شناسنامه shenasname.com
سخن بزرگان هر ملت شناسنامه آن ملت است
  شناسنامه shenasname.com
صفحه اصلی
فکرت
فروغ فرخزاد
فریدون فرخزاد
فریدون مشیری
فرانکلین
فرانسیس بیکن
فرخی یزدی
فردوسی
قیصر امین پور
لقمان
لئو تولستوی
ملا محسن فیض کاشانی
مهدی اخوان ثالث
مولانا
میشل فوکو
ماهاتما گاندی
مارک تواین
مارتین لوتر کینگ
محمود دولت آبادی
محمد رضا عالی پیام (هالو)
نیما یوشیج
نیچه
چگوارا
ناپلئون
چارلی چاپلین
چارلز دیکنز
ناشناس
نسرین بهجتی
نظامی گنجوی
هلن کلر
هگل
ولتر
ویلیام شکسپیر
وینستون چرچیل
ویکتور هوگو
وحشی بافقی
ژان پل سارتر
کنفوسیوس
گوته
گابریل گارسیا مارکز
پائولو کوئیلو
پاستور
پروفسور مجید سمیعی
پروفسور محمود حسابی
پروین اعتصامی
آل پاچینو
آلبر کامو
آلبرت انیشتین
آندره ژید
آگاتا کریستی
آبراهام لینکلن
آرمان ایزدی
افلاطون
اقبال لاهوری
امانوئل کانت
اوریانا فالانچی
ایرج میرزا
ابو سعید ابوالخیر
ابو علی سینا
ابوالقاسم حالت
احمد شاملو
ارنست همینگوی
اسکار وایلد
استیو جابز
استیون هاوکینگ
بهلول
بودا
بیل گیتس
بالزاک
برتراند راسل
تهمینه میلانی
توماس ادیسون
جامی
جرج برنارد شاو
حافظ
حسین پناهی
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه عبدالله انصاری
خواجوی کرمانی
خیام نیشابوری
خسرو شکیبایی
دیل کارنگی
دیگران
دکتر فرهنگ هلاکویی
دکتر الهی قمشه ای
دکتر حسابی
دکتر شریعتی
دالای لاما
داستایوفسکی
رهی معیری
رومن رولاند
زیگموند فروید
زکریای رازی
زرتشت
سقراط
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
سیمین دانشور
سامرست موام
سروانتس
سعدی
شهریار
شیخ بهایی
شاپورتهرانی
شاتوبریان
صائب تبریزی
صادق هدایت
صبوری تبریزی
علی اکبر دهخدا
عبید زاکانی
عزت الله انتظامی
عطار نیشابوری
   شناسنامه shenasname.com
عاشقانه ها 1971
نمی دانم چرا وقتی،
دلم درگیر یاد توست،
هوا دلگیر و بارانیست...
صدای رعد هم جاریست...
نه رویایی ، نه کابوسی ،
هر آنچه هست بیداریست...
نمکدان می شود ابر و...
نمکها روی زخم دل ...
و این آغاز یک موضوع تکراریست...!
هنرها دارد این باران،
از آن لحظه که می بارد،
تبم در گریه می سوزد...
تحمل کینه می توزد...
و تن هم طبق معمول همیشه
پیله ی افسوس می دوزد...
دلم دلتنگ یاد توست...
ناشناس
   
نکته 616
همیشه لبخند بزنید
روزی زندگی از آزردن شما خسته خواهد شد...
ناشناس
   
عاشقانه ها 1009
شاه شطرنج منی با رخ ماهت چکنم؟
با سپید دل و چشمان سیاهت چکنم؟

تا ابد در دلی و گاه به گاهی دیده
این همه زیر و بم گاه به گاهت چکنم؟

سپه حسن تو از تاب غزل بیرون است
من وامانده به اوصاف سپاهت چکنم؟

عالمی خاطر چشمان تو را می خواهند
من و یک عالمه ای خاطره خواهت چکنم؟

بزم خورشیدی و دل طاقت دیدارت نیست
در شبم با طپش صبح پـگاهت چه کـنم؟

یوسفم تشنه و صحرا همه گرگ آلوده است
گر پناهم نشود گوشه ی چاهت چه کنم ؟


روزها رفته و در فاصله هایت سالی است
وای با روز و شب و هفته و ماهت چه کنم؟

چهره ی ماه تو تا جلوه گر برکه ی ماست
در مدار تو بیایم سر راهت چه کنم؟
ناشناس
   
پند و اندرز 365
با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن
و
با تمام ثروت ،هرگز عشق را خریداری مکن
ناشناس
   
عاشقانه ها 2843
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﯾﺎﺭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﺧﻤﺎﺭ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺗﺐ ﺩﺍﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﺁﻥ ﻟﺒﺎﺳﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺗﻦ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﺯﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﭘﺎﯼِ ﮐﻮﻩ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻗﺮﻣﺰ ﺍﺯ ﺁﻟﻮﭼﻪ ﻫﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﯾﮏ ﻧﺴﯿﻢ ﺁﻥ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺭﺍ ﺷﻞ ﮐﻨﺪ
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻢ ﻏﯿﺮﺕ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﯼ ﺍﻭ ﮔﻞ ﮐﻨﺪ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ
ﺗﺎ ﺗﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ
ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻭ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻫﯽ ﮔﺰ ﮐﻨﯽ
ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺷﻌﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺣﻆ ﮐﻨﯽ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﻌﺮﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺑﺮ ﺍﺳﺖ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻧﺶ ﻫﺮﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻫﺮﮐﺠﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﻧﺎﺑﺠﺎ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻮﺳﻪ،ﺑﺎﺭﺍﻥ،ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻐﻞ
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺎﻃﺮﻩ ،ﺩﻓﺘﺮ،ﻗﻠﻢ ... ﯾﻌﻦﯼ ﻏﺰﻝ
ناشناس
   
عاشقانه ها 1181
پشت چشمان تو شهریست پراز ویرانی
هر کسی چشم تو را دید دلش ویران شد
کافر آمد که کمی کفر بگوید اما
یک نظر کرد به چشمان تو با ایمان شد
ناشناس
   
تلنگر 3631
در شهری در آمریکا،آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد.او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان کار، هنگامیکه قناد خواست پول
بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگرماجرا را به او گفت.. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه
منظره‌ای روبروشد؟
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کنه
ناشناس
   
تلنگر 1976
به شخصیت خود بیش از آبرویتان اهمیت دهید...
زیرا شخصیت شما جوهر وجود شما،
اما آبرویتان تصور دیگران نسبت به شماست.
ناشناس
   
حکایت 2182
روزی مردی به خونه اومد و دید که دختر سه ساله اش قشنگترین و گرونترین کاغذ کادوی موجود در کمد اون رو تیکه تیکه کرده و با اون یه جعبه کفش قدیمی رو تزیین کرده !!!
مرد دخترک رو بخاطر اینکارسرزنش کرد و دختر کوچولو اون شب باناراحتی به رختخواب رفت و خوابید.
فردا صبح وقتی مرد از خواب بیدار شد و چشاش رو باز کرد ،
دید که دخترک بالای سرش نشسته
و جعبه تزیین شده رو به طرف اون دراز کرده!!
مرد تازه یادش اومد که امروز ، روز تولدشه
و دختر کوچولوش اون کاغذ رو برای تزیین کادوی
تولد اون استفاده کرده.
با شرمند گی دخترش رو بوسید
و جعبه رو از اون گرفت و درش رو باز کرد.
اما در کمال تعجب دید که جعبه خالیه !!!
مرد به دخترش گفت که : « جعبه خالی که هدیه نمیشه!
! باید توش یه چیزی میذاشتی .
ومی گوید می خواهی مرا گول به زنی. !!!».
. دخترک با تعجب به صورت پدرش خیره شد..
و گفت :
اما این جعبه خالی نیست من دیشب هزار تا بوس توش گذاشتم
تا هروقت دلت برام تنگ شد یکی از اونا رو برداری و استفاده کنی.
.
از اون روز به بعد ، پدر همیشه اون جعبه رو همراه خودش داشت
و هروقت دلتنگ دخترش می شد در اون رو باز می کرد
و با برداشتن یه بوسه آروم می گرفت.
.
هدیه کار خودش رو کرده بود
ناشناس
   
دل نوشته 1778
وقتی کودک بودم
گاهی خودم را در گنجه مـربـاهـای مـادرم پنهان می کردم و به زنــدگی فـکر می کـردم ...
گاهی دکتر می شدم
گاهی خلبـان و گاهی معلم ،
و دست آخر
یک لنگه کفشم را پشت شیشه های مرباها پنهان می کردم و فقط سیندرلا می شدم ...
بزرگتر که شدم
نه دکتر شدم
نه خلبان
نه معلم
نه سیندرلا
و تازه متوجه شدم ...
زنـــــدگی در همان گنجه مرباهای مادرم بود ...!
" نسرین بهجتی "
دیگران
   
پند و اندرز 743
وقتی سعی می‌کنید همه چیز را کنترل کنید
از هیچ چیز لذت نمی‌برید.
گاهی اوقات لازم است
راحت باشید، نفس بکشید،
بگذارید بگذرد
و فقط در لحظه زندگی کنید...
ناشناس
   
