شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
شوخی 987
عشق بهتر است

یا

کشک،؟؟؟؟

من می گویم کشک،
😋😋
چون کلسیم دارد و از پوکی استخوان جلوگیری می کند

ولی عشق مغز را پوک می کند!!! 😕

اگر کسی استدلال بهتری داره، من نظرم عوض بشه!!!😕
ناشناس
   
تلنگر 26
من که مُردم قبر خود را سنگ میخواهم چکار

یا چنان مادر زنی دل تنگ می خواهم چکار

تا که هستم بنده را دریاب و خوبی کن عزیز

بعد رفتن از فراقم منگ!! میخواهم چکار

بنده را حالا پیامی و سلامی لازم است

نازنین بعد از مماتم زنگ !! میخواهم چکار

روی قبرم دوستانی مهربان و بذله گو

یک به یک طناز و شوخ و شنگ میخواهم چکار

مثل آدم باش با من خوب و ناز و خنده رو

بعد مُردن گریه با نیرنگ میخواهم چکار

بعد مرگم اشک تمساح و یکی ریش بلند

هق هق موزونِ با آهنگ میخواهم چکار

از فراقم در لحد با استخوان توتیا

چهره ای غمگین و پر آژنگ میخواهم چکار

یا پی نعشم تو را محض نگاه دیگران

با کلاس و شیک و با فرهنگ !! میخواهم چکار

تا که هستم سفره ای ساده برایم پهن کن

روز ختمم خوان رنگارنگ میخواهم چکار

میفروشم قبل رفتن جامه و شلوار کم

بر سر مال و منالم جنگ میخواهم چکار

بعد مرگم بر سر قبرم چو می آیی بیا

آمدی ، اما رفیق ننگ میخواهم چکار!!
ناشناس
   
نکته 604
خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد دنبالش می رویم و وقتی متوقف می ماند به آن لگد می زنیم!
شاتوبریان
   
شوخی 1037
خانمه به شوهرش پیامک میده:
سلام عزیزم، اگه موافقی بریم خونه مامانم عدد "۱" و اگه میخوای بریم خونه مامانت "سینوس ۲۳ به توان ۷ تقسیم بر ۲/۷۶۳ ضربدر ۶۵۷ رادیکال ۵ به توان ۲ تانژانت ۷۸۶ مبنای ۲۱" رو پیامک کن!!.
.
.

.
جواب شوهر!
.
.
۰/۰۵۷۳۸۷۷۷۳۲۵
ناشناس
   
عاشقانه ها 863
اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار می خواهد مگر؟
وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار می خواهد مگر؟
عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شویم
اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگر؟
من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشاق پرچم دار می خواهد مگر؟
با زبان بی زبانی بارها گفتی برو
من که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟
روح سرگردان من هر جا بخواهد می رود
خانه دیوانگان دیوار می خواهد مگر؟
ناشناس
   
حکایت 3152
ﺩﺭﻭﯾﺸﯽ ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﺎﻍ ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﺯﻧﺪ ﻋﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ . ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ . ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺑﺎﻍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ .
ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟
ﺩﺭﻭﯾﺶ ﮔﻔﺖ : ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻫﻢ ﮐﺮﯾﻢ ﻭ ﺧﺪﺍ
ﻫﻢ ﮐﺮﯾﻢ .
ﺁﻥ ﮐﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﭼﯽ ﺩﺍﺩﻩ ؟ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ ؛ ﮔﻔﺖ ﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ؟
ﺩﺭﻭﯾﺶ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﯿﻦ ﻗﻠﯿﺎﻥ ، ﻣﺮﺍ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ! ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﺮﺩ ﻭ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺑﻔﺮﻭﺧﺖ . ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﮐﺴﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺟﺰ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﺰﺩ ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺗﺤﻔﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻥ ﺑﺒﺮﺩ ! ﭘﺲ ﺟﯿﺐ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﮑﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﻧﺰﺩ ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﺑﺮﺩ ! ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼ ﺳﭙﺮﯼ ﺷﺪ . ﺩﺭﻭﯾﺶ ﺟﻬﺖ ﺗﺸﮑﺮ ﻧﺰﺩ ﺧﺎﻥ ﺭﻓﺖ .
ﻧﺎﮔﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺍﺷﺎﺭﻩﺍﯼ ﺑﻪ ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﺯﻧﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﻣﻦ ﮐﺮﯾﻤﻢ ﻧﻪ ﺗﻮ ؛ ﮐﺮﯾﻢ ﻓﻘﻂ ﺧﺪﺍﺳﺖ ، ﮐﻪ ﺟﯿﺐ ﻣﺮﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻗﻠﯿﺎﻥ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺳﺮ ﺟﺎﯾﺶ ﻫﺴﺖ . .
ناشناس
   
دل نوشته 468
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود
قیصر امین پور
   
نکته 127
پول شاید خوشبختی نیاره ولی بی پولی حتما بدبختی میاره
ناشناس
   
نکته 2972
لینکلن دارای حافظه ای فوق العاده قوی بود. یک روز بعدظهر که رئیس جمهور در کاخ سفید بازدیدکنندگان را به حضور می پذیرفت، مرد غریبه ای با وی دست داد و در همین حال گفت که سال ها قبل وقتی که دوران نمایندگی آقای لینکلن در مجلس قانونگذاری به اتمام رسیده بود، وی به مجلس راه یافته بود. رئیس جمهور گفت:
- بله، شما آقای.... از ایالت... هستید. یادم می آید سال ها قبل یک روز که با کشتی بخار به ماونت ورنون میرفتم، در روزنامه خبر انتخاب شما را خواندم.
یکبار دیگر، آقایی به لینکلن گفت:
- آقای رئیس جمهور، بعید میدانم شما من را بیاد داشته باشید!
لینکلن فورا گفت:
- البته که شما را بیاد دارم! اسم شما "فلاد" است. آخرین باری که شما را دیدم، دوازده سال پیش در .... بود.
و نام مکان و زمان ملاقات را هم به او گفت. از دیدن وی هم ابراز خوشحالی کرد.
بعد از انتخاب مجدد وی به عنوان رئیس جمهور، جمعی از بانکداران شهرهای مختلف به کاخ سفید آمدند و وزیر خزانه داری آنها را به لینکلن معرفی کرد. گفت و گوهای معمول که به انجام رسید، رئیس جمهور رو به یکی از بانکداران کرد و گفت:
- حوزه ی انتخابیه ی شما برخلاف دور قبلی انتخابات در سال 1860، این بار اکثریت رای اش را به من نداد!
بانکدار جواب داد:
- احتمالا اشتباه می کنید، آقای رئیس جمهور. من فکر می کنم که در انتخابات اخیر اکثریت رای دهندگان بخش ما به شما رای دادند.
رئیس جمهور گفت:
- نه، این طور نیست. این بار بخش شما ششصد رای کمتر از دور قبل به من داد.
و در این حال از قفسه ی کتاب ها نتیجه ی تشریحی آرای مناطق را بیرون آورد و به بانکدار ثابت کرد که حق با وی بوده است.
آبراهام لینکلن
   
نکته 1343
جایی که بودن و نبودنت فرقی نداره
نبودن رو انتخاب کن
اینطوری به بودنت احترام گذاشتی...
ناشناس
   
تلنگر 472
برای پرنده ای که پرواز را فراموش کرده ، باز کردن قفس ، معنایی ندارد.
ناشناس
   
گلایه 2279
خطاب خدا به انسان:
عالم ز برایت آفریدم، گله کردی*
از روح خودم در تو دمیدم، گله کردی*
گفتم که ملائک همه سرباز تو باشند
صد ناز بکردی و خریدم،گله کردی*
جان و دل و فطرتی فراتر ز تصور
از هرچه که نعمت به تو دادم، گله کردی*
گفتم که سپاس من بگو تا به تو بخشم
بر بخشش بی منت من هم گله کردی*
با این که گنه کاری و فسق تو عیان است
خواهان توأم، تویی که از من گله کردی*
هر روز گنه کردی و نادیده گرفتم
با اینکه خطای تو ندیدم، گله کردی*
صد بار تو را مونس جانم طلبیدم
از صحبت با مونس جانت، گله کردی*
رغبت به سخن گفتن با یار نکردی
با این که نماز تو خریدم، گله کردی*
ناشناس
   
نکته 3071
یادش بخیر:
بچه که بودیم ....
میخوندیم :
بشکن بشکنه ُ بشکن
و
نمی شکستیم
این روزها ...
بزرگ شدیم
ترد
و
شکننده
بی آنکه بگویند :
بشکن
می شکنیم
بی صدای
بی صدا
ناشناس
   
دانستنیها 1109
مى دونيد دليل اينكه ميگن طرف از دنده چپ پاشده چيه!؟!
طحال آدمی طرف چپ بدن قرار داره و مرکز تولید سوداست. سودا هم باعث عصبانیت و بدخلقی میشه.!! وقتی که به پهلوی چپ میخوابیم به علت فشار به طحال، ترشح سودا بیشتر شده و باعث میشه ما عصبانی و بدخلق از خواب بلند شیم.....
ناشناس
   
