شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
عاشقانه ها 2437
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید :
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت :
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت :
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت : اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت :
خوب … من تو رو دوست دارم …
چون … زیبا هستی…
چون… صدای تو گیراست …
چون… جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون … باملاحظه و بافکر هستی …
چون … به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت … دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت… دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …

چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد …؟
نه هرگز … و من هنوز دوستت دارم …
ناشناس
   
تلنگر 1717
نهراسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
مرگ در ذهن اقاقی جاریست
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند
مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می چیند
مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه نشسته است بما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های خوشبختی پر اکسیژن مرگ است
سهراب سپهری
   
نکته 2944
بزرگان زاده نمی‌شوند٬ ساخته می‌شوند
ناشناس
   
گلایه 2776
خدایا...
کودکان گلفروش را می بینی؟!
مردان خانه به دوش ...
دخترکان تن فروش..مادران سیاه پوش..کاسبان دین فروش..محرابهای فرش پوش..پدران کلیه فروش..زبانهای عشق فروش..انسانهای آدم فروش..همه رامیبینی؟می خواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم،دیگرزمینت بوی زندگی نمیدهد!!
ناشناس
   
نکته 2964
یکبار که لینکلن در جریان دادرسی متوجه شد که موکلش در اعمال منافی عفت و انواع خلاف ها وارد شده است، از دادگاه خارج شد و حاضر نشد دیگر از او دفاع کند. قاضی یک نفر را دنبال او فرستاد تا او را وادار به بازگشتن کند، اما لینکلن از آمدن امتناع کرد و گفت:
- به قاضی بگویید دستهایم کثیف شده اند، من میروم آنها را بشویم!
آبراهام لینکلن
   
حکایت 1789
سیاست انگلیسی!
یکروز سرمیز نهار دیپلمات انگلیسی به سیاستمدار روس گفت: اگربتوانی قدری خردل به خورد گربه بدهی نهارمهمون منی, سیاستمدار روس بدون تامل پس گردن گربه رو گرفت, وقتی قاشق پر خردل رابه طرف دهان گربه برد, گربه با استشمام بوی تند خردل چنگی به دست او زد ودرحالیکه دست مرد روسی را خونین ساخته بود, باسرعت به پایین پرید.
دیپلمات انگلیسی درحالیکه نگاه معناداری به دوست روسی اش میکرد, به طرف گربه رفت ویک تکه گوشت را جلوی گربه گذاشت. گربه وقتی مشغول خوردن شد آهسته دم اورا بلند کرد و مقداری خردل به مخرج گربه مالید! گربه با احساس سوزش از جا پرید, جستی زده فرارکرد ورفت زیرمیز رستوران وپایش را بلند کرد وبه سرعت مشغول لیسیدن ما تحتش شد. دیپلمات انگلیسی درحالیکه گربه رابه همکار روسی اش نشان می داد گفت: یادگرفتی که چیزی را به بعضی ها چطوری باید خوراند؟
ناشناس
   
لطیفه 65
همسایه بی ملاحظه مون ساعت دو نصفه شب با مشت می زد به دیوار. حالا خوبه من اون ساعت خواب نبودم و داشتم شیپور تمرین می کردم!
ناشناس
   
نکته 3157
مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی در یکی از دندان هایش از او وقت می گیرد.
موقعی که مرد روی صندلی دندان پزشکی قرار می گیرد، دندان پزشک نگاهی به دندان او می اندازد و می گوید: نه یک حفره بزرگ نیست! خوردگی کوچکی است که الان برای شما پر می کنم.
مرد می گوید: راستی؟ موقعی که زبانم را روی آن می مالیدم احساس می کردم که یک حفره بزرگ است.
دندان پزشک با لبخندی بر لب می گوید: این یک امر طبیعی است، چون یکی از کارهای زبان اغراق است!
نگذارید زبان شما از افکارتان جلوتربرود
ناشناس
   
نکته 659
ابتدا فکر می کردم که مملکت وزیر دانا می خواهد
بعد فکر کردم شاید شاه دانا می خواهد
اما اکنون می فهمم ملت دانا می خواهد
امیر کبیر
دیگران
   
عاشقانه ها 2479
گفتی که چوخورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی تنگ غروب
افسوس که مهتاب شدی وقت سحر
ناشناس
   
نکته 3710
شخصی نزد پزشک رفت و از او خواست معاینه اش کند و ببیند آیا مانند پدرش صد سال عمر خواهد کرد یا خیر .
پزشک پس از معاینه پرسید :« چند سال دارید ؟»
مرد پاسخ داد : « پنجاه سال .»
پزشک : « به مسافرت و گردش و یا ورزش علاقه مند هستید ؟»
مرد : « نه به هیچ وجه .»
پزشک : « اهل مطالعه هستید ؟»
مرد : « خیر . »
پزشک : « آیا برنامۀ آموزشی خاصی برای آینده تان دارید ؟»
مرد : « خیر.»
پزشک : « چه نقشه و برنامه ای برای خود دارید ؟»
مرد : « چیز خاصی به ذهنم نمی رسد.»
پزشک عصبانی شده و به مرد می گوید : « پس آقا تشریف ببرید و همین امروز بمیرید ! عمر صد سال را برای چه می خواهید ؟!»
ناشناس
   
نکته 7142
پیدا کردن نقطه ضعفی از طرف مقابل مقدار کمی زرنگی میخواهد
ولی سواستفاده کردن از نقطه ضعف طرف مقابل مقدار بسیار زیادی بیشعوری
ناشناس
   
نکته 2721
جوان که بودم از مردم چیزی می‌خواستم که نمی‌توانستند بدهند؛
"دوستی پیوسته، عاطفه ی مدام".
حال یاد گرفته‌ام از آنان چیزی بخواهم کمتر از آنچه می‌توانند بدهند؛
"همنشینی بی‌کلام".
آلبر کامو
   
اشعار 4053
میرقصد

زبس شادم زمستی ایـن درو دیوارمـیرقصد
درون سـیــنـۀ ســوزان دل بــیمار مـیرقصد

چراقهری عزیزدل، شگوفان کن لب خندان
شگوفان گرشود لبها، گل وگلـزارمـیرقصد

توخندیـــدی نگارمن، غم دل شد فراموشــم
همیشه گربخندی ، مرغ دل بسیـارمـیرقصد

زمســتی پای کـوبانــم ســراپا را نمــیدانــم
زشادی تاروپود جان چو زلف یار میرقصد
فکرت
   
حکایت 3677
ﻣﺮﺩﯼ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻭ ﺭﺍهی ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ !

ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ، ﺍﺯ ﺍﺳﺐ ﭘﻴﺎﺩﻩ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﻗﺮﺑﺎﻥ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺭﻓﺖ؟ ‏»

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻭﺯﯾﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﻔﺖ :
ﺁﻗﺎ، ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ؟

ﺳﭙﺲ ﺳﺮﺑﺎﺯﻱ ﻧﺰﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ، ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺯﺩ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺍﺣﻤﻖ،ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻣﺴﺖ؟؟؟

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﮐﺮﺩ . ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ؟

ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻮﻭﺍﻝ ﮐﺮﺩ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ .
ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻣﺮﺩ ﺳﻮﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .

ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯼ؟
ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ؟

ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :
ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﯿﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ … ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ…

ﻭﻟﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﺘﮏ ﺯﺩ .
ناشناس
   
تلنگر 3025
ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ، ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...
.
ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﻔﺘﻢ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ ...
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻧﻖ ﺯﺩﻡ ! ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﻡ ﻭ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ
ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ،
ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯﺵ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪﻡ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟؟؟
***
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯمون ﻣﯿﭙــﺮﺳﯿﺪﻥ :
ﺑــﺎﺑــﺎﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻣـﺎﻣــﺎﻧﺘﻮ؟ !
ﻣﯿﮕﻔﺘﯾﻢ : ﻫﺮ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻧﻮ !!
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ : ﻧﻪ ! ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ !!!
ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﺪﻭﻣﻪ؟؟؟
ﻣﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺒﯽ میگفتیم :
ﻣﺎﻣﺎﻧــﻤﻮ !!!
ﺑﯿــﭽﺎﺭﻩ ﭘﺪﺭ ! ﻟﺒــﺨﻨﺪ ﺗﻠﺧﯽ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ . . .
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪ ﺟﻠــﻮﯼ ﻫﻤﻪ !!!
ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﻔﻬــﻤﯿﻢ ﭘــﺪﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ
ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ
ﺗــﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻦ ...
ناشناس
   
گلایه 2467
الا ،،ای برآورده چرخ بلند،،،،
چه داری ،به پیری ،مرا مستمند،،،؟
چو بودم جوان ،برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی،،،،،،
بجای عنانم ،عصا دادسال،،،
پراکنده شد مال ،وبرگشت حال،،،،،
فردوسی
   
تلنگر 2917
از آدم ها بُت نسازید، این خیانت است!

هم به خودتان، هم به خودشان،

خدایی می‌شوند که، خدایی کردن نمی‌دانند!