نکته 1851
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.
دکتر شریعتی
   
نکته 4145
ﺍﻻﻏﯽ ﭘﻮﺳﺖ ﺷﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺣﻤﻠﻪ
ﻣﯽﮐﺮﺩ!
ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻌﺮﻩ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯽﮐﺮﺩ.
ﺭﻭﺑﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ،
ﻣﺪﺗﯽ ﻣﮑﺚ ﮐﺮﺩ!!
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ،
ﺩﯾﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻭ ﻓﺮﻕ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
ﺑﻪ ﺍﻻﻍ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ:
«ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺮﺍ ﻣﯽﺗﺮﺳﺎﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
ﻟﻮ ﺩﺍﺩﯼ ﺍﺣﻤﻖ!»
ﯾﮏ ﺍﺣﻤﻖ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﻇﺎﻫﺮ ﺧﻮﺏ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﻫﺪ،
اما ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﭼﻮﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥِ ﺍﻭ،
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻟﻮ ﻣﯽﺩﻫﺪ.
ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻃﻼ ﻧﺒﺎﺵ؛
ﻃﻼﺋﯽ ﺷﻮ...
ناشناس
   
نکته 1463
بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟
وای بر احوال برگ بی درخت !
ناشناس
   
دل نوشته 3145
تلاش می کنم و دست بر نمی دارم
اگر چه خسته و دلمرده گشته پندارم
مرا چه غم اگر از خفتگان خبر نرسد
که من سپیده ی صبح همیشه بیدارم
چو خار را به صفای ثبات ما بستند
گمان مبر که چو خارا، ز تیشه بیزارم
من آن نیم که ز نیمه، ز راه برگردم
چنان روم که غزلخوان شوی به دیدارم
مجیز شیخ نگفتیم و عکس خود نشدم
چرا که از خط تمکین شیخ بیزارم
اگر هزار شویم وهزار پاره شود
حدیث ناله ی عشق و نفیر بیمارم
سکوت چرخ زمان را به دل نمی گیرم
که میوه داد سکوت از سکوت پُربارم
به نور خاک فروغ و به تربت حافظ
قسم، که در وطن ام خفته آخر کارم!
مرا به یاد بیاور اگر ندیدی باز
که من کلام نحیفی ز باغ گفتارم
ولی صلابت ایران تمام عشق من است
و بر صلابت ایران، تنیده گلزارم
اگر ز دیده جدا شد، ز دل جدا نشود
کجا شود وطنی کو دل است و دلدارم
خوشا به حال رفیقان که خفته در وطن اند
که خاک تربت شان می وزد به کردارم.
فریدون فرخزاد
   
حکایت 2938
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت، طوری که به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود!
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند. راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد. دانشجویان در پایان سخنرانی، شروع به مطرح کردن سوالات خود نمودند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات شما به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخاست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد ..
ناشناس
   
نکته 60
خوشا به حال کسانی که به جای پیر شدن بزرگ میشوند
ناشناس
   
گلایه 1786
نمیدانم چرا شبها ، دلم ناگاه میگیرد
گلویم را غمی جانسوز و بغض آه میگیرد
شبم تاریک و دردم لاعلاج و سینه ام پر خون
همیشه وقت تنهایی ، دلم چون ماه میگیرد
خداوندا برایم راهی از بیراهه پیدا کن
که هرجا رهسپارم ، غم برویم راه میگیرد
نمیدانم چگونه این همه غم ، در دلم جا شد
اگر با چاه گویم درد ، قلب چاه میگیرد
شکایت میکنم هر لحظه از غم بسکه بی تابم
گمان دارم دل غم هم ز من گه گاه میگیرد
مکن در پیش درویشان حکایت از دل تنگم
که از این درد بی درمان ، دل هر شاه میگیرد
رها را با دلی پر غم ، رها کن تا رها باشی
مخوان اشعار تلخم را ؛ دلت ناخواه میگیرد...
ناشناس
   
پند و اندرز 52
یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاشد
طلب عشق از هر بی سروپایی نکنیم
ناشناس
   
نکته 1752
روزی ، مردی داخل چاهی افتاد ......
یک روحانی ، اورا دید و گفت حتماً کناهی کرده است !
یک دانشمند ، عمق و رطوبت و نوع خاک چاه را سنجید !
یک روزنامه نگار ، با او مصاحبه ای جنچالی ترتیب داد !
یک یوگیست ، به آن مرد گفت : این چاله و همچنین درد تو فقط در ذهن توست و در واقعیت وجود ندارد!
یک پزشک ، برای او دو قرص آسپرین انداخت !
یک پرستار ، کنار چاه ایستاد و گریه نمود !
یک روانشناس ، اورا تحریک کرد تا بکودکی خود بازگردد و ناکامیهای خود را شرح دهد !
یک تقویت کننده ذهن ، اورا نصیحت کرد که " خواستن توانستن است " را چندین بار تکرار کند!
یک فرد خوشبین ، گفت خوشحال باش که دست یا پایت نشکسته است!
سر انجام..............
یک فرد بیسواد طنابی انداخت و اورا بالا کشید .....................
برای کمک کردن نیازی به حرف و حدیث نیست ، عمل لازم است.
ناشناس
   
دل نوشته 2459
بر روی سنگی خواهم نوشت تا آیندگان بدانند!…آدم های زمان من…از هم که دور بودند عاشق میشدند!…نزدیک که می شدند طلاق میگرفتند
ناشناس
   
عاشقانه ها 449
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست
بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست
غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها
شاعری محو تماشای کسی هست که نیست
در خیالم وسط شعر کسی هست که هست
شعر آبستن رویای کسی هست که نیست
کوچه در کوچه به دستان تو عادت میکرد
شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست
مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط
خستگی های من و چای کسی هست که نیست
زیر باران دو نفر,کوچه،به هم خیره شدن
مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست
احسان کمال
دیگران
   
نکته 1071
یک کلمه محبت آمیز می تواند همه زمستان انسان را گرم کند.
ناشناس
   
عاشقانه ها 2665
عشق یعنی که در به در بشوی
از خودت هم تو بی خبر بشوی

بشکنی شاخِ آرزوها را
بر تنت ضربه ی تبر بشوی

غزلِ زندگی رها بکنی
همچو یک بیت، مختصر بشوی

بگذری از هرآنچه میخواهی
با غم و غصّه همسفر بشوی

روز و شب دورِ او بگردی تا
گر بلایی رسد، سپر بشوی

در جوابش فقط سکوت کنی
زیر بار غمش زبَر بشوی

در شبِ گیسوان موّاجش
راهیِ رویِ چون قمر بشوی

در نفس های او چو آه شوی
گرچه هر لحظه بی اثر بشوی

خون بباید ببارد از چشمت
تا سزاوارِ یک نظر بشوی

عاشقی چون مقام عظمائیست
جان که دادی، تو مفتخر بشوی
ناشناس
   
نکته 881
به ياد داشته باش؛
كلامى كه از دهان ما بيرون مى آيد، رونوشت شناسنامه ى شخصيتى ماست..!
پس بكوشيم همواره برابر اصل باشد..!!
ناشناس
   
عاشقانه ها 2565
تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینــه را غـــرق تماشــا ببری
مرده شور من ِ عاشق که تو را می خواهم
گـــور بابای دلـی را کــــه بـــه اغــــوا ببری
چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم؟
به چـه حقی مثلن شهرت لیلا ببری؟
به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند
چـــه کسـی گفتـه مرا تا شب یلدا ببری؟
بخورد توی سرم پیک سلامت بادت
اه از دست شرابی که تو بالا ببری
زهر مار و عسل ، از روی لبم لب بردار
بیخودی بوسه به کندوی عسلها ببری
کبک کوهــی خرامان ! سر جایت بتمرگ
هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری
آخرین بار ِ تو باشد که میآیی در خواب
بعد از این پلک نبندم کــه به رویا ببری
لعنتـی !
عمـــر مگر از سر راه آوردم
که همه وعده ی امروز به فردا ببری
این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو
به درک با خودت آن را نبری یا ببری
ناشناس
   
پند و اندرز 363
بهترین انتقام این است که به راه خود ادامه دهید و اتفاقات بد را فراموش کنید و به هیچکسی اجازه ندهید از تماشای رنج شما لذت ببرد
ناشناس
   
حکایت 1526
نحوه برخورد با مشکلات
درخت مشکلات
نجار،یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد.آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند.
موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند،قبل از ورود،نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد.بعد با دو دستش،شاخه های درخت را گرفت.
چهره اش بی درنگ تغییر کرد.خندان وارد خانه شد،همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند،برای فرزندانش قصه گفت،و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند.
از آن جا می توانستند درخت را ببینند.دوستش دیگر نتوانست جلو کنجکاوی اش را بگیر،و دلیل این رفتار نجار را پرسید.
نجار گفت:«آه،این درخت مشکلات من است.موقع کار،مشکلات فراوانی پیش می آید،اما این مشکلات،مال من است و ربطی هم به همسر و فرزندانم ندارد.وقتی به خانه می رسم،مشکلاتم را به شاخه های آن درخت می آویزم.روز بعد،وقتی می خواهم سر کار بروم،دوباره آن ها را از روی شاخه برمی دارم.جالب این است که وقتی صبح به سراغ درخت می روم تا مشکلاتم را بردارم،خیلی از مشکلات،دیگر آن جا نیستند،و بقیه هم خیلی سبک شده اند.
ناشناس
   
تلنگر 325
ﻗﻄﻌﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﻨﯿﺪ ...
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺻﺪﺍ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻪ ﺭﻭﺯ ...
حسین پناهی
   