نکته 2307
ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩﻥ، ﭼﻘﺪﺭ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﺑﺎﺷﺪ!
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ...
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺩﻓﺎﻉ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ...
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺠﻤﻨﯽ، ﺑﺎ ﭘﺴﻮﻧﺪ «... ﻣﺮﺩﺍﻥ» ﺧﺎﺹ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ...
ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻧﻤﺎﺩﯼ ﻣﺜﻞ ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ...
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ، ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻮ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺣﻘﻮﻕ ﻭ ﺩﺭﺩﻫﺎ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺯﻧﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ.
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺣﻖ ﻭ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻫﺮ ﺯﻧﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﺳﺖ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺩﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺧﺎﺻﯽ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻫﻮﻝ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ. ﺣﺘﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭﻟﯽ ﺭﻓﺘﻨﺪ...
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺩ ﻫﺎﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺴﺘﻪ. ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ۱۸ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ. ﻭ ﻣﺪﺍﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻋﻘﺐ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﻣﺪﺍﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺣﺮﺹ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ. ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ، ﮐﺎﺭ، ﺩﺭ ﺁﻣﺪ، ﺗﺤﺼﯿﻞ...
ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﻮﻗﻌﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ، ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ، ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ، ﺧﻮﺵ ﺍﺧﻼﻕ، ﻗﻮﯼ...
ﻭ ﺧﺪﺍ ﻧﮑﻨﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﻧﺒﺎﺷﻨﺪ !!!
ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺧﻮﺷﯿﻢ !
ﻣﺜﻠﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺏ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﮐﻪ ﻋﺸﻘﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﻗﻮﻟﯽ ﺳﮓ ﺩﻭ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ، ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺒﺶ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﺯﯾﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﻥ ﻭﯾﺎﻟﻮﻥ ﺑﺰﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﺎﻥ ﻭﯾﺎﻟﻮﻥ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﻋﻀﻮ ﺍﺭﺷﺪ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﺪﯾﺮﻩ ﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﻭﺍﺭﺩﺍﺕ ﺭﺍﺩﯾﺎﺗﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ !!
ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪ، ﺻﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺩﻟﺪﺍﺭﯾﻤﺎﻥ ﺑﺪﻫﻨﺪ،
ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﺪﻫﻨﺪ ﻭ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺯﻭﺩ ﺳﻠﻤﺎﻧﯽ ﺑﺮﻭﻧﺪ ﻭ ﻏﺬﺍﻫﺎﯼ ﺑﺪ ﻣﺰﻩ ﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ، ﺑﺎ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ .
ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.
ﺩﻭﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺠﺮﺩﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻨﺪ، ﻭ "ﻧﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﭖ" ﺗﻮﯼ ﺟﻤﻊ، ﻗﺮﺑﺎﻥ - ﺻﺪﻗﻪ ﻣﺎﻥ ﺑﺮﻭﻧﺪ،
ﻫﯿﭻ ﺯﻥ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯼ ﺭﺍ ﺍﺻلاً ﻧﺒﯿﻨﻨﺪ،
ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﻧﺦ ﻫﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻧﮑﺸﻨﺪ،
ﻭ..........................
ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﯿﻢ. ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﺻﺒﺮﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﯾﻘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭼﮑﺸﺎﻥ ﭘﺎﺱ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﻫﻨﺪ ،
ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﻔﺸﺸﺎﻥ ﮐﺜﯿﻒ ﺍﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﻏﻤﮕﯿﻦ.
ﻭ ﻣﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﻏﺮﻏﺮﻭﯼ ﺑﯽ ﻃﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ.
ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ !!
ﻧﮑﻨﺪ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﺎﻝ ﺭﻭﯼ ﻟﭙﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ؟
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ...
ﻣﺮﺩ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ. ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ...
ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ !!!
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﺑﺲ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺑﯿﺎﯾﯿﺪ ﻣﯿﮑﺮﻓﻮﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻫﺎﯼ ﺍﻋﺘﺮﺍﺿﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ.
ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ، ﻭﺍﻗﻌاًﻣﺮﺩ ﻫﺎ،
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﯿﻢ، ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ !!
ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺯﻧﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ، ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ؛
ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ.
ﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻓﺸﺎﺭ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺎ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ.
ﮐﻤﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﯼ ﻗﺼﺮ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺍﯼ، ﮐﻪ ﻣﺎ ﻃﻠﺐ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...
ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺮ ﺩﻏﺪﻏﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ، ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
(( " ﻣﯿﻢ " ﻣﺜﻞ " ﻣﺮﺩ " ))
ناشناس
   
اشعار 4075
چشمه ی کوثر

گردش چشم توباده وساغرم
سرخی لعل توآتش واخگرم

فوج مژگان تولشکردل شکست
شعله ی عشق توکرده خاکسترم

معبدآرزو کعبه ی روی تو
زمزم وصل تو چشمه ی کوثرم

دشت خاموش دل تازه وترشده
نشه ی زنده گی برده هوش ازسرم
فکرت
   
دل نوشته 123
گاهی اوقات اون قدر دلت از یه حرف میشکنه که حتی نای اعتراض هم نداری...
فقط نگاه میکنی و بی صدا میشکنی...
ناشناس
   
عاشقانه ها 2524
حرف برای گفتن زیاد بود

وقت کم.....

بوسیدمت
ناشناس
   
دانستنیها 1005
دانستنیهای پزشکی کوتاه و جالب

چسبندگی پفک براساس تحقیقات تا هفت بار مسواک هم تمیز نمی شود و موجب بی اشتهایی می شود
 
**********************
برنج پرمصرفترین اقلام سفره امروز ایرانیان است و موجب غلظت خون می شود.

**********************
 چای سیاه موجب کم خونی آریتمی قلبی اختلالات گوارشی چروکیدگی پوست و ریزش مو می شود.

**********************
شکر سفید برای کبد مضرو موجب به هم خوردن متابولیسم سلول های کبدی و مواد رنگ بر قند و شکر هم مضر می باشد.

**********************
به مرغ ها آنتی بیوتیک های متنوع و متعددی خورانده می شود که درصد بروز و شیوع عفونت های میکروبی مصرف کنندگان را بالا می برد مرغ های ماشینی براساس تحقیقات فرانسوی ها بدلیل محرومیت از نور آفتاب بسیار مضرند.

**********************
تنها غذائی که خراب نمی شود عسل است.

**********************
پلک زدن زنان دو برار پلک زدن مردان است.

**********************
 روزانه ۱۴۰۰۰ نفر به بیماری ایدز مبتلا می شوند.

**********************
 زمانیکه عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونم ثانیه ایستاد میشود.

**********************
 مقاوم تریم ماهیچه در بدن زبان است.

**********************
لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود.

**********************
جنین انسان بعد از هفده هفته می تواند خواب هم ببیند.

**********************
طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست.

**********************
 شبکه چشم انسان ۱۳۵ ملیون سلول احساس دارد که مسسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارند.

**********************
بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد.

**********************
تنها موجود ایکه میتواند به پشت بخوابد انسان است.
 
**********************
چشم سالم انسان میتواند ده ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید.

**********************
 تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی است که در اثر مار گزندگی میمیرند.

**********************
بدن انسان قادر است در ظرف یک ساعت دو لیتر عرق تولد کند؟

**********************
 قد انسان تا ۲۰ الی ۲۵ سالگی و گاهی هم تا سن ۴۰ سالگی بلند میشود و از ۴۰ سالگی به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش میلیمتر کوتاه می شود؟

**********************
 در بدن هر ثانیه تقریباً سه ملیون گلبول خون میمیرد ولی خوشبختانه در همان ثانیه سه ملیون گلبول سرخ در بدن ساخته می شود؟

**********************
 اطفالی که از مادر سیگاری تولد میشوند ۲۵۰ گرم کمتر از دیگران وزن دارند و قد شان هم کوتاه تر است؟

**********************
 ناخن های دست ، ۴ برابر ناخن های پا رشد می کند ؟

**********************
دهان انسان روزانه ۱ لیتر بزاق تولید می کند ؟

**********************
جویدن آدامس هنگام خرد کردن پیاز مانع از اشک ریزی شما می شود.

**********************
اثر لب و زبان هر کس همانند اثر انگشت آن منحصر به فرد است.

**********************
 رشد کودک در بهار بیشتر است.

**********************
تنها قسمتی از بدن که خون ندارد قرنیه چشم است.

**********************
 در یک سانتی متری پوست شما ۱۲ متر عصب و ۴ متر رگ و مویرگ است..

**********************
وقتی یک نوزاد در حال گریه است با صدای ش….ش…. شما آرام می شود به این دلیل که صدای آبی که اطراف نوزاد در شکم مادر است را برایش تداعی می کند، در ضمن این یکی ازدلایلی است که چرا صدای ساحل دریا به انسان آرامش می دهد.

**********************
بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب است.

**********************
 انسان امروزی به طور متوسط ۶ سال از عمر خود را تلویزیون نگاه می کند و ۶ سال را صرف غذا خوردن می کند و یک سوم را می خوابد.

**********************
 مغز انسان تنها ۲ درصد از وزن انسان را تشکیل می دهد ولی ۲۵ درصد اکسیژن دریافتی بدن را به تنهایی مصرف می کند.

**********************
سرعت عطسه یک انسان برابر است با ۱۶۰ کیلومتر در ساعت

**********************
چشم انسان معادل یک دوربین ۱۳۵ مگا پیکسل عمل می کند !

**********************
 مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون بینید ! 🍀🌺🍀🌺🍀🌺
ناشناس
   
نکته 2654
آدمهاي منفی به پيچ و خم جاده مي انديشند...
و آدمهای مثبت به زیباییهای طول جاده...
عاقبت هر دو به مقصد ميرسند،
اما یکی با حسرت و دیگری با لذت!
از زندگی خود لذت ببريد....
و قدر ثانيه های خود را بدانيد.....

"زمان" ارزشمند است و ما يكبار بيشتر زندگی نخواهيم كرد...
ناشناس
   
عاشقانه ها 3713
با من صنما ، دل یک دله کن
گر سر ننهم ، آنگه گله کن

مجنون شده‌ام از بهر خدا
زان زلف خوشت ، یک سلسله کن

سی پاره به کف ، در چله شدی
سی پاره منم ، ترک چله کن

مجهول مرو ، با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن

ای مطرب دل ، زان نغمه خوش
این مغز مرا ، پر مشغله کن

ای زهره و مه ، زان شعله رو
دو چشم مرا ، دو مشعله کن

ای موسی جان شبان شده‌ای
بر طور برو ، ترک گله کن

نعلین ز دو پا بیرون کن و رو
در دست طویل ، پا آبله کن

تکیه گه تو ، حق شد نه عصا
انداز عصا و آن را ، یله کن

فرعون هوا ، چون شد حیوان
در گردن او رو ، زنگله کن
مولانا
   
لطیفه 162
ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺑﻮﺩ
ﺑﻌﺪ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﺑﺰﺭﮔﻢ 1 ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺗﻘﻠﺒﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﭙﺎﭼﻪ ﺳﺮ ﺩﻭﻣﺎﺩ ﭘﺮﭼﻢ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﺑﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﮕﻪ ﻣﺜﻸ ﻣﺎ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ..
ﺧﻼﺻﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺩﺍﯾﯿﻤﻢ ﻫﻤﯿﻨﺠﻮﺭ ﭘﻮﻝ ﻣﯽ ﭘﺎﭼﯿﺪ ﺭﻭ ﺳﺮ ﻣﺎ !!
ﻣﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﺗﻘﻠﺒﯿﻪ ﺍﺻﻦ عین خيالمون ﻧﺒﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﯿﺪﯾﻢ . ﻫﻤﻪ ﮐﻔﺸﻮﻥ ﺑﺮﯾﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ..
ﻭﺳﻂ ﺭﻗﺺ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮎ ﺩﺍﯾﯿﻢ ﯾﻬﻮ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ ﯾﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﻨﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﭘﺎﭼﯿﺪﻡ !!
ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻋﯿﻦ ﯾﻪ ﮔﻠﻪ ﮔﺮﮒ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍ ﭘﺮﯾﺪﯾﻢ ﺭﻭ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﭘﻮﻻﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﯾﻢ ..
7-8 ﻧﻔﺮ ﺩﺳﺘﻮ ﭘﺎﺷﻮﻥ ﺷﮑﺴﺖ ..
ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺯﯾﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﻮﻧﺪ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎ ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩ
ﺧﻭﺍﻫﺮ ﻋﺮﻭﺱ گردنش شکست
ﺩﺍﯾﯽ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺩﻣﺎﻏﺶ ﺍﺯ ﺳﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺷﮑﺴﺖ
ﺧﺎﻟﻢ ﺭﺑﺎﻁ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ
ﭘﺮﭼﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ تیکه تیکه شد
ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﺎﻧﻪ ﮐﻞ 500 ﺗﻮﻣﻦ ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩیم
ناشناس
   