و شما در آخر می‌شوید، سر تا پا کافرِ خدایِ خود ساخته...!
ناشناس
   
نکته 2143
از کسی عذر خواهی کن که عذر خواهی تو را بپذیرد و تو را ببخشد .
لقمان
   
حکایت 2057
دو دوست قدیمی در حال عبور از بیابانی بودند. در حین سفر این دو سر موضوع کوچکی بحث میکنند و کار به جایی میرسد که یکی کنترل خشم خودش را از دست میدهد و سیلی محکمی به صورت دیگری میزند. دوست دوم که از شدت ضربه و درد سیلی شوکه شده بود بدون اینکه حرفی بزند روی شنهای بیابان نوشت:« امروز بهترین دوست زندگیم سیلی محکمی به صورتم زد.»آنها به راه خود ادامه دادند تا اینکه به درياچه ای رسیدند. تصمیم گرفتند در آب کمی شنا کنند تا هم از حرارت و گرمای کویر خلاص شوند و هم اتفاق پیش آمده را فراموش کنند. همچنانکه مشغول شنا بودند ناگهان همان دوستی که سیلی خورده بود حس کرد گرفتار باتلاق شده و گل و لای وی را به سمت پایین میکشد. شروع به داد و فریاد کرد و خلاصه دوستش وی را با هزار زحمت از آن مخمصه نجات داد. مرد که خود را از مرگ حتمی نجاتیافته دید، فوری مشغول شد و روی سنگ کنار آب به زحمت حک کرد:« امروز بهترین دوست زندگیم مرا از مرگ قطعی نجات داد. » دوستی که او را نجات داده بود وقتی حرارت و تلاش وی را برای حک کردن این مطلب دید با شگفتی پرسید:« وقتی به تو سیلی زدم روی شن نوشتی و حال که تو را نجات دادم روی سنگ حک میکنی؟»مرد پاسخ داد:
« وقتی دوستی تو را آزار میدهد آن را روی شن بنویس تا با وزش نسیم بخشش و عفو آرام و آهسته از قلبت پاک شود. ولی وقتی کسی در حق تو کار خوبی انجام داد، باید آنرا در سنگ حک کنی تا هیچ چیز قادر به محو کردن آن نباشد و همیشه خود را مدیون لطف و بدانی.»
ناشناس
   
پند و اندرز 234
زندگی عادلانه نیست و بهتره تو هم به این موضوع عادت کنی
آلیس مونرو
دیگران
   
مناجات 2099
گفتگو با خدا

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من . .
ناشناس
   
تلنگر 49
سکوت گورستان را میشنوی؟
دنیا ارزش دل شکستن ندارد
ناشناس
   
نکته 3682
پسر : فقر چند روز طول میکشه
پدر : 40روز پسرم
پسر : بعد از 40روز ثروتمند میشویم
پدر : نه پسرم ، عادت میکنیم
ناشناس
   
نکته 2824
تنفس: شروع زندگیست
عشق:قسمتی از زندگیست
اما دوست خوب: قلب زندگیست
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ …
ﺍﺯ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﻯ ﺧﻴﻠﻰ ﺩﻭﺭ …
ﺍﺯ ﺗﻪِ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎﻯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ …
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ
ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ !!!
ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﻫﻤﺪﻡ،
ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﺩﻭﺳﺖ،
ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﺭﻓﻴﻖ،
ﺍﺻﻸ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ﺟﺎﻥِ ﺷﻴﺮﻳﻦ !!!…
ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻰ ﻧﺸﻴﻨﻨﺪ ﺭﻭﻯ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﻯ ﺩﻝِ ﻫﻢ …
ﺣﺮﻑ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻳﻚ ﺟﻮﺭِ ﺧﻮﺑﻰ ﺩﻟﻨﺸﻴﻦ ﺍﺳﺖ،
ﺩﻝ ﺑﺮﺍﻯ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺿﻌﻒ ﻣﻰ ﺭﻭﺩ؛
ﺍﺻﻸ ﺑﻮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﺍﺳﺖ !!!
ﻭﻗﺘﻰ ﻫﻢﻛﻪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ،
ﻫﻰ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﻣُﺪﺍﻡ
ﮔﻮﺵ ﺑﻪ ﺯﻧﮓِ ﺁﻣﺪﻥ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ !!!…
ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻦ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﮕﻴﺮﺩ ﺍﺯ ﻫﻢ …
یک تکه سلام دوفنجان مکث و یک لحظه سکوت به احترام نام قشنگ دوست آنان که ز ما دور ولی در دل و جانند...بسیار گرامی تر از آنند که دانند,گفتیم که شاید که ندانند.... بدانند!
گاهی دلگرمی یک دوست آنقدر معجزه میکند
که انگارخدا در زمین کنار توست.
زندگى را زندگى كن !
ناشناس
   
دانستنیها 716
خشک کردن میوه

طرز تهیه : درون قابلمه 1 لیوان شکر را با 1 لیوان آب مخلط کنید و روی حرارت قرار دهید تا 10 دقیقه بجوشد و کمی غلیظ شود ، میوه های چیپس شده ( حلقه شده ) را به نوبت داخل شربت بزنید و کمی تکان دهید تا شربت اضافی بریزید ( شربت برای جلوگیری از سیاه شدن میوه میباشد ).

کف سینی فر کاغذ روغنی بیندازید و میوه ها را روی کاغذ بچینید ( کاغذ روغنی از چسبیدن میوه به کف ظرف جلوگیری میکند ) ، فر را روی کمترین درجه حرارت تنظیم کنید سپس سینی را درون فر قرار دهید ، بسته به ضخامت میوه ها 1-3 ساعت زمان برای خشک شدن میوه ها لازم است.

میوه ها را هر 15 دقیقه چک کنید و اگر یک سمت ان خشک شد برگردانید تا سمت دیگر هم خشک شود ، پس از آماده شدن میتوانید میوه ها را در محیط خانه یا یخچال نگهداری کنید.

میوه ها را با دستگاه خشک کن میوه هم میتوانید خشک کنید ، فقط کافیست میوه ها را روی توری بچینید و دستگاه را به برق بزنید ، همچنین میتوانید میوه ها را روی شوفاژ نیز خشک کنید.

نکته ها : بدلیل استفاده از شربت چیپس پرتقال طعم خوبی خواهد داشت و تلخی کمی که در چیپس های پرتقال بازاری وجود دارد در ان وجود نخواهد داشت ( چیپس پرتقال را در زمان حلقه شدن نباید زیاد نازک ببرید ).

از انواع میوه ها ( سیب ، موز ، پرتقال ، توت فرنگی ، کیوی ، خرمالو ، آلو ، زردآلو و … ) میتوانید برای تهیه چیپس میوه استفاده کنید ، میوه های مانند موز و توت فرنگی باید بافت محکمی داشته باشند و میوه های له شده مناسب خشک کردن نمیباشد.

استفاده از شربت اجباری نیست و استفاده بیش از حد ان موجب سوختگی میوه میشود ، برای جلوگیری از سیاه شدن سیب و موز و … پس از حلقه کردن میتوانید بجای شربت انها را در کاسه آب مخلوط با آبلیمو بریزید
ناشناس
   
تلنگر 1157
شخصیت سالم...نمی تواند تظاهر کند حتی اگر مجبور باشد
زیرا در عمق وجودش چیزی از جنس دروغ وجود ندارد
رومو
دیگران
   
دل نوشته 2604
حساسیت،سرماخوردگی،الودگی هوا..بهانه های خوبیست برای قرمزیه هرصبح چشمانم ....
وکسی ندانست راز شب گریه هایم را....
ناشناس
   
عاشقانه ها 1714
ﺩﻟــﻢ ﻭﻗـﺘـﯽ ﮐــﻪ ﻣـﯽ ﮔــﯿــﺮﺩ ﺗــﻮ ﻣـﯽ ﺁﯾـﯽ ﺑــﻪ ﺩﯾــﺪﺍﺭﻡ
ﺑــﻪ ﻣـﻦ ﺁﻫـﺴﺘـﻪ ﻣـﯿـﮕـﻮﯾـﯽ " ﻋـﺰﯾـﺰﻡ ﺩﻭﺳـﺘـﺖ ﺩﺍﺭﻡ "
ﺳـﺮﻡ ﺑـﺮ ﺷـﺎﻧـﻪ ﺍﺕ ، ﺑــﺎﻭﺭ ﻧــﺪﺍﺭﻡ ﭘـﯿـﺶ ﻣــﻦ ﺑـﺎﺷـﯽ
ﺗــﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧـﻮﺍﺏ ﻣـﯿـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺑـﮕـﻮ ﯾـﺎ ﺍﯾـﻦ ﮐـﻪ ﺑـﯿـﺪﺍﺭﻡ ؟
ﻧـﻮﺍﺯﺵ ﻣﯽ ﮐـﻨـﯽ ﺑـﺎ ﻣـﻬــﺮﺑــﺎﻧﯽ ﮔـﻮﻧـﻪ ﻫــﺎﯾــﻢ ﺭﺍ
ﭼــﻪ ﺭﻗـﺼﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﻧـﮕـﺸـﺘـﺖ ﺑـﻪ ﺭﻭﯼ ﺑـﻐـﺾ ﺗـﺐ ﺩﺍﺭﻡ
ﮐـﻨـﺎﺭ ﻟـﺤـﻈـﻪ ﻫـﺎﯼ ﺗـﻮ ﺩﻭ ﻓـﻨـﺠـﺎﻥ ﻗـﻬــﻮﻩ ﻣـﯽ ﺭﯾــﺰﻡ
ﺍﮔــﺮﭼــﻪ ﺗـﻠﺦ ، ﺷﯿـﺮﯾـﻦ ﺍﺳـﺖ ﺑـﺎ ﻟـﺒـﺨـﻨـﺪِ ﻫَــﺮ ﺑــﺎﺭﻡ
ﮐـﺘـﺎﺑـﯽ ﻣـﯿـﮕــﺬﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣــﯿـﺰﻡ ﻣـﻬــﺮﺑـﺎﻥ ﻣـﻦ
ﻭ ﻣـﯽ ﮔـﻮﯾـﯽ ﺑـﻪ ﺁﺭﺍﻣـﯽ ﮐـﻪ ﺍﯾــﻦ ﻫـﻢ ﺁﺧـﺮﯾـﻦ ﮐﺎﺭﻡ
ﻏــﺮﻭﺏ ﺷﻨـﺒـﻪ ﺍﯼ ﺩﯾـﮕﺮ ﺑـﺮﺍﯾـﻢ ﺷـﻌـﺮ ﻣـﯿـﺨـﻮﺍﻧـﯽ
ﺗـﻤـﺎﻡ ﻫـﻔـﺘـﻪ ﺭﺍ ﻣــﻦ ﺍﺯ ﻫــﻮﺍﯼ ﻋـﺸـﻖ ﺳـﺮﺷـﺎﺭﻡ
ﺗـﻨـﻢ ﺧــﻮﺭﺷـﯿـﺪ ﻣـﯿـﺨـﻮﺍﻫــﺪ ﮐـﻨـﺎﺭ ﺳــﺎﺣـﻞ ﺍﻣـﻨـﺖ
ﻣــﻦ ﺍﺯ ﺷـﺒـﻬـﺎﯼ ﺑــﺮﻑ ﺁﻟـﻮﺩﻩ ﯼ ﺍﯾــﻦ ﺷـﻬـﺮ ﺑـﯿـﺰﺍﺭﻡ
ﺩﻟــﻢ ﺍﺑــﺮﯾـﺴـﺖ ﺍﺯ ﺩﺳــﺖ ﺗـﻤـﺎﻡ ﺑـﯽ ﺗــﻮ ﺑـﻮﺩﻥ ﻫﺎ
ﺍﮔـﺮ ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﺑـﯿـﺎﯾـﺪ ﺑــﺎﺯ ﻣـﯽ ﺁﯾـﯽ ﺑـﻪ ﺩﯾــﺪﺍﺭﻡ ؟!
ناشناس
   