دانستنیها 338
علت سفید شدن موها و راهکارهای طب سنتی
در لایه میانی محور مو یعنی کورتکس، رنگدانه یا ماده رنگی (ملانین) شکل می گیرد. در این قسمت رنگ مو بوجود می آید. اگر رنگدانه بیشتری تشکیل نشود مو بدون رنگ و یا به اصطلاح سفید می شود.
رشته های سفید بی رنگ با موهای تیره مخلوط شده و ظاهری خاکستری به موها می دهند. سلول های رنگدانه ای مو برای ساخت ملانین به آنزیم های خاصی نیاز دارند و براساس تفاوت آنزیم های شرکت کننده، نوع خاصی از ملانین را تولید می کنند، از طیف قهوه ای تا سیاه و از طیف زرد تا قرمز. اما واقعیت این است که سفید شدن مو، هیچ ربطی به نوع ملانین موجود در بدن ما یا به عبارتی تیره یا روشن بودن موهایمان ندارد. این اتفاق برای همه می افتد.
سفید شدن مو در مردان در حدود 30 سالگی و در زنان در 35 سالگی رخ می دهد. ملانوسیت ها هر 10 سال، 10 تا 20 درصد از ظرفیت تولید رنگ خود را از دست می دهند. اگر چه چگونگی از دست دادن این رنگدانه ها دقیقا مشخص نیست، اما می دانیم در نخستین مراحل خاکستری شدن مو، ملانوسیت ها هنوز به صورت غیرفعال وجود دارند. وقتی ملانوسیت کاملاً فاقد رنگدانه شود، مو سفید و اگر تعداد ملانین یک تار مو کمتر از حالت عادی شود آن مو خاکستری و نقره ای می شود.
سفید شدن موها یکی از آشکارترین نشانه های بالا رفتن سن است، اما همیشه سفید شدن مو به علت بالا رفتن روزهای زندگی نیست و عواملی همچون کمبود ویتامین B12 ، بیماری تیروئید ، نوعی بیماری سیستم ایمنی، سیگار کشیدن (سرعت سفید شدن مو درسیگاری ها، چهار برابر افراد غیر سیگاری است)، کم خونی ، رژیم های سخت و طولانی مدت، عوامل ارثی، بیماری ها و افزایش گلبول های سفید خون نیز باعث سفیدی زود هنگام و بیش از حد موها می شود.
هلو ، سیب ، گلابی
مطالعات نشان می دهد کمبود فلزاتی همچون « منگنز»، « روی »، « تیتانیوم»، « آهن » و «مس» از عوامل اصلی در سفید شدن و شکنندگی موها به حساب می آیند. بنابراین افرادی که دچار سفیدی مو هستند باید میوه هایی همچون سیب ، گلابی ، هلو و همه میوه هایی که سرشار از فلزات گوناگون خصوصا فلز منگنز هستند و نیز مصرف سبزیجاتی همچون سیر ، پیاز ، موسیر و تره که دارای منگنز هستند را در برنامه غذایی خود بگنجانند.
یافته های موجود نشان می دهد در میان داروهای گیاهی، جوشانده سبوس گندم، مصرف سنبل الطیب، خوردن روزانه یک قاشق مربا خوری از مخلوط پودر سبوس برنج و شکر یا نبات ساییده شده و قرار دادن نان جو در دستور رژیم غذایی نیز در حفظ رنگ مو و کاهش موهای سفید موثر است.
سفید شدن موها یکی از آشکارترین نشانه های بالا رفتن سن است، اما همیشه سفید شدن مو به علت بالا رفتن روزهای زندگی نیست و عواملی همچون کمبود ویتامین B12 ، بیماری تیروئید ، نوعی بیماری سیستم ایمنی، سیگار کشیدن (سرعت سفید شدن مو درسیگاری ها، چهار برابر افراد غیر سیگاری است)، کم خونی ، رژیم های سخت و طولانی مدت، عوامل ارثی، بیماری ها و افزایش گلبول های سفید خون نیز باعث سفیدی زود هنگام و بیش از حد موها می شود.
«مس» نیز از جمله عناصری است که می تواند بر پوست و مو تاثیر بگذارد و حتی از سفید شدن مو هم جلوگیری کند. خوراکی هایی همچون نخود فرنگی، قارچ ، آجیل ، لوبیا، عدس ، گوجه فرنگی ، موز ، آلو ، سویا و سیب زمینی از جمله غذاهایی هستند که مقدار قابل توجهی مس را در خود جای داده اند.
(صادق احتشامیان)
دیگران
   
نکته 1192
شايد خدا خواسته است كه ابتدا
بسياری از افراد نامناسب را بشناسی
و سپس شخص مناسب را،
به اين ترتيب وقتی او را يافتی
بهتر می توانی شكرگزار باشی .
گابریل گارسیا مارکز
   
اشعار 3994
گویند در بهشت برین ،خلد جاودان
حوران سیم بر ، برقصند صف به صف

دامن کشان و موی پریشان و سینه چاک
دلها برند این لولی وشان ز کف

بر گرد زاهدان مقرب ، حلقه میزنند
فریاد می کشند همه ، مستانه از شعف

ساقی شراب سرخ بر مومنان دهد
تا مینگرددشان یک دمی تلف

در حیرتم از این قصه در کار کردگار
کز خرابات کردن جنت، چیستش هدف؟

رندی چرا نکوست اندر آخرت؟
آنجا هماره گوهر و اینجا بوَد خَذَف

در این جهان ، جام و صنم حرام !!
آنجا حلال و فراوان تر از عَلَف

دورم ز کفر ولی شک نموده ام
زین قصه ها که روایت شد از سَلَف

آخر به عدل مگر اقتضاء کند
در زندگی شرافت و در موت بی شرف؟!؟

شاید هم آن مفسر جاهل خطا نمود
تخمینِ ثقل دُر زده ، از هیئت صدف

گو در کار این سرای عاجز بمانده ای..
این سوی مانده را چه به تفسیر آن طرف

نیک است به جهد رها گردی از غرور
لولا انکَشَف ، قالوا اناُ انصرَف
آرمان ایزدی
   
تلنگر 2334
پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف میزدم و برای طرفم شاخ و شونه میکشیدم که نابودت میکنم !
به زمینو زمان میکوبمت تا بفهمی با کی در افتادی!
زور ندیدی که اینجوری پول مردم رو بالا میکشی و...
خلاصه فریاد میزدم که دیدم یه دختر بچه یه دسته گل دستش بود
و چون قدش به پنجره ی ماشین نمی رسید هی می پرید بالا
و میگفت آقا گل ! آقا این گل رو بگیری منم در کمال قدرت و صلابت
و در عین حال عصبانیت داشتم داد میزدم و هی هیچی نمیگفتم
به این بچه ی مزاحم!
اما دخترک سمج اینقد بالا پایین پرید که دیگه کاسه ی صبرم لبریز شد
و سرمو آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم:
بچه برو پی کارت ! من گـــل نمیخـــرم ! چرا اینقد پر رویی!
شماها کی میخواین یاد بگیرین مزاحم دیگران نشین و ...
دخترک ترسید و کمی عقب رفت! رنگش پریده بود !
وقتی چشماشو دیدم ناخودآگاه ساکت شدم!
نفهمیدم چرا یک دفعه زبونم بند اومد!
البته جواب این سوالو چند ثانیه بعد فهمیدم!
ساکت که شدم و دست از قدرت نمایی که برداشتم،
اومد جلو و با ترس گفت: آقا! من گل نمیفروشم! آدامس میفروشم!
دوستم که اونورخیابونه گل میفروشه!
این گل رو برای شما ازش گرفتم که اینقد ناراحت نباشین!
اگه عصبانی بشین قلبتون درد میگیره
و مثل بابای من میبرنتون بیمارستان، دخترتون گناه داره ...
دیگه نمیشنیدم! خدایا! چه کردی با من!
این فرشته ی کوچولو چی میگه؟!
حالا علت سکوت ناگهانیمو فهمیده بودم!
کشیده ای که دخترک با نگاه مهربونش بهم زده بود،
توان بیان رو ازم گرفته بود!
.
و حالا با حرفاش داشت خورده های غرور بی ارزشمو زیر پاهاش له میکرد !
یه صدایی در درونم ملتمسانه میگفت:
رحم کن کوچولو!
آدم از همه ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمیکنه! ...
اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!
تا اومدم چیزی بگم، فرشته ی کوچولو، بی ادعا و سبکبال ازم دور شد!
اون حتی بهم آدامس هم نفروخت!
.
هنوز رد سیلی پر قدرتی که بهم زد روی قلبمه! چه قدرتمند بود!
.
همیشه مواظب باشید با کی درگیر میشید!!
ممکنه خیلی قوی باشه و بد جور کتک بخورید
که حتی نتونید دیگه به این سادگیا روبراه بشین
ناشناس
   
تلنگر 3644
"فکر را پر بدهيد"

و نترسيد که از سقف عقيده برود بالاتر
"فکر بايد بپرد"
برسد تا سر کوه ترديد
و ببيند که ميان افق باورها
کفر و ايمان چه به هم نزديکنند

"فکر اگر پر بکشد"

هيچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نيست
همه پاکيم و رها ...
نیما یوشیج
   
اشعار 4124
خلوتگۀ راز

به هر سو دیده وا کردم ترا دیدم
به هر نقشی نگاه کردم خدا دیدم

سراسر نقش هستی آیۀ عشقست
که شاهانرا سرکویش گدا دیدم

چنان مست و خراب بادۀ عشقم
نمیدانی درین مستی چها دیدم

به عرشم میبرد عشقی جگرسوزی
چه عشقیست این که خودرامبتلا دیدم

درون سینه ام خورشید می تا بد
ازآن روزی که آن حور ی لقا دیدم

ازآنروزی که توخورشید من گشتی
جهانم روشن از نورو صفا دیدم

به ملک دل بیا خلوتگه رازست
که آنجا طور عشق آ شنا دیدم

سرا پا یم همه دردو همه رنجست
دل پر درد « فکرت » بی دوا دیدم
فکرت
   
عاشقانه ها 3013
ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . .
اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ
اﺯﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ
ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ ﺭﺍﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫــﻢ
باﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘـﻪ. . .
ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔـﺬﺍﺭﻡ ﮐـﻪ
شاﯾـﺪﯾـــــﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺁﻥ ﮔـﺬﺭﮐﻨﯽ
بخوﺍﻧﯽ !!!
ﻭﮐﺎﺵ ﺑﺪﺍﻧـﯽ
ﮐـــــﻪ دلیل شعر ها ی ﻣـــــﻦ ﺗـــــﻮﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ. . .
ﺗـــــﻮﯾﯽ
کـــــﻪ ﺍﮔـــــﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺘـﻢ
ﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ
بﻪ ﻫﻤـــــﻪ ﻭ
ﻣﯽ ﮔﻔﺘـﻢ :
ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧـــــﮕﺎﻩ ﮐﻨﯿـــــﺪ. . .
ﺗﻤـﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣـــــﻦ ﺍﺳت..
ناشناس
   