نکته 3172
نظری که دیگران نسبت به شما دارند
مشکل خودشان است
نه شما
الیزابت کوبلر راس نویسنده سوئیسی
دیگران
   
عاشقانه ها 3135
هرکسی آمد به دنبال تو دنبالش نکن
هر که پر زد در هوایت بی پر و بالش نکن
برخلاف میل تو هرکس که حرفی می زند
زود با یک چشم غره مثل من لالش نکن
دلبری کی امتیازی انحصاری بوده است؟
تا کسی وابسته ات شد جزء اموالش نکن
عاشقی کی واحد اندازه گیری داشته است؟
عشق را قربانی متراژ و مثقالش نکن
جای خود دارد نوازش؛ وقت خود دارد عتاب
اسب وقتی می خرامد دست در یالش نکن
رسم صیادی نمیدانی نیفکن دام را
صید اگر از دست تو در رفت دنبالش نکن
ناشناس
   
نکته 3169
هر کسی عشق را با زبان خود بیان میکند...
دارکوب، میکوبد
پیکاسو، میکِشد
باباطاهر، میمیرد
قناری، میخواند
هیتلر، میکُشد
آهو، می دوَد
هیچکاک، می نویسد

خدا...میبخشد
ناشناس
   
دل نوشته 3072
شـــب هایم
عجیب درد میکند . . . !
حتی
دردهایم هم درد میکند . . . !
ایــن روزها از جـــنس دردم . . .
عـــلاجی نیست . ..
بــاکی نیست . . .
پر دردی هم عــالمی دارد . . .
” درد ” خودش درد ندارد . . .
این بـــی هــــمدم بودن است که درد را به رخ آدم میکشد . . .
ســرم درد میکند از این هــمه ســـردرگمی . . .
از این هـــمه سرگرمی های پـــوچ . . .
چشــمانم سوز دارد . . .
نــــه سوز سرما !
نه !
میسوزد از این هــــمه آلـــودگی فکر و ذهن . . .
کــاش دنیـــا هم مکثی میـــکرد . . .
کــاش دنیـــا هم سرعت گیر داشت . . .
کــاش توقف میکرد
انـــدکی در برابر غـــم هایم . . .
انگار عـــادت کرده ام به غصه خوردن . . . !
از تمام شیـــرینی های دنـــیا ,
این غـــصه ی تـــلخ بود
که نصیب مــــن شد
ناشناس
   
حکایت 2938
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت، طوری که به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود!
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی، شروع به مطرح کردن سوالات خود نمودند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات شما به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخاست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد ..
ناشناس
   
نکته 3124
تفاوت عشق و ازدوج!؟

يك روز پدر بزرگم برام يه كتاب دست نويس آورد، كتابي كه بسيار گرون قيمت بود، و با ارزش، وقتي به من داد، تاكيد كرد كه اين كتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم كه چرا بايد چنين هديه با ارزشي رو بي هيچ مناسبتي به من بده.
من اون كتاب رو گرفتم و يه جايي پنهونش كردم، چند روز بعدش به من گفت كتابت رو خوندي؟ گفتم نه، وقتي ازم پرسيد چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندي زد و رفت، همون روز عصر با يك كپي از روزنامه همون زمان كه تنها نشريه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روي ميز، من داشتم نگاهي بهش مينداختم كه گفت اين مال من نيست امانته بايد ببرمش، به محض گفتن اين حرف شروع كردم با اشتياق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعي ميكردم از هر صفحه اي حداقل يك مطلب رو بخونم.
در آخرين لحظه كه پدر بزرگ ميخواست از خونه بره بيرون تقريبا به زور اون روزنامه رو كشيد از دستم بيرون و رفت. فقط چند روز طول كشيد كه اومد پيشم و گفت ازدواج مثل اون كتاب و روزنامه مي‌مونه، يك اطمينان برات درست مي‌كنه كه اين زن يا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست كه فكر ميكني هميشه وقت دارم بهش محبت كنم، هميشه وقت هست كه دلش رو به دست بيارم، هميشه مي‌تونم شام دعوتش كنم اگر الان يادم رفت يك شاخه گل به عنوان هديه بهش بدم، حتما در فرصت بعدي اينكارو مي‌كنم حتي اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون كتاب نفيس و قيمتي، اما وقتي كه اين باور در تونيست كه اين آدم مال منه، و هر لحظه فكرميكني كه خوب اينكه تعهدي نداره ميتونه به راحتي دل بكنه و بره مثل يه شيء با ارزش ازش نگهداري مي‌كني و هميشه ولع داري كه تا جاييكه ممكنه ازش لذت ببري شايد فردا ديگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتي اگر هم هيچ ارزش قيمتي نداشته باشه! اين تفاوت عشق و ازدواجه
ناشناس
   
نکته 322
حاصلضرب توان در ادعا مقداری ثابت است
هر چه توان انسان کمتر باشد ادعای او بیشتر
و هر چه توان انسان بیشتر شود ادعایش کمتر می گردد.
دکتر حسابی
   
گلایه 488
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﻓﻘﯿﺮﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺣﺮﺍﻣﺰﺍﺩﻩ " ،
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﻋﺸﻖ
ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﻨﺤﺮﻑ "
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻋﺎﺷﻖ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﺮﺍ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ " ﺑﺎﻧﺪ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺟﻠﺴﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ "ﺳﺮﻗﺖ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺍﺧﺘﻼﺱ "
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺍﺳﺖ،
ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟؟؟؟
- ﺟﺎﻥ ﯾﻮﺟــِﻞ
دیگران
   
گلایه 2472
اگر " ماه " بودی ؛ تو را از لب " برکه ها "،
اگر " آه " بودی ؛ تو را از دل " سینه ها "،
اگر " راه " بودی ؛ تو را از کف خیل " وامانده ها "،
تو اما ؛ نه " ماهی " نه " آهی " نه " راه "،
فقط " گاه گاهی " ؛ فقط " گاه گاه " ...
ناشناس
   
دانستنیها 155
با این 13 ماده غذایی، شکمی تخت داشته باشید.
اگر می خواهید شکمی تخت داشته باشید و همیشه خوش اندام بمانید، این مواد غذایی را امتحان کنید.
1. جو دو سر
جو دو سر سرشار از فیبر است و ساعت ها در معده شما باقی می ماند. شما می توانید آن را با توت، شیرین کنید.
2. بادام و آجیل
این مواد شما را سیر نگه می دارند و باعث کوچک کردن شکم تان می شوند. تحقیقات نشان می دهد افرادی که آجیل می خورند مدت زمان بیشتری از آنهایی که برنج می خورند، سیر می مانند. برای سیر ماندن در طول روز، 24 عدد بادام بخورید. از مصرف آجیل های شور نیز خودداری کنید زیرا سدیم زیاد، فشار خون را بالا می برد.
3. پودر پروتئین
این ماده تنها مخصوص ورزشکاران نیست! پودر پروتئین حاوی اسید آمینو است که چربی ها را می سوزاند و در ساخت ماهیچه موثر است. دو قاشق چای خوری از این ماده را به اسموتی خود اضافه کنید و از فواید مواد مغذی و سالم آن لذت ببرید. برای درست کردن اسموتی، میوه، ماست و شیر کم چرب را با پودر پروتئین مخلوط کنید.
4. روغن زیتون
هر کسی به مقدار کمی چربی برای کنترل گرسنگی احتیاج دارد. از اسید چرب تک‌سیرنشده مانند روغن زیتون یا کانولا مصرف کنید. این مواد کلسترول شما را کنترل و شما را سیر نگه خواهد داشت. روغن های هیدروژنه را نیز از رژیم غذایی خود حذف کنید زیرا با چربی های ترانس ناسالم ساخته شده اند.

5. توت
توت سرشار از فیبر است. یک فنجان از این ماده تنها 6 گرم کالری دارد.
6. تخم مرغ
تخم مرغ شامل ویتامین ب12 است، ویتامینی که چربی های بدن را از بین می برد. تحقیقات نشان داده افرادی که روزانه برای صبحانه تخم مرغ مصرف می کنند، بیشتر از آنهایی که نان های شیرین می خورند، وزن کم می کنند. اگر کلسترول بالایی دارید، قبل از مصرف با پزشک مشورت کنید.
7. حبوبات
حبوبات کالری کم اما فیبر زیادی دارند که در کاهش وزن موثر است. هفته ای یک بار به جای گوشت، حبوبات مصرف کنید. در این صورت شما مقدار زیادی چربی از رژیم تان حذف و فیبر را جایگزین آن خواهید کرد.
8. ماهی و گوشت بدون چربی
بدن شما هنگام هضم پروتئین کالری بیشتری نسبت به کربوهیدرات و چربی می سوزاند. اگر می خواهید چربی اشباع شده کمتری دریافت کنید، ماهی بخورید. سالمون و ماهی تن انتخاب های خوبی هستند. این مواد حاوی امگا 3، از استرس که خود عامل چربی شکم است، جلوگیری می کنند.