دل نوشته 2544
رفتن تو
مرا شاعر کرد....

ناگفته ها را نوشتم
دل تنگی ها را تفسیر کردم
کاسه کوزه های تنهایی ام را
بر سر واژه ها شکاندم
بغض ها را....
فقط
قورت دادم....

حالا
فکرش را بکن
اگر یک روز
زبانم لال
بخواهی که
برگردی....

من و دل و بغض،
هیچ
اسم و رسم شاعری هم ،
هیچ
روز های بی تو گذشتن هم
هیچ؛

همه فدای یک نگاهت
فدای یک قدمت....

کاسه فروش بیچاره ی سر کوچه را بگو که
.
.
.
.
بیکار می شود....
ناشناس
   
نکته 993
چرا يک مدير مشهور می شود؟؟؟؟؟
روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده.
شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم.

روباه : اوه. ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه.
شير : اوه، نه بده برات تعميرش مي‌کنم.

روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ نمي‌تونه يه ساعت مچی پيچيده رو تعمير کنه.
شير : البته که مي‌تونه. اونو بده تا برات تعميرش کنم.
شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با ساعتي که به خوبي کار مي‌کرد بازگشت.

روباه شگفت زده شد و شير دوباره زير آفتاب دراز کشيد و رضايتمندانه به خود مي‌باليد.

بعد از مدت کمي گرگی رسيد و به شير لميده در زير آفتاب نگاهي کرد.

گرگ : مي‌تونم امشب بيام و با تو تلويزيون نگاه کنم؟ چون تلويزيونم خرابه.

شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم.
گرگ : از من توقع نداری که اين چرند رو باور کنم. امکان نداره که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ بتونه يک تلويزيون پيچيده رو درست کنه.

شير : مهم نيست. مي‌خواهي امتحان کني؟
شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با تلويزيون تعمير شده برگشت.

گرگ شگفت زده و با خوشحالي دور شد.

حال ببينيم در لانه شير چه خبره؟

در يک طرف شش خرگوش باهوش و کوچک مشغول کارهای بسيار پيچيده بوسيله ابزارهای مخصوص هستند و در طرف ديگر شير بزرگ مفتخرانه لميده است.

نتيجه :اگر مي‌خواهيد بدانيد چرا يک مدير مشهور است به کار زير دستانش توجه کنيد.

اگر مي‌خواهيد مدير موفق و مؤثري باشيد از هوشمندي و ارتقاء کارکنانتان نهراسيد بلکه به آنها فرصت رشد بدهيد. اين مسأله چيزي از توانمندي‌هاي شما نمي‌کاهد.

** بيل گيتس:
مديران موفق، افراد باهوش‌تر از خود را استخدام مي‌کنند.**
بیل گیتس
   
پند و اندرز 1914
گاهی زندگی سخت است و گاهی ما سخت ترش میکنیم....
گاهی آرامش داریم, خودمون خرابش میکنیم,
گاهی خیلی چیزارو داریم اما محو تماشای نداشته هامون میشیم...
گاهی حالمون خوبه اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم....
گاهی میشه بخشید اما با انتقام ادامش میدیم....
گاهی میشه ادامه داد اما با اشتیاق انصراف میدیم....
گاهی باید انصراف داد اما با حماقت ادامه میدیم....
و گاهی.... گاهی.... گاهی...
تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم یا نمیخوایم بدونیم....
کاش بیشتر مراقب خودمون, تصمیماتمون و گاهی... گاهی های زندگیمون باشیم...
کاش یادمون نره.... که فقط.... یک بار زنده ایم و زندگی میکنیم....
ناشناس
   
نکته 475
فلسفه الاكلنگ اثبات بزرگي كسيست كه فرومينشيندتاديگري پروازراتجربه كند.
ناشناس
   
اشعار 4041
زولانۀ عشق

تــوباشی گــوهــر یکـدانۀ عـشق
چـــوگــنـجی دردل ویـــرانۀ عشق

تــویی صــیادومـن مــرغ اسـیرم
دلـم رفـــتـــه بــه دام ودانۀ عشق

کنــدحسنــت فروزان خانـۀ جـان
تـوچون شـمع ومنم پروانۀ عشق

مسوزان اینـقدر جان وتــنــــم را
کــه رســوایــم کنـد افسانۀ عشق

بـزن زنجـیــرها بــرپای ودسـتــم
کــه آخـر گــشتـه ام دیوانۀ عشق

بــود عشــقـت چـوآب زنـده گانی
همــیشه مـیـکشم شکرانۀ عشق

گرفــتارت شـدم خوشـنود هستـم
مــبــارکــبــاد ایـــن زولانۀ عشق

شــراب عشـق تــوکـرده خـرابـم
هـمیـشه باشـد این میخانۀ عشق

الــهــی زنده بـاشـی نـازنــیـنـم
کـه روشـن ازتوباشـد خانـۀ عشـق
فکرت
   
دل نوشته 2502
برف را دوست ندارم! همه از در پايم ميفهمند از كجاي خيابان تنها شدم....!!!
ناشناس
   
نکته 558
به کسی که تنهات گذاشت بگو
این تو بودی که باختی نه من
من کسی رو از دست دادم که دوسم نداشت
اما تو کسی رو از دست دادی که عاشقت بود
ناشناس
   
نکته 1295
زیباترین انسانهایی که دیدم...
چشم رنگی ها نبودند!!!
قد بلندها...
لب برجسته ها!!!
مو بلوندها...
هیچ کدام...
زیباترین نیستند!!!
مدلهای برندهای معروف...
زیباترین نیستند!!!
آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند...
زیباترین نیستند!!!
زیباترین ها...
فقط...
شبیه به حرفهایشان هستند...
و چقدر دوست داشتنی اند...
انسانهایی که...
شبیه به حرفهایشان هستند!!!
آنهایی که بوی انسانیت...
از ده متریشان...
به مشامت می رسد!!!
آنهایی که چایت...
کنارشان سرد میشود...
و...
آرامششان در وجودت...
رخنه میکند!!!
اگر در زندگیتان...
یک زیباترین دارید...
قدرش را بدانید...
آنها بسیار...
اندک اند!!!
بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست
امّـــــــــــا........
آنچه در قسمت چپ سینه شان می تپد دل نیست،
اقیــــانــــوس محبّـــت است.
بعضیها تُنِ صدایشان خیلی معمولیست ،
امّــــــــــا .....
سخن که میگویند، در جادوی کلامشان غرق میشوی
بعضیها قد و قامتشان معمولیست
امّــــــــــا.......
حضورشان طپش قلب می آورد
بعضیها خیلی معمولی هستند
امّـــــــــا ........
همین معمولی بودنشان ، از آنها جذابیتی منحصر به فرد میسازد.
احمد شاملو
   
دل نوشته 1877
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ.. ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺮﺍ ﺗﻪ ﻧﺸﯿﻦ ﻣﻌﺎﺑﺮﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﺍﻥ ﺧــــــــــﺎﻃﺮﺍﺕ ﺗﻮ ﻗُﺮﻕ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ .. ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺗﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺗﻨﻬﺎ ﻭﺍﺭﺙ ﻏـــــﺮﺑﺖ ﺷﻬﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺯﯾﺮ ﺭﺳـــــــﺎﻧﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ .. ﻭ ﺗﻮ ﭘﻠﮑﺖ ﮐﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺪ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻓﮑﺮﺕ ﮐﻤﯽ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻣﻦ ﭘﺮﺳﻪ ﺑﺰﻧﺪ ... ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ... ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ..، ﺭﮎ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﮐﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻧﮑﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ
ناشناس
   
نکته 845
شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن.
(سیریوس)
دیگران
   