آرزوها 206
کاش می شد خنده را تدریس کرد،
کارگاه خوشدلی تاًسیس کرد.
کاش می شد عشق را تعلیم داد،
ناامیدان را امید و بیم داد.
شاد بود و شادمانی را ستود،
با نشاط دیگران دلشاد بود.
کاش می شد دشمنی را سر برید،
دوستی را مثل شربت سر کشید.
کاش می شد پشت پا زد بر غرور،
دور شد از خود پسندی، دور دور.
با صفا و یکدل و آزاده بود،
مثل شبنم بی ریا و ساده بود.
از دو رنگی و ریا پرهیز کرد،
کینه را در سینه حلق آویز کرد.
کاش می شد ساده و آزاد زیست،
در جهانی خرم و آباد زیست.
ناشناس
   
تلنگر 7
نمی دانم...
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند
هر دم سکوت مرگبارم را
دکتر شریعتی
   
نکته 7171
می پرسد چرا اکثر آدمها توی ایران راجع به سنشان دروغ می گویند.جواب می دهم چه توقعی داری؟راست بگویند وقتی مدام می شنوند که باید از سنشان خجالت بکشند.خجالت بکشند و رنگ شاد نپوشند.خجالت بکشند از سنشان و عاشق نشوند. خجالت بکشند از سنشان و نرقصند. با صدای بلند نخندند و...خجالت بکشند چون از آنها گذشته است و...

نه...نترس دوست من. هرگز برای هیچ چیز از تو نگذشته است.اگر به عشق نیاز داری عاشق شو.برقص.با صدای بلند قهقهه بزن.رنگهای شاد بپوش.تا وقتی زنده ای، هیچ چیز از تو نگذشته است.زندگی کن دوست من و از عدد توی شناسنامه ات هرگز خجالت نکش...
ناشناس
   
نکته 2443
ساده که میشوی
همه چیز خوب می شود

خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
آدم های اطرافت
حتی دشمنت

یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمی کند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد

مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست

ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا می شود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدول های کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی
و قطره قطره مینوشی باران را

آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی

ساده که باشی
بربري داغ با پنير واقعاً عشقبازيست

آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم می دهند
ساده كه مي‌شوي
فرمول نمي‌خواهي
ايكس تو هميشه مساوي ايگرگ توست
درگير راديكال، انتگرال نيستي
هرجايي به راحتي محاسبه مي‌شي
ساده كه مي‌شوي
حجم نداري، جايي نمي‌گيري
زود به‌ياد مي آيي و دير از خاطر ميروي
ساده كه مي‌شوي
كوچك مي‌شوي
توي دل هر كس جا میشوی
ناشناس
   
تلنگر 3025
ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ !
ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ، ﭘﻮﻝ ﺑﺪﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ ﭘﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ !
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...
ﺑﺎﺑﺎ !...
.
ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﻔﺘﻢ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﮐﺎﻓﯿﻪ ...
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ !
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻧﻖ ﺯﺩﻡ ! ﺍﺯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﻡ ﻭ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ
ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ،
ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯﺵ ﻧﭙﺮﺳﯿﺪﻡ :
ﺑﺎﺑﺎ ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟؟؟
***
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﺯمون ﻣﯿﭙــﺮﺳﯿﺪﻥ :
ﺑــﺎﺑــﺎﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﯾﺎ ﻣـﺎﻣــﺎﻧﺘﻮ؟ !
ﻣﯿﮕﻔﺘﯾﻢ : ﻫﺮ ﺩﻭﺗﺎﺷﻮﻧﻮ !!
ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ : ﻧﻪ ! ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ !!!
ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﮐﺪﻭﻣﻪ؟؟؟
ﻣﺍ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺒﯽ میگفتیم :
ﻣﺎﻣﺎﻧــﻤﻮ !!!
ﺑﯿــﭽﺎﺭﻩ ﭘﺪﺭ ! ﻟﺒــﺨﻨﺪ ﺗﻠﺧﯽ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ . . .
ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﻴﻜﺸﻴﺪ ﺟﻠــﻮﯼ ﻫﻤﻪ !!!
ﺍﻣﺎ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﻔﻬــﻤﯿﻢ ﭘــﺪﺭ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ ﻭ
ﺧﺴﺘﻪ ﻣﻴﺸﺪ
ﺗــﺎ ﺯﻥ ﻭ ﺑﭽﻪ ﺍﺵ ﺯﻧﺪﮔــﯽ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﻦ ...
ناشناس
   
نکته 1056
من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
نـــه از اینم نــه از آنم مــن از آن شهر کـلانم
نـــه پـــی زمــــر و قمــارم نه پی خمر و عقارم
نـــه خمیـــرم نــــه خمـــارم نــه چنینم نه چنانم
مـــن اگـــر مست و خرابم نه چو تو مست شرابم
نه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهــــل زمــــانم
خـــرد پـــوره آدم چـــه خبـــر دارد از ایــن دم
کــــه مــن از جمــله عالــم به دو صد پرده نهانم
مشنـو این سخن از من و نه زین خاطر روشن
که از این ظاهر و باطن نه پذیرم نه ستانم…
مولانا
   
نکته 3045
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی نفسی برای ماندن در کنار او نخواهی داشت!
پس با کسی بمان
که نصف راه را به سمتت دویده باشد!
ناشناس
   
تلنگر 1975
سفر معنوي به تنهايي و كاملا شخصي ست و نمي تواند سازمان يافته و يا تنظيم شده باشد . اينكه همگان بايد يك مسير را دنبال نمايند ، حقيقت ندارد... به (حقيقت دروني) خود گوش دهيد . مسير را خواهيد يافت.
ناشناس
   
نکته 1861
موسیقی لذت بخش ترین هنرها است، اما چیزی به ما نمی آموزد؛ آنچه كه فكر و روح آدمی را تغذیه می كند و آموزنده است، شعر و شاعری است.
امانوئل کانت
   
شوخی 214
ﺩﻳﺸﺐ ﭘﻠﻴﺲ ﺟﻠﻮﻱ ﻣﺎﺷﻴﻨﻤﻮ ﮔﺮﻓﺖ
ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ، ﺑﻪ ﭘﻠﻴﺲ ﺧﻴﻠﻲ ﺟﺪﻱ ﮔﻔﺘﻢ :
ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﻣﻦ ﮐﻴﻢ؟
ﮔﻔﺖ : ﮐﻲ ﻫﺴﺘﻲ؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﻳﻌﻨﻲ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﻲ؟
ﺭﻧﮕﺶ ﺯﺭﺩ ﺷﺪ؛ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ، ﮐﻲ ﻫﺴﺘﻲ ﻣﮕﻪ؟

ﮔﻔﺘﻢ :
ﻣﻦ ﻳﻪ ﭘﺮﻧﺪﻡ، ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺭﻡ، ﺗﻮ ﻳﺎﺭﻡ ﺑﺎﺷﻲ !…
ﺟﺮﻳﻤﻢ ﻧﮑﺮﺩ!
ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ؛ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﻭ ﺧﺪﺍ ﺷﻔﺎﺕ
ﺑﺪﻩ !!!
ناشناس
   
نکته 910
تنها در گورستان است که خونخواران و دژخیمان از بیدادگری خود دست می کشند و بی گناه شکنجه نمی شود. نه ستمگر است و نه ستمدیده، بزرگ و کوچک در خواب شیرینی فرو رفته اند.

چه خواب آرام و گوارایی است که روی بامداد را نمی بینند، داد و فریاد و آشوب و غوغای زندگانی را نمی شنوند.
صادق هدایت
   
نکته 71
هنگامی که در زندگی اوج میگیری دوستانت می فهمند تو چه کسی بودی اما وقتی زمین می خوری آنوقت تو می فهمی که دوستانت چه کسانی بودند
ناشناس
   
نکته 1351
بعضی‌ آدما تحملشون زیاده
بعضی‌ آدما تحملشون خیلی زیاده
اما هیچ کس تحملش نامحدود نیست
ارنست همینگوی
   