9. غلات
اگر می خواهید گرسنه نشوید، غلات مصرف کنید. فیبر موجود در این مواد شما را سیر نگه می دارد.
10. سبزیجات سبز رنگ
سبزیجاتی مانند اسفناج و بروکلی سرشار از فیبر زیاد و کالری کم هستند. قبل از وعده های غذایی خود، سالادی با سبزیجات سبز رنگ درست و مصرف کنید.
11. کره بادام زمینی
چه کسی فکرش را می کرد که این ماده خوشمزه، چربی شکم را از بین ببرد؟ کره بادام زمینی سرشار از نياسين (ویتامین ب3) است، ویتامینی که هضم غذا را سرعت می بخشد و چربی شکم را نیز از بین می برد. فقط باید مراقب مقدار مصرفی آن باشید. از آنجا که این ماده چربی زیادی دارد، مصرف تنها 2 قاشق غذاخوری از آن در روز توصیه می شود. تا جایی که می توانید کره بادام زمینی خانگی مصرف کنید زیرا در کره های بادام زمینی که در بازار به فروش می رسند، شکر اضافه شده است.
12. لبنیات
کلسیم چربی ها را از بین می برد. فقط یادتان باشد که لبنیات کم چرب یا بدون چرب مصرف کنید.
13. آواکادو
علاوه بر چربی های سالمی که در این ماده وجود دارد، آواکادو منبع فیبر (11 تا 17 گرم در یک عدد آواکادو) و یکی از بهترین مواد غذایی برای جلوگیری از گرسنگی است.
ناشناس
   
حکایت 1811
اولين روضه‌خواني که روضه دوره‌اي را در تهران مرسوم کرد، آقانور بود. پيري او را به ياد مي‌آورم. قدي کوتاه، کمي چاق، محاسني خيلي بلند و مثل برف سفيد داشت. عمامه‌اش مشکي و لباس معمولي روحاني به تن مي‌کرد. مردم مي‌گفتند نور از آقا مي‌تراود.
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصه ماسـت که در هر سر بازار بماند
هيچکس نام واقعي او را نمي‌دانست. مردم خيلي به او اعتقاد داشتند. تا پيش از آقانور، روضه‌ها معمولا يا در ايام عزاداري و يا به مناسبت نذر و امثال آن خوانده مي‌شد. و اين آقانور بود که روضه را تابع نظم و قانون کرد. خيلي مجلس داشت و به همين مناسبت روضه‌هايش بسيار کوتاه (تقريبا 2 تا 5 دقيقه) بود. مردم به همين هم راضي بودند و صِرف حضور آقانور را در خانه خود، باعث سلامتي و خوشبختي مي‌دانستند.
به محض اين که روي صندلي (به جاي منبر) مي‌نشست، يک استکان چاي يا قَنداغ به دستش مي‌دادند و استکان را دهان مي‌برد و لب خود را با آن آشنا مي‌کرد و گاهي چند قطره‌اي از آن را مي‌نوشيد و بقيه را پس مي‌داد. همسايه‌ها و بيمارداران هر يک مقداري از چاي يا قنداغ آقا را براي سلامتي بيمار خود همراه مي‌بردند.
آقانور با الاغ حرکت مي‌کرد و هميشه يک نفر دنبالش بود. همراه او را پامنبري مي‌ناميدند. چون به غير از اينکه از الاغِ آقا نگهداري مي‌کرد، بعضي اوقات در داخل مجلس پاي منبر آقا هم مي‌ايستاد و بعضي مرثيه‌ها را دوصدايي با هم مي‌خواندند. همين پامنبرخوان‌ها بودند که پس از چندي، خود روضه‌خوان مي‌شدند و يکي از آن‌ها همسايه ديوار به ديوار ما بود، که 7- 6 سالي هم از من بزرگتر بود.
الاغِ آقا خيلي خوب خورده و پرورده و در ضمن ناآرام و چموش بود. علت نارضايتي حيوان هم اين بود که کساني موهاي بدن حيوان را مي‌کندند و داخل مخمل سبز مي‌گذاشتند و پس از دوختن، آن را براي رفع چشم‌زخم به گردن اطفالشان مي‌آويختند، و چون حيوان از کندن موهاي بدنش ناراحت بود، کساني و به خصوص بچه‌هايي را که به او نزديک مي‌شدند، گاز مي‌گرفت!
يکي از اين بچه‌ها، خواهر کوچک من بود که خيلي هم بچه ناآرامي بود. الاغ شکم او را به دندان گرفته بود و با صداي فرياد بچه به کوچه دويديم و با زحمت او را از دندان حيوان نجات داديم و هنوز پس از حدود 60 سال، جاي دندان الاغ روي پوست شکم او پيداست!
باري، کار آقانور خيلي سکه بود. غير از خانه‌هاي شهري، باغ و ساختماني در زرگنده داشت که به آلمان‌ها اجاره داده بود.(پيش از جنگ بين‌الملل دوم) آن موقع آلمان‌ها خيلي در ايران بودند و در زمينه صنعت و تجارت بسيار فعال بودند و معلوم است در کارهاي سياسي و تبليغاتي به همچنين. روز دوازدهم هر ماه قمري، منزل ما روضه بود و آقانور هم دعوت داشت. يکبار در اوائل سال 1320 آقانور پيش از شروع روضه، مطلبي به اين مضمون گفت:
اين هيتلر که در آلمان پيدا شده، هيت‌لُر است. از لرستان رفته و سيد هم هست. نايب امام زمان است و ماموريت دارد همه دنيا را فتح کند و به حضرت تحويل بدهد.
البته، اين‌ها مطلبي بود که آقانور مي‌گفت و هيچکس در صحت آن شک نداشت. مدتي گذشت و متفقين، ايران را اشغال کردند و آلمان‌ها از کشور اخراج گشتند و ساختمان زرگنده آقانور به انگليس‌ها اجاره داده شد و مدت کمي پس از اشغال ايران، روزي را به ياد مي‌آورم که آقانور همانطور که در خيابان‌ها و کوچه‌ها سوار بر الاغ به مجالس خود مي‌رفت (و معلوم است در مجالس نيز) با صداي بلند اعلام مي‌کرد که، شب جمعه آينده، زلزله شديدي در تهران به وقوع مي‌پيوندد و فقط کساني که به امامزاده‌ها و اماکن مقدس پناه ببرند در امان خواهند بود.
معلوم است که آن شب، تهران به کلي تخليه شد. ما هم با خانواده و با گاري به شاه عبدالعظيم رفتيم و علت آن بود که ماشين دودي به قدري شلوغ شده بود که مادرم ترسيد ما زير دست و پا له شويم. با اين حال، بعضي از اشخاص که نتوانستند از شهر خارج شوند و به امامزاده‌ها بروند، در وسط خيابان‌ها خوابيدند.
آن شب زلزله نيامد، ولي ماه بعد که آقانور براي روضه به خانه ما آمد، بدون اين که کسي علت نيامدن زلزله را بپرسد، خودش گفت: حضرت به خواب کسي آمده و پيغام داده که چون معلوم شد مردم خيلي مومن و باعقيده هستند، دستور دادم زلزله نيايد. البته اين را هم همه باور کردند. فقط پدرم که درويش هم بود، مي‌گفت: انگليسي‌ها مي‌خواستند ميزان ناداني ما را امتحان کنند، که با اين ترتيب به مقصود خود رسيدند!
هيچکس حرف پدرم را باور نکرد و پاي دشمني تاريخي درويش‌ها با روحانيون گذاشتند. وقتي آقانور مُرد، در حقيقت تهران عزادار و تعطيل شد!
- برگرفته از کتاب «در کوچه و خيابان»، خاطرات دکتر عباس منظرپور
دیگران
   
نکته 3666
زندگی کوتاه است

نه غمش می‌ارزد
و نه شادی ماندن دارد …

بهترین راه برایت این است،
که بخندی و بخندی و بخندی،

به غمش …
به کَمش …
و به زیادیِ غمش …
ناشناس
   
دل نوشته 4153
وقتی بچه بودیم، مادرم یک عادت قشنگ داشت: وقتی توی آشپزخانه غذا می پخت برای خودش یواشکی یک پرتقال چهارقاچ می کرد و می خورد. من و خواهرم هم بعضی وقت ها مچش را می گرفتیم و می گفتیم: ها! ببین! باز داره تنهایی پرتقال می خوره. و می خندیدیم. مادرم هم می خندید. خنده هایش واقعی بود اما یک حس گناه همراهش بود. مثل بچه هایی که درست وسط شلوغی هایشان گیر می افتند، چاره ای جز خندیدن نداشت.
مادرم زن خانه بود (و هست). زن خانواده بود. زن شوهرش بود. تقریبا همیشه توی آشپزخانه بود. وقت هایی هم که می آمد پیش ما یک ظرف میوه دستش بود. حتی گاهگاهی هم که برای کنترل مادرانه بچه هایش سری به ما می زد. دست خالی نمی آمد: یک مغز کاهوی دو نیم شده توی دست هایش بود. یک تکه برای من، یک تکه برای خواهرم.
وقتی پدرم از سر کار می آمد، می دوید جلوی در. دست هایش را که لابد از شستن ظرف ها خیس بودند، با دستمالی پاک می کرد و لبخندهای قشنگش را نثار شوهر خسته می کرد. در اوقات فراغتش هم برایمان شال و کلاه و پلیور می بافت و من خواهرم مثل دو تا بچه گربه کنارش می نشستیم و با گلوله های کاموا بازی می کردیم.
مادرم نور آفتاب پهن شده توی خانه را دوست داشت. همیشه جایی می نشست که آفتابگیر باشد. موهای خرمایی اش و پنجه پاهای بیرون زده از دامنش زیر آفتاب می درخشیدند و دستهایش میل های بافتنی را تند و تند با ریتمی ثابت تکان می داد.
مادرم نمونه کامل یک مادر بود (و هست). مادرم زن نبود، دختر نبود، دوست نبود. او فقط در یک کلمه می گنجید: مادر.
یادم می آید همین اواخر وقتی پدرش مرد، تهران بودم. زود خودم را رساندم. رفته بود پیش مادربزرگم. وقتی وارد خانه پدربزرگم شدم محکم بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن. من در تمام مراسم پدربزرگم فقط همان یک لحظه گریه کردم. نه به خاطر پدربزرگ. به خاطر مادرم که مرگ پدرش برای اولین بار بعد از تمام این سال ها، از نقش مادری بیرونش آورده بود و پناه گرفته بود توی بغل پسرش و داشت گریه می کرد. و من به جز همین در آغوش گرفتن کوتاه چیزی به مادرم نداده بودم. چیزی برای خود خودش.
مادرم، هیچ وقت هیچ چیز را برای خودش نمی خواست. تا مجبور نمی شد لباس نمی خرید. اهل مهمانی رفتن و رفیق بازی نبود. حتی کادوهایی که به عناوین مختلف می گرفت همه وسایل خانه بودند. در تمام این سال ها تنها لحظه هایی که مال خود خودش بودند، همان وقت هایی بود که یواشکی توی آشپزخانه برای خودش پرتقال چهارقاچ می کرد. سهم مادرم از تمام زندگی همین پرتقال های نارنجی چهارقاچ شده ی خوش عطر یواشکی 
مادرم عادت داشت کارهای روزانه‌ش را یادداشت کند
و من از سر شیطنت، سعی می‌کردم دستی در لیست ببرم و یا چیزی را به آن اضافه کنم
فقط برای اینکه در تنهایی‌اش او را بخندانم.
مثلن اگر در لیست تلفن‌هایش نوشته بود زنگ به دایی جان، جلویش می‌نوشتم: ناپلئون
می‌شد زنگ به دایی جان ناپلئون..!
هر بار بعد از خواندنش که همدیگر را می‌دیدیم می‌گفت: اینا چی بود نوشته بودی؟ و کلی با هم میخندیدیم
یک روز شدیدا مریض بودم
به رسم مادر، کاغذی روی در یخچال چسباندم: مُسكّن برای دردم.

کنارش مادر نوشته بود: دردت به جانم!
عجب دردی بود جان مادر را گرفت و دیگر نخندیدم ...