دل نوشته 1892
اوائل اینطور نبود که ...
اوائل عاشقانه هایم را برای تو می سرودم
بعد ها اما
فقط عاشقانه سرودم ...
اوائل نت های موسیقی که اوج می گرفتند، خیال تو هم اوج می گرفت ...
بعد ها
نت های موسیقی همیشه در اوج ماندند ...
اوائل وقتی چیزهایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی، یادت می کردم، مثل باران ...
بعد ها
فقط چیز هایی را میدیدم که تو دوست شان داشتی، مثل باران ... آسمان اما لجوج بود، خودم می باریدم ...
اوائل اینطور نبود که ...
اوائل اسمت را که می شنیدم، جانم به لبم می رسید
بعد ها
اصلا جانی نداشتم که بخواهد به لبم برسد ...
اوائل فرق داشت ...
اوائل دلم که می گرفت، صدایم هم می گرفت از گریه ...
بعد ها
دوستانم مرا با صدای گرفته ام می شناختند...
اوائل قرار گذاشته بودیم فقط روز های تعطیل سیگار بکشم
بعد ها
خوردیم به تابستان ...
شرایط عوض شد وگرنه اوائل اینطور نبود که ...
اوائل روی تخت خوابم که می افتادم، فکرت رهایم نمیکرد
بعد ها
از تخت خوابم بلند نشدم
اوائل آرام جانم بودی
بعد ها
دردت به جانم بود
اوائل دوستت داشتم
بعد ها
چیزی جز دوست داشتنت نداشتم
اوائل من بودم
بعد ها
‫تو‬ شدم
حالا را نبین ...
اوائل
اینطور نبود که ...
این اواخر
اینطور شد ...
ناشناس
   
نکته 2371
با سَـر زَمـيـن خـوردم امـا نمـيدانَـم چـرا دِلَــم شِـکَـسـت...
ناشناس
   
آرزوها 333
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
شهریار
   
نکته 1860
اگر از انسان آرزو و خواب گرفته شود، بیچاره ترین موجود روی زمین است.
امانوئل کانت
   
دل نوشته 2112
بعضی ها عجیب هستند
با یک اتفاق می آیند و می نشینند ته ته دلت ،
و با هزار بهانه و تلخی و اخم و تخم و دلیل دیگر از دلت نمیروند .
خوب میخندند ؛
خوب گوش میکنند ؛
اصلا انگار آمده اند که مایه دلگرمیت باشند .
حتی اگر نباشند ؛
رد پایشان روی دلت میماند تا تمام عمر
عشق میورزند
حتی متلکهایشان به جانت مینشیند .
بعضی ها عجیب خوبند .
یادشان که می افتی روحت جانی دوباره میگیرد.
یادشان که می افتی بی اراده لبخند به لبانت مینشیند .
بعضی ها را کم میبینی و حتی اگر نبینی باز با تو هستند .
بعضی ها عجیب می آیند و عجیب تر انکه دیگر نمیروند حتی وقتی که از کنارت رفته اند .
میمانند ؛
لبخندشان ..
تصویرشان ..
صدایشان ..
حرفهایشان ..
همه را پیشت امانت میگذارند
و تو میمانی و یاد و آرزوی دیدار دوباره آنها .
بعضی ها عجیب خوبند
ناشناس
   
نکته 2804
شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم به جلوبردار!
ناشناس
   
تلنگر 68
آنقدر مفید باش که نبودنت بزرگترین تنبیه برای دیگران باشد
ناشناس
   
دانستنیها 341
چای سبز، سدی در برابر سرطان پروستات

چای سبز می‌تواند مانع از پیشرفت سرطان پروستات در مردان شود.
حدود 80 درصد از مردانی که به سن 80 سالگی می‌رسند، به این بیماری مبتلا می‌شوند و دومین سرطان شایع در میان مردها است.
اکنون محققان مرکز سرطان «Moffitt» به سرپرستی ناگی کومار، 100 مرد بیمار که به سرطان پیشرفته مبتلا بودند را زیر نظر گرفتند و به آن‌ها از دارویی که به کمک چای سبز بدون کافئین ساخته بودند، دادند.
نتیجه نشان داد، پیشرفت سرطان در این گروه بعد از یک سال، از دیگران کمتر بوده است.
البته این مطالعه در ابعاد محدود انجام شده است.
ناشناس
   
دانستنیها 1034
اگر اکثر شبها بی خواب هستید، شاید کمبود کلسیم مقصر باشد، چون در یک تحقیق جدید که به تازگی منتشر شده است، کانال کلسیمی شناسایی شده که مسئول خواب عمیق است.
این تحقیق همچنین درک عملکرد طبیعی و غیرطبیعی مغز در هنگام بیداری را برای ما امکان پذیر می کند.

رودالفو لیناس (از دانشگاه نیویورک) می پرسد: همه دارای یک مغز، همان نورون ها و همان شرایط مشابه برای دریافت اکسیژن هستند، پس چه تفاوتی بین این دو حالت و عملکرد وجود دارد؟
برای دریافت پاسخ این سوال، لیناس و همکارانش در آزمایشگاه زیست شناسی روی بخش مهمی در آزمایش موش ها تمرکز کردند.
کانال های کلسیم، دروازه های انتخابی در دیوارهای نورون، در شلیک نورون ها جدایی ناپذیر بوده و باعث می شوند همه قسمت های مغز ارتباط و گفتگویشان را حفظ کنند. اما در طول خواب، فعالیت کانال های کلسیم افزایش پیدا کرده و ریتم را کند نگه می دارد، که البته در طول بیداری شاهد الگوهای متفاوت تری از این الگو هستیم.
بر اساس این سرنخ، دانشمندان یک نوع کانال کلسیم به نام Cav3.1 را حذف کرده و به دنبال این بودند که بدانند عدم فعالین این کانال چگونه روی عملکرد مغز موش ها تاثیر می گذارد.
این کانال کلسیم که از کار افتاده بود، یک بازیکن کلیدی در داشتن خوابی طبیعی است. موش هایی که کانال کلسیم Cav3.1 از کار افتاده بود نسبت به موش های دیگر که این کانال را داشتند، خیلی بیشتر طول کشید تا به خواب بروند و برای دوره خیلی کوتاه تری خوابیده بودند.
همچنین، فعالیت مغز آنها غیرطبیعی بوده و بیشتر شبیه به بیداری طبیعی بود. مهمتر از همه این موش ها هرگز به مرحله خواب عمیق نرسیدند.
لیناس می گویند: ما کشف کردیم که کانال Cav3.1 کانالی است که در نهایت خواب عمیق را تقویت می کند.
به خاطر این امر موش ها به طور کامل توانایی رفتن به خواب عمیق را نداشته و در نهایت روشن شد که این سندرم شبیه به اختلالات روانی در انسان است.
ناشناس
   
حکایت 3202
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی میدهم که بتواند مرا معالجه کند.
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانستند.
تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود".
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد....
آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟"
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!
ناشناس
   
تلنگر 7164
گروهی فریاد میزنند: دوستم داشته باش و گروهی دیگر: دوستم نداشته باش.
ولی گروهی هم هستند که جز بدترینها و بدبخت ترینهایند, آنها فریاد می زنند: دوستم نداشته باش اما وفادار باش!
آلبر کامو
   
عاشقانه ها 891
تو اگر ناز کنی، ناز کشیدن بلدم
ناز از چشم پر از عشوه خریدن بلدم
قفس خسته دلی های من عاشق را
باز کن تا که ببینی که پریدن بلدم
لب تو باغ انار است، به شوق آوردم
میوهٔ عشق ز لبخند تو چیدن بلدم
خنده کن تا بشوی سوژهٔ نقاشی من
من فقط شیوهٔ لبخند کشیدن بلدم
بگذر از پیش من، ای یوسف زیبا و ببین
محو زیبایی تو، انگشت بریدن بلدم
هر چه آزار کنی عاشق دلسوخته ات
ذوب در عشق توام، زجر کشیدن بلدم
بوسه پنهانی و جام و من و تو، هیج نترس!
من شتر دیدن و گفتن که ندیدم، بلدم!؟؟؟
ناشناس
   
اشعار 4082
مارا بس

بعد از این تا به ابد مهر بتان ما را بس
فاش گویم که ازین عیش جهان ما را بس

بس که از عشق بتان دیده ی پر نم دارم
گر شوم مستحق حور و جنان ما را بس

گر ز غم کور شود دیده ی بینای من
از فراقش بعد ازین شور و فغان مارا بس

مست و عریان اگر افتد قد سروش در بر
( فکرتا ) دلبری سرو روان ما را بس
فکرت
   
تلنگر 2904
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت .
خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود .
مسافر فریاد زد : هی ، خانه ات آتش گرفته است!
مرد جواب داد : میدانم .
مسافر گفت : پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت : آخر بیرون باران می آید .
مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو می کنی
نتیجه گیری : خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند
ناشناس
   
دل نوشته 85
گاهی خسته می شوم....
از زن بودنم...
کمی آزادی می خواهم...
نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم! نه !!
روحم اسیر شده در باورهای پوچ مرد ایرانی!!
از این همه مراقبت از خودم خسته ام...
کمی مواظبم باش... برادرانه !!
دلم میخواهد از خیابان نترسم..
از تنهایی!!
از کوچه خلوت و تاریک!!
از صدای بوق ماشین ها...
از سنگ تهمت!!
دلم لک زده برای آزادی...
آزادی از چشم های ناپاک!!
کمی باور...
و فرار از قضاوت...
می خواهم کمی لبخند بزنم..
اصلا از ته دل خوشحال باشم و بخندم...
دلم می خواهد ..
اگر کمی روسری ام پایین رفت..
چادرم کنار رفت..
کسی قضاوتم نکند...
به نجابتم شک نکند...
من یک زن ایرانی ام..
از نسل آرتیمیس اولین زن دریایی..
از نسل آتوسا و ماندانا...
آریایی ام و اصیل !!
مرد ایرانی...
دلم کمی رهایی می خواهد...
باورم کن...
کمی برادرم باش !!
ناشناس
   
نکته 2141
اگر میخواهی خدا بر تو رحم کند بر مردم نیز رحم کن .
لقمان
   
نکته 2795
انسان های بزرگ راجع به ایده ها صحبت می کنند،
انسان های متوسط راجع به اتفاقات،
و کوتوله ها در مورد افراد !
داستایوفسکی
   
نکته 509
کاش دوستی آدمها مثل رفاقت چشم و دست بود
وقتی دست زخم میشه، چشم گریه میکنه...
وقتی چشم گریه میکنه ، دست اشکاشو پاک میکنه...
ناشناس
   
شوخی 1565
هر وقت رفتید در یخچالو
باز کردید دیدید چیزی توش
نیست
حتما یه ذره آب بخورید
که یخچال فکر نکنه حالتونو
گرفته...
کثافت دراز
سفید احمق مستطیلی
ناشناس
   
حکایت 2403
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﺍنی ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪند ﻭ ازﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳتﺷﺎﻥ کاری ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼم ﻧﻤﺎﯾﺪ .

ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ ،
که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده کرده اند ﺑﺨﻮﺍبد !
ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ
ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺑﺨﻮﺍﺑﺪ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭاﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد
فقط ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ،ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ شود.

ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ نفس کشیدنﻭ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑه ﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ .
ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪنکیر و منکر ﺑﺎﻻﯼ قبرش ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕوید ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪند:
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ؟
ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ :ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ ‏(ﺧﺮ ‏) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .
ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ بر ﺧﺮﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ گذاشتی ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭاندﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭفلان ﺭﻭز به خرت ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و....
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید .

ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ می شود ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ .

ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ
ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ !
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕوید:
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ
ﻋﺬﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ...

ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست
ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست

هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور
هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست.
ناشناس
   
نکته 3192
دروغ نگویید
چون
هر دروغ کوچکی که بر زبان می آورید
شما را به خداحافظی نزدیکتر می کند
ناشناس
   
نکته 695
زندگى موسیقى گنجشک هاست
زندگى باغ تماشاى خداست...
زندگى یعنى همین پرواز‌ها،
صبح‌ها،
لبخند‌ها،
آواز‌ها...
زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم،
زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم،
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق،
بجز حرف محبت به کسی،
ورنه هر خار و خسی،
زندگی کرده بسی،
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟
سهراب سپهری
   
تلنگر 3631
در شهری در آمریکا،آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان کار، هنگامیکه قناد خواست پول
بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگرماجرا را به او گفت.. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه
منظره‌ای روبروشد؟
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کنه
ناشناس
   
نکته 3215
از خدا پرسیدند
عزیزترین بندگان نزد تو
چه کسانی هستند؟

خداوند لبخند زد و گفت
آنها که میتوانند تلافی کنند
اما به خاطر من میبخشند . . .
ناشناس
   
پند و اندرز 520
وقتی کسی اندازه ی تو نیست،
به اندازه ی خودت دست نزن...!!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2103
ﺩﻟﻢ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﻨﺪ ..
ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ......!
ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺨﻮﺍﻧﯽ ..
ﺍﻣﺎ ﺣﯿﻒ !
ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼ ﺍﻡ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ !
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﻏﻢ ﺧﻮﺍﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺭﺩﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﺩ
ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ !
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﻭﺍﯼ ﺩﺭﺩﻡ ﺗﻮﯾﯽ
ﭘﺲ ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﮐﻪ ﯾﮑﯿﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ
ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ ......
ﺩﻟﻢ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ
ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻧﻤﯿﺨوانی...
ناشناس
   
تلنگر 456
یاد بگیریم نپرسیم
چرا ازدواج نمی کنی؟
چقدر چاق شدی؟
چقدر لاغر شدی؟
چند خریدی؟
....؟
حواسمان باشد این سوالات حریم خصوصی انسانهاست!!!
ناشناس
   
دل نوشته 2505
هيچ وخ اگ تورو با كس ديگ اي ببينم حسودي نميكنم
اخه مامانم يادم داده اسباب بازيامو بدم ب بدبخت بيچاره ها...
ناشناس
   
گلایه 1425
من به آمار زمین مشکوکم
اگر این سطح پراز آدم هاست
پس چرا این همه دلها تنهاست ؟
بیخودی میگویند هیچکس تنها نیست
چه کسی تنها نیست ، همه از هم دورند
همه در جمع ولی ولی تنهایند
من که در تردیدم تو چطور ؟
سهراب سپهری
   
عاشقانه ها 567
قرارمان فصل انگور
شراب که شدم بیا
تو جام بیاور من جان
جام را خالی از جان کن
هراسی نیست...
فقط تو خوش باش
همین مرا کافیست...
ناشناس
   
نکته 243
…. ﻭﻗﺘـــــﯽ ﺍﺯ ﯾـــــﻪ نفر ﻣﯿـــــــﺮنجی
ﺣﺘـــﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﮕــــﯽ ﺑﺨـــــﺸﯿﺪیش
ﯾﻪ ﭼــــﯿﺰﯼ ﺗﻪ ﺩﻟــــﺖ ﻣﯽ ﻣـــﻮﻧﻪ
ﮐﯿـــــــﻨﻪ ﻧﯿـــﺴﺖ ...
ﯾﻪ ﺟــــــــﺎﯼ ﺯﺧـــــمه...
ﯾﻪ ﭼﯿــــــﺰﯼ ﮐﻪ ﻧﻤﯿـــــــﺬﺍﺭﻩ...
ﺍﻭﺿـــــــﺎﻉ ﻣﺜﻞ ﻗﺒــــﻞ ﺑﺸــــﻪ...!
ﻫـــــﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻼﺵ ﮐﻨــــﯽ
و ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﺍﻩ
....ﻭ ﺑﮕﯽ ﻧـــﻪ ...
ﺑﯽ ﻓﺎﯾـــــــﺪﻩ ﺳﺖ!

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﯾﻦ ﻭﺳـــــﻂ ﺍﺯ ﺑﯿــــﻦ ﺭﻓﺘـــــﻪ
ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧــــﺎﻟﯿــــﺶ ﺗﺎ ﻫﻤﯿـــــﺸﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑــــﻨﻪ

ﯾــــﻪ ﭼﯿـــــــﺰ سنگين ﻣﺜـــــــل
""ﺣـــــــــﺮﻣـــــﺖ ""
ناشناس
   
نکته 2267
روزی در آخر ساعت درس یك دانشجوی دوره دكترای نروژی ، سوالی مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم می آیید،جهان سوم كجاست ؟؟
فقط چند دقیقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم كه روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جایی است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب می شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش بكوشد.
پروفسور محمود حسابی
   
نکته 1259
هر احمقی میتونه بهت بگه دوستت داره،
ولی آدمهای محدودی میتونن بهت ثابت کنن که دوستت دارن...
آل پاچینو
   
مناجات 2250
ﺁﻫـــــــــﺎﯼ ﺍﻭﺱ ﮐﺮﯾـــــــــــــﻢ !!!

ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﻫﯿﭽﮑﺪﻭﻡ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎﺕ ﺑِـــــ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺮﻓﺘﻦ !!!
ﻣَــــــﺸﺘﯽ !!!!!
ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﻮﻥ ﻣﺨﻠﻮﻗﯽ ﮎ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺷﺘَﺘﻮ
ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﯼ ؟؟؟
ﺑﺎﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺵ .……ﻫﻪ …… ﺣﯿﻔﻪ،ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ …
ﻓﺮﺷﺘﺘﻮ ﺩﺭﯾــــــــــــــﺎﺏ،ﺍﺯ ﺍﻻﻥ ﺑـِــــ ﻣﺎ ﺑﮕﻮ ﺷﯿﻄـــﺎﻥ !!!
ﺧـــــــ ــــــــﺪﺍ !!!
ﻋﺠﯿﺐ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺍﯾﻦ ﺁﻓﺮﯾﻨﺸﺘَﻢ،ﻣﺎ ﮐﺠﺎ ﻭ ﻓﺮﺷﺘﺖ ﮐﺠــــــــﺎ!
ﺷﯿﻄﺎﻥ ﻟُﻨﮓ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺟِﻠﻮ ﻣــــــﺎ !!!
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﯿﮕﻤﺎ ﺍﮔﻪ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﯾﻪ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺧﻂ ﺗﻮﻟﯿﺪ
ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺯﯾﺖ ﺑﺰﻥ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺁﺩﻣﺎﺕ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻧﺪﺍﺭﻥ ...
ﺍﻭﺱ ﮐﺮﯾـــــــــــــﻢ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺑﻮﺩ،ﺁﺩﻣـــــــــــــﺎﺕ ﻟﯿﺎﻗﺖ
ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﺭﻥ ...
ناشناس
   
