جا دلت می خواهد!
زن با نا باوری از خانه خارج شد، زیبا و زیبنده!
غروب به خانه آمد .
مرد خندان گفت: خوب! شهر چه طور بود؟ رفتی؟ گشتی؟ چه سود که هیچ مردی تو را نگاه نکرد .
زن متعجب گفت: تو از کجا می دانی؟
مرد جواب داد: و نیز می دانم در کوچه پسرکی چادرت را کشید!
زن باز هم متعجب گفت : مگر مرا تعقیب کرده بودی؟
مرد به چشمان زن نگاه کرد و گفت: تمام عمر سعی بر این داشتم تا به ناموس مردم نگاه نیاندازم، مگر یکبار که در کودکی چادر زنی را کشیدم!
ناشناس
   
نکته 616
همیشه لبخند بزنید
روزی زندگی از آزردن شما خسته خواهد شد...
ناشناس
   
لطیفه 3011
(خیال خام)
*
*
*
*
*
*
شخصی در حال تنگدستی و بی پولی به زن خود گفت: اگر بخواهیم فردا شب پلو بخوریم و فردا بروم یک من برنج بگیرم، چه قدر روغن برای آن لازم است؟
زن جواب داد: دومن روغن لازم دارد.
مرد با تعجب گفت: چه طور یک من برنج، دو من روغن می خواهد؟
زن گفت: حالا که ما با خیال پلو می پزیم لااقل بگذار چرب تر بخوریم.
ناشناس
   
لطیفه 2070
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
توی این شهرقشنگ یه روزی هیچی نبود
دیوارامون گلی بود تلفن هندلی بود
کارامون هردلی بود گازمون کپسولی بود
برقمون چراغ سیمی لامپ هامونم قدیمی
قفل درها خفتی بود یخچالامون نفتی بود
هرچی بود خوش بود دلا بیخیال مشکلا
زیلوهامون شد قالی همه چی دیجیتالی
کابل، فیبر نوری شد همه چی بلوری شد
حالا چشما وا شده اشکنه پیتزا شده
حالا با اون ور آب جوونا با آب و تاب
شب و روز چت میکنند یعنی صحبت میکنند
آب نباتا قند شده پیکانا سمند شده
کوره ده ها راه دارن چوپونا همراه دارن
توی این بگو بخند عصر همراه و سمند
دل خوش سیری چند!!؟
ناشناس
   
شوخی 872
اگر از تنهایی خود لذت نمیبرید
ازدواج کنید تا از تنهایی لذت ببرید
ناشناس
   
حکایت 2977
روزی روزگاری پسر بچه ای فقیـر در امریکا زندگـی می کرد که برای رفتـن به مدرسـه، بـایـد چیزهایی را که همـراه داشت خانـه به خانه می فروخـت. یکی از روزهـا احساس گرسنگی شدیـــدی آزارش داد.... تصمـیـم گـرفـت از خانـه ی بعـدی، یـک وعـده غـــذا درخواست کند. خانم جـوان و زیبایـی در را گشـود و پسـرک قصـه ی مـا فقـط یک لیـوان آب درخواسـت کـرد. زن از چهـره ی پسرک گرسنگـی فراوان او را فهمید و به جای آب، یک لیوان بزرگ شیر به او داد. پسرک به آرامی شیـر را نوشیـد و پرسید: چقدر بابـت شیر به شما بپـردازم؟ خانـم جوان گفت: هیچ ... مادرم به مـن آموخته است که در ازای مهربانی، چیـزی دریافت نکنم. پسرک گفت: پس از صمیم قلب، از شما ممنونم.
آن روز پسـرک – با نام هـاوارد کلی - حالت عجیبـی داشت، نه تنهـا گرسنگـی اش بـرطرف شد، حـس کـرد خداونـد در قلب انسانـهاست هنوز... آمـاده بود کـه هـر کاری انجام دهد ... سالها گذشت و زن جـوان به بیماری سختی مبتلا گشت طوریکه پزشـکان آن شـهر کوچک از علاجش درماندنـد. او را به بیمارستان مرکزی شهربزرگتری فرستادند تا متخصصان دربـاره بیماری نادرش تصمیم گیـری کنند. متخصص هاوارد کلی را برای شرکت در جلسه پزشکـی احضار کردند. وی به محض اینکـه نام شهر کوچکـی را که زن از آنجا آمده بود شنیـد، جلسه را ترک کرد و به سرعت خود را به اتاق زن رسانـد و او را شناخت. شتابان بازگشت و خود را مسئول مداوای زن معرفی کرد و عهـد بست که تمام تلاش خود را برای درمان او انجام دهد. بعد از تلاش های طاقت فرسا برای درمان بیماری زن، دکتر کلی از مسول اداری بیمارستان خواست که برگه مخـارج را ابتدا به او بدهنـد و بر گوشه آن چیزی نوشت.
هنگامی که زن برگه ی هزینه ها را دریافت میکرد، از آن میترسید که چگونه بقیه عمرش را کار کند تا آن همه مخـارج سنگین را بپردزد. با ناباوردی توجـهش به گوشه کاغذ جلـب شد: تمام هزینه تنها با یک لیـوان شیـر، پرداخـت شد.
امضا دکتر هاوارد کلـی
قطرات اشک چـون سیل بر گونـه ی زن سرازیـر شدند و او در دلش دعـا میکرد: خدایا، از تو ممنونـم که محبتـت به وسعت قلب ها و دست های انسان هاست...
ناشناس
   