برگرفته ازکتاب به همین سادگی
دیگران
   
نکته 2139
بسیار شیرین مباش که تو را بخورند و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند .
لقمان
   
نکته 3020
می گویند از ملک الشعرای بهار فرق اشعار بین سعدی و حافظ را پرسیدند و ایشان اینگونه جواب داد:
آنچه که خواندی و در جا فهمیدی از سعدی و آنچه که لازم به تامل آمد از حافظ میباشد و نیز آنچه که به نشاطت آورد از سعدی و آنچه تو را به خود فرو برده و به تفکرت کشید از حافظ است...
ناشناس
   
نکته 1528
چه تلخ محاکمه می شود زمستان ...
که برای جان دادن به درخت ، جان می دهد!
و چه نا عادلانه کمی آنطرفتر همه چیز به اسم بهار تمام می شود...
ناشناس
   
تلنگر 2781
گاهی هم اینطور فکر کنید بد نیست
اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ !

خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی...

آسایش برایش مفهومش آسایش توست !!!
پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید... اگر آنرا دریابی!!

ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...
تاحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟
هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ...

ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ...
به او سخت نگیر..!
او را خراب نکن..!

ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!

ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!
کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است...!

ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...!!!

انتظار یک پياله چای تلخ توقع زیادی نیست!!!
از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .
اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.

ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ...
آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!

ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!

ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!

ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست...

یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد...

یک ﻭقت هایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
"میم" مثل " مرد "
ناشناس
   
نکته 1746
گرامي ترين ها و زيباترين ها در جهان نه ديده مي شوند و نه حتي لمس مي گردند؛ آنها را تنها بايد در دل حس كرد.
هلن کلر
   
نکته 373
درسهای مهم زندگی
١_ چیزی که سرنوشت انسان را می سازد “استعدادهایش” نیست ، “انتخابهایش” است …
٢_ برای زیبا زندگی نکردن ، کوتاهی عمر را بهانه نکن ؛ عمر کوتاه نیست ، ما کوتاهی می کنیم
٣_. هنگامی که کسی آگاهانه تورا نمی فهمد خودت را برای توجیه او خسته نکن .........…
۴_ برآنچه گذشت آنچه شکست آنچه نشد آنچه ریخت حسرت نخور زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد .
۵_ . تحمل کردن آدمهایی که ادعای منطقی بودن دارند سخت تر از تحمل آدمهای بی منطق است
۶_ .موانع آن چیزهای وحشتناکی هستند که وقتی چشممان را از روی هدف بر می‌داریم به نظرمان میرسند !
٧_ .اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن
٨_ به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی همزمان در کنار دره ای عمیق ایستاده اى..
٩_ هرگز با یک آدم نادان مجادله نکنید تماشاگران ممکن است نتوانند تفاوت بین شما را تشخیص دهند .
ناشناس
   
نکته 896
خیلی بد است
وقتی کسی کارش با شما تمام می شود ، رفتارش تغییر کند!
میشل فوکو
   
عاشقانه ها 2704
صدایم کن، چو لب وا می کنی عشق است

خودت را در دلم جا می کنی عشق است


تو با شرم قشنگ عمق چشمانت

مرا وقتی تماشا می کنی عشق است


سکوتی خفته در حجم نفس هایت

محبت را که حاشا می کنی عشق است



چه شد آن وقت دیدارت نمی دانم

همین امروز و فردا می کنی عشق است


تو کز پشت حصار پنجره هر روز

فضای شیشه را ها می کنی عشق است


میان کوچه می پاشی نجابت را

دلم را اینچنین تا می کنی عشق است
ناشناس
   
دانستنیها 1105
ضد میگرن‌های گیاهی را بشناسید؛
امروزه در اقصی نقاط دنیا به این نتیجه رسیده‌اند که گیاهان و مصرف درست آن‌ها به مراتب از مصرف داروهای شیمیایی بهتر است.

میگرن
میگرن نوعی سردرد شدید یک طرفی یا دو طرفی است که از جلو سر تا پشت آن ادامه دارد و گاه چنان دردناک است که به فرد حالت تهوع دست می‌دهد. این عارضه که هم ژنتیکی و هم مربوط به غذا و اعصاب است، تا امروز علم درمان قطعی برای آن پیدا نکرده است.
دلیل ایجاد میگرن
سر درد‌های میگرن معمولا قبل از حمله، هشدارهایی به بیمار می‌دهد؛ نقاط سیاه یا خطوط زیگ زاگ مانندی در مقابل چشم ظاهر یا در قدرت بینایی‌ فرد دچار مشکلاتی می‌شود یا ممکن است فرد در دست‌ها یا پاهای خود احساس گزگز شدن یا ضعف کند.
بیماران مبتلا به سردرد میگرن، افرادی کمال‌گرا و وسواسی هستند که احساس می‌کنند باید هر چیزی را به شکل درست و کامل انجام دهند. هنگامی که آن‌ها انجام کاری را به پایان می‌رسانند و ناگهان از وضعیت تنش موقتی به آرامش کامل می‌رسند، میگرن در آن‌ها به وجود می‌آید که این فرآیندی کاملا روحی و روانی است. هنگام تنش، ماهیچه‌های سر و گردن مجبور می‌شوند بیش از حد کار کنند؛ در نتیجه عروق فشرده شده و جریان خون کاهش می‌یابد و هنگامی که فرد ناگهان به آرامش می‌رسد، ماهیچه‌های جمع شده باز می‌شوند و باعث کشش دیواره‌های عروق خونی می‌شوند. با هر ضربان قلبی، خونی که از طریق این عروق به جلو رانده می‌شود، آن‌ها را بیشتر منبسط کرده و باعث درد آزار دهنده‌ای می‌شود.
این عارضه هم ژنتیکی است و هم مربوط به غذا و اعصاب، تا امروز علم درمان قطعی برای این عارضه پیدا نکرده است.
مواد غذایی میگرن‌زا
برخی از مواد غذایی باعث تشدید اتساع عروق مغزی و در نهایت بروز سردرد‌های شدید در افراد حساس به عارضه‌ی میگرن می‌شوند.
این مواد غذایی عبارتند از:
پنیر، گوجه فرنگی، فلفل قرمز و سیاه، ماهی دودی، تن ماهی، پیتزا، پیاز داغ، باقلا، آجیل و موز.
نسخه‌های گیاهی
نسخه‌ی اول
یک سوم لیوان عرق اسطوخدوس+ یک سوم لیوان عرق سنبل الطیب+ یک سوم لیوان آب (روزی 1 تا 2 لیوان میل کنید.)
نسخه‌ی دوم
ماساژ روغن اصل زنبق به پیشانی و داخل بینی.
نسخه‌ی سوم
50 گرم گل بابونه + 50 گرم گل راعی (چای کوهی) +25گرم سنبل الطیب + 25 گرم اسطوخدوس
گیاهان بالا را کاملا با هم مخلوط کنید و با آب سرد بشویید، سپس با یک لیوان آب جوش به مدت ده دقیقه دم و روزی دو لیوان میل کنید.
با رژیم مناسب غذایی و استفاده از نسخه‌های فوق، سردرد میگرن کمتر شما را تهدید می‌کند.
ناشناس
   
نکته 905
فرودگاهها بوسه های بیشتری از سالنهای عروسی به خود دیده اند و دیوار بیمارستانها بیشتر از عبادتگاهها دعا شنیده اند
به راستی چرا اینگونه ایم؟؟؟؟
همه چیز را موکول میکنیم به زمانی که چیزی در حال از دست رفتن است.
ناشناس
   
پند و اندرز 1453
رابطه فرزندتان با شما بايد بر مبناي عشق و محبت و احترام و امنيت و اعتماد باشد تا روزي اگر براي فرزندتان اتفاق بدي افتاد، فرزندتان با خاطر آسوده به شما پناه بياورد. اگر رابطه بر پايه كنترل و تنبيه و ترس و سختگيري باشد، شما آخرين نفري خواهيد بود كه فرزندتان طلب كمك خواهد كرد.
دکتر هلاکویی
دیگران
   
نکته 1108
از کودکی این سوال برایم مطرح بود که چرا قطار تا وقتی که ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند .. اما وقتی که قطار به راه افتاد سنگ باران میشود!!
این معما برایم بود که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هرچیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است . تا ساکت است مورد تعظیم است . اما همین که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی کند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب میشود و این نشانه یک جامعه مرده است .!!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2762
در مذهب من حلال یعنی لب تو

نوش غم بی زوال یعنی لب تو

هر چیز حرام غیر آغوش تو شد

دنیاست کدر زلال یعنی لب تو..
ناشناس
   
عاشقانه ها 3136
من به غیر از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من میل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
دیده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بیمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
میتوانی به همه عـمر ، دلم را بفریبی
ور بکوشی ز دل من بگریزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آید ، بزنی یا بپذیری
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
ناشناس
   
نکته 1214
آنچه که بعد از خرج کردن میماند را پس انداز نکنید،
آنچه را که بعد از پس انداز کردن میماند خرج کنید.
ناشناس
   
عاشقانه ها 1708
به ﯾﻘﯿﻦ، ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺧﻠﻘﺖ ﺩﻧﯿﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﭽﻪ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮔﻨﺒﺪ ﻣﯿﻨﺎ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺍﻫﺮﻣﻦ، ﺳﯿﺐ، ﻫﻮﺱ، ﻭﺳﻮﺳﻪ، ﻏﻔﻠﺖ ﺑﺲ ﮐﻦ !
ﻋﻠﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﺪﻟﯽ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﻝ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﺳﺖ
ﺁﻧﭽﻪ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﯾﻨﻪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺑﺮﺗﺮ ﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻣﺎﻩ ﺍﺳﺖ
ﺣﺎﺟﺖ ﺁﯾﻨﻪ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﯾﮑﺘﺎ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﭽﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﺸﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻟﺒﻬﺎ، ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﭽﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎ،ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺷﮑﻞ ﯾﮏ ﺭﺍﺯ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ، ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺩﺍﺭﺩ
ﮔﻞ ﺻﺪ ﺟﻠﻮﻩ ﺻﺤﺮﺍﯼ ﻣﻌﻤﺎ،ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
" ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺳﺨﻦ ﻋﺸﻖ ﻧﺪﯾﺪﻡ ﺧﻮﺷﺘﺮ "
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﺩﻝ ﻣﺎ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺣﺴﻦ ﺍﺳﺖ، ﺗﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺟﻤﺎﻟﺶ ﺩﺍﺭﺩ
ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﻘﻞ، ﺑﻪ ﻣﻮﻻ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﻗﺼﻪ "ﻣﻮﻟﻮﯼ "ﻭ " ﺷﻤﺲ " ﺍﮔﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﻋﻠﺖ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺁﻧﻬﺎ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺭﺍﺯ ﺷﻮﺭﯾﺪﮔﯽ " ﻓﺎﺋﺰ " ﻭ " ﺑﺎﺑﺎﻃﺎﻫﺮ "
ﻋﻠﺖ ﺑﯿﺪﻟﯽ " ﺣﺎﻓﻆ " ﻭ " ﻧﯿﻤﺎ "، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﻧﻔﺲ ﻋﺸﻖ، ﺷﻔﺎ ﺑﺨﺶ ﺩﻝ " ﻣﺠﻨﻮﻥ " ﺍﺳﺖ
ﺗﺴﻠﯿﺖ ﮔﻮﯼ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ " ﻟﯿﻼ " ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺭﻭﺡ " ﻓﺮﻫﺎﺩ "، ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺗﺐ "ﺷﯿﺮﯾﻦ " ﺍﺳﺖ
ﻋﻠﺖ ﺳﻮﺧﺘﻦ " ﻭﺍﻣﻖ " ﻭ " ﻋﺬﺭﺍ " ، ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ ﻗﺴﻢ، " ﯾﻮﺳﻒ " ﺩﻝ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﻧﺪﺍﻣﺖ ﻧﻔﺴﺎﻥ، ﺩﺭﺩ ﺯﻟﯿﺨﺎ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺳﯿﺐ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﺳﺮﺥ
ﺟﺎﯼ ﺷﮏ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻘدیر دل ما عشق است
ناشناس
   