اشعار 4074
دام عشق


آسوده بدم ز چرخ گردون
چرخم نه به دیده کرده بد خون
هیچم زخود وزغم نه بد یاد
از بسکه بدم همیشه دلشاد
نی خورده به دل خدنگ نازی
نی رفته دلم به چنگ بازی
نی شکوه زدهرکرده بودم
نی جورنگار دیده بودم
نی گشته اسیر پنجه ی عشق
نی رفته دلم به خنده ی عشق
یعنی که بدم چو مست خندان
توفان غمم نکرده ویران
ناگه زقضا شدم گرفتار
در دام نگار مردم آزار
مرغ دل من بکردپرپر
چون رفت بیاد روی دلبر
چون شربت عاشقی چشیدم
غم های زمانه را بدیدم
ازبسکه اثر نمود خویش
دیوانه شدم زعشق رویش
شب تا سحرچو مرغ شبگیر
از ناله شدم پریش و دلگیر
چندی به غم فراق رنجور
چندی به امید وصل مسرور
آهم به فلک زسوز برشد
گوش همه گان زناله کرشد
رسوای جهان شدم زعشقش
چون زارو خزان شدم زعشقش
ازدست برفت صبرو آرام
دربازی عشق گشته ناکام
افسوس گذشت نوجوانی
ازچرخ ندیده شادمانی
ای کاش نمی شدم گرفتار
ای وای که سوختم درین نار
آخر زبرم چرا برفتی
خون شدم جگرم چرا برفت
« فکرت » جگرت همیشه خون به
هردل که بشد به عشق چون به
فکرت
   
لطیفه 1541
چهار نفر بودن اسمشون اینها بود
همه کس ، یک کسی ، هر کسی، هیچ کسی
کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار رو به انجام می رسونه ، هرکسی می تونست این کار رو بکنه ولی هیچ کس اینکار رونکرد یک کسی عصبانی شد جرا که این کار کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار رو نخواهد کرد سرانجام داستان این طوری شد هرکسی ، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری رو نکرد که همه کس می تونست انجام بده !!؟
ناشناس
   
دانستنیها 627
ماه هاي ميلادي و معنا و مفهومشان
.
ماه های میلادی هر کدام دارای معانی خاصی هستند که بیشتر آن ها ریشه در نام های الهه های اسطوره های رومی دارند:
.
January:
ماه ژانویه از نام الهه ی گشایش و آغاز (ژانوس) گرفته شده است و همان گونه که بیان شد بعد از اصلاح تقویم به ماه های پیشین اضافه شد. و در حدود سال 153 قبل از میلاد مسیح به عنوان اولین ماه سال در تقویم قرار گرفت. کلمه درب در لاتین ianua معنی می شود و ماه ابتدایی سال نیز دری است بر آغاز سال نو.
.
February:
از کلمه لاتین februum مشتق گرفته شده است که به معنای purification یا همان تصفیه و پاک سازی است. علت انتخاب مراسم مذهبی ای بود که رومیان در 15 این ماه برای پاک سازی روح خود انجام می دادند. در تقویم گریگورى که تقویم میلادی امروزی بیشترین شباهت را به آن دارد این ماه از ماه آخر سال به دومین ماه سال تغییر مکان داد.
.
March :
سومین ماه در تقویم گریگوری و اولین ماه در تقویم روم باستان. از نام الهه جنگ یعنی مارس گرفته شده است. رومی ها اعتقاد داشتند که این ماه به علت آغازگر بهار بودن به جنگ سرما می رود و بر آن غلبه می کند. انگلیسی ها تا سال 1752 میلادی این ماه را اولین ماه سال می دانستند و در روز 25 آن جشن سال نو می گرفتند.
.
April:
ماهی سی روزه است احتمالاً از کلمه لاتین aperire که به معنای باز شدن است گرفته شده است. از آن رو که در این ماه درختان دوباره روییده می شود و گل ها باز می شوند.
.
May :
از یک الهه یونانی به نام Maia که الهه ی حاصل خیزی و باروری بوده است گرفته شده است. در نظریه ای دیگر این نام از کلمه یونانی maiores گرفته شده است که به معنی بزرگترها است.
.
June :
از نام Juno که الهه ی ازدواج بوده و زن ژوپیتر بوده اقتباس شده و نظریه ای دیگر آن را برگرفته از کلمه لاتین iuniores به معنای کوچکترها می داند.( در مقابل ماه می)
.
July:
در ابتدا نام آن در روم باستان Quintilis بوده به معنای پنجمین ولی پس از تغییر در ترتیب ماه ها به افتخار جولیس سزار که در این ماه بدنیا آمده است، این ماه را به نام او کردند.
.
August :
در ابتدا نام آن در روم باستان Sextilis بوده به معنای ششمین ولی به همان دلیل چند بار ذکر شده به افتخار Augustus که اولین پادشا روم بوده است در سال 8 قبل از میلاد مسیح این ماه را نام او کردند.
.
September:
از کلمه septem به معنی هفت آمده است که به معنای هفتمین است. چهار ماه آخر سال با وجود جابجایی دیرینه ای که در ترتیب سال ها صورت گرفت کماکان از اعداد ترتیبی مشتق شده اند.
.
October :
از کلمه Octo که به معنای هشت است گرفته شده است.
.
November
از کلمه novem که به معنای نه است گرفته شده است.
.
December:
آخرین ماه سال و دهمین ماه روم باستان از کلمه Decem به معنای ده مشتق گرفته شده است.
ناشناس
   
خواص گیاهان دارویی 22
راهنمای استفاده از 6 ماسك طبيعي
خشكي پوست يكي از عوارض انكار‌ناپذير است. در طب سنتي توصيه‌ها و نكات پرفايده‌اي براي مراقبت از پوست مطرح شده است. برخي از ماسك‌هاي گياهي موثر در درمان خشكي پوست و پيشگيري از ابتلا به زبري و خشونت پوست را باهم مرور مي‌كنيم.

براي پوست‌هاي خيلي خشك
ماسك روغن زيتون و تخم‌مرغ يكي از بهترين ماسك‌ها و كرم‌هاي گياهي براي افرادي است كه پوست‌هاي بسيار خشك دارند. خشكي پوست اين افراد در بيشترين حد خود قرار گرفته است، به‌طوري كه با لمس كردن پوست دست آن‌ها، زبري و خشونت زيادي در سطح پوست احساس مي‌شود. براي تهيه اين ماسك گياهي كافي است يك قاشق چاي‌خوري روغن زيتون را با يك زرده تخم‌مرغ مخلوط كنيد و آن را به‌مدت 30 دقيقه روي صورت و دست‌هاي خود ماسك كنيد. پس از اين مدت زمان دست‌ها را با كمك آب ولرم بشوييد و سپس براي شست‌وشوي صورت از شير كمك بگيريد.
يك نرم‌كننده طبيعي
يكي ديگر از مواد طبيعي كه در درمان خشكي پوست و نرم‌كردن آن بسيار موثر است، عسل است. استفاده از ماسك عسل كه از تركيب يك زرده تخم مرغ و 5 قاشق مرباخوري عسل به دست مي‌آيد، تاثير زيادي در درمان خشكي پوست و لطيف‌كردن و نرم‌كردن پوست بدن دارد. مي‌توانيد اين ماسك را نيم ساعت پيش از رفتن به حمام به پوست دست يا صورت خود بماليد و پس از آن به حمام برويد.
اگر در جست‌وجوي راهي آسان براي درمان خشكي پوست خود در مدت زماني كوتاه هستيد، بهتر است از خمير گل ختمي و نشاسته استفاده كنيد. براي تهيه اين خمير كافي است 2 قاشق غذاخوري گل ختمي پودر شده را با نصف اين ميزان نشاسته الك‌شده تركيب كرده و با اضافه كردن شير پرچرب خميري يك دست تهيه كنيد
برگ اسفناج روي صورت‌تان بگذاريد
استفاده از ماسك اسفناج 3 بار در هفته كمك زيادي به بهبود خشكي پوست و درمان زبري آن مي‌كند. براي تهيه اين ماسك لازم است 10برگ متوسط اسفناج را در يك ليوان شير خيس كنيد و اجازه دهيد اين تركيب به‌مدت 3 تا 4 دقيقه روي حرارت كم بجوشد تا برگ‌ها پخته شوند. برگ‌هاي اسفناج را از صافي خارج كرده و پس از سردشدن آن‌ها را روي پوست خود قرار دهيد و اجازه دهيد به‌مدت 20 دقيقه روي پوست‌تان بماند. در صورتي كه اسفناج‌ها له شده‌اند مي‌توانيد له شده آن‌ها را روي صورت‌تان، ماسك كنيد و از خواص معجزه‌آساي آن براي از بين بردن خشكي و زبري پوست بهره ببريد.