شوخی 2220
ابتدا شاید خدا حور و پری را خلق کرد
بعد موجودات ناز دیگری را خلق کرد

هی کپی برداری از روی پریهایش نمود
سوگل و مینا و مهسا و زری را خلق کرد

پشت هم هی دختر ابرو کمانی آفرید
بعد کم کم شیوه های دلبری را خلق کرد

باد را فرمود تا با زلف زن بازی کند
یک نفر آمد یهویی رو سری را خلق کرد

دید کم کم حرفهای آدمی مرموز شد
بین آدمها زبان زرگری را خلق کرد

خواست راحتتر بگوید مرد حرفش را به زن
واژه هایی مثل "جای خواهری" را خلق کرد

عده ای را کارگر کردو برای عده ای
در اداره کارهای دفتری را خلق کرد

دید مردم نیمه شبها هم به صحرا میروند
توی صحرا مارهای جعفری را خلق کرد

چون جناح چپ همیشه ضغف استقلال بود
در جناح راست "خسرو حیدری" را خلق کرد

داشت کم کم انقراض شعر ایران میرسید
"قزوه" و "فیض" و جناب "میدری" را خلق کرد

چون بشر میخواست دائم کیف قانونی کند
توی هر کشور نهادی کیفری را خلق کرد

یک نفر آمد ربا را بین مردم باب کرد
عده ای دیگر گروه شرخری را خلق کرد

بردر هر بانک صدها قفل و لیزر نصب کرد
بعد امثال جناب" خاوری" را خلق کرد

هر زمان راه بدیها را خدا بر خلق بست
آدمی هی شیوه های بهتری را خلق کرد!!!!
ناشناس
   
لطیفه 2151
ﻣﯿﮕﻤﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺎﺭ ﺑﯿﻦ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺻﻼ ﻋﺎﺩﻻﻧﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﻫﺎ ....
.
ﺟﺒﺮﻳﻴﻞ ﺍﺯ ١٤٠٠ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺑﻴﻜﺎﺭﻩ ...
ﻭﻟﯽ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﺍﯾﻦ ﻋﺰﺭﺍﺋﻴﻞ، ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭ ﺟﺎ ﺑﺮﻩ ﻭ ﺟﻮﻥ ﺩﻩ
ﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻩ ...
.
.
ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻨﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺍﺳﺮﺍﻓﯿﻞ ﻭ ﺑﮕﻮ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺧﻠﻘﺖ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﯾﻪ
ﺷﯿﭙﻮﺭ ﺩﺳﺘﺸﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺗﺎ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺑﻮﻕ ﺑﺰﻧﻪ .!...
ناشناس
   
شوخی 2271
بچه از باباش میپرسه بابا تو بهشت زن ها از شوهرشون جدا زندگی میکنن یا با هم هستن ؟ بابا میگه بچه جون اگه زن ها با شوهرشون یه جا باشن که دیگه اونجا بهشت نمیشه !!
ناشناس
   
نکته 734
مارادونا مدتی به خاطر افسردگی پس از ترک اعتیاد در بیمارستان بستری بود ، وقتی مرخص شد حرف قشنگی زد .
اونجا دیوانه های زیادی بودند ، یکی می گفت من چگوارا هستم همه باور می کردن ، یکی می گفت من گاندی ام همه قبول می کردن.
ولی وقتی من گفتم مارادونا هستم همه خندیدن و گفتن هیچ کس مارادونا نمیشه...!
اونجا بود که من خجالت کشیدم که چه بر سر خودم آوردم.
در این دنیا غرور دمار از روزگار آدم در میاره و دقیقا گرفتار چیزی میشی که فکر میکنی هرگز در دامش نخواهی افتاد...
دیگو آرماندو مارادونا
دیگران
   
مناجات 1244
باز هم من زنده ام،آه اي خدا متشکرم!
بازباران برغبارشيشه ها،متشکرم!
بازهم بيداري وخميازه وصبحي دگر،
ديدن آينه و نوروصدا،متشکرم!
بازهم يک سفره ويک چاي داغ ونان گرم،
فرصت ديدارتو دراين فضا، متشکرم!
بارديگر ميتوانم بوکنم از پنجره،
ياس خيس خانه همسايه رامتشکرم!
گرچه دراين وقت پر،گهگاه يادت ميکنم،
خاطرم جمع است ميبخشي مرا، متشکرم!
منکه بي تسبيح وبي سجاده ام ،
ازمن بگير،
اين تغزل رابعنوان دعا،متشکرم!
ناشناس
   
گلایه 488
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﻓﻘﯿﺮﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺣﺮﺍﻣﺰﺍﺩﻩ " ،
ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﻏﯿﺮ ﻣﺸﺮﻭﻉ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﯿﻮﻩ ﯼ ﻋﺸﻖ
ﻣﻤﻨﻮﻋﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﻔﺘﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻣﻨﺤﺮﻑ "
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﻋﺎﺷﻖ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﺮﺍ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ، ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ " ﺑﺎﻧﺪ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺟﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﻮﻧﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺟﻠﺴﻪ "
ﺍﮔﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ "ﺳﺮﻗﺖ " ،
ﺍﮔﺮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﺸﻮﺩ " ﺍﺧﺘﻼﺱ "
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﭘﻮﻝ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﯿﺐ ﺍﺳﺖ،
ﻋﻮﺽ ﻣﯿﺸﻮﺩ، ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻫﺴﺘﯿﻢ؟؟؟؟
- ﺟﺎﻥ ﯾﻮﺟــِﻞ
دیگران
   
دل نوشته 784
در پی کافه دنجی هستم
ته یک کوچه بن بست فراموش شده
که در آن، یک نفر از جنس خودم
دست و دلبازانه
از خودش دست بشوید گهگاه...
و حواسش به فراموش شدنها باشد...
کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه...
کافه ای دود زده با دو سه تا شمع نه چندان روشن...
و گرامافونی
که بخواند: گل گلدون،بوی موهات، ای که بی تو خودمو...
و تو یکمرتبه احساس کنی
کافه یک کشتی طوفانزده است
وسط خاطره هایی که ترا می بلعند...
ناشناس
   
دل نوشته 2529
این روزها کجایی

مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سرتا پایت...
آهنگ هم دنج و کمیاب بود مثل کافه ترنج که مشتری همیشگی اش بودی و من فکر نمیکردم که دوباره آن را بشنوم یا پیدایش کنم مثل تو
تا امروز صبح ابری که در تاکسی پخش شد و من یاد آن روز بارانی افتادم که من خسته در صندلی ماشینت مچاله شده بودم ساعت هفت و نیم بود و من دیرم شده بود تمام شب سه ساعت بیشتر نخوابیده بودم باز بیخوابی به سرم زده بود و تو بیخیال به ابر ها و قطره های روی شیشه نگاه میکردی چشم هایم را بستم دردی از چشم هایم شروع میشد در سرم چرخ میخورد
"سردته؟"
"بخاری کوفتی ماشینت مثل همیشه خرابه"
کتت را از صندلی عقب برداشتی و روی من انداختی گفتی"بریم کوه؟"
"مرخصی ندارم"
انگار نشنیدی باز هم میگویی"میریم کوه آتیش روشن میکنیم گرم میشی سیب زمینی زغالی میخوریم ببین ی آهنگ گیر آوردم همون که دوست داشتی رفتم از فرهاد اون کافه چی یه گرفتم واست دوست داری والس برقصی؟"
نگاهت که به نگاه بی حوصله و خواب آلودم میفتد فقط ترمز میزنی جلو دفتر کارم و من فقط پیاده میشوم و میگویم"بهت زنگ میزنم شب"
تو هم چیزی نمیگویی فقط میروی برای لحظه ای به ماشینت که دور میشود خیره میشوم صبحانه نخوردم دلم سیب زمینی های زغالی تو را میخواهد ولی چشمم به ساعت که میفتد به سمت دفتر میدوم باز با تاخیر میرسم
حالا که نیستی بگذار صادق باشم این همه جسارت تو من را از ترسهایم بیزار میکرد از اینکه مقابل تمام پیشنهادات شیرین تمام نشدنی ات تنها لبخند محافظه کارانه ای بزنم از اینکه همیشه تنها ادم عاقل وبزرگسال ماجرا باشم خسته ام
این روزها میخواهم بدون مرخصی به کوه بروم کفش های ازار دهنده ام را درکوچه دربیاورم و زیر باران بدون چتر با تو بدوم
این روزها کجایی؟؟
ناشناس
   
دل نوشته 1994
اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو: بی کس بود اما کسی رو بی کس نکرد، تنها بود اما کسی رو تنها نذاشت، دلشکسته بود اما دل کسی رو نشکست، کوه غم بود ولی کسی رو غمگین نکرد و شاید بد بود ولی بدی کسی رو نخواست…
ناشناس
   
عاشقانه ها 781
کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را…!؟
دلم انگــار باور کــرده آن عشق خیالـی را
نسیمی نیست… ابری نیست… یعنی:نیستی در شهر
تـــــو در شـهری اگــر باران بگیرد این حوالـی را
مرا در حسرت نارنجــــزارانت رهـــا کـــــردی
چراغان کن شبِ این عصــرهای پرتقالی را
اناری از لبِ دیوار باغت ســرخ می خنــدد
بگیر از من بگیر این دستـهای لاابـــالی را
شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار
بکش بر سینه این دیوانـه ی حـالی به حـالی را
نسیمی هست… ابری هست… اما نیستی در شهر
دلــم بیهوده ميگردد خيابانهاي خالي را...!
ناشناس
   
نکته 208
عادت، ناجوانمردانه‌ترين بيماري‌ست، زيرا هر بداقبالي را به ما مي‌قبولاند، هر دردي را، و هر مرگي را.
در اثر عادت، در كنار افرادِ نفرت‌انگيز زندگي مي‌كنيم، به تحمل زنجيرها رضا مي‌دهيم، بي‌عدالتي‌ها و رنج‌ها را تحمل مي‌كنيم، و به درد، به تنهائي و به همه چيز تسليم مي‌شويم.
عادت، بي‌رحم‌ترين زهر زندگي‌ست، زيرا آهسته وارد مي‌شود، در سكوت، كم‌كم رشد مي‌كند و از بي‌خبريِ ما سيراب مي‌شود، و وقتي كشف مي‌كنيم كه چطور مسمومِ آن شده‌ايم، مي‌بينيم كه هر ذرۀ بدن‌مان با آن عجين شده است، مي‌بينيم كه هر حركت ما تابع شرايط اوست و هيچ داروئي هم درمانش نمي‌كند.
اوریانا فالانچی
   