حکایت 2188
مسافري در شهر بلخ جماعتي را ديد كه مردي زنده را در تابوت انداخته و به سوي گورستان مي‌برند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد مي‌زند و خدا و پيغمبر را به شهادت مي‌گيرد كه والله، بالله من زنده‌ام! چطور مي‌خواهيد مرا به خاك بسپاريد؟
اما چند ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده و مي‌گويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ مي‌‌گويد. مُرده.
مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد فاسق و تاجري ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ شهادت دادند كه مرده و قاضي نيز به مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمي‌افتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش مي‌بريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا" جايز نيست.
احمد شاملو
   
آرزوها 1679
اگر همه چیز خریدنی بود... برای مادرم کمی جوانی می خریدم... برای پدرم عمر دوباره ... و برای خودم خنده های بچگی...
ناشناس
   
شوخی 2169
یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم دلیل موفقیت و خوشبختی شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقا پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم ، قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم، حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
گفت: من در مورد مسائل بحران خاورمیانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم!!!
ناشناس
   
دل نوشته 2604
حساسیت،سرماخوردگی،الودگی هوا..بهانه های خوبیست برای قرمزیه هرصبح چشمانم ....
وکسی ندانست راز شب گریه هایم را....
ناشناس
   
نکته 2256
هنوز به دیدار خدا می روند ...
خدا همین جاست ، نیازی به سفر نیست !
خدا همان گنجشکی است که صبح برای تو می خواند ،خدا در دستان مردی است که نابینایی رااز خیابان رد می کند ،
خدا در اتومبیل پسری است که
مادر پیرش را هر هفته برای درمان به بیمارستان می برد ،
خدا در جمله ی " عجب شانسی آوردم"است !!
خدا خیلی وقت است که اسباب کشی کرده و آمده نزدیک من و تو!!
خدا کنار کودکی است که می خواهداز فروشگاه شکلات بدزد !!
خدا کنارساعت کوک شده ی توست، که می گذارد 5 دقیقه بیشتر بخوابی!!
از انسانهای این دنیا فقط خاطراتشان باقی می ماند و یک عکس با روبان مشکی ، از تولدت تا آن روبان مشکی ، چقدر خدا را دیدی ؟!
خدا را 7 بار دور زدی یا زیر باران کنارش قدم زدی ؟
خدا همین جاست ، نه فقط در عربستان!
خدا زبان مادری تو را می فهمد ، نه فقط عربی را !
خدایا دوستت دارم و دوستانم را به تو میسپارم که لحظه ای غم نبینند...
فروغ فرخزاد
   
نکته 1614
خداوند ممکن است زیرک باشد، اما بدخواه نیست.
آلبرت انیشتین
   
نکته 1808
هر چقدر آدمها رو بیشتر میشناسی
تنهاییت دلچسب تر میشه...
ناشناس
   
نکته 2976
روزی لینکلن بصورت تصادفی مجبور شد برای انجام کاری به شیکاگو سفر کند. در آنجا وی مورد استقبال گرم حزب جمهوریخواه و دمکرات قرار گرفت. در خانه ی یکی از دوستان، وی گروهی از دختربچه ها را مشاهده کرد. یکی از دخترها بسیار مشتاقانه به رئیس جمهور خیره شده بود.
- عزیزم، چیزی از من میخوای؟
- قربان، میشه لطف کنید و به من یک امضا بدهید؟
- اما دخترم، من دیدم که تو تنها نیستی و دوستاتم اونجان. اگه فقط به تو امضا بدم، اونها ناراحت میشن. میدونی کلا در این خانه چند تا دختر بچه هستن؟
- ما همش هشت نفریم!
- خوبه، پس بدو برو هشت تکه کاغذ و قلم و دوات برام بیار تا به همتون امضا بدم.
آن شب که رئیس جمهور آن خانه را ترک کرد، هر کدام از هشت دختربچه امضای رئیس جمهور را در دست داشتند.
آبراهام لینکلن
   
دل نوشته 2559
در گوشه زندان به تو فکر می کنم
می دانی؟
می توانی این را درک کنی؟
باورت می شود
چقدر دوستت دارم؟!
هیچ می دانی
غیر از من
هیچ کس در گوشه زندان
پشت میله ها
نمی تواند
کسی را
بیشتر از آزادی دوست داشته باشد!
ناشناس
   
نکته 2875
چرا در ایران سن واقعی بیان نمیشه!!!!!
می گن چرا اکثر آدمها توی ایران راجع به سنشان دروغ می گویند...!!!
جواب می دهم چه توقعی داری؟راست بگویند...!!!
وقتی مدام می شنوند که باید از سنشان خجالت بکشند!!!
خجالت بکشند و رنگ شاد نپوشند...
خجالت بکشند از سنشان و عاشق نشوند...!!!
خجالت بکشند از سنشان و نرقصند... با صدای بلند نخندند و...خجالت بکشند چون از آنها گذشته است و...
نه...نترس دوست من،
هرگز برای هیچ چیز از تو نگذشته است...
اگر به عشق نیاز داری عاشق شو...برقص...
با صدای بلند قهقهه بزن ،رنگهای شاد بپوش...
تا وقتی زنده ای، هیچ چیز از تو نگذشته است...
زندگی کن دوست من و از عدد توی شناسنامه ات هرگز خجالت نکش...
زندگی را زندگی کن ، سن و سالت را فراموش کن!
ناشناس
   
نکته 3195
شيطنت را فراموش نكنيد !

حتي اگر فيلسوف ترين فرد
در زندگيتان هستيد....
كودك درونتان، دلش مي گيرد گاهي ..
ناشناس
   
پند و اندرز 142
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری ؟
یعنی که نمودند در آینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری !
ناشناس
   
نکته 1604
دست کم روزی یک مرتبه به خودتان اجازه بدهید تا آزادانه بیاندیشید و برای خودتان رویا پردازی کنید...
آلبرت انیشتین
   
دوستی 2433
تو ساکنِ

غرب تَرين غَربِ تِهرانی..!!

مَن..

دَر شَرق تَرين شَرقَش خانه دارَم..!!

«ديدارِمان «همّت» می خواهَد.!!
ناشناس
   
نکته 2916
برای کشتن یک زن کافی ست
وقتی برای تو پیرهن نو گل گلی اش را می پوشد
فراموش کنی بگویی :
" چه زیبا شده ای بانو ... ! "

آنگاه تکه ای از زیبایی زن می افتد
و کمی از قلبش می ریزد
و اگر فقط چندبار دیگر
به همین راحتی زیبایی اش از نگاه تو بیفتد
تمام او می شکند

و یک روز صبح
زنی را میبینی
که روحش به مقصد جهنم
تنهایی
خانه ی تو را ترک کرده
اما خودش مشغول چیدن میز صبحانه توست
و تو محکومی
با جسد متحرک یک زن زشت صبحانه بخوری

برای زیبایی بخشیدن به هر صبح و هر روز دنیا و نجاتش
ستایش کردن تمام جان یک زن را یاد بگیرید.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2398
گاهی یک لبخند
تمام زمستان
یک فرد را گرم نگه میدارد...
ناشناس
   
نکته 523
تا حالا به رهبر ارکستر دقت کردی..؟
پشتش رو به همه میکنه و با تمام وجودش کارشو انجام میده...
.
.
.
یه وقتایی تو زندگی ،
باید پشتتو به همه کنی و با تمام وجود ، کاری رو که درسته انجام بدی...
مطمئن باش آخرش همه به احترامت بلند میشن و تشویقت میکنن...
ناشناس
   
شوخی 2074
دوتا رفيق توبیشه پشت بوته ها میبینن یه شیر داره به طرفشون میاد
یکیشون شروع میکنه به بستن ومحکم کردن بند کفشش,
اون یکی میگه داری چکار میکنی؟ تاحالا هیچ انسانی نتونسته از شیر تندتر بدود!

گفت: من فقط کافیه از تو تندتر بدوم رفیق.....!!!
ناشناس
   
نکته 2462
رابطه ای که توش اعتماد نیست

مثل ماشینیه که توش بنزین نیست

تا هر وقت بخوای می تونی توش بمونی

ولی تو رو به جایی نمی رسونه
ناشناس
   
نکته 762
دوست داشتن کسی که معنی دوست داشتنت را نفهمد درست مثل توضیح دادن قانون نسبیت برای مادر بزرگت است
تو ساعتها حرف میزنی و او بافتنیش را می بافد...
آلبرت انیشتین
   
عاشقانه ها 2520

چه شغل عجیبی !

شروع هفته تو را می بینم

باقی هفته

به خاموش کردن خودم در اتاقم مشغولم .
ناشناس
   
نکته 1836
سرشت و بخت یك انسان در دستان خود اوست.
فرانسیس بیکن
   
تلنگر 718
من فقط یکمی خسته ام ...
بعضی مواقع فکر میکنم اونقدر دارم برایِ زندگی میجنگم ،
که وقتی برای زندگی کردن ندارم ...!
ناشناس
   
نکته 688
می گویند آدمهای خوب به بهشت میروند
اما من می گویم آدمهای خوب هر جاکه باشند آنجا بهشت است...
فریدون فرخزاد
دیگران
   
پند و اندرز 590
شخصیت انسانها را از روی کردارشان توصیف کنید تا هرگز فریب گفتارشان را نخورید.
ناشناس
   
دانستنیها 684
چگونه سینک ظرفشویی را تمیز و براق کنیم

چگونه سینک ظرفشویی را تمیز و براق کنیم نظافت سینک ظرفشویی بسیار مهم است چون محل شستشوی ظروف است و غیر مستقیم با غذایی که می خوریم و سلامتی ما در ارتباط است. به علاوه همواره در معرض دید است و از نظر زیبایی حائز اهمیت است و یک خانم کدبانو همواره دوست دارد تا ظرفشویی تمیز و براقی داشته باشد. از آن جایی که سینک ظرفشویی هر روز مورد استفاده قرار می گیرد علاوه بر شستشوی روزانه، به دفعات نیاز به شستشو دارد.