خمير گل ختمي و نشاسته را تجربه كنيد
اگر در جست‌وجوي راهي آسان براي درمان خشكي پوست خود در مدت زماني كوتاه هستيد، بهتر است از خمير گل ختمي و نشاسته استفاده كنيد. براي تهيه اين خمير كافي است 2 قاشق غذاخوري گل ختمي پودر شده را با نصف اين ميزان نشاسته الك‌شده تركيب كرده و با اضافه كردن شير پرچرب خميري يك دست تهيه كنيد. اين خمير را بر تمامي پوست صورت خود بماليد و اجازه دهيد 20 تا 30 دقيقه روي پوست‌تان بماند. تكرار اين ماسك به‌مدت يك هفته تاثير زيادي در درمان خشكي پوست شما خواهد داشت و تا حد زيادي پوست شما را روشن خواهد كرد.
ساده‌ترين ماسك
ماسك سيب‌زميني يكي از ساده‌ترين و كم‌دردسرترين ماسك‌هاي طبيعي براي درمان خشكي پوست است. استفاده از اين ماسك در طول فصل پاييز و زمستان علاوه بر درمان خشكي پوست به پيشگيري از ابتلا به اين عارضه نيز كمك مي‌كند. براي تهيه اين ماسك كافي است يك سيب‌زميني متوسط را آب‌پز كنيد و پس از سرد شدن آن را رنده كرده و با مقداري شير خمير كنيد. اين خمير را به‌مدت 20 دقيقه روي صورت خود ماسك كنيد و سپس با آب نيمه ولرم آن را بشوييد. اين خمير علاوه بر درمان خشكي پوست به لطيف‌شدن پوست‌هاي معمولي نيز كمك مي‌كند.
براي دست و گردن
براي درمان اين نوع خشكي استفاده از ماسك روغن آفتاب‌گردان را توصيه مي‌كنيم. اين ماسك كه از تركيب روغن آفتابگردان، زرده تخم مرغ و سركه به دست مي‌آيد، يكي از موثرترين مرهم‌ها براي درمان خشكي پوست دست و گردن محسوب مي‌شود. براي اين منظور، كافي است يك قاشق غذاخوري روغن آفتاب‌گردان را با يك زرده تخم‌مرغ خوب هم بزنيد و سپس يك قاشق غذاخوري سركه به آن اضافه كنيد. اين تركيب را به‌مدت نيم ساعت روي پوست دست و گردن خود ماسك كنيد و پس از اتمام اين مدت آن را با آب ولرم بشوييد. از اين ماسك مي‌توانيد هفته‌اي 2 بار براي درمان خشكي پوست دست‌تان استفاده كنيد.
ناشناس
   
نکته 1356
تمام چیزهایی که در زندگی دوست دارم یا خلاف قانونه یا چاق کننده است !
٠•●ஜ آلفرد هیچکاک ஜ●•٠
دیگران
   
نکته 245
وقتی آدمها فقط هنگام نیاز به یاد شما می افتند ناراحت نشوید
به خودتان ببالید که مانند یک شمع در هنگام تاریکی به ذهن آنها خطور می کند
ناشناس
   
عاشقانه ها 2564
کمی با من بنشین

تا در آن نقشه جغرافیایی عشق، تجدید نظر کنیم.

بنشین تا ببینیم

تا کجاها مرز چشمان توست،

تا کجاها مرز غم­های من.

کمی با من بنشین

تا بر سر شیوه­ ای از عشق

به توافق برسیم.
ناشناس
   
نکته 1969
وقتی شما یک پرتقال را تحت فشار قرار دهید،
آب پرتقال بدست می آورید
نه چیزی دیگر چون این چیزی ست که در درونش هست.
.
همین اصل برای شما هم صدق میکند.
وقتی کسی شما را تحت فشار قرار دهد
آنچه که بیرون می آید
( عصبانیت، نفرت، تندی، تنش، افسردگی، خشم )
چیزی ست که در درون شماست.
.
اگر آنچه در درون دارید را دوست ندارید،
.
میتوانید با تغییر افکارتان آنرا عوض کنید.
ناشناس
   
نکته 3669
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽﭘﺮﺳﯿﺪ:
‏«ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻀﻮ ﺑﺪﻧﺖ ﭼﯿﺴﺖ؟»
ﻃﯽ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﻣﺘﻤﺎﺩﯼ، ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﻢ ﮐﺴﺐ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ،
ﭘﺎﺳﺨﯽ ﺭﺍ ﺣﺪﺱ ﻣﯽﺯﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺎﺷﺪ.
مثلاً چشم، گوش، ...
اما هر بار می‌گفت: نه! این نیست!
ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ.
ﻫﻤﻪ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻭ ﺩﻝﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ.
ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﻏﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﮔﺮﯾﺴﺘﻨﺪ،
ﺣﺘﯽ ﭘﺪﺭﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﻣﻦ، ﺁﻥ ﺭﻭﺯِ ﺑﺧﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﺁﻭﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻡ، ﮔﺮﯾﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻭﺩﺍﻉ ﺑﺎ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺳﯿﺪ، ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
‏«ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﺁﯾﺎ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﺭﯾﺎﻓﺘﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻀﻮ ﺑﺪﻥ ﭼﯿﺴﺖ؟»
ﺍﺯ ﻃﺮﺡ ﺳﻮﺍﻟﯽ، ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭼﻨﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ، ﺑﻬﺖ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻡ!!!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ، ﯾﮏ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﺍﺳﺖ!
ﺍﻭ ﺳﺮﺩﺭﮔﻤﯽ ﺭﺍ در چهره ﺍﻡ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
‏«ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ. ﭘﺎﺳﺦ آن به ﺗﻮ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪﺍﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ!
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﻋﻀﻮﯼ ﮐﻪ ﻗﺒﻼً ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﻦ ﮔﻔﺘﯽ،
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﻏﻠﻂ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﯾﮏ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﻟﯿﻞ ﺁﻭﺭﺩﻡ.
ﺍﻣﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺱ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﯼ...»
ﺍﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺯ ﻋﻬﺪﻩ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯽﺁﯾﺪ‌...
ﻣﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮑﺶ ﭼﺸﻢ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ...
ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ‏«ﻋﺰﯾﺰﻡ،ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻀﻮ ﺑﺪﻧﺖ، ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ!»
ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ: ‏«ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﻣﯽﺩﺍﺭﻧﺪ؟»
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ‏«ﻧﻪ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺳﺮ ﯾﮏ ﺩﻭﺳﺖ ﯾﺎ ﯾﮏ ﻋﺰﯾﺰ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﺭﻭﯼ ﺁﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ...
ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ، ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﻓﺮﺍ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ...
ﻣﻦ ﺩﻋﺎ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺣﺪ ﮐﺎﻓﯽ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﻻﺯﻡ، ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ...»
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻀﻮ ﺑﺪﻥ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﯾﮏ ﻋﻀﻮ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ ﻧﯿﺴﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻋﻀﻮ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻥ ﺩﺭﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ.
ناشناس
   
نکته 664
یادتان باشد
اگر زخمی خوردید
خوب مزه مزه اش کنید
حتما نمکش آشناست...
ناشناس
   
نکته 356
یاد بگیریم
در شادی علت باشیم نه شریک
در غمها شریک باشیم نه علت
ناشناس
   
نکته 637
کائنات براساس قانون جاذبه ساخته شده است. قانون جاذبه اهمیت نمی دهد که چه چیزی را بد یا خوب می دانید، فقط به افکار شما جواب می دهد.
ناشناس
   
نکته 2081
زن محبت را تلافی می‌كند
خستگی را ترمه بافی می‌كند
زن درخشان می‌كند الماس را
زن تجلی می‌دهد احساس را
زن، گل و آواز شبنم، با هم است
زن، پر از سجاده و ابریشم است
دسترنجِ جسم ما، جانِ زن است
نیمی از آیینه‌ی عرفان، زن است
زن فقط آویز‌ه‌ی آغوش نیست
زن همین یك گوشوارِ گوش نیست
بلبلان، آواز در گُل یافتند
شاعران، در زن، تكامل یافتند.
ناشناس
   
حکایت 2046
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت.
مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیلش به دنبال دخترش برود، با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد، اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده می‌شد، او می‌ایستاد، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
زمانی که مادر اتومبیل خود را کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همین‌طور بین راه می‌ایستی؟
دخترک پاسخ داد: من سعی می‌کنم صورتم قشنگ به نظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!
ناشناس
   
دل نوشته 165
قلبم را عصب کشی کردم
دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد!
و نه از گرمی آغوشی می تپد!
ناشناس
   
نکته 2722
"شیرین" ملقب "ام رستم" دختر رستم بن شروین از سپهبدان خانان باوند در مازندران و همسر فخرالدوله دیلمی(387ق. ـ 366ق.) که پس از مرگ همسر به پادشاهی رسید. او اولین پادشاه زن ایرانی پس از ورود اسلام بود. او بر مازندران و گیلان ، ری ، همدان و اصفهان حکم می راند .
به او خبر دادند سواری از سوی محمود غزنوی آمده است .
سلطان محمود در نامه خود نوشته بود :
باید خطبه و سکه به نام من کنی و خراج فرستی والا جنگ را آماده باشی .
ام رستم ، به پیک محمود گفت :
اگر خواست سرور شما را نپذیرم چه خواهد شد ؟ پیک گفت آن وقت محمود غزنوی سرزمین شما را براستی از آن خود خواهد کرد .
ام رستم به پیک گفت :
«پاسخ مرا همین گونه که می گویم، به سرورتان بگویید : در عهد شوهرم همیشه می ترسیدم که محمود با سپاهش بیاید و کشور ما را نابود کند، ولی امروز ترسم فرو ریخته است .برای این که می بینم شخصی مانند محمود غزنوی که می گویند یک سلطانی باهوش و جوانمرد است، بر روی زنی شمشیر می کشد؟ به سرورتان بگویید اگر میهنم مورد یورش قرار گیرد، با شمشیر از او پذیرایی خواهم نمود. اگر محمود را شکست دهم، تاریخ خواهد نوشت که محمود غزنوی را زن جنگاور کشت و اگر کشته شوم، باز تاریخ یک سخن خواهد گفت محمود غزنوی زنی را کشت .»
پاسخ هوشمندانه بانو ام رستم ، سبب شد که محمود تا پایان زندگی خویش از لشکرکشی به ری خودداری کند . به سخن دانای ایرانی ارد بزرگ : "برآزندگان شادی را از بوته آتشدان پر اشک ، بیرون خواهند کشید ."
ام رستم پادشاه زن ایرانی هشتاد سال زندگی کرد و همواره مردمدار و نیکخو بود .
ناشناس
   
پند و اندرز 613
خوش نشین، بر لب آبی که روان می گذرد
تا که احساس کنی عمر ، چنان میگذرد
از صدای گذر آب چنان می فهمی
تندتر از آب روان عمر گران می گذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست!
آنقدر سیر بخند تا که ندانی غم چیست!!
ناشناس
   