دل نوشته 2507
مارکس ،
دورکهایم ،
ماکیاول و ...
هیچ کدام از این آدم ها انقلاب را درست نشناختند ،
انقلاب یعنی
شورش و هرج و مرجِ قلبی که
تماماً تو را می خواهد .
ناشناس
   
نکته 3034
ﺯﻥ ﻫﺎ ﺑﯽ ﻋﻘﻞ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﻧﺪ

ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺎﻧﻬﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺟﻨﺠﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﺸﻤﮕﯿﻨﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ
ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮔﻔﺖ:
ﺍﯾﻦ ﺯﻥ ﻣﻦ ﻋﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﻩ ...
یکی از دوستانش برایش چنین گفت:
ﺍﮔﻪ ﻋﻘﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺯﻥ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ .
ﺑﺤﺚ ﺑﯽ ﻋﻘﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﻥ ﻫﺎ، ﺑﺤﺚ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﺎﻣﻞ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺰﯼ ﺍﺳﺖ .
ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻣﻦ:
ﺯﻥ ﺍﮔﺮ ﻋﻘﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺣﻤﻞ
ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ .
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ .
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺷﯿﺮ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ، ﺷﯿﺮﻩ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻄﻮﺭ ﺭﺍﯾﮕﺎﻥ
ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ .
ﺯﻥ ﺍﮔﺮ ﻋﻘﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﺷﭙﺰﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ . ﻫﻢ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺨﺘﻦ
ﻏﺬﺍ ﻫﺪﺭ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻢ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺵ ﻋﻄﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺑﻮﯼ ﻏﺬﺍ ﺗﻌﻮﯾﺾ
ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ .
ﺯﻥ ﺍﮔﺮ ﻋﻘﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺷﺪ ﻫﻤﺴﺮ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﻧﻤﯽ
ﮐﺮﺩ .
ﻣﺸﺨﺺ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻋﻘﻞ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ .
ﺍﮔﺮ ﻋﻘﻞ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﻬﻢ ﻣﯽ ﺭﯾﺨﺖ .
ﺯﻥ ﻫﺎ ﻋﺸﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﻫﺎ ﻣﺤﺒﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ .
ﺯﻥ ﻫﺎ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻦ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻋﻘﻞ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻫﯿﭻ، ﺁﻧﻬﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ .
ﺯﻥ ﻫﺎ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ .
ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻥ ﻫﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ،
ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﺻﻌﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ
ناشناس
   
عاشقانه ها 2836
دست نفست ستاره ها را چیده ست
شب با دف ماه تا سحر رقصیده ست
همچون سحر از عطر اذان سرشاری
انگار لب تو را خدا بوسیده ست
ناشناس
   
نکته 498
هرگز چهار چیز را در زندگیت نشکن
اعتماد ، قول ، رابطه و قلب
زیرا اینها وقتی می شکنند صدا ندارند ، اما درد بسیاری دارند.
چارلز دیکنز
   
نکته 1536
مرگ خود بهترین دلیل آسمانی انسان بودن است.
نیچه
   
اشعار 4016
مادر

شاخهُ سر سبز طوبی ، مادرم
رشحهُ جام اهورا ، مادرم

ای وجودت رشتهُ هستی من
ثدی پاکت اولین مستی من

قلب من ، آرام شبهای منی
عقل من ، پرهیز و پروای منی

ای همه آرامشم لحن خوشت
پندهای بیکران در خامُشَت

آن کسی کو سرنوشتم را سرود
کرده با نجوای تو در دل ورود

ای تمام عمر پشتیبان من
ای اساس سعی و اطمینان من

ابتدای" خلقت از نورم " تویی
شوق جانم در رگم ، شورم تویی

تا سحر بر بسترم ، بیدارَمی
تو شفا بخش تن تب دارَمی

آن خدایی که سرانجامم نوشت
کرده دامان تورا رنگ بهشت

جمله افلاک آفرینت میکنند
هر قدم سهم از نعیمت میکنند
آرمان ایزدی
   
مناجات 2099
گفتگو با خدا

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟
گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟
گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟
گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟
گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟
گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
گفتم: خدایا اینقدر نگو من گفت: من توام ، تو من . .
ناشناس
   
نکته 1853
آرزوهای بشر پایان ناپذیر است. هرگاه به آرزویی رسید، آرزوی دیگری دارد.
امانوئل کانت
   
نکته 2072
همیشه از خوبها ضربه می خوریم
چون بدها رو میدونیم بد هستن
و حواسمون بهشون هست!
آل پاچینو
   
دانستنیها 44
27 نکته ارزشمند برای سلامتی شما

27 نکته باارزش برای سلامتی وجود دارد که علم از آن حمایت می‌کند و در به‌کارگیری آنها هیچ‌یک از متخصصان دچار اختلاف نیستند.

وقتی که درباره تغذیه و سلامتی صحبت می‌کنیم، دچار ابهامات زیادی می‌شویم. حتی کارشناسان امر نیز اختلافات زیادی با یکدیگر پیدا می‌کنند. اما همواره نکاتی در باب تغذیه و سلامتی وجود دارد که علم از آن حمایت می‌کند و مورد اختلاف هیچیک از متخصصان نیست.

در اینجا 27 نکته مربوط به تغذیه و سلامت براساس یافته‌های علمی ارائه می‌شود که در زیر می‌خوانیم:

1. نوشیدنی‌های قنددار نخورید

نوشیدنی‌های قنددار، چاق‌کننده‌ترین موادی است که شما می‌توانید وارد بدن خود کنید. نوشیدنی‌های قنددار موجب بیماری‌هایی مانند چاقی، دیابت نوع 2، بیماری‌های قلبی و سایر مشکلات می‌شود.

2. از مغزها و خشکبار استفاده کنید

علی‌رغم اینکه مغزها چربی بسیار بالایی دارند اما به‌طور باورنکردنی مغذی و سالم هستند. این دسته از خشکبار سرشار از منیزیم، ویتامین E، فیبر و مواد مغذی متعدد دیگر است. مطالعات نشان می‌دهد؛ خوردن انواع مغزها کمک به ازدست دادن وزن و مبارزه با دیابت نوع 2 و بیماری‌های قلبی می‌کند. همچنین مغزها کمک به متابولیسم بهتر می‌کنند و 10 تا 15 درصد کالری آنها جذب بدن نمی‌شود.

3. از خوردن تنقلات و غذاهای فرآوری شده بپرهیزید

خوردن تنقلات و غذاهای فرآوری شده بزرگترین علت چاقی و بیماری مردم در دنیای امروز است.

4. از خوردن قهوه نترسید

متاسفانه از قهوه یک اهریمن ساخته‌ شده درصورتی که قهوه برای سلامتی بسیار مفید است. قهوه آنتی‌اُکسیدان بالایی دارد و مطالعات نشان داده کسانی که مرتب قهوه می‌نوشند عمر طولانی‌تری دارند؛ همچنین میزان ابتلا به دیابت نوع 2 ، بیماری‌های پارکینسون، آلزایمر و یک سری دیگر از بیماری‌ها در آنها کمتر دیده می‌شود.

5. ماهی پُرچرب مصرف کنید

تقریبا همه درباره سالم بودن ماهی اتفاق نظر دارند. به‌ویژه ماهی سالمون که سرشار از اسید چرب اُمگا-3 و دیگر مواد مغذی است. میزان ابتلا به بیماری‌های قلبی، زوال عقل و افسردگی در کسانی‌که ماهی زیاد مصرف می‌کنند، کم است.

6. به‌اندازه کافی بخوابید

خواب ناکافی باعث مقاومت انسولین می‌شود و همچنین هورمون‌های اشتها را دستخوش تغییرات زیادی کرده و کیفیت عملکرد فیزیکی و روانی را کاهش می‌دهد.

7. با خوردن فیبر و پروبیوتیک‌ها از روده‌های خود مراقبت کنید

گاهی اوقات باکتری‌های موجود در روده را به‌عنوان یک ارگان فراموش شده از یاد می‌بریم درصورتی که باکتری‌ها به‌شدت برای جنبه‌های مختلف مربوط به سلامتی مهم به‌شمار می‌آیند. اختلال در باکتری‌های روده یکی از عوامل بیماری‌های مزمن جدی مانند چاقی است. برای جبران، بهتر است از غذاهای فیبردار و پروبیوتیک استفاده کنید مانند ماست و کلم ترش. فیبر نیز برای باکتری‌های روده مانند یک سوخت خوب عمل می‌کند.

8. مقداری آب بنوشید، مخصوصا قبل از غذا

نوشیدن آب کافی، منافع متعددی دربردارد. آب 24 تا 30 درصد در بهبود متابولیسمی که در یک تا یک‌ونیم ساعت اتفاق می‌اُفتد، تاثیر دارد.

9. گوشت را نسوزانید و زیاد نپزید

گوشت یک منبع مهم برای تامین پروتئین است و مواد مغذی زیادی دارد اما اگر زیاد پخته و یا سوزانده شود، خواص مفید خود را از دست می‌دهد. ضمن آنکه گوشت سوخته شده کمک به تشکیل ترکیب‌های مضر کرده و خطر سرطان را افزایش می‌دهد.

10. قبل از خواب در معرض نور بسیار روشن نباشید

نور زیاد باعث می‌شود تولید هورمون خواب به نام ملاتونین دچار اختلال شود.

11. اگر آفتاب زیاد حس نمی‌کنید، از ویتامین D3 استفاده کنید

ویتامین D باید از نور خورشید دریافت شود اما مشکل زندگی امروز اینست که بسیاری از افراد نمی‌توانند خیلی در معرض نور خورشید باشند. براساس داده‌های سال‌های 2005 و 2006، حدود 41.6 درصد از جمعیت آمریکا کمبود ویتامین D دارند.