1
سینک ظرفشویی معمولاً از جنس استیل است. بهتر است از مواد سفید کننده قوی و جرمگیر برای تمیز کردن استفاده نکنید، زیرا رنگ استیل به مرور کدر می شود.
جوش شیرین برای تمیز کردن سینک ظرفشویی های استیل عالی عمل می کند. این ماده را به عنوان پودر تمیز کننده به کار گیرید.
2
برای تمیز کردن سینک ظرفشویی های آلومینیومی و چینی محلول پودر ماشین لباسشویی توصیه می شود. بعد از آبکشی، با روزنامه مچاله شده سینک ظرفشویی را برق بیندازید.
3
برای از بین بردن لکه ها و رسوبات آب روی سینک ظرفشویی ، پارچه ای را به سرکه سفید آغشته کنید و روی سطح را با آن مالش دهید.
از محلول نمک و جوش شیرین در آب یا سرکه نیز می توانید برای این کار استفاده کنید.
4
نمک ماده طبیعی مناسب برای ضدعفونی کردن سینک است. برای این منظور نمک خشک را روی سطح آن بپاشید و پس از نیم ساعت بشویید.
5
براق کردن شیر آب
از الحاقات سینک ظرفشویی و دستشویی شیرهای آب هستند که برای از بین بردن رسوب آب روی آنها می توانید از محلول نمک و جوش شیرین در آب یا سرکه استفاده کنید.
اگر رسوبات خیلی زیادند نمک و جوش شیرین را به صورت خمیر در آورید و روی رسوبات بگذارید تا آن ها را از بین ببرد.
ناشناس
   
شوخی 945
ملت فیلمن اصلا.. من زیاد میرم تو جاده
حالا یکی هم دیدم نوشته بود
یا اکثر امامزاده ها
ناشناس
   
شوخی 999
برنامه آشپزی: اگر پیاز را زیر آب پوست بكنیم،
دیگر چشممان نمى‌سوزد.
.
.
.
.
.
پیرو همین خبر 50 نفردر ؟؟؟ بعلت خفگی در آب جان باختن.
ناشناس
   
نکته 7140
زندگی ما با "تولد" شروع نمی شودبا "تحول" آغاز میشود

لازم نیست بزرگ باشی تا شروع کنی
شروع کن تا بزرگ شوی
باد با چراغ خاموش
کاری ندارد!
ناشناس
   
دانستنیها 962
💛عادتهای پیر کننده را بشناسیم


💎دیر خوابیدن💎

🍃دیر خوابیدن و کمبود خواب باعث می شود شما ظاهر پیرتری پیدا کنید. کمبود خواب باعث ایجاد پف چشم و افتادگی و خستگی پلک های چشم می شود.🍂

💎کم تحرکی و ورزش نکردن

🍃این عادت اشتباه را کنار بگذارید و روزانه ورزش کنید. ورزش میزان کورتیزول را کاهش می دهد و میزان تولید هورمون های مفید مانند تستوسترون را افزایش می دهد. علاوه بر آن فشار خون بالا را کنترل می کند و خلق و خو را بهبود می بخشد. روزانه ۳۰ دقیقه ورزش توصیه می شود.🍃

💎تمایل به خوراکی های شیرین

🍃مصرف زیاد قند روند پیری قسمت های مختلف بدن را افزایش می دهد. مصرف قند زیاد نه تنها باعث افزایش وزن می شود بلکه خطر بروز بیماری دیابت و حتی ناراحتی پوستی به ویژه آکنه و چین و چروک را افزایش می دهد. هنگام مصرف قند، روندی به نام گلیکیشن (glycation) رخ می دهد.در این روند قند در جریان خون به پروتئین ها می چسبد و مولکول های جدید به نام (AGES) ایجاد می کند که پوست را آسیب پذیر می کند. در صورت تمایل به خوردن شیرینی از شکلات تلخ با قند پایین استفاده کنید.🍂

💎سیگار کشیدن💎

🍃هرچه زودتر، استعمال دخانیات را کنار بگذارید تا طول عمرتان افزایش یابد. نتایج تحقیقات انجام شده در سال ۲۰۰۲ در آمریکا نشان می دهد، افراد سیگاری که در ۳۵ سالگی سیگار را ترک می کنند نسبت به افرادی که سیگار کشیدن خود را ادامه می دهند، ۸ سال بیشتر عمر می کنند. دود، باعث رهایی رادیکال های آزاد می شود و خطر بروز هر نوع بیماری از جمله سرطان، بیماری قلبی، اختلال مشاعر و مرگ زودرس را افزایش می دهد.🍂

💎مالیدن چشم💎

🍃اگر می خواهید ظاهر جوانی داشته باشید، چشم های خود را نمالید زیرا این امر به تدریج باعث شکسته شدن کلاژن و در نهایت چین و چروک و شکسته شدن مویرگ ها می شود. برای تسکین درد چشم و التهاب به جای مالیدن چشم می توانید دو کیسه چای سبز را پس از دم کردن چای و خنک شدن آن، به مدت ۱۰ دقیقه روی چشم بگذارید. استفاده از کرم های حاوی ویتامین K و D و رعایت یک برنامه غذایی معتدل موثر است.🍂

💎تغییر پی در پی وزن💎

🍃با حفظ یک وزن مناسب جوان بمانید. کاهش و افزایش متوالی وزن خطر بیماری قلبی و دیابت را افزایش می دهد.🍂

💎خوابیدن روی شکم💎

🍃این طرز خوابیدن به پوست صورت آسیب می رساند. تماس پوست صورت با بالشت هایی از جنس کتان، کلاژن ها را می شکند و چین و چروک های دائمی به وجود می آورد. بر اثر اختلال در گردش خون این قسمت از صورت که به سمت بالشت قرار دارد، پوست قادر به بازسازی نیست .برای حفظ ظاهر جوان پوست به پشت بخوابید یا برای به حداقل رساندن اصطکاک، از بالشتی از جنس ساتن استفاده کنید.🍂

💎کنترل نکردن استرس💎

🍃استرس حاد با بیماری های متعددی ارتباط دارد از جمله بیماری قلبی عروقی، آسم و اختلال خود ایمنی، بنابراین با کاهش استرس می توانید از بروز این خطرات پیشگیری کنید.🍂

💎نداشتن برنامه غذایی سالم

🍃خوردن هله هوله یا غذاهای آماده و سرشار از نمک، چربی و کلسترول به تسریع روند پیری و چاقی مفرط منجر می شود. با افزایش وزن، خطر بروز بیماری قلبی عروقی و دیابت نیز افزایش می یابد. اجتناب از خوردن غذاهای آماده و رو آوردن به غذاهای سبوس دار خطر بروز بیماری ها را کاهش می دهد. اسیدچرب امگا ۳ موجود در ماهی های چرب مانند سالمون و تن، گردو و دانه کتان التهاب بدن را کاهش می دهد و در حفظ سلامت پوست نقش مهمی دارد🍂

💎نوشیدن ناکافی آب💎

🍃افزایش میزان مصرف آب کلید جوانی است. آب برای حفظ رطوبت پوست و رسیدن ماده مغذی لازم به پوست مهم است. کمبود آب، باعث خشکی، کشیدگی و پوسته پوسته شدن پوست می شود که به فرد ظاهر مسن می دهد.
ناشناس
   
عاشقانه ها 1716
دلم‌ می‌خواست‌ در عصر دیگری‌ دوستت‌ می‌داشتم‌ !
در عصری‌ مهربان‌تر و شاعرانه‌تر !
عصری‌ که‌ عطرِ کتاب‌ ،
عطرِ یاس‌ و عطرِ آزادی‌ را بیشتر حس‌ می‌کرد !
دلم‌ می‌خواست‌ تو را
در عصر شمع‌ دوست‌ می‌داشتم‌ !
در عصر هیزم‌ و بادبزن‌های‌ اسپانیایی‌
و نامه‌های‌ نوشته‌ شده‌ با پر
و پیراهن‌های‌ تافته‌ی‌ رنگارنگ‌ !
نه‌ در عصر دیسکو ،
ماشین‌های‌ فراری‌ و شلوارهای‌ جین‌ !
ناشناس
   
نکته 2848
" یک مسافرت 1000 فرسنگی با قدم اول شروع می شود"
کنفوسیوس
   
عاشقانه ها 2593
با یک دنیا غم و حسرت دل از آغوش تو کندم...
دیگه حتی یه بارم من به عشقت دل نمیبندم...
به آسونی یک قصه" تو از عشقم گذر کردی...
دلم یه گوله اتیش بود تو اونو شعله ور کردی...
میونه این همه ادم شدم تنها ترین تنها...
منو اینجا رهاکردی تو در این گوشه ی دنیا...
ببین بغض شکستم رو نمیگم دیره یا زوده...
اگه چیزی برام مونده یه مشتی خاطره بوده...
واسه این عاشقه ساده یه روز مثل خدا بودی...
نمیدونست دل ساده که خیلی بی وفا بودی...
با اینکه دل بریدم من شکسته بال پروازم...
هنوزم توی این غربت برات معنای آوازم...