تلنگر 2173
چند وقت پيش در يك مهماني آقايي از دوستان راديدم ، كه تازگي از همسرش طلاق
گرفته است . مي‌گفت باز مي‌خواهد تجديد فراش كند.
با خود انديشيدم «چه فكر خوبي، راستي كيست كه زن نخواهد؟» راستش را بخواهيد
«من هم زن مي‌خواهم.» چرا؟
جوابش ساده است:
مي‌خواهم دوباره درس خواندن را شروع كنم و منبع درآمدي براي خودم و (در صورت
لزوم) خانواده‌ام ايجاد كنم.
زني مي‌خواهم كه زحمت‌كش باشد و مرا به دانش‌گاه بفرستد.
و در حالي كه من در آرامش درس مي‌خوانم، از فرزندانمان مراقبت كند.
به درس و مشق و بهداشت آن‌ها برسد. آن‌ها را هميشه تميز و سالم نگه دارد.
به زندگي شخصي و اجتماعي آن‌ها برسد.
آن‌ها را به اماكن اجتماعي (پارك، موزه، باغ وحش) ببرد.
اگر بيمار شدند، از آن‌ها مراقبت كند.
نگذارد بيماري آن‌ها مانع تمركز من شود.
شاغل باشد و درآمد قابل توجهي را به خانه بياورد.
درآمدش را صرف من و فرزندانمان كند.
براي فرزندانمان از كارش بزند.
البته شايد اين كار از درآمدش بكاهد. اما مشكلي نيست من تاب مياورم.زني مي‌خواهم كه نيازهاي فردي مرا ارج نهد.
خانه را مرتب و پاكيزه نگه دارد. به بي‌نظمي‌هايم سامان دهد.
لباس‌هايم را بشويد. اتو كند. تا كند. برايم لباس نو بخرد.
وسايل شخصيم را مرتب كند تا راحت پيدايشان كنم.
آشپز چيره‌اي باشد. خريد كند و غذاهاي لذيذ بپزد.
وقتي به مسافرت مي‌روم هم‌راهم باشد.
محيط را براي تفريح و استراحتم آماده كند.
از كار و زندگيش شكايت نكند.
شنونده‌ي خوبي باشد. به حرفهايم گوش دهد.
در مشكلات درسي به من كمك كند. تكاليف درسيم را انجام دهد.
وقتي درسم تمام شد و شغل مناسب پيدا كردم، شغلش را رها كند.
در خانه بماند و از بچه‌ها مراقبت كند.
زني مي‌خواهم كه به زندگي اجتماعي من برسد.
وقتي به مهماني دعوت مي‌شويم بچه‌ها را نياورد.
هروقت مهمان دعوت مي‌كنم با روي گشاده‌پذيراي آن‌ها باشد.
با سكوت محبّت‌آميزش بحث‌ها و گفت‌گوهاي ما را تاييد كند.
بچه‌ها را زودتر بخواباند كه مزاحم من و مهمانانم نشوند.
از مهمانانم پذيرايي كند. ظرف‌هاي خالي را از مقابل ما بردارد.
زني مي‌خواهم كه نيازهاي جنسي مرا درك كند.
حداكثر لذت جنسي را به من بدهد.
هميشه مطمئن شود كه ارضا شده‌ام.
به نيازهاي جنسي خود شاخ و برگ ندهد.
بي‌ميلي مرا درك كند.
مسووليت كامل كنترل بارداري را بر عهده بگيرد.
من بچه‌ي اضافي نمي‌خواهم.
به من وفادار بماند. بداند كه زندگي پرمشغله‌ي من جايي براي حسادت ندارد.
آزادم بگذارد كه اگر ديگري را مناسب‌تر از او ديدم، او را جاي‌گزين كنم.
بعد از طلاق مسووليت بچه‌ها را بپذيرد.
چون مي‌خواهم زندگي جديدي را شروع كنم وقتي براي بچه داري ندارم.
خودتان قضاوت كنيد. شما جاي من بوديد زن نمي‌خواستيد؟
ناشناس
   
عاشقانه ها 894
من بی تو پریشان و
تو انگار نه انگار
ناشناس
   
تلنگر 662
بزرگترین مصیبت برای یک انسان اینست که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
ژان دلابرویه
دیگران
   
پند و اندرز 1291
دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می

گذارد؟ چه اتفاقی می افتد؟! خمیر به سنگها می چسبد!

اما نان هرچه پخته تر می شود، از سنگها راحت تر جدا می شود...




حکایت آدم ها همین است؛

سختیهای این دنیا، حرارت تنور است...و این سختی هاست که

انسان را پخته تر می کنند...

و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری بخود می گیرد...

سنگها تعلقات دنیایی هستند...

ماشین من، خانه من، کارخانه من....

آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگها را از آن می گیرند!




خوشا به حال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی

نمی چسبد!

تو در زندگی به چه چسبیده ای؟! سنگ وجود تو کدام است؟
ناشناس
   
عاشقانه ها 2037
بعضی ها خیال می کنند
دوست داشتن
ساده است
خیال می کنند
باید همه چیز خوب باشد
تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند
اما...
من می گویم
دوست داشتن درست از زمانی شروع می شود
که بی حوصله می شود
که بهانه می گیرد
که یادش می رود بگوید
دلتنگ است
یادش می رود
با شیطنت بگوید
دوستت دارم
دوست داشتن از زمانی شروع می شود
که خنده هایتان بغض شود
بغض هایتان آغوش بخواهد
و ببینید آغوشش کمرنگ است
اگر در روزهای ابری و طوفانی
دوستش داشتی
شــــــــــاهکار کرده ای
ناشناس
   
نکته 1848
شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد.
سقراط
   
دانستنیها 348
مواد غذایی مفيد برای بيماران کليوی

بيماري کليوي مي تواند به تغيير در ميزان و تکرر ادرار منجر شود. نياز به دفع ادرار هنگام شب بيشتر مي شود. فرد دچار خارش و جوش هاي پوستي مي شود. گاهي نيز بر حسب نوع بيماري کليوي، درد در قسمت هاي مختلف بدن احساس مي شود. سلامت کليه ها همانند سلامت قلب مهم است. مبتلايان به اين بيماري که به آساني نمي توانند سموم بدن را دفع کنند علاوه بر تحمل درد و داشتن مشکل هنگام دفع ادرار دچار ورم دور چشم، پا و دست ها نيز مي شوند. از کار افتادن کليه ها يک مشکل بزرگ است.بعضي از مواد غذايي به سلامت کليه ها کمک مي کند از جمله؛

فلفل دلمه اي قرمز: اين گياه براي مبتلايان به بيماري کليوي مفيد است.
سفيده تخم مرغ: اين گونه افراد بايد پروتئين با فسفر کمتري مصرف کنند. سفيده تخم مرغ نيز حاوي پروتئين هاي سالم اما با فسفر کمتراست. بيماران بايد از مصرف زرده تخم مرغ پرهيز کنند.
گل کلم: اين گياه دشمن سموم بدن است.
برگ کلم: منبع عالي فيتوکميکال است که راديکال هاي آزاد را کاهش مي دهد. راديکال هاي آزاد نيز به بدن و پوست آسيب مي رساند. بيماراني که دياليز مي شوند بهتر است اين گياه را خام مصرف کنند (با نظر پزشک)
ماهي: ماهي حاوي چربي هاي ضدالتهابي به نام امگا ۳ است که مشکلات کليه را کاهش مي دهد. ماهي منبع عالي پروتئين هاست.
آب ميوه: آب ميوه و سبزيجات به دفع سموم بدن کمک مي کند. آب سبزيجات به ويژه مانع از کار افتادن کليه ها مي شود.
ناشناس
   
آرزوها 3676
کاش می شد خنده را، تکثیر کرد
کاش می شد اشک را، تبخیر کرد

کاش می شد زندگی، تحریر کرد
کاش می شد عذر را، تقصیر کرد

کاش می شد عشق را، تقدیر کرد
کاش می شد نقص را، تعمیر کرد

کاش می شد نیمه را، تکمیل کرد
کاش می شد غصه را، تقلیل کرد


کاش می شد مهر را، تجلیل کرد
کاش می شد شعر را، تحلیل کرد

کاش می شد دردرا، تقسیم کرد
کاش می شد هدیه را، تقدیم کرد

کاش می شد قفل دلتنگی، شکست
کاش می شد درب تاریکی، گسست

کاش می شد بین مردم، بود و زیست
کاش می شد مثل باران ها، گریست

کاش می شد از مسیر یار، رفت
کاش می شد از پس دیوار، رفت

کاش می شد با دلی خوش، زنده بود
کاش می شد بنده ای، دل زنده بود

کاش می شد با محبت، جان سپرد
کاش می شد بی توقع، بود و مرد
ناشناس
   
نکته 2221
" ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍ ، ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﺑﺸﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ "
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ :
" ﻧﮋﺍﺩ " ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ !
" ﻣﺬﻫﺐ " ﺍﺯ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺟﺪﺍﯾﻤﺎﻥ ﺳﺎﺧﺖ !
" ﺳﯿﺎﺳﺖ " ﺑﯿﻨﻤﺎﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮐﺸﯿﺪ !

" ﺛﺮﻭﺕ " ﺍﺯ ﻣﺎ ﻃﺒﻘﻪ ﺳﺎﺧﺖ ...
ناشناس
   
نکته 753
قوی کسی است که
نه منتظر میماند خوشبختش کنند
و نه اجازه می دهد بدبختش کنند
مارلون براندو
دیگران
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com