12. میوه و سبزیجات بخورید

خوردن میوه و سبزیجات پیش فرض سلامتی هر فردی به حساب می‌آید. آنها پُر از فیبر پروبیوتیک، ویتامین، مواد معدنی و انواع آنتی‌اُکسیدان‌ها و سایر اثرات بیولوژیکی قوی هستند.

13. پروتئین کافی بخورید

پروتئین کافی موجب از دست دادن وزن می‌شود و از طریق مکانیسم‌های متعدد عمل می‌کند.

14. ورزش‌هایی برای سلامتی قلب انجام دهید و یا زیاد راه بروید

انجام ورزش‌های ایروبیک یکی از بهترین فعالیت‌هایی است که برای سلامتی ذهن و جسم لازم است. همچنین چربی شکم و چربی را که اطراف اُرگان‌های بدن را فراگرفته آب می‌کند.

15. سیگار، موادمخدر و الکل مصرف نکنید

16. روغن زیتون خوب بخورید

روغن زیتون سالم‌ترین چربی روی سیاره زمین است که سرشار از چربی‌های اشباع نشده سالم و آنتی اکسیدان‌های قوی است و با التهاب مبارزه می‌کند.

17. شکر کمتری به غذاهای خود اضافه کنید

مقدار کم شکر بد نیست اما مقدار زیاد آن برای متابولیسم بدن خوب نیست.

18. کربوهیدرات های تصفیه شده زیاد نخورید

کربوهیدرات‌های تصفیه شده به شدت فرآوری شده‌اند و همه فیبرهای آن جدا شده و مواد مغذی آنها کم بوده و می‌تواند برای بدن مضر باشد.

19. از چربی اشباع شده نترسید

درست است که چربی اشباع شده، کلسترول خون را بالا می‌برد اما کلسترول HDL خون را که برای کاهش بیماری‌های قلبی لازم است را نیز بالا می‌برد.

20. وزنه‌های سنگین بالا ببرید

21. از چربی‌های ترانس مصنوعی بپرهیزید

چربی‌های ترانس مصنوعی برای سلامتی قلب مضر بوده و موجب التهاب می‌شود.

22. سبزیجات و ادویه‌جات زیادی مصرف کنید

سبزیجات و ادویه‌جات خاصیت ضد التهابی و آنتی اکسیدان دارند بنابراین باید تا جایی که امکان دارد آنها را در کنار غذاهای خود مصرف کنید.

23. ارتباطهای اجتماعی خود را حفظ کنید

ارتباطهای اجتماعی علاوه بر سلامت روان بر سلامت جسمی نیز موثر است.

24. همیشه بر مقدار انرژی مصرفی بدن خود نظارت و کنترل داشته باشید

25. اگر شکم برآمده دارید، خود را از شر آن خلاص کنید

چربی دور شکم بیشترین مشکلات را به‌وجود می‌آورد. اساسا یکی از شاخص‌های سلامتی، اندازه دور کمر است.

26. رژیم نگیرید

رژیم به هیچ‌وجه موثر نیست و در طولانی مدت بی‌اثر است.

27. تخم‌مرغ بخورید و زرده آن را بیرون نریزید

تخم‌مرغ غذای کاملا مغذی است که گاهی به آن مولتی ویتامین طبیعت می‌گویند.
ناشناس
   
تلنگر 649
نوشته ای از برد پیت در مورد رفتار با همسرش :
همسر من مریض شد. او همواره به دلیل مشکلات در محل کار ، زندگی شخصی، شکست در زندگی و فرزندان عصبی بود. او 30 پوند از وزنش را از دست داده بود و فقط حدود 90 پوند وزن داشت . او بسیار لاغر شده بود و به طور مداوم و بی اختیار گریه میکرد. او یک زن خوشحال نبود . او از سردرد، درد قلب و ناراحتی اعصاب ادامه دار زجر میکشید .
او خواب درستی نداشت ، تنها در روز کمی میخوابید و به سرعت در طول روز خسته می شد . رابطه ما در آستانه یک شکست و جدایی بود. او داشت زیباییش را از دست میداد ، زیر چشم خود کیسه های چربی داشت، دیگر از خود مراقبت نمیکرد .
حاضر به بازی کردن در هیچ فیلمی نبود و همۀ نقشها را رد میکرد.
من امیدم را از دست داده بودم و فکر میکردم که ما به زودی طلاق خواهیم گرفت ... اما ناگهان تصمیم گرفتم به عمل کردن .
میدانستم من زیباترین زن بر روی زمین را دارم .
او بت زیبایی بیش از نیمی از مردان و زنان بر روی زمین است، و من تنها کسی بودم که اجازۀ به خواب رفتن در کنار او و در آغوش گرفتنش را داشتم . من با گل و بوسه و عشق ، شروع به سرریز کردن محبتم نسبت به او کردم .
هر لحظه او را سورپرایز و خوشحال میکردم . به او هدایای بسیاری میدادم و فقط برای او زندگی می کردم . من در ملاء عام فقط در مورد او صحبت میکردم . او را در مقابل خود و دوستان مشترکمان ستایش میکردم .
باور نمی کنید، اما او روز به روز شکوفا میشد .
هر روز حالش بهتر شد. وزن خود را به دست آورد، دیگر عصبی نبود و حتی بیشتر از همیشه مرا دوست داشت . من نمیدانستم که او تا این حد توانایی عشق دارد ...
و پس از آن متوجه یک مطلب شدم :
زن بازتابی از رفتارِ مَردش است .
دیگران
   
پند و اندرز 1323
دکتر نيستم...
اما برايت ده دقيقه راه رفتن،روى جدول کنار خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى عاقل بودن چيز خوبيست،
اما ديوانگى قشنگ تر است..
برايت لبخند زدن به کودکان وسط خيابان را تجويز ميکنم،
تا بفهمى هنوز هم،ميشود بى منت محبت کرد..
به تو پيشنهاد ميکنم گاهى بلند بخندى،هرکجا که هستى،
يک نفر هميشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نيستم،
اما به تو پيشنهاد ميکنم که شاد باشى!
خورشيد،
هر روز صبح،
بخاطر زنده بودن من و تو طلوع ميکند!
هرگز، منتظر" فرداى خيالى" نباش.
سهمت را از" شادى زندگى"، همين امروز بگير.
فراموش نکن "مقصد"، هميشه جايى در "انتهاى مسير" نيست!
"مقصد" لذت بردن از قدمهايیست، که برمى داريم!
چایت را بنوش!
نگران فردا مباش،
از گندم زار من و تو مشتی کاه میماند برای بادها......
نیما یوشیج
   
نکته 1403
" انسان های خوب "مانند گلهای قالیند ؛
نه انتظار باران را دارند ،
و نه دلهره ی چیده شدن را ،
آنها دائمی اند !
ناشناس
   
نکته 549
ما به همان چیزی مبدل می شویم که به آن می اندیشیم.
ناشناس
   
شوخی 1885
يک خانم ۴۵ ساله حمله قلبي داشت و در بيمارستان بستري بود.در اتاق جراحي، کم مونده بود که مرگ را تجربه کند. وقتی که عزراییل رو ديد، پرسيد: آيا وقت من تمام است؟!عزرایل گفت: نه شما ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز ديگه عمر مي کنيد ...بنابراين پس از بهبود يافتن، خانم تصميم گرفت در بيمارستان بماند و عملهاي زير را انجام دهد:۱- کشيدن پوست صورت۲- ليپو ساکشن۳- جمع و جور کردن شکم و صد البته به فکر رنگ کردن موهاش و سفيد کردن دندوناش هم بود!!!يكي دو ماه بعد، پس از اتمام آخرين عمل زيبايي، بعد از مرخص شدن از بيمارستان در حالي كه ميخواست از خيابون رد بشه با يه ماشين تصادف كرد و كشته شد!!!وقتي با عزراییل روبرو شد، پرسيد: مگه شما نفرموديد که من ۴۳ سال ديگه فرصت دارم، چرا منو از زير ماشین بيرون نکشيديد؟عزراییل جواب داد: اِ اِ اِ شما بوووووودي؟ چقدر عوض شدی، نشناختمت
ناشناس
   
نکته 1748
هميشه به نور خورشيد بنگريد، در اين صورت، تاريكي ها و سايه ها را نخواهيد ديد.
هلن کلر
   
اشعار 4106
چــه بودی گر به دنیــا غم نبـودی
نـصــیبـم گــریــه ومــا تــم نــبودی
غــم دنیا ســراســر خنــده میــشد
کــه لخــتی دیــدۀ پــر نــم نـــبودی
فکرت
   
حکایت 2184
در یکی از روزهای سرد ماه ژانویه و در یکی از محلات فقیر نشین در شهر واشنگتن دی سی، صبح زود مردم آن منطقه که اکثرا کارگران معدن و یا صاحب مشاغل سخت بودند از خانه هایشان بیرون زدند تا یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند.
زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمی کردند! بلکه به اجبار زنده بودند، ریاضت می کشیدند تا نمیرند...
آن روز طبق معمول مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر روزمزد بودند، نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه باز می گردند و یا باید با دستان خالی به خانه های محقرانه شان بروند و شرمنده فرزندانشان شوند...
با این افکار خود را برای روزی مشقت بار آماده می کردند که ناگهان! صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید...
آوای ویولن آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر را از رفتن باز نگه داشت...
اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر برسند جریمه می شوند ولی بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن اجرای کوچک بود جمع شدند.
حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک ریختند، خندیدند و به خاطراتشان فکر کردند...
سرانجام نیز ویولونیست خیابانی که مردی سی و پنج ساله بود کارش که تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در میان تشویق بی امان مردم و همان حال و احوال همه را به صف کرد و به همگی که حدود سیصد نفر بودند مقدار پولی داد و سپس در حالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد و آنجا را ترک کرد تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه ها به دوستانشان بگویند...
اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست سی پنج ساله کسی نیست جز جاشوا بل، یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که سه روز قبل بلیت کنسرتش هر کدام صد دلار به فروش رفته بود...
فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود گفت: من فرزند فقرم، آن روز وقتی در اجرای کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت کشیدم که تهی دستان را از یاد برده ام به همین خاطر به آن محله فقیر نشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیم را تکرار کردم، بعد از آن هم وقتی متوجه شدم که اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی که از کنسرت نصیبم شده بود را در میان آنها تقسیم کردم و چقدر هم لذت بردم ...
ناشناس
   