بعد از تو من هرگز ، عاشق نخواهم شد
اون آدم شاد سابق نخواهم شد
عادت نخواهم کرد ، هرگز به این بازی
مغلوب چشمای صادق نخواهم شد

... کاری که چشمای ناز تو با من کرد
از زخم شمشیر و از دشنه بدتر بود
من اینو میدونم ، هرگز در این دنیا
عاشق نخواهم شد ، این بار آخر بود

این بار آخر بود ، از عشق سر خوردم
باید به تنهایی ، ایمان می آوردم
هرگز نفهمیدی من عاشقت بودم
من عشق آوردم ، افسردگی بردم

افسردگی های این عاشق سرسخت
تنها رفیقش بود ، در لحظه های سخت
بعد از تو من هرگز ، عاشق نخواهم شد
عاشق نخواهم شد ، عاشق نخواهم شد
ناشناس
   
دل نوشته 784
در پی کافه دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو...
و تو یکمرتبه احساس کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...
ناشناس
   
حکایت 1220
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﮕﻴﺰ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻳﺎﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻜﺎﺭ ﺑﻪ ﺟﻨﮕﻞ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﻫﻮﺍ ﺧﻴﻠﯽ ﮔﺮﻡ ﺑﻮﺩ ﻭﺗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﭼﻨﮕﻴﺰ ﻭ ﻳﺎﺭﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯﺳﺎﻋﺘﻬﺎ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﺟﻮﻳﺒﺎﺭ ﻛﻮﭼﻜﯽ ﺩﻳﺪﻧﺪ .
ﭼﻨﮕﻴﺰ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺷﻜﺎﺭﻳﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ،
ﻭ ﺟﺎﻡ ﻃﻼﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻮﻳﺒﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺁﺏ ﺑﻨﻮﺷﺪ ،
ﺍﻣﺎ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﺯﺩ ﻭ ﺁﺏ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﻳﺨﺖ .
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩ،
ﭼﻨﮕﻴﺰ ﺧﻴﻠﯽ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﺷﺪ ﻭ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩ ،
ﺍﮔﺮ ﺟﻠﻮﯼ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮﻡ ،
ﺩﺭﺑﺎﺭﻳﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ:
ﭼﻨﮕﻴﺰ ﺟﻬﺎﻧﮕﺸﺎ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﯾﮏ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺑﺮﺁﻳﺪ ؛
ﭘﺲ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﻪ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺯﺩ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﭼﻨﮕﻴﺰ ﻣﺴﻴﺮ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﺎﺭﯼ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﻤﯽ ﺩﺭ ﺁﺏ ﻣﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﺏ
ﻣﺴﻤﻮﻡ ﺍﺳﺖ .
ﺍﻭ ﺍﺯ ﻛﺸﺘﻦ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺘﺎﺛﺮ ﮔﺸﺖ .
ﻣﺠﺴﻤﻪ ﺍﯼ ﻃﻼﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﻴﻦ ﺳﺎﺧﺖ ،
ﺑﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺎﻟﻬﺎﻳﺶ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ :
ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ ؛
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﺶ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﻧﺠﺎﻧﺪ .
ﺭﻭﯼ ﺑﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮﺵ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ :
ﻫﺮ ﻋﻤﻠﯽ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺧﺸﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺑﻪ ﺷﻜﺴﺖ ﺍﺳﺖ ...
ناشناس
   
حکایت 1241
خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ،
به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود.
او در آنجا متوجه شد که پسرش
با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی می کند.
کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد
و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود
و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد.
مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : "
من می دانم که شما چه فکری می کنید ،
اما من به شما اطمینان می دهم
که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . "
حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : "
از وقتی که مادرت از اینجا رفته ،
قندان نقره ای من گم شده ،
تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ "
" خب، من شک دارم ،
اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد . "
او در ایمیل خود نوشت :
مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید،
و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید .
اما در هر صورت واقعیت این است
که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . "
با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود :
.
پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ،
و در ضـــمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری .
.
اما در هر صورت واقعیت این است
که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ،
.
حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود.
با عشق ، مامان
ناشناس
   
اشعار 4106
چــه بودی گر به دنیــا غم نبـودی
نـصــیبـم گــریــه ومــا تــم نــبودی
غــم دنیا ســراســر خنــده میــشد
کــه لخــتی دیــدۀ پــر نــم نـــبودی
فکرت
   
نکته 3628
دو رفیق در دل کویری راه می رفتند . در میانه سفر بر سر موضوعی جدالی میان شان در گرفت و یکی از آن دو سیلی محکمی بر صورت دیگری زد .
رفیقی که سیلی خورده بود بی هیچ حرفی بر روی ریگ های روان نوشت : امروز بهترین دوستم سیلی محکمی به من زد .
آن دو به راهشان ادامه دادند تا به واحه ای در دل کویر رسیدند و تصمیم گرفتند تا در آن آبادی شست و شو کنند تا سرحال شوند .
رفیقی که سیلی خورده بود در میان باتلاقی گرفتار شد و در حال غرق شدن بود که دیگری به کمکش آمد واو را نجات داد .
رفیق سیلی خورده بر روی تخته سنگی نوشت : امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد .
رفیقش با تعجب پرسید : وقتی تورا زدم و آزردم بر روی ریگ های روان نوشتی و حال که نجاتت دادم بر روی تخته سنگ ... چرا ؟
او پاسخ داد : وقتی کسی ما را می آزارد باید آن را بر روی ریگ های روان بنویسیم تا باد های فراموشی بتوانند آن را با خود ببرند واز یادمان دور سازنداما وقتی کسی کار نیکی برای مان انجام می دهد باید آن را بر روی تخته سنگی حک کنیم تا از یادمان نرود .
ناشناس
   
عاشقانه ها 76
چایی که تو مى آوری انگار شراب است
این شاعر عاشق به همان چای خراب است
من عاشق عشقم، چه بسوزم، چه بسازم
عشق است که هر کار کند عین صواب است
معشوق اگر خون مرا ریخت به‌ حق ریخت
خون‌ ریزی معشوق هم از روی حساب است
تب کردن تو، مُردن من هر دو بهانه
عشق است که بین من و تو در تب‌ و تاب است
صد بار تفأل زدم و فال یکی بود
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
ناشناس
   
دل نوشته 2627
دلم
بایگانی رؤیاهای شکسته ای ست
که در حسرتت خاک می خورند
چه اشتباه مهیبی !
آنجا که سرنوشت
عشق را به دلم پیوست کرد
و مرا
در پوشۀ تنهائی گذاشت !
ناشناس
   
حکایت 1788
ﺣﮑﺎﯾﺖ " ﺍﻟﻮ "
ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﺍﻟﮑﺴﺎﻧﺪﺭ ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺑﻞ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺧﻂ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ ﮐﺸﯿﺪ .ﻧﺎﻡ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ " ﺁﻟﺴﺎﻧﺪﺭﺍ ﻟﻮﻟﯿﺘﺎ
ﺍﻭﺳﻮﺍﻟﺪﻭ " ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻣﺘﻤﺎﺩﯼ ﺑﻪ ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺑﻞ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ
ﺍﺵ ﺗﻠﻔﻦ ﻣﯿﺰﺩ. ﻣﻮﻗﻊ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻥ ﺗﻠﻔﻦ،ﺑﻞ ﻣﺪﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺁﻟﺴﺎﻧﺪﺭﺍ
ﻟﻮﻟﯿﺘﺎ ﺍﻭﺳﻮﺍﻟﺪﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ.
ﮔﺮﺍﻫﺎﻡ ﺑﻞ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻧﺎﻡ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ
ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻦ "ﺁﻟﻪ ﻟﻮﻝ ﺍﺱ !" ﻓﻌﺎﻟﯿﺘﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻪ
ﻣﺮﻭﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﻢ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﺮﺩ : ﺍﻟﻮ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﺲ ﺑﻞ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ " ﺍﻟﻮ " ﺗﻠﻔﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﺍﺩ.
ﺑﻞ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻘﻄﻪ ﺷﻬﺮ ﺧﻂ ﺗﻠﻔﻦ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻞ
ﻣﻮﻗﻊ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻥ ﺗﻠﻔﻦ " ﺍﻟﻮ " ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ .
ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻧﻘﻄﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺻﺪﺍﯼ "ﺍﻟﻮ " ﺷﻨﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﺍﻟﻮ ﺭﺍ ﯾﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺻﻼً ﮐﻨﺠﮑﺎﻭﯼ ﻫﻢ
ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ
ناشناس
   
تلنگر 35
جنايتكاركه آدم كشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهكده رسيد.
چند روزچيزى نخورده بود وگرسنه بود.جلوى مغازه ميوه فروشى ايستاد و به سيب هاى بزرگ و تازه خيره شد، اما پولى براى خريد نداشت. دودل بود كه سيب را به زور از ميوه فروش بگيرد يا آن را گدايى كند. توى جيبش چاقو را لمس مى كرد که سيبى را جلوى چشمش ديد چاقو را رها كرد... سيب را از دست مرد ميوه فروش گرفت. ميوه فروش گفت: بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.
روزها، آدمكش فرارى جلوى دكه ميوه فروشى ظاهر میشد. وبى آنكه كلمه اى ادا كند، صاحب دكه فوراً چند سيب در دست او میگذاشت.یک شب، صاحب دكه وقتى كه مى خواست بساط خود را جمع كند، صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد.عكس توى روزنامه را شناخت.زير عكس نوشته بود: قاتل فرارى و جايزه تعيين شده بود.
ميوه فروش شماره پليس را گرفت... موقعی که پليس او را مى برد،به ميوه فروش گفت : آن روزنامه را من جلو دكه تو گذاشتم.ديگر از فرار خسته شدم.هنگامى كه داشتم براى پايان دادن به زندگى ام تصميم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم.
بگذار جايزه پيدا كردن من، جبران زحمات تو باشد
گابریل گارسیا مارکز
   
تلنگر 7163
دیگر وقت آن نیست که بدانیم چه کسی جهان را آفریده است؛
بلكه باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!
نوآم چامسکی
دیگران
   
دل نوشته 2356
وقتی دلتنگ باشی
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند
باز هم
دل تو بارانیست
خیس تراز دریا
خراب تر از امواج.....
آدم چقدر زود پیر می شود ؛
وقتی احساسش ،
اضافه تر از درک آدم هاست ... !!!
ناشناس
   
اشعار 4098
هــزاران داد و بـیـداد از جـدایی
کبــابــم همــچو مــاهـی در کـــرایی
چه شبها را بیــادت کرده ام روز
بـگو جــانــا ؛ تــوبی پروا چــرایی؟
فکرت
   
لطیفه 722
پیر مرد به زنش گفت : بیا یادی از گذشته های دور کنیم...
من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم ، حرفهای عاشقونه بزنیم!
پیرزن قبول کرد ...
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ، ولی پیرزن نیومد...
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه می کنه...
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام!!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2509
کارم
تمام است
مثل
نقشه لو رفته یک گنج
دوستش دارم
و می داند!
ناشناس
   
نکته 655
بزرگترین دشمن شمع ،
ریسمانی ست که در دل اوست.
مراقب دشمن درونمان ؛ افکار منفی باشیم.
دقایقی را که به عیبجویی دیگران می پردازیم ،
اگر صرف اندیشیدن به عیبهای خود کنیم
فایده های زیادی می بریم ،
که کوچکترین آن ، خودشناسی است....
ناشناس
   
دانستنیها 758
قدیما که تهرانیها با ماشین دودی میرفتن زیارت شاه عبدالعظیم پول رفت و برگشت ماشین رو باید اول میدادن برای همین اهالی شهرری که بعضی هاشون فامیل این زوار بودن مطمئن بودن اینا چون پول بلیط رو قبلا دادن حتما برمیگردن الکی تعارف میکردن که تو رو خدا شب پیش ما باشین از اونجا تعارف شاه عبدالعظیمی ضرب المثل شد
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com