ضرب المثل 1759
آفریقا:
هرسوسک از دید مادرش به زیبایی غزال است.
معادل فارسی: اگر در دیده‌ی مجنون نشینی، به غیر از خوبی لیلی نبینی.
ناشناس
   
تلنگر 309
بچه ای به مادرش گفت: اگر بهشت حق توست ، چرا در دستانت نیست و زیر پاهایت قرار گرفته؟
مادر گفت : آن را زمین گذاشتم تا تو را در آغوش بگیرم
ناشناس
   
دل نوشته 2639
چند لحظه اى با من بمان ...
امشب دلم ديوانه است...
حرفى نهان دارم به دل ...
هم صحبتم پيمانه است...
اى خوب من !زيباى من!...
درددلم خروارهاست...
شب ميرود باز همچنان ....
دوروبرم ديوارهاست...
من زاده ى غم گشته ام ....
باسايه همدم گشته ام ...
هيچم نماندست درجهان ...
چون پاى من درخارهاست....
ناشناس
   
دانستنیها 661
تغذیه مردان خوش اخلاق
آقایان گوش کنید. اگر تمایل دارید حافظه، خلق و ماهیچه‌های خود را بهبود ببخشید، . از همین غذاهایی که در دست دارید کمک بگیرید و از بیماریها جلوگیری کنید.
آجیل ها مفید برای سلامتی پروستات:
آجیل ها یکی از غنی ترین منابع سلنیوم- یک ماده معدنی که احتمال ابتلا به سرطان پروستات را کاهش می‌دهد-
سویا سبز با غلاف مفید برای خلق و خو:
خلق و خو به چندین فاکتور، شامل کارکرد‌مغز، وقایع زندگی و غذایی که می‌خوریم بستگی دارد. از این بین فقط رژیم غذایی را می‌توان کنترل کرد. کربوهیدرات‌های حاوی فیبر از قبیل جودوسر و سویا سبز، می‌توانند با ثابت نگه داشتن سطح قند خون از نوسانات خلقی جلوگیری کنند. سویا سبز همچنین حاوی پروتئین می‌باشد که کمک به ثبات قند خون می‌کند، از طرفی دارای اسید چرب امگا 3 می‌باشد که از افسردگی اشخاص جلوگیری به عمل می‌آورد. در تمام رستوران های ژاپنی می‌توان این دانه را پیدا کرد. می‌توانی یخ زده آن را در سوپرمارکت ها تهیه کنید.
دانه های کنجد مفید برای قوای جنسی:
این دانه ها ارزان و مطمئن می‌باشند، نیازی به تجویز پزشک ندارند. اینها سرشار از اسید آمینه و آرژینین می‌باشد که این اسید آمینه در ترکیب کردن اکسید نیتریک به کار می‌رود، اکسید نیتریک یک ترکیبی می‌باشد که جریان خون را در شاهرگ ها بالا می‌برد. از بو داده دانه کنجد می‌توانید در انواع سالاد استفاده کنید یا حتی به شیر اضافه کنید.
زغال اخته مفید برای حافظه:
این روزها، کمتر راجع به خواص زغال اخته گفته می‌شود. اما می‌دانید که بیشترین خاصیت آن مربوط به رنگش می‌باشد. این رنگ به خاطر وجود فلاونوئید- ترکیبات طبیعی که حافظه را حمایت می‌کنند- می‌باشد که این ترکیب از تاثیرات منفی اکسید شدن سلولهای پیام بر جلوگیری می‌کند. از انواع این میوه بخورید. همچنین می‌توانید همراه با ماست استفاده کنید.
عدس مفید برای انرژی:
عدس غنی از فیبر و پروتئین می‌باشد. هر دو اینها هضم آسانی دارند. عدس منبع با ثبات انرژی می‌باشد. همچنین منبع عالی انواع ویتامین B و آهن می‌باشد که آهن موجود در آن به سلولهای قرمز خون کمک می‌کند تا اکسیژن بیشتری حمل کنند. از عدس حتما در سوپ ها استفاده کنید
گردو
گردو از جمله موادی است که مصرف ان برای شما اقایان واجب است واز بروز سرطان پروستات جلوگیری میکند و کیفیت اسپرم را هم برای پدر شدن بهبود میبخشد.
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com