دل نوشته 3049
یادش به خیر :
بچه که بودم ،
کشتی هایم که غرق میشد ،
سریع برگی از دفتر مشقم میکندم و
دوباره یکی عین آن را میساختم
...
ناشناس
   
نکته 543
وقتی دلبر داری
باید از بقیه
دل... بر... داری!
ناشناس
   
پند و اندرز 191
بعضی زخمها هست
که هر روز صبح باید
روشون رو باز کنی ، نمک بپاشی
..تا یادت نره
دیگه سراغ بعضی آدما نباید رفت !!
حسین پناهی
   
شوخی 1037
خانمه به شوهرش پیامک میده:
سلام عزیزم، اگه موافقی بریم خونه مامانم عدد "۱" و اگه میخوای بریم خونه مامانت "سینوس ۲۳ به توان ۷ تقسیم بر ۲/۷۶۳ ضربدر ۶۵۷ رادیکال ۵ به توان ۲ تانژانت ۷۸۶ مبنای ۲۱" رو پیامک کن!!.
.
.

.
جواب شوهر!
.
.
۰/۰۵۷۳۸۷۷۷۳۲۵
ناشناس
   
عاشقانه ها 2049
عشوه هایت مست مستم می کند
خـــــنده هایت بت پرستم می کند
حرف هایت بوی باران می دهد
آرزوهای مرا جـــــــــان می دهد
چــشم هایت جام لبریز از شراب
می برد از دل قرار و صبر و تاب
برق چشمت شعله فانوس عشق
آه تـو طوفان اقیانوس عــــشـــق
با تو هر شب غرق رویا می شوم
هـــمچو قطره محو دریا می شوم
در نــــگاهت حـــرف های صـد کتاب
شوق وصلت می برد از دیده خواب.
ناشناس
   
شوخی 178
بارون رو دوست دارم هنوز
.
.
.
.
.
.
چون
.
.
.
هم هوا رو با طراوت ميكنه،هم آلودگي هوا رو كاهش ميده و منابع آبي هم بيشتر ميشه !!!
چيه ؟نكنه انتظار داشتي عاشقانه اش كنم،برو عمو ما اهل اين حرفها نيستيم تسبیح من کو؟؟؟ کجا گذاشتین؟؟؟
ناشناس
   
نکته 1511
مذهبیون ، انسانهایی هستند که هر لذتی را بر خود حرام می دارند
بجز لذت دخالت کردن در لذت بردن دیگران
برتراند راسل
   
اشعار 4094
گریه میکنم

زدردهای عشق آن نگارگریه میکنم
زدست رفـته صبرواختیارگریه میکنم

زبس که تارگشته روزگارقلب زارمن
تمام شب چوابرنوبهار گریه میکنم

توعشق من،تودردمن،توسوزوآه سردمن
نگـارمن زقلب غـمگسار گریه میکنم

وفا کنم جفا کنی ، به درد مبتلا کنی
زداغ ودردهای بیشـمار گریه میکنم

اگر جفاکنی توای نگار، شکوه کی کنم
من ازجفاو جور روزگار گریه میکنم

به خاک وخون فتاده است شهید عشق گلرخان
به دشت های سرخ لاله زار گریه میکنم
فکرت
   
نکته 3638
پیری برای جمعی سخن میراند،
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضارخندیدند...
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
لبخندی زد و گفت:
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
میدهید؟
گذشته رافراموش کنید و به جلو نگاه کنید!
ناشناس
   
تلنگر 343
تلخ ترین اشکهایی که بر مزار رفتگان ریخته می شود به خاطر کلمات نا گفته و کارهای انجام نگرفته است.
ناشناس
   
عاشقانه ها 1506
مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی؟
از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟
من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم
بیا این اوج، این پرواز، این هم پر، چه می خواهی؟
مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت
بیا این چشم ها، این گونه های تر، چه می خواهی؟
برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست
بیا این تیغ، این شمشیر، این هم سر چه می خواهی؟
تمام این غزل با خون رگ هایم نثارت باد
از این ضحاک در خون مرده، اهنگر چه می خواهی؟
ناشناس
   
نکته 3179
در خاطرات نيل آرمسترانگ نوشته بود: من آدم حساسی نيستم. وقتی خونه‌ی والدينم رو ترك كردم گريه نكردم، وقتی گربه‌م مرد گريه نكردم، وقتي در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم، و حتي وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم، اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت. با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی می‌کردم. از اون فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود. ما بوديم و يه خونه‌ی گرد آبی …
ناشناس
   
نکته 349
گاهی باید سکوت کرد خدا پاسخگو خواهد بود...
ناشناس
   
نکته 2800
کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند!
ناشناس
   
شوخی 927
مورد داشتیم دختره زنگ زده فرودگاه و پرسیده:
ببخشيد پرواز تهران مشهد زمانش چقدره...؟
خانومه گفته: يه لحظه...!
دختره گفته: مرسي و قطع کرده.....!!!!!!
ناشناس
   
نکته 646
تا شدم بی خبر از خویش خبرها دیدم
بی خبر شو که خبرهاست در این بی خبری
ناشناس
   
نکته 2653
نـه تـو مـی مـانـی و نـه انـدوه
و نـه هـیـچ یـک از مـردم ایـن آبـادی
بـه حـبـاب نـگـران لـب یـک رود قـسـم....
و بـه کـوتـاهـی آن لـحـظـه ی شـادی کـه گـذشـت.....
غـصـه هـم مـی گـذرد....
آن چـنـانـی کـه فـقـط خـاطـره ای خـواهـد مـانـد.....
لـحـظـه هـا عـریـانـنـد.....
بـه تـن لـحـظـه ی خـــود......جـامـه ی انـدوه مـپـوشـان هـرگـــز....!!!
ناشناس
   
دل نوشته 400
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ !
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻩﺍﻡ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻢ ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﻨﮕﯿﺪﻩﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﻭﺟﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﺎﺷﻢ !
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺧﻮﺏ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﮐﻮﺗﻪﻧﻈﺮ ... ﺍﺩﻡﻫﺎﯼ ﺣﺴﻮﺩ ... ﻧﺒﺎﯾﺪ
ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺩﻝ ﺍﺩﻡ ﻫﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺻﻼﺡ ﺩﻝ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﮐﯿﻨﻪﻭﺭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﺘﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ !
ﺑﻌﻀﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﺑﯽﺍﺭﺯﺵ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ !
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺭﻧﺠﻢ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ !
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻫﺎﯼ ﺑﭽﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ !
ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !
ﺍﺯ ﺍﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻇﻠﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !
ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﺩﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ..
ﺑﺎ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺑﻌﻀﯽ ﺩﻝ ﻫﺎ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﯿﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺎﺩﯾﺪﺷﺎﻥ ﮔﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ
ﻣﯽﺑﺨﺸﻤﺸﺎﻥ ...
ﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺑﺨﺸﺸﻨﺪ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺑﺨﺸﺎﯾﺶ
ﻧﻪ ...
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ
ناشناس
   
اشعار 4082
مارا بس

بعد از این تا به ابد مهر بتان ما را بس
فاش گویم که ازین عیش جهان ما را بس

بس که از عشق بتان دیده ی پر نم دارم
گر شوم مستحق حور و جنان ما را بس

گر ز غم کور شود دیده ی بینای من
از فراقش بعد ازین شور و فغان مارا بس

مست و عریان اگر افتد قد سروش در بر
( فکرتا ) دلبری سرو روان ما را بس
فکرت
   
نکته 1370
ساکت که میمانی می گذارند به حساب جواب نداشتنت!!
عمرا بفهمند داری جان میکنی تا حرمت ها را نگه داری...!
ناشناس
   
گلایه 1675
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب ،
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی ،
مرد گاری چی در حسرت مرگ ...
ناشناس
   
پند و اندرز 77
دست و پا گر بشکند با نسخه درمان می شود!
چشم گریان هم دمی با بوسه خندان می شود!
سیل باران گر ببارد از نسیم صورتی!
غم مخور با خنده ای از دیده پنهان می شود!
مختصر گویم اگر ویران شود کاشانه ای!
جای هر ویرانه ای کاخی نمایان می شود!
چون مریدی می کشد رنج ریاضت سالها!
عاقبت با پیر خود همسوی رندان می شود!
ای خدا هرگز نبینم بشکند قلب کسی!
دل شکسته باطنش از ریشه ویران می شود!
ناشناس
   
  شناسنامه shenasname.com
افزودن مطلب به سایت
از
 
مطالب جدید
لطیفه
مناجات
نکته
هنر
گلایه
پند و اندرز
آرزوها
اشعار
تلنگر
توکل
حکایت
خواص گیاهان دارویی
دل نوشته
دوستی
دانستنیها
سخن بزرگان
شوخی
ضرب المثل
عاشقانه ها
 
 
  شناسنامه shenasname.com